دانلود فایل صوتی Hadis 01 - 14030816 Hadis 01 - 14030816
دانلود متن خام Hadis 01 - 14030816 Hadis 01 - 14030816

فهرست مطالب

جلسه 1 – چهارشنبه 14030816 – حدیث خوانی، «کتاب الحجة» کافی شریف

پخش صوت

Hadis 01 - 14030816

حدیث‌خوانی استاد معظم آقای حاج سید محمدجواد شبیری

Hadis 01- 14040816

متن خام

سال اول – چهارشنبه جلسه 1

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین انه خیر ناصر و معین الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.

… کتاب کافی مقدمه اش مرحوم کلینی اشاره میکنند که من احادیث صحیح عن صادق علیهم السلام را در این کتاب جمع کردم، خب بحثش در جای خودش شده که روایتهایی که در این کتاب هست صحیح هست، معنایش این نیست که تک تک روایتهایش از جهت سندی حتی در نزد خود کلینی هم قابل اعتماد است معنای این حرف شهادت کلینی به اعتبار تک تک روایات نیست؛ بلکه یک نوع اعتبار مجموعی استفاده میشود. مرحوم کلینی خب احیاناً بعضی موارد به جهت اینکه آن روایت از جهت سندی معتبر است آن را معتبر میدانسته، بعضی موارد از جهت این که روایت متکرر هست تکررش منشا اطمینان بخشی هست آن هم در این کتاب هست. در خصوص باب کتاب الحجه یک ویژگی وجود دارد آن این است که غالباً اعتبار روایاتش با تکرر است نه با صحت سندی، شما حجم روایتهایی که به اصطلاح صحیحه ما بخواهیم تلقی کنیم در کتاب الحجه، نسبت به روایتهایی که قید صحیح است به اصطلاح خیلی کمتر است. البته حتی بنابر مبنای ما که یک مقداری در توثیقات توسعه بیشتری قائل هستیم یک سری توثیقات عام را قبول داریم که احیاناً مثلاً ممکن است در کلمات آقایان نباشد، مثل اکثار روایت اجلا و این طور چیزها حتی برای این مبنا هم مواردی که در کتاب الحجه صحیح است یعنی خود سند اعتبار دارد کمتر از مواردی هست که صحیح نیست؛ علتش این است که اعتبار مجموعی را ایشان ملاحظه کرده، مجموع من حیث المجموع را ملاحظه کرده، یعنی تجمیع قرائن تجمیع شواهد برای یک اعتبار روایت در کتاب الحجه خیلی بیشتر از کتابهای دیگر است.

اگر ما بخواهیم همه روایتهای کتاب الحجه را بخوانیم خب خیلی طول میکشد، به نظرم رسید ما بیاییم فقط روایتهای معتبر را، یعنی روایاتی که خودش از جهت سندی معتبر است را بخوانیم نه اینکه روایات دیگر معتبر نیست عرض کردیم خیلی از روایتهای دیگرش هم با تجمیع قرائن و شواهدی که کنار آنها قرار میگیرد ممکن است اعتبارش اثبات هم بشود، ولی خب ما چون میخواهیم انتخاب کنیم یک مقداری روایتهای مختلف را از بابهای مختلف خوانده باشیم منحصرا بیاییم روایتهای معتبر را بخوانیم.

ملاک معتبر بودن هم درایة النور میخواهیم قرار بدهیم ما بحث سندی بنا نداریم در این جلسات بکنیم، عمدتاً میخواهیم متن بخوانیم و حالا ممکن است یک موقعی اشاره اجمالی یک نکته کوتاهی در مورد یک سندی عرض بکنم ولی بنای اصلی بنای متن خوانی است. لذا دوستان قبل از جلسه حتماً به درایة النور مراجعه کنند و هر روایتی را درایة النور معتبر دانسته باشد، درایة النور معتبرهایش عبارت است از صحیحه و موثقه، حسن در اصطلاح درایة النور نیست، حالا نکته آن نکته‌ای هست که الان مجال گفتن آن نیست؛ بنابراین روایتهایی که در درایة النور صحیح است یا موثق تلقی میشود ما آن روایتها را میخوانیم. عرض کردم این به معنای این نیست که سایر روایات معتبر نیستند خیلی از اینها سایر روایاتش را هم چون مضامین آن ها متکرره هستند، به جهت تکرر و تعاضد با شواهد و قرائن آنها هم ممکن است اعتبارشان اثبات بشود.

کتاب الحجه روایت اولش خب معتبر نیست، روایت دومش را من خودم مراجعه نکردم درایة النور، ولی مراجعه کنید حتما میبینید که این روایت را ما آنجا معتبر دانستیم؛ البته مرحوم مجلسی در اینجا مرآت العقول مجهول کالصحیح تعبیر کرده، ولی ما آن را صحیحه میدانیم، حالا نکات سندیش بماند، حالا متنش را میخوانم.

در متن هم گاهی اوقات در بعضی از عبارتها احتمالات مختلفی داده شده، نمیخواهم وارد همه احتمالات و این طور چیزها بشوم، آن احتمالی که روشنتر هست هم در نحوه خواندن عبارت بر آن اساس دنبال میکنیم و هم در معنا کردنها به آن شکل دنبال میکنیم و احتمالات دیگر هم اصلاً طرح نمیکنیم، بنای یک نوع به اصطلاح تفسیر آنچنانی نیست.

روایت منصور بن حازم است، مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ اللَّهَ أَجَلُّ وَ أَكْرَمُ مِنْ أَنْ يُعْرَفَ بِخَلْقِهِ بَلِ الْخَلْقُ يُعْرَفُونَ بِاللَّهِ، این عبارت یک نکته خیلی جالبی است اصلاً این نگاهی که در این روایت حاکم است. یک مقدمه‌ای عرض بکنم، مرحوم آسید محمد تقی خوانساری که نماز باران را خوانده بودند، حاج آقا از قول بعضی از آقایان نقل میکردند میگفتند این نماز باران که خوانده شد برای من آسید محمد تقی تا خدا همه ثابت شد، تعبیرش این بود آسید محمد تقی تا خدا همه ثابت شد.

یک موقعی ما برای اینکه خدا را ثابت کنیم از پایین میآییم بالا، از پایین پله پله میرویم تا به خدا برسیم، یک موقع از آن بالا میآییم پایین. این روایت روی این نکته تاکید میکند که روش درست این است که از بالا بیاییم پایین، چطور؟ کأن اصل وجود خدا یک امر فطری و بدیهی است، ما از طریق خدا پیامبر را میشناسیم، از طریق پیامبر امام را میشناسیم و از طریق امام تکلیفهای خودمان را در دین یاد میگیریم. این نگاهی که این منصور بن حازم دارد همین است، میگوید خدا اجل و اکرم است از این که به وسیله خلق خود شناخته بشود، مراد از خلق همچنان که مرحوم مجلسی هم استظهار کرده، چند تا معنا اینها را کرده، ولی این معنا ظاهراً روشنتر هم هست و با فضای کلی روایت سازگارتر است، مراد از خلقش انبیا و رسل و اوصیا و اینها هست، میگوید ما از پایین به بالا نباید برویم از بالا به پایین باید بیاییم. و نحوه ای هم که چیده، ادامه روایت هم ملاحظه کنید این دقیقاً روشن میشود که همین معنا در روایت اراده شده، إِنَّ اللَّهَ أَجَلُّ وَ أَكْرَمُ مِنْ أَنْ يُعْرَفَ بِخَلْقِهِ بَلِ الْخَلْقُ يُعْرَفُونَ بِاللَّهِ، یعنی اگر پیغمبر را میخواهیم بشناسیم، خدا شناسی ما را به پیغمبر میکشاند، پیغمبر شناسی ما را به امام شناسی میکشاند، چطور؟ بَلِ الْخَلْقُ يُعْرَفُونَ بِاللَّهِ. قَالَ صَدَقْتَ قُلْتُ إِنَّ مَنْ عَرَفَ أَنَّ لَهُ رَبّاً، کسی که بداند که خدا دارد که آن خدا کأن یک امر وجدانی و فطری است که همه آن را میشناسند، فَيَنْبَغِي لَهُ‌ أَنْ يَعْرِفَ أَنَّ لِذَلِكَ الرَّبِّ رِضًا وَ سَخَطاً، خب کسی که خدا را میشناسد میداند که خدا بالاخره رضایتی دارد و سخطی دارد، از بعضی چیزها خوشش میآید از بعضی چیزها هم بدش میآید؛ بنابراین من باید دنبال کسب رضایت الهی و پرهیز از سخط الهی باشم.

حالا رضایت و سخط الهی را چطوری کشف کنم؟ یا باید به خودم مستقیم وحی بشود یا به کس دیگری وحی بشود من از آن این رضایت و سخط الهی را به دست بیاوریم، من میدانم که به خودم وحی نشده، نتیجه آن این هست که بروم سراغ آن رسول؛ بنابراین ما در واقع اول خدا را شناختیم، بعد از طریق خدا داریم میرویم سراغ رسول. این رسول دستوراتی را آورده پیغمبر ما، خب پیغمبر ما که از دنیا رفت حالا دستور پیغمبر را ما از کجا کشف کنیم؟ از کجا برسیم به پیغمبر؟ امام وسیله ما رسیدن به پیغمبر است، یعنی این طوری از بالا میآییم پایین، قُلْتُ إِنَّ مَنْ عَرَفَ أَنَّ لَهُ رَبّاً فَيَنْبَغِي لَهُ‌ أَنْ يَعْرِفَ أَنَّ لِذَلِكَ الرَّبِّ رِضًا وَ سَخَطاً وَ أَنَّهُ لَا يُعْرَفُ رِضَاهُ وَ سَخَطُهُ إِلَّا بِوَحْيٍ أَوْ رَسُولٍ، بوحیٍ یعنی اینکه به من مستقیما وحی بشود، او رسولٍ یعنی به آن رسول وحی بشود و من از طریق آن رسول با واسطه وحی‌ای که به آن رسول میشود سخط و رضایت الهی را کشف کنم، فَمَنْ لَمْ يَأْتِهِ الْوَحْيُ، کسی که خودش میداند وحی برای او نیامده باید برود سراغ آن رسول، فَقَدْ يَنْبَغِي لَهُ أَنْ يَطْلُبَ الرُّسُلَ، البته باید برود سراغ رسل، سراغ رسل که رفت، دیگر با معجزات و با قرائنی که در مورد رسل هست آن رسول بودن یک شخص خاص را از این طریق کشف میکند، یعنی ببینید یک نکته‌ای اینجا وجود دارد، نه اینکه ما اول یک پیغمبری هست که این پیغمبر معجزه آورده و من میخواهم دعوت این پیغمبر را و معجزه پیغمبر را بررسی کنم، نه، فکر انسان ابتدا او را مسئول میکند، یعنی آن تکلیف اولیه‌ای که به دوش من است از ناحیه مسئولیتی که من وجدانا عقلا آن مسئولیت را درک میکنم، من میروم دنبال رسول، نه اینکه رسول دنبال من بیاید، خارجاً این طوری است که رسولها دارند هدایت من را میکنند، ولی قاعده‌اش این است که من بروم سراغ پیامبر، «مَثَلُ الْإِمَامِ مَثَلُ الْکَعْبَةِ إِذْ تُؤْتَى وَ لَا تَأْتِی‏»، در واقع این نکته را هم این طور تبیین میخواهد بکند که ما باید این احساس را داشته باشیم که ما باید سراغ پیغمبر برویم سراغ امام برویم؛ چون عقل انسان، انسان را نسبت به سخط و رضایت الهی مسئول میشمارد، وقتی مسئول شد باید برای به دست آوردن آن سخط و رضایت الهی تلاش بکند، فحص کند، فحصش به این است که برود ببیند کجا این سخط و رضایت الهی را میتواند کشف کند، از این طریق برود پیغمبر شناس بشود.

فَقَدْ يَنْبَغِي لَهُ أَنْ يَطْلُبَ الرُّسُلَ فَإِذَا لَقِيَهُمْ عَرَفَ أَنَّهُمُ الْحُجَّةُ وَ أَنَّ لَهُمُ الطَّاعَةَ الْمُفْتَرَضَةَ وَ قُلْتُ لِلنَّاسِ تَعْلَمُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص كَانَ هُوَ الْحُجَّةَ مِنَ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ، این را میدانید که پیامبر حجت بر خلق است؟ یک موقع ما در طبقه‌بندی میگوییم خدا، پیغمبر، امام، این یک طور طبقه‌بندی هست خدا حجت بر خدا، در این طبقه‌بندی امام و پیامبر یک مجموعه هستند، همه اینها حجت الله هستند. در نتیجه امامت امام ادامه سلسله حجج الهی هست که یک چیزی ما در همین کافی هم بعدا هست یک باب اتصال الوصیه، اتصال الحجه و امثال اینها، اشاره به همین نگاه هست که ما همه اینها را با نگاه حجت اللهی به آنها نگاه میکنیم؛ بنابراین پیامبر و رسول و اینها یک نوع واحد هستند نه نوعین.

فَإِذَا لَقِيَهُمْ عَرَفَ أَنَّهُمُ الْحُجَّةُ وَ أَنَّ لَهُمُ الطَّاعَةَ الْمُفْتَرَضَةَ وَ قُلْتُ لِلنَّاسِ تَعْلَمُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص كَانَ هُوَ الْحُجَّةَ مِنَ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ، چرا با این نگاه آمده؟ چون فرض این است که من دنبال آن سخط و رضایت بودم و این سخط و رضایت را از طریق حجت الهی که واسطه بین خدا و خلق هست من به دست میآورم. قَالُوا بَلَى قُلْتُ فَحِينَ مَضَى رَسُولُ اللَّهِ ص مَنْ كَانَ الْحُجَّةَ عَلَى خَلْقِهِ فَقَالُوا الْقُرْآنُ فَنَظَرْتُ فِي الْقُرْآنِ فَإِذَا هُوَ يُخَاصِمُ بِهِ الْمُرْجِئُ وَ الْقَدَرِيُّ وَ الزِّنْدِيقُ، ببینید این نگاه که حجیت را به قرآن بدهیم، این نگاه نگاهی بوده که در مناظرات آن دوره بوده، روایت هشام بن حکم که روایت چهارم این باب است، مناظره‌ای بین او و یک شامی است، آنجا بحثی که اینها دارند این است که او میگوید آن چیزی که وسیله هدایت است قرآن است، این میگوید قرآن به تنهایی وسیله هدایت نیست، هر کس از قرآن آن چیزی که مایل هست در میآورد، حمال وجوه است، عملاً گروههای مختلفی به قرآن تمسک میکنند، ما نیاز به کسی داریم که این قرآن را برای مردم تفسیر و تبیین کند. این نگاه نگاه این هست که قرآن‌بسنده نباید باشیم حالا این را بعدا شاید مفصلتر در موردش توضیح بدهم.

قُلْتُ فَحِينَ مَضَى رَسُولُ اللَّهِ ص مَنْ كَانَ الْحُجَّةَ عَلَى خَلْقِهِ فَقَالُوا الْقُرْآنُ فَنَظَرْتُ فِي الْقُرْآنِ فَإِذَا هُوَ يُخَاصِمُ بِهِ الْمُرْجِئُ وَ الْقَدَرِيُّ وَ الزِّنْدِيقُ الَّذِي لَا يُؤْمِنُ بِهِ حَتَّى يَغْلِبَ الرِّجَالَ بِخُصُومَتِهِ، کلمه مرجئ حالا توضیح مفصلش در جای خودش باشد، اهل حدیث که عقبه تاریخی اشعری‌ها هستند مرجئ هستند، این الفاظی که دارم به کار میبرم با دقت دارم به کار میبرم، اهل حدیث که عقبه تاریخی اشعری‌ها هستند مرجئ هستند، اشعری خودش در قرن سوم هست و بعداً آمده، ولی تفکرات اشعری از قبل بوده، تفکرات اهل حدیث که حالت جبری هم دارند، قَدَری ظاهراً مراد معتزله است و چون از پیغمبر مذمت قدری نقل شده، القدری مجوس هذه الامه، عنوان قدری به عنوان فجش تلقی میشده، هر گروهی مخالفین خودشان را به عنوان قدری معرفی میکردند، ولی از روایات استفاده میشود قدری مراد معتزله هستند نه اشعریها در مقابل مرجئ که آنها به اهل حدیث و آن عقبه تاریخی اشعریها هستند.

فَإِذَا هُوَ يُخَاصِمُ بِهِ الْمُرْجِئُ وَ الْقَدَرِيُّ وَ الزِّنْدِيقُ الَّذِي لَا يُؤْمِنُ بِهِ حَتَّى يَغْلِبَ الرِّجَالَ بِخُصُومَتِهِ فَعَرَفْتُ أَنَّ الْقُرْآنَ لَا يَكُونُ حُجَّةً إِلَّا بِقَيِّمٍ، قرآن نیاز به یک قیم دارد، یعنی یک کسی دارد که آن قرآن را برای مردم معنا کند، مبین قرآن باشد. حالا این قیم را داشته باشید که یعنی چه. فَمَا قَالَ فِيهِ مِنْ شَيْ‌ءٍ كَانَ حَقّاً فَقُلْتُ لَهُمْ مَنْ قَيِّمُ الْقُرْآنِ؟ چه کسی هست که از طریق او ما قرآن را میشناسیم؟ فَقَالُوا ابْنُ مَسْعُودٍ قَدْ كَانَ يَعْلَمُ وَ عُمَرُ يَعْلَمُ وَ حُذَيْفَةُ يَعْلَمُ، این مفسرین مختلف داریم ابن مسعود عالم است، عمر عالم است، حذیفه عالم است. قُلْتُ كُلَّهُ؟ همه قرآن را؟ یعنی ادعای خودشان چیست؟ ادعای خودشان این است که همه قرآن را میدانند؟ ادعای خودشان هم این نیست که. قَالُوا لَا فَلَمْ أَجِدْ أَحَداً يُقَالُ إِنَّهُ يَعْرِفُ ذَلِكَ كُلَّهُ إِلَّا عَلِيّاً ع وَ إِذَا كَانَ الشَّيْ‌ءُ بَيْنَ الْقَوْمِ فَقَالَ هَذَا لَا أَدْرِي وَ قَالَ هَذَا لَا أَدْرِي وَ قَالَ هَذَا لَا أَدْرِي وَ قَالَ هَذَا أَنَا أَدْرِي فَأَشْهَدُ أَنَّ عَلِيّاً ع كَانَ قَيِّمَ الْقُرْآنِ وَ كَانَتْ طَاعَتُهُ مُفْتَرَضَةً، میخواهد بگوید صرف نظر از بحث معجزه و کرامت و امثال اینها، به خود ادعاهای این افراد هم اگر توجه بکنید، یعنی کأن در واقع ما وجدانا درک میکنیم که خداوند باید علم این قرآن را به یک نفر واگذار کرده باشد، نمیشود این قرآن بدون قیم باشد، یعنی آن تفکر فطری حجت بودن بر روی ارض این وسط وجود دارد، وقتی این تفکر وجود دارد آن کسی که خودش به جهل خودش مقر و معترف هست که نمیتواند حجت باشد؛ پس آن کسی که خودش را عالم میدانم او هست که قیم قرآن است با توجه به اینکه باید حجتی بر روی زمین باشد. این مقدمه مقدمه ای هست که به اصطلاح این تفکر این استدلالات بر اساس آن هست. وَ كَانَتْ طَاعَتُهُ مُفْتَرَضَةً وَ كَانَ الْحُجَّةَ عَلَى النَّاسِ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ أَنَّ مَا قَالَ فِي الْقُرْآنِ فَهُوَ حَقٌّ، این اسم نحوه استدلال من هست، امام هم فرمودند رَحِمَكَ اللَّهُ. این هم حجیت گفته‌های راوی. این در واقع عرضه دارد میکند آن شیوه تفکری که دارد.

در روایات دیگر ما داریم امام علیه السلام از کلام مذمت میکردند، در روایات چهارم این باب هست، یونس بن یعقوب نقل کرده، ولی در آن روایت چهارم این است که امام برای مناظره با آن شامی به یونس بن یعقوب میگویند برو ببین از متکلمین را چه کسی را پیدا میکنی و یونس میرود افراد مختلف متکلمین را پیدا میکند و میآورد، حمران را میآورد، احول را میآورد، هشام بن سالم را میآورد، قیس بن الماصر را میآورد و در نهایت به هشام بن حکم هم میرسد و او هم در مناظرات امام علیه السلام وارد میشود. آنجا یونس بن یعقوب میگوید امام به من گفتند که ای کاش تو هم کلام بلد بودی، یونس میگوید من دیدم که شما از کلام مذمت میکنید دیگر نرفتم سراغ اینها، حضرت فرمودند انما قلت فویل لهم إن ترکوا ما اقول و ذهبوا الی ما یریدون، کلام مستقل از وجوب معصوم منهی است و الا اصل کلام منهی نیست. منصور بن حازم هم با همین نگاه، نگاه اینکه بالاخره اگر هم یک استدلالی میخواهد بکند، اصل این استدلال مدلش در بعضی روایات ما هست، از کلمات خود معصومین استخراج شده، ولی این نحوه چینش و نحوه بیان یک نحوه خاصی هست که خود منصور چیده و به این شکل بحث را دنبال کرده، ولی میخواهد همین را هم که به یک مدلی چیده عرضه میکند به امام علیه السلام که آیا میپسندید این مدل بحث را؟ امام علیه السلام تایید میکنند و با تایید امام علیه السلام این روایت، این متن و این شیوه استدلال اعتبار پیدا میکند.

خداوند ان شاءالله ما را جز کسانی قرار بدهد که همیشه ائمه معصومین علیهم السلام حافظ و محافظ ما باشند، عاقبت به خیر بشویم و از آن کسانی که از قرآن و عترت دور هستند فاصله بگیریم، از آن کسانی که قرآن را بدون عترت بخواهیم فاصله بگیریم، از آن کسانی هم که عترت بدون قرآن میخواهند فاصله بگیریم، مصداق حدیث شریف ثقلین باشیم ان شاءالله.

و صلی الله سیدنا و نبینا محمد و آل محمد