حدیثخوانی استاد معظم آقای حاج سید محمدجواد شبیری
Hadis 04 – 14030907
متن خام
سال اول –چهارشنبه جلسه 4
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین انه خیر ناصر و معین الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
شاگرد: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مَرَّارٍ قَالَ كَتَبَ الْحَسَنُ بْنُ الْعَبَّاسِ الْمَعْرُوفِيُّ إِلَى الرِّضَا ع- جُعِلْتُ فِدَاكَ أَخْبِرْنِي مَا الْفَرْقُ بَيْنَ الرَّسُولِ وَ النَّبِيِّ وَ الْإِمَامِ قَالَ فَكَتَبَ أَوْ قَالَ
استاد: اینجا مرحوم مجلسی اعلی الله مقامه نوشته الحدیث الثانی مجعول ظاهرا به خاطر اسماعیل بن مرار است، ولی در برنامه درایة النور این را تصحیح کرده؛ چون ما اسماعیل بن مرار را تصحیح میکنیم؛ البته آن کتب الحسن بن العباس المعروفی آن در سلسله اسناد نیست، آن خیلی مهم نیست در این روایت. و مرحوم مجلسی هم علیالقاعده به جهت آن حسن بن عباس معروفی نمیگوید؛ بلکه به خاطر اسماعیل بن مرار میگوید. این یک نکته.
شاگرد: حسن بن عباس راوی نیست …؟
استاد: نه، چون اسماعیل بن مرار دارد خودش مستقیم کتابت امام رضا را نقل میکند، میتواند نامه را مستقیم دیده باشد. به هر حال در نقل اسماعیل بن مرار نخوابیده که حسن بن عباس بن معروف به من گفت که من کتبت، این است که این در سلسله سند نیست، اسماعیل بن مرار دارد میگوید امام رضا علیه السلام در پاسخ حسن بن عباس بن معروف این مطلب را گفت، اداء اسماعیل بن مرار ادای مستقیم است، حالا نحوه تحملش چطور بوده، یک موقع مرکز کامپیوتری یک همایشی داشت یا یک اسم دیگری داشت، من یک مقاله مفصل در بحث این تعبیراتی که بین روایت قرار دارد داشتم که مفاد این تعبیرات چیست؟ یکی از بحثهایش همین بود که اینجا کتب الحسن بن عباس المعروفی را ما در تسلسل إسناد ذکر نکردیم؛ به خاطر اینکه حسن بن عباس معروفی در تسلسل اسناد نیست ولی حالا آیا وجه اعتبار این روایت به چه شکل هست یا نه؟ حالا بحثهایی دارد که بماند.
شاگرد: … وجادتی بوده باشد..
استاد: نه اسماعیل بن مرار میتواند مستقیماً همان نامه امام علیه السلام را دیده باشد. حالا اینها بحثهایی دارد. حالا علی ای تقدیر حسن بن عباس المعروفی در تسلسل اسناد نیست، این نمیگوید که من از حسن بن عباس معروفی نقل میکنم که حسن بن عباس معروفی گفت کتبت الی الرضا علیه السلام.
بعد میگوید فکتب أو قال، این را شما چطوری معنا میکنید؟
شاگرد: نوشتند یا شفاهی جواب دادند
استاد: یک احتمال این است که شما معنا میکنید که امام علیه السلام مثلاً جواب نامه را شفاهی داده باشند، این خیلی نامأنوس است. من یادم نمیآید هیچ وقت با امام علیه السلام مکاتبه کنند و امام جواب شفاهی بدهند. من حدس میزنم «قال فکتب او قال» میگوید که عبارت اسماعیل بن مرار را میخواهد ذکر کند که اسماعیل مرار فکتب به کار برد یا قال به کار برد، قال هم مراد همان کتب باشد یعنی امام علیه السلام در جواب مکاتبه قال یعنی قال بالکتابة، معلوم نیست مراد از این قال به غیر کتابت باشد.
شاگرد: راوی اول علی بن ابراهیم است
استاد: نه، قال اسماعیل بن مرار فکتب الرضا او قال الرضا، قال فاعلش الرضا است، ولی این که اسماعیل بن مرار چه گفت؟ آن قال مقول قول مثلاً ابراهیم بن هاشم است یا علی بن ابراهیم است، این که ابراهیم بن هاشم یا علی بن ابراهیم موقعی که این روایت را داشت نقل میکرد، با لفظ کتب نقل کرد یا با لفظ قال؟ در واقع عین عبارت را خواسته تحفظ کند، یعنی قال اسماعیل بن مرار فکتب یا قال اسماعیل بن مرار قال؛ چون مثلاً ابراهیم بن هاشم یا علی بن ابراهیم این مطلب برای او مشخص نبوده تحفظ کرده بر عین عبارت.
شاگرد: قَالَ فَكَتَبَ أَوْ قَالَ الْفَرْقُ بَيْنَ الرَّسُولِ وَ النَّبِيِّ وَ الْإِمَامِ أَنَّ الرَّسُولَ الَّذِي يُنْزَلُ عَلَيْهِ جَبْرَئِيلُ فَيَرَاهُ وَ يَسْمَعُ كَلَامَهُ وَ يُنْزَلُ عَلَيْهِ الْوَحْيُ
استاد: اینجا یُنزَلُ نوشته، کدام است؟ هر دو میشود، یعنی ینزل الجبرئیل یا ینزل الله جبرئیل، یُنزل باشد مجهول از باب افعال است، یعنی خداوند جبرئیل را بر او نازل میکند، ولی ینزل شاید قشنگتر باشد. حالا دیگر از استدلالات مسئله قشنگی دیگر خیلی برهان بردار نیست.[خنده] ولی اینجا یُنزل غلط نیست.
شاگرد: وَ يَنْزِلُ عَلَيْهِ الْوَحْيُ وَ رُبَّمَا
استاد: این هم باز همین طور، یُنزل علیه الوحی یا یَنزل علیه الوحی هر دو میشود، اینجا هم باز یُنزل ضبط کرده است. یک نکتهای را من در یکی از جلسات اینجا هم عرض کردم، برای اینکه ببینیم چطوری عبارت را بخوانیم، ببینید اینجا بین وصفی که برای مسندٌ الیه میآوریم و مسندٌ الیه یک نوع تناسبی است، مثلاً اینجا میخواهیم ببینیم که اینجا الوحیُ باید بخوانیم یا الوحیَ باید بخوانیم؟ وحی نازل است یا منزول است؟ وحی نازل است دیگر، وقتی میگوییم نازل، پس وحی باید فاعل ینزل باشد، فاعل ینزل که مسند الیه باشد آن وصف اسم فاعل از باب ثلاثی مجرد برای آن ذکر میشود، این وحی یا مُنزَل است اگر منزل تعبیر بکنیم این وحی را، یُنزل علیه الوحیُ، اگر یَنزل هم بخواهیم علی ای تقدیر این وحی وحیُ است، ولی چه یَنزل بخوانیم چه یُنزل بخوانیم، وحی را نازل اگر بخواهیم فرض کنیم یَنزل خوانده میشود، اگر وحی را منزل بخواهیم فرض کنیم یُنزل خواهد بود.
شاگرد: چه کسی این وحی را می آورد، به عبارتی این وحی را نازل می کند؟
استاد: به آن جهتش کار ندارد، یعنی کسی است که بر او وحی نازل می شود، حالا چه کسی نازل میکند این را ندارد دیگر. البته آن وقت این که شما میگویید یک طور دیگر هم می توانیم بخوانید، و یُنزِل علیه الوحیَ، یعنی جبرئیل، فیراه و یسمع کلامه و یُنزِل جبرئیل علیه الوحیَ.
شاگرد: وَ رُبَّمَا رَأَى فِي مَنَامِهِ نَحْوَ رُؤْيَا إِبْرَاهِيمَ عَلَى نَبِيِّنَا وَ آلِهِ وَ عَلَيْهِ السَّلَامُ وَ النَّبِيُّ رُبَّمَا سَمِعَ الْكَلَامَ وَ رُبَّمَا رَأَى الشَّخْصَ وَ لَمْ يَسْمَعْ وَ الْإِمَامُ هُوَ الَّذِي يَسْمَعُ الْكَلَامَ وَ لَا يَرَی الشَّخْصَ.
استاد: در جلسه قبل عرض شد این نبی را که دارد اینجا وصف میکند نبی عام مطلق است نسبت به رسول، در واقع نبیای را دارد بیان میکند که رسول نیست و الا همه رسولها نبی هستند، ولی بعضی از نبیها رسول نیستند. این که مرحوم مجلسی در ذیل این روایت که دارد تفسیر میکند میگوید النبی الذی لیس برسول، چون این در مقام بیان مادة الافتراق است؛ همچنان که در روایت قبلی هم ایشان اشاره کردند.
در واقع مرحوم مجلسی مطلبی میگویند که بعید نیست همین مطلب باشد، میخواهد بگوید ماده افتراق نبی از رسول در جایی است که نبی اگر بخواهد رسول باشد حتماً باید یک فرشتهای نازل بشود و گفتگوی با فرشته انجام بشود، یعنی اینکه صدای فرشته را بشنود این رسول نیست، این که خود فرشته را ببیند ولی صدای او را نشنود باز هم او رسول نیست، رسول آن کسی است که الذی ینزل علیه الملک یا ینزل علیه الملک فیراه فیسمع کلامه، هم باید ببیند او را هم کلام او را بشنود؛ اما اگر فقط ببیند و کلام او را نشنود آن رسول نیست، فقط کلام او را بشنود ولی نبیند آن هم رسول نیست ولی میگوید نبی ربما سمع الکلام و ربما یری الشخص و لم یسمع. این یک نکته.
یک نکتهای مرحوم علامه مجلسی اینجا توضیح داده، الرسول الذی یَنزل علیه جبرئیل یا یُنزل علیه جبرئیل، آیا حتماً باید جبرئیل باشد یا سایر فرشتگان هم میتواند باشد، ایشان میفرماید که ذکره علی المثال او علی التعیین، ممکن است از باب مثال باشد یعنی فرشته وحی که مثلاً حضرت جبرئیل باشد و ممکن است علی التعیین باشد فیکون الملک فی سائر الاخبار محمولاً علیه، ملکی که در سایر اخبار است محمول بر جبرئیل است، ولی به نظر میرسد که معنای اول شاید روشنتر باشد از اینکه بگوییم این در مقام بیان است و هیچ ذکر نکرده و فقط ملک خالی را گفته، لذا احتمال قویتر این است که مراد از ملک الزاماً حضرت جبرائیل نباشد، سایر فرشتگان هم وجود داشته باشند که پیامآور باشند. به هر حال حالا این بستگی دارد به دیدن کل روایات و امثال اینها.
شاگرد: روح القدس هم می آمده
استاد: حالا بحث روح القدس آن یک بحث جداست که آن بماند.
شاگرد: امام آن شخص را نمی بیند … نکتهاش چیست؟
استاد: برای اینکه با نبوت و رسالت قاطی نشود، یعنی این خودش چیزی است که قرار گذاشته شده
شاگرد: بنا نیست
استاد: یعنی حالا بنا نیست و امثال اینها.
شاگرد: … پایینتر از نبوت است
استاد: نه این بحث پایین و بالایی نیست، توضیحش را در جلسه قبل عرض کردم. مصالحی اقتضا میکند که امام علیه السلام فرشته وحی را نبیند؛ البته به طور کامل. در بعضی از روایات استفاده میشود که احیاناً فرشته وحی را ائمه میدیدند ولی به صورت مرتب و منظم نبوده.
شاگرد: این نیست که بخواهیم … در مصحف فاطمه داریم که می آمده برای حضرت زهرا
استاد: میآمده نه، دیدن ندارد. در مصحف فاطمه دیدن ندارد، صدای جبرئیل را میشنیده.
شاگرد: خلقٌ اعظم من جبرائیل…
استاد: حالا که گفتید بگذارید بعضی از روایتهای در مورد چیز را بخوانم، حالا از جهت سندی شاید خیلی معتبر هم نباشد، ولی چند تا روایت است که یک روایتش را بخوانم. سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ يَقُولُ إِنَّمَا سُمِّيَتْ فَاطِمَةُ عَلَيْهَا السَّلَامُ مُحَدَّثَةً لِأَنَّ الْمَلَائِكَةَ كَانَتْ تَهْبِطُ مِنَ السَّمَاءِ فَتُنَادِيهَا كَمَا تُنَادِي یا تُنادَی، شاید تنادی باشد كَمَا تُنَادِي مَرْيَمَ بِنْتَ عِمْرَانَ فَتَقُولُ يَا فَاطِمَةُ اللَّهَ اصْطَفَاكِ وَ طَهَّرَكِ وَ اصْطَفَاكِ عَلَى نِسَاءِ الْعَالَمِينَ يَا فَاطِمَةُ اقْنُتِي لِرَبِّكِ وَ اسْجُدِي وَ ارْكَعِي مَعَ الرَّاكِعِينَ فتُحَدِّثُهُمْ وَ يُحَدِّثُونَهَا، آن چیزی که از لحاظ روایات مسلم هست بحث گفتگو با ملائکه است، خیلی مسلم است و روایتهای آن یکی دو تا هم نیست، روایت معتبر دارد فوق تواتر است، ولی اینکه حضرت فاطمه سلام الله علیها ملک را میدیدند من الان یادم نیست. فَقَالَت لَهُمْ ذَاتَ لَيْلَةٍ أَ لَيْسَتِ الْمُفَضَّلَةُ عَلَى نِسَاءِ الْعَالَمِينَ مَرْيَمَ بِنْتَ عِمْرَانَ فَقَالُوا إِنَّ مَرْيَمَ كَانَتْ سَيِّدَةَ نِسَاءِ عَالَمِهَا وَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ جَعَلَكِ سَيِّدَةَ نِسَاءِ عَالَمِكِ وَ عَالَمِهَا وَ سَيِّدَةَ نِسَاءِ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ.
حالا در یک روایت دیگر هم که همین اشکال را مطرح میکند که هَلْ يُحَدِّثُ الْمَلَائِكَةُ إِلَّا الْأَنْبِيَاءَ، امام علیه السلام طبق این روایت میگوید: مَرْيَمُ لَمْ تَكُنْ نَبِيَّةً وَ كَانَتْ مُحَدَّثَةً وَ أُمُّ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ كَانَتْ مُحَدَّثَةً وَ لَمْ تَكُنْ نَبِيَّةً وَ سَارَةُ امْرَأَةُ إِبْرَاهِيمَ قَدْ عَايَنَتِ الْمَلَائِكَةَ، فَبَشَّرُوهَا بِإِسْحَاقَ وَ مِنْ وَرَاءِ إِسْحَاقَ يَعْقُوبَ که اینها صریح آیه قرآن است دیگر، وَ لَمْ تَكُنْ نَبِيَّةً وَ فَاطِمَةُ بِنْتُ رَسُولِ اللَّهِ (ص) كَانَتْ مُحَدَّثَةً وَ لَمْ تَكُنْ نَبِيَّةً.
حالا اینجا یک روایت دیگر را هم بخوانید، حالا یک متن دیگر است بعداً میخوانم.
شاگرد: این نشانه رفعت مقام امام است نسبت به نبی؛ چون امام با صرف صوت تشخیص میداده ملک را از شیطان، نیاز به رؤیت نداشته
استاد: حالا دیگر این روایات ناظر به این جهات نیست کدام بالاتر است و کدام پایینتر است.
شاگرد: عبارت کان یری الشخص و لم یسمع را توضیح بدهید
استاد: میگوید برای اینکه یک شخصی نبی باشد، یک شخصی رسول باشد باید با هم جمع بشود، یعنی رؤیت الملک و سماع الملک با هم همراه بشود، الذی ینزل علیه الجبرئیل فیراه و یسمع کلامه، دو تا با همدیگر اگر در یک نفر جمع بشود میشود رسول، ولی نبیای که رسول نیست یا فقط سماع است یا فقط رویت است فلم یسمع. نفس دیدن فرشته خودش مقامی است.
شاگرد: ..و ربه، بعد از مقام رسالت و نبوت مقام امامت ذکر شده که به حضرت ابراهیم میدهند اینجا
استاد: آن مقام امامتی که آنجا مطرح است غیر از این مقام امام است که اینجا هست. آن امامت یک نکتهای دیگری هست آن بحث پیشوایی بر مردم و امثال اینها، این با آن امامی که اینجا هست مختلف است.
یک نکتهای را من اینجا بگویم، در این روایت بحث محدث ندارد، روایت بعدی که محدث دارد را بخوانید که بعد من یک توضیحی در مورد اینها بدهم.
شاگرد: …
استاد: من آن بحث مهران و مرار را هم توجه داشتم اتفاقاً، ولی نکتهای که اینجا خواستم بگویم مرحوم مجلسی که اسماعیل بن مرار چیز کرده آن است، در برنامه درایة النور به اصطلاح ضعیف دانسته شده؟
شاگرد: مهران نوشته شده
استاد: آن اسماعیل بن مهران باشد، اسماعیل بن مهران هم توثیق صریح دارد، آن دیگر راحتتر است. این که مرحوم مجلسی اسماعیل بن مرار دارد میخواستم آن را توضیح بدهم.
شاگرد: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْأَحْوَلِ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عَلَيْهِمُ السَّلَامُ عَنِ الرَّسُولِ وَ النَّبِيِّ وَ الْمُحَدَّثِ
استاد: خب اینها را چرا سوال میکردند؟ رسول، نبی، محدث و امثال اینها، منشأ این سوال چیست؟ در بعضی روایات هست که مثلاً در قرائتی بوده که در آیه قرآن و لا مُحدَّثٍ به کار رفته، روایت زیادی هم دارد این و لا محدث، اگر هم آن را ما نگوییم، این را میشود توجیه کرد چون از پیغمبر نقل شده نحن اثنی عشر محدثا، روایتهای دوازده امام یک سری چیزهای بحث محدث بودن مطرح است، خب رسول و نبی که در آیات و روایات زیاد است، محدث هم در روایات نبوی وارد شده بود، یک باب مفصلی در رجال بصائر الدرجات دارد، در یکی از روایتهای خود میگوید کان علی محدثا و کان سلمان محدثا روایت معتبر هم هست از جهت سندی، حالا اینکه این محدث بودن به چه معناست؟ حالا آن روایت را اول بخوانیم تا بعد آن روایت را توضیح بدهم.
شاگرد: قَالَ الرَّسُولُ الَّذِي يَأْتِيهِ جَبْرَئِيلُ قُبُلًا فَيَرَاهُ فَيُكَلِّمُهُ فَهَذَا الرَّسُولُ وَ أَمَّا النَّبِيُّ فَهُوَ الَّذِي يَرَى فِي مَنَامِهِ نَحْوَ رُؤْيَا إِبْرَاهِيمَ وَ نَحْوَ مَا كَانَ رَأَى رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ مِنْ أَسْبَابِ النُّبُوَّةِ قَبْلَ الْوَحْيِ حَتَّى
استاد: یعنی خود پیغمبر هم اول نبی بوده قبل از این جبرئیل بر ایشان نازل بشود، بعداً به مقام رسالت رسیدند
شاگرد: حَتَّى أَتَاهُ جَبْرَئِيلُ عَلَيْهِ السَّلَامُ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ بِالرِّسَالَةِ وَ كَانَ مُحَمَّدٌ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ حِينَ جُمِعَ لَهُ النُّبُوَّةُ وَ جَاءَتْهُ الرِّسَالَةُ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ يَجِيئُهُ بِهَا جَبْرَئِيلُ وَ يُكَلِّمُهُ بِهَا قُبُلًا وَ مِنَ الْأَنْبِيَاءِ مَنْ جُمِعَ لَهُمُ النُّبُوَّةُ وَ يَرَى فِي مَنَامِهِ وَ يَأْتِيهِ الرُّوحُ وَ يُكَلِّمُهُ
استاد: حالا این روح مراد روح القدس است یا روح الامین است حالا دیگر مبهم است یک مقداری
شاگرد: وَ يُكَلِّمُهُ وَ يُحَدِّثُهُ مِنْ غَيْرِ أَنْ يَكُونَ يَرَى فِي الْيَقَظَةِ وَ أَمَّا الْمُحَدَّثُ فَهُوَ الَّذِي يُحَدَّثُ فَيَسْمَعُ وَ لَا يُعَايِنُ وَ لَا يَرَى فِي مَنَامِهِ
استاد: یک روایتی دارد که سلمان را محدث قرار داده، چند تا روایت هم هست، حالا این مراد چیست؟ در بعضی روایات یک تفسیری مرحوم شیخ صدوق از بعضی روایات نقل میکند تفسیر جالبی است، میگوید و قد روی أن السلمان الفارسی کان محدثاً فسئل صادق علیه السلام ان ذلک و قیل له من کان یحدثه فقال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم بامیرالمومنین، یعنی محدث بوده از امام خود، از پیشوا و حجت زمان خودش، میگوید مگر فقط سلمان است که از پیغمبر و امیرالمومنین تحدیث میشده؟ میگوید نه، مخزون علم را در اختیار او قرار میدهد، سلمان علت محدث بودنش این است که از آن علمهای پنهان به او داده می شده، و انما صار محدثاً دون غیره ممن کان یحدثانه، یعنی یحدثان رسول الله و امیرالمومنین آن شخص را؛ لانهما کانا یحدثانه بما یحتمله غیره من مخزون علم الله و مکنونه، در آن روایات هست لَوْ عَلِمَ أَبُو ذَرٍّ مَا فِي قَلْبِ سَلْمَانَ لَقَتَلَهُ که چند جور هم معنا شده، یکی اینکه لقتله علمه یا لقتله یعنی لقتل ابوذر سلمان را، میگوید آن علمی که سلمان داشت ابوذر نداشت، این روایت اصلش این است البته از نظر سندی شاید معتبر هم نباشد، ولی روایتی است در رجال کشی وارد شده از امام سجاد، میگوید سالت امام علیه السلام عن التقیه، میگوید سلمان از ابوذر تقیه میکرد، به مناسبت تقیه این روایت هست. لو علم ابوذر ما فی قلب سلمان لقتله، دیدم بعضیها معنا میکنند لقتل ابوذر سلمان را و میگفت کافر شده نه، ظاهراً مراد این نیست. لقتل یعنی آن چیزهایی که در قلب سلمان وجود داشت آنها را ابوذر چه بسا کفر بداند، لقتل را این طور معنا میکنند. یک طور دیگر این است که آن مخزون علمی که برای سلمان بود اگر برای ابوذر اتفاق میافتد تحمل آن را نداشت و او را تلف میکرد لقتله علمه.
شاگرد: …
استاد: آن روایت معلوم نیست مراد بیان محدث سلمان باشد، روایتش هم در بصائر الدرجات صفحه سیصد و نوزده است، کان علیٌّ محدثاً بل کان سلمان محدثاً، به هر حال آن عبارت را به همین معنای محدث اصطلاحی گرفته، ولی ممکن است آن روایت قابل حمل بر این باشد که مراد از محدث در مورد علی محدثاً باشد نه در مورد سلمان محدثاً.
شاگرد: این روایت را مرحوم صفار در بصائر الدرجات اول از زراره نقل کرده میگوید سَمِعْتُ زُرَارَةَ يَسْأَلُ أَبَا جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلَامُ
استاد: بنابراین سمعت زراره یسأل اباجعفر، زراره راوی نیست، یعنی سمعت زراره را موقعی که سوال میکرد من داشتم میشنیدم، بنابراین زراره در سلسله اسناد نیست.
شاگرد: در نسخه کافی احول می گوید قال سالت اباجعفر
استاد: حالا آن جهتش تفاوت دارد، آن جهتش را نمیگویم.
شاگرد: .. هست که زراره همین سوال را، همین سوال و جواب هست اما با یک اختلافی در تعابیر، مثلاً اسباب نبوت را میگوید سُبات
استاد: آن باید غلط باشد، اسباب نبوت اینها چیزهایی که باعث میشود نبی نبی بشود، اسباب نبوت یعنی علل نبوت کسی که نبی میشود چون فرشته را میبیند آن را نبی میکند رؤیت النبوه باعث میشود نبی نبی بشود، آن اسباب باید درست باشد، سبات غلط است. این رجال بصائر الدرجات بخصوص این چاپی که جلوی شما است چاپ مرآة که چاپ معروف است و چاپ نرم افزار است جزو مغلوطترین چاپهاست خیلی غلط دارد.
شاگرد: محدث ارموی چاپ کرده
استاد: نه محدث ارموی را چاپ نکرده، برای آقای کوچه باغی است و خیلی هم پرغلط است اصلاً هم قابل اعتماد نیست.
شاگرد: وجه این سوال پرسیدن که نبی و رسول و اینها و فرق اینها، این در مقابل غلات نقل شده…
استاد: نه، به هر حال ممکن است محدث تعبیر قرآنی باشد و ممکن است تعبیر روایی باشد، میخواهند معنای روایت را بدانند، اینکه نحن اثنی عشر محدثاً یا امثال این تعبیرات که از پیغمبر وارد شده، عرض کردم در روایتهای دوازده امام هم محدَّث تعبیر شده، میخواهد این محدث را معنا کند، اصلاً یک بحثهایی بوده، بصائر الدرجات را پیدا نکردم میخواستم بعضی روایتهای بصائر الدرجات را هم بخوانم برای شما، ولی ببینید روایت بصائر الدرجات سیصد و نوزده، اصلاً یکی از بحثها با حکم بن عتیبه است، آن بحثهایی که آنجا هست اصلاً ربطی به غلات ندارد.
انشاءالله خداوند ما را از برکت محدثه شهیده و از برکت ایمان به محدثه بودن حضرت صدیقه طاهره برخوردار بگرداند به برکت صلواتی بر محمد و آل محمد.