حدیثخوانی استاد معظم آقای حاج سید محمدجواد شبیری
Hadis 36- 14041101
متن خام
سال دوم – چهارشنبه جلسه 36
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین انه خیر ناصر و معین الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
این روایت مفضل بن عمر نیمهکاره ماند ولی از اول روایت خوانده بشود یک کمی قسمتهای قبلیاش را بحث نکردیم یک ذره بحث دارد.
شاگرد: احمد بن مهران عن محمد بن علی و محمد بن یحیی عن احمد بن محمد جمیعاً عن محمد بن سنان عن المفضل بن عمر عن ابی عبدالله علیه السلام قال: مَا جَاءَ بِهِ عَلِیٌّ عَلَیْهِ السَّلَامُ آخُذُ بِهِ وَ مَا نَهَى عَنْهُ أَنْتَهِی عَنْهُ.
استاد: این را قبلاً عرض کردم که باید أُخِذَ بِهِ و أُنْتُهِیَ عَنْهُ (به صورت مجهول) بخوانیم همچنان که مرحوم فیض کاشانی در وافی اشاره فرمودند. جالب اینجاست اینجا از فیض که نقل کرده آخذ و أنتهی ضبط کرده بعد نوشته علی البناء للمفعول[خنده] که عرض کردم شاهدش هم علاوه بر این که از جهت معنوی هم أُخِذَ بِهِ و أُنْتُهِیَ عَنْهُ هست علاوه بر آن در یکی از روایتهایش هم این بود که یُؤْخَذُ بِهِ و یُنْتَهی عَنْهُ.
این روایت در بصائر الدرجات وارد شده است. در بصائر الدرجات از احمد بن محمد این را نقل میکند. از احمد بن محمد تا آخر سند به همین سند. اولاً اولش یک تعبیر اضافه دارد، فضل امیرالمؤمنین. یک فضل امیرالمؤمنین در اولش دارد. آن در روایتهای مشابه این روایت که در این باب هست، در روایت ابوصامت حلوانی فضل امیرالمؤمنین اولش آمده، روایت سوم. حالا اینجا در این فضل امیرالمؤمنین هم اولش آمده، حالا آیا از کافی افتاده است یا این که به قرینه آنجا مثلاً از آن روایت به این منتقل شده است بالاخره این تعبیر هست که اینها، حالا آن را کاری ندارم. نکته مهمتر آن بعدش است.
عبارت بصائر این هست: فضل امیرالمؤمنین مَا جَاءَ بِهِ النَّبِیُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ أَخِذَ بِهِ وَ مَا نَهَى عَنْهُ إنْتُهِیَ عَنْهُ. اینجوری عبارت دارد. حالا در بحار اینجوری نقل کرده است: مَا جَاءَ بِهِ النَّبِیُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ عَلِیٌّ أَخِذَ بِهِ. هم کلمه النبی دارد هم علیٌ دارد. ما در واقع سه تا نسخه داریم، یک نسخه ما جاء به علیٌ. یکی ما جاء به النبی یکی ما جاء به النبی علیٌ.
یکی از نکاتی که کلاً در بحثهای حدیثی خیلی مهم است قبل از این که ما به معنا و تفسیر و این چیزها بپردازیم تحلیل این است که این سه جور نسخه چرا این سه جور نسخه شده است؟ یکی ما جاء به علیٌ، ما جاء به النبی ما جاء به النبی علیٌ. این شبیه همین مطلب بحثی هست که من در یک مقالهای درباره واژه «تنقبت» در زیارت عاشورا مفصل یک مقاله خیلی مبسوطی بحث کردم، در مجله علوم الحدیث چاپ شده است. آنجا یکی از نکاتی که در آن بحث دنبال کردم این است که این تنقبت در نقلهای مختلفی که در منابع مختلف وجود دارد، بعضی جاها تنقبت خالی است بعضی جاها به جای تنقبت تهیأت است بعضی جاها تنقبت و تهیأت، بعضی جاها تهیأت و تنقبت. چهار جور نقل هست. تحلیل این که چطور شده است این چهار جور شده است؟ این چهار مدل آیا اینها همهاش اصیل است؟
یکی از چیزهایی که خیلی شایع است بحث تحریف است. یکی از تحریفات هم جمع بین بدل و نسخه بدل است. اینجا این سه جوری که در همین روایت مورد بحث ما است، من تصورم این است که اولاً کلمه النبی باید زیاد باشد. یعنی ما جاء به علیٌ بوده است، النبی نبوده است و به جای آن علی بوده است. حالا چطور شده است که ما جاء به علیٌ تبدیل شده است به ما جاء به النبی؟ یک وجهش این است که این تعبیر ما جاء به النبی یک تعبیر شایعی هست میگوید الایمان بما جاء به النبی جزو ارکان ایمان همیشه الایمان بما جاء به النبی هست. اشخاص در ذهنشان تا کلمه ما جاء به میآید ذهنشان میرود به آن عبارت شایع.
شاگرد: آوردن هم با … شریعت سازگار نیست
استاد: نه، مرادم این است که یک ذهنیتی است، الان میگویند الاقرار بما جاء به النبی جزو ارکان ایمان است. کلمه چیزهایی که مربوط به ایمان و امیرالمؤمنین و اینجور چیزهاست که بحث ایمان و اینها در ذهن آدم میرود یک دفعه ذهن انسان ناخودآگاه به آن عبارت معروف الاقرار بما جاء به النبی میرود، ناخودآگاه به جای این که ما جاء به علیٌ تعبیر کند میگوید ما جاء به النبی. یک چیز ناخواستهای است، یعنی آن معهودات ذهنی منشأ میشوند که لفظ را آدم نصفش را که ببیند بقیهاش را خودش پر کند. یک موقع من یک مقالهای درباره تصحیف و تحریف می نوشتم، این مقاله در دانشنامه اسلام هم چاپ شده، آن ایان یک مقالهای دیدم یک جایی نوشته بود در چشمپزشکی ثابت شده انسان یک متن را که می خواند حداکثر 60 درصد آن متن در شبکیه چشم انسان انعکاس پبدا می کند و بقیهاش را انسان بر أساس معهودات پر می کند، این بحثهای آزمایشات تجربی و عملی است که گرفتند، و این معهودات ما جاء به النبی را که می گیرد، دیگر ذهن بقیه را پر می کند، یکی از مناشئی که موجب تصحیف و تحریف می شود همین پر کردنها است، روی همین جهت میگویند نسخههای خطی را حتماً باید بعداً مقابله کرد تا این اشتباهاتی که رخ داده است برطرف شود، میگوید نسخهای که مقابله نشده است نسخه عربی عجمی میشود. یک ضربالمثلی هست که اگر نسخه دو سه مرحله بشود اصلاً چیز میشود. این است که مقید بودند مقابله کنند تا از اینجور اشتباهات در امان بشوند.
شاگرد: در ذهن مستنسخ بوده است یا در ذهن…
استاد: در ذهن مستنسخ. اینها بیشتر چیزهای استنساخی است.
دو جور استنساخ ممکن است، در ما جاء به کلمه النبی ممکنه اضافه شده باشد و عبارت اصلی این بوده است: ما جاء به علیٌ ما جاء به را که نوشت النبی هم همینجور ناخودآگاه اضافه شده باشد، آن علی سرجای خودش است. دست ناسخ ناخواسته النبی را اضافه کرده است، علی هم که در نسخه بوده است دیگر، ما جاء به علیٌ بوده است یک النبی این وسط اضافه شده است. این یک تحلیل.
یک تحلیل دیگر این هست که دو مرحلهای باشد. ما جاء به را که طرف دید به جای علی النبی نوشته است. النبی را که نوشته است بعد مستنسخ بعدی آمده دیده است در یک نسخه دیگر علی است، در حاشیه علی را به عنوان نسخه بدل نوشته است. جمع بین نسخه اصلی و نسخه بدل یکی از تحریفات خیلی شایع است. در آن مثالی که زدم تنقبت، ما استظهارمان این هست که عبارت صحیح اولی تهیأت است. تهیأت به تنقبت تحریف شده است. بعد در بعضی نسخ هر دو نسخه را با هم جمع کردند. در حاشیه اصلاح شده است مثلاً تهیأت را در حاشیه نوشته است تنقبت، این حاشیه داخل متن شده است یک بار اینور متن وارد شده است یک بار آنور. یعنی این چهار تا نسخه تنقبت و تهیأت و تهیأت و تنقبت تنقبت و تهیأت چهار تا را که بخواهیم تحلیل کنیم این خیلی وقتها نحوه تحریفات و امثال اینها را میشود چیز کرد.
یک چیزی که بسیار در عالم تصحیح و تحقیق کتب نقص داریم نشناختن قواعد تصحیفات و تحریفات است. اصلاً بسیاری از مصححین ما و محققین ما قواعد تصحیف و تحریف را نمیشناسند. من سعی کردم در آن مقاله تصحیف و تحریف دیگر تا جایی که زورم برسد آن تجربیات بیست سالهام را در این زمینه به صورت فهرستوار در آنجا چیز بکنم. ببینید مقاله قابل استفادهای هست مقاله تصحیف و تحریف؛ البته به سبک مقالات دائرةالمعارفی چکیده است. مطالبش اگر میخواستم مثال بزنم و باز کنم و امثال اینها خیلیهایش چند برابر این مقاله باید مثال زده میشد و امثال اینها. بنابراین ما میخواهیم بگوییم که عبارت اصلی این بوده است: مَا جَاءَ بِهِ عَلِیٌّ عَلَیْهِ السَّلَامُ أُخِذَ بِهِ وَ مَا نَهَى عَنْهُ أُنْتُهِیَ عَنْهُ. این این مقدار.
یکی از مؤیدات این هم که اینجا النبی نباید باشد باید علی باشد سایر نقلیات است. در هیچیک از نقلیات دیگر این چیز به آن شکل نیست. ادامه روایت هم با همین که سازگار است، می خواهد بگوید ما جاء به النبی مفترض الطاعه اصلاً ساختارش با آن هم از جهت معنوی…
این روایت عرض کردم سه تا نقل مشابه هم در کافی دارد. در بصائر الدرجات یک نقل چهارمی هم دارد، مرفوعه است نقل بصائر الدرجات صفحه صد دویست رقم دو. یک نکتهای را در جلسه قبل هم اشاره کردم نقلهای مختلفی که ولو ضعیفالسند هم باشند اینها به همدیگه کمک میکنند. چون آن کسی هم که ضعیف نقل ضعیفالسند ابتدا به ساکن روایت جعل نمیکند. خیلی وقتها روایت اصل دارد پروبالش میدهد. همین مثلاً این نقل چهارمی که در بصائر الدرجات هست اگر ببینید همین سه تا نقل مشابه ولی یک افزودنیهایی دارد، یعنی یک چیزهایی در جاهای دیگر امثال اینها، خیلی وقتها یک روایت پردازش شده است یعنی حالا افزودنیهایش را از خودش اضافه کرده است یا از روایتهای دیگر آنها را اضافه کرده است. بنابراین نقلهایی که کنار هم میگذاریم آن هسته مرکزی این نقلها آن نقل اصیل است. آن که در همه این نقلها هست ولو خود آن نقل ممکنه ما نتوانیم به همه تکههایی که در یک نقل ضعیف هست اعتماد کنیم ولی نقاط مشترکش آنها قابل اعتماد هستند. یعنی کنار هم چیده میشوند یک سری نقاط مشترکی از اینها به دست میآید که آن نقاط مشترک میتواند به ما کمک کند. این یک بحث بحث این که نقطه مشترک نقلها سودمند هست.
یک مطلب دوم این که در همان نقاط مشترک هم نسخه بدلها بر همدیگر میشوند. نقل به معنا بر همدیگر میشوند در نحوه معنا کردن؛ چون بعضی وقتها همان روایت است و نقل معنا کرده است یعنی نحوه فهم آن راوی ضعیف که به هر حال آن راوی ضعیف هم اگر باشد مال زمانهای قدیم است دیگر، تأثیر دارد فهم او در فهم ما نسبت به روایت. در به دست آوردن عبارت صحیح و معنا کردن عبارتها، نقلهای مختلف یک روایت ولو نقلهای غیرمعتبر را باید کنار هم قرار داد، مجموعهای نگاه کرد. حالا برویم عبارت بعدیاش را.
شاگرد: جَرَى لَهُ مِنَ الْفَضْلِ مِثْلُ مَا جَرَى لِمُحَمَّدٍ ص وَ لِمُحَمَّدٍ ص الْفَضْلُ عَلَى جَمِيعِ مَنْ خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ.
استاد: این را معنا کنید این عبارت را ببینیم چه معنا میکنید.
شاگرد: یعنی همان مرتبهای از فضل و فضیلت جاری است که برای رسول خدا جاری بود و حالا فضل رسول خدا چیست؟ ایشون بر جمیع خلق فضیلت دارند پس امیرالمؤمنین هم همینطور.
استاد: این یک معنا که شما معنا کردید. کأن یک صغری و یک کبری هست آن بیان کبرایش است. این یک معنا که مرحوم مجلسی هم اشاره به این معنا میکند. مرحوم مجلسی یک معنای دوم هم معنا کرده است. میگوید جری له من الفضل مثل ما جری لمحمد صلی الله علیه و آله و لمحمد آن استثناء هست. میگوید که امیرالمؤمنین آن فضلی که برای حضرت رسول هست آن فضل را دارد ولی آن فضلی که پیغمبر نسبت به مردم دارد آن فضل برای امیرالمؤمنین هست و الا یک مراتب اختصاصی هم پیغمبر دارد که امیرالمؤمنین ندارد.
عبارت مرحوم مجلسی را میخوانم ایشون میگوید: و لمحمد الفضل اما بیان لما جری له صلی الله علیه و آله من الفضل فکما ان له الفضل علی جمیع الخلق کذا لعلی علیه السلام الفضل علی الجمیع. یک معنا که شما اینجوری معنا کردید. و إما بیان للفرق بین ما له علیه السلام من الفضل و بین ما لعلی علیه السلام منه بفضله علی الجمیع حتی علی علیٍّ. این علی جمیع من خلق الله در مقام تعمیم است. میگوید پیغمبر بر جمیع ما خلق الله حتی امیرالمؤمنین هم فضل دارد. میخواهد بگوید که این که گفتیم امیرالمؤمنین مقامات پیغمبر را دارد مقاماتی که نسبت به مردم عادی دارند را دارد و الا یک سری مقاماتی هم هست که این اختصاصی پیغمبر هست، آن مقامات اختصاصی پیغمبر را کأن امیرالمؤمنین ندارد.
این عبارت چهارمی که در بصائر الدرجات دارد با این معنای دوم سازگار است. روایت اینجوری شروع میشود عن ابی عبدالله علیه السلام انه قال الْفَضْلُ لِمُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ هُوَ الْمُقَدَّمُ عَلَى الْخَلْقِ جَمِیعاً لَا یَتَقَدَّمُهُ لَا یَتَقَدَّمُهُ أَحَدٌ وَ عَلِیٌّ الْمُتقَدَّمُ مِنْ بَعْدِهِ. بعداً آن روایت تکههای مختلفش شبیه این روایت است تا اینجا وَ إِنِّی لَصَاحِبُ الْعَصَا وَ الْمِیسمِ لَا یَتَقَدَّمُنِی أَحَدٌ إِلَّا أَحْمَدُ. این تعبیری که آنجا هست. حالا در آن روایت یک ذیلی هم دارد آن ذیلش را هم بخوانم.
من یک بحثی در مورد مصحف فاطمه سلام الله علیها داشتم و روایتهایی در مورد مصحف فاطمه را جمع کرده بودم در مورد خصوصیاتش و ویژگیهایش. در ذیل این روایت یک تکهای در مورد مصحف حضرت فاطمه بود ولی با آن جستجوهایی که من کرده بودم به آن دسترسی پیدا نکرده بودم چون لفظ خاصی هست که در آخر روایت، امیرالمؤمنین میفرماید لَقَدْ أُعْطِیَتْ زَوْجَتِی مُصْحَفاً فِیهِ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَمْ یَسْبِقْهُ إِلَیْهِ أَحَدٌ خَاصَّةً مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ. این تکه هم باید به آن روایتهای مربوط به مصحف فاطمه اضافه بشود. حالا ادامه روایت را بخوانید. بقیهاش نکته جدیدی نداریم تا جعلهم الله ارکان الارض ان تمید باهلها تا آنجا خواندیم.
شاگرد: وَ حُجَّتَهُ الْبَالِغَةَ عَلَى مَنْ فَوْقَ الْأَرْضِ وَ مَنْ تَحْتَ الثَّرَى وَ كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ص كَثِيراً مَا يَقُولُ، تحت الثری را یک توضیح میدهید منظور زیر خاک چیست؟ در روایتهای مختلف آمده است.
استاد: ممکنه مثلاً اجنه زیر زمین باشند.
شاگرد: فوق الارض که آدمها. مثلاً اموات هم میتواند باشد؟
استاد: ممکنه اموات باشد آن هم ممکنه. فوق الارض مثلاً ملائکه.
امروز حالا اول شعبان هست به فضل پیغمبر هم ماه ماه شعبان هست این که میگوید امیرالمؤمنین حجة البالغه علی من فوق الارض هست یک روایتی بود دیشب هم آقای حسینی قمی در منبرشان دفتر خواند من دیده بودم اتفاقاً همین دیروز هم من همین روایت را دیدم. روایتی هست از عمرو بن جمیع عن ابی عبدالله علیه السلام در مورد جبرئیل است، میگوید جبرئیل وقتی میآمد خدمت پیغمبر در حضور پیغمبر کان یقعد قِعدة العبید. آن تعبیر کان یقعدش را نمیدانم یادم نیست عین این لفظ باشد، ولی قعدة العبیدش یادم هست. میگوید مثل عبد در حضور پیغمبر مینشست. حالا اینها را دیگر باید مراجعه کرد من تحت الثری و من… اینها هم از همان چیزهایی است که با مشابهات این تعبیرات میشود فهمید این تعبیر مراد چیست. به نظر من بهترین چیز برای معنا کردنها بافتنیهای خودمان نیست. ما گاهی اوقات الفاظ را میبینیم مثلاً صلاحیت این معنا دارد، همین مثلاً من تحت الثری را من عرض کردم که مراد اجنه چون ممکنه اجنه زیر زمین باشند، شما فرمودید که تحت الثری یعنی اموات امثال اینها. اینها را یک مقداری برای این که بفهمیم واقعاً کدامش درست است و اینها ببینیم مثلاً تحت الثری در مورد اجنه به کار رفته است یا در مورد اموات به کار رفته است؟ مشابهاتی که آدم پیدا کند و امثال اینها در فهم این مصداقهای اینها خیلی مؤثرتر از آن بافندگیهایی است که ما داریم. آن بافندگیها خوب است ولی آنها زمینه باید بشود برای این که ایده به آدم بدهد. آن بافندگیها در ایدهپردازی خوب است ولی بعضیها ایدهپردازی را کافی میدانند برای اثبات. کسی اگر ایده نداشته باشد اصلاً نمیتواند پیش برود ولی کسی که ایده داشته باشد ولی برای ایدهاش تحقیق نکند آن هم دیگر یک مقداری به مقصود نمیرسد. هم باید انسان ایدهپردازی بکند و آن خیلی هم خوب است، ولی این ایدهها را باید بعداً با مراجعه به موارد و مشابهات و اینها دنبال کند آیا واقعاً این ایدهها درست است غلط است.
شاگرد: عالم برزخ که دارای تکلیف نیست که، دیگر حجت نمیخواهند که. حجت برای مقام تکلیف است. چرا بر اساس حجت عمل نکردی مؤاخذه بشوی. آن کسی که آن پایینه که تکلیفی ندارد. چه حجتی است؟
استاد: نه این که الان حجت است. کأن این کسانی که زیر خاک بودند امیرالمؤمنین حجت بر آنها بوده است، بوده است نه این که الان هست. به این معنا که روز قیامت که میشوند میگویند چرا از این آقا تبعیت نکردید؟ یعنی یک نوع تأویل باید کرد. از آن طرف در مورد جن و اینها بگیریم چون جن خب جزو مکلفین هستند تکلیف دارند و امثال اینها. در مورد ملائکه هم این که ملائکه اصلاً تکلیف نداشته باشند این خیلی روشن نیست. بعضی اینها را مسلم میگیرند که ملائکه تکلیف ندارند. کی میگوید ملائکه عصیان ندارند به آن معنای لَا یَعْصُونَ مَا أَمَرَهُمُ اللَّهُ معلوم نیست برای مطلق ملائکه باشد. آن در مورد بعضی از ملائکه خاص هست. بنابراین در داستان مثلاً حضرت فطرس که روایتهای متعدد دارد، شاید شش هفت تا روایت در مورد فطرس هست که مجموع اینها به نظر میرسد که به هر حال یک نحوهای از انحاء تکلیف برای ملائکه هم هست و آنها هم مؤاخذ میشوند، حالا نحوه مؤاخذهشان به هر حال ممکنه فرق داشته باشد و امثال اینها. بعضی چیزها ما از خودمان گاهی اوقات میبافیم مثلا ملائکه مجرد هستند، یک نوع تجرد مطلق برای ملائکه ثابت میکنیم. از کجا اینها ثابت میشود؟ یک درجاتی از تجرد در ملائکه هست آن را نمیشود انکار کرد. آن مادیت خاصی که انسانها دارند خب در ملائکه نیست ولی ملائکه ممکنه درجاتی از مادیت در مورد آنها باشد و همین درجات مادیت زمینه بر عصیان را فراهم کند. اینها را یک کمی باید دنبال کرد من نمیخواهم الان هم در مقام حکم قاطع نسبت به مطلب نیستم. اینها را مجموعه ادله را باید دید. از مجموعه ادله بعضیها یک قسم خاصی از ادله را میگیرند فرض کنید یک روایت پیدا میکنند در یک روایت فرق بین ملائکه و نمیدانم چیها را یک جوری خاصی معنا کرده است با این روایت هر چه روایت دیگر که میبینند خراب میکنند. اینجور نیست. باید جمعبندی کرد مجموع روایات را و دید در جمع بین این روایات را چهجوری باید مش کرد. بنابراین حالا آن بحث فطرسی هم که بود، الان وقت نیست وقت گذشته است. آن نقلهای مختلفی که دارد بعضی از نقلهایش کاملاً بیاشکال است. بعضی نقلهایش یک گیرایی دارد. نقلهایش مختلف است این که نحوه چیزی که در آن بوده است و به چه شکل بوده است نقلهایش یکدست نیست. خب و کان امیرالمؤمنین کثیراً ما
شاگرد: وَ كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ص كَثِيراً مَا يَقُولُ أَنَا قَسِيمُ اللَّهِ بَيْنَ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ
استاد: قسیم الله بین الجنة و النار این بین یعنی چی؟
شاگرد: در بعضی روایت هست که من بین آتش و دوزخ ایستادم.
استاد: بله. این بین الجنة و النار ظاهراً به همین اشاره به آن مقامی هست که امیرالمؤمنین ایستاده است.
شاگرد: وَ أَنَا الْفَارُوقُ الْأَكْبَرُ وَ أَنَا صَاحِبُ الْعَصَا
استاد: یک تعبیری از روایات ما کاملاً استفاده میشود که لقب صدیق و فاروق لقبهای امیرالمؤمنین بودند. و یکی از چیزهایی که بوده است سرقت القاب هم جزو شئونات غاصبین بوده است. در مورد بسم الله الرحمن الرحیم هم تعبیری که در روایت هست سَرَقُوا أَکْرَمَ آیَةٍ. بسم الله را دزدیدند. یکی از آنها سارقین القاب هم هستند و القاب را برای خودشان چیز هستند. انا الصدیق الاکبر و الفاروق الاعظم در بعضی از نقلها هست.
شاگرد: حتی در سنن ابن ماجه هم دارد و انا الصدیق الاکبر لا یقولها بعدی الا کذاب.
استاد: بله. و این تعبیرات در مورد امیرالمؤمنین وجود دارد. یکی از چیزهای مهم در تاریخ حدیث که دنبال کردنش و مثالهایش نظیرهسازی است. یعنی اصل قضایا مثلاً روایتهایی در مناقب امیرالمؤمنین هست. شما اگر ببینید تقریباً شاید کمتر منقبتی از مناقب امیرالمؤمنین وجود دارد که نظیره برایش نساخته باشند. انا مدینة العلم و علیٌ بابها و فلان سقفها و فلان جدارها و امثال اینها.[خنده]، الحسن و الحسین سیدا شباب اهل الجنة فلانی و فلانی سیدا کهول اهل الجنة. یک نوع نظیرهسازیهایی که امثال اینها میکند این خودش یک داستانی است. اگر خیلی از روایات را دنبال بشود این نظیرهسازی خیلی از تحریفاتی که در تاریخ حدیث ایجاد شده است مشخص میشود.
انشاءالله خداوند به برکت ماه شعبان که ماه پیامبر هست و بهترین چیز هم در این ماه صلوات بر پیامبر و آلش است، خداوند نسل ما را زیر سایه پیامبر و اهلش همیشه تا دامنه قیامت قرار بدهد به برکت صلوات بر محمد و آل محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد.