حدیثخوانی استاد معظم آقای حاج سید محمدجواد شبیری
Hadis 15 – 14031208
متن خام
سال اول –چهارشنبه جلسه 15
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین انه خیر ناصر و معین الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
استاد: آقای ابراهیمی آنجا نشسته طوری نشسته که میخواهد خودش بخواند. یک کسی نقل میکرد مرحوم آقا سید ابوالحسن قبل از مرجعیتش درس که میگفته بود دو سه نفر بیشتر پای درسش شرکت نمیکرد، میرفت بالای منبر طبقه یازدهم، گفتند چرا آنجا میروی؟ گفت من که درس میگویم بر همه طلبهها واجب است بیایند در درس شرکت کنند، حالا آنها شرکت نمی کنند من وظیفه خودم را باید انجام بدهم.[خنده]
ش: یک تفسیر عیاشی بود که فرموده بودید بررسی شود. روایت علاوه بر تفسیر عیاشی، در تفسیر برهان هم آمده با یک تفاوت کمی در عبارت، تفسیر عیاشی جلد دو صفحه صد و پانزده حدیث یکصد و پنجاه: عن عبد الأعلى قال سألت أبا عبد الله ع عن قول الله: «وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُضِلَّ قَوْماً بَعْدَ إِذْ هَداهُمْ- حَتَّى يُبَيِّنَ لَهُمْ ما يَتَّقُونَ» قال: حتى يعرفهم ما يرضيه و ما يسخطه- ثم قال أما أنا أنكرنا لمؤمن- بما لا يعذر الله الناس بجهالة
استاد: حالا اولش را توضیح بدهید تا برسیم به قسمت دوم
ش: میفرماید از امام صادق علیه السلام در مورد فرمایش خداوند متعال پرسیده شد که گمراه نمی کند خداوند متعال قومی را بعد از اینکه هدایتشان کرد تا اینکه روشن کند برای آنها آن چیزی را که باید از آن پرهیز کنند، بعد حضرت در ادامه فرمودند که حتی یعرفهما ما یرضیه تا اینکه معرفی کند به آنها آن چیزی که خدا را راضی میکند و آن چیزی که او را به غضب میآورد.
استاد: ما یرضیه یعنی آن چیزی که مرضی خداست بنابراین آدم باید اتیانش کند، ما یسخطه یعنی آن چیزی که مبغوض خداست آدم باید ترکش کند که در بعضی از روایتها دقیقاً در تفسیر آیه میگوید که حتی یُعرّفهم ما یاتی و ما یترک، یک همچین مضمونی دارد.
ش: «ثم قال اما انا انکرنا لمومن» حقیقتش این را اصلاً متوجه نشدم، احتمال تصحیف دادیم با رفقا، چون این عبارت را من گشتم، «بما لا یعذر الله الناس بجهالة» نداریم و «بمن» داریم و قبلش این عبارت که انکم لتأتمون یا انتم تأتمون بمن لایعذر الله الناس بجهالة، یعنی احتمال تصحیف دادیم و خود این عبارت برای ما واضح نبود به چه معناست.
استاد: بما لایَعذُر الناس بود الله هم داشت؟
ش: دقت نکردم
استاد: نه الله ندارد.
ش: اگر أنکم لتأتمّون باشد، یعنی شما تبعیت کردید از چیزی که خدا مردم را نسبت به آن معذور ندانسته به خاطر جهالت مردم، و الوقوف عند الشبهه خیرٌ
استاد: صبر کنید بقیه را اصلا کار ندارم. تکیه من روی همین تکه است.
یک عبارتی را که ما معنایش را نمی فهمیم و معنایش نامانوس است، مرحوم جد ما میفرمودند که اگر عبارتی را نتوانستید معنا کنید، اول ببینید عبارت درست یا غلط است. خب درستی یا غلطی عبارت یکی مراجعه کردن به نسخ مختلف آن مطلب است، حالا ما این مطلب را در اختیار نداریم ولی اگر به تفسیر عیاشی چاپهای مختلفش مراجعه میشد مفید بود. یک طور دیگر هم این است که گاهی اوقات یک روایت در منابع مختلف نقل شده، آدم بگردد ببیند آیا یک روایت در منابع مختلف به چه شکل نقل شده. این کلمه یک روایت را که تعبیر میکنم، یک روایت گاهی اوقات مراد همین متن از همین راوی است و از همین امام، یک موقعی از همین امام است ولو از یک راوی دیگری، به طوری که احتمال داده میشود که امام علیه السلام در یک مجلسی این مطلب را بیان کرده دو تا راوی دارند روایت میکنند. یک طور دیگر است که از این هم فراتر است، همین نقل از دو تا امام نقل شده است. خب اینها هر کدام نسبت به دیگری با قوت بیشتری میتوانند قرینیتی داشته باشند برای ما. من این را دنبال کردم دیدم که تکه مورد بحث ما از این راوی جای دیگر نقل نشده؛ البته صدر روایت ما کان الله لیضل قوماً حتی یبین لهم ما یتقون، این در کافی جلد یک صفحه صد و شصت و سه رقم پنج، کتاب توحید صدوق صفحه چهارصد و چهارده رقم یازده عن عبدالاعلی عن ابی عبدالله علیه السلام نقل شده، ولی آن تکه مورد بحث ما نیامده بنابراین به درد بحث ما نمی خورد. البته همان تکه صدر از غیر راوی بحث ما هم نقل شده باز هم آن روایت ما را ندارد، از حمزة بن محمد طیار در محاسن صفحه دویست و هفتاد و شش رقم سیصد و هشتاد و نه، در کافی جلد یک صفحه صد و شصت و سه رقم سه، در توحید رقم چهارصد و یازده رقم چهار.
ببینید خود این عبارت «اما انا انکرنا لمومن بما لایُعذِر الله الناس بجهالة» را بخواهیم جستجو کنیم ببینیم جای دیگر آیا به شکل دیگر وارد شده یا نشده، خب ما احتمال میدهیم تحریف رخ داده باشد؛ چون احتمال میدهیم تحریف رخ داده باشد نباید عبارت را کامل بیاوریم، نجوه جستجوی ما باید به نحوی باشد که آن احتمالات تحریف را پوشش بدهد. خب چیکار کنیم؟ یک بار یعذر الله با الناس را میزنیم یا یعذر الله الناس را میزنیم، ولی ذهنم این خطور کرد که شاید به جای یُعذِر الله الناس یا یَعذِر الله الناس، مجهولش باشد یُعذَر الناس باشد. یَعذِر الله الناس یعنی خداوند مردم را معذور بدارد، گفتم ممکن است مجهول باشد، لذا کلمه یعذر را در برنامه جستجو کردم، برنامه که اعراب ندارد بنابراین این امتیاز را دارد که هم یعذر و هم یعذر را پوشش میدهد، با ناس ولی به نحو عطف ترکیبی، یعنی ترکیب یعذر با ناس روی برنامه کامپیوتری یعذر را زدم با و الناس برنامه کامپیوتری یک عطف ترتیبی مرتب دارد، یعنی یعذر اول باشد و بعد ناس باشد، من این را نزدم چون ممکن است ناس و یعذر در عبارتهای مشابهی که دنبالش میگردیم جا به جا شده باشد؛ البته اگر جا به جا شده باشد الناس یعذرون باید میبود ولی ممکن است مثلاً همان یعذر الله الناس باشد یا یک طوری باشد که این چیزها را نداشته باشد؛ به خاطر همین من کلمه یعذر را به صورت عطف ترکیبی با الناس زدم، آنجا یک سری روایتهایی آورد که خیلی شبیه به متن مورد بحث ما بود و کمک کرد برای اینکه متن مورد بحث را بفهمیم. تازه آن احتمالات را به ذهن ما آورد.
در اصول ست عشر طبع شبستری، مشابه این روایت از دو یا سه راوی غیر از راوی مورد بحث ما هم نقل شده، یک راوی عبارت است از بشیر دهانه، یک راوی دیگری که احتمالاً همین بشیر دهان باشد بشیر عطار است، یک راوی هم ابی سلمه است که راوی روایت مورد بحث ما بود و به تناسب این روایت من این سوال را مطرح کردم. روایت بشیر دهان در اصول ست عشر طبع شبستری صفحه هفتاد و هشت وارد شده، میگوید انتم تأتمون بمن لایعذر الناس بجهالته. این را معنا کنید
ش: تبعیت میکنید از آن چیزی که مردم به خطر جهالتشان معذور نیستند
استاد: بجهالته دارد. جهالته مفعولش است، یعنی شما از امامی پیروی میکنید که مردم در نشناختن این امام معذور نیستند. ادامه آن این است که لازم است امام را بشناسیم، و قد قال رسول الله من مات و لیس علیه امام فمیتة میة جاهلیه میگوید باید امام را بشناسید و کسی حق ندارد امام را نشناسد، بحث سر شناخت امام است. این در اصول ست عشر طبع دار شبستری به این شکل آمده، صفحه هفتاد و هشت، طبع دار الحدیث صفحه دویست و چهل و هفت، محاسن صفحه صدو پنجاه و سه رقم هفتاد و هشت، کافی جلد یک صفحه صد و هشتاد و شش رقم سه، بشیر عطار است، حالا عطار ممکن است تحریف همان دهان باشد و ممکن است دهان و عطار هم هر دو باشد؛ چون اینها شغلهایی که هستند میتواند یک نفر هم عطار باشد و هم روغن فروش، شغلهای نزدیک به هم هستند. اینها الله نداشتند، هیچ کدام از اینهایی که میخوانم با الله مشابه ندارد و همه بی الله است.
این بشیر دهان یک روایت در تفسیر عیاشی دارد خیلی جالب است از جهتی که میخواهم روی آن تاکید کنم، بشیر دهان قال کنا عند ابی عبدالله علیه السلام و البیت قاص بأهله، خدمت امام صادق بودیم و البیت قاص باهله، در اتاقی که امام تشریف داشتند پر بود از جمعیت، یعنی این روایت عمومی گفته شده، لااقل در حضور جمعیت زیادی از شیعیان امام بیان کرده؛ بنابراین این روایت میتواند با روایت عبدالاعلی مورد بحث ما در یک مجلس صادر شده باشد، امام علیه السلام فرموده هم عبدالاعلی شنیده هم بشیر دهان شنیده است. فقال لنا إنکم، اینجا انکم دارد، لتأتمون بمن لایعذر الناس بجهالته، این هم یک تعبیر، تفسیر عیاشی جلد دو صفحه چهل و هشت رقم نوزده.
یکی دیگر همین روایتی است که عن ابی سلمه مورد بحث ما است در کافی: قال سمعته یقول نحن الذین فرض الله طاعتنا لایسع الناس الا معرفتنا و لا یُعذَر الناس بجهالتنا که این بجهالتنا آن بجهالته را روشنتر میکند و عبارت را واضحتر میکند.
حالا این نقلهای دیگر قضیه، بعد از این قضایا کمی بحث جفر استرلاب را بیاوریم وسط؛ اما انا انکرنا لمومن، ما یک کلمه انتم تأتمون داریم، یک انکم لتأتمون داریم، إنکم اگر اینجا تخته بود مینوشتم خیلی روشنتر میتوانستید این مطلب را بگیرید، حالا تخته را بیاورید خوب است.
ش:…
استاد: نه و البیت قاص بأهله یعنی بأهل البیت، مرجع ضمیر خود بیت است نه اهل به آن معنا، یعنی اهل خانه، نه یعنی پر از آدمهایی که آدم بودند[خنده]
این را چه میتوانید بخوانید؟ نقطهها را در نظر بگیرید میتواند نقطه نداشته باشد، انکرنا لمومن را که میتوانید بخوانید، انتم تأتمون، انکم تأتمون، انکرنا لمومنٍ، نکته جالب قضیه اینجاست، من در اصول در بحث ادله برائت که بحث میکردم، در ذیل آیه ما کان لیضل قوماً حتی یبین ما له ما یتقون به تناسب دنبال میکردم همه روایتهایی که در تفسیر این آیه وارد شده، آنجا گفتم که انتم تأتمون یا انکم تأتمون، این عبارت باید علی القاعده به آن شکل باشد به خاطر همین روایت بشیر دهان و روایت همین ابی سلمه و اینها این احتمالات را مطرح کردیم، یعنی در واقع اول آن عبارتهای دیگری که در این روایات داریم ما را دنبال این کرد که یک طوری این عبارتها را با همدیگر نزدیک کنیم. یک اما أنایی هم آنجا داریم که حالا آنها را هم یک جور…
بجهالةٍ هم با بجهالته، آن هم نحوه نوشتن آن را گاهی اوقات طوری مینویسند که بجهالة نوشته میشود.
ش:… که نقل کرده بجهالته آورده، از عیاشی که نقل کرده بجهالته آورده
استاد: خب پس یک مقدار از این جهت هم بهتر است. همان روایتهای دیگر هم بعضیها نسخه بدل دارد بجهالته و بجهالة، هر دو جور هست، در محاسن برقی یا کجا دیدم نوشته در بحار بجهالته دارد و در اینجا بجهالة دارد و عبارت بحار درست است. بما در بما لایعذر هم با «بمن» میتواند به همدیگر کاملاً شبیه باشند، به خاطر الفی را که میچرخاندند، ما در بما را که این شکلی میکردند، «من» گاهی اوقات خوانده میشود.
نکته جالب قضیه این است من این بحث را در اصول کردم و بعداً مراجعه کردم به تفسیر عیاشی چاپ موسسه بعثت، اخیراً چاپی کرده سه جلدی، در مرکز داشتم مراجعه کردم، یک نسخه بدلی دارد به جای انکرنا لمومن، دقیقا انتم تأتمون، انکم تأتمون دارد.
یکی از نکاتی که نشانه قوت یک احتمال است، در بحث احتمالاتی که در مورد نظریات علمی در علوم تجربی در فلسفه علم مطرح میکنند میگویند یکی از نشانههای قوت یک نظریه این است که این نظریه قدرت پیشبینی را به انسان بدهد، من پیش بینی میکردم که این احتمالی که ما داریم میدهیم باید نسخه پیدا کنیم، علی القاعده باید مراجعه کنیم به نسخ عیاشی یک نسخهای که این احتمالات ما را تثبیت کند باید داشته باشیم؛ حالا چون حالا فرصت مراجعه به مخطوطات را نداریم، اکتفا میکنیم به همین گزارشاتی که در کتابهای تصحیح شده وجود دارد ولی مشکل ما هم گاهی اوقات همین است که اولاً بعضی از کسانی که تصحیح میکنند گزارشات خوبی نمی دهند؛ چون یک نسخه را اصل قرار میدهند نسخه بعد را گزارش قرار نمی دهند، خیلی بد است خیلی بد اینکه گزارش نسخه ندهید و بحث اصلاً به عنوان نقطه ضعف تلقی میکنند. موقعی که دارالحدیث این کافی را میخواست چاپ کند یکی از ایراداتی که بزرگان گرفته بودند که چرا این قدر نسخه بدل میده؟! من یک موقع به آن دوستمان که در جریان تصحیحش بود گفتم که مشکل چیست چرا بیرون نمی آید؟ گفت کارهایش انجام شده ولی آقای ری شهری میترسد به خاطر اینکه مورد اعتراض قرار گرفته چرا این همه نسخه بدل ذکر شده و میخواهد کأن نسخه بدلها را کم کند، گفتم اصلا دست به این کارها را نزنید، من براتون حلش میکنم، رفتم با حاج آقا صحبت کردم که حاج آقا بحث نسخه بدل چقدر ارزش دارد و نکاتی که حاج آقا در فایده نسخه بدلها و ارزش نسخه بدلها بود را از حاج آقا گرفتم و آن را تدوین کردم به عنوان تقریظ حاج آقا بر این چاپ، گفتیم اول اصول کافی بزنید کسی اعتراض نمی کند؛ چون اینها خیلی فایده دارد نکاتی که در مقدمه است و حاج آقا اشاره کردند که چه فایدههایی نسخه بدلها و امثال اینها دارد.
یک بحث بحث این است که نسخه بدلها کامل باید بیاید، لااقل نسخ بدلهایی که ارزش چیزی دارند، بعضی چیزها غلطش واضح است، آنها را نمیگویم، ولی حتی همین غلطهای واضح هم در سند باید بیاید چون خیلی وقتها روند تحریفات را همین غلطها روشن میکند، گاهی اوقات یک تصحیف از یک کلمه به یک کلمه یک روندی دارد، یعنی آن عبارت مصحف به یک عبارت دیگر تبدیل شده، آن عبارت به عبارت دیگر تبدیل شده، آن وسطی گاهی اوقات کمک میکند عبارت اولیه عبارت آخری را به هم نزدیک کند. ما چند تا نسخه را که میبینیم میتوانیم با استفاده از این چند تا نسخه روند تحریف را به دست بیاوریم و این خیلی مهم است.
نکته اول همین که تحریفات نسخه بدلها را خیلی ابا نداشته باشیم از آوردن نسخه بدل زیاد و امثال اینها، نکته دوم که نکته مهمتری است مصحح باید ذوق داشته باشد فهم داشته باشد توانایی انتخاب داشته باشد بتواند از میان این نسخ نسخه صحیح را انتخاب کند. من خیلی تعجب کردم که اینها تفسیر عیاشی را چاپ کردند نسخه به این خوبی را داشتند که عبارت را صاف و پوست کنده قرارش میدهد به جای این عبارت را در متن قرار بدهند در حاشیه قرار دارند. مصصح کارش این است که بتواند از میان نسخ مختلف نسخه صحیح یا از سقیم تشخیص بدهد.
ماه رمضان نزدیک است و خدا هم ما را به جهالتمان میبخشد ان شاءالله، اینجا جهالت اضافه به فاعل است[خنده] ان شاءالله دوستان ما را از دعای خیر فراموش نکنید ان شاءالله بعد از ماه رمضان خدمت دوستان خواهیم بود و صلی الله علی سیدنا و نبینا محمد و آل محمد.