دانلود فایل صوتی Hadis 19 - 14040210 Hadis 19 - 14040210
دانلود متن خام Hadis 19 - 14040210 Hadis 19 - 14040210

فهرست مطالب

جلسه 19 – چهارشنبه 1404/02/10 – حدیث خوانی، «کتاب الحجة» کافی شریف

پخش صوت

Hadis 19 - 14040210

حدیث‌خوانی استاد معظم آقای حاج سید محمدجواد شبیری

Hadis 19 – 14040210

متن خام

سال اول –چهارشنبه جلسه 19

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین انه خیر ناصر و معین الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.

روایت پانزدهم همان روایت احمد اول است ولی یک تکمله‌ای دارد آن مکملش این روایت تا رحمک الله در اول روایت باب آمده بود و قال رحمک الله و قلت، این را بخوانید.

ش: فَقُلْتُ إِنَّ عَلِيّاً ع لَمْ يَذْهَبْ حَتَّى تَرَكَ حُجَّةً مِنْ بَعْدِهِ كَمَا تَرَكَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ أَنَّ الْحُجَّةَ بَعْدَ عَلِيٍّ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ وَ أَشْهَدُ عَلَى الْحَسَنِ أَنَّهُ لَمْ يَذْهَبْ حَتَّى تَرَكَ حُجَّةً مِنْ بَعْدِهِ

استاد: ترک حجةً یعنی چه؟

ش: ظاهرا به معنای معرفی کردن است.

استاد: بله معرفی کردن، نه صرفاً اینکه حجتی باقی گذاشت.

ش: كَمَا تَرَكَ أَبُوهُ وَ جَدُّهُ وَ أَنَّ الْحُجَّةَ بَعْدَ الْحَسَنِ الْحُسَيْنُ وَ كَانَتْ طَاعَتُهُ مُفْتَرَضَةً فَقَالَ رَحِمَكَ اللَّهُ فَقَبَّلْتُ رَأْسَهُ وَ قُلْتُ وَ أَشْهَدُ عَلَى الْحُسَيْنِ ع أَنَّهُ لَمْ يَذْهَبْ حَتَّى تَرَكَ حُجَّةً مِنْ بَعْدِهِ- عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ وَ كَانَتْ طَاعَتُهُ مُفْتَرَضَةً فَقَالَ رَحِمَكَ اللَّهُ فَقَبَّلْتُ رَأْسَهُ وَ قُلْتُ وَ أَشْهَدُ عَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ أَنَّهُ لَمْ يَذْهَبْ حَتَّى تَرَكَ حُجَّةً مِنْ بَعْدِهِ- مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ أَبَا جَعْفَرٍ وَ كَانَتْ طَاعَتُهُ مُفْتَرَضَةً فَقَالَ رَحِمَكَ اللَّهُ قُلْتُ أَعْطِنِي رَأْسَكَ حَتَّى أُقَبِّلَهُ فَضَحِكَ قُلْتُ أَصْلَحَكَ اللَّهُ قَدْ عَلِمْتُ أَنَّ أَبَاكَ لَمْ يَذْهَبْ حَتَّى تَرَكَ حُجَّةً مِنْ بَعْدِهِ

استاد: اصلحک الله یعنی چه؟

ش: خدا امورتان را اصلاح کند

استاد: این تعابیر اصلحک الله اصطلاحات است، اصطلاحات را نباید معنای لغوی معنا کرد، نمی‌دانم این را چطوری معنا کنیم تا بار معنایی این مطلب را منتقل کند، ترجمه ضرب المثلها اصطلاحات و امثال اینها خیلی سخت است. یک موقعی ما در دفتر حاج آقا نشسته بودیم ماه رمضان، داشتیم ترجمه سوره انا انزلناه را می‌خواندیم، و ما ادراک ما لیلة القدر را در ترجمه‌ها را می‌خواندیم، یک آقایی بود از اساتید دانشگاه آن روز آمده بوده، کسی گفت نظر شما چیه، گفت که ماادراک یک ضرب المثل و اصطلاح است باید ترجمه محتوایی کرد، من گفتم این مطلب کاملاً درست است از لحاظ کبروی، ولی صغرویا چه چیزی جای آن بگذاریم؟ یکی از مکافاتها همین است که واقعاً خیلی از واژه‌ها را که یک جایگاه خاصی دارد در زبان عربی نمی‌شود دقیق آن را منتقل کرد، یعنی آدم نمی‌داند دقیقاً و ما ادراک در چه جایگاهی به کار می‌رود و چطوری این را ترجمه کنیم؟ فرض کنید یک ضرب المثل است در عربی کنافل التمر الی حجر، این شبیه زیره به کرمان بردن است، اینها چیزهایی است که می‌شود معادلش را گفت، ولی بعضی ضرب المثلها است جایگاهش را نمی‌دانیم، حالا تعبیر به ضرب المثل می‌کنم مرادم اعم از ضرب المثل است، غرضم اصطلاحات خاص است، آن بار مفهومی که اینها دارند را چطوری منتقل کنیم، خیلی سخت است تشخیص آن، اصلحک الله هم همین است، بعضی تعبیرات هم بارهای مفهومی‌شان تغییر کردند، هلاکت الان بار منفی دارد، در حالی‌که در قرآن درباره حضرت یوسف حتی اذا هلک تعبیر کرده، یعنی از دنیا برود، ولی الان فرق کرده است. حالا بعضی وقتها بعضی چیزها معنایش تغییر کرده، مثلاً این آیه شریفه «طاها ما انزلنا علیک القرآن لتشقی»، این را چطور ترجمه بکنیم؟ می‌گوییم تشقی از ماده شقا یشقی می‌آید یعنی شقی بشوی، در حالیکه تشقی و شقّ یشق، اینها از اشتقاقات کبیری هستند، یک جا هستند به معنای به مشقت افتادن است و چون کسی که بیچاره می‌شود، حالا شاید ترجمه‌اش بیچاره شدن است، ترجمه تشقی بیچاره شدن است. این بیچاره شدن یک سری بیچاره شدن ظاهری است که همان به مشقت افتادن و امثال اینها است، یک موقعی بیچاره شدن معنوی است که شقاوت است و بعداً از این گرفته شده. تعبیر اصلحک الله را من نمی‌دانم مترجمین چطوری معنا می‌کنند.

ش: تعبیر عاطفی هم باید باشد چون در روایات که یک کمی به امام نزدیک می‌شود سائل این را می‌گوید قربان شما بروم.

استاد: حالا جعلت فداک یعنی قربان تو بروم خب آن خوب است، ولی قطعاً جعلت فداک عاطفی‌تر از اصلحک الله است، ولی اصلحک الله اینطور نیست.

یک نکته‌ای در مورد این روایات عرض کنم، یک اصطلاحی است در درایه به نام حدیث مسلسل، یک رساله‌ای هم جعفر بن احمد رازی ایلاقی دارد مسلسلات که با جامع الاحادیث چاپ شده، این جعفر بن احمد ایلاقی استاد شیخ صدوق بوده و یک مجموعه کتابهایی داشته که به نام جامع الاحادیث است، بنیاد پژوهشهای مشهد چاپ کرده مسلسلات هم جز آن است. مسلسلات این است که در یک روایتی یک مطلبی تکرار بشود، مثلاً مسلسلات بالآباء، در سلسله سندش فلانی از پدرش از پدرش از پدرش از پدرش نقل کرده، مسلسلات به فاطمه‌ها و فواطم، چند تا فاطمه نام در سند بوده، مسلسلات به حسن، عن الحسن عن الحسن عن الحسن عن الحسن ان أحسن الحسن الخلق الحسن، تکرار حسن هم در متن و هم در سلسله سند است؛ البته این را هم بگویم خیلی وقتها برای اینکه مسلسلات را درست کنند برای زیبا شدن حالا بماند.

یک مسلسلات مربوط به متن است، یعنی گاهی اوقات می‌گوید که راوی این مطلب را نقل کرد و هنگامی که این مطلب را نقل کرد قسم خورد اشهد بالله علی الله و رسول انی سمعت راوی قبلی را، مسلسلات به شهادت بر راوی قبلی است، اینجا هم یک نحو مسلسلات در متن رخ داده مسلسل به تقبیل الراس، هر مطلبی از امام علیه‌السلام سوال کرده بلند شده سر حضرت را بوسیده، تا آخر حضرت خنده‌اش گرفته که بلند می‌شده و سرش را می‌بوسیده.

این مسلسلات هم به ترحم است و هم به تقبیل رأس، امام علیه‌السلام همواره ترحم را تکرار کرده این هم تقبیل الراس را تکرار کرده است.

ش: قُلْتُ أَصْلَحَكَ اللَّهُ قَدْ عَلِمْتُ أَنَّ أَبَاكَ لَمْ يَذْهَبْ حَتَّى تَرَكَ حُجَّةً مِنْ بَعْدِهِ وَ أَشْهَدُ بِاللَّهِ أَنَّكَ أَنْتَ الْحُجَّةُ

استاد: آن اشهد بالله هم آن هم یک نکته دیگری است، اشهد علی علی بن الحسین، جنبه‌های مختلف این سند مرتب تکرار شده.

ش: وَ أَنَّ طَاعَتَكَ مُفْتَرَضَةٌ فَقَالَ كُفَّ رَحِمَكَ اللَّهُ قُلْتُ أَعْطِنِي رَأْسَكَ أُقَبِّلْهُ فَقَبَّلْتُ رَأْسَهُ فَضَحِكَ وَ قَالَ سَلْنِي عَمَّا شِئْتَ فَلَا أُنْكِرُكَ بَعْدَ الْيَوْمِ أَبَداً.

استاد: فلا انکر بعد الیوم ابدا کأن من بعد از این کان هر چه سوال کنید پاسخ می‌دهم. کسی که امام علیه‌السلام سوالات او را پاسخ نمی‌خواهد بدهد و یک نحو تقیه‌ای از او می‌کند مراحلی دارد، یک موقعی به خاطر اینکه طرف سنی است شیعه نیست، یک موقعی به خاطر اینکه شیعه است ولی معرفتش پایین است، در مراتب پایین شیعه است، گاهی اوقات هم شیعه است و مراتبش هم بالاست ولی عقلش کم است و این حرفها را می‌برد این طرف و آن طرف منتقل می‌کند، و بعضی وقتها کمبود عقل یک مقدار جاهایی هست که احساسات است، احساسات غلبه می‌کند و حرفهایی که نباید در هر جا زده بشود می‌زند، کأن امام علیه‌السلام با این توضیحاتی که داده، اولش هم این بود که یک استدلال عمیق در مورد مسئله امامت مطرح می‌کند، یعنی کسی است که توانایی فهم مطالب عمیق امامت را دارد، قدرت عقلانی مطلب را دارد، هم عاقل است، هم فهیم است، هم عارف است، همه این طور جهات را دارد و خرد دارد، یعنی این استدلالاتی که دارد جنبه خرد ورزی منصور بن حازم را حضرت با همین استدلالات و رفتارها و امثال اینها متوجه شده. و یکی از جهاتی که گاهی اوقات منشأ می‌شود که شخص را ایمن بشوند از این، شخصی است که علاقه خاصی به امام دارد. علاقه خودش گاهی اوقات البته غلبه احساسات باعث می‌شود گاهی برعکس عمل کنند، ولی علاقه‌ای که با خرد ورزی همراه باشد این یک تضمینی می‌دهد برای اینکه این شخص شخص مناسبی است که به سوالات او پاسخ بدهند، این منصور بن حازم به این نحو است.

نکته‌ای که در مورد منصور بن حازم است، از صدر این روایت استفاده می‌شود که آدم متکلمی بوده و با دیگران هم گفتگو می‌کرده، بحث می‌کرده، در نتیجه نیاز به این مطلب داشته که امام کاملاً از جهت او به حسب ظواهر عادی، تضمین داشته باشد که این حرفهایی که است آن حرفها را نمی‌رود در جای مناسب مطرح کند و حواسش است که چطوری رفتار کند.

ش: فلا انکرک هم مثل همان اصلحک الله است دیگر؟

استاد: یعنی من شما را مُنکَر نمی‌شناسم، یعنی آدم نامناسب نمی‌دانم. انکار شخص یعنی کأن شخص را مناسب برای پاسخگویی نمی‌داند، انکار یعنی شخص را رد کردن نپذیرفتن پاسخ ندادن، یک همچین مفهومی است، اینجا یعنی بعد از این هر چه سوال کنی جواب می‌دهم.

این هم این روایت روایت بعدی هم که تکراری است، روایت حسین بن ابی الاعلی است که گذشت. در مورد روایت هفدهم مرحوم مجلسی یک نکته سندی دارد اشاره کنم. مرحوم مجلسی تعبیر کرده مجهولٌ کالحسن، فکر می‌کنید چرا گفته مجهول کالحسن؟ روی این فکر کنید، همچنین در مورد روایت پانزدهم گفته، این را هم برای جلسه بعد تأمل بفرمایید چرا گفته؟ خب روایت بعدی را بخوانید

ش: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ السَّمْعُ وَ الطَّاعَةُ أَبْوَابُ الْخَيْرِ- السَّامِعُ الْمُطِيعُ لَا حُجَّةَ عَلَيْهِ وَ السَّامِعُ الْعَاصِي لَا حُجَّةَ لَهُ

استاد: ببینید کلمه سَمْع، گاهی اوقات می‌گوید من شنیدم، سمع که به کار می‌برد مراد این است که شنیدم و گوش می‌کنم، سمع مراد مجرد شنیدن نیست، ولی اینجایی که به طاعت تصریح شده، مراد خود سمع است، مقسم قرار داده شده برای سامع، طائع و سامع عاصی، السمع و الطاعه ابواب الخیر من تصور می‌کنم که بشود این روایت را به یک معنا مرتبط دانست به بحث اینکه السمع و الطاعه یعنی می‌گوید باید بروید سمع را هم ایجاد کنید ابواب الخیر، نمی‌خواهد بگوید وقتی در حضور امام بودید گوش کنید، ابواب خیر است و شما باید بروید بشنوید، از یک طرف بشنوید…، بنابراین در بحث لزوم فحص و اینها ممکن است این روایت را ما بخواهیم مطرح کنیم؛ البته ارباب الخیر دلیل بر وجوب نیست ولو استحباب هم باشد کافی است، یعنی اینکه در وجوب بحث دلالت نمی‌کند ولی بالاخره مربوط به بحث فحص و اینها ممکن است باشد.

ش: در تفسیر عیاشی ابواب الجنه است.

استاد: این خیلی بهتر است.

ش: السَّامِعُ الْمُطِيعُ لَا حُجَّةَ عَلَيْهِ وَ السَّامِعُ الْعَاصِي لَا حُجَّةَ لَهُ وَ إِمَامُ الْمُسْلِمِينَ تَمَّتْ حُجَّتُهُ وَ احْتِجَاجُهُ يَوْمَ يَلْقَى اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ ثُمَّ قَالَ يَقُولُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى- يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ.

استاد: یعنی خود امام اسماع کرده، اینکه عصیان اتفاق می‌افتد یا به خاطر اینکه افراد نمی‌روند سمع کنند، آن امام المسلمین تمت حجته را شاید بتوانیم استدلال کنیم برای اینکه لازم است شما بروید فحص کنید، یعنی امام المسلمین حجتش تام است و شما نرفتید سمع کنید و باید سمع می‌کردید. روایت دیگر است می‌گوید که روز قیامت به یک شخص می‌گویند که چرا عمل نکردی؟ می‌گوید نمی‌دانستم، می‌گویند چرا نرفتی یاد بگیری؟ و تلک الحجة البالغه، هلا تعلمت؟ آن روایت معروف هلاتعلمت اشاره به همین است، این هم در همان فضا است و هلاتعلمت را می‌شود از آن در آورد.

یوم ندعوا کل اناس بامامهم این «ب» ظاهراً به معنی مع است یا به معنای سبب است، یعنی مخاطب دعوت ما امامشان است، می‌گوییم امام بیا او که آمد همه چیزها پشت سر او می‌آید، یک جایی است می‌خواهیم بگوییم ندعو به وسیله دعوت امام پیروانشان را هم دعوت کردیم، اینها کأن طفیلیهای امام هستند. و یک طور دیگر آن بامامهم یعنی به معنای مع، ندعوا کل اناس بإامهم مع امامهم، باء بای الصاق است، معنای الصاق یک معنای عامی است، گاهی اوقات به معنای مع است، گاهی اوقات به معنای صلاحیت است، هر دو جور را می‌شود معنا کرد.

مرحوم مجلسی این طور تعبیر کرده و قالوا تعالی یوم ندعوا کل اناس بامامهم ای باسم امامهم او مع امامهم، آن باسم امامهم یعنی وقتی می‌خواهند آنان را صدا بزنند می‌گویند فلانی، او را اسم می‌برند و بقیه دنبال رو او خواهند آمد. باب بعدی را شروع کنید.

ش: بَابٌ فِي أَنَّ الْأَئِمَّةَ شُهَدَاءُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى خَلْقِهِ‌. روایت اول موثق است بخاطر زیاد قندی

استاد: نه این اشتباه است؛ چون زیاد قندی

ش: با علی بن ابی حمزه فرق دارد؟

استاد: بله با علی بن ابی حمزه فرق دارد، آن روایتهای علی بن ابی حمزه که ما تصحیحش می‌کنیم بحثی دارد. علی بن ابی حمزه نقلهایی که ما تصحیحش می‌کنیم نقلهایی است که امثال ابن ابی عمیر نقل می‌کنند، ابن ابی عمیر و صفوان و علی بن حکم و این طایفه، قبل از اینکه علی بن ابی حمزه انحراف پیدا کند و واقفی بشود وقتی آدم درستی بوده آن موقعها نقل کردند، ولی یعقوب بن یزید درک نکرده زمان امام کاظم را، در ذهنم است طبقه‌اش طبقه‌ای نیست اقتضا کند که زمان امام کاظم را درک کند، یعقوب بن یزید شاگرد ابن أبی عمیر است، تصورم این است که زمان امام کاظم را درک نکرده، لذا باید بعد از زمان وقف باشد.

در مورد وقف من یک نکته‌ای را عرض کنم. شواهد نشان می‌دهد که زمزمه وقف از طولانی شدن زندان امام کاظم علیه‌السلام شروع می‌شود، امام کاظم علیه‌السلام این زندان اخیرشان که در سال صد و هفتاد و نه اتفاق می‌افتد، ارتباط امام با مردم کاملاً قطع بوده؛ مردم نمی‌دانستند اصلاً امام در کدام شهر است، هارون الرشید در سفر حجی که رفته بوده امام را زندانی می کند و از مدینه دو تا کجاوه راهی می‌کند هر کجاوه با یک عده‌ای سرباز دنبالش، یک کجاوه به طرف کوفه می‌رود یک کجاوه به طرف بصره می‌رود. ایام زندانی شدن امام موسی بن جعفر قبل از حج است، می‌گوید هارون الرشید حج به جا آورد و بدأ بـ..، ظاهرش این است که قبل از اینکه مکه برود مدینه آمده بود و شروع کرد امام را زندانی کردن که علی القاعده باید همین ماه ذی قعده باشد، ماه ذی قعده ماه آغاز زندانی شدن امام موسی بن جعفر علیه‌السلام است. و معلوم هم نبوده که در کدام کجاوه است، کجاوه‌ای که به طرف کوفه می‌رود یا کجاوه‌ای که به طرف بصره می‌رود، یک همچین پنهانکاری مطلقی وجود داشته، بعد از آن هم اتصال امام با شیعیان کاملاً قطع می‌شود. این یک بحرانی را ایجاد می‌کند، این بحران باعث می‌شود بزرگان شعیه مثل علی بن ابی حمزه برای چاره اندیشی با فهم ناقصی که داشتند امام را غائب و و زندانی شدن امام را غیبت امام معرفی می‌کنند، حدود سال صد و هشتاد باید باشد، در واقع ذی قعده صد و هفتاد و نه زمان زندانی شدن امام است، علی القاعده باید همان سال هشتاد یا شاید یک مقداری هم بعدتر زمزمه‌های وقف مطرح شود، خیلی هم جدی می‌شود، این قدر جدی می‌شود که در تشیع جنازه امام کاظم علیه‌السلام این را اعلام می‌کنند که هذا امام الرافضه الذی توهم الرافضة أنه حیّ، بیایید نگاه کنید که زنده است و امثال اینها.

ولی قضیه وقف اوجش با شهادت امام کاظم علیه‌السلام جدی می‌شود؛ چون قبل از آن ممکن بود افراد بگویند غایب است و بر می‌گردد ولی امام که شهید می‌شود دیگر گفتند غایب است و دیگر بر هم نمی‌گردد. آن وقت دقیقاً مذهب وقف شکل می‌گیرد. در آغاز وقف، یعنی در زمان امام رضا علیه‌السلام بخصوص تا قبل از به دنیا امام جواد علیه‌السلام خیلی واقفه بهانه دستشان بود، بهانه داشتند برای انکار امامت امام رضا علیه‌السلام، می‌گفتند بچه که ندارد و امامت منقطع می‌شود با مرگ امام رضا علیه‌السلام، یکی از معجزات امام رضا علیه‌السلام اخبار به بچه‌دار شدنش بوده، امام رسماً بدون هیچ چیز می‌گفته فرزند من امام است و این بدون اینکه مسئله‌ای باشد.

این است که در دوره اواخر امام رضا و بعد از امام رضا واقفه آن هیبت خود را از دست می‌دهند، در زمان امام رضا شیعه‌ها با واقفه ارتباط نداشتند، ولی بعد از آن ارتباط شروع می‌شود، این است که مثلا حسین بن سعید، موسی بن قاسم، اینها از مشایخ واقفه زیاد روایت دارند، آن چیزی که شواهد نشان می‌دهد این است که در دوره امام رضا علیه‌السلام اینها نمی‌رفتند سراغ آنها و کاملاً بینونت و جدایی وجود داشته.

یعقوب بن یزید زمان امام رضا که بینونت بوده ظاهراً زمان امام کاظم را درک نکرده، در نتیجه روایتش از زیاد قندی باید مربوط به بعد از وقف باشد، پس اگر مربوط به بعد از وقف باشد ممکن است ما بگوییم که یعقوب بن یزید چون از زیاد قندی خیلی روایت دارد بگوییم این خودش نشانگر این است که زیاد قندی را ثقه می‌دانسته، به خصوص روایت کردن از یک راوی که از جهت مسلکی هم مخالفشان است، یعنی زیاد قندی به مسلک خب با یعقوب بن یزید فاصله دارد، اینکه روایت از او زیاد نقل کند شاید این خودش نشانگر روشنی باشد که او را ثقه می‌دانسته. در مورد علی بن ابی حمزه ما می‌توانیم بگوییم که آن روایاتش صحیحه است ولی در مورد زیاد قندی باید بگوییم موثقه است همچنان که در برنامه هم موثقه تلقی شده، علی بن ابی حمزه را آنجا را باید صحیحه تلقی کرد به دلیل اینکه موقعی که أمثال ابن ابی عمیر و علی بن حکم و صفوان و اینها از او نقل می‌کردند قبل از انحرافش بوده، ولی در مورد این زیاد قندی باید بگوییم این زیاد قندی را یعقوب بن یزید و اینها ثقه می‌دانستند و این دلیل بر وثاقتش بعد از وقف است. بنابراین موثقه تعبیر کردن درست است اشکالی ندارد.

ش: عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ زِيَادٍ الْقَنْدِيِّ عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- فَكَيْفَ إِذا جِئْنا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَ جِئْنا بِكَ عَلى هؤُلاءِ شَهِيداً قَالَ نَزَلَتْ فِي أُمَّةِ مُحَمَّدٍ ص خَاصَّةً فِي كُلِّ قَرْنٍ مِنْهُمْ إِمَامٌ مِنَّا شَاهِدٌ عَلَيْهِمْ وَ مُحَمَّدٌ ص شَاهِدٌ عَلَيْنَا.

استاد: حالا در مورد شاهد در جلسه بعد توضیحی خواهم داد. و صلی الله علی سیدنا و نبینا محمد و آل محمد.