حدیثخوانی استاد معظم آقای حاج سید محمدجواد شبیری
Hadis 17 – 14040127
متن خام
سال اول –چهارشنبه جلسه 17
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین انه خیر ناصر و معین الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
ش: حدیث یازدهم بودیم.عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ صَالِحِ بْنِ السِّنْدِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِيرٍ عَنْ أَبِي سَلَمَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ نَحْنُ الَّذِينَ فَرَضَ اللَّهُ طَاعَتَنَا لَا يَسَعُ النَّاسَ إِلَّا مَعْرِفَتُنَا
استاد: لایسع الناسَ الا معرفتنا یا لایسع الناسُ الا معرفتنا؟
ش: ظاهرا لا یسع الناسَ الا معرفتنا باید باشد، جز معرفت ما چیزی مردم را در وسعت قرار نمی دهد
استاد: وسع که وسعت قرار دادن نیست، حالا این را دقت کنید، اینجا البته لایسع الناسَ الا معرفتنا ضبط کرده ولی ببینید کدام است. به هر حال مفهومش این است که وظیفه مردم این است که معرفت ما را داشته باشند و غیر معرفت ما چیزی دیگر بر مردم مجاز نیست، یعنی لایجوز للناس الا معرفتنا، مفاد این است حالا از جهت عبارتی با کدام عبارت میتوانیم تفسیر کرد نیاز به دقت دارد.
ش: وَ لَا يُعْذَرُ النَّاسُ بِجَهَالَتِنَا مَنْ عَرَفَنَا كَانَ مُؤْمِناً- وَ مَنْ أَنْكَرَنَا كَانَ كَافِراً وَ مَنْ لَمْ يَعْرِفْنَا وَ لَمْ يُنْكِرْنَا كَانَ ضَالًّا حَتَّى يَرْجِعَ إِلَى الْهُدَى الَّذِي افْتَرَضَ اللَّهُ عَلَيْهِ مِنْ طَاعَتِنَا الْوَاجِبَةِ فَإِنْ يَمُتْ عَلَى ضَلَالَتِهِ يَفْعَلِ اللَّهُ بِهِ مَا يَشَاءُ.
استاد: لایعذر الناس بجهالتنا، یعنی معذور نیستند مردم به اینکه ما را نشناسند، اضافه به مفعول است. این روایت تقسیم سهگانهای شده، مومن، کافر و ضال، مراد از ضال چست که حد وسط بین مومن و کافر است؟
یک بحثی در همین روایات است بین زراره و امام باقر علیهالسلام، زراره اصرار میکند که تقسیمبندی ثنایی است، مردم یا مومن هستند یا کافر، امام علیهالسلام میفرماید که تقسیمبندی ثلاثی است و گروه دیگری هستند که نه مومن هستند و نه کافر، آنان مستضعفین هستند، مرجئون لأمر الله هستند. مرحوم مجلسی اینجا ضال را چند جور معنا کرده، یک احتمال داده که مراد همان مستضعفون باشند به قرینه همان روایاتی که در آن تقسیمبندی سهگانه میگوید مومن، کافر و مرجئون لأمر الله، ذیل روایت هم اشاره به همان مرجئون لأمر الله بودنشان کرده، و ان یمت علی ضلالة یفعل الله به ما یشاء. این یک احتمال.
یک احتمال دیگر اینکه بگوییم اصلاً مجرد عدم معرفت امام علیهالسلام کفر نمی آورد، اصلاً بحث مستضعفون نیست که یک مرحلهای از مراحل معذوریت در موردشان وجود دارد. در روایتی از محمد بن مسلم است که صحبت سر این میکند کسی که ایمان نیاورده باشد آیا این کافر است؟ من الان دارم از حفظ میگویم نمی دانم در راوی و چیز اشتباه می گویم یا نه، در جلسه قبل ما عالم ذر را از زراره نقل می کردیم، بعد از جلسه دوستان گفتند از زراره نیست و از ابی بصیر است. گاهی اوقات آدم سهو میکند و به حافظه اعتماد میکند، حالا این را اگر اشتباه نکنم روایت برای محمد بن مسلم است، میگوید انما یکفر اذا جحد، میگوید نفس عدم اقرار کفر نمیآورد؛ البته ضلالت است و ایمان نیست، کأن حد وسط دارد، یک کسی مومن است که آن هیچی، یک کسی کافر است که کافر جاهد است و یک کسی بینابین است که کسی است که نه ایمان دارد و نه جاحد است، که اینها مرجئون لأمر الله هستند، یعنی کل کسانی که جحد نمی کنند آنها مرجئ لأمر الله هستند، به هر حال این انما یکفر اذا جحد. روایتش برای همان محمد بن مسلم است؟ بخوانید عبارتش را
ش: عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع جَالِساً عَنْ يَسَارِهِ وَ زُرَارَةُ عَنْ يَمِينِهِ فَدَخَلَ عَلَيْهِ أَبُو بَصِيرٍ فَقَالَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ مَا تَقُولُ فِيمَنْ شَكَّ فِي اللَّهِ فَقَالَ كَافِرٌ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ قَالَ فَشَكَّ فِي رَسُولِ اللَّهِ فَقَالَ كَافِرٌ قَالَ ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَى زُرَارَةَ فَقَالَ إِنَّمَا يَكْفُرُ إِذَا جَحَدَ.
استاد: راوی محمد بن مسلم است و سائل ابوبصیر است.
اینکه به زراره چیز کرد اشاره به همان دعواهای زراره با امام باقر است که… خیلی آنجا زراره چیز است، یعنی اگر کسی ببیند میبیند که زراره یک نوع جسوری داشته، روحیه مناظر داشته، کسانی که حالت مناظرهگری دارند این حالت در آنها ایجاد میشود و شاید ائمه علیهمالسلام برای اینکه اینها بتوانند مناظره کنند این اجازه را میدادند که این طوری صحبت کنند.
این دو احتمال که به احتمال دوم در کلام مرحوم مجلسی اشاره شده. یک احتمال سومی در کلام مرحوم مجلسی است که بگوییم مراد از من لم یعرفنا و لم ینکرنا کان ضالاً حتی یرجع الی هدی الذی فرض الله علیهم من طاعتنا الواجبه، یعنی من لم یعرفنا کمال المعرفه و مراد از طاعتنا الواجبه این است که کسی که این قدر ائمه را معرفت ندارد که معرفت ائمه او را به اطاعت ائمه بکشاند، در نتیجه مراد فساق المومنین است. ایشان میگوید: أو المراد بثالث الفساق من الشیعة فانهم ناقصون فی المعرفه، لم یعرفنا یعنی لم یعرفنا کمال المعرفه، ایشان اینطور معنا کرده که به نظر من ضعیفترین احتمال این است. اینها ناظر به بحثهایی است که در روایات دیگر است که مثلاً تقسیم ثنایی است ثلاثی است و مراد از من طاعتنا الواجبه یعنی اینکه ما واجب الطاعه هستیم، نه طاعت خارجی، اعتقاد به فرض الطاعه حتی یرجع الی هدی الذی فرض الله علیهم من طاعتنا الواجبه، یعنی ما را مفروض الطاعه دانستن.
در بعضی روایات است که مثلاً میگوید انما یعرف الامام حق معرفته، میگوید مراد از حق معرفته، معرفته بأنه امام افترض الله طاعته، در روایات این است که مفترض الطاعه بودن را حق معرفت معنا میکند. این است که ظاهراً مراد از افترض الله علیه من طاعة الواجبه به مرتبه معرفت و اعتقاد مربوط است نه به مرتبه عمل خارجی، این بحثها مربوط به اعتقادات است نه عمل. روایت بعدی را بفرمایید
ش: عَلِيٌّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ أَفْضَلِ مَا يَتَقَرَّبُ بِهِ الْعِبَادُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ أَفْضَلُ مَا يَتَقَرَّبُ بِهِ الْعِبَادُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ طَاعَةُ اللَّهِ وَ طَاعَةُ رَسُولِهِ وَ طَاعَةُ أُولِي الْأَمْرِ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع حُبُّنَا إِيمَانٌ وَ بُغْضُنَا كُفْرٌ.
استاد: اینجا مفاد روایت تقریباً روشن است، بحث چندانی در مورد مفاد روایت نیست، ولی یک مطلبی در مورد فهم تسلسل اسناد است، عبارتی مرحوم مجلسی دارد میخوانم، ایشان در مورد این حدیث گفته: الحديث الثاني عشر: مجهول، بل صحيح إذ الظاهر أن محمد بن الفضيل هو محمد بن القاسم بن الفضيل، فضمير سألته راجع إلى الرضا علیهالسلام.
یک بحثی مرحوم اردبیلی در جامع الروات مطرح کرده میگوید محمد بن فضیل گاهی اوقات مراد نسبت به جد است و فضیل پدر محمد نیست، محمد بن قاسم بن فضیل است و یک بحث مفصلی اینجا در جامع الروات است که حاج آقا یک جلسه در حج که خدمت ایشان بودیم در مورد اینکه اصلا کلام جامع الروات چه است و اینها بحث کردند و یک بحث خیلی جالبی است. نتیجه بحث این بود که اصلاً این مطلب درست نیست که محمد بن الفضیل در مورد محمد بن قاسم بن فضیل اطلاق بشود، نه همین محمد بن الفضیل صیرفی است. محمد بن فضیل صیرفی هم از اصحاب امام کاظم است هم از اصحاب امام رضا علیهالسلام است، سالته یعنی یکی از این دو تا امام علیهالسلام. و قیل راجع الی الصادق علیهالسلام و هو بعید، این سألته که بگوییم مراد امام صادق باشد این بعید است. و قیل الی محمد بن الفضیل فیکون کلام یونس و هو أبعد، که بگوییم قال مرجع ضمیرش یونس است سالته یعنی سالت محمد بن فضیل را. این عبارتی که مرحوم مجلسی اینجا داشتند.
من برای اینکه این احتمالات را بررسی کنم -میخواهم روش کار را عرض کنم- گفتم ببینم این روایت در جای دیگری وارد شده که یک مشخصاتی داشته باشد که مطلب را روشن کند، گفتم افضل ما یتقرب را بزنم در کامپیوتر ببینیم جای دیگر به چه شکلی میآید. بزنید.
ش: عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنِ الْفُضَيْلِ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ ع أَيُّ شَيْءٍ أَفْضَلُ مَا يَتَقَرَّبُ بِهِ الْعِبَادُ إِلَى اللَّهِ فِيمَا افْتَرَضَ عَلَيْهِمْ فَقَالَ أَفْضَلُ مَا يَتَقَرَّبُ بِهِ الْعِبَادُ إِلَى اللَّهِ طَاعَةُ اللَّهِ وَ طَاعَةُ رَسُولِهِ وَ حُبُّ اللَّهِ وَ حُبُّ رَسُولِهِ ص وَ أُولِي الْأَمْرِ وَ كَانَ أَبُو جَعْفَرٍ ع يَقُولُ حُبُّنَا إِيمَانٌ وَ بُغْضُنَا كُفْرٌ.
استاد: عین همین روایت است با یک تفاوتی، آن تفاوت این است که یک حب الله و حب رسوله این وسط آمده، راوی آن هم محمد بن علی عن الفضیل است. من اول یک توضیح کلی در مورد محاسن بدهم.
محاسن برقی همه جا با ضمیر عنه که شروع میشود این عنه به مؤلف برمی گردد. محمد بن علی استاد خود مولف محاسن احمد برقی است، محمد بن علی که استاد احمد برقی است عن محمد بن الفضیل خیلی روایت دارد، آنجا باید فضیلش را یا ابن فضیل باشد یا محمد بن الفضیل باشد که همین محمد بن فضیلی است که در روایت ما هم است، همین روایت است و روایت دیگری نیست. فقط اینجا این تعبیر دارد طاعة الله و طاعة رسوله و حب الله و حب رسوله و اولی الامر. این دو تا را که کنار هم بگذاریم به نظر میرسد که اینجا حب الله و حب رسوله افتاده؛ چون رسوله تکرار شده بوده، یکی از مناشیء صدقی که وجود دارد تکرار یک اسم در روایت است، الله و رسوله چون در روایت تکرار شده، به خصوص رسوله، از آن رسوله تا رسوله بعدی قلم تجاوز میکند و سقط رخ میدهد که عبارت باید طاعة الله و طاعة رسوله و حب الله و حب رسوله باشد، حالا اینجا طاعة للامر است، ولی به هر حال عبارت باید همان عبارت باشد این طور بوده طاعة الله و طاعة رسوله؛ البته طاعة للأمر است، من البته احتمال هم میدهم که مثلاً شاید طاعة الله و طاعة رسوله و طاعة اولی الامر و حب الله و حب رسوله و حب.. بالاخره اگر کلمه طاعت نبود راحتتر میتوانستیم عبارت را درست کنیم و بگوییم طاعة الله و طاعة رسوله و اولی الامر بوده و بعد یک طاعت هم اینجا به جهت نقل به معنا اضافه شده. حالا آن خیلی مهم نیست. که خب از آن روشن میشود که مراد از سالته همان محمد بن فضیل است که سالت اباالحسن علیهالسلام است و مراد از اباالحسن هم میتواند امام کاظم باشد میتواند امام رضا باشد که امام رضا طبیعیتر است؛ چون محمد بن فضیل از امام رضا خیلی روایت دارد، از امام کاظم هم یک مقدار کمی روایت دارد ولی به احتمال زیاد مراد امام رضاست. این یک نکته.
اما اینکه بعضیها به امام صادق زدند، یک مویدی ابتداءً به نظرم رسید آن این است که همان افضل ما یتقرب را اگر در کامپیوتر بزنید میبینید که یک روایت هم از معاویة بن وهب است، قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ أَفْضَلِ مَا يَتَقَرَّبُ بِهِ الْعِبَادُ إِلَى رَبِّهِمْ وَ أَحَبِّ ذَلِكَ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَا هُوَ؟
این سوال اصلاً زمان امام صادق مطرح بوده، این را به عنوان موید برای این مطلب میشود گفت که کأن این سوال مطرح بوده بنابراین این احتمالش است که همچنان که معاویة بن وهب این سوال را از امام صادق کرده مثلاً آن محمد بن فضیل هم -اگر فضیل بگوییم که روشنتر است- از امام صادق این را روایت کرده باشد، ولی خب با توجه به تصریحی که در روایت عرض کنم محاسن است قلت لابی الحسن علیهالسلام مطلب واضح میشود که مراد اباالحسن است، حالا مراد از اباالحسن یا اباالحسن کاظم علیهالسلام است یا اباالحسن رضا علیهالسلام است که و الثانی اولی عند اهل البصیرة نه اهل البصرة.[خنده]
ش: این روایت معاویة بن وهب هم در فضای صلات است
استاد: جوابش را نمی گویم، خود جواب هم میگوید ما اعلم شیئاً بعد المعرفة افضل من هذه الصلاة، باز هم بعد المعرفه..، مرادم نفس السوال است، اینکه سوال مطرح میشود، خود این سوال نشانگر مطرح بودن مطلب است.
گاهی اوقات اینکه در آن دوران چه چیزهایی مطرح بوده کمک میکند در شناخت بعضی از چیزها، یادم است یک روایتی از امام جواد است چندین راوی دارد، مطلب این است: إِذَا جَاءَكُمْ مَنْ تَرْضَوْنَ دِينَهُ وَ خُلُقَهُ فَزَوِّجُوهُ، میگوید در مورد خواستگار دو تا چیز را در نظر بگیرید آن دو تا چیز اگر حل شد یکی دینش و یکی اخلاقش، حالا من اخلاق را هم این طوری معنا میکردم ارزشها، بایدها و نبایدها، آن که چه چیزهایی برای شما مهم است این خیلی مهم است. غرض من این است که این روایت به نظرم از سه تا راوی مختلف از امام جواد نقل شده بود، این پیداست یک مشکلهای آنجا ایجاد شده بود که سختگیری میکردند در خواستگاریها، روی همین جهت امام علیهالسلام نیاز دیده که این تذکر را بدهد که این قدر سختگیری نکنید و جهت دینی و اخلاقی را اگر پسندیدید و مورد پذیرش شما قرار گرفت دیگر به سایر جهات کار نداشته باشید. یا بعضی روایتهای توحیدی است از امام هادی علیهالسلام که راویان مختلفی دارد، پیداست که یک سری بحثهای که اصلاً توحید چیست و امثال اینها مطرح بوده است، من به نظرم در مقالهای که تحت عنوان توحید در دانشنامه جهان اسلام نوشته بودم به تناسب یکی از اینها را اشاره کردم که یک موضوع خاص چندین نفر از امام علیهالسلام مکاتبه کردند از جاهای مختلف، از شهرهای مختلف این مکاتبه صورت گرفته با امام هادی علیهالسلام، به هر حال گاهی اوقات یک چیزهایی در فضای جامعه مورد سوال قرار میگیرد که این خودش مفید است برای فهمیدن بعضی نکاتی که مربوط به یک روایت است خب این یک مطلب.
آن قال ابوجعفر را من ابتداءً این مطلب به ذهن من رسید که آیا ادامه روایت است؟ یعنی مقول قول امام ابوالحسن علیهالسلام است که با ضمیر سألته به ایشان اشاره شده یا قال ابوجعفر را محمد بن فضیل دارد ذکر میکند؟ چون محمد بن فضیل از امام جواد علیهالسلام هم ظاهرا روایت دارد. این هم به عنوان یک سوال مطرح شد و باز به همین جهت «حبنا ایمانٌ» را زدم، شما هم بزنید.
ش: تفسیر فرات کوفی دارد عن ابی جعفر قال أن حبنا ایمان.
استاد: راوی از ابی جعفر در آنجا کیست؟ زیاد بن منذر زیاد است که ابو الجارود است، ابو الجارود از امام باقر روایت میکند، علاوه بر آن در بشارة المصطفی هم هست، در بشارة المصطفی عن محمد بن علی زین العابدین تعبیر میکند؛ البته راوی آن را جابر بن عبدالله ذکر کرده که باید به احتمال زیاد بن عبدالله زائد باشد و تصحیف الجعفی باشد چنانکه همین روایت را در مناقب این شهر آشوب جلد چهار صفحه دویست و سی و شش عن جابر الجعفی قال قال الباقر علیهالسلام آورده است. در بشارة المصطفی عبارت حبنا ایمان و بعضنا نفاق است، ولی همان روایت در مناقف ابن شهر آشوب عن جابر بن جعفی قال قال الباقر علیهالسلام در ضمن روایت که میگوید حبنا ایمانٌ و بعضنا کفرٌ عین همین عبارت روایت ما است. این است که این قال ابوجعفر ظاهراً عبارت امام رضا علیهالسلام است، بعد مراجعه کردم دیدم عبارت قال ابوجعفر در روایتهای امام رضا علیهالسلام خیلی زیاد است.
ش: در محاسن کان ابوجعفر یقول یعنی مستمراً
استاد: حالا آن مشخص کننده اینکه مراد از ابوجعفر چه کسی است نیست
ش: موید اینکه امام میگفته که جد ما این طوری میگفته
استاد: نه، محمد بن فضیل هم ممکن است بارها این مطلب را از امام جواد شنیده باشد، آن خیلی چیز نیست، فی الجمله خوب است. البته ذاتاً هم اصلاً همین طوری که آدم میخواند این را ادامه روایت میبیند، آن احتمالی که من طرح میکردم یک احتمالی است که ذاتاً هم احتمال مستغربی است ولی احتمالی است که قابل طرح است؛ بنابراین با توجه به این نقلیاتی که از عن ابی الحسن قال قال ابوجعفر فراوان داریم حالا از ابوالحسن قال قال ابوجعفر را آدرسهایش را میگویم، کافی جلد یک صفحه دویست و پنجاه و شش رقم یک جلد دو صفحه دویست و نوزده رقم دوازده، جلد چهار رقم شش صفحه هشت، التمهید صفحه دویست و شصت و سه، التهذیب جلد نه صفحه بیست و هشت رقم صد و سیزده که عن ابی الحسن داریم که قال قال ابوجعفر؛ البته همه مواردش را من نگاه کردم مراد از اباالحسن امام رضا علیهالسلام است که به احتمال زیاد در همین روایت محمد بن فضیل هم، امام رضا احتمالش قویتر است چون محمد بن فضیل از امام رضا خیلی بیشتر از امام کاظم علیهالسلام روایت میکنند. این هم توضیحی در مورد ارتباطات روایت.
ش: این طاعة الله و طاعة رسوله مراد اعتقاد است یا عمل است؟ چون روایت معاویة بن وهب گفت بعد المعرفه.
استاد: ذیلش متناسب با اعتقاد است، قال ابوجعفر حبنا ایمان و بغضنا کفر، بحث ایمان و کفر و حب و بغض را مطرح میکنند که با اینکه مراد از طاعة الله و طاعة الرسول است، اعتقاد به مفترض الطاعه بودن خداست، با آن معنا متناسبتر است؛ البته طاعة الله را هم میشود به معنای طاعة عملی گرفت و بگوییم کسی که به یک شیئی محبت دارد به آن عمل میکند، حبنا ایمان و بعضنا کفر نتیجه محبت اهل بیت، عمل به چیز است. حاجب بروجردی شعر گفته که:
حاجب اگر محاسبه حشر با علی است من ضامنم تو هر چه بخواهی گناه کن
بعد میگوید در خواب حضرت علی را میبیند حضرت علی میگوید شعر را این طوری بکن
جاجب یقین محاسبه حشر با علی است شرم از رخ علی بکن و کمتر گناه کن
و در واقع محبت و حب و اعتقاد به این که امور دنیا و آخرت به دست اهل بیت است نتیجه عملی آن بی پروایی نیست، نتیجه عملی این است که آدم در مقام عمل طاعة الله و طاعة رسوله را سرمشق عمل در زندگی خود قرار بدهد.
ان شاءالله خدا هر چه بیشتر توفیق طاعة الله و طاعة رسوله و اولی الامر را اعتقاداً و عملاً به ما بدهد به حرمت صلوات بر محمد و آل محمد.