حدیثخوانی استاد معظم آقای حاج سید محمدجواد شبیری
Hadis 06 – 14030928
متن خام
سال اول –چهارشنبه جلسه 6
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین انه خیر ناصر و معین الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
ش: سوالی انتهای جلسه پیش از شما پرسیدم فرمودید که این جلسه اشاره میکنید، حدیث جلسه پیش رابطهاش با اینکه عقل هم نسبت به بعضی از موارد برای ما حجت است
استاد: در بعضی از آیات قرآن این مطلب هست که خداوند هلاک نمیکند قوم را الا بعد از اینکه برای آنها حجتی اقامه میکند، این در روایتی در رسائل هم وارد شده که در عداد احادیث برائت به آن تمسک شده، «ما کنا معذبین حتی نبعث رسولا»، در ذیل این آیه شریفه مرحوم شیخ طوسی در تبیان یک نکتهای را دارد، ایشان میگوید یک بحثی در کتب کلامی هست که آیا بدون حجت سمعیه حجت عقلیه جنبه حجیت دارد یا ندارد؟ بعضیها به این آیه شریفه تمسک کردند که اصلاً حجیت حجت عقلیه متوقف است بر حجت سمعیه. مرحوم شیخ طوسی در ذیل این آیه اشاره به این نکته میکند که اولاً نیازی نیست برای اینکه حجت خداوند بر مردم تمام بشود حتماً یک رسولی بیاید، قبل از رسول هم حجیت برای مردم تام هست، دو تا پاسخ آنجا مطرح میکند یک پاسخش این است که ما کنا معذبین حتی نبعث رسولا ناظر به عذابی است در این دنیاست، یا به تعبیر دیگر عذاب استیصالٍ، اینکه خداوند بخواهد یک قومی را از ریشه بکند، این متوقف بر این است که رسول بیاورد و الا اصل عذاب را این نفی نمیکند. این یک مطلب.
نکته دوم که نکته مهمتری است، ایشان میفرماید یک بحث بحث استحقاق عقوبت است، یک بحث بحث فعلیت عقوبت است، با حجت عقلیه استحقاق عقوبت میآید، ولی خداوند رسمش این است که به آن حجت عقلیه اکتفا نمیکند، در مقام فعلیت عقوبت بعد از اینکه رسول فرستاد عقوبت را فعلی می کند. ایشان میگوید نه اینکه اگر خدا عقاب میکرد خلاف عدلش رفتار میکرد، چون فضل و رحمت الهی اقتضا میکند که به حجت عقلیه اکتفا نکند با وجودی که آن حجت عقلی شایستگی بر احتجاج داشته است. این «إِنَّ الْحُجَّةَ لَا تَقُومُ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى خَلْقِهِ» هم میتواند به این معنا باشد که حجیتش فعلیه خداوند که صلاحیت عقوبت است به وسیله امام تحقق پیدا میکند؛ البته بعضی از معانی که مرحوم مجلسی مطرح میکرد اگر ما این روایت را آن طورها هم معنا میکردیم، مرحوم مجلسی بعضی از معنیش این است الا بامام حتی یُعرَف حلال و الحرام و امثال اینها، مرادش این بود که تا امام نیاید حلال و حرام را به مردم یاد ندهد خداوند نسبت به آن حلال و حرام حجیت نداشت، اگر این معنا را بکنیم دیگر نیازی به این بحثها نیست مسیر بحث منحرف میشود، ولی ما الا بامام حی یعرف را این طور معنا نمیکردیم، یعرف را یُعرَف الامام معنا میکردیم نه یعرف الحلال و الحرام، آن وقت معنای مطلب این است که خداوند عملاً خارجاً بالفعل بدون امام بر مردم احتجاج نمیکند ولو بتواند به وسیله عقل هم احتجاج کند، فعلیت الاحتجاج متوقف بر امام است. و این منافات با این ندارد که صلاحیت احتجاج با عقل هم وجود داشته باشد.
حالا برویم سراغ «بَابُ أَنَّ الْحُجَّةَ لَا تَقُومُ لِلَّهِ عَلَى خَلْقِهِ إِلَّا بِإِمَامٍ»، آخرین روایتش این بود روایت چهارم صفحه صد و هفتاد و هفت است.
ش: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْبَرْقِيِّ عَنْ خَلَفِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع الْحُجَّةُ قَبْلَ الْخَلْقِ وَ مَعَ الْخَلْقِ وَ بَعْدَ الْخَلْقِ.
استاد: چطوری معنا میکنید این را؟
شاگرد: تحت اللفظی که واضح است اما تحلیلش چه باشد، اول حجت خلق شده و در آخر هم حجت می ماند.
استاد: این را محشین مفصل بحثهایی دارند، مرحوم ملاصدار یک جور بحث کرده، ملاصالح مازندارنی یک جور بحث کرده، مرحوم علامه مجلسی هم معانی مختلفی که مربوط به این است را آورده؛ البته مطلب ملاصدرا نیاورده، ولی اشاره به مطلب ملاصالح مازندارنی دارد، ولی من تصورم این است آن که از همه روشنتر و واضحتر معنا کرده مرحوم فیض کاشانی در وافی است.
عبارت وافی را میخوانم: يعني أنها تكون قبل الخلق و بعدهم كما تكون معهم و لهذا بدأ اللّٰه تعالى أولا بخلق الخليفة ثم خلق الخليقة كما قال عز و جل إِنِّي جٰاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً.و يأتي في الباب الآتي أن آخر من يموت الإمام و ثبت أنه إذا قبض اللّٰه تعالى القائم خربت الدنيا و فني الخلق كلهم، مهم این تکه اخیرش است و الغرض من هذا الحديث بيان وجوب استمرار وجود الحجة في العالم و ابتناء بقاء العالم عليه، مراد از حجت در اینجا امام است، میگوید در زمین امام باید باشد ولو مردم هم نباشند، اصلاً بقای عالم به امام است نه به خاطر مردم، به خاطر اینکه به تعبیر برخی روایات اگر امام نباشد خلقت آفرینش لغو میشود، همه عالم طفیل وجود امام علیه السلام است.
ش: به غرض احتجاج است دیگر
استاد: نه، مراد ذات حجت است، یک روایتی است در مورد اینکه پیغمبر چند تا حج به جا آورده، در بعضی روایات است که پیغمبر غیر از حجة الوداع که حج رسمی بوده یک سری حجهای غیر رسمی هم داشته، یک روایت است میگوید ده تا حج داشته، یک روایت میگوید بیست تا حج داشته، یک روایت توضیح داده که جمع بین این دو تا روایت هم هست، میگوید ده تا حج در زمان پیغمبر بودنش است و بیست تا حج مجموع است چه قبل و چه بعد. حالا من اصطلاح فنی را بخواهم به کار ببرم آن این است که کلمه امام علیه السلام گاهی اوقات حجت اشاره به آن ذات امام است خواه بحث ججیتش مطرح باشد؛ چون حجیت من یحتج علیه میخواهد، ولی گاهی اوقات ذات نیست، حجت بما هو حجت است، اینجا حجت مع الخلق، این میخواهد همین را بگوید میگوید حجیت حجت ولو با خلق است، ولی آن ذات حجت قبل از خلق و بعد از خلق هم هست، این طور نیست که فقط به جهت حجیت حجت حجت خلق شده باشد، حجت قبل و بعد هم هست و بقای عالم به وجود حجت است. این نکته ای که ایشان اشاره میکند اشاره به این است.
مرحوم ملاصدار هم به یک بحثهایی خیلی بحثهای فلسفی پیچیدهای را شرح داده که در واقع همین حرف فیض کاشانی را زده، ولی عبارت پردازیهای خاصی است که خیلی لطیف نیست. حالا ممکن است بعضیها خوششان بیاید ما خوشمان نمیآید. در واقع میخواهد بگوید وجود امام علیه السلام به جهت مردم نیست فقط، منهای مردم هم خودش وجود دارد، به اصطلاح آفرینش امام علیه السلام تنها به خاطر این نیست که حجت باشد برای مردم و اینکه مردم از او بهره مند بشوند، حالا تعبیرش را یادم نیست، یک سری بحثهای فلسفی را ایشان آورده که خیلی در خط آن نرفتم که میخواهد چه بفرماید، ولی عبارت روان آن همان عبارتی است که مرحوم وافی میگوید، نه بقا مردم به امام است، بقا عالم به امام است.
این عبارتهایی که ایشان آورده، خلیفه و خلیقه و اینها، برگرفته از عبارت شیخ صدوق در کمال الدین است، شیخ صدوق در اول اول کمال الدین یک سری بحثهای عقلیانه مطرح کرده با عنوان الخلیفة قبل الخلیقه، اول کمال الدین صفحه چهار بعد از مقدمه که وارد که میشود یک سری بحثهای خردورزانه دارد. آنها را ملاحظه بفرمایید، به همین روایت هم اشاره آنجا میکند الخلیفه قبل الخلیقه، میگوید انی جاعل فی الارض خلیفه، این عبارت وافی دقیقاً برگرفته از کلام شیخ صدوق است در مقدمه کمال الدین.
ش: حاج آقا ببخشید زمان حضرت آدم را هم شامل می شود یا فقط چهارده معصوم هستند؟
استاد: نه همه آنهاست، یک تعبیری در کتاب اثبات الوصیه است، در کتابهای دیگر هم هست، اتصال الوصیه یعنی در واقع آن تعبیر حجت را به معنای وصیت یعنی حضرت آدم که میآید بعد وصی او وصی او، اتصال الاوصیا، اثبات الوصیه هم کلمه وصیت و اینها را، آن هم با یک تعبیر دیگری این مطلب را دنبال میکند، ظاهراً اختصاص به چهارده معصوم علیهم السلام ندارد، میخواهد بگوید آن چیزی که خلیفه الهی است، انی جاعل فی الارض خلیفه یعنی آن چیزی که خلیفه الهی است، جانشین الهی هست، جنبه نیابت الهی را دارد، این قبل از مردم است نه به خاطر مردم است. یکی از نکات که خلیفه را خلیفه کرده به خاطر احتجاج بر مردم است ولی به آن اختصاص ندارد، حتی مردم هم بروند باز این خلیفه باقی میماند و این امام باقی میماند.
ش: البته بعد از خلقش بر حجج قبلی ظاهرا قابل انطباق نباشد.
استاد: نه مصداقش حضرت ولی عصر است، تعیین مصداق نمی خواهیم بکنیم، مصداقش از زمانی که پیغمبر خاتم صلوات الله علیه آمدند چهارده معصوم هستند، ولی بحث این است که اختصاص به این ندارد. مع الخلقش خب از زمان حضرت آدم به بعد را شامل میشود تا الان، قبل از خلق، یعنی قبل از اینکه آدم باشد، حتی قبل هم ممکن است تنها به قبل زمانی هم اشاره نباشد، یعنی منهای خلق هم این حجت وجودش در عالم لازم است.
حالا بعد الخلق یعنی حجت بعد از اینکه همه مردم از بین رفتند باز هم امام باقی میماند لو لو تعبیری که در روایتهای بعدی هست ان لاتخلقوا من حجة توضیح است در واقع این باب بعدی توضیحی هست برای همین روایات خب همین را گرفتیم دیگر به همین معنا خب بله بحث سر این است که ببینید آدم یک اعتبار دارد چون آدمه است یک اعتبار دارد به اعتبار اینکه خلیفة الله است یعنی خلیفة اللهی آدم بر مخلوق بودم آدم مقدم است یعنی خدا اول خلیفه خود را در روی زمین قرار داده خلیفه یعنی انی جاعل فی الارض خلیفه یعنی خدا اول میخواسته خلیفه بیاورد بعد مخلوق آفریده این که طبیعتاً بله
کل عالم البته اگر اینجا خلق منظور است کل عالم حتی
نه آن که نمیشود که حجت به آن معنا
خب این به معنای حجیت نیست که خلاف ظاهر است یا حجت الان با اینکه حجیت است شاید امام مرادشان این است که
نه ببینید بحث سر این است عرض کنم خدمت شما حالا این خلق اینکه ما بخواهیم ما این خلق را به معنای همین معنایی که مرحوم مجلسی میگوید میگوید قبل جمیعهم من المکلفین این ما به این معنا میخواهیم معنا کنیم که آدم امثال اینها ولی اگر بخواهید شما بگویید قبل از خلقت جمیع مخلوقین قبل از خلقت جمیع مخلوقین به اصطلاح حجیتی دیگر مطرح نیست
اول ما خلق الله باول
اول ما خلق الله یعنی با قبل الله است دیگر قبل از ما خلق الله نیست دیگر نه خلق را به معنای جمیع مخلوقین بگوییم حجت هم یکی از آنهاست دیگر حجت هم یکی از مخلوقات است حجت که غیر مخلوق نیست که به آن معنا نمیشود گرفت عرض کنم خدمت شما حالا برویم باب دیگر
جمیع مخلوقین هم حجت
نه آن دیگر چیز کردن دیگر است تکلف کردن است بله
کدام حدیث بود
خب باب ان لاتخلوا بحجة آن باب است
بسم الله الرحمن الرحیم باب ان الارض لاتخلوا من حجة عدة من اصحابنا
آن روایت قبلی که خواندم آن روایت علاوه بر کافی در وسائل الدرجات هست در کمال الدین در کمال الدین در دو سند هست یک سندش همین سند است یعنی آخرهایش با این سند یکی میشوند یکی هم از محمد بن مسلم هم نقل شده البته در کتاب الساق فی المناقب صفحه صد و هفده این روایت را این طور دارد که کما روی عن الصادقین آن طور معنا ربط کرده علیهم السلام این چاپ شده من فکر میکنم کما روی الصادقین علیهم السلام هست یعنی معصومین چون این روایت از غیر امام صادق نقل نشده نقلیاتی که هست هر دو نقلش از امام صادق هست عن الصادقین یعنی عن الائمه مرادشان هم از ائمه این نیست که به اصطلاح از چند تا امام نقل شده این المروی عن الائمه میخواهیم بگوییم یعنی از بعض ائمه مراد از بعض ائمه اینجا امام صادق علیه السلام هست چون من عرض کردم از غیر دست شما درد نکند از غیر امام صادق علیه السلام من این روایت این روایت دو تا نقل دارد یکی از عوان بن تقلب از امام صادق یکی محمد بن مسلم از امام صادق خب تمام روایت بعدی را شروع بفرمایید
آقا ان الارض لاتخلوا من حجة عدة من اصحابنا عن احمد بن محمد محمد بن عیسی عن محمد بن ابی عمیر عن الحسین ابی الاعلی قال قلت لابی عبدالله علیه السلام تکون الارض لیس فیها امامان قال لا قلت یکون امامان قال لا الا و احدهما ثابت
و اهلهما ثابت را چطور معنی میکنید
یعنی این امام بالفعل یکی بیشتر نمیتواند باشد
بله یعنی شایستگی امامت را دارد ولی بالفعل فعلیت امامت را ندارد از روایتها استفاده میشود که امام حسن در همان زمانی که امام بودند امام حسین هم همه ویژگیهای امام را داشتند ولی به اصطلاح امامت بالفعل مال امام حسن بوده به خاطر همین امام حسین سکوت میکردند حتی سکوت در مجلس ظاهری داشتند در روایت هست در مجلسی که امام حسن شرکت داشتند امام حسین حرف نمیزدند سکوت مطلق بودند و سکوت در این روایت در همین کافی هست روایتش هست که امام حسین علیه السلام در جایی که امام حسن در مجلس بودند سکوت میکردند یک جنبه در واقع احترام مقام امامت
آن بحث وظایف و آنجا باید امام هادی علیه السلام علة آن حالت خضوعی داشتند
نه اینها منافات ندارد یک سری ببینید به هر حال آن فعلیت امام با یک علائمی همراه هست آن علائم هست که امام علیه السلام به آن علائم آن فعلیت امامت را درک میکند مراد این جهات است دیگر نه جهاتی که مرادی که تعبیر کردم همه فضائل نه آن فضائلی که فعلیت امامت به آنها متوقف هست و نشانه فعلیت امامت است خب روایت بعدی را نه بالفعل نیست نه بله امام حسن یعنی شایستگی امامت دارند نه امام بالفعل امام بالفعل نیستند
حاج آقا ثابت بودن یعنی مثلاً اگر کسی در مسئله
حالا تعبیر مرآت العقول را بخوانم ای ساکت ان الدعوه و التعریف و الداع الامام و الناطق امام علیه فی الحال کسبتین علیهم السلام دیگر ادعای امامت نمیکند میگوید من امام هستم چون بالفعل امام نیست و الناطق امام علیه خب آن امام است خب این روایت روایت بعدی
علی بن ابراهیم عن ابیه عن محمد بن ابی عمیر عن منصور بن یونس و سعدان من مسلم عن اسحاق بن عمار عن ابی عبدالله علیه السلام قال سمعته یقول ان الارض لاتخلوا الا و فیها امام کی ما انزاد المومنون شیئاً ردهم و ان نقصوا شیئاً اتمه لهم
این روایت با روایت قبلی از جهت مضمونی به نظر شما فرق دارد یا فرق ندارد
با روایت اولی که خواندیم
نه همین روایتی که حسین بن اعلی ببینید این روایت اول میگوید زمین از امام خالی نیست این زمین ظاهرش این است که حالا زمین چه مردم در آن باشند چه نباشند مومنون میتواند همان معنایی باشد که ما الحجة قبل الخلق بعد الخلق قبل الخلق داشته باشد ولی روایت دوم ناظر به آن حیث زمینی که در آن حجت هست یعنی عند الارض لاتخلوا و الا و فی مهی امام نکته ای که به جهت هدایت مردم باید زمین در آن امام باشد بنابراین اگر مردم همه رفتند خب دیگر این نکته ای که در روایت دوم هست دیگر وجود ندارد ولی آن الحجة بعد الامام و بعد الخلق مع الخلق و اینها میخواهد این نکته را بگوید که اختصاص ندارد به هدایت ناس قبل از خلق و بعد از خلق هم حجت وجود دارد آن روایتهای تکون ان لیس فیها امام آن میتواند معنای گسترده ای داشته باشد اختصاص نداشته باشد به حدث اهتداء الناس وجود امام فقط به حدث اهتداء الناس هست
احدهما ثابت اینکه امام باشد یکی بالفعل ثابت که دیگر معنا پیدا نمیکند این هدایتی هست که بخواهد معنا پیدا بکند
نفهمیدم آن بحث این هست که میگوید زمین باید یک حالا من با تعبیر فیلسوفانه بیان کنم باید در زمین انسان کامل وجود داشته باشد امام به عنوان انسان کامل میگوید دو تا انسان کامل است میگوید دو تا انسان کامل میتواند باشد ولی یکی دیگر ادعای امامت نمیکند هر دو انسان کامل هستند این بحث ربطی به اهتدی و امثال اینها ندارد انسان کامل وجودش فقط به خاطر اهتدی نیست به خاطر اینکه خلقت عالم لغو است بدون انسان کامل آن یک بحث دیگر است که آن امام علیه السلام اگر بخواهد جنبه اهتدایی داشته باشد و امثال اینها که فعلیت الامام است فعلیت الامامه به این است که مامومی باشد آن امامی که امام واحد هست آن جنبه فعلیتش دارد آن که امامی که جنبه فعلیت دارد یک امام است ولی آن بحثی که قبلاً هست صرف الوجود امام یعنی آن چیزی که در عالم باید وجود داشته باشد یک انسان کامل نیست ممکن است انسانهای کامل متعددی زیادی هم ذاتاً وجود داشته باشند ولی انسان کاملی که بخواهد امام باشد جنبه هدایتگری داشته باشد آن یکی بیشتر نیست خب این روایت دوم یک تعبیری مرحوم علامه مجلسی اینجا دارد این تعبیر را ملاحظه بفرمایید اینجا ایشان در مورد این حدیث گفته حسنٌ موثق این حسنٌ موثق یعنی چه این را روی آن تامل بفرمایید که حسنٌ موثق یعنی چه من بحث سندی نمیخواهم بکنم ولی بعضی اصطلاحات ریزه کاری هست که لطیف است اینها را بدانید خوب است این حسن موثق را روی آن کار بکنید هفته آینده ان شاءالله ان شاءالله خداوند ما را همیشه از برکت وجود ائمه معصومین علیهم السلام برخوردار بگرداند ان شاءالله از کسانی نباشیم که داخل در زاد المومنون باشیم که نیاز داشته باشد امام بیاید گردن ما را بزند تا اینکه از این زاد المومنونها نکنیم و از آن نقص المومنون نکنیم در واقع کاملاً پیرو امام علیه السلام باشیم که نه زیاده و نه نقیصه ای در زندگی ما در فکر ما در عمل ما در همه رفتارهای ما به گونه ای باشد که تسلیم محض امام علیه السلام باشیم به حرمت صلوات بر محمد و آل محمد .