دانلود فایل صوتی 241115_1229 241115_1229
دانلود متن خام Hadis 03 - 14030830 Hadis 03 - 14030830

فهرست مطالب

جلسه 3 – چهارشنبه 14030830 – حدیث خوانی، «کتاب الحجة» کافی شریف

پخش صوت

241115_1229

حدیث‌خوانی استاد معظم آقای حاج سید محمدجواد شبیری

Hadis 03- 14030830

متن خام

سال اول –چهارشنبه جلسه 3

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین انه خیر ناصر و معین الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.

روایتی که اینجا هست روایت ابن ابی یعفور است، سند این است: عدة من اصحابنا عن احمد بن محمد عن محمد بن یحیی الخثعمی عن هشام عن ابن ابی یعفور قال سمعت ابا عبدالله علیه السلام یقول، حالا این روایت را مرحوم مجلسی در مرآة العقول در موردش فرموده موثقٌ. در سند این روایت تنها کسی که در موردش حرف هست محمد بن یحیی خثعمی است و محمد بن یحیی خثعمی هم نجاشی هم صریحاً توثیق کرده و علی القاعده باید بگویید که صحیحه باید تلقی شود. در برنامه درایة النور چطور این تعبیر شده؟

شاگرد: صحیح تلقی شده

استاد: اینکه چطور مرحوم مجلسی اینجا این را موثق تعبیر کرده به خاطر این است که محمد بن یحیی خثعمی را گفته غلط است و باید محمد بن یحیی خزاز جای آن باشد. درایة النور به شکل گفته؟

شاگرد: روی آن که کلیک میکنیم خزاز می آورد.

استاد: بله محمد بن یحیی خزاز درست است. ما سه تا محمد بن یحیی معروف داریم؛ یکی محمد بن یحیی که اول سند در کافی هست محمد بن یحیی عطار است، یکی محمد بن یحیایی هست که نفر سوم سند است معمولاً و آن محمد بن یحیی خزاز است که معمولاً هم از غیاث بن ابراهیم و طلحة بن زید روایت نقل میکند، یک محمد بن یحیی خثعمی داریم که نفر چهارم است که راوی از امام صادق علیه السلام است. اینجا این خثعمی باید اشتباه باشد یا تعبیر خثعمی زیادی باشد و مراد از محمد بن یحیی، محمد بن یحیی خزاز است یا خثعمی آن محرف خزاز باشد، بعضی وقتها اشخاصی که شبیه هم هستند اسمهایشان با همدیگر قاطی میشود، مثلا حماد بن عیسی جای حماد بن عثمان قرار میگیرد؛ البته خثعمی و خزاز در یک طبقه نیستند، ولی چون طبقاتشان به هم نزدیک است گاهی اوقات منشا تبدیل میشوند. در مورد محمد بن یحیی خزاز چی دارد؟ به نظرم محمد بن یحیی خزاز را در بعضی جاها عامی ذکر کرده‌اند. به هر حال هر چه هست سر این محمد ین یحیی خزاز است.

عن هشام عن ابن ابی یعفور، حالا هشام کیست؟ هشام بن حکم است یا هشام بن سالم؟ هشام را چه کسی نوشته؟

شاگرد: هشام بن سالم.

استاد: هشام بن سالم عن ابن ابی یعفور قال سمعت اباعبدالله علیه السلام یقول: «سَادَةُ النَّبِيِّينَ وَ الْمُرْسَلِينَ خَمْسَةٌ وَ هُمْ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ وَ عَلَيْهِمْ دَارَتِ الرَّحَى- نُوحٌ وَ إِبْرَاهِيمُ وَ مُوسَى وَ عِيسَى وَ مُحَمَّدٌ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ عَلَى جَمِيعِ الْأَنْبِيَاءِ»، سادة النبیین، سادة جمع سید است به معنای پیشوایان و آقایان پیامبران و مرسلین پنج نفر هستند و هم اولی العزم من الرسل، حالا اولی العزم را بعد در موردش توضیح میدهم، فعلیهم دارت الرحی، رحی خود آسیاب است ظاهراً، تشبیه کرده این اولی العزم را به آن میله وسطی است که آسیاب بر اساس آن میچرخد که اگر آن میله وسط نباشد آسیا نمیچرخد، بر گرد او بر دور او و بر حول محور او میچرخد.

کلمه اولی العزم اصلش از آیه قرآن وارد شده که در مورد حضرت آدم دارد که «و لم نجد له عزما»، در آن آیه شریفه «وَ لَقَدْ عَهِدْنَا إِلَى آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً»، در کتب تفسیر عامه دو معنا برای آن «عزم» شده، جامع البیان جلد شانزده صفحه صد و شصت یک معنای صبر گرفته، یک بار دیگر کلمه عزم را داریم، «فَاصْبِرْ كَمَا صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ»، ولی «لم نجد له عزما»، یک معنا به معنای صبر گرفته شده و یک معنا به معنای حفظ گرفته شده، معناه حفظاً لما عهدنا الیه، المحافظه علی ما امره الله تبارک و تعالی بحفظه و التمسک به، بعد خود طبری این طوری معنا میکند میگوید عزم به معنای عقد القلب است، اراده قلبی است و آن اراده قلبی و آن همت قلبی انسان گاهی اوقات بر اساس صبر بر شیء، بر اساس حفظ شیء است، همه اینها را میخواهد داخل این مقوله بکند.

در روایت اهل بیت علیهم السلام در تفسیر اولی العزم تفسیرهای مختلفی وارد شده که همه هم دور همین دو محور میچرخد، تعبیر میکنم روایات، اعم از روایات و کلمات مفسرین شیعه است. مرحوم علی بن ابراهیم در تفسیر قمی هر دو را با هم ذکر کرده، میگوید معنی اولی العزم انهم سبق الانبیا الی الاقرار بالله و الاقرار بکل نبیٍ کان قبلهم و بعدهم و عزموا علی الصبر مع التکذیب و الأذی، بحث هم اقرار را پیش کشیده که آن حفظ لما عهد است.

یک نکته ای در مورد این عبارت جامع البیان بکنم درباره آیه قرآن، «وَ لَقَدْ عَهِدْنَا إِلَى آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً»، عهد با الی که متعدی میشود به معنای اوصی، امر، وصّی، عهد هم به معنای پیمانی که انسان با یک نفر میبندد است و هم به معنای دستوری که یک بزرگی میدهد. عهد یعنی فرمان حکومتی. عهد الیه یعنی فرمان داد، دستور دارد و امثال اینها، عهد با الی متعدی میشود غیر از عهد به معنای پیمان گرفتن است، این را توجه داشته باشید. این است که در عبارت جامع البیان هست حفظاً لما عهدنا الیه یعنی امرناه به.

در مورد اولی العزم هم در تفسیر قمی هست که سبق الانبیا الی الاقرار بالله و الاقرار بکل نبیٍ کان قبلهم و بعدهم و عزموا علی الصبر مع التکذیب و الأذی. و یک روایت هم در تفسیر قمی هست که در چند تا منبع وارد شده که بحث اولی العزم را مربوط به اقرار به ائمه معصومین علیهم السلام قرار داده که در تفسیر قمی جلد سه صفحه شصت و شش، بصائر الدرجات صفحه هفتاد رقم یک و کافی جلد یک صفحه چهارصد و شانزده رقم بیست و دو، حالا این روایت نمیخواهم بگویم روایات درست است یا نادرست، ولی طبق این روایات میگوید حضرت آدم نسبت به ائمه معصومین اقرار نداشت؛ البته انکار هم نداشت، ولی اولی العزم من الرسل نسبت به ائمه معصومین علیهم السلام اقرار داشتند؛ البته در بعضی روایات است که اصلاً حضرت آدم اینکه نجات پیدا کرد با توسل به خمسه مطهره نجات پیدا کرد، شاید جمع بین این روایات این است که ابتداءً اقرار نداشته و بعدا اقرار داشته، اصلاً گرفتاری که برای حضرت آدم پیش آمد، به خاطر همین تاخیری که در توسل به پنج تن آل عبا صلوات الله علیهم داشتند. علی ای تقدیر در این روایت این شکلی است، ولی روایات معتبر گونه دیگری دارد.

کلمه عزم یک معنایش به معنای اراده است، عزم علی الامر یعنی آن امر را اراده کرد، یک معنایش به معنای شدت و جدیت و استحکام عمل و امثال اینها است، جدیت در کار را عزم در کار میگویند که آن صبر هم از شاخه‌های همان بحث جدیت و اینهاست، ولی یک معنای دیگر در عزم است، عزم به معنای امر و دستور است. کلمه عزیمت دو معنا دارد؛ یکی عزیمت به معنای اراده انسان، یکی عزیمت یعنی واجبات، عزائم الله، الواجبات التی امر الله بها، در لغت هست.

از روایات استفاده میشود ظاهراً عزم را در اولی العزم به معنای واجبات گرفته، اولی العزم به اعتبار اینکه صاحب شریعت مستقله هستند. یک روایتی در عیون الاخبار الرضا دارد جلد دو صفحه هشتاد رقم سیزده به سنده عن الرضا علیه السلام: انما صمی إنما سمي أولوا العزم أولي العزم لانهم كانوا أصحاب الشرائع و العزائم، عزائم به معنای دستورات الزامی است.

یک روایت صحیح السندی هم از سماعة بن مهران است، عبارتی دارد: «فَاصْبِرْ كَما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ فَقَالَ نُوحٌ وَ إِبْرَاهِيمُ وَ مُوسَى وَ عِيسَى وَ مُحَمَّدٌ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) وَ عَلَى جَمِيعِ أَنْبِيَائِهِ وَ رُسُلِهِ قُلْتُ كَيْفَ صَارُوا أُولِي الْعَزْمِ قَالَ لِأَنَّ نُوحاً بُعِثَ بِكِتَابٍ وَ شَرِيعَةٍ فَكُلُّ مَنْ جَاءَ بَعْدَ نُوحٍ (ع) أَخَذَ بِكِتَابِهِ وَ شَرِيعَتِهِ وَ مِنْهَاجِهِ حَتَّى جَاءَ إِبْرَاهِيمُ (ع) بِالصُّحُفِ وَ بِعَزِيمَةِ تَرْكِ كِتَابِ نُوحٍ لَا كُفْراً بِهِ.» از این عبارت استفاده میشود که اولی العزم بودن یک پیامبر دو محور دارد، یکی اینکه صاحب شریعت است و این شریعت آن هم ناسخ شریعت قبلی است. اگر قبل از او یک شریعت باشد این او را نسخ میکند البته نسخ به اعتبار این نیست که کفراً به باشد بگوید آن شریعت از اول اعتبار نداشته؛ بلکه به جهت یک مقدار کامل کردن است. بعد در این روایت چند جا میگوید حتی جاء ابراهیم بصحف و بعزیمة ترک کتاب نوح لاکفراً به، بعد حضرت موسی علیه السلام و علی نبی آله و علیه السلام میآیند و یکی از چیزهایی که هست شریعت مستقل میآورند کتاب مستقل میآورند و بعزیمة ترک الصحف، بعد دوباره حضرت عیسی که میآیند باز بعزیمة ترک شریعة موسی و منهاجه.

شاگرد: اینجا عزیمت به معنای همان قصد است

استاد: عزیمت به معنای واجب است، یعنی بواجب ترک الصحف، ترک الصحف اضافه بیانیه است، یعنی بالواجب الذی هو ترک الصحف، یعنی در واقع اولی العزم یعنی صاحب دستور، صاحب واجب، این واجب یکی اینکه خود این دین واجبات است دستورات است، یکی اینکه یکی از واجبات این است که آن دین قبلی کنار گذاشته شود، بعزیمة ترک الصحف، اضافه بیانیه است بالواجب الذی هو ترک الصحف. محاسن جلد یک صفحه دویست و شصت و نه رقم سیصد و پنجاه و هشت، عنه الکافی جلد دو صفحه هفده رقم دو.

یک روایت دیگری هم هست که این روایت با هر دو جور میشود معنا کرد، این روایت صحیحه است ظاهراً، در اقبال الاعمال جلد دو صفحه هفتصد و ده، عن الحسن بن محبوب عن ابی حمزة الثمالی قال سمعت علی بن الحسین علیه السلام، بعد یک روایاتی هست در مورد صد و بیست و چهار هزار پیغمبر است که در ذیلش دارد: قلت لم سُمّوا اولوا العزم؟ اقبال جلد دو صفحه هفتصد و ده، اولوا العزم دارد نه اولی العزم، این به اعتبار حکایت است، کأن این وصف اولوا العزم را چطور برای اینها گذاشتند؟ جایی که حکایت میشود کلمه مرفوع خوانده میشود، مثلاً میگوید لم سُمّی زیدٌ زیدٌ؟ اینجا هم زیداً میشود گفت به اعتبار اینکه مفعول سُمی باشد هم زیدٌ می شود گفت. میگوید این اولی العزمی که در آیه قرآن «کما صبروا اولی العزم من الرسل» آمده چطور در مورد این پنج پیامبر بزرگ گفته می شود؟ میگوید قال: لأنّهم بعثوا إلى شرقها و غربها و جنّها و إنسها، هم میتواند به اعتبار این باشد که دینشان مستقل است و دینهای مستقل دینهای جهانی هستند و هم میتواند به اعتبار اینکه دینهایی که جهانی هستند نیاز به عزم و اراده و جدیت و صبر و همه آن معانی دیگری که در این هست دارند، جز لوازم جهانی بودن دین اراده جهانی هم هست، اراده پولادینی میخواهد که اولی العزم اشاره به آن اراده پولادین است.

حالا روایات بعدی را هم من سریع بخوانم روایت بعدی باب الفرق بین رسول و النبی و المحدث.

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ ثَعْلَبَةَ بْنِ مَيْمُونٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ‌ وَ كانَ رَسُولًا نَبِيًّا مَا الرَّسُولُ وَ مَا النَّبِيُّ، مراد از رسول چیست مراد از نبی چیست؟ از روایات متعددی استفاده میشود که نبی اعم از رسول است, چون نبی کسی است که از طرف خدا به یک نحوی وحی به او میشود، ولی رسول یعنی کسی که پیام آور است. است لازمه رسالت نبوت است، ولی لازمه نبوت رسالت نیست، ممکن است شخصی فقط از جانب خدا وحی به او بشود و دستور شخصی خودش باشد، برای کسی پیام نیاورده باشد.

حالا این روایت در تفسیر رسول و نبی میگوید: النَّبِيُّ الَّذِي يَرَى فِي مَنَامِهِ وَ يَسْمَعُ الصَّوْتَ وَ لَا يُعَايِنُ الْمَلَكَ وَ الرَّسُولُ الَّذِي يَسْمَعُ الصَّوْتَ وَ يَرَى فِي الْمَنَامِ وَ يُعَايِنُ الْمَلَكَ،‌ میگوید حالا غیر از آن جنبه پیام آوری و پیام نیاوری که بین رسول و ملک جهت افتراقشان هست، در یک جهات دیگری هم بین اینها تفاوت است، در نحوه تلقی وحی از جانب خداوند، وحی‌ای که از جانب خداوند میآید رسول در یک مرتبه بالاتری است، آن ملک وحی را یعاین الملک، معاینه‌اش میکند؛ البته همیشه این طور نیست که حتماً وحی به صورت معاینه باشد ولی رسول باید معاینه هم در آن باشد، الذی یسمع الصوت صدای ملک را میشنود، یعنی گاهی اوقات صدای ملک را میشنود، گاهی اوقات یری فی المنام ممکن است در خواب وحی را بشنود، خواب جزیی از اجزا نبوت است و یعاین الملک، آن تفاوتی که هست در این یعاین الملک است، ولی نبی یری فی منامه هست، یسمع الصوت هست، ولی لایعاین الملک، مرحوم مجلسی توضیحی دارند، میگویند الذی یری من منام و یسمع الصوت و لایعاین الملک مساوی با نبی نیست، نبی‌ای که رسول نیست را در اینجا توضیح میدهد، میگوید نبی یک معنای عامی دارد، یک فردی را شامل میشود که رسول آن فرد را شامل نمیشود، نبی گاهی اوقات که لایعاین الملک هم نبی هست، ولی اگر کسی بخواهد رسول باشد باید یعاین الملک باشد. البته مَلَک درست است، مَلِک یعنی پادشاه، مَلَک به معنای فرشته است. قُلْتُ الْإِمَامُ مَا مَنْزِلَتُهُ قَالَ يَسْمَعُ الصَّوْتَ وَ لَا يَرَى وَ لَا يُعَايِنُ الْمَلَكَ، امام فقط صوت را میشنود و لایری ظاهرش این است که در منام هم نمیبیند و لایعاین الملک. ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِيٍ‌ وَ لَا مُحَدَّثٍ. در وافی دارد قوله: «و لامحدث» انما هو فی قرائة اهل البیت. محدَّث یعنی کسی که فرشته با او صحبت میکند، یکی از اوصافی که در مورد حضرت زهرا هست محدثه است و روایاتی که در مورد محدثه بودن حضرت زهرا هست متواتر است. من یک بار صحبت در مورد مصحف فاطمه میکردم تمام آن روایات را آنجا آوردم، خیلی روایات دارد، به نظرم اگر اشتباه نکنم حدود بیست تا روایت شاید درباره مصحف فاطمه به معنای عامش وجود دارد، مطمئناً به توسط ملک با حضرت زهرا صحبت میشده. حالا این تعبیری است که در این روایت وارد شده است.

و صلی الله علی سیدنا و نبینا محمد و آل محمد