حدیثخوانی استاد معظم آقای حاج سید محمدجواد شبیری
Hadis 33- 14041010
متن خام
سال دوم – چهارشنبه جلسه 33
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین انه خیر ناصر و معین الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
ما روایاتی را که میخوندیم، بعضی از دوستان اشکالی مطرح فرمودند که با یک مقدار تصحیح آن اشکال، استدراک کنیم. حالا من اشکال رو بخونم از روی یادداشتی که محبت فرمودند: سلامٌ علیکم و رحمةُ الله، باب أنّ الائمه علیهم السلام نورُ الله عزّ و جل، حدیث ۲ و ۴ و ۵ و ۶ که نخوندید، در درایه سه، سندش را صحیح دانسته است. این ۲ صحیح نیست، ۴ و ۵ و ۶ صحیح است. حدیث 2 ضعیف است.
شاگرد: دو را هم صحیح نوشته است
استاد: درایه سه، دو را هم صحیح زده است؟
شاگرد: بله، علی بن ابراهیم باسناده عن ابیه…
استاد: نوشته است صحیح؟
شاگرد: صحیحه نوشته است
استاد: پس این اشتباه است، من درایه یک و دو دهم را نگاه کردم، حدیث دو را اشتباه زده، اشتباه واضحی هم هست.
شاگرد: شما به جهت ارسالش می فرمایید؟
استاد: بله دیگر، ما با ارسال صحیح نمی دانیم. حالا یکییکی این روایتها را میگویم نکتهاش چی بوده جا انداختم. حالا چهار، من احمد بن مهران را یادم نبود که ما تصحیح کردیم، بعد دیدم تصحیح کردیم. در سند مشکل از احمد بن مهران بود که اگر درست باشد حدیث معتبر می شود، پنج را که من غفلت کردم؛ چون یک سند ذیلش دارد و من اصلاً سند ذیل را ندیده بودم، سند اصلیاش خب خیلی واضح است که سند گیر دارد ولی ذیلش یک سند است که آن هم واضح است که درست است. سند ذیلش دو تا سند دارد، سند اولیش این است: علی بن محمد و محمد بن الحسن عن سهل بن زیاد عن موسی بن قاسم البجلی، حالا این سندش ممکن است کسی سهل بن زیاد را اشکال کند، ولی یک سندِ دیگر دارد که آن دیگر بیشبهه است، محمد بن یحیی عن العمرکی بن علی عن علی بن جعفر عن اخیه موسی علیهالسلام این سند دیگر سند رند و پوستکنده است و بیاشکال.
اما روایت 6 هم من حسین بن عبیدالله را یادم نبود که ما تصحیح کردیم یا نه، الان دیدم حسین بن عبیدالله را هم تصحیح کردیم، گیر سند در حسین بن عبیدالله است وگرنه بقیه سند گیری ندارد.
شاگرد: امامی ثقه آورده است
استاد: امامی ثقة علی التحقیق در مورد حسین بن عبیدالله ما تعبیر کردیم. به هر حال از چهار که نخواندیم را بخوانید.
شاگرد: احمد بن مهران عن عبدالعظیم بن عبدالله الحسنی
استاد: این احمد بن مهران یک راویی است که خیلی سنش زیاد بوده، از کسانی نقل میکند که مرحوم کلینی معمولاً با دو واسطه از آنها نقل میکند، احمد بن مهران از محمد بن علی ابوسمینه نقل میکند خیلی وقتها که مرحوم کلینی توسط عدة من اصحابنا عن احمد بن محمد بن خالد از او نقل میکند و عبدالعظیم بن عبدالله الحسنی هم طبقهاش طبقهای است که مرحوم کلینی با دو واسطه: عدة من اصحابنا عن سهل بن زیاد عن عبدالعظیم بن عبدالله الحسنی نقل می کند. این احمد مهران یک شخص معمری بوده که جای دو نفر را پر کرده است
شاگرد: عن علی بن اسباط و الحسن بن محبوب عن ابی ایوب عن ابی خالد الکابلی قال: سألت اباجعفر علیهالسلام عن قول الله تعالی «فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَالنُّورِ الَّذِي أَنْزَلْنَا» فقال «يَا أَبَا خَالِدٍ النُّورُ وَاللَّهِ الْأَئِمَّةُ عَلَيْهِمُ السَّلَامُ يَا أَبَا خَالِدٍ لَنُورُ الْإِمَامِ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ أَنْوَرُ مِنَ الشَّمْسِ الْمُضِيئَةِ بِالنَّهَارِ فَهُمُ الَّذِينَ يُنَوِّرُونَ قُلُوبَ الْمُؤْمِنِينَ وَيَحْجُبُ اللَّهُ نُورَهُمْ عَمَّنْ يَشَاءُ فَتَظْلَمُ قُلُوبُهُمْ وَيَغْشَاهُمْ بِهَا».
استاد: اظلم لازم است، مظلم یعنی تاریک، قلبهای آنها تاریک میشود، پوشانده میشود «بها»، ضمیر به ظلمت برمیگردد به جهت آن ظلمت قلبهای آنها پوشیده میشود در نتیجه قلبهای آنها مظلم و تاریک خواهد بود.
شاگرد: علی بن محمد و محمد بن الحسن عن سهل بن زیاد عن محمد بن الحسن بن شمئون عن ابی عبدالله بن عبدالرحمن الاصم عن عبدالله بن القاسم عن صالح بن سهل الهمدانی قال قال ابوعبدالله علیهالسلام فی قول الله تعالی «اللّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ، فَاطِمَةُ ع فِيها مِصْباحٌ، الْحَسَنُ- الْمِصْباحُ فِي زُجاجَةٍ الْحُسَيْنُ
استاد: این الحسین تفسیر چیست؟
شاگرد: مصباح
استاد: تفسیر مصباح است نه الزجاجه
شاگرد: یعنی برای مصباح دو تا تفسیر کرده
استاد: مصباح نکره که به امام حسن تفسیر شده، المصباح به امام حسین علیهالسلام تفسیر شده است
شاگرد: «الزُّجاجَةُ كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ فَاطِمَةُ كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ بَيْنَ نِسَاءِ أَهْلِ الدُّنْيَا- يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ إِبْرَاهِيمُ ع- زَيْتُونَةٍ لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ لَا يَهُودِيَّةٍ وَ لَا نَصْرَانِيَّةٍ- يَكادُ زَيْتُها يُضِيءُ يَكَادُ الْعِلْمُ يَنْفَجِرُ بِهَا- وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلى نُورٍ إِمَامٌ مِنْهَا بَعْدَ إِمَامٍ»
استاد: اجازه بدهید این آیات را کاملتر بخوانم، این مجموعهی آیاتی که هست از اینجا شروع میشود: «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لَا شَرْقِيَّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُورٌ عَلَى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشَاءُ وَيَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ»، این کلِ آن آیهی اصلی است و بعد در آیاتِ بعدی هم ادامه پیدا میکند که پیداست ناظر به یک چیزِ خاصی است، «فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ رِجَالٌ لَا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءِ الزَّكَاةِ يَخَافُونَ يَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ لِيَجْزِيَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ مَا عَمِلُوا وَيَزِيدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَاللَّهُ يَرْزُقُ مَنْ يَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ»، این آیه شریفه خب پیداست که جنبهی تمثیلی دارد تصریح هم دارد که جنبهی تمثیلی دارد. مفسران تمثیلهای گوناگونی برای این مطلب ذکر کردند، ولی این روایت صحیحالسند محترم اشاره میکند که این اشاره به ائمه معصومین علیهمالسلام است.
اینجا در مورد حضرت زهرا صلواتالله علیها دو تشبیه شده است، اولاً سه تعبیر اینجا داریم مشکات، مصباح و زجاجه. من از کتاب مقدمة الادب زمخشری که شاید قدیمیترین فرهنگ لغت عربی به فارسی است، ترجمهی فارسی این لغات سهگانه را میخوانم، همهاش در صفحهی بیست و هشت این کتاب است. میگوید زجاجه مثلث یعنی زَجاجه و زُجاجه و زِجاجه، آبگینه. یک کلمهی بعدش قاروره را شیشه معنا کرده است، نمی دانم آیا این شیشه با آن آبگینه فرق داشته یا یکی است؟ احتمال دارد که مثلاً آبگینه شیشهی روشنتری باشد، بلور و شیشهی براق و یک چیز ویژهای باشد نه مطلق شیشه، یعنی یک شیشهی آبگونه، این است که بعضیها جام بلور، شیشهی بلورین یک شیشهی خیلی شفاف باید باشد که آبگینه بگویند، شیشه یک مقدار شاید معنای عامتری داشته باشد نسبت به آبگینه، یک همچین احتمالی من میدهم. چراغ را در زجاجه قرار میدادند زجاجه نور چراغ را بیشتر میکرده است، در درون یک حالت ذرهبینی که نور را به اصطلاح بیشتر کرده است.
شاگرد: احتمالاً به اعتبار نازکیاش باشد بیشتر؛ چون مثلاً چراغهای خودمان هم دیدیم نفتی و اینها شیشههایش خیلی نازک هستند، به شیشهی نازک شاید اطلاق شده است.
استاد: نه نازک بودن در آبگینه نخوابیده است شفاف بودن است
شاگرد: اگر ضخیم باشد نور را کمتر منعکس میکند.
استاد: نه حیث آن حیثِ شفافیت آن است، حالا اگر ضخیم هم باشد ولی واقعاً شفاف باشد بتواند نور را منعکس کند آن هم زجاجه است. بله نوعاً اگر شیشه خیلی ضخیم باشد نور را نمیتواند منعکس کند مگر جنبهی ذرهبینی داشته باشد که ولو ضخیم هم باشد نور را به مقدار بیشتری هم منعکس میکند. به هر حال تعبیر آبگینه است، حالا آبگینه آیا با شیشه یکی است یا یکی نیست این را باید دقت کرد. زجاجه را اینگونه معنا کرده است.
مشکات را نوشته است چراغخانه و در قانون طاقِ چراغ یعنی جای چراغ، طاقِ چراغ من تصور میکنم مراد این است که یک طاقچههایی بوده که چراغ را آنجا میگذاشتند، یعنی جای چراغ، چراغواره. این است که در بعضی از کتابهای تفسیری مشکات را اینگونه معنا کردند: کُوَّةٌ لَيْسَ فيها نافِذَة، پنجرهای که به بیرون راه ندارد، یعنی همین طاقچه، طاقچهای که محل گذاشتن چراغ بوده است؛ البته بعضیها مشکات را به قندیل معنا کردند که چراغ در یک قندیل قرار میگرفته است، در بعضی روایات هم هست که چراغ را قندیل معنا کردند، ولی این که معمولاً مشکات را در لغت معنا کردند گفتهاند چراغخانه و طاقِ چراغ.
مصباح را نوشته است چراغِ افروخته، چراغِ باسوز، نمیدانم چراغِ باسوز همان پیسوز است؟ پاسوز است؟ یا باسوز یک چیز دیگری است؛ چون در اینها خیلی وقتها ب و پ به هم تبدیل میشده یا اصلاً پاسوز بوده است یعنی همان پیسوز، آیا اینگونه است؟ بالاخره تعبیر در این مقدمة الادب این است، چراغ باسوز.
شاگرد: ممکن است به معنای روشن باشد؟
استاد: آن هم ممکن است، باسوز یعنی روشن، همان چراغ افروخته که قبلاً هست این است و چراغ. این سه معنا را اینجا آورده است.
اینجا برای حضرت زهرا صلوات الله علیها دو تشبیه شده است، یکی تشبیه به مشکات، یکی تشبیه به زجاجه که آن مصباح از یک جهت در زجاجه قرار دارد، از یک جهت در مشکات قرار دارد. من این احتمال را میدهم که از دو حیث تشبیه شده است؛ یک حیث بحث اینکه مشکات حافظ مصباح است، حافظ مصباح مشکات است، زجاجه جهت حافظیت نیست، جهت انتشار نور است، یعنی حضرت زهرا هم حافظ نور ائمه هستند هم منتشرکنندهی نور ائمه هستند. نور ائمه این که امام حسن و امام حسین مطلع انوار نبوت هستند بعد از حضرت امیر صلواتالله علیه بهوسیلهی حضرت زهرا انتشار پیدا میکنند و حضرت زهرا اگر میخواهیم نور امام حسن و امام حسین انتشار پیدا کند، از طریق حضرت زهرا نور آنها انتشار پیدا میکند تصور میکنم یک همچین نکتهای در این روایت ملاحظه شده باشد.
شاگرد: محافظتاش چه میشود حضرت زهرا؟
استاد: یعنی در واقع اگر ما میخواهیم آن نور حفظ بشود حضرت زهرا نور را حفظ میکند. در طول تاریخ هم همین بوده است دیگر، حضرت زهرا مجمع تولی و تبری است، یعنی اگر قرار باشد که ائمه معصومین حفظ بشوند در سایهی حفظ حضرت زهرا و آن جنبهی دوگانهای که در وجود مبارک حضرت زهرا بوده که هم جنبهی تولی است هم تبری است حفظ شوند، یعنی این دو باید با همدیگه توأمان باشند تا بتواند حفظ شوند و انتشار پیدا کننند، یعنی ولایت در تولی در سایهی تبری حفظ میشود و انتشار پیدا میکند و اینها شاید اشاره به این نکته باشد.
یک نکتهای در حدیث است، مصباحٌ را به امام حسن ترجمه کرده است و المصباح را به امام حسین تشبیه کرده است، مرحوم علامه مجلسی دارد که ولعل فیه اشاره الی وحدة نوریهما، اینها یک نور هستند، ولی من میخواهم در تکمیل فرمایش مرحوم علامه مجلسی اعلی الله مقامه این نکته را هم اضافه کنم. نور امام حسین نورِ معرفهی همان نورِ امام حسن است، اشاره به تجلی و روشنگریِ بیشتری که در وجود حضرت سیدالشهداء است، اینها یک نور هستند، ولی یک نورشان نور پنهان است نور امام حسن است، یک نورش نور آشکار است معرفه است. و این مصباح بودن امام حسن، هر دو یک نور هستند ولی یک نوری است که تلألؤ نور امام حسن در وجود امام حسین است، یعنی امام حسین امام حسن را آشکار میکند و تلألؤ میبخشد که خارجاً هم خب ما میبینیم که حضرت سیدالشهداء روشناییبخشِ تمامِ دنیا است.
شاگرد: … ان الحسین مصباح الهدی
استاد: حالا آنجا الفلام ندارد، إنه مصباحُ هدًی و سفینةُ نجاةٍ، آنجا الفلام ندارد. إنّ الحسینَ مصباحُ الهدى که به کار میبرند، آن تعبیری که در روایت است، و إنه مصباحُ هدًی و سفینةُ نجاة، آن یک حیثِ دیگری است. شاید این مطلب مرحوم علامه مجلسی را اینگونه تفسیر کنیم تفسیرِ مناسبی باشد.
خب بعد «يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبَارَكَةٍ» که اینها همه از شجرهی ابراهیم است، «زَيْتُونَةٍ لَا شَرْقِيَّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ»، این اشاره به آیه «مَا كَانَ إِبْرَاهِيمُ يَهُودِيًّا وَلَا نَصْرَانِيًّا وَلَكِنْ كَانَ حَنِيفًا مُسْلِمًا» است که لا شرقیه ولا غربیه هم کاملاً تناسب دارد با این که مراد حضرت ابراهیم باشد که در آیهی قرآن اشاره میکند که مسیر مستقیمِ حنیفاً مسلماً حضرت ابراهیم است و این شاخههای انحرافی یهود و مسیحیت از آن اصلِ چیز ابراهیمی انحراف پیدا کردند و الا آن دینِ حنیف مسلم که دین ابراهیم است در اسلام و اسلام در تشیع و در وجود حضرت زهرا و امام حسن و امام حسین و بعد از آن، ائمه معصومین علیهمالسلام تجلی پیدا کرده است.
«يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ»، این روغنِ این چراغدان اینقدر شفاف است که دیگر لازم نیست که از خارج آتشی متوجه آن بشود، أنتِ بحمدالله عالمةٌ غیرُ معلمة فهمةٌ غیرُ مفهمة، اشاره به این است که نورانیت ائمه ذاتی است عرضی نیست، لازم نیست از خارج نوری به آنان داده شود، اینها ذاتشان نورانیت است، اینطور نیست که یک زمان تاریک بودند، یک آتشی آمده اینها را روشن کرده، نه سراپا نورانیت است یک نورانیت محضهای که نیاز به آتشزنه ندارد، آن ناری که هست یک نوع آتشزنه است، همیشه یک چراغ افروخته مستمر و پابرجا و جاوید هست، یکاد العلم ینفجر بها «وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُورٌ عَلَى نُورٍ» امام منها بعد امام، اشاره به سنت الهی استمرار وصایت در نسل بعد از نسل است که این نور بر نور دیگر قرار میگیرد و هیچ گونه انفصالی در ادوار و قرون از امام و مشعل هدایت ما نخواهیم داشت، «يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشَاءُ» بعد هم اشاره میکند، این نور ولو همهجا به اصطلاح فروزان است ولی همهی اشخاص از این نور بهرهمند نمیشوند، هر کسی را خدا بخواهد به این نور هدایت میکند.
کلمهی هدایت در آیات قرآن اشاره به مسئله امامت است «وَإِنِّي لَغَفَّارٌ لِمَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا ثُمَّ اهْتَدَى» یکی از سوالاتی که در مورد این آیه مطرح است این اهتدی چیست که إنی لغفار لمن تاب و آمن و عمل صالحا ثم اهتدی، این اهتدی یک مرحلهی کمالیافتهی آن ایمان است که در اعتقاد و ائتمام به امامت تجلی پیدا کرده است، این هم یهدی الله لنوره، یهدی الله للائمه من یشاء و یضرب الله الامثال للناس والله بکل شیء علیم.
بعد قلتٌ: أو کظلمات که میرود به قسمت تبریِ قضیه، تا حالا جنبه تولی آن بوده است این هم جنبه تبری قضیه که آیهی قرآن را حالا من میخوانم. حالا از قبلتر از آن آیه من شروع کنم.
«وَلَقَدْ أَنْزَلْنَا إِلَيْكُمْ آيَاتٍ مُبَيِّنَاتٍ وَمَثَلًا مِنَ الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ وَمَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِينَ»، آن «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ» قبلش نزول آیات مبینات ذکر شده است، وقتی مجموعهی آیات را کنار هم میچینیم این که اینها ناظر به نظام امامت است خیلی آشکارتر میشود «وَلَقَدْ أَنْزَلْنَا إِلَيْكُمْ آيَاتٍ مُبَيِّنَاتٍ» یک آیات مبیناتی که این آیات مبینات همه از آن «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ» هستند، یعنی خداوند در روی زمین، نور آسمان و زمین است، نور… این نور که نورِ به اصطلاح ظاهری که نیست، ولی تجلی نور الهی در روی زمین ائمه معصومین علیهمالسلام هستند که مثل نوره اشاره به نورانیت جلوهی نور الهی در روی زمین است.
شاگرد: بعد هم فقرِه الله نور هم در روایات ذکر شده به هدیً لمن فی السموات والارض
استاد: بله خب «يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشَاءُ» بعد این آیات، لیجزیهم الله.
از آن طرف میرود قسمت کافران، «وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَعْمَالُهُمْ كَسَرَابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مَاءً حَتَّى إِذَا جَاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئًا» اینها یک چیز ظاهری است، این هم باز اشاره به همین ایمانهای ظاهری است که اشخاص دارند که اگر به کنه قضیه پی برده بشود یک سراب توخالی است و واقعیت ندارد، «وَوَجَدَ اللَّهَ عِنْدَهُ فَوَفَّاهُ حِسَابَهُ وَاللَّهُ سَرِيعُ الْحِسَابِ» که اصلاً وقتی به عمق قضیه میرسید میبینید همین چیزهایی را که آب میپنداشتید آنها در واقع گناهی بوده است که شما مرتکب شدید که به جای آب سراغ سراب رفتید، وقتی سراغ سراب بروید دیگر خداوند حسابتان را میرسد و کیفر و بازخواست خودش را متوجه شما میکند. اینجا میرود سراغ آن تشبیهی که اینجا وجود داشته است، آنجا تشبیه به نور بود اینجا تشبیه به ظلمت است «أَوْ كَظُلُمَاتٍ». در سورهی بقره در آیه الکرسی هم این تشبیه را ما داریم، «يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ»، آن تشبیه همین بحث هر دو طرف «أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ»، این تشبیه مسیر هدایت به مسیر نورانیت و مسیر گمراهی به ظلمات، ببینید مسیر هدایت مسیر واحدی است «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ» ولی مسیر گمراهی ظلمات است، نه ظلمت. مسیرهای انحرافی مختلفی است که همگی در این جهت مشترک هستند که ظلمت است ظلمات است، «أَوْ كَظُلُمَاتٍ فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشَاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحَابٌ ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ إِذَا أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَرَاهَا وَمَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِنْ نُورٍ».
حالا انشاءالله هفته آینده ادامه این روایت را چهارشنبه در خدمت دوستان هستیم. انشاءالله خداوند ما را از نورانیت ائمه معصومین علیهمالسلام همین که به هر حال واقعاً میخواستم بگویم اسماً شیعه هستیم، نه ما واقعاً شیعه هستیم اسماً هم نیست ممکن است شیعهی گناهکاری باشیم ولی شیعه بودنمان واقعی است، در این جهت بحثی نداریم. خداوند انشاءالله حالا که ما را به این مسیر هدایت و نورانیت هدایت کرده است کاری کند که ما با گناهان و کاستیها و قصور و تقصیرهایمان این نور را با ظلمت آمیخته و آلوده نکنیم به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.