بسمه تعالی
درس خارج فقه استاد حاج سید محمد جواد شبیری
تاریخ: شنبه 1403/07/21
مقرر: امیر حقیقی
موضوع: مدار زمان در محاسبه قیمت /پرداخت قیمت /زکات
فهرست مطالب:
ادله ضمان تالف
وجوه ذکر شده در ترکیب «قیمة بغل یوم خالفته». 1
وجه دوم: تعلق «یوم» به «قیمة». 1
وجه سوم: مقیّد بودن بغل به یوم 1
وجه چهارم: تعلّق «یوم» به فعل مستفاد از «نَعَم». 1
سخن احمد بن عبید الله بن خاقان. 1
أعوذ باللّه من الشیطان الرجیم. بسم اللّه الرحمن الرحیم، و به نستعین؛ إنّه خیر ناصر و معین. الحمد للّه ربّ العالمین، و صلّی اللّه علی سیّدنا و نبیّنا محمّد و آله الطاهرین، و اللعن علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.
صحیحه أبی ولّاد
بحث در صحیحه ابی ولّاد بود. عبارت «قیمة بغل یوم خالفته» مورد بررسی قرار گرفت. وجوه مختلفی در ترکیب این عبارت بیان شده است.
وجوه ذکر شده در ترکیب «قیمة بغل یوم خالفته»
برخی وجوهی که در ترکیب روایت بیان شده در جلسات گذشته ذکر شد. این وجوه را دوباره مرور مینماییم:
وجه اول: اضافه مکرّر
یکی از وجوهی که در ترکیب این عبارت بود، اضافه قیمت به یوم بعد از اضافه آن به بغل بود. بنابر این احتمال باید واژه «بغل» به صورت مجرور و بدون تنوین و بدون «ال» قرائت شود. علّت حذف «ال» از بغل آن نیست که «بغل» به یوم اضافه شده است؛ بلکه علّت آن است که اگر «بغل» دارای «ال» بود، کلمه «قیمة» معرفه میشد و ممکن نبود بار دوم به «یوم» اضافه شود.
نکته دیگر آنکه بنابر این مبنی، کلمه «بغل» باید بدون تنوین باشد؛ چرا که نکته حذف تنوین از مضاف در این مورد وجود دارد. مرحوم رضی در شرح کافیه آورده است:
«و إنما حذف التنوين أو النون، لأنها دليل تمام ما هي فيه، كما ذكرنا في إعراب المثنى و المجموع، فلما أرادوا أن يمزجوا الكلمتين مزجا تكتسب به الأولى من الثانية التعريف أو التخصيص، حذفوا من الأولى علامة تمام الكلمة»<![if !supportFootnotes]>[1]<![endif]>.
ایشان یبان کرده از آن رو که تنوین نشان دهنده آخر کلمه است، از مضاف حذف میشود؛ چرا که «المضاف و المضاف إلیه کالکلمة الواحدة». در محل بحث مجموع «قیمة بغل یوم» مثل یک کلمه واحد است. پس تنوین از بغل حذف میشود؛ چرا که بغل در وسط کلمه واقع شده است.
البته بیان شد این وجوه در توجیه عبارت بیان شده، ولی شاذ و نادر است. بر فرض آنکه این وجه از جهت ادبی صحیح باشد، بسیار شاذ است و نباید روایت بر این معنی حمل شود. به نظر میرسد همان نسخه «قیمة البغل یوم خالفته» صحیح باشد که بغل همراه با «ال» است.
وجه دوم: تعلق «یوم» به «قیمة»
تعلّق یوم به قیمت یکی از وجوهی است که در توضیح روایت یبان شده است. در رابطه با وجه این تعلّق در جلسات گذشته نکاتی بیان شد. ما متذکّر شدیم که از کتب لغت استفاده میشود «قیمة» معنایی فعلی دارد، و به معنای «القائم مقام الشیء» و یا «المقوَّم» است.
وجه سوم: مقیّد بودن بغل به یوم
وجه دیگری که در عبارت شیخ وارد نشده آن است که «یوم» قید برای «بغل» باشد، و بغل به آن اضافه شده باشد.
وجه چهارم: تعلّق «یوم» به فعل مستفاد از «نَعَم»
برخی بیان کردهاند «یوم» متعلّق به فعل مقدّری است که از «نَعَم» استفاده میشود. عبارت روایت أبی ولّاد به صورت زیر است:
«أَ رَأَيْتَ لَوْ عَطِبَ الْبَغْلُ وَ نَفَقَ أَ لَيْسَ كَانَ يَلْزَمُنِي؟ قَالَ: نَعَمْ قِيمَةُ بَغْلٍ يَوْمَ خَالَفْتَهُ»<![if !supportFootnotes]>[2]<![endif]>.
از این عبارت استفاده میشود که «نعم» بر یک فعل «یلزمک» مقدّر دلالت دارد.
سخن شیخ
شیخ در رابطه با این وجه بیان کرده است:
و أمّا ما احتمله جماعة من تعلّق الظرف بقوله: «نعم» القائم مقام قوله عليه السلام: «يلزمك» يعني يلزمك يوم المخالفة قيمة بغل فبعيد جدّاً، بل غير ممكن؛ لأنّ السائل إنّما سأل عمّا يلزمه بعد التلف بسبب المخالفة بعد العلم بكون زمان المخالفة زمان حدوث الضمان، كما يدلّ عليه: «أ رأيت لو عطب البغل، أو نفق أ ليس كان يلزمني؟»، فقوله: «نعم» يعني يلزمك بعد التلف بسبب المخالفة قيمة بغل يوم خالفته<![if !supportFootnotes]>[3]<![endif]>.
این عبارت شیخ در کلمات محشّین مثل آخوند و اصفهانی و نایینی و سید یزدی مورد بحث قرار گرفته است.
ذکر چند نکته جهت تبیین عبارت شیخ
عبارت شیخ نیازمند توضیح است. جهت روشن شدن مراد شیخ، ابتدا چند نکته به عنوان مقدمه بیان میگردد.
نکته اول: مساله ضمان
وقتی چیزی غصب میشود، مال از لحظه غصب مضمون میگردد. ضمان، حکمی وضعی است که منتزع از حکم تکلیفی است، و یا مصحّح آن، حکم تکلیفی است. در هر صورت همراه با هر حکم وضعی، یک حکم تکلیفی وجود دارد. ضمان غاصب بدین معنی است که اگر مال تلف شود، غاصب باید بدل آن را پرداخت نماید. این قضیه تعلیقیه شرطیه: «إن تلف المال، وجب علی الغاصب ردّ البدل»، یک جمله شرطیه است که جزای آن، حکمی تکلیفی است. این قضیه شرطیه از اولین لحظه غصب صادق است. فعلیت وجوب ردّ، پس از تلف حادث میشود، ولی ضمان از ابتدا وجود دارد. ضمان از این قضیه شرطیه انتزاع میشود، و یا بگویید: این قضیه شرطیه مصحّح ضمان است.
نکته دوم: کلمات عامه در بحث ضمان
در روایت أبی ولّاد، در ابتدا ابوحنیفه بیان کرده است أبی ولّاد از آن رو که ضامن است، کرایه از او ساقط است. نظیر این مساله در فقه عامه مطرح شده است.
در بدایة المجتهد آمده است:
وَقَالَ أَبُو حَنِيفَةَ: «إِنَّهُ مَنْ تَعَدَّى عَلَى دَابَّةِ رَجُلٍ فَرَكِبَهَا أَوْ حَمَلَ عَلَيْهَا، فَلَا كِرَاءَ عَلَيْهِ فِي رُكُوبِهِ إِيَّاهَا وَلَا فِي حَمْلِهِ ; لِأَنَّهُ ضَامِنٌ لَهَا إِنْ تَلِفَتْ فِي تَعَدِّيهِ»، وَهَذَا قَوْلُهُ فِي كُلِّ مَا يُنْقَلُ وَيُحَوَّلُ; فَإِنَّهُ لَمَّا رَأَى أَنَّهُ قَدْ ضَمَنَهُ بِالتَّعَدِّي وَصَارَ فِي ذِمَّتِهِ جَازَتْ لَهُ الْمَنْفَعَةُ<![if !supportFootnotes]>[4]<![endif]>.
«تَعَدَّى عَلَى دَابَّةِ رَجُلٍ: یعنی شخصی یک دابّه را غصب کند.
«رُكُوبِهِ إِيَّاهَا وَلَا فِي حَمْلِهِ: سوار شدن بر آن دابه و قرار دادن حمل بر روی او کرایه ندارد.
«لِأَنَّهُ ضَامِنٌ لَهَا إِنْ تَلِفَتْ: این سخن دقیق نیست. ضمان از لحظه غصب وجود دارد، نه آنکه پس از تلف، ضمانت حادث شود. بهعهده آمدن بدل، پس از تلف حادث میشود ولی ضمان از ابتدا وجود دارد.
در مغنی ابن قدامه آمده است:
«وَمَنْ اكْتَرَى دَابَّةً إلَى مَوْضِعٍ، فَجَاوَزَهُ، فَعَلَيْهِ الْأُجْرَةُ الْمَذْكُورَةُ، وَأُجْرَةُ الْمِثْلِ لِمَا جَاوَزَهُ، وَإِنْ تَلِفَتْ فَعَلَيْهِ أَيْضًا قِيمَتُهَا…. وَقَالَ الثَّوْرِيُّ، وَأَبُو حَنِيفَةَ: لَا أَجْرَ عَلَيْهِ لِمَا زَادَ؛ لِأَنَّ الْمَنَافِعَ عِنْدَهُمَا لَا تُضْمَنُ فِي الْغَصْبِ»<![if !supportFootnotes]>[5]<![endif]>.
فَعَلَيْهِ أَيْضًا قِيمَتُهَا: این دو مساله منافات ندارد. اگر تلف شود، باید قیمت را ادا کند و اگر تلف نشود، باید اجرت آن را پرداخت نماید.
ابن قدامه در بحث غصب این مساله را توضیح داده است.
«مَتَى كَانَ لِلْمَغْصُوبِ أَجْرٌ، فَعَلَى الْغَاصِبِ أَجْرُ مِثْلِهِ مُدَّةَ مُقَامِهِ فِي يَدَيْهِ، سَوَاءٌ اسْتَوْفَى الْمَنَافِعَ أَوْ تَرَكَهَا تَذْهَبُ. هَذَا هُوَ الْمَعْرُوفُ فِي الْمَذْهَبِ. نَصَّ عَلَيْهِ أَحْمَدُ فِي رِوَايَةِ الْأَثْرَمِ، وَبِهِ قَالَ الشَّافِعِي.
وقال أبو حنيفةَ: لا يَضْمَنُ المَنَافِعَ. وهو الذي نَصَرَهُ أصْحَابُ مالِكٍ… واحْتَجَّ مَن لم يُوجِبِ الأَجْرَ، بقولِ النبيِّ r: «الخَرَاجُ بالضَّمَانِ»، وَضَمَانُهَا عَلَى الْغَاصِبِ … فأمَّا الخَبَرُ، فوَارِدٌ في البَيْعِ ولا يَدْخُلُ فيه الغاصِبُ؛ لأنَّه لا يجوزُ له الانْتِفَاعُ بالمَغْصُوبِ بالإِجْمَاعِ»<![if !supportFootnotes]>[6]<![endif]>.
«لِلْمَغْصُوبِ أَجْرٌ»: یعنی آن مغصوب قابل اجاره است، مثل غصب خانه یا مرکبی که میتوان آن را اجاره داد.
«أصْحَابُ مالِكٍ»: مالکیّه و ابوحنیفه در این مساله ضمان منافع را انکار کردهاند. ضمان در این عبارت، ضمان اصطلاحی نیست؛ بلکه به معنای پرداخت اجرت است.
«الخَرَاجُ بالضَّمَانِ»:از آن رو که ضامن شده در مقابلش منافع برای او است.
«فأمَّا الخَبَرُ…»: ابن قدامه سخن ابوحنیفه را نپذیرفته و در مورد روایت «الخراج بالضمان» بیان کرده است که این روایت مربوط به بیع است، و ارتباطی به مساله غصب ندارد؛ چرا که انتفاع به مغصوب به اجماع فقها جایز نیست.
نکته سوم: روایت «الخراج بالضمان» در منابع عامّه
«الخراج بالضمان» روایتی است که از عایشه نقل شده است. برخی طرق این روایت توسط عامه مورد مناقشه واقع شده، ولی اصل روایت مورد پذیرش آنهاست. در برخی نقلهای آن وارد شده است: «قضی رسول الله r الخراج بالضمان». در کتب صحیحین این روایت وارد نشده ولی در برخی دیگر از کتب ۹گانه معتبر آنها وارد شده است. این روایت در مسند أحمد<![if !supportFootnotes]>[7]<![endif]> و سنن أبی داود<![if !supportFootnotes]>[8]<![endif]> و سنن ابن ماجه<![if !supportFootnotes]>[9]<![endif]> و سنن نسائی<![if !supportFootnotes]>[10]<![endif]> و کتاب المجتنی من السنن<![if !supportFootnotes]>[11]<![endif]> ذکر شده است. در برخی نقلهای این روایت، واقعه مربوط به آن نیز ذکر شده است:
«عَنْ عَائِشَةَ: أَنَّ رَجُلًا اشْتَرَى عَبْدًا فَاسْتَغَلَّهُ، ثُمَّ وَجَدَ بِهِ عَيْبًا فَرَدَّهُ، فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، إِنَّهُ قَدْ اسْتَغَلَّ غُلَامِي. فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ A: الْخَرَاجُ بِالضَّمَانِ»<![if !supportFootnotes]>[12]<![endif]>.
«فاستغلّه»: در این تعبیر دو احتمال ممکن است. «غلّه» به معنای نفع شیء است. ممکن است مراد آن باشد که از غلّه عبد استفاده کرد، و ممکن است مراد آن باشد که به وسیله عبد، منفعتی به دست آورد. مثل آنکه عبد کاری انجام داده و اجرتی دریافت کرده باشد.
ترمذی این روایت را در باب «مَا جَاءَ فِيمَنْ يَشْتَرِي العَبْدَ وَيَسْتَغِلُّهُ ثُمَّ يَجِدُ بِهِ عَيْبًا»<![if !supportFootnotes]>[13]<![endif]> ذکر نموده و پس از نقل روایت بیان کرده است:
«وَتَفْسِيرُ الخَرَاجِ بِالضَّمَانِ: هُوَ الرَّجُلُ يَشْتَرِي العَبْدَ فَيَسْتَغِلُّهُ ثُمَّ يَجِدُ بِهِ عَيْبًا فَيَرُدُّهُ عَلَى البَائِعِ فَالغَلَّةُ لِلْمُشْتَرِي، لِأَنَّ العَبْدَ لَوْ هَلَكَ، هَلَكَ مِنْ مَالِ المُشْتَرِي، وَنَحْوُ هَذَا مِنَ المَسَائِلِ يَكُونُ فِيهِ الخَرَاجُ بِالضَّمَانِ»<![if !supportFootnotes]>[14]<![endif]>.
«هُوَ الرَّجُلُ يَشْتَرِي العَبْدَ فَيَسْتَغِلُّهُ»: برخی در نقل این عبارت ترمذی، به جای «یستغلّه» واژه «یستعمله» به کار بردهاند. این نقل تحریف شده، و از باب تبدیل نامانوس به مانوس است؛ چرا که «یستغلّه» تعبیری نامانوس و «یستعملّ» مانوس است.
میلاد امام حسن عسکری A
دو عبارت در رابطه با حضرت امام حسن عسکری قابل توجه است.
سخن احمد بن عبید الله بن خاقان
عبارتی در کتب حدیثی ما به نقل از احمد بن عبیدالله بن خاقان نقل شده است. این شخص مسئول خراج در قم بوده است. احمد بن عبیدالله ناصبی است و در نصب، شدید است. او نقل کرده است من ندیدم کسی از بنی هاشم به اندازه امام حسن عسکری محترم باشد، به طوری که نزد عامه و خاصه دارای جایگاه و احترام بسیار ویژهای باشد. عبارت او به این شرح است:
«الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِيُّ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى وَ غَيْرُهُمَا قَالُوا كَانَ أَحْمَدُ بْنُ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ خَاقَانَ عَلَى الضِّيَاعِ وَ الْخَرَاجِ بِقُمَّ فَجَرَى فِي مَجْلِسِهِ يَوْماً ذِكْرُ الْعَلَوِيَّةِ وَ مَذَاهِبِهِمْ وَ كَانَ شَدِيدَ النَّصْبِ فَقَالَ مَا رَأَيْتُ وَ لَا عَرَفْتُ بِسُرَّ مَنْ رَأَى رَجُلًا مِنَ الْعَلَوِيَّةِ مِثْلَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الرِّضَا فِي هَدْيِهِ وَ سُكُونِهِ وَ عَفَافِهِ وَ نُبْلِهِ وَ كَرَمِهِ عِنْدَ أَهْلِ بَيْتِهِ وَ بَنِي هَاشِمٍ وَ تَقْدِيمِهِمْ إِيَّاهُ عَلَى ذَوِي السِّنِّ مِنْهُمْ وَ الْخَطَرِ وَ كَذَلِكَ الْقُوَّادِ وَ الْوُزَرَاءِ وَ عَامَّةِ النَّاس …» <![if !supportFootnotes]>[15]<![endif]>.
سخن جاحظ
نظیر آنچه بیان شد از جاحظ نیز نقل شده است. جاحظ دارای شخصیّتی است که تشخیص مرام و مذهبش مشکل است. جاحظ، ادیب و نویسنده و دانشمند برجسته و صاحب علم است. او کتابی با عنوان «رسالة فضل هاشم علی عبدشمس» تالیف نموده است. وجه تالیف این رساله آن است که شخصی در مورد بنیامیّه وفرزندان عبدشمس رسالهای تالیف کرده و بر این نسب مفاخره کرده و فضائل آن را برشمرده است. جاحظ در پاسخ به این شخص، رساله مزبور را تالیف کرده است. یکی از افرادی که در آن کتاب به او افتخار شده، «عاتکه بنت یزید بن معاویه» است. جاحظ در پاسخ به آن بیان کرده است:
«و أما ما ذكرتم من أمر عاتكة بنت يزيد بن معاوية فإنا نذكر فاطمة بنت رسول الله ص و هي سيدة نساء العالمين و أمها خديجة سيدة نساء العالمين و بعلها علي بن أبي طالب سيد المسلمين كافة و ابن عمّها جعفر ذو الجناحين و ذو الهجرتين و ابناها الحسن و الحسين سيدا شباب أهل الجنة و جدّهما أبو طالب بن عبد المطلب أشد الناس عارضة و شكيمة و أجودهم رأيا و أشهمهم نفسا و أمنعهم لما وراء ظهره منع النبي ص من جميع قريش ثم بني هاشم و بني المطلب ثم منع بني إخوانه من بني أخواته من بني مخزوم الذين أسلموا و هو أحد الذين سادوا مع الإقلال و هو مع هذا شاعر خطيب و من يطيق أن يفاخر بني أبي طالب و أمهم فاطمة بنت أسد بن هاشم و هي أول هاشمية ولدت لهاشمي و هي التي ربي رسول الله في حجرها و كان يدعوها أمي و نزل في قبرها و كان يوجب حقها كما يوجب حق الأم من يستطيع أن يسامي رجالا ولدهم هاشم مرتين من قبل أبيهم و من قبل أمهم قالوا و من العجائب أنها ولدت أربعة كل منهم أسن من الآخر بعشر سنين طالب و عقيل و جعفر و علي
و مَن الذي يعدّ من قريش أو من غيرهم ما يعدّه الطالبيون عشرة في نسق كل واحد منهم عالم زاهد ناسك شجاع جواد طاهر زاك فمنهم خلفاء و منهم مرشحون ابن ابن ابن ابن هكذا إلى عشرة و هم الحسن بن علي بن محمد بن علي بن موسى بن جعفر بن محمد بن علي بن الحسين بن علي ع و هذا لم يتفق لبيت من بيوت العرب و لا من بيوت العجم».
«ذو الجناحين و ذو الهجرتين»: وصف «ذو الجناحین» برای جعفر طیّار از آن رو است که در بهشت با دو بال پرواز میکند، و وصف «ذوالهجرتین» از آن جهت که جعفر طیّار دارای دو هجرت بوده است: هجرت به حبشه و هجرت به مدینه.
«جدّهما أبو طالب بن عبد المطلب»: عبارتی که جاحظ در رابطه با حضرت «أبوطالب» بیان کرده بسیار قابل توجه است و از تمامی اوصاف مذکور در این عبارت اهمیّت بیشتری دارد؛ چرا که حضرت ابوطالب بسیار مورد بیمهری قرار گرفته است.
«و هو أحد الذين سادوا مع الإقلال»: ابوطالب با وجود آنکه فقیر بود، آقا بود و سیادت داشت و از بزرگان به شمار میرفت. به طرو متعارف، افرادی بزرگ میشدند که مکنت مالی داشتند و هزینه میکردند تا جایگاه پیدا کنند، ولی ابوطالب با وجود فقر به آقایی رسید.
«فمنهم خلفاء»: مراد از این تعبیر، امیرالمومنین است که خلافت ظاهری هم داشت. ظاهرا خلافت ظاهری برای جاحظ ارزشمند و مهم بوده است.
آیت الله والد بیان میکردند جاحظ متوفّای ۲۵۵ است. سنّ امام حسن عسکری A در سال ۲۵۵ هجری، ۲۱ سال بود. وقتی جاحظ، رساله فضل هاشم بر عبدشمس را تالیف نموده، حداکثر ۲۱ ساله بوده است. این مساله نشان میدهد که آن حضرت در سن ۲۱ سالگی جایگاه بسیار مهم و والایی داشته و فضل آن حضرت بین عام و خاص شهره بوده است. فضیلت آن حضرت به حدّی است که دشمنان ایشان حتّی از نواصب شدید النصب، زبان به مدح آن حضرت باز کردهاند.
و صلّی اللّه علی سیّدنا و نبیّنا محمّد و آل محمّد.
<![endif]>
<![if !supportFootnotes]>[1]<![endif]> شرح الرضي على الكافية، ج2، ص: 205
<![if !supportFootnotes]>[4]<![endif]> بداية المجتهد ونهاية المقتصد، ج۴، ص۱۰۵.
<![if !supportFootnotes]>[5]<![endif]> المغنی، ابن قدامة، ج۵، ص۳۷۱.
<![if !supportFootnotes]>[6]<![endif]> همان، ص۲۱۷.
<![if !supportFootnotes]>[7]<![endif]> مسند أحمد، ج۴۰، ص۲۷۲، و ج۴۳، ص۲۳۷.
<![if !supportFootnotes]>[8]<![endif]> سنن أبی داود، ج۳، ص۱۵۲۰.
<![if !supportFootnotes]>[9]<![endif]> سنن ابن ماجه، ج۳، ص۵۷۶
<![if !supportFootnotes]>[10]<![endif]> سنن نسائی، ج۴، ص۱۱.
<![if !supportFootnotes]>[11]<![endif]> المجتبی من السنن، ص۴۶۸
<![if !supportFootnotes]>[12]<![endif]> سنن ابن ماجه، ج۳، ص۳۵۳؛ سنن أبی داود، ج۳، ص۱۵۲۱.
<![if !supportFootnotes]>[13]<![endif]> سنن ترمذی، ج۳، ص۵۷۶.