دانلود فایل صوتی Hadis 16 - 14040120 Hadis 16 - 14040120
دانلود متن خام Hadis 16 - 14040120 Hadis 16 - 14040120

فهرست مطالب

جلسه 16 – چهارشنبه 1404/01/20 – حدیث خوانی، «کتاب الحجة» کافی شریف

پخش صوت

Hadis 16 - 14040120

حدیث‌خوانی استاد معظم آقای حاج سید محمدجواد شبیری

Hadis 16 – 14040120

متن خام

سال اول –چهارشنبه جلسه 16

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین انه خیر ناصر و معین الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم

ان شاءالله طاعات و عبادات همگی دوستان قبول باشد و ما هم مشمول ادعیه ذاکیه دوستان بودیم و ان شاءالله خواهیم بود.

داشتم همین طوری روایات را نگاه می کردم ببینم تا کجا رسیدیم دیدیم یک روایتی که قبلاً خواندیم خیلی بحث داشته و من یک مقداری سریع رد شدم، بیشتر بحثهای ادبی و توضیحی داشت، یک مقدار امروز در مورد آن صحبت کنم. روایت سیزدهم از باب قبلی، باب معرفة الامام و الرد إلیه، روایت برید. توضیحات متنی دارد که امروز به آن می پردازم و هفته آینده ان شاءالله ادامه بحث‌های قبلی را دنبال خواهیم کرد.

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ يُونُسَ عَنْ بُرَيْدٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع يَقُولُ فِي قَوْلِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى- أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النّاسِ فَقَالَ مَيْتٌ لَا يَعْرِفُ شَيْئاً وَ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النّاسِ إِمَاماً يُؤْتَمُّ بِهِ- كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُماتِ لَيْسَ بِخارِجٍ مِنْها قَالَ الَّذِي لَا يَعْرِفُ الْإِمَامَ.

روایت میت در آیه شریفه را معنا کرده به میتٌ لایعرف شیئاً، اینجا در آیه قرآن «أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النّاسِ»، یکی أحییناه له یعنی چه و جعلنا له نوراً یمشی به فی الناس یعنی چه؟ آیا اینها تفسیر هم هستند؟ در این روایت نور را تفسیر کرده نوراً یمشی به فی الناس اماماً یُؤتمّ‌به، اینجا جعلنا له نوراً یمشی به فی الناس یعنی برای او امامی قرار دادیم که به وسیله آن امام در میان مردم حرکت کند، حالا آن فی الناس نیاز به توضیح دارد که بعداً در موردش صحبت خواهیم کرد، این روایت تعبیرش این است فقال میتٌ لایعرف شیئاً، ممکن است این طوری معنا کنیم أفمن کان میتاً یعنی کسی که از نعمت فهم و درک برخوردار نیست فاحییناه یعنی ما نعمت عقل به او دادیم فهم به او دادیم که نتیجه این که فهم و عقل به او دادیم این است که هدایت شده و رفته سراغ امام و امام را به دست آورده، احییناه یعنی جعلناه عاقلا کأن. میتٌ لایعرف شیئاً ما احییناه یعنی عقل به او دادیم که بتواند به وسیله آن عقل اشیا را درک کند، کأن نفس عقل داشتن زمینه می شود برای اینکه شخص بیاید سراغ امام و از امام پیروی کند. این یکی. احییناه یعنی جعلنا له عقلا، جلعناه عاقلا این یک طور.

یک طور این است که میتاً لایعرف شیئاً یعنی کسی که از مسائل امامت و ائمه و اینها بی خبر است، میتاً لایعرف شیئاً یعنی میتاً لایعرف شیئاً مما یجب علیه معرفته، فاحییناه یعنی معرفت به او دادیم، ایمان به او دادیم، فاحییناه یعنی فهدینا، هدایتش کردیم ولی هدایت یک مرحله اجمالی دارد که طرف خلاصه هدایت می شود که امامی وجود دارد، ولی یک مرحله تفضیلی این است که به خدمت امام برسد و به وسیله امام از آن مشکلات جهلش خارج بشود، یعنی جعلنا له نوراً یمشی به فی الناس در واقع یک نوع تفصیل آن احیا است. احیا یعنی اصل هدایت، اصل هدایت یک مرحله است، مرحله بعد این است که انسانی که هدایت پیدا کرد می داند امام معصوم مفترض الطاعه است می رود سراغ امام معصوم و از آن امام معصوم حرفهایش را یاد می گیرد. این هم معنای دوم. شاید معنای دوم بهتر از معنای اول باشد. ظاهراً مراد از میت هم کسی نیست که عقل نداشته باشد، یعنی عاقل نبوده ما عاقلش قرار دادیم، بلکه ظاهرا مراد کسی است که جاهل به مقام امامت بوده. جاهل به مقام امامت بوده و ما او را احیا کردیم. در روایات زیادی هست که کسی که یک نفر را مومن کند که من احیا الناس جمیعاً، به نفس هدایت کردن احیا تعبیر شده، من احیا واحداً که من احیا الناس جمعیا، إحیا به معنای هدایت کردن در روایت به کار رفته است. من معنای دوم را بیشتر ترجیح می دهم.

یک نکته دیگری که اینجا هست آن این است که جعلنا له نوراً یمشی به فی الناس، مراد از این ناس چیست؟ مرحوم علامه مجلسی در مرآت العقول این طوری تعبیر کرده، یمشی به فی الناس المراد به المشی العَقلانی و سعی الروحانی فی درجات المعارف الالهیه و المراد بالناس المقربون و سائر الناس نسناسٌ، خیلی بعید است مراد از ناس این باشد، علاوه بر اینکه دارد یمشی به فی الناس، اگر یمشی به مع الناس بود خوب بود، فی الناس یک نوع پایین آوردن مقام مقربون است که بگوییم بمشی به فی الناس مراد فی المقربین، خیلی عبارت لطیف نیست که ناس را به معنای مقربون بگیریم. ایشان می گوید او الأعم أی کائناً بین الناس معدوداً منه اول المراد بالمشی فیهم المعامله و المعاشره معهم بهدایتهم و رعایتهم و التقیه منهم و سائر ما یجری بین و بینهم.

من تصور می کنم که این فی الناس در یمشی به فی الناس مراد این است که هدایت یک امر شخصی نیست که در زندگی شخصی انسان وسیله نور باشد و زندگی شخصی خود را روشن کند، هدایت زمینه این است که انسان زندگی اجتماعی خود را سامان بدهد، یمشی به فی الناس یعنی من اگر می خواهم در زندگی اجتماعی خود در میان مردم یک زندگی درستی داشته باشم امام لازم دارم، یعنی این تاکیدی که این آیه شریفه دارد در این است که این بحثی که در بحث ضرورت وجود امام علیه السلام هم مطرح است، یکی از نکاتی که در بحث ضرورت امام هست اینکه اگر امام نباشد زندگی اجتماعی به هم می خورد. استدلالاتی که برای ضرورت امام است تعارضات و کشمکشهایی که در میان جامعه هست به وسیله امام در واقع برطرف می‌شود. یکی از روایات که ضرورت وجود امام به همین مطلب که اگر امام نباشد دعواها و اختلافات و تنازعاتی که در میان مردم به جهت اینکه این مردم به هر حال قوای شهوی و قدرت و غضب آنان را در برگرفته و اگر یک هادی نباشد که جلویشان را بگیرد جنگل می شود، در واقع این می خواهد بگوید امام است که جامعه انسانی را از جنگل بودن بیرون می برد، انسان اگر می خواهد جامعه‌اش جامعه انسانی مناسب باشد باید یک هادی داشته باشد. من این طوری فکر می کنم که مناسبتر باشد که یمشی به فی الناس معنا بشود.

و اصلاً مفهوم امام و امامت و اینها بیشتر در جنبه‌های اجتماعی مطرح است، امام صرفاً یک پیشوای انسان در زندگی شخصی و رفتارهای فردی نیست، عمدتاً تجلی امام در رفتار اجتماعی انسان است و اینکه در جامعه چگونه رفتار کند.

بعد می گوید کمن مثله فی الظلمات لیس بخارج منها، خب کمن مثله فی الظلمات، مرحوم مجلسی اینجا این طوری تعبیر کرده: مثله و صفته أنه فی الظلمات لیس بخارج منها، این تفسیر مرحوم مجلسی برگرفته از عبارت زمخشری در کشاف است، این عین عبارت زمخشری است. در کشاف دارد: کمن صفته هذه و هی قوله فی الظلمات لیس بخارج منها.

اینجا یک سوالی مطرح است، می گوید کسی که هدایت نشده بوده و ما او را هدایت کردیم آیا این مثل کسی است که هنوز در ظلمات است و از ظلمات خارج نشده؟ خب تعبیر نکرده کمن هو فی الظلمات، گفته کمن مثله فی الظلمات این کمن مثله چطوری تفسیر بشود؟

اینجا تفسیرهای مختلفی در کلمات مفسرین ذکر شده، مرحوم شیخ طوسی در تبیان این طوری دارد می گوید انما قال کمن مثله فی الظلمات و لم یقل کمن هو فی الظلمات؛ لان التقدیر کمن مثله مثل من فی الظلمات، تقدیر گرفتند، یک مثل من فی الظلمات را در تقدیر گرفتند این یک طور، که در کلمات مرحوم ابوالفتوح رازی در روض الجنان هم همین مطلب آمده، به احتمال زیاد از شیخ طوسی در تبیان گرفته، روض الجنان از تبیان خیلی متاثر است، معانی مختلفی می کند یکی از معانی همین است که فکر می کنم از تبیان تاثیر گرفته. این یک که «مثل من» را تقدیر بگیریم.

یکی اینکه مثله فی الظلمات یعنی کمن هو فی الظلمات، مراد از مثل هو است، این را در کلمات مفسرین مختلفی گفتند کمن مثله ای کمن هو، واحدی در الوجیز جلد یک صفحه هفتاد و یک دارد، در هدایه جلد سه صفحه 22173، الهدایه برای مکی بن ابیطالب، مکی بن حموش است، برای اندلس و آنجاه است، مکی بن حموش هم در مشکل اعراب القرآنش و هم در الهدایه نکات تازه و قابل استفاده زیاد دارد. حالا اینجا که نکته جدیدی ندارد ولی کلیتاً عرض کردم. در مشکل اعراب القرآن صفحه جلد یک دویست و پنجاه و یک دارد.

ش: مثل را زائد گرفتند؟

استاد: حالا این که چطور شده که کمن مثله را به معنای کمن هو بگیریم؟ یعنی دو سوال مطرح است که آیا مثل زائد است که شده؟ این که اصلاً معنا ندارد بدون هیچ نکته‌ای همین طوری زائد بگیریم. ببینید یک مطلبی مرحوم سید رضی در بعضی از چیزهایش دارد می گوید که این که بعضیها تعبیر می کنند ما زائد نداریم خیال کردند زائد یعنی بی فایده، بعضی چیزها هست که از جهت لفظی بی فایده است معنای جدید نمی آورد، ولی کلام را از جهت آهنگ زیبا می کند، مثال می زند به هاء سکت که معنای جدید ندارد ولی آهنگین می کند، مثالش همین «هلک إنی سلطانیه» است می گوید نگاه کنید آهنگ خاصی که این کلمات دارد به وسیله این هاء سکت آمده، مثلاً یکی از چیزهایی که در قرآن خیلی مهم است تناسب الآی هست، تناسب الآی یعنی اینکه آخر آیات یک آهنگ خاص دارد، تناسب الآی همان آرایه سجع است که در مورد قرآن تناسب الآی یعنی تناسب الآیات تعبیر می کنند.

یک بحث این است که گاهی اوقات بعضی چیزها معنای جدید ندارد ولی فایده دارد؛ به خاطر اینکه زیبا می کند آهنگ کلام را و قشنگ می کند، ولی بحث سر این که این «مَثل» آهنگ خاصی هم که ایجاد نمی کند، اگر معنای جدید نیاورد، چه فایده‌ای بر آن مترتب می شود اگر فایده معنوی بر آن مترتب نباشد؟ این زائد بودن در معنا، بی فایده بودن را هم به دنبال دارد. این است که این نیاز به توضیح دارد که چطور «من مثله»، «کمن هو» تعبیر شده است.

اینجا المجاشعی کتابی دارد به نام النکت، صفحه دویست و پنج، می گوید یکی از معانی مثل، ذات شیء است، کمن مثله را می گوید کمن ذاته، یک جایی در ضمن تفسیر کلمه «مِثل» در یک آیه‌ای می گوید مِثل ها هنا بمعنی ذات الشیء کما تقول: «مثلک لایفعل کذا و انت ترید انت لاتفعل کذا و کذالک مَثل فی نحو کذالک مثل فی نحو قوله تعالی کمن مثله فی الظلمات انما یرید کمن هو فی الظلمات و علی هذا حمل محمد بن جریر، یعنی طبری قوله تعالی لیس کمثله شیء ای لیس کذاته شیء» خب این هم یک نکته‌ای، ولی حالا آیا واقعاً مِثل به معنای ذات آمده یا نیامده، این را باید چیز کرد، من فکر می کنم گاهی اوقات گیر کردند نتوانستند معنا کنند یک معنایی از خودشان تراشیدند.

ش: مثلک لایفعل کذا در ادامه دارد فضلاً عنک.

استاد: در مثله لایفعل کذا در کتب بلاغی مفصل در موردش بحث کردند، نمی دانم استعاره تشبیهیه است استعاره تمثیلیه است، دو تا استعاره است یک استعاره است، یک بحثهای خیلی مفصلی، مثل را به معنای مثل گرفتند، ولی یک نوع استعاره‌ای، یک نوع تشبیهی، بحثهایش در مختصر و مطول هست مراجعه کنید مثلک لا یفعل کذا بحثش را کردند که آن نهایتاً می خواهد بگوید که تو انجام نمی دهی، ولی چرا به این تعبیر آورده یک نوع تشبیه است. بحث ما سر آن معنای نهایه قضیه نیست مستعملٌ‌فیه را می خواهیم معنا کنیم، نمی‌دانم واقعاً به معنای ذات هست یا نیست.

ش: یعنی در لغت به معنای ذات گفته نشده؟

استاد: همین دیگر، معنای لغت را از کجا در می آوردند؟ از این استعمالات، نگاه می کنند می بینند که مثلک لایفعل کذا استعمال شده در جایی که می خواهیم بگوییم تو این کار را نمی کنی، بعد گفته‌اند حالا چطوری است؟ گفتند در مثلک مثل به معنای ذات است، در حالیکه توجیهات دیگری هم این مثالها دارد که مستعمل‌فیه را از مثل به معنای مشابه خارج نمی کند، مفاد تفهیمی نهایی را تغییر می دهد، این دو تا با همدیگر گاهی اوقات باید تفکیک بشود.

مرحوم شیخ طوسی مِثل را به معنای هو گرفته، حالا آیا درست است یا درست نیست را کار ندارم، ولی یکی از نکاتی که هست اگر نصف به معنای هو است چرا مثل آورده شده است؟ خب می توانست بگوید کمن هو. ایشان می گوید که مثل ولو همان معنای هو را دارد ولی مثل آورده شده برای اینکه این مطلب واضح بشود که حالت این هذا ضرب المثل شده، عبارتی در تبیان دارد من عبارت تبیان را می خوانم، همین عبارت را در مجمع البیان هم از آن آورده ولی عبارت را قشنگ کرده است.

مجمع البیان خیلی متاثر از مرحوم شیخ طوسی در تبیان است، ولی خب عبارتهایی که تبیان گاهی اوقات اندماج دارد در مجموع البیان عبارت قشنگتر و خوشگلتر و روشنتر بیان کرده، مرحوم طبرسیی قلمش بهتر است، مطالبی که تبیان گاهی اوقات نظم مناسب ندارد در مجمع البیان منظم شده، الفاظش قشنگتر شده است. عبارتش را من بخوانم می گوید: «و یجوز أن یدل بأن مثله فی الظلمات علی أنه فی الظلمات» با عبارتی که گفته مثله فی الظلمات می تواند دلالت کند برای اینکه خودش در ظلمات است، یجوز أن یدل بأن مثله فی الظلمات علی أنه فی الظلمات الا أنه یزید فائدة أنه یضرب به المثل فی ذلک، این یک عبارت تبیان است که خیلی عبارت مندمجی است، در مجمع البیان این طوری عبارت را تبدیل کرده: «قیل معناه کمن هو فیه فی ظلمات الکفر لیس بخارج منها لکنه ذکره بلفظ المثل لیبین انه بلغ فی الکفر و الحیرة غایة یضرب به المثل فیها»، عبارت را خیلی عبارت را قشنگ کرده، کأن می خواهد بگوید اینجا مثل، معنای نهاییش همان هو است ولی از جهت استعمالی معنای جدیدی دارد، کأن می خواهند بگویند کسی که ضرب المثل هست و اینها.

صاحب کشاف «کمن مثله» را در واقع به معنای «کمن صفته» گرفته، «فی الظلمات» را خبر مثله نگرفته، خبر هو محذوف گرفته، می‌گوید کمن صفته، مثل کسی است که صفتش این است که درباره او این جمله می شود اطلاق شود که هو فی الظلمات لیس بخارج منها، این طوری معنا کرده که عبارت خیلی قشنگی نیست.

ش: همان اولی می‌شود دیگر مثله مثل من فی الظلمات

استاد: نه می گوید کمن صفته، صفتش این است که این جمله در حقش گفتنی است، کمن صفته صحة ان یقال فی حقه فی الظلمات لیس بخارج منها، خیلی زور دارد این معنایی که کشاف کرده ولو مرحوم مجلسی آن را پسندیده و از آن پیروی کرده خیلی زور دارد. من فکر می کنم این مَثله شبیه همین لیس کمثله شی است با همان توجیهاتی که مثلک لایفعل کذا گفتند، درباره لیس کمثله شیء توجیهات ادبی بلاغی در مورد آنها دارند که مثل به معنای مثل است یا مثل به معنای الگو و نمونه است، شبیه مثل است، ولی کمن مثله فی الظلمات یعنی کمن مثله فی الظلمات، می‌گویند به جای اینکه بگویند خودش در ظلمات است، گفته‌اند مثلش در ظلمات است، جهت ادبی دارد که به جای اینکه خودش را در ظلمات قرار بدهند مشابهش را در ظلمات قرار دادند، می گوید مشابه‌اش در ظلمات است فضلاً عن نفسه، همان معانی ادبی که در بحث لیس کمثله شیء معنا شده که چرا به جای اینکه بگویند لیس کهو شیءٌ گفتند لیس کمثله شیء، آن نکات ادبی می خواهم بگویم از جهت مستعمل‌فیه مَثل به معنای مِثل است، کمن مِثله فی الظلمات فکر می کنم باشد.

فقط یک نکته دیگر هم ضمیمه کنم، «لیس بخارج منها» یعنی چه؟ به هر حال مَثله را هم بگوییم کمن هو، کمن هو فی الظلمات لیس بخارج منها، آیا این تاکید جمله قبل است؟ می‌گوید در ظلمات است و از ظلمات بیرون نیست؟ یک طور این است که تاکید بگیریم.

یک طور دیگر این است که لیس بخارج منها می‌گوید هیچ وقت از او خارج نیست، کأن امکان خروج ندارد، لیس بخارج منها یعنی برای اینکه انسان از ظلمت خارج بشود امام لازم است کسی که امام ندارد در تاریکی مطلق است و از آن هم اصلاً خارج نمی شود و نمی تواند خارج بشود.

حالا به تناسب یا مطلبی افتادم، در یکی از آیات قرآن تمثیلی دارد، کمن أخرج یده لم یکد یراها، تاریکی که خیلی زیاد است انسان دست خود را هم که خارج کند دست خودش را نبیند، من این حالت را خودم لمس کردم. دبیرستان که بودیم اطراف قم یک جایی است غار کهک می گویند، موقعی که دبیرستان بودیم با اردوی دبیرستانی‌ها رفتیم اردوی غار کهک، سال بعد من طلبه شدم سال بعد هم یک بار دیگر با آن بچه‌های قدیمی رفتیم، یک بار شب رفتیم و یک بار روز رفتیم، اتفاقاً شب جمعه‌ای بود رفتیم، وسط کوه یک سوراخی است تقریباً هفتاد و پنج سانت، یک دایره‌ای به قطر هفتاد و پنج سانتی، بعد آنجا با طناب می‌رفتیم داخل غار که چهارده متر تا رسیدن به پایین آن بود، حدوداً نه متری یک جا پایی داشت آن جا می شد یک مقداری ایستاد، ولی جای اصلی چهارده پا بود، یک طناب به کمر می بستیم یک طناب هم حمایل می کردیم می رفتیم تا آنجا، البته غار شناسایی شده است، یعنی بالای آن مسیر رفت و برگشت را علامت زده بودند و همه باید یک چراغ قوه در اختیار داشتیم، غار خاکی بود و آب نداشت ولی تر بود، در نتیجه باید کتونیهای استوک دار می پوشیدم که لیز نخوریم، یک غار جالبی بود. آن قسمت آخر غار یک سالنی داشت تالاری داشت، در آن تالار اندازه همین جا تقریباً بود، آنجا ما حدود سی چهل نفر بودیم نشسته بودیم و شب جمعه بود دعای کمیل هم خواندیم تقبل الله اعمالنا[خنده] اگر خدا قبول کند.

جالب اینجا بود که همه چراغها را هم خاموش کرده بودیم و آن بنده خدایی که دو سه متر آن طرفتر مشغول خواندن دعای کمیل بود چراغ قوه‌اش روشن بود که بتواند دعا را بخواند، دو سه متر آن طرفتر چراغ روشن بود، من شاید سه چهار متر با چراغ فاصله داشتم، آن قدر تاریکی مطلق بود که دستم را خارج می کردم نمی دیدم، یعنی آن چراغ قوه هم نفوذش یکی دو متر بیشتر نبود. و نکته جالب به شما بگویم که بین شب و روزش هیچ فرقی نداشت، ما یک بار شب رفتیم یک بار در روز روز رفتیم، این دو حالت عین هم بود. من اتفاقاً موقعی که این آیه را خواندم یاد آن خاطره آن زمان افتادم که مخصوصاً من دستم را آوردم جلوی چشمم نمی دیدم از بس تاریک بود؛ الان این تاریکیها بالاخره از یک جایی نور ضعیفی می آید، ولی آنجا نه، با اینکه تازه دو سه متری ما نشسته بودند داشتند دعای کمیل می خواندند، آن نورش هم نفود نکرده بود که ما چیز کنیم.

ان شاءالله خداوند همه ما را از ظلمت جهل و ظلمت بی دینی و بی ایمانی خارج کند به برکت ظهور حضرت ولی عصر صلوات الله علیه و ان شاءالله خداوند گذشتگان همه شما را رحمت کند، ما را هم رحمت کند با یک فاتحه ای بر گذشتگان صحبت خود را تمام می کنم با صلواتی بر محمد و آل محمد

ما امسال نجف بودیم نایب الزیاره دوستان یک جلسه حدیث خوانی آنجا داشتیم امالی شیخ مفید را آنجا می خواندیم، تقریباً ده جلسه‌ای شد. در این ده جلسه تنها یک مجلس از مجالس امالی را توانستیم بخوانیم که البته کار می کردم؛ البته فقط خودم کار می کردم، این طور نبود که مثل این جلسه دوستان کار کنند. خیلی وقتها احادیث نیاز به دقت داشت، هر جلسه شاید سه چهار ساعت گاهی اوقات ور می رفتم، یک عبارت مبهم می شد برای من مجبور بودم این طرف و آن طرف بگردم ببینم چطوری است عبارتهایش چطوری باید معنا کرد.با اینکه من این امالی مفید را بارها خوانده بودم، ولی باز وقتی می خواستم حدیث خوانی کنیم می‌دیدم خیلی جاها نیاز به دقت دارد، این را هم قبلاً خواندیم، ولی باز دیدم خیلی جاهایش نیاز به دقت دارد.