دانلود فایل صوتی 241227_1221 241227_1221
دانلود متن خام Hadis 08 - 14031012 Hadis 08 - 14031012

فهرست مطالب

جلسه 8 – چهارشنبه 1403/10/12 – حدیث خوانی، «کتاب الحجة» کافی شریف

پخش صوت

241227_1221

حدیث‌خوانی استاد معظم آقای حاج سید محمدجواد شبیری

Hadis 08 – 14031012

متن خام

سال اول –چهارشنبه جلسه 8

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین انه خیر ناصر و معین الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.

یک عبارتی بود قرار بود دوستان در مورد آن فکر کنند و توضیح بدهند، آن روایت عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا ع قَالَ: قُلْتُ لَهُ أَ تَبْقَى الْأَرْضُ بِغَيْرِ إِمَامٍ قَالَ لَا قُلْتُ فَإِنَّا نُرَوَّى، نَرْوِی، نُرْوَی، چطور می خوانید؟

ش: نُرَوَّى، این چنین به ما روایت شده

استاد: اینکه شما میگویید ماضی است، نُرَوَّى مضارع است. یک عبارتی است در کلمات محدثین، در کتب حدیثی زیاد تکرار شده، رُویتُ یا رَویتُ عن امیرالمومنین مثلاً، در این کتاب دعائم الاسلام شاید مکرر این تعبیر به کار رفته است، این تعبیر را در کتابهای درایه ضبطی که به نظرم تصریح هم دارند یا در شروح حدیث، رُوِّیتُ میخوانند. کلمه رَویتُ ثلاثی مجرد مفعولش آن حدیث است، کسی که برای او حدیث خوانده میشود را به طور معمول با لام متعدی میکنیم، رَوَی المشایخ لی هذا الحدیث، این را بخواهیم مجهول کنیم به طور معمول باید بگوییم: رُوِی لی هذا الحدیث، یعنی با لام به کار ببریم؛ البته میشود منصوب به نزع خافض قرارش بدهیم و بشود رَوَانی المشایخُ هذا الحدیث، روانی بگوییم به اعتبار اینکه روی لی را بکنیم روانی و منصوب به نزع خافض باشد. این امکان دارد و اشکال ادبی ندارد، ولی منصوب به نزع خافض یک مقداری سماعی است و این طور نیست که هر جا بخواهیم بتوانیم بکنیم، شاید به آن معنا شنیده نشده باشد؛ اما باب تفعیلش میگوییم رَوَّی المشایخ زیداً هذا الحدیث، حالا مفعولش را اگر «نا» قرار بدهیم، رَوَّانا المشایخُ هذا الحدیث، یعنی مشایخ ما را راوی این حدیث قرار دادند. حالا چون باب تفعیل تعدیه است اصل معنایش، ما را جعلونا راویاً للحدیث، اینکه راویاً للحدیث به معنای تعدیه باشد به دو اعتبار میتواند باشد؛ یکی به اعتبار اینکه چون این را بر من حدیث کردند زمینه اینکه من این را بتوانم بر دیگران روایت کنم فراهم کردند، به اعتبار اینکه نقل کردن حدیث توسط مشایخ مقدمه است برای اینکه من بتوانم این حدیث را برای دیگران نقل کنم؛ چون روایت معنای حقیقیش نقل کردن است برای دیگران است نه تحمل حدیث؛ بنابراین میتواند معنای اولیه‌اش این باشد رَوَّانی المشایخ هذا الحدیث یعنی جعلنی المشایخ راویاً للحدیث به اعتبار اینکه این حدیث را بر من نقل کردند، با نقل حدیث من را قادر کردند برای اینکه بتوانم حدیث را برای دیگران روایت کنم. این یک طور.

یک طور دیگر اینکه بگوییم روایت به تحمل حدیث هم اطلاق میشود، رَوّانی المشایخ هذا الحدیث یعنی جعلنی المشایخ متحملاً للحدیث، آن جنبه تحمل حدیث لحاظ شده باشد، لذا بگوییم مراد از راویاً للحدیث یعنی متحملاً للحدیث که گویا این طوری میخواهند معنا کنند رُوِّیتُ میخوانند رویت أن امیرالمومنین قال، یعنی از طریق مشایخ این حدیث بر من نقل شده است. خلاصه این کلمه «رُوِّیت» این تفاسیر در موردش هست.

اینجا مضارع است، مضارع یک مشکل علی حده است، یعنی آینده باید باشد، در حالی که آن روایت مشایخ گذشته است. جوابش این است که گاهی اوقات یک عملی که مستمر تکرار میشود که قبلاً انجام شده الان هم دارد انجام میشود بعد از این هم به طور طبیعی انجام میگیرد صیغه مضارع تعبیر میکنیم، إنا نُرَوَّى میشود خواند به اعتبار اینکه یک امر مستمری است که قبلاً بوده و الان هم هست و بعد از این هم به طور طبیعی ادامه پیدا خواهد کرد، انا نُرَوَّى بخوانیم به اعتبار امر مستمری که کأن از زمام منسلخ است، فعلی که از زمان منسلخ باشد آن را صیغه مضارع تعبیر میکنند. لذا اینجا ضبط کردند انا نُرَوَّى و اشکالی هم ندارد در این نسخه تبیین الکافی که آقای بهراد جعفری نُرَوَّى ضبط کرده عیب ندارد؛ البته نَروِی هم میتوانیم بخوانیم یعنی ما از امام صادق نقل میکنیم به اعتبار اینکه چون دیگران روایت را به ما رساندند ما هم این را برای دیگران نقل میکنیم، این که ما نقل میکنیم آیا درست است یا درست نیست؟ ولی شاید همان نُرَوَّى بهتر باشد. حالا روایت سیزده را بخوانید.

ش: الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا ع هَلْ تَبْقَى الْأَرْضُ بِغَيْرِ إِمَامٍ قَالَ لَا قُلْتُ إِنَّا نُرَوَّى أَنَّهَا لَا تَبْقَى إِلَّا أَنْ يَسْخَطَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى الْعِبَادِ قَالَ لَا تَبْقَى إِذاً لَسَاخَتْ. از امام رضا علیه السلام سوال کردم که آیا زمین بدون امام باقی میماند فرمودند که نه دوباره سوال کردم که روایت شده برای ما که باقی نمیماند الا اینکه خداوند متعال بر بندگان خود سخط میکند.

استاد: یعنی در بعضی موارد باقی میماند، گاهی اوقات زمین بدون امام باقی میماند به خاطر سخط الهی. عرض کردم این ظاهراً از روایات واقفه بوده، واقفه برای توجیه نبود امام کاظم علیه السلام بر روی زمین این را نقل کرده بودند این اضافه را آورده بودند که ممکن است زمین بدون امام باشد به خاطر سخط الهی، و الان که امام کاظم علیه السلام نیستند به خاطر سخط الهی است، خواستند اینطور نبود امام را توجیه کنند؛ چون برای آنها بحث غیبت مطرح نیست نمیخواهند بگویند که امام غائب است، عمده این است میگویند که ما نمیدانیم امام زنده است؟ از دنیا رفته؟ کجا رفته؟ یک نوع وقف یعنی عدم قطعیت به حیات امام، واقفه در مقام قطعیه هستند قطعیه کسانی بودند که قطعوا بوجود الامام علیه السلام، به وجود امام قطع برای آنها حاصل شد در مقابل واقفی که لم یقطعوا بوجود الامام و گفتند ما نمیدانیم امام کاظم علیه السلام زنده هستند از دنیا رفتند کجا هستند، یعنی لم یقطعوا بموته، به تعبیر دیگر آنها قطعوا بموت الکاظم آنها لم یقطعوا بموته، بنابراین به امامت امام رضا هم معتقد نشدند. این در واقع از روایتهای مجعولات این واقفه است که امام علیه اسلام فرموده: لاتبقی اذاً لساخت. از آن «الا ان یسخط الله علی العباد» استفاده میشود که ممکن است مردمان بر روی زمین باشند ولی چون مورد غضب الهی هستند امام هم نباشد، ولی در ذیل میگوید نه اصلاً ضمیری باقی نمیماند، حالا لساخت دو جور معنی میشود، لساخت الارض یعنی زمین نابود میشود، یا لساخت الارض بأهلها زمین اهل خود را میبلعد نابود میکند. علی أی تقدیر زمینی که اهل داشته باشد باقی نمیماند، نمیشود که بر روی زمین اهلی باشد بدون امام.

ش: هفته قبل یک سوالی مطرح شد قرار شد این هفته پاسخ بدهید، در روایت قبل، إلا أن یسخط الله علی اهل الارض او علی العباد، اینها را قسیم هم قرار داده است

استاد: آهان، ممکن این «أو علی العباد» برای امام علیه السلام باشد، یعنی در خود آن روایت اولیه الا ان یسخط الله تعالی علی اهل الارض باشد او علی العباد باشد، یعنی سخط خداوند بر مردم زمین یا علی العباد در خود کلام آن امام اصلی که از آن روایت شده این باشد، ولی احتمال قویتر این است که به تعدد روایت ناظر است، یعنی یک روایت با تعبیر علی اهل الارض دارد یک روایت با تعبیر علی العباد است که این طور روایت شده با این لفظ هم روایت شده، کأن میخواهد اشاره کند به دو لفظ روایت؛ بنابراین ممکن است اهل الارض با اهل العباد یکی باشد اگر هر دو در کلام امام علیه السلام وارد شده باشد باید اهل الارض را غیر از عباد معنا کنیم؛ آن وقت اهل الارض را بگوییم اعم از عباد هستند، مثلاً حیوانات را هم در برمیگیرد و همه کسانی که یک نوع اهلیتی دارند نسبت به زمین را شامل است. کلمه اهل گاهی اوقات به معنای مالک شیء میآید، اهل خانه یعنی کسانی که یک نوع سلطه‌ای بر خانه دارند، گاهی اوقات اهل به معنای کسانی که آنجا مانوس هستند، علی ای تقدیر اهل زمین به مثلاً درخت و اینها اطلاق نمیشود، اهل حداکثر اطلاقش به جانداران است یک نوع انس و اهلیتی در موردشان مطرح باشد، به احتمال زیاد علی اهل الارض او اهل العباد تردید از راوی است که لفظی که اینها روایت میکنند به لفظ علی اهل الارض است یا علی علی العباد؟

یک نکته‌ای عرض کنم، اینکه دقیقاً محمد بن فضیل همان تعبیری را که وشاء بعین الفاظ به امام رضا عرض کند یک مقداری باید روی آن فکر کرد که دقیقاً به عین این الفاظ بوده؟ ممکن است به عنوان یک اشکال مطرح بشود؛ البته ممکن است اینها با هم رفتند و با همدیگر یک مطلبی را گفتند، این را باید دنبال کرد. چون من محمد بن فضیل روایتهای زیادی از او دیدم که عینش در روایتهای دیگر هم هست، گاه گاهی مثلاً به ذهنم میرسید که محمد بن فضیل شاید روایتهای دیگر را عرضه میکرده بر امام علیه السلام، امام چون تایید میکردند همان را نقل میکرد. محمد فضیل راوی ابی حمزه ثمالی است، یک سری روایتهایی که در بعضی نقلها از ابی حمزه ثمالی هست در بعضی نقلها خود محمد بن فضیل از امام رضا مستقیم نقل میکند، یک قدری به نظرم کار کردن روی این موضوع مناسب است. خب روایت صحیح بعدی کدام است در باب بعدی؟

ش: روایت پنجم: أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنِ النَّهْدِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ لَوْ لَمْ يَكُنْ فِي الْأَرْضِ إِلَّا اثْنَانِ لَكَانَ الْإِمَامُ أَحَدَهُمَا. اگر در زمین نباشند مگر دو نفر یکی از آن دو امام است.

استاد: یک توضیحی در مورد روایت پنجم از جهت سندی بدهم. شما این روایت پنجم را فکر میکنید معلق به قبل باشد؟ این احمد بن محمد آن احمد بن محمد برقی سند قبلی باشد؟ این طوری است؟ روی این فکر کنید این احمد بن محمد در این سند کیست؟ بروید باب بعدی.

ش:الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْوَشَّاءِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ قَالَ: قَالَ لِي أَبُو جَعْفَرٍ ع إِنَّمَا يَعْبُدُ اللَّهَ مَنْ يَعْرِفُ اللَّهَ فَأَمَّا مَنْ لَا يَعْرِفُ اللَّهَ فَإِنَّمَا يَعْبُدُهُ هَكَذَا ضَلَالًا

استاد: ضلالاً از جهت ادبی چیست؟

ش: مفهوم مطلق نوعی

استاد: مفهوم مطلق نوعی را توضیح بدهید

ش: یعبده عبادة ضلالٍ

استاد: عبادة ضلالٍ؛ چون آن ضلال خودش یکی از اجناس عبادت است. خب این یک طور دیگر؟

ش: مفعول لأجله باشد، از روی ضلال

استاد: حالا من عبارت ایشان را توضیح بدهم، ایشان میخواهند بگویند ما یک مفعول‌له حصولی داریم و یک مفعول‌له تحصیلی داریم، یک موقعی ما میگوییم ضربتُ زیداً غضباً، یک موقعی میگوییم ضربت زیداً تادیباً، غضباً یعنی چون عصبانی شده بودم سبب شد که من این کار را انجام دادم، این را میگویند مفعول له حصولی، یک موقع مفعول له تحصیلی است، ضربته تادیباً او را زدم تا ادب بشود یعنی تادیب هدف است. ایشان میخواهند بگویند فانه یعبده هکذا ضلالاً مفعول‌له حصولی است، کأن این ضلالتی که برای آنها حاصل شده، این ضلالت منشا شده برای اینکه این عبادت را بکنند. این طوری عبادت کردن ناشی از ضلالت و گمراهی آنها است. خب این هم میشود.

ش: بدل از هکذا باشد

استاد: هکذا یعنی چه؟ هکذا را توضیح بدهید اول

ش: فانما یعبده کعبادة هذا الناس

استاد: عبادةً کعبادة هذا الناس، اگر این باشد آن وقت ضلالاً میشود بدل او به اعتبار اینکه آن هکذا خودش مفعول مطلق است، یعنی باز هم آن ضلالاً مفعول مطلق می شود و این به آن معنایی که ضلالاً مستقیماً مفعول مطلق بود برمیگردد.

ش: ضُلالاً هم می تواند باشد، حضرت با هکذا اشاره به جمع می کنند، ضُلالا هم می شود حال برای آن جمع.

استاد: ضُلال مفرد است، بعضی عبارتها اگر جمع بود میشد، هکذا یعنی کعبادة هولاء

ش: یعبدون در تقدیر است، یعنی یعبده هکذا یعبدونه ضلالا

استاد: دیگر یک کمی سخت است[خنده]. بنده خدایی گفته بود هر طور حرف بزنی یک طور میشود توجیهش کرد، بعد توضیح میداد میگفت که هر طور دلت میخواهد حرف بزن یک طور تقدیر میگیریم درست میشود، بعد این عبارت را گفته بود: یقین دارم خدا ارحم الراحمین است، یقین دارم که شیطانِ رجیم است. گفت بابا کفر نگو، گفت خالق در تقدیر بگیر، خداوند خالق شیطان رجیم است.[خنده] حالا این یعبدون هم دارید در تقدیر میگیرید از همان خالق در تقدیر گرفتن آن بنده خداست.

حالا یک طور دیگر هم هست که ضلالاً حال باشد به مصدر به معنای اسم فاعل باشد، فإنما یعبده هکذا ضالاً، این تقدیرش به اندازه آن تقدیر یعبدون نیست، یکی کمی کمتر است.

ش: مرحوم مجلسی در مرآت گفته: و قوله:” ضلالا” تميز أو حال على المبالغة، أو بأن يقرأ بضم الضاد و تشديد اللام جمعا، و إنما أدخل التصديق بالرسول، یعنی گفته ضُلالا هم می شود ولی توضیح نداده

استاد: قوله ضلالاً تمیزٌ او حالٌ علی المبالغه این تمیزٌ او حالٌ این تعبیر خیلی دقیقی نیست، حالٌ علی المبالغه به اعتبار اینکه مصدری که در اسم فاعل به کار میرود در آن مبالغه است دیگر، زید عدلٌ، به جای عادل عدلٌ به کار میبریم خودش مبالغه است. آن تمیزٌ، یک عبارتی مرحوم فیض در وافی دارد که این تمیز در آنجا قابل پذیرش است. وافی این طوری دارد: کأنه اشار بقوله هکذا الی عبادة الجماهیر الناس و ضلالاً تمیز له او بدل، تمیز برای هکذا گرفته، ولی در آن روشن نکرده که تمیز برای چیست، تمیز برای آن فعل اگر بخواهید بگویید آن میشود مفعول مطلق دیگر، یعنی آن چیزی که مشخص کننده نوع فعل است میشود مفعول مطلق، دیگر تمیز نیست، تمیز مدلش فرق دارد با مفعول مطلق. اینجا کعبادة جماهیر آن را میشود تمیز معنا کرد. حالا این را ملاحظه بفرمایید که فرق بین این دو تا چیست و آیا اینجا این را میشود تمیز قرار داد یا نه؟

ان شاءالله خداوند به برکت این ماه رجب که ماه حرام است این چشمهای در انتظار را از انتظار دربیاورد به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.