دانلود فایل صوتی 250103_1220 250103_1220
دانلود متن خام Hadis 09 - 14031019 Hadis 09 - 14031019

فهرست مطالب

جلسه 9 – چهارشنبه 1403/10/19 – حدیث خوانی، «کتاب الحجة» کافی شریف

پخش صوت

250103_1220

حدیث‌خوانی استاد معظم آقای حاج سید محمدجواد شبیری

Hadis 09 – 14031019

متن خام

سال اول –چهارشنبه جلسه 9

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین انه خیر ناصر و معین الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.

قرار بود ببینید احمد بن محمد تعلیقی است یا خیر؟

ش: ظاهرا عاصمی است، تعلیقی نیست

استاد: از کجا این را فهمیدید؟

ش: از طریق نهدی

استاد: یعنی اول دیدید مراد از محمد بن حسنی که از نهدی نقل میکند کیست، دیدید محمد بن حسن مراد محمد بن حسن صفار است، محمد بن حسن صفار هم راویش احمد بن محمد عاصمی است، احمد بن محمد عاصمی هم شیخ مستقیم کلینی هست نه احمد بن محمد برقی، خب خوب است.

این یک راه، یک راه دیگر اینکه خود این روایت را اگر کسی مراجعه کند میبیند در بصائرالدرجات چهارصد و هشتاد و هفت رقم دو هست، حدثنی الهیثم النهدی عن ابیه عن یونس بن یعقوب عن ابی عبدالله علیه السلام. این روایت از بصائر الدرجات گرفته شده و این طبیعتاً محمد بن حسنش میشود محمد بن حسن صفار.

مرحوم کلینی از صفار به طریق دو نفر نقل میکند محمد بن یحیی و احمد بن محمد، بعضی جاها معطوفا است بعضی جاها یکی از آنها هست، خود ایشان محمد بن حسن صفار را مستقیم درک نکرده، مجموعاً عمر کلینی خیلی زیاد نبوده، مرحوم کلینی سعد بن عبدالله متوفی حدود سیصد را یکی دو تا روایت بیشتر از او ندارد، صفار دویست و نود وفات کرده، محمد بن حسن صفار دویست و نود از دنیا رفته و ایشان از صفار همیشه به توسط احمد بن محمد یا محمد بن یحیی نقل میکند. یک محمد بن حسنی هم در مشایخ کلینی هست که از سهل بن زیاد نقل میکند مرحوم آقای بروجردی توضیح دادند که مراد از آن محمد بن حسن محمد بن حسن طائی راضی است نه محمد بن حسن صفار.

خب این یک توضیح سندی که در مورد این سند هست. قبل از اینکه بحثها را ادامه بدهیم یک نکته ای را به مناسبت ایام عرض کنم.

بعضی از دوستان نقل میکردند یک آقایی گفته که این حدیث یا من ارجو از جهت متنی مشکل دارد چون از آن «و آمن سخطه»، أمن من مکرالله استفاده میشود که از گناهان کبیره است. این یک مقداری ناشی از عدم فهم دقیق روایت و دعا است. اول یک نکته‌ای که خیلی تاثیر ندارد ولی تذکرش خوب است، آمن سخطه عند کل شر این کلمه شر در این دعا چند تا نقل دارد، نقل معروف نقل اقبال است، در نقل رجال کشی است که همین روایت هست، نقل کافی و موارد دیگری که مشابه این دعا وارد شده، این دعا در جاهای مختلف در دو تا از نمازهای روز جمعه، در نماز طلب ولد وارد شده و در همه اینها به جای شر عثره هست. حالا خیلی فرق ندارد، حالا اگر شر هم گفتیم مراد شری است که از خود انسان صادر میشود، یعنی لغزشها و گناهان. شر هم باید همان به معنای عثره معنا کرد، ولی به احتمال زیاد شرش محرف عثره است.

این خیلی مهم نیست، ولی نکته ای که میخواهم عرض کنم این است، حالا من عند کل عثرة ذکر میکنم که راحتتر بتوانم توضیح بدهم. اینکه تصور کردند این روایت الامن من مکرالله است ناشی از این است عند کل عثرة را متعلق به آمن گرفتند، در حالی که متعلق به سخط است و مفاد روایت سلب العموم است نه عموم السلب، یک موقعی میگوییم که لیس الله لم یکن الله معذباً عند کل عثرة، مفاد این است که میگوید خدا در هر لغزش انسان انسان را عذاب نمیکند، نه اینکه در هیچ یک از لغزشها آدم را عذاب نمیکند، سلب العموم است نه عموم السلب. اگر عند کل عثرة یا عند کل شر متعلق به آمن باشد یعنی در هر لغزشی که از من سر میزند ایمن از عذاب الهی هستم، این معنایش امن من مکر الله است، ولی اگر متعلق به عقوبت باشد میگوید از اینکه خداوند در هر لغزشی من را عقاب کند از این ایمن هستم میدانم خدا این طور نیست که تا من گناه کنم من را بگیرد، این اشاره به لطف خداست، میگوید خدا خیلی از گناهان من را میآمرزد، خیلی از لغزشهای من را نادید میگیرد، خیلیهایش را، یعنی در واقع این اشاره به لطف الهی است، فضای روایت فضایی هست که لطف الهی را میخواهد بیان کند، میگوید من هر حاجتی داشته باشم هر کاری داشته باشم به درگاه خدا مراجعه میکنم، ولی خدا این طور نیست که تا من خطا کنم من را بگیرد تا من بلغزم عقاب کند. ببینید با توجه به اینکه فضای روایت چه هست و در چه فضایی هست باید معنا کرد. خلاصه به اصطلاح فنی این روایت در مقام عموم السلب نیست، سلب العموم هست نمیخواهد بگوید که من در همه لغزشها از عذاب الهی ایمن هستم، این که خداوند به محضی که من بلغزم من را بگیرد، در همه موارد تا بلغزم من را بگیرد این را مطمئن هستم، چون خداوند خیلی از لغزشهای من را از او درمیگذرد میگوید خدایی که این قدر به من لطف داری محبت داری که خیلی از لغزشهای من را نادید میگیری خلاصه به لغزشهای ما رحم کن و امثال اینها تا آخر دعا.

ش: متعلق به آمن باشد درست نمی شود؟

استاد: درست نمیشود دیگر، متعلق به آمن باشد یعنی عند کل عثرة من ایمن هستم، یعنی هر لغزشی بکنم ایمن هستم که خدا من را عقاب نمیکند، این امن من مکرالله است دیگر.

ش: یک نسخه دیگر دارد که ظاهرا با منه آمده است

استاد: آن مهم نیست چه با من باشد چه با عند باشد اگر متعلق به آمن باشد گیر دارد.

ش: سخط با من متعدی نمی شود ولی آمن می شود

استاد: چرا نمیشود؟ سخط من عذاب دیگر، یعنی به خاطر عذاب، به جهت عذاب، یعنی عقوبت، در بعضی چیزها عقوبت است به جهت چیز، من کل، آن خیلی مهم نیست، مهم این است که این را متعلق به آمن بگیریم یا متعلق به سخط بگیریم. حالا در این دعا در بعضی جاها به جای آن عقوبت است، عقوبت و سخط و اینها همه یکی است؛ خیلی چون خدا سخط به معنای صفت نفسانی که ندارد، سخط الهی عقوبت الهی است. خب این که این که اشکالی که ایجاد شده به خاطر این است که این را به اشتباه به متعلق به آمن گرفتند در حالیکه متعلق به آمن نیست.

ش: اگر متعلق به آمن هم باشد نمی شود گفت معنای سخط این است که … سخط کسخط المخلوقین که بدون امهال

استاد: نه، آن که دیگر زور زدن است، آن خلاف ظاهر تعبیر هست، وقتی خود عبارت به راحتی قابل حل هست چرا

ش: می گویم به قرینه مقابله و أرجو کل خیر

استاد: نه اتفاقاً دقیقاً همان مقابله معنای دیگری را میرساند، توضیحی که دادم برای همین است، میگوید ببین خدایا من هر حاجتی داشته باشم به تو رو میزنم ولی خودم گناه که میکنم میدانم که مرا نمیگیری، هر گناهی بکنم بگیرم این طور نیست، اصلا تناسبش همین است میگوید من از یک طرف نسبت به کار خطایی که میکنم میدانم هر خطایی بکنم تو من را گرفتار نمیکنی، ولی از آن طرف با وجودی که این را میدانم ولی میدانم لطف تو این قدر هست که هر خیری باشد به تو امید دارم، از آن طرف هر لغزشی داشته باشم تو من را در هر لغزشی نمیگیری، اصلاً آن تناسب مقابله هم به همین جهت است.

خب روایت دوم را بخوانید.

ش: الْحُسَيْنُ عَنْ مُعَلًّى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَائِذٍ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أُذَيْنَةَ قَالَ حَدَّثَنَا غَيْرُ وَاحِدٍ عَنْ أَحَدِهِمَا ع أَنَّهُ قَالَ: لَا يَكُونُ الْعَبْدُ مُؤْمِناً حَتَّى يَعْرِفَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الْأَئِمَّةَ كُلَّهُمْ وَ إِمَامَ زَمَانِهِ وَ يَرُدَّ إِلَيْهِ وَ يُسَلِّمَ لَهُ ثُمَّ قَالَ كَيْفَ يَعْرِفُ الْآخِرَ وَ هُوَ يَجْهَلُ الْأَوَّلَ.

هیچ عبدی مومن نیست مگر اینکه خدای متعال را و پیغمبر و همه ائمه را بشناسد و امام زمان خودش را بشناسد و به امام زمان برگردد

استاد: یرد الیه یعنی برگرداند، یعنی هر چه سوال دارد از امام بپرسد، و یسلم له یعنی در شبهات و سوالاتش را به امام برگرداند و جوابی که از امام دریافت میکند تسلیم آن جوابها باشد.

کیف یعرف الآخر و هو یجهل الاول، چه میخواهد بگوید؟

ش: کسی که اولی را نمیشناسد چطور آخری را بشناسد؟ یعنی چطور خدا را بشناسد

استاد: نه، مرحوم ملا صالح مازندارانی اول را زده به خدا آن خیلی بعید است. کما اینکه مرحوم مجلسی هم توضیح داده آن بعید است. مراد از اول و آخر، یعنی امام آخر، یعنی امام زمانش را، کسی که اولین امام را، امامهای قبلی را نشناسد این چطوری امام زمان خودش را بشناسد، این چه میخواهد بگوید؟ این چه فضایی است به نظر شما؟

ش:..

استاد: این عبارت دو جور میشود معنا بشود، یک جور معنایی که ایشان اشاره کردند با توضیحی که عرض میکنم آن این است که میگوید این که الان میبینید بعضیها هستند که به امام صادق معتقد نیستند مشکل از این نیست که به امام صادق اعتقاد ندارند، مشکل را از اول باید حل کرد اینها از اول نرفتند پیغمبر را درست بشناسند، اگر پیغمبر را درست شنیده بودند امیرالمومنین هم میشناختند اگر امیرالمومنین را درست شناخته بودند امام حسن را هم میشناختند، یعنی مشکل را باید از ریشه حل کرد، یعنی در واقع در مقام بیان این جهت هست که این که خارجاً ما میبینیم یک عده‌ای به امام زمان که امام صادق علیه السلام هست ایمان ندارند به خاطر اینکه اصلشان خراب است، یعنی درست پیغمبر را نشناختند وقتی درست پیغمبر را نشناختند قهراً امیرالمومنین را نمیشناسند وقتی درست امیرالمومنین را نشناختند، یعنی هر نحوه شناخت این است که از آنجا باید… اگر خدا را بشناسی پیغمبر را میشناسی، تعبیری که در بعضی روایات هم هست، در روایت است انما یعبد الله من یعرف الله، بعد میگوید که خدایا عرفنی نفسک فان لم یعرفنی نفسک لم یعرف رسولک، یعنی اول خدا باید شناخته بشود، خدا را که خوب شناختید پیغمبر را میشناسید، پیغمبر را باید بشناسید پیغمبر را وقتی شناختید رسول را می شناسید، نحوه شناخت از آن طرف است نه از این طرف که قبلاً هم یک توضیحی درباره آن دادم.

ش: یعنی اول مراد خدا می شود و آخر مراد امام زمان

استاد: نه اینجا ناظر به این نیست که خدا را نشناخته باشد معلوم نیست ناظر به آن جهتش باشد

ش: اول و آخر که در روایت آمده یعرف الله آمده بعد، آخرش امام زمان، با توجه به روایت، اول خدا را مطرح میکند و آخر کار امام زمان را مطرح می کند

استاد: اول و آخر نه اول و آخری که در این عبارت ذکر شده است، یعنی یعرف الامام الآخر و هو یجهل الامام الاول، احتمال زیاد مراد این است. مرحوم ملاصالح این را کأن یعرف الاول یعنی اول مذکور که الله باشد آخر مذکور یعنی امام زمان، این طور معنا میکند. این خیلی مستبعد است مراد این جهت باشد. این یک تفسیر که مراد این هست که اینهایی که مدعی هستند که امام صادق را نمیشناسند اینها امیرالمومنین را نشناختند، عمدتاً هم ناظر به فضای شیعی است، یعنی در فضای شیعی یک عده ای هستند که شیعه هستند ولی منحرف هستند، میگوید این شیعه‌های منحرف در واقع امیرالمومنین را نشناختند، اگر کسی امیرالمومنین را بشناسد دیگر بعد از آن… این اصل قضیه این است که نحوه شناخت امام بعد از شناخت خداست، بعد رسول است، بعد که میآییم روی امام از امام اول تا امام آخر؛ چون علت قضیه این است آن چیزی که منشأ شناخت ائمه میشود عمدتاً نص از امام قبلی است.

ش: .. لساخت الارض بأهها یعنی خدا را نشناخته چون خدا حتما زمین را خالی از حجت قرار نداده است.

استاد: نه، بحث سر این نیست که این مفهوم مفهوم نادرستی است اصل مفهوم مفهوم درستی است، عرض کردم در روایت منصور بن عاصم که اولین روایت باب بود این معنا درست است که برای شناخت امام، باید قبل از امام رسول شناخته بشود برای شناخت رسول قبل از او باید خدا شناخته بشود، این درست است مفهومش، ولی این روایت این مفهوم درست را میخواهد القا کند این ظاهرش این است، من این را میخواهم عرض کنم.

ش: شامل که می شود

استاد: اول و آخر مراد آیا اول مذکور است یا اول مفهومی؟ دو تا معنای مختلف است، یک نوع استعمال لفظ در اکثر از معناست که مراد از اول ما ذکر اولاً باشد یا ما ذکر آخراً باشد. اول و آخر یعنی من یکون فی الخارج اولاً و من یکون فی الخارج آخراً، خدا که در موردش اول و آخر ندارد، آن ظاهر تعبیر اول وجودی است به آن معنا اولاً بگوییم چون خدا در واقع اول بلااول آن هم یک قدری معانی تکلف بار است. این یک معنا که این ناظر به این جهت باشد که این که میبینید بعضی از شیعه‌ها منحرف شدند و به امام عصر معتقد نیستند ریشه‌اش خراب است اینها باید از آنجا درست کنند، یعنی امیرالمومنین را اگر خوب میشناختند امام زمان را هم میشناختند. این یک معنا.

یک معنای دیگری هست که ممکن است مفاد این روایت مفاد روایت بعدی باشد دقیقاً، یک روایت بعد از این هست که شاید این دقیقاً به آن روایت بعدی ناظر باشد. روایت بعدی را که بخوانیم این روشنتر میشود که این شاید همان معنا را برساند خب روایت بعدی را بخوانید .

ش: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ ع أَخْبِرْنِي عَنْ مَعْرِفَةِ الْإِمَامِ مِنْكُمْ وَاجِبَةٌ عَلَى‌ جَمِيعِ الْخَلْقِ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بَعَثَ مُحَمَّداً ص إِلَى النَّاسِ أَجْمَعِينَ رَسُولًا وَ حُجَّةً لِلَّهِ عَلَى جَمِيعِ خَلْقِهِ فِي أَرْضِهِ فَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ بِمُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ وَ اتَّبَعَهُ وَ صَدَّقَهُ فَإِنَّ مَعْرِفَةَ الْإِمَامِ مِنَّا وَاجِبَةٌ عَلَيْهِ وَ مَنْ لَمْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ وَ بِرَسُولِهِ وَ لَمْ يَتَّبِعْهُ وَ لَمْ يُصَدِّقْهُ وَ يَعْرِفْ حَقَّهُمَا فَكَيْفَ يَجِبُ عَلَيْهِ مَعْرِفَةُ الْإِمَامِ وَ هُوَ لَا يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ يَعْرِفُ حَقَّهُمَا قَالَ قُلْتُ فَمَا تَقُولُ فِيمَنْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ يُصَدِّقُ رَسُولَهُ فِي جَمِيعِ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ يَجِبُ عَلَى أُولَئِكَ حَقُّ مَعْرِفَتِكُمْ؟ قَالَ نَعَمْ أَ لَيْسَ هَؤُلَاءِ يَعْرِفُونَ فُلَاناً وَ فُلَاناً قُلْتُ بَلَى قَالَ أَ تَرَى أَنَّ اللَّهَ هُوَ الَّذِي أَوْقَعَ فِي قُلُوبِهِمْ مَعْرِفَةَ هَؤُلَاءِ وَ اللَّهِ مَا أَوْقَعَ ذَلِكَ فِي قُلُوبِهِمْ إِلَّا الشَّيْطَانُ لَا وَ اللَّهِ مَا أَلْهَمَ الْمُؤْمِنِينَ حَقَّنَا إِلَّا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ.

ش: میگوید به امام جعفر علیه السلام گفتم که من را آگاه بکنید از معرفت امام از شما که واجب است بر جمیع خلق حضرت فرمود که خدای متعال

استاد: یعنی سوال این است اخبرنی ان معرفة الامام منکم، واجبةٌ علی جمیع الخلق ام لیس بواجبة علی جمیع الخلق؟ این همان واجبة علی جمیع الخلق همین بحث سلب العموم و عموم السلب که عرض کردم، در اینکه فی الجمله وجوب دارد معرفت الامام آن بحثی نیست، بحث این است که این وجوب عمومی است یا عمومی نیست؟ بر همه واجب است یا بر همه واجب نیست؟ که محصل پاسخ امام این است نه بر همه واجب نیست، بر عده‌ای واجب است و بر عده‌ای واجب نیست.

ش: فرمودند که خدای متعال به پیغمبر گفته نسبت به سوی همه مردم به عنوان رسول و حجت از ناحیه خدا بر جمیع خلقش بر روی زمین

استاد: یعنی بر همه مردم لازم است که پیغمبر را بشناسند، این یک مرحله، این یک امر فطری است که اولاً خدا نمیتواند مردم را بدون رسولی بر روی زمین رها کرده باشد، بعد از اینکه رسول آمد و خداوند قرآن را نازل کرد ممکن است افرادی تصور کنند همین قرآن کافی است. بحث سر این است کسی که اصلاً ایمان به خدا نیاورده، ایمان به رسول نیاورده، کسی که ایمان به خدا و رسول نیاورده، چه شده که ایمان به خدا و رسول نیاورده؟ به خاطر این است که مثلا شبهاتی برای او بوده در رسالت و امثال اینها، این شخص اصلاً به ذهنش دیگر خطور نمیکند که آیا خدا امامی هم فرستاده، چون اینها در یک واژه هستند؛ البته نسبت به اینکه ایمان به خدا و رسول نیاورده معذب است، تکلیف به ایمان به خدا و رسول داشته، ولی این تکلیف به خدا و رسول را چون اطاعت نکرده…، در این روایت دقت کنید ببینید این روایت چه میخواهد بگوید.

حالا یک نکته ای بگویم توضیح بقیه باشد برای جلسه آینده، مرحوم ملا محسن فیض در وافی میگوید از این روایت استفاده میشود که کفار مکلف به فروع نیستند، اولاً این روایت چه میخواهد بگوید، ایشان میگوید و فی هذا الحدیث دلالةٌ علی ان الکفار لیسوا مکلفین بشرایع الاسلام کما هو الحق خلافاً لما اشتهر بین متاخری اصحابنا، اولاً این را ایشان نسبت میدهد به متاخری اصحابنا، آیا مطلب همین طور است که ایشان میگویند یا همین طور نیست؟ این را ملاحظه بفرمایید و اصلاً این مطلب مطلب عامی است؟ چون معروف است که میگویند کأن اتفاقی هست که کفار مکلف به فروع هستند، آیا این مطلب درست است؟ اصلاً این مطلب چیه؟ اینکه میگویند کفار مکلف به فروع هستند با این روایت منافات دارد یا ندارد؟ خود روایت مضمونش چه هست، این نیاز به دقتی دارد که بعدا توضیح می‌دهم. فقط یک چیز عرض کنم.

این کلمه یعرفون فلاناً و فلاناً را که اینجا دیدم، یاد یک روایتی افتادم که در ارث کافی مراجعه کنید روایت قشنگی است که زراره یک بحثی دارد میگوید یک مطلبی هست در ارث، میگوید اهل سنت مطالبی دارند هو الحجة علیهم، بعد توضیح میدهد، در بحث عول و تعصیب و اینها، بعد به اینها میگوییم که این تعصیبی که شما مطرح میکنید دلیلتان چیست؟ آیا از کتاب هست یا از سنت هست؟ میگویند که از سنت هست میگوید سنة الله أم سنة الشیطان، بعد میگوید که اینها می‌گویند سنة فلان و فلان، آن تعبیر را ببینید تعبیر قشنگی است در مورد توضیح این تعصیب و اینکه سنت شیطان همان سنت فلان و فلان است.

و صلی الله علی سیدنا و نبینا محمد و آل محمد