دانلود فایل صوتی 250111_1300 250111_1300
دانلود متن خام Hadis 10 - 14031103 Hadis 10 - 14031103

فهرست مطالب

جلسه 10 – چهارشنبه 1403/11/03 – حدیث خوانی، «کتاب الحجة» کافی شریف

پخش صوت

250111_1300

حدیث‌خوانی استاد معظم آقای حاج سید محمدجواد شبیری

Hadis 10 – 14031103

متن خام

سال اول –چهارشنبه جلسه 10

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین انه خیر ناصر و معین الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.

روایت زراره را می خواندیم، روایت سوم باب معرفة الامام و الرد الیه، از اول بخوانید.

ش: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ ع أَخْبِرْنِي عَنْ مَعْرِفَةِ الْإِمَامِ مِنْكُمْ وَاجِبَةٌ عَلَى‌ جَمِيعِ الْخَلْقِ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بَعَثَ مُحَمَّداً ص إِلَى النَّاسِ أَجْمَعِينَ رَسُولًا وَ حُجَّةً لِلَّهِ عَلَى جَمِيعِ خَلْقِهِ فِي أَرْضِهِ فَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ بِمُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ وَ اتَّبَعَهُ وَ صَدَّقَهُ فَإِنَّ مَعْرِفَةَ الْإِمَامِ مِنَّا وَاجِبَةٌ عَلَيْهِ وَ مَنْ لَمْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ وَ بِرَسُولِهِ وَ لَمْ يَتَّبِعْهُ وَ لَمْ يُصَدِّقْهُ وَ يَعْرِفْ حَقَّهُمَا فَكَيْفَ يَجِبُ عَلَيْهِ مَعْرِفَةُ الْإِمَامِ وَ هُوَ لَا يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ يَعْرِفُ حَقَّهُمَا

استاد: در این روایت در واقع یک تفضیلی قائل شده در وجوب معرفة الامام بین اینکه شخص مسلمان باشد گفته اگر مسلمان باشد معرفة الامام واجب است اگر مسلمان نباشد و این معرفة الامام واجب نیست، این تفصیل نکته‌اش چیست؟ ظاهراً نکته اصلی که در این بحث هست نکته‌ای هست که مرحوم ملا محسن فیض کاشانی در وافی مطرح فرموده و مرحوم مجلسی هم در مرآت العقول به عنوان احتمال آورده. آن را حالا من با به تعبیر خودم عرض کنم و بعد عبارت را میخوانم.

چون اصل اینکه ما امامی وجود دارد و امامی را واجب کرده، کسی متوجه این مطلب میشود که پیغمبر را به او اعتقاد داشته باشد. کسی که به پیغمبر اعتقاد دارد یعنی میداند که خدا بندگان را رها نکرده، چرا به پیغمبر افراد ایمان نمیآورند؟ به خاطر اینکه تصورشان این است که خدا بندگان را رها کرده. کسی که یک همچین تصوری دارد که خدا بندگان را رها کرده و متوجه نشده که خدا باب هدایت ایجاد کرده آن شخص دیگر اصلاً کان امکان معرفت امام برای او نیست، معرفت امام برای کسی هست که اسلام را پذیرفته، یعنی در مرحله اول خدا گفته شما باید پیغمبر را بشناسید، کسی که پیغمبر را نمیشناسد اصلاً نمیتواند امام را بشناسد. به تعبیر دیگر، به خصوص شخص امام را این طور نیست که آدم عقلاً بتواند درک کند، درک امام به خاطر این است که به پیغمبر معتقد است و اعتقاد به پیغمبر منشا میشود که اینها بیایند امام را بشناسند، کسی که پیغمبر را نشناخته اصلاً برای او شناخت امام کأن مقدور نیست.

اما شخصی که پیغمبر را شناخت دیگر اگر مراجعه درست به پیغمبر میکرد امام را باید بشناسد، آن دیگر معذور نیست آن معذور نیست، مسلمانهایی که به امامت معتقد نشدند از کوتاهی خودشان است، شیطان اینها را فریب داده و اینها خودشان را در اختیار شیطان قرار دادند و الا اگر خودشان در مسیر هدایت الهی قرار میدادند و قدرتی که خداوند برای شناخت امام در اختیار آنها داده است را به کار میگرفتند امام را میشناختند، کأن غیر مسلمان امکان شناخت امام برای او نیست؛ چون قدرت شرط تکلیف است بنابراین بر غیر مسلمان معرفة الامام واجب نیست؛ اما برای غیر شیعه‌هایی که مسلمان هستند معرفة الامام ممکن است. فضای کلی حدیث این است. حالا عبارت روایت را بخوانیم بعداً من عبارت وافی را میخوانم.

ش: .. تنها راه شناخت حجت الهی این است که ..

استاد: بحث سر شناخت حضرت امیر به عنوان خلیفه است، امام حسن به عنوان خلیفه است، امام حسین به عنوان خلیفه است. آن کسی که اصل حجت بودن را شناخته باشد پیغمبر را هم میشناسد، چه شده که شخص پیغمبر نشناخته؟ به خاطر اینکه هنوز نرسیده بوده به این آگاهی که خداوند حجت در روی زمین میگذارد. بحث سر این است که آن کسی که پیغمبر را نشناخته علت عدم شناخت پیغمبر این بوده که توانایی شناخت این نکته عقلی را نداشته که خدا بر روی زمین حجتی از حجج گذاشته. ظاهراً این طوری روایت را میخواهد معنا کند.

ش: قَالَ قُلْتُ فَمَا تَقُولُ فِيمَنْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ يُصَدِّقُ رَسُولَهُ فِي جَمِيعِ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ يَجِبُ عَلَى أُولَئِكَ حَقُّ مَعْرِفَتِكُمْ؟ قَالَ نَعَمْ

استاد: بنابراین فرق گذاشته بین غیر مسلمان و مسلمان، می گوید بر غیر مسلمان معرفة الامام واجب نیست چون مقدور نیست، ولی مسلمان مقدور است و اینها چون به شیطان گوش کردند معرفت پیدا نکردند. ادامه‌اش را ببینید

ش: أَ لَيْسَ هَؤُلَاءِ يَعْرِفُونَ فُلَاناً وَ فُلَاناً قُلْتُ بَلَى قَالَ أَ تَرَى أَنَّ اللَّهَ هُوَ الَّذِي أَوْقَعَ فِي قُلُوبِهِمْ مَعْرِفَةَ هَؤُلَاءِ وَ اللَّهِ مَا أَوْقَعَ ذَلِكَ فِي قُلُوبِهِمْ إِلَّا الشَّيْطَانُ لَا وَ اللَّهِ مَا أَلْهَمَ الْمُؤْمِنِينَ حَقَّنَا إِلَّا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ.

استاد: عبارت مرحوم وافی را بخوانم، ایشان میفرماید: أراد علیه السلام، من این را که دارم میخوانم در این کتاب تیین کافی است، تا حدودی خوب چاپ نکردند، بعضی وقتها متن را باید در پرانتز میگذاشتند، بعد شرح را می آوردند، یعنی شخص باید یک قدری دقت کند تا بفهمد که کجا متن است و کجا شرح، حالا عبارت را میخوانم. ایشان یک توضیح در مورد یعرف حقهما داده که حالا آن بماند، بعد در ذیلش میگوید: اراد علیه السلام عنهم لما تفطنوا بوجوب الخلیفه و تمکنوا من معرفة فما المانع لهم من الاهتدی لما هو الحق فیه؟ لیس المانع الا الشیطان. میگوید کسانی که متوجه شدند که خداوند باید خلیفه قرار بدهد، اینها از معرفت خلیفه متمکن شدند، کأن سنیها این شرائط را دارند ولی غیر سنیها کفار اینها متفطن به وجود خلیفه نشدند و از تمکن از معرفت خلیفه را ندارند. لیس المانع الا الشیطان لان الله عزوجل اقدرهم علی ذلک و اتاهم آلة المعرفه فوجب علیهم تحصیل معرفة الامام.

بعدش در این عبارتی که در این تبیین الکافی آمده نوشته معرفة هولاء، معرفة هولاء متن حدیث است، متن حدیث را باید در گیومه میگذاشتند یا پررنگ مینوشتند که متن و شرح از هم جدا میشده. این عبارت خیلی بد چاپ شده؛ بعد البته مرحوم ملامحسن فیض کاشانی میگوید و فی هذا الحدیث دلالة علی ان الکفار لیس مکلفین بشرایع الاسلام کما هو الحق خلافاً لما اشتهر بین متاخر اصحابنا، این درست نیست و من نمیخواهم وارد این بحث بشوم. این ربطی به این بحث ندارد، نکته دیگری هست، ایشان خصوص معرفة الامام را میخواهد بگوید مکلف نیستند، به سایر تکالیف ممکن است بگوییم مکلف هستند، تفاوت است بین معرفة الامام و سایر تکالیف، نکاتی دارد که نمیخواهم وارد بحثش بشوم.

ش: یعنی کفار مستضعف حالشان بهتر از سنی‌های غیرمستضعف است؟

استاد: نسبت به بحث امامت بله. نسبت به امامت که می گویم؛ چون یک تکلیف دیگر شناخت امام است، شناخت پیغمبر است، نسبت به شناخت پیغمبر آن کفار خب پیغمبر را نشناختند به آن وظیفه خود عمل نکردند، یعنی در مرحله اول وظیفه دارد هر شخص پیغمبر را بشناسد، آن که سنی هست این وظیفه خود را انجام داده، از این جهت کفار پایینتر هستند چون به وظیفه شناخت پیغمبر عمل نکردند؛ اما نسبت به وظیفه شناخت امام اصلاً وظیفه نداشتند طبق این روایت. روایت بعدی را بخوانید.

ش: عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ أَبِي الْمِقْدَامِ عَنْ جَابِرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع يَقُولُ إِنَّمَا يَعْرِفُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ يَعْبُدُهُ مَنْ عَرَفَ اللَّهَ وَ عَرَفَ إِمَامَهُ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ وَ مَنْ لَا يَعْرِفِ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَا يَعْرِفِ الْإِمَامَ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ فَإِنَّمَا يَعْرِفُ وَ يَعْبُدُ غَيْرَ اللَّهِ هَكَذَا وَ اللَّهِ ضَلَالًا.

استاد: کأن به هر حال خدا را از طریق امام باید شناخت، و این منافات با آن روایات ندارد که ما اول خدا را بشناسیم بعد پیغمبر را میشناسیم بعد امام را میشناسیم، آن بحث اصل شناخت امام است که تا انسان خدا را نشناسد به این مطلب واقف نمیشود که خدا یک حجی در روی زمین دارد. این که عقل انسان به وجود حجت و لزوم حجت در روی زمین پی میبرد فرع این است که خدا را شناخته، آن یک مرحله است، مرحله بعدی این است که حالا که حجت را شناخت این حجت خدا را معرفی میکند، آن خدایی که به وسیله این حجت معرفی میشود غیر از آن خدایی است که به غیر حجت شناخته می شود، که طبیعتاً اشاره به این است که ببینید چیزهایی که…، اکثر اهل تسنن قائل به تجسیم هستند، تصویری که از خدا در ذهن آنها هست تصویری هست که…

یک بنده خدایی میگفت من بچه که بودم تصورم این بود که خدا چمپاتمه نشسته دارد گل حضرت آدم را ورز میدهد، در ذهنیت عوام حالت تجسیم خیلی وقتها در مورد خدا میآید، چون به امامان هدایت مراجعه نکردند که این ذهنیت عوامی اصلاح بشود و به همان ذهنیت عوامی خودشان هم ماندند؛ بلکه روی آن هم گذاشته شده و تاکید شده که همان ذهنیت تجسیمی عوامی درست است و تازه خیلی‌ها میگویند خدا نه اینکه دیدنی نباشد، در این دنیا دیدنی نیست و الا در آخرت که همه خدا را میبینند، اصلاً جز مهم ثوابهای مهم در روز قیامت این است که خدا خودش را به مردم نشان می‌دهد و مردم خدا را میبینند و لذت میبرند، همان تصویری که ما درباره حضرت امیر داریم که موقع مرگ همه حضرت امیر را مومنین میبینند و از دیدن حضرت امیر لذت میبرند، بزرگترین پاداشی که خداوند به مومن میبیند زیارت پیغمبر و حضرت امیر و خمسه آل عبا در هنگام مرگ است و اینها، اینها این تصویر را در مورد خدا دارند یعنی خدای آنها به اندازه چهارده معصوم ماست، یک تعبیری خدا رحمت کند آقای قافی داشتند میگفتند آنهایی را علی را خدا میدانند علی را خدا نکردند، خدا را در حد علی پایین آوردند؛ چون اصلاً خدا را نمیتوانند بیشتر از حضرت علی بشناسند، یعنی ذهنشان پایین است خدا را در حد حضرت علی میبینند و میگویند همین جا آخر خط ممکن است و این است که در واقع تصویری که خیلی از مجسمه در مورد خدا دارند یک تصویر انسانی، انسانی خوب، انسانی شریف.

ش: همه اوصاف خداوند را فرمودید که نمی شود با عقل درک کرد یا می شود ولی أئمه زمینه‌اش را فراهم می کنند؟

استاد: نه اینکه نشود، البته بعضی جزییاتش هم عملا نمیشود؛ چون آن چیزی که خارجاً وجود دارد این است که یک ائمه ضلالی وجود دارند که اگر انسان هم بتواند درک کند، آن ائمه ضلال مانع این هستند. آن ائمه ضلالی که این وسط جلوی فهم طبیعی انسانها را میگیرند خودش یک مکافاتی است. این هم این روایت.

ش: روایت هشتم: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع يَقُولُ كُلُّ مَنْ دَانَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بِعِبَادَةٍ يُجْهِدُ فِيهَا نَفْسَهُ

استاد: اینجا یُجهِد ضبط کرده، ولی این طور که مرحوم مجلسی در عبارت نقل میکند میگوید: قال فی المقرب جهّده حمله فوق طاقته، من باب منع یمنع و أجهد لغة قلیلة، اینکه یَجهَد فیها نفسه هست.

ش: وَ لَا إِمَامَ لَهُ مِنَ اللَّهِ فَسَعْيُهُ غَيْرُ مَقْبُولٍ وَ هُوَ ضَالٌّ مُتَحَيِّرٌ وَ اللَّهُ شَانِئٌ لِأَعْمَالِهِ وَ مَثَلُهُ كَمَثَلِ شَاةٍ ضَلَّتْ عَنْ رَاعِيهَا

استاد: این تعبیر والله شانئٌ لأعماله، خدا اعمال اینها را مبغض هست، مرحوم مجلسی این شانئٌ لاعماله را معنا کرده أی مبغض لاعماله بمعنی أنها غیر مقبولة عند الله و صاحبها غیر مرضی عنده سبحانه، این طور معنا کرده، نه اینکه بدش میآید، یعنی خوشش نمیآید آن طوری معنا کرده، ولی ممکن است شانئٌ لاعماله، مراد از اعمال عبادات باشد؛ چون اینها در عباداتشان جنبه بدعت وجود دارد، عباداتشان عبادات بدعتی است، عبادت بدعتی نه تنها ثواب ندارد؛ بلکه عقاب هم دارد؛ چون آن چیزی که وسیله بدعت است گناه برایش نوشته میشود، این است که مثلاً در روایتی هست میگوید امام نگاه کرد دید دور خانه خدا اینها میچرخیدند، گفت: والله أن اصواتهم عند الله أبغض من اصوال الحمیر، نه تنها خدا ثواب نمیدهد عقاب میکند؛ چون عملشان مصداق بدعت است. منهای بحث بدعت، آخر چون در بعضی تعبیرات هست کأن این اعمالشان به منزله سواء صلی أم زنی، یک همچین چیزهایی در بعضی عبارتها مطرح است، گرچه روایتهای معتبر به آن معنا نیست، صلی أم زنی، به اعتبار اینکه آن صلی بدعت باشد و الا اگر یک چیزی مطابق احکام شرعیه باشد ثواب به او داده نمیشود ولی عقاب هم نمیشود، ولی عمده قضیه این اعمالشان اعمالی است که چون بدعت آمیز است بدعت محرم است نه تنها بدعت مثاب نیست، معاقب بر بدعت هست. این مراد ظاهراً اعمال مبتدعانه است.

ش: غیر از مثاب نبودن و معاقب بودن یک حالت سومی هم داریم که اعمال مبغوض باشند، یعنی از عملی که… خدا بدش بیاید، ولی عقاب هم نکند

استاد: بدش بیاید یعنی چی؟ عقاب الهی ناشی از بغض الهی است دیگر. ملازمه دارد، وقتی عمل مبغوض است یعنی معاقب است دیگر، یعنی وقتی اعلام میکند که این عمل مغبوض است، کسی که مبغوض خدا را بیاورد معاقب است دیگر. اتیان به مبغوض الهی عقاب دارد.

ش: یک زمانی اعلام می‌کند که مبغوض را نیاورید، .. یکی کسی از بالا نگاه می کند …

استاد: نه نه، یعنی فرض این است که خدا مبغوض بودن آن را هم اعلام کرده، ولو به تعبیر اینکه عرض کردم این را ما به بدعت حمل میکنیم، خدا گفته بدعت نکنید، خب بدعت که کردند مبغوض است عقاب هم میشوند، شانئ باعماله به اعتبار اینکه این اعمال مبتدعانه است و مبغوض که شد عقاب هم هست، یعنی مبغوضی که خدا اعلام کرده باشد مبغوض است و افراد بدانند که این مبغوض است آن عقاب هم دارد.

ش: وَ مَثَلُهُ كَمَثَلِ شَاةٍ ضَلَّتْ عَنْ رَاعِيهَا وَ قَطِيعِهَا فَهَجَمَتْ ذَاهِبَةً وَ جَائِيَةً يَوْمَهَا فَلَمَّا جَنَّهَا اللَّيْلُ بَصُرَتْ بِقَطِيعِ غَنَمٍ مَعَ رَاعِيهَا

ش: جنها اللیل یعنی چه؟ جنها یعنی سترها، مجنون یعنی مستور کسی که عقلش مستور است، جن اللیل یعنی ستر اللیل

ش: فَلَمَّا جَنَّهَا اللَّيْلُ بَصُرَتْ بِقَطِيعِ غَنَمٍ مَعَ رَاعِيهَا فَحَنَّتْ إِلَيْهَا وَ اغْتَرَّتْ بِهَا فَبَاتَتْ مَعَهَا فِي مَرْبِضِهَا فَلَمَّا أَنْ سَاقَ الرَّاعِي قَطِيعَهُ أَنْكَرَتْ رَاعِيَهَا وَ قَطِيعَهَا فَهَجَمَتْ مُتَحَيِّرَةً تَطْلُبُ رَاعِيَهَا وَ قَطِيعَهَا-

استاد: انکرة راعیها و قطیعها یعنی چه؟

ش: یعنی میبیند که آن چوپانش نیست و آن گله‌ای که بوده نیست

استاد: یعنی متوجه میشود که اشتباهی آمده، نه اینکه او بیرونش میکند، خود او میفهمد که اینجا جای او نیست و از اینجا رها میکند میرود جای دیگر.

ش: فَبَصُرَتْ بِغَنَمٍ مَعَ رَاعِيهَا فَحَنَّتْ إِلَيْهَا وَ اغْتَرَّتْ بِهَا فَصَاحَ بِهَا الرَّاعِي

استاد: دو تا مشکل گاهی اوقات هست، میخواهد بگوید انسانهای متحیر انسانهایی که در مسیر هدایت قرار نگرفتند و این طرف و آن طرف میچرخند گاهی اوقات خودشان متوجه میشوند اینجا جای آنها نیست، میگویند ‌ای بابا اینجا جای ما نیست برویم جای دیگر، گاهی اوقات آنها بیرونش میکنند، هر دو جورش هست، یکی اینکه آدمهای متحیر هم خودشان متوجه میشوند که این به درد ما نمیخورد، هم آنها…، تحیر طرفینی است، یعنی دو عامل ممکن است منشا بشود که در این گله جا نداشته باشد، هم خودش بفهمد که جایگاه ندارد، انکرت راعیها و قطیعها، یکی اینکه آن راعی که در آن گله هست بگوید برو بیرون و این وسط آمدی چه کار؟ تو که از ما نیستی و او بیرونش کند، یعنی دو مدل بیرون رانده شدن هست، یکی اینکه خودش میفهمد که جایش اینجا نیست، یکی هم آنها بیرونش می کنند، هر دوی اینها در مورد انسانهایی که متحیر هستند معنا دارد.

ش: الْحَقِي بِرَاعِيكِ وَ قَطِيعِكِ فَأَنْتِ تَائِهَةٌ مُتَحَيِّرَةٌ عَنْ رَاعِيكَ وَ قَطِيعِكَ فَهَجَمَتْ ذَعِرَةً مُتَحَيِّرَةً تَائِهَةً

استاد: ذعرة یعنی چه؟

ش: وجلة

استاد: بله یعنی ترسناک، خائف. ذعرةً متحیرةً وحشت زده متحیره تائهه، وحشت زده هم اینکه خودش در آن محیط احساس نا امنی میکند هم آن محیط این را دارد بیرون میکند.

ش: تحیر و تائه به یک معنا هستند

استاد: تحیر یک وصف باطنی است تائه نتیجه تحیر است، متحیر یعنی در درون خودش نمیداند کجا برود، تائه یعنی این طرف و آن طرف رفتن.

ش: تَائِهَةً لَا رَاعِيَ لَهَا يُرْشِدُهَا إِلَى مَرْعَاهَا أَوْ يَرُدُّهَا فَبَيْنَا هِيَ كَذَلِكَ إِذَا اغْتَنَمَ الذِّئْبُ ضَيْعَتَهَا فَأَكَلَهَا

استاد: ببینید سه تا مشکل اینجا در این روایت در مورد این متحیرین مطرح کرده، یکی اینکه اجتماعهای دیگر برای آنها غریبه است، یکی اینکه آن اجتماعهای دیگر این را راه نمیدهند، این دو مرحله، مرحله از این بالاتر اجتماعهای دیگر میخورند آنها را، نه تنها راه نمیدهند بیرونشان میکنند اصلاً میخورند آنها را، هی مرحله به مرحله بالاتر رفته، مرحله اول میبیند جایش اینجا نیست، یکی اینکه بیرونشان میکنند میگویند تو اینجا آمدی چه کار، مرحله سوم میخورند آنها را اصلاً، گرگ میآید اینها را میخورد. اینها سه گونه مختلف گمراهان هستند، گمراهی که احساس عدم امنیت میکند، گمراهی که احساس غربت میکند، گمراهی که بیرونش میکنند، هر جا میرود میگویند برو گمشو، این دو مرحله، مرحله سوم از این باز بالاتر، نه تنها بیرونش میکنند او را میخورند اصلاً، او را نابود میکنند.

ش: سه تایش به معنای غیر راه اهل بیت است.

استاد: بله دیگر میخواهد بگوید کسی که از مسیر اهل بیت دور شد، به این سه مشکل…، یعنی تمثیلات مختلف دارد، یک تشبیه این است که مانند کسی است که میافتد در مسیری که غریبه است، میافتد در مسیری که آنها راهش نمیدهند بالاتر از غریبه بودند میافتد، در مسیری که در گروهی که آن گروه آن فرد را میخورند، مشکلات بالاتر میرود، ممکن است در مرحله غربت، آدم تحمل کند ولی در مرحله دوم بیرونش میکنند ولو آدم بخواهد تحمل کند بیرونش میکنند، یک موقعی هم ممکن است بیرونش نکنند، بحث بیرون کردن و اینها نیست، او را میخورند و دیگر وجود ندارد، هی مشکلات بالاتر میرود نکته خیلی جالبی است از جهت مرحله بندی مشکلاتی که ضالها از مسیر اهل بیت به آن گرفتار میشوند.

ش: .. موردی در ذهنتان نیست .. فصاح الراعی.. اینها مصادیق واقعی است یا فقط تمثیل است؟

استاد: اینها تمثیلات هست، ولی حالا واقعاً آدمهایی که منحرف هستند این سه مرحله را میگذارند احساس غربت، بیرون کردن، یعنی گاهی اوقات در بعضی محیطها افراد بیرون نمیکنند ولی احساس غریبی میکنند. یک آقایی بود میگفت ما را به یک جایی تبعید کرده بودند بزرگترین سختی این بود که آن جامعه ما را نمیپذیرفت، میگفت خیلی این برای من سنگین بود، ما احساس میکردیم که در آنجا آنها ما را نمیپذیرند غریبه هستیم. این سه مرحله که میخواهم بگویم گاهی اوقات رابطه‌اشان از کوچک به پایین هم نیست، گاهی اوقات همان سختی غربت از بیرون کردن سخت‌تر است، سه طور سنگینی در مورد ضال هست، یکی احساس غربت، یکی اینکه رانده شدگی خارجی، یکی خورده شدگی و نابودی.

ش: عامه الان چه احساس غربتی می کنند؟ …

استاد: یعنی واقعش این است که آن احساس خلا میکنند احساس خلا باطنی دارند.

ش: وَ كَذَلِكَ وَ اللَّهِ يَا مُحَمَّدُ مَنْ أَصْبَحَ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ لَا إِمَامَ لَهُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ظَاهِرٌ عَادِلٌ أَصْبَحَ ضَالًّا تَائِهاً وَ إِنْ مَاتَ عَلَى هَذِهِ الْحَالَةِ مَاتَ مِيتَةَ كُفْرٍ وَ نِفَاقٍ

استاد: حالا ادامه روایت ولو خیلی چیز ندارد بگذارید هفته آینده ان شاءالله. ما امشب عازم هستیم داریم میرویم عتبات نائب زیاره آقایان هستیم و شما هم ما را دعا کنید ان شاءالله آدم فقط خستگی و کوفتگی مسافرت نصیب ما نشود؛ چون خیلی مسافرت فشرده‌ای است علی القاعده هم خیلی خسته بشویم، إن شاءالله فقط خستگی و کوفتگی و اینها نصیب ما نشود و یک چیزی گیر ما بیاید. ان شاءالله دعا میکنید ما هم نائب الزیاره دوستان خواهیم بود و صلی الله علی محمد و آل محمد.