دانلود فایل صوتی Feghh 19-14030718 Feghh 19-14030718
دانلود متن خام 14030718 14030718

فهرست مطالب

جلسه 19 – چهارشنبه 1403/07/18 – مدار قیمت گذاری مال مضمون /مدار قیمت در اجناس زکوی /زکات

پخش صوت

Feghh 19-14030718

بسمه تعالی

 

درس خارج فقه استاد حاج سید محمد جواد شبیری

تاریخ: چهارشنبه 1403/07/18

مقرر: امیر حقیقی

موضوع: ادله ضمان تالف/ مدار قیمت /پرداخت قیمت /زکات

 

فهرست مطالب:

ادله ضمان تالف

صحیحه أبی ولّاد 1

سه وجه ذکر شده در کلام شیخ انصاری. 1

سخن سید یزدی در مورد وجوه ذکر شده در کلام شیخ. 1

قرینیّت روایات دیگر بر تعلّق ظرف به قیمت. 1

تغییر قیمت در زمان گذشته. 1

ذکر باقی روایت أبی ولّاد 1

روایت چهارشنبه‌ای. 1

 

 

أعوذ باللّه من الشیطان الرجیم. بسم اللّه الرحمن الرحیم، و به نستعین؛ إنّه خیر ناصر و معین. الحمد للّه ربّ العالمین، و صلّی اللّه علی سیّدنا و نبیّنا محمّد و آله الطاهرین، و اللعن علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.

صحیحه أبی ولّاد

بحث در تعبیر «قیمة‌ بغل یوم خالفته»<![if !supportFootnotes]>[1]<![endif]> در روایت ابی ولّاد بود.

سه وجه ذکر شده در کلام شیخ انصاری

شیخ انصاری سه وجه در رابطه با این روایت ذکر کرده است. در جلسه گذشته در رابطه با وجوه ذکر شده در کلام شیخ نکاتی بیان شد.

وجه اول: وجه اولی که شیخ بیان کرده به این صورت است: قیمت به بغل اضافه شده و بعد از آن دوباره به یوم اضافه شده است. با صرف نظر از صحت چنین استعمالی، این وجه خلاف ظاهر است؛ چرا که بر فرض صحّت، ترکیبی شاذ است، و بدون شکّ ترکیبی شایع نیست. البته مرحوم شیخ بیشتر مایل به این ترکیب است. ایشان تلاش کرده حذف «ال» از «بغل» را با اضافه آن به «یوم» توجیه کند، ولی در برخی نسخ بسیار قدیمی کافی، تعبیر «قیمة البغل» وارد شده است. بنابر این نسخه، این وجه اول مندفع می‌گردد، و مشکلی در ظاهر روایت نمی‌ماند که نیاز به توجیه پیدا نماید. در فقرات پیشین این روایت، تعابیری وارد شده که واژه «بغل» در آنها به صورت نکره آمده است. در کافی فقرات پیشین به این صورت ذکر شده است:

«قَالَ فَقُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فَمَا تَرَى أَنْتَ قَالَ أَرَى لَهُ عَلَيْكَ مِثْلَ كِرَاءِ بَغْلٍ ذَاهِباً مِنَ الْكُوفَةِ إِلَى النِّيلِ وَ مِثْلَ كِرَاءِ بَغْلٍ رَاكِباً مِنَ النِّيلِ إِلَى بَغْدَادَ وَ مِثْلَ كِرَاءِ بَغْلٍ مِنْ بَغْدَادَ إِلَى الْكُوفَةِ تُوَفِّيهِ إِيَّاهُ قَالَ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنِّي قَدْ عَلَفْتُهُ بِدَرَاهِمَ فَلِي عَلَيْهِ عَلَفُهُ فَقَالَ لَا لِأَنَّكَ غَاصِبٌ فَقُلْتُ أَ رَأَيْتَ لَوْ عَطِبَ الْبَغْلُ وَ نَفَقَ أَ لَيْسَ كَانَ يَلْزَمُنِي قَالَ نَعَمْ قِيمَةُ بَغْلٍ يَوْمَ خَالَفْتَهُ»<![if !supportFootnotes]>[2]<![endif]>.

ولی در نقل تهذیب، این موارد به صورت معرفه ذکر شده است. در تهذیب آمده است:

«قَالَ فَقُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فَمَا تَرَى أَنْتَ قَالَ أَرَى لَهُ عَلَيْكَ مِثْلَ كِرَاءِ الْبَغْلِ ذَاهِباً مِنَ الْكُوفَةِ إِلَى النِّيلِ وَ مِثْلَ كِرَاءِ الْبَغْلِ مِنَ النِّيلِ إِلَى بَغْدَادَ وَ مِثْلَ كِرَى الْبَغْلِ مِنْ بَغْدَادَ إِلَى الْكُوفَةِ وَ تُوَفِّيهِ إِيَّاهُ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَدْ عَلَفْتُهُ بِدَرَاهِمَ فَلِي عَلَيْهِ عَلَفُهُ قَالَ لَا لِأَنَّكَ غَاصِبٌ فَقُلْتُ أَ رَأَيْتَ لَوْ عَطِبَ الْبَغْلُ أَوْ أُنْفِقُ أَ لَيْسَ كَانَ يَلْزَمُنِي قَالَ نَعَمْ قِيمَةُ بَغْلٍ يَوْمَ خَالَفْتَهُ»<![if !supportFootnotes]>[3]<![endif]>.

مرحوم شیخ در مکاسب این روایت را از تهذیب نقل کرده است. به نظر می‌رسد بین کرایه و قیمت خود بغل تفاوت وجود دارد. کرایه‌ استرهای مختلف تفاوتی ندارد، ولی اگر تلف شود، خود آن استرها قیمت‌های متفاوتی دارند. به عنوان مثال در ماشین‌های امروزه، کرایه ماشین پژو و پراید به یک اندازه است، هرچند قیمت عین آن دو متفاوت است. از این رو تفاوت موجود در نقل تهذیب که سه مورد همراه «ال» و یک مورد بدون «ال» ذکر شده توجیه می‌شود.

ممکن است این اختلافات به جهت کتابت «ال» در زمان گذشته باشد. «ال» در زمان گذشته به صورت یک دندانه کتابت می‌شده و به واژه مابعد الصاق می‌شده است.

ممکن است تصوّر شود اختلاف در وجود و عدم «ال» در برخی نسخ به جهت نقل به معنی باشد. پاسخ آن است که بین «بغل» و «البغل» از جهت معنایی تفاوت عرفی وجود دارد، و نقل به معنی در چنین مواردی رخ نمی‌دهد. مرحوم شیخ بیان کرد حذف «ال» به جهت آن نیست که ضمان به مثل تعلق گرفته است تا نتیجه آن ‌شود که یک بغل کلّی به ذمّه ضامن می‌آید. این مباحث نشان می‌دهد که وجود و عدم «ال» در معنی موثّر است، و این اختلافات بین فقها جدّی است. حتّی در زمان گذشته نیز این بحث مطرح بوده که ضمان به مثل است یا به قیمت. در فتاوای فقهای قدیم عامه نیز این بحث وجود دارد که ضمان به مثل تعلّق گرفته است یا قیمت. نتیجه آنکه این اختلافات مربوط به مباحث نسخه‌ای است، نه نقل به معنی. شاهد آنکه در سایر فقرات روایت نیز این اختلاف بین نسخه‌ها وجود دارد.

در هر صورت احتمال اولی که شیخ بیان کرده بسیار مستبعد است. اگر در این مورد مثالی هم پیدا شود، بسیار نادر و شاذ است، و باعث نمی‌شود ظهوری برای این روایت ثابت گردد. به علاوه آنکه در ادامه روایت تعابیری وارد شده که وجهی که شیخ بیان کرد را تضعیف می‌نماید. به عنوان مثال، تعبیر «قِيمَةَ الْبَغْلِ حِينَ أَكْرَى كَذَا وَ كَذَا» در کافی و تهذیب به همین صورت وارد شده که واژه بغل همراه با «ال» ذکر شده است. همچنین عبارت «قِيمَةُ مَا بَيْنَ الصِّحَّةِ وَ الْعَيْبِ يَوْمَ تَرُدُّهُ عَلَيْه‏» در ادامه روایت وارد شده که حملش بر وجهی که شیخ بیان کرد با تکلّف بسیار زیادی همراه است.

وجه دوم: وجه دوم آن است که «یوم» متعلّق به معنای اختصاصی است که از اضافه قیمت به بغل استفاده می‌گردد.

وجه سوم: تعلّق به «نَعَم» است به جهت آنکه متضمّن معنای فعل است، و یا آنکه بیان شود «نَعَم» بر یک فعل مقدّر دلالت دارد که متعلّق ظرف است.

سخن سید یزدی در مورد وجوه ذکر شده در کلام شیخ

مرحوم سید محمد کاظم یزدی خود قائل به تعلّق یوم به «یلزمک» مقدّر است که از «نَعَم» فهمیده می‌شود. این وجه همان وجه سومی است که در کلام شیخ وارد شده است. سید یزدی در حاشیه مکاسب پس از ذکر وجه سوم شیخ آورده است:

«أقول بل هو الأقرب و الأظهر كما لا يخفى فإن الاحتمال الأوّل بعيد على فرض صحّته في الغاية و الثاني و إن كان صحيحا و في الحقيقة عليه يكون الظرف متعلّقا بالقيمة إلّا أنّ الثالث أقرب منه لأنه إذا كان في الكلام فعل أو شبهه فهو أولى بأن يكون متعلّقا للظرف و القيمة بمعنى العوض ليس فعلا و لا شبهه بخلاف «نعم» فإنّه في قوة قوله يلزمك أو يكون لفظ يلزمك مقدّرا بعده بل قد يقال إنّ تعلّق الظرف بلفظ القيمة غير صحيح لأنّه و إن كان بمعنى العوض إلّا أنه لوحظ فيه معنى الفعل فإنّه في قوة قولنا ما يقوم مقام الشي‌ء فتدبّر ثمّ على فرض عدم أظهريّة الاحتمال المذكور فلا أقلّ من الاحتمال المسقط للاستدلال‌»<![if !supportFootnotes]>[4]<![endif]>.

بعيد على فرض صحّته في الغاية: این سخن همانطور که بیان شد صحیح است.

يكون الظرف متعلّقا بالقيمة: این بخش از کلام سید یزدی صحیح نیست؛ چرا که ظرف بنابر وجه دوم متعلّق به معنایی حرفی است که هیئت اضافه بر آن دلالت دارد.

بل قد يقال إنّ تعلّق الظرف بلفظ القيمة غير صحيح لأنّه و إن كان…: این عبارت دارای سقط است. نسخه صحیح به این صورت است: «بل قد يقال إنّ تعلّق الظرف بلفظ القيمة غیر صحیح لکنّه غير صحيح لأنّه و إن كان»<![if !supportFootnotes]>[5]<![endif]>. این تعبیر به درستی در برخی نسخ آمده است. از آن رو که «غیر صحیح» در این عبارت دو بار آمده است، سهوی رخ داده و پرش چشم به «لانّه و إن …» اتفاق افتاده است. ایشان بیان کرده تعلّق ظرف به قیمت صحیح است؛ چرا که قیمت معنای وصفی دارد، و به معنای «ما یقوم مقام الشیء» است.

اشکال به سخن سید یزدی

اشکالی که به سخن ایشان وارد می‌شود آن است که اگر قیمت، معنای وصفی داد، تعلّق ظرف به قیمت صحیح است. چرا ایشان همین وجه را اختیار نکرده، و متذکّر شده که ظرف، متعلّق به فعل مقدّر یا متعلّق به «نعم» باشد؟ اگر فعل صریحی در کلام بود، باز ممکن بود سخن ایشان را بپذیریم. البته حتی در این فرض نیز تعلّق به آن فعل، چندان روشن نیست. به علاوه آنکه برخی بیان کرده‌اند اگر دو واژه پیش از ظرف باشد که هر دو بتوانند متعلق باشند، واژه‌ای که نزدیکتر است متعلّق خواهد بود؛ لأنّ الأقرب یمنع الأبعد.

مرحوم شیخ انصاری با صرف نظر از مباحثی که ذکر شد بیان کرده است ممکن نیست ظرف متعلّق به نعم باشد. کلام شیخ نیاز به توضیح و بحث دقیقی دارد. حواشی مکاسب این مساله را آنچنان که شایسته است مورد توجه و دقّت قرار نداده‌اند. در این مورد در جلسه آینده سخن خواهیم گفت، و در این جلسه به ذکر عبارت شیخ اکتفا می‌نماییم. عبارت شیخ به صورت زیر است:

«و أمّا ما احتمله جماعة من تعلّق الظرف بقوله: «نعم» القائم‌ مقام قوله عليه السلام: «يلزمك» يعني يلزمك يوم المخالفة قيمة بغل فبعيد جدّاً، بل غير ممكن؛ لأنّ السائل إنّما سأل عمّا يلزمه بعد التلف بسبب المخالفة بعد العلم بكون زمان المخالفة زمان حدوث الضمان، كما يدلّ عليه: «أ رأيت لو عطب البغل، أو نفق أ ليس كان يلزمني؟»، فقوله: «نعم» يعني يلزمك بعد التلف بسبب المخالفة قيمة بغل يوم خالفته.

و قد أطنب بعضٌ في جعل الفِقْرة ظاهرة في تعلّق الظرف بلزوم القيمة عليه، و لم يأتِ بشي‌ءٍ يساعده التركيب اللغوي، و لا المتفاهم العرفي»<![if !supportFootnotes]>[6]<![endif]>.

«عطب البغل أو نفق»: بیان شد که «و نفق» صحیح است؛ چرا که ظاهرا هر دو به یک معنی است و از باب عطف تفسیر است. هر دو فعل به معنای «هلک» است. بله، اگر دو معنای متفاوتی داشته باشند، عطف به «أو» صحیح است.

«و قد أطنب بعضٌ»: مراد ایشان، صاحب‌جواهر است. در این مورد در جلسه آینده بحث می‌نماییم.

قرینیّت روایات دیگر بر تعلّق ظرف به قیمت

استعمالات دیگر این روایت و مشابهات آن، شاهد دیگری بر تعلّق ظرف به قیمت در روایت أبی ولّاد است. مشابهات این تعبیر در موارد بسیار زیادی در روایات وارد شده و در تمامی آن موارد، ظرف به روشنی متعلّق به قیمت است.

این روایات علاوه بر آنکه شاهد بر تعلّق به قیمت است، خود این روایات شاهد محلّ بحث است و بر تعلّق ضمان به یوم تلف دلالت دارد. روایات متعدّدی در این مساله وجود دارد که مورد توجه علما قرار نگرفته، در حالی که به محل بحث مرتبط است. این روایات از آن جهت که در ابواب پنهانی واقع شده، مورد غفلت قرار گرفته است. برخی از روایات مربوط به مساله محل بحث، در باب «حکم ما إذا کان المملوک بین الشرکاء فأعتق بعضهم نصیبه»<![if !supportFootnotes]>[7]<![endif]> وارد شده است. مساله مزبور آن است که چند نفر در یک مملوک شریکند، و یکی از ایشان سهم خود را می‌فروشد. به عنوان مثال وقتی یک عبد توسط یکی از شرکا به فروش می‌رسد، فروشنده یا عبد، باید سهم سایرین را پرداخت کند. اینکه سهم آنان به قیمت چه روزی باید محاسبه شود، محلّ بحث است. به روایات زیر توجه کنید:

«الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ قَوْمٍ وَرِثُوا عَبْداً جَمِيعاً فَأَعْتَقَ بَعْضُهُمْ نَصِيبَهُ مِنْهُ كَيْفَ يُصْنَعُ بِالَّذِي أَعْتَقَ نَصِيبَهُ مِنْهُ هَلْ يُؤْخَذُ بِمَا بَقِيَ قَالَ نَعَمْ يُؤْخَذُ بِمَا بَقِيَ مِنْهُ بِقِيمَتِهِ يَوْمَ أَعْتَقَ»<![if !supportFootnotes]>[8]<![endif]>.

«الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ عَنْ عَاصِمٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَيْسٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: مَنْ كَانَ شَرِيكاً فِي عَبْدٍ أَوْ أَمَةٍ قَلِيلٍ أَوْ كَثِيرٍ فَأَعْتَقَ حِصَّتَهُ وَ لَهُ سَعَةٌ فَلْيَشْتَرِهِ مِنْ صَاحِبِهِ فَيُعْتِقَهُ كُلَّهُ وَ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ سَعَةٌ مِنْ مَالٍ نُظِرَ قِيمَتُهُ يَوْمَ أُعْتِقَ مِنْهُ مَا عَتَقَ ثُمَّ يَسْعَى الْعَبْدُ فِي حِسَابِ مَا بَقِيَ حَتَّى يُعْتَقَ»<![if !supportFootnotes]>[9]<![endif]>.

«وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: قَضَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع فِي عَبْدٍ كَانَ بَيْنَ رَجُلَيْنِ فَحَرَّرَ أَحَدُهُمَا نَصِيبَهُ وَ هُوَ صَغِيرٌ وَ أَمْسَكَ الْآخَرُ نِصْفَهُ حَتَّى كَبِرَ الَّذِي حَرَّرَ نِصْفَهُ قَالَ يُقَوَّمُ قِيمَةَ يَوْمَ حَرَّرَ الْأَوَّلُ وَ أُمِرَ الْمُحَرَّرُ أَنْ يَسْعَى فِي نِصْفِهِ الَّذِي لَمْ يُحَرَّرْ حَتَّى يَقْضِيَهُ»<![if !supportFootnotes]>[10]<![endif]>.

در این روایت «یوم» چه اضافه شده باشد و چه با تنوین باشد و اضافه نشده باشد، در هر صورت قید برای قیمت است. روایات دیگری نیز وجود دارد که شاهد محل بحث است که به ذکر نشانی آنها اکتفا می‌کنیم:

روایات مربوط به «قتل العبد خطأً»<![if !supportFootnotes]>[11]<![endif]>.

همچنین برخی روایات مربوط به باب «من تزوّج أمة علی أنّها حرّة»<![if !supportFootnotes]>[12]<![endif]>.

برخی روایات مربوط به مهریه<![if !supportFootnotes]>[13]<![endif]>.

تغییر قیمت در زمان گذشته

به این نکته هم توجه نمایید که گمان نشود در زمان گذشته تغییر قیمت رخ نمی‌داده و همیشه قیمت‌ها ثابت بوده است. اینطور نیست. در زمان گذشته نیز تغییر قیمت بسیار شایع بوده است. در برخی روایات از احکام تغییر قیمت از اهل بیت b سوال شده است. این روایات در باب «حکم من اشتری طعاما فتغیّر سعره قبل أن یقبضه أو دفع طعاماً و نحوه عن أجرة أو دین فتغیّر سعره» <![if !supportFootnotes]>[14]<![endif]> و همچنین در باب «حکم من کان له علی غیره دنانیر أو دراهم ثمّ تغیّر السعر قبل المحاسبة»<![if !supportFootnotes]>[15]<![endif]> در جامع أحادیث وارد شده است. یکی از مباحث جدّی بین فقها نحوه قیمت‌گذاری است. در فقه عامه نیز این مباحث مورد اختلاف جدّی است.

ذکر باقی روایت أبی ولّاد

«فَقُلْتُ أَ رَأَيْتَ لَوْ عَطِبَ الْبَغْلُ وَ نَفَقَ أَ لَيْسَ كَانَ يَلْزَمُنِي قَالَ نَعَمْ قِيمَةُ بَغْلٍ يَوْمَ خَالَفْتَهُ. قُلْتُ: فَإِنْ أَصَابَ الْبَغْلَ كَسْرٌ أَوْ دَبَرٌ أَوْ غَمْزٌ فَقَالَ عَلَيْكَ قِيمَةُ مَا بَيْنَ الصِّحَّةِ وَ الْعَيْبِ يَوْمَ تَرُدُّهُ عَلَيْهِ قُلْتُ فَمَنْ يَعْرِفُ ذَلِكَ قَالَ أَنْتَ وَ هُوَ إِمَّا أَنْ يَحْلِفَ هُوَ عَلَى الْقِيمَةِ فَتَلْزَمَكَ فَإِنْ رَدَّ الْيَمِينَ عَلَيْكَ فَحَلَفْتَ عَلَى الْقِيمَةِ لَزِمَهُ ذَلِكَ أَوْ يَأْتِيَ صَاحِبُ الْبَغْلِ بِشُهُودٍ يَشْهَدُونَ أَنَّ قِيمَةَ الْبَغْلِ حِينَ أَكْرَى كَذَا وَ كَذَا فَيَلْزَمَكَ….» <![if !supportFootnotes]>[16]<![endif]>

«كَسْرٌ أَوْ دَبَرٌ أَوْ غَمْزٌ»: این موارد هر کدام یک نوع عیب است. «کسر» به معنای شکستگی است، و «دبر» گویا به معنای آن باشد که از پشت بیفتد و «غمز» ممکن است به معنای عیبی که در چشم حیوان به وجود بیاید باشد. در هر صورت این الفاظ همگی مربوط به معیوب شدن است، و گویا سوال شده است: «إن تعیّب البغل».

«يَوْمَ تَرُدُّهُ عَلَيْهِ»: این فقره با فقره محل بحث تفاوت دارد. در این فقره، قیمت روز ردّ مورد نظر واقع شده است. حضرت در ادامه از «قِيمَةَ الْبَغْلِ حِينَ أَكْرَى» نیز سخن می‌گوید. این اختلاف تعابیر روایت نیازمند بحث است. در ادامه مباحث به آن می‌پردازیم.

روایت چهارشنبه‌ای

تتمّه روایت أبی ولّاد که قابل توجه است، به عنوان روایت روز چهارشنبه ذکر می‌نماییم:

«قُلْتُ إِنِّي كُنْتُ أَعْطَيْتُهُ دَرَاهِمَ وَ رَضِيَ بِهَا وَ حَلَّلَنِي فَقَالَ: إِنَّمَا رَضِيَ بِهَا وَ حَلَّلَكَ حِينَ قَضَى عَلَيْهِ أَبُو حَنِيفَةَ بِالْجَوْرِ وَ الظُّلْمِ، وَ لَكِنِ ارْجِعْ إِلَيْهِ فَأَخْبِرْهُ بِمَا أَفْتَيْتُكَ، بِهِ فَإِنْ جَعَلَكَ فِي حِلٍّ بَعْدَ مَعْرِفَتِهِ فَلَا شَيْ‏ءَ عَلَيْكَ بَعْدَ ذَلِكَ.

قَالَ أَبُو وَلَّادٍ فَلَمَّا انْصَرَفْتُ مِنْ وَجْهِي ذَلِكَ لَقِيتُ الْمُكَارِيَ فَأَخْبَرْتُهُ بِمَا أَفْتَانِي بِهِ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ A وَ قُلْتُ لَهُ قُلْ مَا شِئْتَ حَتَّى أُعْطِيَكَهُ فَقَالَ قَدْ حَبَّبْتَ إِلَيَّ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ A وَ وَقَعَ فِي قَلْبِي لَهُ التَّفْضِيلُ وَ أَنْتَ فِي حِلٍّ وَ إِنْ أَحْبَبْتَ أَنْ أَرُدَّ عَلَيْكَ الَّذِي أَخَذْتُ مِنْكَ فَعَلْتُ»<![if !supportFootnotes]>[17]<![endif]>.

 

و صلّی اللّه علی سیّدنا و نبیّنا محمّد و آل محمّد.

 

 

<![if !supportFootnotes]>


<![endif]>

<![if !supportFootnotes]>[5]<![endif]> حاشیه مکاسب، چاپ جدید، ج۱، ص۵۰۵.

<![if !supportFootnotes]>[7]<![endif]> جامع أحادیث الشیعة، ج۲۴، ص۳۸۲.

<![if !supportFootnotes]>[8]<![endif]> الکافی، محمد بن یعقوب کلینی، ج6، ص183. جامع أحادیث الشیعة، ج۲۴، ص۳۸۳، الخبر۳۵۶۶۸

<![if !supportFootnotes]>[9]<![endif]> تهذیب الاحکام، شیخ طوسی، ج8، ص221. جامع أحادیث الشیعة، ج۲۴، ص۳۸۳، رقم۳۵۶۷۲

<![if !supportFootnotes]>[10]<![endif]> الکافی، محمد بن یعقوب کلینی، ج6، ص183. جامع أحادیث الشیعة، ج۲۴، ص۳۸۵، رقم۳۵۶۷۹

<![if !supportFootnotes]>[11]<![endif]> جامع أحادیث الشیعة، ج۳۱، ص۳۵۱. به خصوص روایت رقم۴۷۸۵۳

<![if !supportFootnotes]>[12]<![endif]> جامع أحادیث الشیعة، ج۲۶، ص۱۸۰، رقم۳۸۶۹۲.

<![if !supportFootnotes]>[13]<![endif]> جامع أحادیث الشیعة، ج۲۶، ص۳۱۸، رقم۳۹۰۹۴ (=جامع أحادیث الشیعة، ج۲۶، ص۳۲۵، رقم۳۹۱۱۲؛ جامع أحادیث الشیعة، ج۲۶، ص۳۲۶، رقم۳۹۱۱۳)؛ جامع أحادیث الشیعة، ج۲۶، ص۳۲۲، رقم۳۹۱۰۳؛ جامع أحادیث الشیعة، ج۲۶، ص۳۲۲، رقم۳۹۱۰۴

<![if !supportFootnotes]>[14]<![endif]> جامع أحادیث الشیعة، ج۲۲ص، ص۵۸۰ ۵۸۲.

<![if !supportFootnotes]>[15]<![endif]> جامع أحادیث الشیعة، ج۲۳ص، ص۲۴۵ – ۲۴۶