حدیثخوانی استاد معظم آقای حاج سید محمدجواد شبیری
Hadis 13 – 14031124
متن خام
سال اول –چهارشنبه جلسه 13
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین انه خیر ناصر و معین الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم
درباره عبارت ذروة العرش آقای ابراهیمی یک چیز برای ما فرستادند شاعری ما را نشان بدهند،[خنده] شعر ترکی بود که ما به شعر فارسی ترجمه کرده بودیم که کلمه ذروة العرش در آن به کار رفته بود، ما ذروة العرش را فراز عرش ترجمه کرده بودیم
افسوس مردم ز رفتن مرد از فرود فرش افسوس من ز آمدنش از فراز عرش
بعد دیدم در ترجمههای کتب حدیثی خیلی از آقایان همین ذروه العرش را به همین فراز عرش ترجمه کرده بودند. کجا رسیده بودیم؟
ش: حدیث شماره 6: أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ عَنْ أَبِي الصَّبَّاحِ الْكِنَانِيِّ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع نَحْنُ قَوْمٌ فَرَضَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ طَاعَتَنَا لَنَا الْأَنْفَالُ وَ لَنَا صَفْوُ الْمَالِ وَ نَحْنُ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ وَ نَحْنُ الْمَحْسُودُونَ الَّذِينَ قَالَ اللَّهُ أَمْ يَحْسُدُونَ النّٰاسَ عَلىٰ مٰا آتٰاهُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ.
ما قومی هستیم که خداوند طاعت ما را بر مردم فرض کرده انفال و برگزیده اموال برای ماست.
استاد: فرق صفو المال و انفال چیست؟
ش: صفو المال را مرحوم مجلسی فرموده بودند آن قسمت برگزیده مثلاً از غنائم، آن مالهای خوب، اسب خوب و اینها را امام میتواند بردارد برای خودش.
استاد: در غنائم بعضی چیزها هست خاص است ویژه است، آن ویژهها مربوط به پیغمبر و جانشین پیغمبر است.
ش: و ما راسخون در علم هستیم و ما آن کسانی هستیم که نسبت به ما حسادت ورزیده شده که خداوند در این آیه بیان فرموده أم یحسدون الناس علی ما آتاهم الله من فضله.
استاد: این تعبیر راسخون فی العلم اشاره به آیه شریفه اول آل عمران هست، یک بحث معروفی هست در مورد اینکه نحوه قرائت این آیه چطوری هست؟ به نظر میرسد هم خود آیه اگر کسی دقت به آن بکند ظاهرش این است که راسخون فی العلم مبتدا نیست و عطف به قبل است، لایعلم الا الله و الراسخون فی العلم است، خب روایات تقریباً روشن است که راسخون فی العلم میدانند و بسیاری هم مفسرین هم این طور معنا کردند، ولی راسخون فی العلم را یک معنای گستردهای معنا کردند میگویند تمام علمایی که تفسیر آیات را میدانند اینها راسخون فی العلم هستند. این نحن الراسخون فی العلم دفع دخل آنهاست، یعنی آن تفسیری که عامه میکنند راسخون فی العلم را به معنای علما و مفسرون قرار میدهند آن را میخواهد نفی کند. روایات زیادی داریم که مثلاً بعضی از کسانی که مفسر رسمی شناخته میشدند میآیند خدمت امام صادق یا امام باقر، در آن روایت قتاده است، حضرات معصومین علیهم السلام میگویند تو که تفسیر قرآن میکنی ناسخش را میشناسی منسخوش را میشناسی عامش را میشناسی خاصش را میشناسی؟ میگوید کسی حق دارد قرآن را تفسیر کند که تمام شئونات قرآن را آشنا باشد و از زیر و بم آیات الهی باخبر باشد؛ البته این منافات با این ندارد که افراد دیگر بعد از اینکه مراجعه کردند به اهل بیت علیهم السلام در موارد، به ظواهر قرآن تمسک کنند، شیخ در بحث ظواهر قرآن در رسائل به این بحث پرداخته.
ش:…
استاد: خیلی از اینها را مفسران تعیین کردند، ولی منهای بحث قرائتها، این وقفها و اینها فراتر از قرائتها است، ممکن است در قرائتها هم باشد، ولی فراتر از آنها بحث این است که ممکن است خود مفسرین هم در مورد این اظهار نظر میکنند که چی به چی است.
ش: یک عبارتی در نهج البلاغه هست درباره استینافیه بودن واو، حضرت می فرمایند وقف در مورد کسی است که صفات خداوند…
استاد: نهج البلاغه در مقابل روایتهای معتبر قابل اعتنا نیست. روایتهایی که در مورد راسخون فی العلم استنافی نگرفته و عطف گرفته، روایتهای خیلی زیادی است، و اصلا خود همین روایتها هم ناظر به این است، نحن راسخون فی العلم ناظر به همان تفسیر شایعی است که راسخون فی العلم را مراد مفسران میگیرند، امام علیه السلام اصل این را پذیرفته، این خودش تایید همان تفسیر است، ولی میگوید اینکه شما میآیید خودتان را جز راسخون فی العلم قرار میدهید درست نیست و ما هستیم.
ش:…
استاد: اصلاً خود تعبیر راسخون فی العلم، یعنی کسانی هستند که رسوخ در علم دارند، برای اینکه اشخاص بگویند کل من عندنا رسوخ در علم نمیخواهد تقوا میخواهد، تسلیم میخواهد، اگر میگفت مسلّمون کسی که اهل تسلیم باشد، لازم نیست که علم زیاد داشته باشد، همین مقدار که اهل تسلیم باشد کافی است، راسخون فی العلم جنبه عالمیتش را میخواهد دقت کند، کسانی که علم زیاد دارند علم زیاد متناسب با این است که بفهمد، آن ربطی به این بحثها ندارد. میگوید اینها با وجودی که میگویند کل من عند ربنا میفهمند.
یک نکتهای را عرض کنم، فهم روایات متشابه در سایه فهم این است که این آیه قرآن است، یعنی خیلی وقتها یک پیش فرضی هست در فهم آیات قرآن، آن این است که این کلام خداست، وقتی کلام خدا بود در کلام خدا تناقض نیست. بنابراین یعنی یک پیش فرضی که در جمع عرفی حالا اصطلاح اصولی آن را به کار ببرم، در جمع عرفی که چرا ما بین کلمات مختلف ائمه معصومین جمع میکنیم؟ یکی از پیش فرضها عصمت امام است، عصمت امام اقتضا میکند که امام علیه السلام مخالف واقع نگوید؛ بنابراین این حرفش با این حرفش باید جمع بشود. ممکن است در کلام انسان عادی جمع نشود چون اشتباه کرده، آنجا یک حرفی زد اینجا یک حرفی زده، جمع هم نمیکنیم، اشتباه کرده، ولی وقتی معصوم علیه السلام عصمت دارد لازمه عصمت این است که کلماتشان با هم همخوانی داشته باشد. نکتهای که مرحوم شیخ طوسی در تهذیب در ذیل تفسیر روایات، مفصل به این تکیه میکند، میگوید ما وقتی امام را معصوم میدانیم لازمه معصوم این است بین کلماتش جمع کنیم.
این هم متشابهات با توجه به محکمات در صورتی معنا میشوند که کل من عند ربنا باشد، اگر بعضیهایش از غیر خدا باشد نیازی نیست که متشابه به محکم ارجاع داده بشود، خب اشتباه کرده چون از خدا که نیست تا با واقع یکی باشد. این میگوید کل من عند ربنا.
دو نکته اینجا عرض کنم یک نکته بحث عصمت است یک نکته دیگر هم در بحثهای جمع عرفی مرحوم شهید صدر دارد که جمع عرفی در کلماتی انجام میشود که دو طرف گوینده یکی باشند، حالا مبنای ما در جمع عرفی این نیست، ما میخواهیم بگوییم جمع عرفی در غیر این موارد هم میآید، ولی قدر روشن جمع عرفی در جایی است که دو کلام از یک متکلم واحد باشد، در صورتی یک کلام قرینه بر کلام دیگر میشود که هر دو کلام از یک متکلم صادر شده باشد؛ بنابراین ما در صورتی متشابه را به محکم برمی گردانیم که کل من عند ربنا باشد. یعنی اینها همه نکاتی است در مورد اینکه چرا راسخون فی العلم میفهمند؟ راسخون فی العلم هم متشابه را در سایه محکم میفهمد نه همین طور مستقیم بفهمد؛ البته خداوند به ائمه معصومین علیهم السلام علمی به ایشان داده است توانایی به ایشان داده است که بتوانند در سایه محکمات قرآن متشابهات را بفهمند، ولی به هر حال فهم متشابهات در سایه محکمات است و این لازمهاش این است که این مقدمه وجود داشته باشد که کل من عند ربنا.
ش: روایت بعدی روایت هفتم است: أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ قَالَ: ذَكَرْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَوْلَنَا فِي الْأَوْصِيَاءِ إِنَّ طَاعَتَهُمْ مُفْتَرَضَةٌ قَالَ فَقَالَ نَعَمْ هُمُ الَّذِينَ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى أَطِيعُوا اللّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ وَ هُمُ الَّذِينَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا.
استاد: در جلسه قبل توضیح داده شد که همه این روایتهای احمد بن محمد اینها معلق به قبل است و عدة من اصحابنا سر اینها هم میآید.
یک نکتهای را عرض کنم، روایتهای زیادی تاکید میکند که طاعت امام فرض است، طاعت اما مفترضه است، این چه را میخواهد دفع کند؟ مگر مثلاً احتمال این بود که طاعت امام فرض نباشد؟ این در چه مقامی صادر شده؟ چند احتمال میرود، یک احتمال این است که اینها ناظر به داشتن ولایت تشریع ائمه معصومین علیهم السلام باشد، طاعتهم مفترضه یعنی امام علیه السلام حق تشریع دارد همچنان که خدا و پیغمبر تشریع دارند، این یک احتمال.
یک احتمال دیگر این است که این طاعتهم مفترضه ناظر به این باشد که بعضیها نقل کردند که کأن ائمه معصومین علیهم السلام به منزله مجتهدها هستند، وصی پیغمبر مجتهد است، قولش حجت است، بحث سر حجیت قول او نیست، ولی ممکن است این قول کان مطابق واقع باشد ممکن است مخالف واقع باشد. به عنوان حکم ظاهری طاعتشان فرض شده است نه به عنوان حکم واقعی، یک موقع ما میگوییم اصلاً حکم واقعی اطاعت اینهاست، یعنی در واقع تمام اینها یک نوع اشاره به عصمت امام است، بودند کسانی که به عصمت ائمه علیهم السلام قائل نبودند با وجود قائل بودن به امام بودن و وصی بودن، که اینها روایتهای خیلی متکرری دارد، حالا در باب بعدی این را میبینید همین طور تاکید میکند که امامٌ فرض الله طاعته، یک روایتی هم روایت دوم همین باب بود که خواندیم، اشهد انی سمعت ابا عبدالله علیه السلام اشهد ان علیاً امام فرض الله طاعته و ان الحسن امام فرض الله طاعته و ان الحسین امام فرض الله طاعته، روی این فرض الله طاعته تاکید شده. این فرض الله طاعته میتواند اشاره به این نکته باشد که اینها معصوم هستند و فرض طاعتشان به عنوان حکم واقعی مطرح است نه از باب حجیت و پذیرش قول از باب معذر و منجز و از این بحثهایی که در مورد مجتهدین و علما مطرح است. این هم دو احتمال.
احتمال سوم این است که فرض الله طاعته، این فرض در مقابل سنت است. یک اصطلاح داریم فرض الله در مقابل سنة الرسول، سنة الرسول هم واجب است ولی فرض الله یعنی آن چیزی که خدا واجب کرده، این وجوبش خدایی است نه اینکه پیغمبر واجب کرده باشد، حتی در بعضی روایات دارد که امامت حضرت علی علیه السلام فرضی است که خداوند مستقیم ابلاغ کرده است نه به توسیط جبرییل، در معراج خداوند مستقیم مشافهتاً این فرض امامت را ابلاغ کرده.
یا به تعبیر دیگر فرض را بعضیها تعبیر میکنند واجباتی که در قرآن آمده است؛ البته ظاهراً فرض اختصاص به واجبات در قرآن نیست، واجبات در قرآن از مصادیق فرض است، ولی فرض اعم است یعنی همه چیزهایی که تشریع مستقیم الهی باشد، مثلاً رکعت اول و دوم نماز را روایات میگوید فرض الله است و رکعت سوم و چهارم فرض النبی است که بین فرض الله و فرض النبی فرقهایی است، یکی از فرقهای آن این است که فرض الله در حالت ضرورت کنار گذاشته نمیشود در شرائط خاص، مثلا مسافر دو رکعت سوم و چهارم نمازش حذف میشود چون فرض النبی است، سنة النبی آن چیزهایی که ما اوجبه النبی است در ظرف مسافرت حذف بشوند، احیاناً ممکن است در یک ضرورتی آنها کنار گذاشته بشوند، لاتنقض السنة الفریضة جایی که شخصی در نماز آن فرضهایش را انجام داده باشد و سنتش را سهواً ترک کرده باشد، به خاطر سنت متروک سهواً آن فریضهاش خراب نمیشود و نماز صحیح است. این تفاوت بین فرض و سنت است، وقتی بین فرض و سنت این تفاوت هست میخواهد بگوید این فرض همیشه واجب است، این طوری نیست که یک زمان ترک بشود؛ چون فرض الله است. فرض الله اهمیتش را دارد و لازمه این اهمیت این است که در مقام… حتی در روایات دیگر دارد که میگوید ولایت اهم الفروض است در آن پنج تا، میگوید ان الله امر بخمسة و ما نودی بشیٍ مثل ما نودی بالوَلایه و اخذ الناس باربع و ترکوا الولایه، این هم میتواند ناظر به این جهت باشد، یعنی اهمیت اینها را میخواهد بیان کند، فرض الله است یعنی تاکید روی کلمه فرض و الله است، یعنی فرض الله است نه فرض النبی. اینها احتمالاتی است که در این روایت هست. این یک نکته.
نکته دیگر تعبیر اولی الامر منکم است، در روایات ما متواتر هست که اولی الامر اختصاص دارد به ائمه معصومین علیهم السلام و هیچ کس دیگری مصداق اولی الامر نیست. این از روایات مسلم است. تعجب است که بعضی از بزرگان ما دیدم یک طورهایی معنا میکنند و بعد ذیل اینها اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم بعد میگوید اگر با اولی الامر دعوا کردید بروید به پیغمبر مراجعه کنید، فإن تنازعتم را میگویند یعنی اگر با اولی الامر دعوا کردید، این را در بعضی کلمات آقایان دیدم، خیلی تعجب است این طوری معنا کردند. این منافات با اطیعوا الله دارد، تنازع کردید یعنی چه؟ نباید تنازع کنید، صدر و ذیل نباید با همدیگر منافات نداشته باشد، اطیعوا الله و اطیعوا الرسول اولی الامر منکم، یعنی در همان حدی که خدا اطاعتش مطلقه است و بدون هیچ قید و شرطی هست، اطاعت پیغمبر مطلقه است بدون قید و شرط، این یعنی عصمت، یعنی دیگر نگویید اشتباه میکند.
غیر معصوم به هر حال چون جای خطا دارد جایی که انسان یقین دارد که آن اشتباه میکند دیگر حجیت ندارد، حجیت در جایی است که یقین به اشتباه نباشد و ظرف شک باشد، ولی این میگوید که بحث حجیت و تعذیر و تنجیز و این حرفها نیست، بحث این است که وجوب واقعی دارد لازمه وجوب واقعی این است اشتباه نمیکند، این هم از ادله عصمت اولی الامر هست و این که اولی الامر باید معصوم باشد.
سنیها یک معنایی میکنند میگویند اولی الامر یعنی کسی که خارجاً امر مردم در اختیارش است.
ش:… ممکن است منکم اشاره باشد به … یعنی هر کسی که از شما..
استاد: «منکم» که چیزی تعیین نمیکند، رسولاً منکم نمیدانم واذکر اخا عادٍ اذ انذر قومه بال..، یعنی یکی از چیزهایی که در تمام آیاتِ در مورد پیغمبر هست این است که پیغمبر از جنس مردم است و خارج از آنها نیست.
ش: بالاخره درباره رسول نگفته و فقط درباره اولی الامر گفته
استاد: اولاً چه کسی گفته فقط درباره اولی الامر گفته و برای رسول نیست؟ میتواند در مورد هر دو باشد، چون اطیعوا الله اش با اطیعو الرسول و اولی الامر منکم فاصله افتاده،در اطیعوا الله فعل تکرار شده، یک بحثی در بحث اینکه به کدام برمی گردد، بحث تکرار فعل یکی از تفصیلات است، بعضیها گفتند اگر فعل تکرار شده باشد به جمیع بر میگردد، اگر فعل تکرار نشده باشد نمیدانم… تفضیلاتی که هست. بنابراین اولاً این منکم معلوم نیست به خصوص رسول برگردد میتواند به همه اینها برگردد. ثانیاً پیغمبر وضعیتش تثبیت شده است، نیازی به مرقبات ندارد، این منکم در واقع میتواند ناظر به این جهت باشد که ترغیب کند که آقا این از جنس شماست ولو در بعضی از چیزها در مورد پیغمبر هم گفته انما انا بشر مثلکم یوحی الی، آنجا در یک مرحلهای نیاز هست که به مثلیت پیغمبر نسبت به مردم اشاره بشود تا مردم ترغیب بشوند که به پیغمبر بگروند، ولی بعد از اینکه انسان بودن پیغمبر و بشر بودن پیغمبر تثبیت شد، به مخاطب میگوید بابا این اولی الامرهایی هستند از جنس خود شماست این طور نیست که این اولی الامرها فرشتگانی باشند که از آسمانها آمده باشند و در روی زمین قرار گرفته باشند.
یک توضیحی بدهم، کلمه امر به معنای قدرت خارجی و قدرت تکوینی نیست، اولی الامر یعنی کسی که اختیار امر و نهی را خدا به آنها واگذار کرده، یعنی کسی که ولایت تشریعی دارد. اولی الامر یعنی صاحب ولایت تشریعی و این در واقع اشاره به همین چیزهایی هست که در روایات ما هست ائمه علیهم السلام اختیار امر کردن دارند همچنان که خدا و رسول اختیار امر کردن را دارند. در روایات متعددی که در بصائر الدرجات هست، در همین کافی هم یک سری روایاتش را آورده، تاکید به این مطلب که آن ولایت تشریعی که خداوند و پیغمبر دارد ائمه هم همان را دارند، حالا اعمال کردند یا اعمال نکردند آن حرف دیگر است، ولی اختیار این ولایت تشریعی را ائمه علیهم السلام دارند، و هم الذین قال انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا، مراد از والذین آمنوا در آیه شریفه همین ائمه معصومین علیهم السلام هستند.
ش:…
استاد: به آن جهاتش کار ندارد، در واقع بحث سر این است که آن آیه انما ولیکم الله که بحث ولی را مطرح کرده در واقع با کنار هم گذاشتن دو تا آیهای که در یک جهت کلمه ولی مشترک هستند اینجا میخواهد چیز را معنا کند.
یک چیزی را من یادداشت کردم این را میخواهم رفقا هفته آینده نگاه کنند یک چیز را معنا کنند برای ما. در تفسیر عیاشی جلد دو صفحه صد و پانزده عبارتی هست این را ببینید چطوری معنا میکنید. أما إنا انکرنا لمومن بما لایعذر الله الناس بجهالة. و صلی الله علی سیدنا و نبینا محمد و آل محمد.