حدیثخوانی استاد معظم آقای حاج سید محمدجواد شبیری
Hadis 12 – 14031117
متن خام
سال اول –چهارشنبه جلسه 12
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین انه خیر ناصر و معین الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم
ش: حدیث دوازده: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبَانٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: قَالَ لِي أَبُو جَعْفَرٍ ع هَلْ عَرَفْتَ إِمَامَكَ قَالَ قُلْتُ إِي وَ اللَّهِ قَبْلَ أَنْ أَخْرُجَ مِنَ الْكُوفَةِ فَقَالَ حَسْبُكَ إِذاً.
حضرت فرمودند امام خود را شناختی؟ جواب داد که قبل از اینکه از کوفه خارج بشوم، حضرت فرمودند که همین تو را بس است.
استاد: حسبک اذاً فکر می کنید چه می خواهد بگوید؟ همین مقدار کافی است، کأن دنبال یک چیز بیشتری است میگوید همین مقدار کافی است.
ش: قَبْلَ أَنْ أَخْرُجَ مِنَ الْكُوفَةِ یعنی به قصد زیارت شما که امام هستید
استاد: نه آن را حالا کار ندارم.
ش: اشاره به آن نمی تواند باشد؟
استاد: یعنی چه؟ توضیح بدهید.
ش: می پرسد امام خودت را شناختی؟ أبی بصیر می گوید قبل از اینکه از کوفه خارج بشوم و این مسیر طولانی را بیایم شناختم.
استاد: پس حسبک اذاً چه چیزی را می خواهد بگوید؟ من یک مقداری دنبال کردم ببینم که این تعبیر چه می خواهد بگوید برای فهم این روایت، یک مقداری که گشتم، روایتهای ابو بصیر را زیر و رو کردم ببینم ابو بصیر دنبال چیست، بعد به نظرم رسید که ابوبصیر دنبال بحث حضرت مهدی و قائم. روایتهای زیادی را من یادداشت کردم و این بحث مفصلی دارد و من این بحث را خواهم کرد، ولی حالا فعلاً این یک روایت را بخوانم.
کافی جلد یک صفحه سیصد و هفتاد و یک رقم چهار می گوید: عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْخُزَاعِيِّ قَالَ: سَأَلَ أَبُو بَصِيرٍ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع وَ أَنَا أَسْمَعُ فَقَالَ تَرَانِي أُدْرِكُ الْقَائِمَ، فکر می کنید من حضرت قائم آل محمد را درک می کنم؟ فَقَالَ يَا أَبَا بَصِيرٍ أَ لَسْتَ تَعْرِفُ إِمَامَكَ؟ همین هل عرفت امامک که اینجا هست. فَقَالَ إِي وَ اللَّهِ وَ أَنْتَ هُوَ وَ تَنَاوَلَ يَدَهُ فَقَالَ وَ اللَّهِ مَا تُبَالِي يَا أَبَا بَصِيرٍ أَلَّا تَكُونَ مُحْتَبِياً بِسَيْفِكَ فِي ظِلِّ رِوَاقِ الْقَائِمِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ. امثال ابی بصیر کأن ناراحت بودند که جز اصحاب حضرت ولی عصر نیستند، امام علیه السلام می گوید وقتی امام زمان خود را شناختی کافی است و دیگر حتما واجب نیست حتما شمشیر در رکاب حضرت ولی عصر بزنی، این یک نکاتی دارد که من یک موقعی شاید مفصل در موردش صحبت کنم. بعضی وقتها فضاها یک فضایی می شود، اینها در این فضا قرار گرفته بودند، این فضاها اگر بعضی از این افرادی که خیلی داغ کردند را حفظشان نمی کردند دچار گروههای انحرافی می شدند، یعنی یک نیروهایی بوده که از پتانسیل مهدوی خواهی سوء استفاده می کردند، دورانهایی هست که باید اینها را حفظ می کردند تا به آن گروههای انحرافی نخورند. حالا تفصیلش باشد برای یک موقع دیگر. خیلی روایتهای این مضمون هست که اگر امام زمانت را شناختی دیگر اینکه نتوانستی خدمت حضرت ولی عصر برسی نگران نباش. این یک نگرانی جدی برای افراد بوده روایتهای متعددی هست که حالا من یک موقعی تفصیلش را بحث خواهم کرد. خب این روایت اول روایت بعدی را بخوانید.
ش: روایت اول باب فرض طاعة الائمة
استاد: قبل از آن، روایت سیزده هم معیارهای ما را دارد.
ش: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ يُونُسَ عَنْ بُرَيْدٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع يَقُولُ فِي قَوْلِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى- أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النّاسِ فَقَالَ مَيْتٌ لَا يَعْرِفُ شَيْئاً وَ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النّاسِ إِمَاماً يُؤْتَمُّ بِهِ- كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُماتِ لَيْسَ بِخارِجٍ مِنْها قَالَ الَّذِي لَا يَعْرِفُ الْإِمَامَ.
حضرت ذیل این آیه فرمودند آن نوری که مردم به وسیله آن حرکت می کنند امام است و در ذیل این آیه «كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُماتِ لَيْسَ بِخارِجٍ مِنْها» فرمودند کسی که امام خودش را نمی شناسد مانند کسی است که در تاریکی قدم بر می دارد.
استاد: اینها هرگز تاویل آیه نیست؛ بلکه تفسیرش است یعنی اینکه مثلاً در این آیه می گوید آیه زنده و مرده با هم فرق دارند یا فرق ندارند، خب این را همه می دانند که بین مرده و زنده فرق است، کسی که در تاریکی گمراهی به سر می برد با کسی که در روشنایی به سر می برد با همدیگر فرق دارند، اینها یک تمثیلاتی است که خود همان ظاهرش این است که چیزی وراء این تعبیرات است. ضرب المثل ظاهرش این است که آن مورد را نمی خواهد بگوید، یک مفهومی از وراء این ضرب المثل… این یک ضرب المثلی هست که آیه قرآن است که ضرب المثل در مورد امام و کسی که به امام گرویده و کسی که به امام نگرویده است. خب روایت بعدی
ش: باب فرض طاعة الائمه: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: ذِرْوَةُ الْأَمْرِ وَ سَنَامُهُ- وَ مِفْتَاحُهُ وَ بَابُ الْأَشْيَاءِ وَ رِضَا الرَّحْمَنِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى الطَّاعَةُ لِلْإِمَامِ بَعْدَ مَعْرِفَتِهِ ثُمَّ قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يَقُولُ مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللّهَ وَ مَنْ تَوَلّى فَما أَرْسَلْناكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظاً.
استاد: حالا آن امر چیست؟ مرحوم مجلسی می گوید الامر الایمان او جمیع الامور الدینیه او الاعم منها و من الدنیویه. حالا شاید تعبیر دقیقتر این است که آن چیزی را که افراد دنبالش هستند، آن هدف، آن کمال، بالاترین مطلبی که افراد در پی آن هستند و می خواهند به آن برسند در این طاعة للامام است.
معنای لغوی ذروه در ذهنم هست کنگرهها است، مثلاً در دروازههای شهر یک دانه برج بزرگ است، بالای آن کنگرههایی وجود دارد آن کنگرهها را می گویند ذروه. نگهبان می رفته آنجا می ایستاده مسلط می شده به چیز، کنایه از این است که کسی که در آنجا قرار بگیرد اشراف پیدا می کند و می تواند همه چیز را از آنجا ببیند.
ش:…
استاد: اینکه کنگره را چه ترجمه می کنند؟ شاید من با یک کلمه دیگر قاطی کرده باشم، مکتوب علی کنگرههای عرش، کنگره عرش ترجمه عربیش چیست؟
ش: سرادق
استاد: سرادق یعنی سقف.
یک رفیقی داریم در بحث کلاس راهنما، هر وقت چیز می شود می رود لغت نامه دهخدا می آورد می گوید در لغت نامه دهخدا نوشته، رفقا شوخی می کنند می گویند لغت نامه دهخدای شما گوگل دیگران است. حالا تعبیر کنگره عرش را نگاه کنید ببینید کنگره عرش به عربی چیست.
ش: …
استاد: شُرُف باید باشد، شُرفة، حالا این را ببینید
سنام چیست؟ سنام کوهان شتر به اعتبار اینکه خیلی بالاست، ذروه و سنام به اعتبار بالا بودن است، بالا بودن می تواند نشانه اشراف داشتن و احاطه داشتن به شیء باشد.
مفتاحه، مفتاح که کلیدش است یعنی برای اینکه انسان به آن هدف برسد به مقصد برسد راه رسیدن و کلیدی که به وسیله آن قفلها گشوده می شود آن الطاعة للامام بعد معرفته است و باب الاشیا، باب اشیاء در اشیاء، در کنایه از اینکه به وسیله او وارد می شود اگر بخواهی مسیر اصلی که انسان به اشیا می خواهد برسد باید از طریق طاعت امام برسد. اشیاء یعنی همه چیزهایی که مطلوب است، یعنی مطلوبات، اشیایی که مطلوب انسان است اگر می خواهد به او برسد راه رسیدن به آن اشیا حالا اشیا طاعت امام است. حالا اشیاء ممکن است به معنای معلومات باشد یعنی اشاره به این است که کل علم لم یخرج من هذا البیت و هو وبال، اشاره به آن جهتش باشد و ممکن است اشیا عبارت این است که اگر می خواهید به مقصود برسید به هدف برسید راه رسیدن به مقصود و طریق رسیدن به مقصود الطاعة للامام بعد معرفته است.
ش:… علی قائمة العرش…
استاد: قائمه به معنای پایه است، ولی این کنگره های عرش می خواهم ببینم معنایش چیست
ش: در این برنامهای که من دارم گفته تثلیم
استاد: از همان ثلم به معنای شکاف، بله به اعتبار اینکه کنگره سوراخ سوراخ است.
ش:… یک کلمه دیگر هم هست ضبطش را نمی دانم، ظاهرا کنجره است
استاد: همان کنگره است، گاف به عربی می رود می شود جیم، مثل گرگان که می شود جرجان.
ش: ثُمَّ قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يَقُولُ مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللّهَ وَ مَنْ تَوَلّى فَما أَرْسَلْناكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظاً.
استاد: ارتباط قبل و بعد به هم چیست؟ من یطع الرسول فقد اعطی الله، چون قبل می گوید که شما باید از امام تبعیت کنید، اولاً باید امام را بشناسید، مرحله دوم از امام اطاعت کنید، بعد در این می گوید که از رسول باید اطاعت کرد، این چه می خواهد بگوید؟
ش: اطاعت امام اطاعت رسول است
استاد: اطاعت امام اطاعت رسول است یعنی چی؟ ببینید اینجا چند جور معنا شده، مرحوم علامه مجلسی گونههای مختلفی معنا کرده، مرحوم فیض در وافی یکی از این معانی را دارد، میگوید یعنی کما أن الطاعة الرسول طاعة الله کذلک طاعة الامام طاعة الله لأنه یدعوا الی ما یدعوا علیه الرسول لانه خلیفته، من یطع الرسول را می خواهد بگوید که کأن اینجا خلیفه رسول هم حکم رسول را دارد اختصاص ندارد به رسول. این یک طور.
معانی مختلفی مرحوم مجلسی کرده که همه را نمی خواهم مطرح کنم، حالا یک دانه معانی را من ذکر می کنم، آن این است که یک معنای دیگری کردند و من یطع الرسول اشاره به این است که چون پیغمبر دستور داده که از امام اطاعت کنید، طاعة الامام به اعتبار اینکه از مصادیق طاعة الرسول هست چون رسول به او دستور داده کأن این هم داخل در همان طاعة الرسول می شود. من تصورم این نیست که به این شکل باشد، معنای مرحوم فیض را بیشتر می پسندم. ظاهراً می خواهد طاعة الامام را مستقلاً طاعة الله قرار بدهد نه اینکه طاعة الامام را داخل در طاعة الرسول بدهد و بنابراین…
ما یک چیزی داریم طاعة الله یک چیزی داریم طاعة الرسول یک چیزی داریم طاعة الامام، همه اینها به یک معنا طاعة الله است اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم، چرا بین اینها فرق گذاشته شده؟ همه اینها که اطاعة الله است. بحث این است که ولو نهایتاً همه به اطاعة الله برمی گردند ولی به هر حال در مرحله اول کار، اول خط فرق دارند، گاهی اوقات امام علیه السلام یک دستوری می دهد گاهی اوقات پیغمبر یک دستوری می دهد گاهی اوقات خداوند یک دستوری می دهد. نهایت حتی طاعت امام و طاعت رسول هم به طاعة الله برنگردد آن لزوم اطاعت ندارد، آن چیزی که مستقل در اطاعت هست خداوند سبحان است، ولی این می خواهد بگوید که نهایتاً طاعت امام به طاعة الله منجر می شود نه به جهت اینکه پیغمبر فرموده. یک نکتهای را هم عرض کنم، یک روایتی است که می گوید امر به ولایت امیرالمومنین را مستقیماً خدا به پیغمبر دستور داده نه به طریق جبرییل، روایت جالبی است، می گوید موقعی که پیغمبر به معراج رفتند، در معراج بدون واسطه جبراییل پیغمبر مامور به ولایت شده، یعنی لازم نیست طاعة النبی قرارش بدهیم.
ش: وقتی آیه أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و اولی الامر هست چرا به این آیه استدلال کرده؟
استاد: اینکه مراد از اولی الامر چیست یک ابهاماتی خارجاً دارد، اولی الامر را خارجاً به معنای کسانی که تکویناً امر را در اختیار دارند، یعنی ارباب قدرت معنا می کنند، عامه این طور معنا می کنند دیگر، می گویند بر علیه خلفا و کسانی که حکومت را به دست می آورند نباید قیام کرد، به دلیل اینکه اولی الامر هستند، یعنی صاحب اقتدار هستند، در حالیکه اولی الامر یعنی کسانی که خداوند امر مردم را در اختیار آنها قرار داده، صاحب تشریعی امر یا صاحب امر تشریعی هستند، یعنی کسانی که خداوند اجازه امر کردن را به آنها داده که اهل بیت علیهم السلام هستند.
یک نکته ای در پرانتز بگویم، این اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم از جهت روایات متواتر هست که منحصر هست در اهل بیت علیهم السلام، دیدم بعضی از بزرگان اولی الامر معنای دیگر می کنند خیلی تعجب است که انگار اصلا روایات را ندیدند، این قدر روایت زیاد دارد که اولی الامر منحصر به أئمه است و حتی خود تعبیرش هم، اولی الامر یعنی کسانی که از طریق خداوند مامور مطلق هستند به امر کردن، از مامور مطلق بودن به امر کردن عصمت استفاده می شود، اولی الامر کسی است که امر مطلق به اطاعتش وجود دارد و او باید معصوم باشد. خب حالا روایت بعدی را بخوانید
ش: الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْوَشَّاءِ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي الصَّبَّاحِ قَالَ أَشْهَدُ أَنِّي سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ أَشْهَدُ أَنَّ عَلِيّاً إِمَامٌ فَرَضَ اللَّهُ طَاعَتَهُ وَ أَنَّ الْحَسَنَ إِمَامٌ فَرَضَ اللَّهُ طَاعَتَهُ وَ أَنَّ الْحُسَيْنَ إِمَامٌ فَرَضَ اللَّهُ طَاعَتَهُ وَ أَنَّ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ إِمَامٌ فَرَضَ اللَّهُ طَاعَتَهُ وَ أَنَّ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ إِمَامٌ فَرَضَ اللَّهُ طَاعَتَهُ.
استاد: یک تعبیری در کتابهای درایه هست به نام روایات مسلسل، روایات مسلسل روایاتی هست که در یک جهت مشترک هستند، مثلاً در روایت هست می گوید از راوی شنیدم امام دست به ریشش گرفت این را گفت، راوی قبلی هم می گوید دست به ریش گرفت گفت، آن هم گفت و هو قابض بلحیته، مسلسل به قبض بلحیته، یعنی همین طور در سلسله سند هست، یا مثلاً مسلسل به فاطمیات، یک روایتی که حضرت معصومه در آن واقع است یک روایتی است که چند تا فاطمه پشت سر هم آمده، مسلسل به فاطمیات می گویند یا مسلسل به آباء، این از پدرش، او از پدرش، مسلسل به آباء می گویند، یکی از مسلسلها مسلسل به «قسم به خدا و پیغمبر» است، این خیلی از مسلسلات شایع است که مثلاً اشهد بالله و رسوله که من این را از راوی شنیدم، آن هم گفت اشهد بالله و رسوله که از راوی شنیدم، اشهد بالله و رسوله این را از راوی شنیدم؛ البته این روایت أبی الصباح دو تا بیشتر ندارد، ولی خب گاهی اوقات این مسلسلها خیلی طولانی است. روایت بعدی را بخوانید.
ش: أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ عَنْ أَبِي الصَّبَّاحِ الْكِنَانِيِّ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع نَحْنُ قَوْمٌ فَرَضَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ طَاعَتَنَا لَنَا الْأَنْفَالُ وَ لَنَا صَفْوُ الْمَالِ وَ نَحْنُ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ وَ نَحْنُ الْمَحْسُودُونَ الَّذِينَ قَالَ اللَّهُ أَمْ يَحْسُدُونَ النّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ.
استاد: آن احمد بن محمد عن محمد بن ابی عمیر می دانید یعنی چه؟ روایت معلق است یعنی اول سند احمد بن محمد نیست، سند قبل این بود عدة من اصحابنا عن احمد بن محمد عن محمد بن سنان، این احمد بن محمد همان احمد بن محمد در سند قبلی است، یک عده سر این باید بیاید، به قرینه قبلی قطعهای از اول سند را حذف کردند که ما به آن تعلیق تعبیر می کنیم. تعلیق البته حذف اول سند است، ولی در اصطلاحی که ما بیشتر آن را به کار می بریم حذف اول سندی که به اعتبار سند قبلی باشد گفته می شود.
حالا انفال و صفو المال فرقش چیست؟ صفو المال چیست؟ انفال چیست؟ خب حالا این را برای هفته آینده مطالعه بفرمایید.
این نحن راسخون فی العلم یک بحثی در آن قرائت قرآن هم هست که در کجا باید وقف کرد که آن را هم هفته آینده ان شاءالله بحث می کنیم.
ان شاءالله که خداوند همه ما را جز پیروان راستین و حقیقی ائمه معصومین علیهم السلام قرار بدهد. یک روایتی دیدم می گوید که کسی که شهادتین را بگوید بهشت می رود، راوی می گوید شهادتین گفتن که کاری ندارد گفت روز قیامت موقعی که می خواهد بروند بهشت هر کس شهادتین را بگوید می رود بهشت، ولی حواستان باشد یک دفعه ممکن است آنجا نتوانید شهادتین را بگویید، آنجا زبانتان به شهادتین باز نشود. خدا ان شاءالله همه ما را عاقبت به خیر کند و توفیق شهادتین و ابراز ولایت اهل بیت علیهم السلام و برائت از دشمنانشان را در هنگامی که می خواهیم از این دنیا برویم به ما عنایت بفرمایید به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.