حدیثخوانی استاد معظم آقای حاج سید محمدجواد شبیری
Hadis 26- 14040730
متن خام
سال دوم – چهارشنبه جلسه 26
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین انه خیر ناصر و معین الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
استاد: یکی از رفقا روایت را افاضه کند و ما مستفیض باشیم.
ش: الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْوَشَّاءِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَائِذٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ بُرَيْدٍ الْعِجْلِيِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النّاسِ قَالَ نَحْنُ الْأُمَّةُ الْوُسْطَى وَ نَحْنُ شُهَدَاءُ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ وَ حُجَجُهُ فِي أَرْضِهِ قُلْتُ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- مِلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْراهِيمَ قَالَ إِيَّانَا عَنَى خَاصَّةً- هُوَ سَمّاكُمُ الْمُسْلِمِينَ مِنْ قَبْلُ فِي الْكُتُبِ الَّتِي مَضَتْ وَ فِي هَذَا الْقُرْآنِ- لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيداً عَلَيْكُمْ فَرَسُولُ اللَّهِ ص الشَّهِيدُ عَلَيْنَا بِمَا بَلَّغَنَا عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ نَحْنُ الشُّهَدَاءُ عَلَى النَّاسِ فَمَنْ صَدَّقَ صَدَّقْنَاهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ مَنْ كَذَّبَ كَذَّبْنَاهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ.
استاد: از آن قسمت «لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيداً عَلَيْكُمْ» ترجمه کنید
ش: پیامبر خدا که درود خدا بر او باد، گواه بر ماست به واسطه آن چیزی که از ناحیه خدا به ما ابلاغ کرده است، و ما گواهان بر مردم هستیم
استاد: پیامبر گواه بر ماست، یعنی چه؟ ما گواه بر مردم هستیم یعنی چه؟
ش: بر اساس آن گفتار و عملکردی که خدا ابلاغ کرده است، پیامبر گواه بر ماست، عملکرد او حجت بر ماست اگر بر خلافش عمل کنیم و اگر طبق آن عمل کنیم حجة له ماست.
استاد: من برداشت دیگر از این فقره دارم، آن این است که شاید اشاره به همان روایتی باشد که می گوید إنما یعرف القرآن من خوطب به، کأن مخاطب اصلی قرآن أئمه ع هستند و مردم دیگر باید برای فهم قرآن و ما بلّغه رسول الله هم الله به أئمه مراجعه کنند، یعنی پیامبر شاهد بر ماست، روز قیامت خداوند می گوید آیا به شما ابلاغ کردم؟ به ما می گوید؛ چون در واقع مخاطب اصلی قرآن ما هستیم، ما هم شاهد بر مردم هستیم، یعنی اگر کسی به قرآن عمل نکرده باشد، در روز قیامت ما که مفسر قرآن هستیم و تبیینگر قرآن هستیم به آنها ایراد می گیریم. این شاید اشاره به آن نکتهای هم باشد که در روایات است که، در واقع ما یک بحث تنزیل قرآن داریم و یک بحث تأویل قرآن. تنزیل قرآن خب عمومی است، ولی تأویل قرآن و شناخت قرآن، حتی ظاهر قرآن نه باطن قرآن، حتی فهم ظاهر قرآن هم متوقف بر مراجعه به اهل بیت است، بنابراین روز قیامت اگر افرادی بر طبق آن فهمی که ما از قرآن داریم عمل نکردند، به قول بعضی از امروزیها قرائتی که ما از قرآن داریم آن قرائت معتبر است و حجت است، روز قیامت اگر افرادی قرآن را از غیر مسیر ما فهمیدند، دیم را از غیر مسیر اهل بیت گرفتند، خدا به آنان می گوید چرا به این مسیر عمل نکردید، و ما شهادت می دهیم که ما تبلیغ کردیم، تفسیر کردیم، تأویل کردیم، اینها بر طبق تفسیری که ما کردیم عمل نکردند. فمن صدّق صدقناه یوم القیامة یعنی کسی که پیامبر را تصدیق کند و عمل کند به پیامبر به آن گونهای که ما به آنان یاد دادیم، نه ذات تصدیق، تصدیق علی ما بیناه لهم، صدّقناه یوم القیامة، و من کذّب، یعنی همه اینها در راستای این است که برای فهم قرآن نیازمند مراجعه به اهل بیت است.
ش: اگر اینطور بود باید می فرمودند اگر کسی ما را تصدیق کند پیامبر را تصدیق کرده است، و اگر پیامبر را تصدیق کرد خدا هم او را تصدیق می کند، یکی هم اینکه این بحث من خوطب به، أئمه هم خودشان من خوطب به بودند، اینجا یک بحث اختصاص پیامبر اکرم است که أئمه ع هم در آن وادی نیستند، یعنی أئمه یک واسطه بین پیامبر و خدا هستند و ما هم یک واسطهای بین شما و پیامبر و خدا هستیم.
استاد: متوجه نشدم این ربطش به عرض من چیه؟
ش: دو تا بحث است، یکی اینکه شما می فرمایید این مثل من خوطب به میماند خب
استاد: دقت کنید رسول الله شاهد بر ماست، یعنی روز قیامت خداوند می گوید پیامبر آیا قرآن را به آن کسی که قرار بود به آن برسانی که اهل بیت هستند رساندی یا نه؟ بنابراین من خوطب قرآن اهل بیت است. شاهد بودن پیامبر این است، شاهد بودن ما به مردم این است که روز قیامت، از ما سوال می کند که شما قرآن را برای مردم تفسیر کردید؟ می گویند بله ما تفسیر کردیم، بنابراین کسی که روز قیامت بر طبق تفسیر ما قرآن را عمل کرد و بر طبق تفسیر ما تصدیق کرد خدا و رسول را، ما هم او را تصدیق می کنیم. گیر بحث کجاست؟
ش: من خوطب به آن روایت قتاده است در کافی که امام باقر تفسیر صحیح را فرمودند و بعد گفتند: إنما یعرف القرآن من خوطب به، این ظاهرش این نیست که من خوطب به یک عنوانی أعمی است از پیامبر نسبت به اهل بیت است؟ یعنی ظهور در این اصالت و تبعیت دارد یا ظهور در اصالت دارد؟ یک آیهای در محضر امام باقر ع بحث شد، قتاده از خودش تفسیری کرد، امام تفسیر صحیح را فرمودند و بعد فرمودند إنما یعرف القران من خوطب به، ظاهرش این است ما که خوطب به هستیم تفسیر آیات را می دانیم.
استاد: ما هم همین را عرض کردیم که من خوطب به همین است، من خوطب به یعنی اهل بیت، یعنی خداوند پیامبر را فرستاده تا قرآن را به اهل بیت بدهد و اهل بیت در واقع قرآن را به اهل بیت برسانند، چون بحث رسندن مفهومی است دیگر، یعنی مردم بدون مراجعه به اهل بیت فهم مستقیمشان از قرآن اعتبار ندارد.
ش: پس پیامبر من خوطب به نسبت به خداست، و اهل بیت نسبت به پیامبر هستند؟
استاد: نه، هر دو من خوطب به هستند، اهل بیت که ما می گوییم در مقابل مردم عادی است، نه در مقابل پیامبر، یعنی همه اینها مخاطب مستقیم خداوند هستند در قرآن.
ش: روایت دو چیز را … گرفتند یکی این که این کل نور واحد را مفروغ گرفتند که پیامبر فوق انوار مطهر است، بخاطر خاتمیت، امامت را در واقع پایینتر از خاتمیت گرفتند، و دوم اینکه
استاد: متوجه نشدم، این را یکبار دیگر توضیح بدهید.
ش: از این روایت استفاده می کنیم که چون پیامبر شاهد بر أئمه است، کلنا نور واحد یک مرتبه پایینتر از
استاد: آنها منافات با این ندارد
ش: می خواهم بگویم پیامبر بر اینها شاهد هستند و ما …، و خاتمیت بالاتر از امامت است. مسئله دیگر اینکه اگر ما از مفهوم این روایت استفاده کنیم که مخصوص فهم و تبیین و بیان قرآن است، در واقع شاهد بودن پیامبر را از سنت نادیده گرفتیم، این روایت می خواهد بگوید پیامبر شاهد است بر همه دین، چه کتاب و چه سنت،
استاد: فَرَسُولُ اللَّهِ ص الشَّهِيدُ عَلَيْنَا بِمَا بَلَّغَنَا عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، حالا بلغنا عن الله، سنت پیامبر هم در واقع یک نوع تفسیر آیات الهی است، سنت را شما جدای از قرآن در نظر نگیرید، سنت در واقع همان نقش تبیینی است که پیامبر دارد، لتُبیّن للناس ما نُزّل الیهم، قرآن با همین سنتی که مبیَّن من عند الرسول است مخاطبش أئمه هستند، یعنی همان تبیین سنت هم که شده این تبیین در مرحله اول تبیین برای اهل بیت است، بنابراین فهم مستقل قرآن، من این را بارها تأکید کردم اینکه ما تصور کنیم فهم قرآن مستقل از فهم اهل بیت است، این برخلاف متواتر از روایات است. مرحوم شیخ انصاری هم در بحث حجیت ظواهر کتاب به این مطلب اشاره می کند، اخباریها اگر مرادشان از عدم حجیت ظواهر کتاب این مطلب است که ما برای تفسیر آیات باید به سنت مراجعه کنیم این مسلم است و کأن اجماعی است، شیخ در رسائل در بحث حجیت کتاب دارد، ولی اگر مرادشان این است که اگر از اهل بیت تفسیری برای آیات وارد نشده باشد آیات مجمل می شود، این قابل استفاده نیست، دو بحث است، یک بحث این است که ما برای روشن شدن آیات بدون مراجعه به سنت نمی توانیم فهم اولیه خودمان را در مورد آیات محک قرار بدهیم و معتبر بدانیم، این درست است، ولی بعد از اینکه به روایات مراجعه کردیم و چیزی درباره آیات در تفسیرشان وارد نشده بود، باز هم آن چیزی که از ظاهر آیات استفاده می شود حجت نیست، نه، این از این روایات استفاده نمی شود.
ش: چقدر آیه داریم که روایت مفسر نداشته باشد؟ ثمره بحث چقدر است؟
استاد: آیات زیادی داریم که روایت مفسر ندارد. اینطور نیست که در هر مورد روایت مفسر داشته باشیم.
ش: شهید علیکم ظاهر آیه می خورد به اهل بیت طبق…
استاد: بله. من عرض کردم ملة أبیکم ابراهیم، و آن توضیحاتی که جلسه قبل مفصل در موردش داده شد که درباره أبیکم ابراهیم، توجیهاتی که گفته شده تا ابوت را از ابوت نسبی خارج کنند، همه خلاف ظاهر و حتی خلاف ظاهر خود آیه هم همین است، منهای تفسیری که اهل بیت کردند.
ش: مفعول صدّق چه چیزی است؟
استاد: فمن صدق الله و ما أنزل الله را، تصدیق کند به آن نحوی که ما تفسیرش می کنیم، این چیز شهداء علی الناس است، یعنی ما چون شاهد بر مردم هستیم تصدیق کند خدا و رسول را یا تصدیق کند ما را در تفسیری که نسبت به ما أنزل الله علینا هست. روایت بعدی را بفرمایید.
ش: وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ الْحَلَّالِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- أَ فَمَنْ كانَ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ الشَّاهِدُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص وَ رَسُولُ اللَّهِ ص عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ.
استاد: طبق این تفسیر، ضمیر یتلوه شاهدٌ منه در آیه شریفه به کجا بر میگردد؟ به «مَن» بر می گردد؛ چون درباره اینکه مراد از شاهد چیست، برای مرجع ضمیر معانی مختلفی ذکر شده، یکی اینکه منه در «شاهدٌ منه» را به «من ربه» زدند، لیتلوه شاهد من ربه. نسبت به «أ فمن کان بینة من ربه» شاید اختلافی نباشد که مراد از آن پیامبر است، ولی آن که هست اختلاف در تفسیر شاهد است که معانی مختلفی برای آن ذکر کردند، بعضیها گفتند مراد از شاهد جبرئیل است و بعضیها گفتند مراد لسان محمد ص است که کأن روز قیامت زبان پیامبر شهادت می دهد به پیامبر، مِن را حقیقی گرفتند، یعنی جزئی از پیامبر، و تفصیل سوم که علی بن أبی طالب است، و بقوله منه أی هذا الشاهد من محمد ص و بعضٌ منه و المراد منه تشریف هذا الشاهد بأنه بعضٌ من محمد ص، خب در روایاتی که مرحوم مجلسی هم اشاره به این مطلب کرده است، ناظر به روایاتی است که علیمنی و أنا منه، در تبلیغ سوره برائت هم که در روایات هم هست که ابتدا سوره برائت را ابوبکر برای تبلیغ برد ولی وسط راه حضرت علی از طرف پیامبر آمدند و سوره را گرفتند و گفتند که پیامبر گفته که: إنما یبلّغها أنا أو رجلٌ منی، این را فقط پیامبر باید تبلیغ کند یا رجلٌ منی، که مراد از رجل منی حضرت امیر صلوات الله علیه است، حالا درباره این علیمنی و أنا منه، و مثل این ترکیب «أنا من حسین و الحسین منی»، یک ترکیب خاص است در جایی که دو تا چیز را می خواهند بگویند اتحاد وجودی بین آنها هست، و آن بحثهایی که گاهی اوقات اهل منبر می کنند که حسینٌمنی، معنایش روشن است که حسین فرزند پیامبر است و أنا من حسین یعنی دین من وابسته به امام حسین است، نه، یک ترکیب خاصی است که خدا رحمت کند مرحوم آقای بهبودی -البته این مطلب از قدیم در ذهنم بود، ولی دیدم مرحوم آقای بهبودی یک مقالهای درباره همین مطلب و شواهدی که در عبارتهایی أئمه ع است یک ویژهنامهای برای عاشورا، یک کتابچهای است، اسمش الان یادم رفته، مقالاتی درباره عاشورا بود که از جمله مقالهای از آقای بهبودی بود، البته در بعضی جزئیات من با ایشان موافق نبودم، ولی کلیت ایدهای که آنجا مطرح می کند ایده درستی است، مثلا أنا من لیلی و لیلی من أنا، نحن روحان حللنا بدنا، أنا من أحوی و أحوی من أنا، البته آن انگار برای این شعر است، أنا من أحوی و أحوی من أنا، نحن روحان حللنا بدنا. أنا من لیلی و لیلی من أنا شعری است منسوب به مجنون عامری، یعنی من و لیلا یک چیز هستیم، یک وجود هستیم در دو بدن، حالا آن که می گوید ما دو روحیم در یک بدن، آن یک بحث دیگر است، ولی این می خواهد بگوید جایی که دو تا شیء را می خواهند با همدیگر بگویند اینها یکی هستند این تعبیر را بکار می برد، تعبیر منفیش هم در جایی بکار می رود که نهایت تباعد بین دو تا شیء را بخواهیم بگوییم، کأنک لستَ من هذه الأمة و لیسوا منک، در نامهای که گویا از امام حسن مجتبی به معاویه است، یعنی تو هیچ ارتباطی با این امت نداری، تو یک جایی هستی که این امت کاملا أجنبی از آن هستند، لست من قیس و لیس القیس منی، خلاصه این ترکیبهایی است که ترکیب مثبتش اتحاد تام را می رساند و ترکیب منفیش تباعد تام را می رساند، این ترکیب خاصی است.
روایت بعدی را هم بخوانید، تقریبا همان روایت قبلی است و چیز خاصی ندارد، یک تکههایی دارد که نکات جزئی دارد.
ش: شاهد بودن امیرالمؤمنین برای پیامبر را هم توضیح می دهید
استاد: یعنی گویا این امیرالمؤمنین است که در روز قیامت، بعضی چیزها یک جبنه صرفا کشف حقیقت نیست، شهادت یک جنبه موضوعیتی دارد، یعنی بعضی وقتها در روز قیامت یک تشریفاتی وجود دارد، آن تشریفات این است که کأن برای اینکه نشان بدهند پیامبر وظیفه خودش را نشان می دهد یک مراسم تجلیلی وجود دارد، فرض کنید یک نفر مراسم تجلیل برایش می گیرند، افرادی می آیند درباره آن بزرگ صحبت می کنند، ممکن است یک چیزی شبیه به این باشد، یعنی در قیامت کأن روز تجلیل از مقام شامخ رسالت است و امیرالمؤمنین سخنگوی آن جلسه است، اینطوری شما تشبیه به اصطلاح امروزی بکنید، اینها یک جنبه موضوعی دارد، نه اینکه العیاذ بالله خدا نمی داند و أنبیاء نمی دانند، ولی با وجود همه این حرفها قرار است روز قیامت یک مراسم تجلیل از پیامبر برگزار بشود که در آن مراسم امیرالمؤمنین به نفع پیامبر سخنرانی کند، یک چنین تشبیهی را در نظر بگیرید مفهوم این روشنتر می شود.
ش: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ ابْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ بُرَيْدٍ الْعِجْلِيِّ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ ع قَوْلَ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى- وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النّاسِ وَ يَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيداً
استاد: قولَ الله تعبیر کرده، من قولُ الله می خوانم، یعنی قولُ الله… ما معناه؟ خبرش محذوف است، نه اینکه قول الله مفعول قلتُ باشد
ش: قَالَ نَحْنُ الْأُمَّةُ الْوَسَطُ وَ نَحْنُ شُهَدَاءُ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى عَلَى خَلْقِهِ وَ حُجَجُهُ فِي أَرْضِهِ قُلْتُ قَوْلُهُ تَعَالَى يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ارْكَعُوا وَ اسْجُدُوا وَ اعْبُدُوا رَبَّكُمْ وَ افْعَلُوا الْخَيْرَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ وَ جاهِدُوا فِي اللّهِ حَقَّ جِهادِهِ هُوَ اجْتَباكُمْ
استاد: وَ جاهِدُوا فِي اللّهِ حَقَّ جِهادِهِ، شاید اشاره به نکتهای باشد که در برخی روایات به آن تمسک هم شده که جهاد بدون اذن امام معصوم ع صحیح نیست، گویا مأمور به جهاد أئمه معصومین ع هستند و دیگران اگر می خواهند جهاد کنند باید از امام معصوم ع اجازه بگیرند.
ش: قَالَ إِيَّانَا عَنَى وَ نَحْنُ الْمُجْتَبَوْنَ وَ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ فَالْحَرَجُ أَشَدُّ مِنَ الضِّيقِ
استاد: این را معمولا در بحث قاعده لاحرج می آورند. وَ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ ارتباطی با قبل ندارد، امام ع کلمه به کلمه دارد آیه را تفسیر می کند و به کلمه حرج که رسیدند گفتند مطلق ضیق حرج نیست، یک تنگی شدیدتری است.
ش: إیانا عنی اولی ناظر به کل آیه است؟ یعنی از یا أیها الذین آمنوا را تفسیر می کند؟
استاد: بله. از ابن عباس است یا روایت است که هر جا در قرآن یا أیها الذین آمنوا هست، الا و علیُ امیرها و سیدها و امثال اینها، ممکن است مراد این باشد که مؤمنین اهل بیت ع هستند و امیر و سالار آنان حضرت علی ع است، شاید این اشاره به همین باشد.
ش: مِلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْراهِيمَ إِيَّانَا عَنَى خَاصَّةً وَ سَمّاكُمُ الْمُسْلِمِينَ اللَّهُ سَمَّانَا الْمُسْلِمِينَ مِنْ قَبْلُ فِي الْكُتُبِ الَّتِي مَضَتْ وَ فِي هَذَا الْقُرْآنِ- لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيداً عَلَيْكُمْ وَ تَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النّاسِ
استاد: ما قبلا گفتیم که سماکم المسلمین یک تفسیرش این بود که به حضرت ابراهیم برگردانیم، یک تفسیرش این بود که به خدا برگردانیم.
ش: فَرَسُولُ اللَّهِ ص الشَّهِيدُ عَلَيْنَا بِمَا بَلَّغَنَا عَنِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ نَحْنُ الشُّهَدَاءُ عَلَى النَّاسِ فَمَنْ صَدَّقَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ صَدَّقْنَاهُ وَ مَنْ كَذَّبَ كَذَّبْنَاهُ.
استاد: اینجا ظاهرا یوم القیامة جابجا شده، این همین روایت قبلی است، در آن روایت اینطور بود، فمن صدّق صدّقناه یوم القیامة، گاهی کلمه یوم القیامة از متن ساقط می شوند و بعد که می خواهد داخل متن بشود، در جای غیر خودش داخل می شود. و گاهی هم در ذهن راوی وقتی عبارت را می خواهد القا کند کلمات را جابجا می کند. یوم القیامة مربوط به صدقناه است.
ش: مربوط به کذبناه نیست؟
استاد: فمن صدق یوم القیامة صدقناه نیست، فمن صدق فی هذه الدنیا صدقناه یوم القیامة، کسانی که در این دنیا تصدیق کنند ما در روز قیامت آنان را تصدیق می کنیم که اینها درست رفتند و مسیرشان مسیر صحیحی بوده است.
ش: این شهادتی که در این روایت آمده است با آن شهادتی که شما اول بحث معنا کردید متفاوت است؟
استاد: بله. این شهادتی که امیرالمؤمنین در روز قیامت شاهد است یک شهادت است که شاهد بر پیامبر است، آن شاهد شاهد بر امت است، آن شاهد بودن حجت بر امت بودن است، همین که در همین روایت گفته نحن شهداء الله تبارک و تعالی علی خلقه و حججه فی أرضه، حججه یک نوع عطف تفسیر است بر شهداء علی خلقه، ولی اینکه امیرالمؤمنین شهادت می دهد بر پیامبر، نه اینکه حجت بر پیامبر است؛ بلکه معنایش این است که در روز قیامت یک جنبه تجلیل پیامبر صورت می گیرد از زبان جضرت امیر صوات الله علیه.
ان شاء الله خداوند در روز قیامت ما را جزو کسانی قرار بدهد که مشمول شهادت امیرالمؤمنین و اهل بیت ع در روز قیامت باشیم به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.