حدیثخوانی استاد معظم آقای حاج سید محمدجواد شبیری
Hadis 22 – 14040702
متن خام
سال اول –چهارشنبه جلسه 22
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین انه خیر ناصر و معین الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
ش: عَلِيٌّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ أَفْضَلِ مَا يَتَقَرَّبُ بِهِ الْعِبَادُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ أَفْضَلُ مَا يَتَقَرَّبُ بِهِ الْعِبَادُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ طَاعَةُ اللَّهِ وَ طَاعَةُ رَسُولِهِ وَ طَاعَةُ أُولِي الْأَمْرِ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع حُبُّنَا إِيمَانٌ وَ بُغْضُنَا كُفْرٌ.
استاد: یکی دو تا سوال، فکر میکنید قال سالته یعنی چه؟ چه کسی میگوید؟ این مرجع ضمیر غالب کیست؟ مرجع ضمیر سالته کیست؟
ش: ظاهراً قال که محمد بن الفضیل است سالت الامام حالا ابوجعفر یا امام صادق علیهالسلام ظاهراً امام صادق علیهالسلام است
استاد: حالا آن را انشاءالله بعد عرض میکنم، معمولاً همین طور است که شما میفرمایید، قال به محمد بن فضیل برمی گردد، یک احتمالی مرحوم مجلسی داده و گفته خیلی بعید است همین طور هم است که بگوییم قال برمی گردد به یونس، سالته برگردد به محمد بن فضیل این خیلی مستبعد است. یکی از شواهد روشن این که این مطلب بعید است این روایت در محاسن برقی هم نقل شده؛ البته با یک تحریفی. محاسن برقی صفحه 150 رقم 68 دارد: محمد بن علی عن الفضیل قال قلت لابی الحسن علیهالسلام این فضیل دارد که محمد بن فضیل است، که همین که اینجا است درست است محمد بن علی از محمد بن الفضیل خیلی روایت فراوان مالایحصی کثرة من الروایات روایات محمد بن علی بر محمد بن الفضیل است و آن ابالحسن هم مراد امام رضا علیهالسلام است. البته عبارت محاسن از جهتی بهتر هم است، یک کمی اضافه دارد و من فکر میکنم عبارت باید آن باشد. عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنِ الْفُضَيْلِ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ ع أَيُّ شَيْءٍ أَفْضَلُ مَا يَتَقَرَّبُ بِهِ الْعِبَادُ إِلَى اللَّهِ فِيمَا افْتَرَضَ عَلَيْهِمْ فَقَالَ أَفْضَلُ مَا يَتَقَرَّبُ بِهِ الْعِبَادُ إِلَى اللَّهِ طَاعَةُ اللَّهِ وَ طَاعَةُ رَسُولِهِ وَ حُبُّ اللَّهِ وَ حُبُّ رَسُولِهِ ص وَ أُولِي الْأَمْرِ وَ كَانَ أَبُو جَعْفَرٍ ع يَقُولُ حُبُّنَا إِيمَانٌ وَ بُغْضُنَا كُفْرٌ، یک حب الله و حب رسوله این وسط اضافه دارد و این متناسبتر است با ذیلش؛ چون فرض این است طاعة الله و طاعة رسول الله و طاعة لأولی الامر، بعد قال ابوجعفر حبنا ایمان یک کمی لطیف نیست به خلاف اینکه اگر بگوییم هم طاعت را ذکر کرده بوده هم حب را ذکر کرده بوده، آن حب را در واقع میخواهد تفسیر کند. این یک نکته.
یک نکته دیگر اینکه من فکر میکنم آن کلمه رسوله چون در این عبارت تکرار شده بوده، از آن رسوله به آن رسوله پرش کرده، عبارت افتادگی پیدا کرده طاعة الله و طاعة رسوله و اولی الامر و بعد نقل معنا شده و طاعة هم اضافه شده به اولی امر. این طوری فکر میکنم باشد.
این عبارتی که در محاسن است طاعة الله و طاعة رسوله و حب الله و حب رسوله و اولی الامر، این از آیه شریفه گرفته شده اطیعوا لله و اطیعوا الرسول و اولی الامر، آنجا طاعت هم دارد در اولی الامر هم طاعت دارد، به هر حال احتمال میدهم که این شکلی باشد که طاعة الله و طاعة رسوله و حب الله، به هر حال عبارت این است. آن وقت این «قال ابوجعفر» را فکر میکنید کلام محمد بن فضیل است یا ادامه کلام امام است؟ در عبارت محاسن خیلی روشنتر است که ادامه کلام است و کان ابوجعفر علیهالسلام یقول حبنا ایمان و بعضنا کفر. حالا مراجعه کنید به روایتهای دیگری که احیاناً هست. این ابوجعفر هم مراد امام باقر است که عین همین حبنا ایمان و بغضنا کفر در دو تا روایت از امام باقر هم وارد شده، در تفسیر الفرات یکی است عن زیاد بن المنذر عن ابی جعفر علیهالسلام قال حبنا ایمان و بغضنا کفر، تفسیر فرات صفحه 438. در مناقب ابن شهرآشوب هم دارد، عن جابر بن جعفی قال الباقر علیهالسلام نحن ولاة أمر الله و عبارت ادامه پیدا میکند تا اینجا میگوید و حبنا ایمان و بغضنا کفر محبنا فی الجنه و مغبضنا فی النار.
مرحوم مجلسی یک توضیحی دادند در مورد حبنا ایمان که آیا مراد از این حبنا یعنی اعتقاد به امامت ائمه علیهمالسلام است یا خود حب است، میگوید گاهی اوقات حب به معنای اعتقاد به امامت ائمه و بغض هم به معنای انکار امامت ائمه به کار رفته اگر حبنا به معنای اعتقاد به امامت ائمه باشد خب روشن است و در کلمه حبنا به یک معنا تجوز رخ داده، یک احتمال دیگر هم است که حالا من دارم توضیح میدهم تجوز در اسناد رخ داده باشد، حبنا ایمانٌ یعنی حبنا سرب الایمان یعدی الی الایمان، ایشان میگوید حبهم یدعوا الی الایمان لانه اذا احبهم أطاعهم فی القول و العمل و هو یستلزم الایمان.
من این روایت را دنبال میکردم یک روایت دیگری را برخورد کردم، معاویة بن وهب قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ أَفْضَلِ مَا يَتَقَرَّبُ بِهِ الْعِبَادُ إِلَى رَبِّهِمْ وَ أَحَبِّ ذَلِكَ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَا هُوَ فَقَالَ مَا أَعْلَمُ شَيْئاً بَعْدَ الْمَعْرِفَةِ أَفْضَلَ مِنْ هَذِهِ الصَّلَاةِ. امام علیهالسلام گویا متوجه شدند که معاویة بن وهب سوال از فروع کرده، ولی برای اینکه یک دفعه حواسش پرت نشود خیال کند فروع از او مهمتر است، قید بعد از معرفه را هم حضرت ذکر کرده که کأن سوال تو نسبت به معرفت که نیست، ما أعلم شیئاً بعد المعرفه افضل من هذه الصلاة. کافی جلد 3 – 264 رقم 1.
ش: این بغض در بغضنا کفر را فطری میدانید؟
استاد: اگر بغض به معنای نصب و امثال اینها باشد ممکن است فقهی هم باشد، حالا بحثهایی دارد دیگر که ناصبی تعریفش چیست و امثال اینها، آن در جای خودش. روایت بعدی را بخوانید.
ش: مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ أَبَانٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ جَابِرٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ ع أَعْرِضُ عَلَيْكَ دِينِيَ الَّذِي أَدِينُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ قَالَ فَقَالَ هَاتِ قَالَ فَقُلْتُ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ الْإِقْرَارُ بِمَا جَاءَ بِهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ
استاد: و الاقرار بما جاء به عند الله عطف به چیست؟
ش: ظاهراً عطف به همان جمله أشهد است، قلت دینی این شهادت و دینی این اقرار
استاد: بله
ش: وَ أَنَّ عَلِيّاً كَانَ إِمَاماً فَرَضَ اللَّهُ طَاعَتَهُ ثُمَّ كَانَ بَعْدَهُ الْحَسَنُ إِمَاماً فَرَضَ اللَّهُ طَاعَتَهُ ثُمَّ كَانَ بَعْدَهُ الْحُسَيْنُ إِمَاماً فَرَضَ اللَّهُ طَاعَتَهُ ثُمَّ كَانَ بَعْدَهُ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ إِمَاماً فَرَضَ اللَّهُ طَاعَتَهُ حَتَّى انْتَهَى الْأَمْرُ إِلَيْهِ
استاد: این حتی انتهی الامر الیه متعلق به چیست؟
ش: ظاهراً متعلق به یک فعلی که از آن فضا مستفاد میشود، حتی انتهی الائمة یکی یکی بیان کردم یعنی قلت
استاد: آن قلتای که آن بالا است کافی است، میگوید اینها را گفتم حتی انتهی الامر الیه
ش: ثُمَّ قُلْتُ أَنْتَ يَرْحَمُكَ اللَّهُ قَالَ فَقَالَ هَذَا دِينُ اللَّهِ وَ دِينُ مَلَائِكَتِهِ.
استاد: و دین ملائکته یعنی چه؟ ملائکه دین دارند؟
ش: به قرینه اینکه خدا هم دین ندارد دین الله گفته[خنده]
استاد: [خنده] این را گفتید مطلبی یادم افتاد. سید اسماعیل بهبهانی پدر سید عبدالله بهبهانی شش تا بچه داشته، کمال الدین، جمال الدین، ضیاء الدین، عماد الدین، جلال الدین و عبدالله، این از نجف آمده بوده رفته بوده دیدن ناصرالدین شاه و بچهها را معرفی کرده، ناصرالدین رو کرده به آسید عبدالله بهبهانی و گفت بی دینش شمایید دیگر،[خنده] همه دین دارند تو فقط بی دین هستی. میگویید خدا هم که دین ندارد.
مرحوم علامه مجلسی هم همین را توضیح میدهد میگوید نسبت دین به خدا ممکن است نسبت دین به ملائکه هم همین باشد، به این اعتبار که دینی است که خدا مردم را به آن دین خوانده، ارتضاه الله للناس، این یک جور. یک جور دیگر هم اینکه بگوییم از ملائکه هم میثاق گرفته شده و این طور نیست که ملائکه دین ندارند؛ البته شاید عصیان در مورد ملائکه مطرح نباشد، ولی گویا به هر حال ملائکه هم بالا پایین دارند، در داستان فطرس ملک هم یک نکاتی است که کأن خود ملائکه هم ممکن است مقام معرفتی آنها بالاتر باشد پایین تر باشد. این هم یک معنا.
یکی دیگر مرحوم مجلسی معنا میکند دین ملائکه یعنی دینی که از طرف خدا است و به وسیله ملائکه ابلاغ شده، یعنی نسبت دین به خدا به اعتبار منشا صدور است به ملائکه، به جهت آن که واسطه رسیدن این دین به مردم است. شاید این آخری قشنگتر از همه باشد.
من به تناسب این روایت نگاه کردم دیدم أعرض علیک دینی و امثال اینها در کجاها هست، سه نفر دیدم به این شکل دارند، یکی ابن ابی یعفور بود در تفسیر عیاشی جلد 1 صفحه 327 رقم 138، آن هم عرضه کرده دینش را، شبیه همین تعبیر است. یکی برای امام صادق، یکی هم حسن بن زیاد عطار است، امالی مفید مجلس 4 رقم 6، رجال کشی صفحه 424 رقم 798.
من در ذهنم هست که در رجال کشی یک جا چندین ترجمه پشت سر هم عرضه دین است، از مطالعات قدیمم در ذهنم مانده، ببینید این رجال کشی صفحه 424 قبل و بعدش همین عرضههای دین است؟
یکی هم عبدالعظیم حسنی است که بر امام هادی است.
ش: قبل از حسن بن زیاد عطار یک شخصی است ما روی فی یوسف، قلت لابی عبدالله اصف لک دینی
استاد: قبل یا بعد از آن هم باید باشد یک چند نفری آنجا به تناسب در رجال کشی
ش: قبل از این هم خالد خالد بجلی است، قال دخل خالد علی ابی عبدالله و أنا عنده قال جعلت فداک إنی ارید عن أصف لک دینی الذی أدین الله به.
استاد: قبل از آن چی؟
ش: قبلش ندارد منصور بن حازم است. بعدش هم أبی الیسع است
استاد: آن هم عرضه دین میکند به یک معنا. البته آن طرفی است، یعنی او از امام خواسته که دین را بهش عرضه کند. این هم ارتباطی که در رجال کشی بوده به تناسب همین ابی الیسع عیسی بن صریع آن روایت..
ش: قبل از حدیث منصور هم هست، وصفت الائمه لابی عبدالله علیهالسلام فقلت اشهد ان لا اله الا الله وحده لاشریک..
استاد: یعنی یکی از سنتهای مستمر همین بوده که میآمدند خدمت ائمه مجموعاً شش هفت تایی هست. من در ذهنم از قدیم است که رجال کشی را من مطالعه میکردم یک قسمتش عرض الدین بود.
ش: یک تعبیر هم أقص است، اقص علیک دینی، درباره عمر بن حریث اقص علیک دینی الذی ادین به
استاد: من کلمه دینی را زدم خیلی زیاد آمد ولش کردم، ولی دینی و ادین را با هم بزنیم حجم اصلی این چیزها را میآورد و با همدیگر بخواهیم جستجو کنیم پیدا کردن این روایتهایی که در این موضوع است معمولاً دو سه تا جستجوی ترکیبی چند تا بزنیم حجم اصلی روایات دست میدهد، بخصوص اگر مثلاً فرض کنید آدم مراجعه کند اگر بحار کتاب متاخرین بحار درصدد جمع آوری عرضه دین باشد، آنجا از آن روایتها میشود فهمید که تعبیری که معمولاً از این قضیه به کار میبردند چه چیزی است، حالا مثلاً دین با ادین را با واو کامپیوتری بزنید حدس میزنم عمده این چیزها را بیاورد یا شاید هم همه را بیاورد؛ چون الان اینهایی که خواندید همه آنها اعرض علیک دینی الذی بود، حالا غیر از این…، من اعرض را با دینی زدم همین ابن ابی یعفور، عبدالعظیم حسنی و حسن بن زیاد عطار را آورد حالا آنجا یک اصف بود و أقص بود.
ش: بحار بابی که آورده الدین الذی لایقبل الله اعمال العباد الا به، عنوانش این است. در ابواب الایمان و الاسلام و التشیع و معانیها و فضلها و صفاتها آنجا آوردند و باب 28 الدین الذی لایقبل الله اعمال العباد الا به
استاد: مثلاً در بحار که آدم مراجعه میکند میبیند حجم اصلی روایات آنجا آمده تعبیرات مختلفی که میبیند میتواند با آن تعبیرات جستجو کند، احیاناً اگر افتادگی در این مورد در بحار است آنها را اضافه کند و جستجوها را کامل کند، استفاده از این طور منابع حدیثی متاخر جوامع متاخره این بحثها خیلی سودمند است.
روایت بعدی را هم سریع بخوانیم بیشترش را خواندیم، این روایت بعدی اول باب آمده بود ولی به این مفصلی نبود، مفصلش اینجا آمده، اول باب الاضطرار الی الحجه، آن جاها قسمت اصلی این روایت آمده است. عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ اللَّهَ أَجَلُّ وَ أَكْرَمُ مِنْ أَنْ يُعْرَفَ بِخَلْقِهِ بَلِ الْخَلْقُ يُعْرَفُونَ بِاللَّهِ … قسمت آخر روایت جدید است. شما روایت را کامل بخوانید من قبلی را نگاه میکنم.
ش: مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ اللَّهَ أَجَلُّ وَ أَكْرَمُ مِنْ أَنْ يُعْرَفَ بِخَلْقِهِ بَلِ الْخَلْقُ يُعْرَفُونَ بِاللَّهِ قَالَ صَدَقْتَ قُلْتُ إِنَّ مَنْ عَرَفَ أَنَّ لَهُ رَبّاً فَيَنْبَغِي لَهُ أَنْ يَعْرِفَ أَنَّ لِذَلِكَ الرَّبِّ رِضًا وَ سَخَطاً وَ أَنَّهُ لَا يُعْرَفُ رِضَاهُ وَ سَخَطُهُ إِلَّا بِوَحْيٍ أَوْ رَسُولٍ فَمَنْ لَمْ يَأْتِهِ الْوَحْيُ فَقَدْ يَنْبَغِي لَهُ أَنْ يَطْلُبَ الرُّسُلَ فَإِذَا لَقِيَهُمْ عَرَفَ أَنَّهُمُ الْحُجَّةُ وَ أَنَّ لَهُمُ الطَّاعَةَ الْمُفْتَرَضَةَ وَ قُلْتُ لِلنَّاسِ تَعْلَمُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص كَانَ هُوَ الْحُجَّةَ مِنَ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ قَالُوا بَلَى
استاد: تا اینجا مثل هم هستند با یک اختلافات ریزه کاری خیلی کم.
ش: قُلْتُ فَحِينَ مَضَى رَسُولُ اللَّهِ ص مَنْ كَانَ الْحُجَّةَ عَلَى خَلْقِهِ فَقَالُوا الْقُرْآنُ فَنَظَرْتُ فِي الْقُرْآنِ فَإِذَا هُوَ يُخَاصِمُ بِهِ الْمُرْجِئُ وَ الْقَدَرِيُّ وَ الزِّنْدِيقُ الَّذِي لَا يُؤْمِنُ بِهِ حَتَّى يَغْلِبَ الرِّجَالَ بِخُصُومَتِهِ فَعَرَفْتُ أَنَّ الْقُرْآنَ لَا يَكُونُ حُجَّةً إِلَّا بِقَيِّمٍ فَمَا قَالَ فِيهِ مِنْ شَيْءٍ كَانَ حَقّاً فَقُلْتُ لَهُمْ مَنْ قَيِّمُ الْقُرْآنِ فَقَالُوا ابْنُ مَسْعُودٍ قَدْ كَانَ يَعْلَمُ وَ عُمَرُ يَعْلَمُ وَ حُذَيْفَةُ يَعْلَمُ قُلْتُ كُلَّهُ قَالُوا لَا فَلَمْ أَجِدْ أَحَداً يُقَالُ إِنَّهُ يَعْرِفُ ذَلِكَ كُلَّهُ إِلَّا عَلِيّاً ع وَ إِذَا كَانَ الشَّيْءُ بَيْنَ الْقَوْمِ فَقَالَ هَذَا لَا أَدْرِي وَ قَالَ هَذَا لَا أَدْرِي وَ قَالَ هَذَا لَا أَدْرِي وَ قَالَ هَذَا أَنَا أَدْرِي فَأَشْهَدُ أَنَّ عَلِيّاً ع كَانَ قَيِّمَ الْقُرْآنِ وَ كَانَتْ طَاعَتُهُ مُفْتَرَضَةً وَ كَانَ الْحُجَّةَ عَلَى النَّاسِ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ أَنَّ مَا قَالَ فِي الْقُرْآنِ فَهُوَ حَقٌّ فَقَالَ رَحِمَكَ اللَّهُ.
استاد: تا فقال رحمک الله است، روایت از این به بعد است بخوانید
ش: فَقُلْتُ إِنَّ عَلِيّاً ع لَمْ يَذْهَبْ حَتَّى تَرَكَ حُجَّةً مِنْ بَعْدِهِ كَمَا تَرَكَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ أَنَّ الْحُجَّةَ بَعْدَ عَلِيٍّ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ وَ أَشْهَدُ عَلَى الْحَسَنِ أَنَّهُ لَمْ يَذْهَبْ حَتَّى تَرَكَ حُجَّةً مِنْ بَعْدِهِ كَمَا تَرَكَ أَبُوهُ وَ جَدُّهُ وَ أَنَّ الْحُجَّةَ بَعْدَ الْحَسَنِ الْحُسَيْنُ وَ كَانَتْ طَاعَتُهُ مُفْتَرَضَةً فَقَالَ رَحِمَكَ اللَّهُ فَقَبَّلْتُ رَأْسَهُ وَ قُلْتُ وَ أَشْهَدُ عَلَى الْحُسَيْنِ ع أَنَّهُ لَمْ يَذْهَبْ حَتَّى تَرَكَ حُجَّةً مِنْ بَعْدِهِ- عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ وَ كَانَتْ طَاعَتُهُ مُفْتَرَضَةً فَقَالَ رَحِمَكَ اللَّهُ فَقَبَّلْتُ رَأْسَهُ وَ قُلْتُ وَ أَشْهَدُ عَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ أَنَّهُ لَمْ يَذْهَبْ حَتَّى تَرَكَ حُجَّةً مِنْ بَعْدِهِ- مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ أَبَا جَعْفَرٍ وَ كَانَتْ طَاعَتُهُ مُفْتَرَضَةً فَقَالَ رَحِمَكَ اللَّهُ قُلْتُ أَعْطِنِي رَأْسَكَ حَتَّى أُقَبِّلَهُ فَضَحِكَ
استاد: یک اصطلاحی در علم درایه است به نام حدیث مسلسل، حدیث مسلسل حدیثی است که یک جهتش تکرار میشود، گاهی اوقات مسلسل در اسناد است، مثلاً راویها اسمهایشان یکی است، فاطمه عن فاطمه عن فاطمه، عن الحسن عن الحسن عن الحسن مسلسل در اسماء به آن میگویند، شاید گاهی اوقات مسلسل در سند است ولی در کیفیت اسناد مثلاً میگوید هر کدام از اینها که آمد قسم هم خورد، اقسم أشهد ان الله حدثنی فلان کس، مسلسل بالاستشهاد است، بعضی چیزها مربوط به متن است مثلاً این از آن موارد است مسلسل به رحمک الله و تقبیل است، مرتب میگوید و سر امام علیهالسلام را میبوسد. امام علیهالسلام همواره رحمک الله میگفته و او سر میبوسیده، امام خندهاش می گیرد از تکرار همچین حادثهای.
ش: قُلْتُ أَصْلَحَكَ اللَّهُ قَدْ عَلِمْتُ أَنَّ أَبَاكَ لَمْ يَذْهَبْ حَتَّى تَرَكَ حُجَّةً مِنْ بَعْدِهِ كَمَا تَرَكَ أَبُوهُ وَ أَشْهَدُ بِاللَّهِ أَنَّكَ أَنْتَ الْحُجَّةُ وَ أَنَّ طَاعَتَكَ مُفْتَرَضَةٌ فَقَالَ كُفَّ رَحِمَكَ اللَّهُ قُلْتُ أَعْطِنِي رَأْسَكَ أُقَبِّلْهُ فَقَبَّلْتُ رَأْسَهُ فَضَحِكَ وَ قَالَ سَلْنِي عَمَّا شِئْتَ فَلَا أُنْكِرُكَ بَعْدَ الْيَوْمِ أَبَداً.
استاد: کأن میدانم آدمی هستی که اعتقاداتت صحیح است نیازی به تقیه از شما نیست، یک روایت است روایت معاذ نحوی معاذ بن مسلم حراء نحوی و یک روایت دیگر هم ظاهراً هست که میگوید معاذ خدمت امام علیهالسلام عرضه میکند من فتوا میدهم، افراد میآیند از من سوال میکنند اگر فهمیدم سنی هستند فتوای سنیها را میدهم، فهمیدم شیعه هستند فتوای شما را میدهم، اگر نفهمیدم سنی هستند یا شیعه هستند همه فتواها را ذکر میکنم و فتوای شما هم لای این فتواها میگنجانم دیگر خودش بفهمد چه کار باید بکند، در یکی از نقلهایش است که میگوید همین کار را بکن که من هم این طوری رفتار میکنم که امام علیهالسلام به تناسب مخاطب جواب می دهد؛ چون مخاطب اگر سنی باشد نیامده از امام علیهالسلام به عنوان امام مسئله بپرسد، امام را مسئلهگوی ابوحنیفه میدانسته، امام هم میگوید تو مسئله ابوحنیفه را میخواهی من هم مسئله ابوحنیفه را میگویم، مگر اینکه شخصی اعتقاد به امامت داشته باشد و مراجعه او به امام به عنوان مراجعه ماموم به امام است.
اینجا هم امام گفته فلاأنکرک بعد الیوم أبدا، یعنی دیگر من تو را ماموم خودم میدانم، وقتی ماموم خودم میدانم فتوای خودم را نقل میکنم نه فتوای دیگران را و نظریه حقیقی دین را بیان میکنم. و صلی الله علی سیدنا و نبینا محمد و آل محمد.