دانلود فایل صوتی 250208_1304 250208_1304
دانلود متن خام Hadis 14 - 14031201 Hadis 14 - 14031201

فهرست مطالب

جلسه 14 – چهارشنبه 1403/12/01 – حدیث خوانی، «کتاب الحجة» کافی شریف

پخش صوت

250208_1304

حدیث‌خوانی استاد معظم آقای حاج سید محمدجواد شبیری

Hadis 14 – 14031201

متن خام

سال اول –چهارشنبه جلسه 14

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین انه خیر ناصر و معین الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.

ش: روایت: وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَمَّرِ بْنِ خَلَّادٍ قَالَ: سَأَلَ رَجُلٌ فَارِسِيٌّ أَبَا الْحَسَنِ ع فَقَالَ طَاعَتُكَ مُفْتَرَضَةٌ فَقَالَ نَعَمْ قَالَ مِثْلُ طَاعَةِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع فَقَالَ نَعَمْ.

استاد: سوال چه بوده؟ اصل وجوب مورد سوال است یا اینکه وجوبش به شکل فرض است و کأنّ وجوب فرض وجوبی است که به وسیله خدا واجب شده، برخلاف واجب که می‌تواند به وسیله پیغمبر واجب شده باشد، کأنّ این روایت ممکن است معنایش این باشد که همچنان که خداوند اطاعت امیرالمومنین علیه‌السلام را را واجب کرده ائمه را هم خود خداوند مستقیماً اطاعتشان را واجب کرده است، ممکن است مراد این باشد. البته در مرآت العقول احتمالات دیگری را هم مطرح کرده می‌گوید قوله مثل طاعة علی بن ابیطالب علیه‌السلام، اولش همان احتمالی که ما ذکر کردیم را ذکر کرده، أی فی کون الافتراض بنفس من الله تعالی این یک. دو او فی عموم الافتراض لجمیع الخلق أو فی التاکید و القدر و المنزلة و ترتب الآثار علیها وجوداً و عدماً، باید دید مثلاً احتمال اینکه فی عموم الافتراض لجمیع الخلق آیا مثلاً چه احتمال دیگری وجود دارد که واجب باشد ولی بر بعضی از مردم واجب باشد و بر بعضی مردم دیگر واجب نباشد این نیاز به توضیح دارد. من تصور می‌کنم یک مقدار باید دنبال کرد دید که سوالات اصلاً از کجا ناشی شده است. خیلی از این سوالات یک مبدا حصولی دارد یک شان نزولی دارد، بدون فهم و شان آن نزولها مطلب خیلی واضح نمی‌شود، یک قدری باید تامل کرد که سوالات چه است. حالا همان احتمالی که ما مطرح می‌کردیم که آیا از جانب خداست یا از جانب پیغمبر است مثلاً این مورد بحث بوده این مطلب که از جانب خداست یک از جانب پیغمبر است یا از این صحبتها نیست؟ اینها را باید قدری دقت کرد.

ش: احتمال اینکه سوال کنایه‌ای از امامت خود امام هفتم علیه‌السلام باشد است که شما هم مثل جد خودتان امام مفتراض الطاعه هستید؟

استاد: ولی «قال نعم مثل طاعة علی بن ابیطالب»، آن «قال نعم» چیه؟ بعد از اینکه گفتند من امام هستم می گوید مثل امیرالمومنین امام هستید؟

ش: امامت امیرالمومنین برای او محرز بوده می‌خواهد ببینید آقا هم

استاد: نه دوباره وقتی امام فرمود که من امام هستیم سوال مجدد برای چیه؟

ش: آخه سوالش از افتراض طاعت بود، بعد گفت آیا افتراض طاعت شما سنخ آقا امیرالمومنین که امامتش قطعی است؟

استاد: سنخ دیگر آن چطوری است؟ احتمال دیگر آن چطوری است که با این احتمال می‌خواهد آن را نفی کند، من این را می خواهم بگویم، اینها باید واضح بشود، به نظرم قدری باید در روایات تأمل کرد که فضا چیست و سوالات ناشی از چیست؟ این را حالا داشته باشید تا بعداً ببینیم اینها چه می‌خواهند بگویند.

ش: سأل رجل فارسی سند را مشکل دار نمی کند؟

استاد: نه، ظاهرش این است که معمّر حاضر بوده. یک موقعی یک کنگره‌ای بود در مرکز کامپیوتری، یک مقاله مفصلی نوشته بودم، در مقاله فرق بین سائل و راوی را مطرح کرده بودم، ممکن است شخصی سائل باشد ولی راوی نباشد، یک بحثهای مفصلی آنجا در مورد فرق سائل و راوی و امثال اینها داشتم. اینجا راوی معمر بن خلاد است و آن رجل فارسی صرفاً سائل است.

ش: روایت بعدی روایت دوازده است صحیحه است. روایت نهم موثقه است.

استاد: ما موثقه را هم می‌خوانیم، ولی این نباید موثقه باشد، چطور برنامه درایة النور موثقه نوشته؟ اشتباه است. توصیف علی بن الی حمزه در همان درایة النور را بیاورید.

ش: ثقةٌ غیر امامی لکن الظاهر اخذ المشایخ عنه قبل وقفه و هو ثقة من رئوس الواقفه و هو امامیٌ، بعد توثیقات عام هم برای ذکر شده.

استاد: بنابراین ما می‌گوییم مشایخ قبل از اینکه واقفی شده باشد از او اخذ کردند، و آن موقع ثقه امامی بوده، مدار زمان اخذ حدیث است، حالا دلیلش را نمی‌خواهم بحث کنم. ما استظهارمان این است که علی بن حکم از علی بن ابی حمزه زمانی اخذ کرده که هنوز واقفی نشده؛ پس بنابراین روایت باید صحیحه باشد نه موثقه. بر اساس آن توضیحی که ما دادیم اینها طراحی کردند، اینجا اشتباهی رخ داده است.

ش: وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْأَئِمَّةِ هَلْ يَجْرُونَ فِي الْأَمْرِ وَ الطَّاعَةِ مَجْرَى وَاحِدٍ قَالَ نَعَمْ.

استاد: یُجرَون بخوانیم چطور است؟

ش: مجهول هم شاید بشود، یعنی آیا همه جاری مجرای هم قرار داده می‌شوند در امر واحد.

استاد: عبارت مرحوم مجلسی را می‌خوانم، هل یجرون بصیغة المجهول و من باب الإفعال او المعلوم من المجرد، هل یُجرون فی الامر و الطاعة مجری، حالا مَجری یا مُجری، حالا این مهم نیست. طبیعتاً به تناسب فعل می‌تواند چیز باشد. یُجرون یعنی آیا ما وظیفه داریم در امر و اطاعت ائمه را جاری مجرای واحد بدانیم؟ یا خداوند برای ائمه در امر و اطاعت یک حکم واحد بار کرده؟

خب حالا برویم روی مجری، مرحوم مجلسی دارد مجری اسم مکأنّ من المجرد. این یک احتمال. أو من باب إفعال، اگر از باب افعال باشد می‌شود مُجری. أو مصدر میمیٌ من احدهما. این احتمالات همه هست؛ البته اگر از باب افعال باشد الزاماً مُجری هم لازم نیست از باب افعال باشد، ممکن است یُجرون من باب افعال باشد، ولی آن مجری واحد مثلاً ثلاثی مجرد باشد، فرض کنید هل یُجرون مجریً واحداً مثلاً اسم مکان ثلاثی مجرد باشد یعنی آیا خداوند ائمه را در مجرای واحدی جاری کرده است یا جاری نکرده است. این هم می شود.

به تناسب یک بحث ادبی را اشاره کنم. در آیه قرآن تعبیری دارد «و الله انبتکم من الارض نباتاً»، این کلمه نباتاً را بعضی وقتها می‌گویند که مثلاً بدل از مفعول مطلق است، یعنی به جای انباتاً، نباتاً به کار رفته. این بدل است یعنی چه؟ یعنی نباتاً به معنای انباتاً به کار رفته است؟ و تبتل الیه تبتیلا گفتند این تبتیل به جای تبتل است، به جای تبتل است یعنی چه؟ یعنی به معنای تبتل است؟ اینها نیاز به یک توضیحاتی دارد.

من در مورد انبتکم نباتاً یک مطلبی را می‌خواهم عرض کنم و فکر کنم این روشنتر از حرفی است که در کلمات نحوی‌ها است باشد. آن این است که بعضی از افعال هستند در درون این فعل یک معنای فعل دیگری وجود دارد، بحث تعدیه این طور است، علّمت زیداً یعنی چی؟ می‌گویند یعنی جعلت زیداً یعلم، زید را کاری کردم که عالم بشود. این فعلی که در درونش یک فعل وجود دارد، مفعول مطلق گاهی اوقات به اعتبار آن فعل اصلی است، علّمته تعلیماً می‌گوییم، یک موقعی مفعول مطلق به اعتبار آن فعل تضمین شده است، تضمین شده به معنای آن فعلی که این فعل ما آن را در بردارد، البته معنایش معنای آن فعل را در بردارد نه اینکه تضمین از خارج که آن بحث تقرین و تضمین و اشراب نحوی باشد. فرض کنید من می‌گویم که علّمت زیداً علماً حسنا، زید را عالم کردم عالم شدنی..، آن زید را عالم کردم یعنی چه؟ یعنی کاری کردم که زید عالم بشود عالم شده علماً حسنا، یک موقعی من می‌خواهم بگویم تعلیم من تعلیم حسنی بود این یک جور است، یک جور می‌خواهم بگویم آن حالتی که برای آن شیء ایجاد شد آن حسن است؛ بنابراین انبتکم حسنا یک موقعی می‌خواهیم بگوییم انبات من حسن است، انبتکم انباتاً حسنا، یک موقعی می‌خواهم بگویم من او را رویاندم رویش حسنی، حُسن وصف رویش اوست نه وصف انبات من، تاکید من این نیست که انبات من انبات حسن است، رویش او حسن است، رویاندم او را رویش حسنی، یعنی رویش در آن ایجاد کردم رویش حسنی.

در اینجا هم اگر فرض کنید هل یُجرون فی الامر و الطاعه مجریً واحدا، اگر این را مثلاً مصدر میمی بگیرید یجرون را مجهول باب افعال بگیرید ولی آن مجری را ثلاثی مجرد بگیرید؛ چون مُجری یعنی آیا اینها به حالت جریان؛ چون معنای باب افعال تعدیه است دیگر، تعدیه معنای ثلاثی مجرد را دارد، یعنی اجریت زیداً و عمراً مجریً واحدا یعنی جعلت زیداً و عمراً یجریان مجریً واحدا، این مجریً واحدا در واقع مفعول مطلق آن یجریانی است که در معنای اجریت وجود دارد.

ش: أنبته یعنی…

استاد: بله دیگر، انبت یعنی جعلتکم تنبتون

ش: اشباع نحوی..

استاد: نه اشباع نحوی نیست، معنای خودش است، معنای تعدیه این است که من مفعول را یک فعلی را در آن محقق کردم، علّمتم زیدا یعنی جعلت زیدا یعلم، معنای تعلیم این است. آن تضمین و اشراب این است که یک معنای خارج از مفهوم در آن داخل بکنیم، ولی این خودش به همین معنا هست.

من گاهگاهی فکر می‌کردم ممکن است بعضی چیزها به اعتبار یک مشتقی که در ضمن یک فعل وجود دارد وجود داشته باشد، مثلاً أبدی یعنی دخل فی البادیه، اصحر یعنی دخلت فی الصحرا، ما بگوییم ابدیت بادیةً مثلاً ظلماء، یعنی آن بادیه که در ضمن ابدیت وجود دارد برای او یک وصفی بیاوریم، سیّفت یعنی شمشیر ساختم، سفیت سیفاً سُریجیا، سیف اینجا دیگر معنای مصدری هم ندارد معنای جامدی دارد، بعضی وقتها در فعل ما یک معنای دیگری نهفته است، حالا آن معنا می‌تواند مصدر ثلاثی مجردش بشود، می‌تواند یک معنای جامدی باشد، مثل اصبح زیدٌ یعنی دخل فی الصبح، بگوییم اصحبت صبحاً جمیلا، یعنی دخلت فی صبحٍ جمیل، صبحاً جمیلا صبح به معنای زمان نه به معنای مصدری. به نظر می‌رسد که اینها تعبیرهای درستی هم باشد و دیدم نمونه‌های آن را، الان مثالش در ذهنم نیست مثال عینی آن را، ولی این طوری ما بگوییم اصحبت صبحاً جمیلا.

حالا آن بحثهای ادبی بود، ولی منشأ این سوالات چیست که آیا امر و طاعت به یک شکل هستند؟ منشا این سوالات مثلاً ممکن بوده که بعضیها عقیده‌شان این بوده که حضرت امیرالمومنین صلوات الله علیه ولایت تشریعی دارد ولی سایر ائمه ولایت تشریعی ندارد، می پرسد آیا این ولایت تشریعی که بر امیرالمومنین ثابت است بر سایر ائمه هم ثابت است یا ثابت نیست؟ اینها احتمالاتی است که داده می‌شود. این که سوالات از کجا ناشی می‌شود باید برای فهمش فضای آن موقع و ابهاماتی که در اذهان شیعیان وجود داشته را دید.

حالا به تناسب یک نکته‌ای عرض کنم. یک کتابی است به نام مقالات الاسلامیین مقالات الاسلامیین برای ابوالحسن اشعری معروف است. این مقالات یعنی ایده ها و افکار و اندیشه های مسلمانها اختلافاتی که در بحثهای کلامی بین مسلمانها است را مطرح کرده. این معنای کلام و این اختلافاتی که می‌گوید یک معنای گسترده است، بعضی بحثهای اصولی که ما در نظرمان است آنها هم در کلام آورده. من یک موقعی در مورد ریشه های علم اصول کار می‌کردم می‌خواستم بگویم اندیشه‌های اصولی قدیم به چه شکلی بوده، تصورم این بود که بسیاری از ریشه های علم اصول در کلام است برخلاف تصوری که بعضیها می‌کنند که اصول از دامن فقه برخاسته. اصول بیشتر از دامن کلام برخاسته و این بود که دنبال این بودم که ریشه‌های کلامی علم اصول را دنبال کنم. یک مروری بر این کتاب مقالات الاسلامیین اشعری کردند، یک سری بحثهای خاصی در این دیدم برای من جالب بود، یک اختلافاتی را از شیعیان نقل می‌کند مثلاً می‌گوید شیعیان در بحث به اصطلاح حجیت قیاس، پنج تا مبنا دارند، اختلفت الروافض فی حجیة القیاس، قیاس هم نه قیاس فقهی، قیاس عقلی، در بحث که آیا در اندیشه‌ورزی کلامی ما حق داریم عقل را به کار ببریم یا حق نداریم؟ این بحثهایی که اخیراً هم چیزهایی مثل مکتب تفکیک و این چیزها هم خیلی مطرح می‌شود. آن حرفها آن زمانها خیلی مطرح بوده. حالا صرف نظر از اینکه چقدر ابوالحسن اشعری در این نقلش موثق است یا موثق نیست، یک حرفهایی را نقل کرده عجیب، یا مثلاً در جبر و اختیار، در بحث استطاعت که از فروع جبر و اختیار است مطالبی زیادی گفته، می‌گوید زراره نظرش این طور است نمی‌دانم محمد بن حکیم نظرش این طور است، در بحث جبر و اختیار، در بحث استطاعت پنج شش تا قول به شیعه‌ها نسبت می‌دهد، این اقوال چه بسا خیلی از آنها دقیق نقل نشده باشد، ولی تا حدودی می‌تواند کمک کند برای اینکه یک همچین حرفهایی آن زمانها مطرح بوده، آن وقت بعد یک سری روایتهایی که در مثل بحث حج، بحث استطاعت که بحث می‌کردیم حاج آقا یادم است یک موقعی این را اشاره می‌کردند که بعضی بحثهای استطاعت که در روایات است بحث فقهی نیست و مربوط به بحث کلامی است، بعد آن بحثهای کلامی را در این همین مقالات الاسلامیین به علمای امامیه نسبت می دهد، می‌گوید زراره نظرش این است در استطاعت، هشام بن حکم نظرش این است، صکاک نظرش این است کی نظرش این است، یک حرفهایی که بعضی‌هایش عجیب و غریب است، درست یا نادرست پیداست یک چیزهایی آن زمانها بوده؛ البته در روایات ما هم این اختلافات در مورد استطاعت مورد اشاره قرار گرفته است.

این است که بعضی مطالب ممکن است در آن دوره ها یک اختلافاتی وجود داشته باشد که الان در کتابهای ما این قدر انعکاس نداشته باشد، یعنی ما از کتابها خود نتوانیم دقیق دربیاوریم، احیاناً ممکن است در لا به لای کتابهای عامه به آنها اشاره شده باشد البته با احتیاط، اولاً چون ممکن است خیلیها بلد نباشند این که این حرف دقیقاً چه است و اشتباه کنند در فهم، و ممکن هم است غرض هم داشته باشند در نقل کردن حرفهای بیخود.

من این را هفته پیش پرسیده بودم که أما أنا أنکرنا لمومن مراد چیه؟ کسی کار کرده؟ تفسیر عیاشی جلد دو صفحه صد و پانزده رقم صد و پنجاه.

ان شاءالله هفته بعد آن را کار بفرمایید. و صلی الله علی سیدنا و نبینا محمد و آل محمد

این تمرین با روایت یازدهمی که می‌خواهیم بخوانیم مرتبط است، اول روایت یازدهم را بخوانید و در آن دقت کنید بعد بروید در خط آن تمرینی که دادم.