حدیثخوانی استاد معظم آقای حاج سید محمدجواد شبیری
Hadis 21 – 14040626
متن خام
سال دوم –چهارشنبه جلسه 21
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین انه خیر ناصر و معین الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
استاد: قرار ما در حدیثخوانی این بود که روایتهایی را که برنامه نور صحیح یا موثق دانسته است را بخوانیم. رسیدیم به روایت ابی سلمه، این روایت را خواندیم و توضیحش ماند، ولی برای اینکه رفقا در جریان بحث نیستند، این هفته را من صحبت می کنم و از هفته آینده دوستان ارائه میدهند.
روایت را می خوانم، کافی جلد یک صفحه 187، باب فرض طاعة الأئمه، روایت یازدهم. عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ صَالِحِ بْنِ السِّنْدِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِيرٍ عَنْ أَبِي سَلَمَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ نَحْنُ الَّذِينَ فَرَضَ اللَّهُ طَاعَتَنَا لَا يَسَعُ النَّاسَ إِلَّا مَعْرِفَتُنَا، ما کسانی هستیم که خداوند طاعت ما را بر مردم واجب قرار داده است، مردم حتما باید ما را بشناسند، وَ لَا يُعْذَرُ النَّاسُ بِجَهَالَتِنَا، مردم در نشناختن ما و جاهل بودن نسبت به ما معذور نیستند، بجهالتنا و معرفتنا هر دو اضافه مصدر به مفعول هستند.
این را من مکرر عرض کردم برای اینکه ببینید عبارت چگونه باید خوانده شود، اینجا مثلاً یَعذِر بخوانیم یُعذَر بخوانیم یُعذِر بخوانیم، باید دید نسبت به آن مستند الیه چه وصفی به کار می بریم، اینجا شما می گویید مردم معذور نیستند، معذور متناسب با مجهول ثلاثی مجرد است، اگر می گفتید مردم عاذر هستند، زید عاذر من اعتذر آن عبارت الفیه ابن مالک، خب آنجا یَعذِر باید خوانده می شد، ولی اگر مُعذِر مثلاً گفته می شد باید یُعذِر خوانده می شد. این شکلی است مثلاً می گوییم یُکرَه الجبن مثلاً، چون می خواهیم بگوییم پنیر مکروه است.
در مورد این لایعذر الناس بجهالتنا در بعضی روایاتی که مربوط به آن بود را آن جلسه خواندیم و بعضی از تحریفاتی که داشت را صحبت کردیم. این نحن الذین فرض الله طاعتنا نسبت به فرض طاعت ائمه علیهمالسلام در مورد فرض طاعت حضرت علی صلوات الله علیه روایتی است که اصلاً ولایت امیرالمومنین بدون واسطه به پیامبر ابلاغ شده، جبرییل هم واسطه نبوده، در مقام قاب قوسین که جبرییل هم حضور نداشته، به تعبیر بعضی از روایات جبرییل تعبیر می کرده را لو دنوت انملة لأحترق، در آن مقام قاب قوسین پیامبر صلوات الله علیه مستقیماً از ذات ربوبی، ولایت امیرالمومنین به ایشان ابلاغ شده، در روایت أبی بصیر هست که علی بن ابی حمزه خودش مستقیماً از امام صادق نقل می کند در کافی جلد 1 صفحه 442 رقم 11، یا ابا محمد و الله ما جائت ولایة علی من الارض و لکن جائت من السماء مشافهةً، به هر حال بحث ولایت حضرت امیر یک شأن ویژه دارد که وظیفه تمام مردم هست و مردم در ترک این وظیفه معذور نیستند.
بعد از این، عمده این روایت تعبیر بعدی آن هست. یک تقسیمسهگانه ای در روایت آمده، مومن، کافر و ضال، من عرفنا کان مومناً و من انکرنا کان کافراً و من لم یعرفنا و لم ینکرنا کان ضالاً حتی یرجع الی الهدی الذی افترض الله علیه من طاعتنا الواجبة فإن یمد علی ذلالة یفعل الله به ماشاء. این تقسیم سهگانه مراد چیست؟
مرحوم علامه مجلسی در ذیل این روایت در مرآت العقول قسم سوم را که ضال باشد ابتدا تفصیل کرده به مستضعفین و بعد یک تفصیلی دیگری را مطرح می کند فساق من الشیعه، آن را هم تعبیر می کند و یک قیلی هم مطرح می کند که در واقع مراد از من انکرنا مَن جهلنا بعد علی قول الله و قول الرسول فینا و الجحود بعد.. تا آخر آن عبارتی که مرحوم مجلسی آورده. اینکه مراد فساق از شیعه باشد خیلی بعید است، با روایتهایی که در این بحث هست اصلاً سازگاری ندارد. خیلی این بحث تقسیمبندی از جهت اعتقاد در روایات خیلی روایات دارد، وارد بحث تفصیلش نمی خواهم بشوم ولی این تقسیمبندی سهگانه روایتهای متعددی وارد شده و بعضی از روایاتش هم اشاره به همین تقسیمبندی مومن و کافر و ضال کرده است. از بعضی از روایاتش هم استفاده می شود که مراد از ضال همان مستضعفین هستند که مرحوم مجلسی اشاره فرموده، مثلاً این روایت را من بخوانم کافی جلد 2 صفحه 382 رقم 2، روایت حمزة بن الطیار است، قال قال ابو عبدالله علیه السلام الناس علی ست فرق یعولون کلهم إلی ثلاث فرق، مردم شش فرقه هستند، این شش فرقه هم به سه فرقه بازگشت می کند، نهایتاً سه فرقه کردند، الایمان و الکفر و الضلال و هم اهل الوعدین، یعنی هم وعده جنت به آنها داده شده و هم وعده نار به آنها داده شده، الذین وعدهم الله الجنة و النار، المؤمنون و الکافرون و المستضعفون و المرجئون لامر الله، آن ضلال را همان مستضعفون و مرجئون لامر الله در این روایت گرفته، فإما یعذبهم و اما یتوب علیهم و المعترفون بذنوبهم خلطوا عملاً صالحا و آخرا سیئاً و اهل الاعراف و اینها، که این تقسیمبندی سهگانه است، این تقسیمبندی سهگانه روایتهای متعددی دارد، من حالا آدرسهای آنها را می دهم.
ش: این تقسیمبندی سهگانه ناظر به سوره حمد است؟ یعنی همان تقسیمبندی سوره حمد را دارند بیان می کنند. أنعمت علیهم غیر المغضوب علیهم و الضالین.
استاد: نه، در روایات غیر المغضوب علیهم و الضالین، یک عده را به نصاری حمل کرده و یک عده را به یهود حمل کرده، نه آنها ربطی به این بحثها ندارد. سوره حمد اصلا این تقسیمبندی سهگانه نیست، یک چیز دیگر است. این تقسیمبندی که کافر و مشرک یک قسم سومی به نام مرجئ لامر الله را دارد که در همین روایت مورد بحث هم همین ارجاع لامر الله هم ذیلش اشاره شده، ذیل می گوید: فان یمت علی ضلالته یفعل الله به ما یشاء، مرجئون لامر الله آن عبارتی است که در ذیل روایت اشاره دارد، این عبارت ظاهرش همین تعبیری است که مستضعفون است که مرحوم مجلسی هم ابتداءً مطرح فرموده است. این یک تعبیر، من جمله حالا کافی جلد 2 صفحه 388 رقم 18، 389 رقم 21، امالی مفید جلد 32 رقم 6، رجال کشی صفحه 424 رقم 798.
یک تقسیمبندی چهارگانه هم هست آن هم تا حدودی نزدیک به این تقسیمبندی است، بحث ایمان و کفر و ضلالت و شرک، شرک هم پایش وسط آمده که این در روایت صحیحه فضیل بن یسار آمده، کافی جلد 2 صفحه 388 رقم 20 که در جلد 1 صفحه 437 رقم 7 هم آمده این جلد 2 روایتش سندش هم صحیح السند است، آن جلد 1 سندش مشکل دارد ولی مضمون یکی است.
عن فضیل بن یسار عن ابن جعفر علیه السلام قال: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ نَصَبَ عَلِيّاً ع عَلَماً بَيْنَهُ وَ بَيْنَ خَلْقِهِ فَمَنْ عَرَفَهُ كَانَ مُؤْمِناً وَ مَنْ أَنْكَرَهُ كَانَ كَافِراً، کسی که حضرت را بشناسد مومن است کسی که انکار کند کافر است، وَ مَنْ جَهِلَهُ، کأن بحث انکار مطرح نیست ولی معرفت هم ندارد، وَ مَنْ جَهِلَهُ كَانَ ضَالًّا وَ مَنْ نَصَبَ مَعَهُ شَيْئاً كَانَ مُشْرِكاً وَ مَنْ جَاءَ بِوَلَايَتِهِ دَخَلَ الْجَنَّةَ وَ مَنْ جَاءَ بِعَدَاوَتِهِ دَخَلَ النَّارَ. أما سایر اقسام که من جهله وامثال اینها آن را دیگر حکمش را بیان نکرده، این تقسیمبندی چهارگانه خیلی با تقسیمبندیهای سهگانه تفاوت خیلی جدی ندارند، این کافر و مشرک در واقع شاید به یک معنا به یک جایی برگردد، یعنی آن مشرک اگر از باب جهل باشد شاید داخل ضال باشد از باب علم و عناد باشد داخل در کافر باشد. حالا خیلی مهم نیست.
یک نکتهای را هم عرض کنم یک روایتی هست که این روایت جالب است در کافی جلد 2 صفحه 401 رقم 1، روایتی است از هشام صاحب البرید، این دعواهایی که اینها داشتند را خیلی خوب نشان می دهد. هشام صاحب البرید یا هاشم صاحب البرید. در این چاپ دارالحدیث هاشم صاحب البرید در متن آمده. می گوید: كُنْتُ أَنَا وَ مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمٍ وَ أَبُو الْخَطَّابِ مُجْتَمِعِينَ فَقَالَ لَنَا أَبُو الْخَطَّابِ مَا تَقُولُونَ فِيمَنْ لَمْ يَعْرِفْ هَذَا الْأَمْرَ فَقُلْتُ مَنْ لَمْ يَعْرِفْ هَذَا الْأَمْرَ فَهُوَ كَافِرٌ، تقسیمبندی دو گانه است من عرف کان مومناً و من لم یعرف کان کافراً، این تقسیمبندی دوگانه است که سر همین در روایات دعواهایی که زراره با امام ابی جعفر علیه السلام هست که خیلی خنده دار است. فقال ابوالخطاب، این ابوالخطاب اول منحرف نبوده با اصحاب بوده و بعداً منحرف شده، این زمان استقامتش است ظاهراً، فَقَالَ أَبُو الْخَطَّابِ لَيْسَ بِكَافِرٍ حَتَّى تَقُومَ عَلَيْهِ الْحُجَّةُ فَإِذَا قَامَتْ عَلَيْهِ الْحُجَّةُ فَلَمْ يَعْرِفْ فَهُوَ كَافِرٌ، ابوالخطاب تقسیم سهگانه کرده، عارف، جاهلی که قامت علیه الحجه کافر است، جاهلی که لم یقم علیه الحجة، این تقسیم سهگانه است. محمد بن مسلم یک تقسیم سهگانه دیگر دارد. فَقَالَ لَهُ مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمٍ سُبْحَانَ اللَّهِ مَا لَهُ إِذَا لَمْ يَعْرِفْ وَ لَمْ يَجْحَدْ يَكْفُرُ لَيْسَ بِكَافِرٍ إِذَا لَمْ يَجْحَدْ، در کافر جهود و انکار را شرط دانسته، قَالَ فَلَمَّا حَجَجْتُ دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ فَأَخْبَرْتُهُ بِذَلِكَ، به امام صادق علیه السلام اطلاع دادم امام گفت: إِنَّكَ قَدْ حَضَرْتَ وَ غَابَا، تنهایی آمدی اینجا سوال می کنی؟ سه تایی با هم می آمدید، وَ لَكِنْ مَوْعِدُكُمُ اللَّيْلَةَ- الْجَمْرَةُ الْوُسْطَى بِمِنًى، در روایتهای زیادی ما این را داریم که در منا عند الجمره اینها قرار می گذاشتند، شلوغ بوده چه بوده بالاخره یک محلی بوده که محل قرار برای گفتگوهای مذهبی بوده، شب هم مرسوم بوده انگار افراد می آمدند خیلی مهم نبوده، فَلَمَّا كَانَتِ اللَّيْلَةُ اجْتَمَعْنَا عِنْدَهُ وَ أَبُو الْخَطَّابِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمٍ فَتَنَاوَلَ وِسَادَةً فَوَضَعَهَا فِي صَدْرِهِ، یک بالش گرفت روی سینه او قرار داد و حضرت با این هیئت شروع کردند گفتگو کردن، ثُمَّ قَالَ لَنَا مَا تَقُولُونَ فِي خَدَمِكُمْ وَ نِسَائِكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ أَ لَيْسَ يَشْهَدُونَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ قُلْتُ بَلَى، این خدمتکارهای شما زنان شما اهل شما اینها شهادت لا اله الا الله می دهند؟ من گفتم بله. قَالَ أَ لَيْسَ يَشْهَدُونَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ ص قُلْتُ بَلَى قَالَ أَ لَيْسَ يُصَلُّونَ وَ يَصُومُونَ وَ يَحُجُّونَ، نماز می خوانند روزه می گیرند حج به جا می گذارند قُلْتُ بَلَى. قَالَ فَيَعْرِفُونَ مَا أَنْتُمْ عَلَيْهِ؟ این مرتبطین با شما شیعه هستند، ولایت و اینها را می شناسند؟ قُلْتُ لَا قَالَ فَمَا هُمْ عِنْدَكُمْ؟ نظرتان نسبت به اینها چیست؟ این خیلی آدم جسوری بوده و ثابت قدم بوده. قُلْتُ مَنْ لَمْ يَعْرِفْ هَذَا الْأَمْرَ فَهُوَ كَافِرٌ، گفتم دیگر تقسیمبندی دو گانه است، اگر نشناسد دیگر این کافر است، حضرت فرمود: قَالَ سُبْحَانَ اللَّهِ أَ مَا رَأَيْتَ أَهْلَ الطَّرِيقِ وَ أَهْلَ الْمِيَاهِ؟ آنهایی که در راهها هستند آنها که آب می خواهند، حضرت می خواهد این را بفهماند که حرفتان نتایجی دارد که خود شما به این نتایج ملتزم نمی شوید، اینها را کافر را ببینید باید نجس بدانید همه راههای شما باید نجس باشد، آبهایی که هست همه باید نجس باشد، شما قبول دارید که همه این سر تا سر اینجا نجس هستند و اینها به منزله سگ و خوک هستند که نجس هستند؟ این طور که نمی شود. قُلْتُ بَلَى قَالَ أَ لَيْسَ يُصَلُّونَ وَ يَصُومُونَ وَ يَحُجُّونَ أَ لَيْسَ يَشْهَدُونَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ قُلْتُ بَلَى، قَالَ فَيَعْرِفُونَ مَا أَنْتُمْ عَلَيْهِ قُلْتُ لَا قَالَ فَمَا هُمْ عِنْدَكُمْ؟ به نظر شما اینها وضعیت دینیشان چیست؟ قُلْتُ مَنْ لَمْ يَعْرِفْ هَذَا الْأَمْرَ فَهُوَ كَافِرٌ، حرف مرد یکی است، مرد از حرفش بر نمیگردد[خنده]
ش: دو بار حضرت اینها را پرسیدند، حرف جدیدی نبود
استاد: یکی در مورد خدم و نساء و اهلی بود، یکی در مورد اهل طریق و اهل میاه، حضرت می خواهد سیره مسلمین در اجرا احکام اسلامی بر افراد را در چشمشان فرو کند و این هم خلاصه قبول نمی کند و همین طور حرف می زند، دیگر دقت نمی کند که لازمه این حرفش چه تالی فاسدی دارد، لازمه آن این است که همه مسجد الحرام باید نجس باشد همه راهها باید حرام باشد. بعد حضرت می رود در مسجد الحرام که دیگر قضیه را خیلی جدیتر کند. قَالَ سُبْحَانَ اللَّهِ أَ مَا رَأَيْتَ الْكَعْبَةَ وَ الطَّوَافَ-اینجا نوشته هم طَواف می شود خواند و هم طُواف، ولی ظاهرا طُواف است- وَ أَهْلَ الْيَمَنِ وَ تَعَلُّقَهُمْ بِأَسْتَارِ الْكَعْبَةِ قُلْتُ بَلَى. اینها همین طوری آویزان شدند به دیوار، این قدر عرق از روی آنها می ریزد، یعنی اگر اینها نجس باشند تمام پرده کعبه باید نجس شده باشد قبول داری این را؟ یعنی حضرت دارند چیز می کند که خودش بفهمد حرفش چقدر حرف دور از آبادی است. حالا یک نکتهای عرض کنم. از این روایت استفاده می شود که یک بحث بحث کلامی است که مثلاً روز قیامت کسی که ولایت نداشته باشد در جرگه کفار محشور می شود نمی شود؟ بحثی که امام روی این تکیه دارد عمدتاً روی آن نیست، عمدتاً روی این است که کسی که حق را نشناسد ولی از روی شناخت… یعنی یک موقع حرف را شناخته و انکار می کند کأن این ناصبی است و این اصلاً حتی در این دنیا هم کافر است، من این طور تصور می کنم حضرت می خواهد بگوید در این دنیا هم کافر است نه فقط بحث کفر اخروی و امثال اینها. به هر حال این سیاق سیاق بحثهای اخروی و اینها نیست چون بسیاری از آن بحثهایی که آنجا هست بحث کفر و ایمان فقهی نیست کفر و ایمان کلامی است، ممکن است بعضی افراد را ما غیر امامیه، مرحوم شیخ مفید در اوائل المقالات می گوید اتفقة الامامیه علی کفر من خالفهم، این کفری که آنجا مطرح است کفر کلامی است یعنی روز قیامت کسی که امامی نباشد در صف کفار محشور می شود ولی این معنایش این نیست که کفر فقهی که یکی از نجاسات کافر است و امثال اینها نمی دانم خونش مباح است و احکامی که کافر حربی دارد بخواهد آن احکام را برای او بار کند. من می خواهم بگویم اینجا این مثالهایی که حضرت دارد می زند و این سیاقت من تصور میکنم اینها بحث حکم فقهی را می خواهند بیان کنند، می گوید آن می گوید آن که مورد بحث است آن کسی از جهت فقهی کافر است که انکار کند جهد کند یعنی با وجودی که می داند که امیرالمومنین خلیفه از جانب خداست آن شخص بخواهد انکار کند این کان ناصبی است اصلا، من این طوری از روایت برداشت میکنم، حالا درست است یا نه نمی دانم.
قَالَ أَ لَيْسَ يَشْهَدُونَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ ص وَ يُصَلُّونَ وَ يَصُومُونَ وَ يَحُجُّونَ قُلْتُ بَلَى قَالَ فَيَعْرِفُونَ مَا أَنْتُمْ عَلَيْهِ قُلْتُ لَا قَالَ فَمَا تَقُولُونَ فِيهِمْ قُلْتُ مَنْ لَمْ يَعْرِفْ فَهُوَ كَافِرٌ، رها هم نمی کند هر چه امام جلو می رود فایده ندارد. قَالَ سُبْحَانَ اللَّهِ هَذَا قَوْلُ الْخَوَارِجِ ثُمَّ قَالَ إِنْ شِئْتُمْ أَخْبَرْتُكُمْ فَقُلْتُ أَنَا لَا، اگر دلت بخواهد من حق را به تو بگویم گفتم نه من نمی خواهم[خنده] خیلی آدم ثابت قدمی بوده، فَقَالَ أَمَا إِنَّهُ شَرٌّ عَلَيْكُمْ أَنْ تَقُولُوا بِشَيْءٍ مَا لَمْ تَسْمَعُوهُ مِنَّا، همین طوری حرف بزنید هم از ما اهل بیت علیهالسلام و از معصومین نگرفتید و رها هم نکنید این که خیلی بد است. راوی که خیلی دیگر چیز بوده امام آن را ادامه نداده، بعد می گوید من از این تقسیمبندیهایی که امام علیه السلام کرد به نظرم رسید امام می خواهد ما را به قول محمد بن مسلم هدایت کند. قَالَ فَظَنَنْتُ أَنَّهُ يُدِيرُنَا عَلَى قَوْلِ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ.
حالا این بحثهای خیلی مفصلی دارد نمی خواهم وارد این بحثها بشوم فقط یکی دو تا آدرس دیگر بدهم. این بحثهایی که اینجا هست بحث عدم معرفت ولایت است، یک روایتهای دیگری دارد که بحث شک در خدا، شک در رسول خدا آنها هم مطرح کرده، از این روایتها استفاده می شود برای اینکه شخص هراز گاهی از کفر خارج بشود باید ایمان به خدا و ایمان به پیغمبر را داشته باشد در ولایت اگر شک داشته باشد ضال می شود، ولی اگر ولایت انکار کند کافر می شود اگر معرفت داشته باشد مومن می شود. این روایت است که آدرسش را فقط فعلاً دیگر فرصت نیست، دو تا روایت را آدرسش را من می دهم ملاحظه بفرمایید، این حتی در مسئله خدا و پیغمبر را هم جحد را در کافر شدن شرط می داند، کافی جلد 2 صفحه 399 رقم 4 و 388 رقم 19. حالا بحثهای مفصلش در بحث فقه و کلام و همین مقدار امروز کافی است. و صلی الله علی سیدنا و نبینا محمد و آل محمد.