درس خارج اصول استاد معظم حاج سید محمد جواد شبیری
14050216
شماره جلسه: 106
مقرر: امیر حقیقی
موضوع: مباحث الفاظ / اوامر/ مطلق و مشروط
أعوذ باللّه من الشیطان الرجیم. بسم اللّه الرحمن الرحیم، و به نستعین؛ إنّه خیر ناصر و معین. الحمد للّه ربّ العالمین، و صلّی اللّه علی سیّدنا و نبیّنا محمّد و آله الطاهرین، و اللعن علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.
کلام شیخ انصاری در اراده مشروطه و اشکال شهید صدر به ایشان
مرحوم شیخ انصاری در مورد واجب مشروط بیان کردند که اراده شارع فعلی است و این مراد است که مقید است. بر این اساس، وجوب، بالفعل و واجب، معلق است. شیخ یک بیان ثبوتی در این مورد بیان نموده که مطرح شد و نکاتی در مورد این مباحث از کلمات علما ذکر گردید. پیش از ذکر بیان اثباتی مرحوم شیخ، برخی نکات که در کلام آقا سید علی محقق وجود دارد را ذکر نموده و مرور مینماییم تا بحث روشنتر شود. حاصل سخن ما آن بود که اگر بحث در اراده باشد، این اراده یک صفت نفسانی و تابع تصدیق متکلم به مصلحت در مراد است. هر زمان که مرید، تصدیق به مصلحت در مراد داشته باشد اراده تعلق میگیرد؛ بنابراین زمان تصدیق به وجود مصلحت در مراد، منفکّ از زمان اراده نیست. نتیجه آنکه کلام مرحوم شیخ انصاری نسبت به مرحله اراده تمام است. به نظر ما موضوع حکم عقل به لزوم امتثال، اراده مولی نیست؛ بلکه الزام و لازمبودن شیء است که یک امر اعتباری است. این اعتبار ممکن است با تحقق شرط فعلیت یابد. ممکن است به جهت مفسدهای که در لزوم شیء در زمان حال وجود دارد، وجوب آن شیء در زمان تحقق شرط فعلی شود. بنابراین به نظر ما تفسیر مشهور در واجب مشروط صحیح است.
صاحب کفایه نیز تفسیر مشهور را پذیرفته است. ایشان اشکال و جوابهایی مطرح نموده که برخی از آنها مربوط به مقام اثبات است که فعلا به آن نمیپردازیم. برخی دیگر از اشکالات مربوط به مقام ثبوت است. عبارت ایشان بدین شرح است:
فإن قلت: على ذلك يلزم تفكيك الإنشاء من المنشإ حيث لا طلب قبل حصول الشرط. قلت المنشأ إذا كان هو الطلب على تقدير حصوله فلا بد أن لا يكون قبل حصوله طلب و بعث و إلا لتخلف عن إنشائه و إنشاء أمر على تقدير كالإخبار به بمكان من الإمكان كما يشهد به الوجدان فتأمل جيدا [1].
آقا سید علی محقق در ذیل این عبارت بیان کردهاند که این عبارت نزدیک به کلام مرحوم شیخ در مکاسب در بحث اعتبار تنجیز در عقود است. عبارت مکاسب چنین است:
«و ربما يتوهّم أنّ الوجه في اعتبار التنجيز هو عدم قابلية الإنشاء للتعليق، و بطلانه واضح؛ لأنّ المراد بالإنشاء إن كان هو مدلول الكلام فالتعليق غير متصوّر فيه، إلّا أنّ الكلام ليس فيه، و إن كان الكلام في أنّه كما يصحّ إنشاء الملكية المتحقّقة على كلّ تقدير، فهل يصحّ إنشاء الملكيّة المتحقّقة على تقديرٍ دون آخر كقوله: «هذا لك إن جاء زيد غداً»، أو «خذ المال قرضاً أو قِراضاً إذا أخذته من فلان»، و نحو ذلك؟ فلا ريب في أنّه أمر متصوّر واقع في العرف و الشرع كثيراً في الأوامر و المعاملات، من العقود و الإيقاعات»[2].
حاصل سخن شیخ آن است که گاهی بحث در تعلیق انشاء و گاهی در تعلیق مُنشأ است. تعلیق انشاء بدین معنی است که اگر امری در آینده محقق شود، انشاء نیز در همان زمان آینده محقق شود. معلوم است که این محال است؛ چرا که انشاء فی الحال بالفعل محقق میشود، نه در زمان آینده، ولی بحث در این نیست؛ بلکه بحث در تعلیق مُنشأ است. یعنی بحث در انشاء امر تعلیقی است و مانعی ندارد.
بررسی کلام شیخ
دو مرحله از بحث باید مطرح شود. یک مرحله آن است که آیا بین این کلام شیخ و سخن ایشان در اصول در وجوب مشروط تنافی است؟ مرحله دیگر آنکه آیا سخن شیخ صحیح است؟
تنافی کلام شیخ در مکاسب با کلام ایشان در تقریرات اصول
به نظر میرسد این دو سخن تنافی ندارند. یک بحث آن است که آیا اراده به نحو مشروط ممکن است؟ شیخ بیان نموده که اراده امری تکوینی است و از زمانی که فعل، تصور شده و تصدیق به وجود مصلحت در آن میشود، اراده فعلیت مییابد؛ چرا که اراده امری ذهنی و از موجودات مربوط به عالَم نفس مرید است و متوقف بر امری خارج از ذهن مرید نیست. بحث دیگر، امور اعتباری چون ملکیت است. این امور ممکن است در آینده محقق شود، و با مساله محل بحث تفاوت دارد. سخن شیخ در بحث وجوب مشروط آن است که وجوب بما هو امر اعتباری مورد نظر نیست؛ بلکه اراده و شوق است که منشأ آثار و موضوع حکم عقل به لزوم امتثال است، و چنین امری تعلیقی نمیشود؛ بنابراین کلام مکاسب با کلام شیخ در تقریرات بحثشان تنافی ندارد.
روح اشکال مرحوم آخوند به شیخ آن است که آنچه منشأ اثر است، طلب انشائی و بعث انشائی است، نه بعث و طلب حقیقی. طلب انشائی که امری اعتباری است میتواند تقدیری باشد، و لازم نیست فعلیت داشته باشد. انشاء امر تعلیقی ممکن است و آنچه منشأ اثر است همین امر تعلیقی است. روح اشکال آخوند این است که باید توجه نمود چه امری است که منشأ اثر است. مرحوم شیخ، اراده -که امر تکوینی است- و آخوند، طلب را منشأ اثر دانسته است. ما در این بحث با آخوند موافق هستیم. اصطلاح طلب انشائی و بعث انشائی ممکن است با اجمال و ابهامی همراه باشد. از این رو ما به الزام تعبیر میکنیم. ملزمبودن و واجببودن ممکن است در آینده با تحقق خارجی شرط تحقق یابد.
بررسی کلام شیخ در مکاسب
اما کلام شیخ در مکاسب که در مورد امور اعتباری است مورد اشکال واقع شده است. بیان شده که لازمه سخن ایشان آن است که انشاء، فعلی و مُنشأ، استقبالی باشد، در حالی که تفکیک انشاء و منشأ ممکن نیست؛ چرا که آن دو نظیر ایجاد و وجود هستند و تفاوتی بیان آن دو نیست مگر تفاوت اعتباری. مرحوم سید یزدی در حاشیه مکاسب بدین اشکال چنین پاسخ گفته است:
و اجاب عن هذا الاشكال في حاشية «المكاسب» بان الايجاد التكوينى يفارق الايجاد التشريعى في ان الموجود في الثانى اعتباري محض بخلاف الاول، فلذا يتصوّر التعليق في المنشأ فيه دونه[3].
مرحوم امام در مناهج الاصول نیز این اشکال و پاسخ را بیان کرده است:
و قد يقال: إنّ الهيئة في الأمر و النهي من الحروف الإيجاديّة كما سبق، و تعليق الإيجاد مساوق لعدم الإيجاد، كما أنّ تعليق الوجود مساوق لعدمه، و الجواب: أنّ الوجود الاعتباريّ و الإنشائيّ قابل للتعليق و التقييد و معنى تعليقه أنّه بعث على تقدير، و قياسه بالوجودات الحقيقيّة مع الفارق[4].
تقریر و تبیین واجب مشروط توسط استاد
ما مطلب را بدین تقریر بیان نمیکنیم که در امور اعتباری میتوان بین ایجاد و وجود تفکیک نمود؛ بلکه به تقریر دیگری بیان مینماییم و با نکته دیگری به اشکال پاسخ میگوییم. بحثی در کلمات اهل معقول وارد شده که معلوم بالذات همان صورت ذهنیه است و آنچه در خارج موجود است، معلوم بالعرض است. جناب آیتالله والد بیان میکردند که در این مطلب یک خلط رخ داده است. در این مورد باید توجه داشت که معنای علم چیست. علم اگر به معنی حضور صورت شیء نزد عالِم باشد، معلوم بالذات همان صورت ذهنیه خواهد بود، و اگر علم به معنی حضور نفس شیء نزد عالِم باشد، در این صورت معلوم بالذات صورت ذهنیه و معلوم بالعرض وجود خارجی شیء است. آنچه در زمان آینده محقق میشود، از آنجا که صورتش به ذهن میآید و معنای علم، حضور صورت شیء نزد ذهن است، علم به امور آینده نیز تعلق میگیرد؛ بنابراین، وقتی مثلا بهشت تصور میشود، علم به بهشت وجود دارد. گاهی اوقات تصور، منشأ میشود که یک عنوان انتزاعی بر شیء خارجی منطبق شود. بهشتِ آینده به وصف کونه فی المستقبل، چیزی است که تصور بدان تعلق گرفته است. این اصلا امر اعتباری نیست؛ بلکه حقیقی است. بله، برخی از اوصاف حقیقی، وجود مستقل دارند و برخی از آنها وجودشان به وجود منشأ انتزاع آنها است. از آنجا که صورت بهشت در ذهن مرتسم میشود، حضور این صورت باعث میشود بهشت -که مربوط به آینده است- متصف به معلومیّت شود، و یا مثلا هنگام تصور عالَم ذر و تصدیق به وجود آن پیش از این عالَم (توجه شود که علمی که محل بحث است اعم از علم تصوری و علم تصدیقی است)، عالم ذر -که در زمان گذشته بوده- متصف به وصف معلومیّت میشود؛ چرا که صورت آن در ذهن حاضر شده است.
امور اعتباری مثل ملکیت نیز چنین است. بحث در حقیقت اعتبار نیست ولی اجمالا اشاره میشود که بحث حقیقت اعتبار شبیه به بحث علم است. مثلا موصی، مالکبودن موصی له بعد از مرگ را اعتبار میکند. موصی له در زمان حال، متصف به وصف مالکبودن در زمان آینده در افق ذهن میشود. یعنی معتبَر عبارت است از مالکبودن زید بعد از مرگ موصی. اعتبار از سنخ تصور است. البته تفاوتهایی بین آن دو وجود دارد که در جای خودش باید بحث شود. مالکبودن یک امر انتزاعی است و دارای منشأ انتزاع است. تفکیک زمانی بین عنوان انتزاعی و منشأ انتزاع مانعی ندارد، و لازم نیست زمان آن دو یکی باشد. در این بحث در برخی کلمات قوم، بین عناوین حقیقیه مستقله و عناوین انتزاعی خلط شده است. عناوین انتزاعی، عناوینی اعتباری نیستند که مجاز باشند؛ بلکه عناوینی حقیقی هستند ولی عناوینی هستند که وجودی منحاز از منشأ انتزاع ندارند. وجوب و ملکیّت و امثال آن، عناوین حقیقی هستند ولی مستقلّ نیستند؛ بلکه انتزاعی هستند. انسان با تصور معاد، به معاد به وجوده الخارجی ایمان میآورد. معاد، معلوم و مورد ایمان است.
بین احکام عناوین انتزاعیه و احکام عناوین مستقلّه نباید خلط شود. رابطه علم و معلوم، رابطه ایجاد و وجود نیست؛ بلکه رابطه عنوان انتزاعی و منشأ انتزاع است. همانطور که رابطه جعل و مجعول نیز چنین است. جعل، منشأ انتزاع مجعول است.
در جلسه پیش بیان شد که حقیقتِ جمله شرطیه محل اختلاف است و این مساله محل بحث است که نسبت تامه در جمله شرطیه به ملازمه یا به جزاء تعلق دارد. میتوان تحقق جزاء در فرض شرط را تصور و اعتبار کرد. موصی، مالکبودن موصی له پس از مرگ را در زمان حال اعتبار میکند. در هنگام جعل وصیت، دو چیز در عالم اعتبار محقق میشود: یکی مفاد ملازمه -که متوقف بر شرط نیست- و دیگری تحقق ملکیت موصی له بعد از مرگ. تحقق ملکیت موصی له یک امر اعتباری است که منشأ انتزاعش وصیت است. میتوان گفت بعد از اعتبار، به تبع، ملازمه هم اعتبار میشود. به تعبیر دیگر یک منشأ انتزاع و دو عنوان انتزاعی در اینجا وجود دارد. منشأ انتزاع وصیت است که دو عنوان انتزاعی از آن گرفته میشود: یکی ملازمه (به عنوان امری اعتباری) و دیگری تحقق الجزاء در فرض تحقق شرط. این هر دو عنوان انتزاعی به وسیله وصیت تحقق مییابد. انصاف آن است که میتوان این عناوین اعتباری را در طول هم قرار داد. تصویر مساله به هر دو صورت ممکن است:
اعتبار به ملازمه تعلق میگیرد
اعتبار به جزاء در فرض تحقق شرط تعلق دارد.
اعتبار به هر کدام که تعلق گیرد، به تبع آن یک عنوان انتزاعی دیگری هم محقق میشود. اینکه آقای شهیدی تعبیر کردهاند که این امور، عرفی هستند سخن تمامی نیست. این امور دارای یک وجود حقیقی هستند. در عالم اعتبار، جزاء حقیقتا محقق میشود. دو تفسیر میتوان مطرح کرد:
اول: موصی، ملازمه بین مرگ و ملکیت موصی له را اعتبار نموده است. این اعتبار یک عنوان انتزاعی اصلی ایجاد میکند که خود ملازمه است، و یک عنوان انتزاعی تبعی ایجاد میکند که تحقق ملکیت موصی له بعد از مرگ است.
دوم: به بیان دیگر میتوان گفت آنچه اعتبار میشود ملکیت موصی له بعد از مرگ است. یک عنوان انتزاعی اولی در اینجا وجود دارد که ملکیت موصی له بعد از مرگ است و عنوان انتزاعی ثانویه ملازمه بین مرگ و ملکیت موصی له.
ما قصد ورود به آن تدقیقاتی که در بحث حقیقت اعتبار مطرح نمودیم نداریم. علی ایّ تقدیر انسان درکی دارد در مورد وصیت یعنی در مورد ملازمه بین مرگ و تحقق ملکیت موصی له و توجه به رابطه آن ملازمه با ایصاء و رابطه ملکیت موصی له با ایصا، که این درک و فهم را باید مورد توجه قرار داد. سه شیء در اینجا وجود دارد: ایصاء، ملازمه، تحقق ملکیت موصی له. این سه امر در عالم اعتبار وجود دارند. عالم اعتبار به عالم تصور شبیه است. عالم اعتبار یک وجود حقیقی دارد ولی وجودش انتزاعی است. وجود حقیقی انتزاعی را باید از وجود حقیقی مستقل تفکیک کرد. عمده آن است که توجه شود چه چیزی است که منشأ اثر است. مثلا در بحث وصیت آنچه منشأ اثر است ملکیت موصی له است. در محل بحث نیز اگر موضوع حکم عقل به لزوم امتثال واجببودن شیء باشد باید تفسیر مشهور را پذیرفت.