حدیثخوانی استاد معظم آقای حاج سید محمدجواد شبیری
Hadis 34 – 14041017
متن خام
سال دوم – چهارشنبه جلسه 34
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین انه خیر ناصر و معین الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
این روایت علیبنجعفر عن أخیه موسی را که سند دیگری هم داشت که میخواندیم، رسیدیم: “کَأَنَّهَا کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَکَةٍ زَیْتُونَةٍ لَّا شَرْقِیَّةٍ وَ لَا غَرْبِیَّةٍ یَکَادُ زَیْتُهَا یُضِیءُ”. آن را ادامه بفرمایید.
ش: یَکَادُ زَیْتُهَا یُضِیءُ، یَکَادُ الْعِلْمُ یَنْفَجِرُ بِهَا وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُورٌ عَلَی نُورٍ، إِمَامٌ مِنْهَا بَعْدَ إِمَامٍ. یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشَاءُ، یَهْدِی اللَّهُ لِلْأَئِمَّةِ عَلَیْهِمُ السَّلَامُ مَنْ یَشَاءُ.
استاد: این کلمهی هَدی که به معنای هدایت است، دو معنا در مورد هدی معنا میکنند؛ یکی ارائة الطریق، یکی ایصال الی المقصود. آیا بین جایی که هدی با لام متعدی بشود با الی متعدی بشود در این جهتها فرق هست که مثلاً هدی للمقصود یعنی او را به مقصود رساند، هدی الی المقصود یعنی مقصود را به او نشان داد؟ این را باید دقت کرد. ممکن است یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشَاءُ یعنی خداوند هر کسی را که بخواهد به امام میرساند، نه فقط امام را به او عرضه میکند و ارائه میکند، ایصال الی المقصود است. من احتمال میدهم بین لام و الی فرق داشته باشد، بین این که یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ باشد یا یَهْدِی اللَّهُ إِلَی نُورِهِ. اگر لِنُورِهِ باشد یعنی خداوند هر کس را که میخواهد دستش را میگیرد میبرد در دامن امام قرار میدهد.
حالا این را دنبال کنید، من همچین احتمالی به ذهنم هست که بین هدی له و هدی الیه فرق باید داشته باشد. استعمالات و این چیزها را ببینید ببینید همینجور هست یا نه.
ش: و بین «هدی الی» با آنجایی که بدون حرف جر است، مثل اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ که مفعول دوم بدون حتی الی آمده، تفاوتی بعضاً بیان کردهاند.
استاد: بله، آن هم یک شکل دیگری هست. ما دو جور فعل دو مفعولی داریم؛ یکی افعال قلوب است، یکی غیر افعال قلوب است. افعال غیر قلوبِ دو مفعولی، باب اعطاء بهش تعبیر میکنند. من حالا یک کلمهی اضافه کردم، باب اعطاء و سلب میگویم، فعلهایی هستند که فاعل مفعول اول را به مفعول دوم به نحوی از انحاء اعطاء میکند یا از مفعول اول مفعول دوم را سلب میکند. کَسَوْتُ زَیْداً هَذَا اللِّبَاسَ، یعنی این لباس را به زید پوشاندم. مثلاً أَشْرَبْتُ زَیْداً هَذَا الْمَاءَ، یعنی او را شارب آب قرار دادم، کاری کردم آب را در اختیارش قرار دادم که بخورد. یا از آن طرف، سَلَبْتُ زَیْداً الثَّوْبَ، یعنی از زید لباس را کندم، سلب کردم، امثال اینها.
در «هدی»، اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ، کأن صراط مستقیم را به ما اعطاء کن که معنای اعطاء کردن صراط مستقیم این است که ما را در صراط مستقیم قرار بده، دست ما را بگیر بگذار در صراط مستقیم. این مفهوم صراط مستقیم است، نه صرفاً ما را به طرف صراط مستقیم راهنمایی کن، ما را بردار بیاور در صراط مستقیم قرار بده،
این را هم حدس میزنم لام هم یک همچین مفهومی را داشته باشد. حالا این را دنبال کنید، همینجور که داشتم میخواندم فرصت نکردم مقداری در استعمالات و در کلمات تفسیری و کلمات لغوی دنبال کنم آیا بین هدی له و هدی الیه فرق میگذارند یا فرق نمیگذارند.
ش: قُلْتُ أَوْ کَظُلُمَاتٍ قَالَ الْأَوَّلُ وَ صَاحِبُهُ.
استاد: از روی قرآن این را بخوانیم، آیهی چهلم سوره نور است. «أَوْ کَظُلُمَاتٍ فِی بَحْرٍ لُجِّیٍّ»، میگوید این ظلمات مثل است برای اولی و دومی.
ش: یَغْشَاهُ مَوْجٌ الثَّالِثُ
استاد: میگوید یَغْشَاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحَابٌ. أَوْ کَظُلُمَاتٍ فِی بَحْرٍ لُجِّیٍّ یَغْشَاهُ مَوْجٌ، آن موج را تفسیر کرده به سومی. من فکر میکنم که میگوید ظلماتی است که در یک دریای عمیق قرار دارد که او را یک موجی میپوشاند، یَغْشَاهُ مَوْجٌ، که روی آن موج هم یک موج دیگری هست، روی آن موج هم سحاب است. در مورد بحر لجی توضیح داده نشده، شاید بحر لجی مراد جنبه منفی نداشته باشد وفی الجمله مثبت باشد، ولی به هر حال می گوید در این بحر لجی آن دریای عمیق را یک موجی پوشانده، یغشاه موج، یعنی یغشی البحر موجٌ، یعنی توضیح کَظُلُمَاتٍ فِی بَحْرٍ لُجِّیٍّ است. من احتمال می دهم أوکظلمات، الاول مثلا صاحباه باشد یا صاحبه مراد…، یغشاه یعنی این دریا را یک موجی مستور کرده، شاید مراد از دریا دریای هدایت هم باشد. من فوقه موج، بالای این موج هم یک موج دیگری است، من فوقه سحابٌ
ش: یعنی لایه لایه انباشته میشود
استاد: مرادم نحوهی تشبیهش است. شاید آن موج اول ثالث باشد، موج دوم ثانی باشد، آن سحاب اول باشد. یعنی از آن بالا که میآییم هی تاریکی انباشتهتر میشود که به آن موج سوم که میرسد، دیگر کاملاً تاریکِ تاریک میشود. هی انحراف از مسیر هدایت بیشتر میشود، انحراف روی انحراف، انحراف روی انحراف، ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ. اشاره به همین است، اینها همینجور تاریکی و انحرافی است که روی انحراف قرار میگیرد و تاریکی گستردهای را ایجاد میکند.
ش: این «مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحَابٌ» را دارالحدیث زده در هیچیک از نسخ روایت نیست.
استاد: خب تمام آیه را لازم نیست آورده باشد. تفسیر کلمات آیه را آورده، آن کلماتی که چیز است را معنا کرده.
ش: ظُلُمَاتٌ الثَّانِی بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ مُعَاوِیَةُ لَعَنَهُ اللَّهُ وَ فِتَنُ بَنِی أُمَیَّةَ. إِذَا أَخْرَجَ یَدَهُ الْمُؤْمِنُ..
استاد: اینجا ظلماتُ را نوشته الثانی، همینجور هم باید باشد. مرحوم مجلسی یک بحثهایی کرده که ظُلُمَاتٌ الثَّانِی، یک همچین معنایی هم اضافه هم احتمال داده که آن احتمالاتش بعید است اینجوری معنایی که ایشان احتمال داده. و ظاهراً همین است، میگوید ظُلُمَاتٌ الثَّانِی بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ مُعَاوِیَةُ، در واقع بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ اشاره به این میخواهد بکند که معاویه و بنیامیه را ثانی در آنجا حکومت داد. بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ این ظلماتی است که آنها منشأ شدند که دیگران را… و آن فَوْقَ بَعْضٍ را من معاویه را تفسیر بَعْضٍ میگیرم نه بَعْضُهَا. میگوید ظُلُمَاتٌ که این الثانی است که بَعْضُهَا، این ظلمات در واقع ثانی و متبعهاش است، ثانی و من تبعه است که بعض این ظلمات فوق بعض است، یک قسمتشان بالا است که معاویه است که آن ظلمتی است که زیر آن ظلمت منشأ شده برای این که آن ظلمتهای پایینی که معاویه و فتن بنیامیه باشد به وسیلهی همهی اینها از آن بالایی اینها ایجاد شده.
ش: إِذَا أَخْرَجَ یَدَهُ الْمُؤْمِنُ فِی ظُلْمَةِ فِتَنِهِمْ لَمْ یَکَدْ یَرَاهَا.
استاد: این تشبیهی که در این روایت کرده إِذَا أَخْرَجَ یَدَهُ لَمْ یَکَدْ یَرَاهَا، من این را خودم لمس کردم. یک زمانی ما رفتیم یک غاری است نزدیکهای قم، غار کهک. بچههای دبیرستانی بودیم یا سال اول طلبگی ما بود، با رفقای قدیمی در دبیرستان رفتیم غار کهک. غار کهک از وسط کوه یک شکافی است، از آن شکاف حدوداً ۷۵ سانت ورودیش بود، قطر آن شکاف بود، دایرهای بود، از آن شکاف طناب آویزان میکردیم میرفتیم در آن غار که ۱۴ متر ارتفاع بود تا به آن سطح چیز رسیده بشود. بعضی از قبل میرفتند، یک طناب برای حمایل بود، یک طناب به کمر بسته میشد و حدوداً ۹ متریش یک سکویی داشت که یک مقداری میشد ایستاد ولی آن قسمت پایینیِ پایین ۱۴ متر فاصله داشت از آن بالا تا آن پایین. همه چراغقوه دستمان بود، رفتیم با آنها آخر غار و شب جمعه بود. شب جمعهای بود و قرار شد دعای کمیل خوانده بشود، یک طرف مثلاً سه چهار متر آنورتر، حالا این مثلاً مقدار زیادی در این غار که رفته بودیم آنها، آن غار غار شناسایی شده بود، محل ورود و خروجش و همه اینها را با علائم مشخص کردند، غار خطرناکی نبود. آن آخرش یک تالاری بود، در آن تالار افراد مینشستند که آخر مسیر بود که باید برمیگشتیم از آنجا. آنجا نشسته بودیم دعای کمیل خوانده میشد و آنهایی که دعای کمیل میخواندند آن طرف چراغقوه دستشان بود، ما سه چهار متر با آن کسایی که چراغقوه دستشان بود فاصله هم داشتیم. خب دیگر خودمان چراغهایمان را چراغقوههایمان را خاموش کرده بودیم. من دستم آورده بودم کنار چشمم اصلاً نمیدیدم، اینقدر تاریک بود. چون خیلی فاصله داشت چند طبقه تا بالا و امثال اینها. ما یک سال شب رفتیم این غار کهک، یک بار روز رفتیم. هیچ تفاوتی نداشت. مطلقاً نور نفوذ نمیکرد به آن داخل. بین شب و روز اصلاً تفاوتی نبود و این برای من جالب بود که هر دو دفعه که این را تجربه کردم. اتفاقاً من دقیقاً همین این آیه را چون دیده بودم دستم آوردم جلوی چشمم برای این که ببینم، دیدم نمیبینم. تازه سه چهار متر آنورتر داشتند دعای کمیل میخواندند چراغقوه دستشان بود، ولی آن چراغقوه هم فقط همان مثلاً یک متر خودشان را نورانی میکرد، نفوذ نمیکرد به طرف ما. یک چیز عجیبی بود تجربهای که جالب بود برای من.
ش: وَ مَنْ لَمْ یَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً إِمَاماً مِنْ وُلْدِ فَاطِمَةَ عَلَیْهَا السَّلَامُ فَمَا لَهُ مِنْ نُورٍ إِمَاماً یَوْمَ الْقِیَامَةِ. وَ قَالَ فِی قَوْلِهِ تَعَالَی یَسْعَی نُورُهُمْ بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ بِأَیْمَانِهِمْ أَئِمَّةُ الْمُؤْمِنِینَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ تَسْعَی بَیْنَ یَدَیِ الْمُؤْمِنِینَ وَ بِأَیْمَانِهِمْ حَتَّی یُنْزِلُوهُمْ مَنَازِلَ أَهْلِ الْجَنَّةِ.
استاد: این آیه که اشاره به نقش امام هم در دنیا هم در آخرت است که سبب هدایت اهل ایمان میشود به بهشت و امام است که اهل ایمان را به بهشت هدایت میکند. از آن طرف أئمة الکفر هم داریم که آنها را هدایت میکند به جایگاه خودشان در جهنم.
ش: مگر فاعلش أئمه نیست، چرا گفته تسعی؟ باید می گفت یسعون
استاد: نه اشکالی ندارد، به اعتبار جماعة است.
ش: به ائمه نمیتوانیم هی برگردانیم.
استاد: اشکالی ندارد، به رجال هم میشود، معتزله مثلاً تعبیر میکنیم، معتزله، امامیه، همین است دیگر.
ش: ضمیر مؤنث زمانی است که جمع غیر ذوی العقول باشند.
استاد: نه اشکالی ندارد، إمامیه، معتزله، شافعیه، گروه که هستند، میگوید ائمه به اعتبار این که یک گروه هستند، جماعت هستند، میشود به آن برگردد، اشکالی ندارد. قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا مثال خوبی هم است.
ش: أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِیسَ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عُبَیْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ مُوسَی بْنِ عُمَرَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَیْلِ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ عَلَیْهِ السَّلَامُ
استاد: محمد بن فضیل از امام رضا زیاد روایت می کند، به نظرم از امام کاظم هم روایت دارد، بیشتر از امام رضا روایت دارد، حالا اینجا کدام یک از دو امام بزرگوار است خیلی روشن نیست.
ش: در یک نسخهای از کافی قید ماضی هم دارد، أبی الحسن الماضی
استاد: اینها تفسیرهایی هست که در حاشیه گفتهاند و بعدا به متن اضافه شده است، کأن محشی خواسته بگوید مراد از أبی الحسن مطلق امام کاظم ع است، نه اینطور نیست که أبی الحسن مطلق در همه جا مراد امام کاظم ع باشد، به خصوص محمد بن فضیل روایاتش از امام رضا ع خیلی بیشتر از روایاتش از امام کاظم است. خیلی وقتها این اطلاقات بخاطر این است که در روایت قبلی مشخصات ذکر کرده، در روایت بعدی مشخصات را ذکر نکرده است به اعتماد سند قبلی.
ش: قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ یُرِیدُونَ لِیُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ قَالَ یُرِیدُونَ لِیُطْفِئُوا وَلَایَةَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ السَّلَامُ بِأَفْوَاهِهِمْ.
استاد: وَلایه یا وِلایة؟
ش: معمولاً در نرمافزار وَلایت اعراب میگذارند ولی لغتش حل نشد واقعاً فرقشان چیست.
استاد: آن چیزهایی که جنبهی منصب داشته باشد، هم فِعاله است هم فَعاله. لذا طبق قاعده هم باید وَلایة باشد هم وِلایة، هر دو صحیح باشد. ولایت گاهی اوقات به معنای دوست داشتن و محبت، مصدر به معنی تولی و دوست داشتن. ظاهراً اینجا مراد آن نیست. اینجا ولایت به عنوان منصب است، مثل مثلاً إمارت. آن چیزی که جنبهی شغل یا منصب داشته باشد ذو وجهین است. ظاهراً هر دوش درست است.
مرحوم امام در این روایت معروفی که میگوید که وَ مَا نُودِیَ بِشَیْءٍ مثل مَا نُودِیَ بِالْوَلَایَةِ و امثال اینها، آن تعبیر قبلش چیست؟ بُنِیَ الْإِسْلَامُ عَلَی خَمْسٍ، که پنجمیش ولایت است. ایشان وَلایت میخوانده به معنای دوست داشتن ائمه. ولی از جهت لغت خیلی روشن نیست که وَلایت به معنای دوست داشتن با فتح باشد. بیشتر شاید با کسر مناسبتر باشد.
ش: قرآن آیه هُنَالِکَ الْوَلَایَةُ لِلَّهِ الْحَقِّ آنجا با فتح است
استاد: آنجا ولایت به معنای منصب است، همانجا ذیل همان آیه هم گفتند وِلایت هم صحیح است، یعنی چیزی که منصب باشد، ولو حالا قرائت وِلایت هم نداشته باشیم، ولی آن چیزی که جنبهی منصب داشته باشد هر دوش صحیح است. تازه در آیه یک نکتهای که است مراد چیست؟ مراد از ولایت محبت ائمه است یا پذیرش ولایت ائمه؟ چون یک نکتهای که آنجا هست و مرحوم امام هم تذکر میدهند، میگویند از افعال مکلفین باید باشد. وَلایت به معنی سرپرستی به معنای منصب، وصف خود امام است نه وصف مکلف. آن وقت در مورد مکلف باید بگوییم که ولایت یعنی تولی الولی، یعنی قبول وَلایة الإمام، پذیرش و این که او را به عنوان سرپرست بپذیرد و قبول بکند، به این معناست، نه به معنای دوست داشتن، مرحوم امام آنجوری که من شنیدم به معنای محبت میگرفتند. این همان ظاهرش ولایت به معنای سرپرستی است ولی مراد از نُودِیَ بِالْوَلَایَةِ یعنی نُودِیَ بِقَبُولِ الْوَلَایَةِ، به این که آن سرپرستی را بپذیرد.
ش: قُلْتُ قَوْلُهُ تَعَالَی وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ قَالَ یَقُولُ وَ اللَّهُ مُتِمُّ الْإِمَامَةِ وَ الْإِمَامَةُ هِیَ النُّورُ وَ ذَلِکَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِی أَنْزَلْنَا قَالَ النُّورُ هُوَ الْإِمَامُ.
استاد: یک نکتهای عرض کنم در مورد کلمه أتمّ، أتمّ دو تا معنا دارد، یک معنا این که یک شیئی را که مثلاً شروع شده، انسان کاملش کند، مثلاً نمازی که انسان شروع کرده، این نماز را کامل کند، أَتَمَّ صَلَاتَهُ. در مورد صلات ایجاد شده، شروع شده است. یک موقعی أتمّ قبل از شروع صلات، أتمّ تعبیر میکنند. در آیهی شریفهی وَ کُلُوا وَ اشْرَبُوا حَتَّی یَتَبَیَّنَ لَکُمُ الْخَیْطُ الْأَبْیَضُ مِنَ الْخَیْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّیَامَ إِلَی اللَّیْلِ. ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّیَامَ إِلَی اللَّیْلِ هنوز فرض نکرده که شما روزه را شروع کردید. ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّیَامَ إِلَی اللَّیْلِ یعنی ثُمَّ ایْتُوا بِالصِّیَامِ تَامّاً. در مورد این آیهی شریفهای که وَ إِذِ ابْتَلَی إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ، فراء میگوید فَعَمِلَ بِهِنَّ، لسان العرب جلد ۱۲ صفحه ۶۷ از فراء نقل میکند، در معانی القرآن فراء جلد ۱ صفحه ۷۶ هم است. ولی ابن قتیبه قشنگتر معنا کرده، دقیقتر معنا کرده، تفسیر غریب القرآن ابن قتیبه صفحه ۶۰، أَیْ عَمِلَ بِهِنَّ کُلِّهِنَّ. این کلمهی کُلِّهِنَّ را هم اضافه کرده که روشنتر بشود. در طبرانی هم باز میگوید أَیْ عَمِلَ لَهُنَّ وَ لَمْ یَتْرُکْ مِنْهُنَّ شَیْئاً، طبرانی جلد ۱ صفحه ۲۳۸. واحدی در الوسیط دارد أَیْ أَدَّاهُنَّ تَامَّاتٍ تَامَّاتٍ غَیْرَ نَاقِصَاتٍ، جلد ۱ صفحه ۱۸۶. در کشاف هم میگوید فَقَامَ بِهِنَّ حَقَّ الْقِیَامِ وَ أَدَّاهُنَّ أَحْسَنَ التَّأْدِیَةِ مِنْ غَیْرِ تَفْرِیطٍ.
اینجا وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ یک موقعی ممکن است معنایش این باشد که فرض کرده که مثلاً امامت شروع شده، میگوید اینها میخواهند امامت را منقطع کنند، خداوند امامت را ادامه میدهد. وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ اشاره به ادامهی نور امامت و اشاره به این است که هیچوقت این سلسلهی امامت منقطع نمیشود ولو مردم بخواهند نور امامت خاموش بشود، فرض کنید در زمان حضرت سیدالشهدا صلواتاللهعلیه، این در واقع با شهادت حضرت سیدالشهدا مردم میخواستند که نور امامت خاموش بشود، ولی خداوند با وجود امام سجاد نور امامت را استمرار میبخشد. وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ میتواند اشاره باشد به آن تکمیل نور، یعنی کأن یُرِیدُونَ لِیُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ، مردم میخواهند نور خدا خاموش بشود، بنابراین آن نوری که امام است آن را کأن شهید میکنند ولی خداوند این نور را پابرجا قرار میدهد، این نور را در وجود امام بعدی استمرار میبخشد که امامهای بعدی باشند.
ش: با أَفْوَاهِهِمْ را میشود توضیح بدهید یعنی چه؟ یعنی با تطبیقی که در روایت آمده یُطْفِئُونَ إِمَامَةَ…
استاد: یعنی میخواهند با دهان فوت کنند آن را خاموشش کنند. لِیُطْفِئُوا نُورَهُمْ بِأَفْوَاهِهِمْ، اصل قضیه تشبیه این است که یک چراغی است میخواهند فوت کنند چراغ خاموش بشود. میگوید فوتی که اینها میخواهند بکنند یعنی تلاشهای مذبوحانه است. با فوت کردن نمیتوانند آن نور را خاموش کنند. خدا نورش را ادامه میدهد. وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ میتواند به معنای استمرار بخشی باشد.
یک بحث دیگر این است که وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ میگوید خداوند از اول یک نور مستمر ایجاد کرده. اشاره به ادامهی سلسلهی امامت نیست، میگوید اینها نمیدانند که خدا یک نور مستمر اینجا ایجاد کرده، اینها نمیتوانند در مقابل ارادهی الهی که به تحقق یک نور مستمر تعلق گرفته، با این فعالیتهای مذبوحانهی خودشان دو تا فوت کردن آن را خاموش کنند.
وَ الْإِمَامَةُ هِیَ النُّورُ ذَلِکَ قَوْلُهُ تَعَالَی فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِی أَنْزَلْنَا، قَالَ النُّورُ هُوَ الْإِمَامُ. ببینید در نظام اعتقادی ما خداوند و پیامبر و امام در کنار همدیگر قرار دارند. این اشاره میخواهد بکند به توحید و نبوت و امامت، که انحرافی که گروه شیخیه دارند که در کنار این سه رکن اصلی یک رکن رابعی را هم در موردش اضافه کردند که بحث شیخ است که شیخیه را رکنیه می گویند به خاطر همان رکن رابعی است که اینها دارند.
میگویند به مرحوم شیخ انصاری گفتند که نظر شما در مورد رکن رابع چیست؟ ایشان گفتند من نمیدانم، من فقط با کلمات فقها آشنا هستم، فقط در شرایع دیدم نوشته میگوید الرکن الرابع فی النجاسات. (خنده حضار)
حالا به هر حال این که آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِی أَنْزَلْنَا اشاره به همین است که این سه تا سه تا مقام الهی است. در مورد رسول خب روشن است دیگر، رسول واسطهی بین خدا و مردم است. در مورد امامت خیلی افراد تصور میکنند که مردم میتوانند امام را تعیین کنند وَ النُّورِ الَّذِی أَنْزَلْنَا اشاره به این است که مقام امامت هم یک مقام الهی است و خداوند باید این مقام را برای مردمان بیاورد. این که تصریح میکنند وَ النُّورِ الَّذِی أَنْزَلْنَا اشاره به این است که ما هستیم که امام تعیین میکنیم و برای مردم امام معین میکنیم.
انشاءالله خداوند همیشه ما را از این نور هدایت که بهرهمند کرده بیش از پیش بهرهمند بسازد و در این ماهی که ماه استغفار است خداوند انشاءالله گناهان ما را بیامرزد و ما را آماده بکند برای این که به ماه شعبان که ماه پیغمبر خدا است وارد بشویم با ذکر صلوات بر محمد و آل محمد.