حدیثخوانی استاد معظم آقای حاج سید محمدجواد شبیری
Hadis 24- 14040716
متن خام
سال دوم –چهارشنبه جلسه 24
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین انه خیر ناصر و معین الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
استاد: خب اول، یک سوال از جلسه قبل مانده بود، قرار بود تأمل کنید، عبارتی بود مجهول کالحسن، سند روایت این بود، علی بن ابراهیم عَنْ محمد بن عیسی عَنْ یونس بن عبدالرحمن عَنْ حماد عَنْ عبدالاعلی، قالَ سمعت اباعبدالله علیهالسلام. مرحوم مجلسی اینجا میگوید مجهولٌ کالحسن.
شاگرد: ظاهراً به خاطر عبدالاعلی، چون مدحی در موردش وارد نشده است.
استاد: خب حالا مجهول بودنش بخاطر عبدالاعلی است. کالحسن آن چیست؟
شاگرد: شاید به جهت محتوایی که ارائه میشود باشد.
استاد: نه
شاگرد: احتمال مدح غیر صریح نیست؟ چون یک جا یک موردی دیدم شخص مجهولی به نام حارث اعور بود، ولی گفته بودند مجهول کالحسن، علت آورده بود لأن له أصل. چون صرفا یک اصلی دارد، یک شبه مدخی برای او حساب می شود.
استاد:[خنده] این چیزهایی که مجهولٌ مثلاً کفلان میگویند، نکات مختلفی است، یکی از اینها بحث اصحاب اجماع است. و اینجا در سند ما دو نفر واقع هستند که از اصحاب اجماع هستند. یکی یونس بن عبدالرحمن و یکی حماد. حالا حمادی که در این سند باشد، چه حماد بن عیسی باشد، چه حماد بن عثمان باشد، هر دو از اصحاب اجماع هستند، طبقه دوم اصحاب اجماع. خب یک مبنای مشهوری بوده است که در زمان مرحوم مجلسی آن مبنا را هم پذیرفته بودند، آن این است که اگر سند تا اصحاب اجماع صحیح باشد، این سند پس از آن دیگر اعتبار پیدا میکند. وَ إِنْ اعْتَراهُ ضَعْفٌ أَوْ إِرْسالٌ و امثال اینها. بنابراین این روایت ولو در آن عبدالاعلی مثلاً واقع استکه این عبدالاعلی مجهول است، ولی چون اصحاب اجماع در آن واقع هست، این مجهولیت در آن مشکل ایجاد نمیکند.
خب چرا کالحسن شده است؟ کالحسن. بگویید مجهولٌ کالصحیح، چرا شد کالحسن؟ پاسخ مطلب این است که این آقایان میگویند که این تعبیری که در مورد اصحاب اجماع هست، «قَدْ اَجْمَعَتِ الْعِصابَةُ عَلىٰ تَصْحیحِ ما یَصِحُّ عَنْ جَماعةٍ»، مراد از این تصحیح، تصحیح به اصطلاح متاخرین نیست که تقسیمبندی حدیث میکنند به صحیح و حسن و موثق و ضعیف. بر مبنای تقسیمهای چهارگانه حدیث نیست. تصحیح یعنی معتبر دانستن. ولو معتبر دانستن به اعتبار این است که روایت را ما حسنه بخوانیم. یکی از شواهدی که ذکر میکنند برای اینکه اینجا تصحیح به اصطلاح متاخرین نیست، آن این است که بعضی از اصحاب اجماع خودشان غیرامامی هستند. عبدالله بن بکیر غیرامامی است، در طبقه دوم اصحاب اجماع است. ابان بن عثمان، این آنها تصورشان این بوده که ناووسیه، از طبقه دوم اصحاب اجماع. بنابراین تصحیح به معنای صحیح دانستن به اصطلاح متاخرین نیست، به آن معنای لغوی آن که تصحیح یعنی معتبر دانستن و بنابراین که موثق و حسن و اینها همهشان معتبر هستند، حداکثر به اصطلاح موثقه گاهی اوقات ممکن است قرار بگیرد گاهی اوقات ممکن است حسنه باشد. بنابراین اگر مثلاً یونس بن عبدالرحمن از یک کسی نقل بکند که غیرامامی باشد، از یک کسی نقل بکند که غیرامامی باشد ولی وثاقت او ثابت نشده باشد، وثاقت او ثابت نشده باشد، نقل یونس بن عبدالرحمن به منزله توثیق این میشود. به منزله توثیق که شد میشود مثلاً مجهولٌ کالموثق.
ایشان عبدالاعلی را حسن تلقی میکند، عبدالاعلی امامی بودنش مسلم است، از روایتهایی که از او نقل شده پیداست که امامی است، ولی نقل اصحاب اجماع حداقل اعتبار را ثابت میکند. حداقل اعتباری که برای آن است حسن است. ممکن است این را به این اعتبار میگوید کالحسن.
شاگرد: آنجا مجهولٌ کالصحیح چه میشود؟
استاد: مجهولٌ کالصحیح در جاهایی باید باشد که مثلاً، حالا نمونه مجهولٌ کالصحیح را بیاورید تا من عرض کنم.
شاگرد: این اگر مؤیدات آن که اسانید صحیحه باشد و این سندش…
استاد: نه، اصلاً چیزها مربوط به مؤیدات مطلقاً نیست. این ارزیابی چیزی بر اساس مؤیداتی از خود سند است. اینکه حالا این روایت یک سند دیگر دارد ندارد و امثال اینها، ولو آنهایی که مثلاً روایتهایی که همینجا مرحوم مجلسی دارد فلان روایت ضعیف است ولی مضمون آن متکرر است. مجهولٌ کالصحیح، اتفاقاً دو سند قبلتر مجهولٌ کالصحیح است، آنها تصحیحش از ناحیه دیگر است نه از ناحیه اصحاب اجماع. مجهولٌ کالصحیح روایت محمد بن اسماعیل عَنْ الفضل بن شاذان عَنْ صفوان بن یحیی هست، به اعتبار اینکه این روایت از کأنَّ طریق به فضل بن شاذان است و در طریق به فضل بن شاذان محمد بن اسماعیل جنبه تشریفاتی دارد، ایشان کالصحیح تلقی میکند، یعنی آن کالصحیح بودنها نکات مختلف دارد، یکی بحث اصحاب اجماع بودن است، آن کالصحیحهای آن مربوط به این نیست، مربوط به نکات دیگری است.
شاگرد: اصحاب اجماع با هم تفاوت ندارند؟
استاد: نه، اصحاب اجماع از این جهت با هم تفاوت ندارند. البته این مبنای آنها بوده است که اصحاب اجماع را پذیرفتند. ولی طبق مثلاً مبنای حاجآقای ما اصلاً اصحاب اجماع را نکته جدیدی در موردشان قائل نیستند و میگویند عبارت اصحاب اجماع فقط توثیق خود اصحاب اجماع است نه بیشتر، خب اصحاب اجماع با غیر اصحاب اجماع فرقی ندارند در این جهت. ولی حالا میخواهم بگویم روی مبنای مرحوم علامه مجلسی که اصحاب اجماع را پذیرفته است، مطلب به این شکل است که عرض کردم. خب روایتها را تا کجا رسیدیم؟
ش: برید بن معاویه عجلی، عَنْ ابیعبدالله علیهالسلام. وَ کَذلِکَ جَعَلْناکُمْ أُمَّةً وَسَطاً. خب این آیه قرآن را اگر محبت کنید در خدمت آن باشیم. «وَ کَذلِکَ جَعَلْناکُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَکُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ، قالَ نَحْنُ الْأُمَّةُ الْوُسْطىٰ».
معنای أمة وسطی چیست؟ مرحوم آقای طباطبایی «امةً وسطا» را اینگونه معنا کرده است که وسط یعنی میانه، نه تنها به آخرت توجه دارد مثل مسیحیها، نه تنها به دنیا توجه دارد مثل یهودیها، بینابین، هم به دنیا توجه دارد و هم به آخرت. به نظر میرسد بسیار این تفسیر بعید است. صحبتی که مثلاً یهودی است و نصارایی است و به دنیا توجه دارند و ندارند، اینها چیزهایی است نیاز به ذکر دارد. وسط بودن به این معنا، به اعتبارِ توجه به دنیا و آخرت و اینها با این مقدار بیان کافی نیست. یک چیزی در روایات ما است در مورد وسط بودن، آن خب باز خوب است. و آن بحث این است که نه افراطی است نه تفریطی. نه غالی است نه مقصر. خب آن خود همین مطلب که بگویند میانهرو، بگوییم یعنی نه غالی است نه مقصر، خودش متناسب هست. اکنون میگوییم فلانی میانهرو است، میانهرو یعنی نه تندرو است و نه کندرو. اینکه میانهرو ذاتاً به معنای نه تندرو نه کندرو معنا بشود، نیاز به قرینه خارجی ندارد. ولی یک معنایی در کتب مفسرین است که مرحوم علامه مجلسی هم اینجا مطرح کرده است و بعضی روایات ما هم شاید تایید آن معنا را بکند، البته روایت ما را یادم نیست در نقلیات قدمای مفسرین مطرح است، میگویند وسط به معنای عدل است. به معنای خیار الشیء را میگویند وسط الشیء. بعد ایشان دارد «قالَ الطبرسی الوسط العدل، و قیل الخیار. قالَ صاحب العین الوسط من کل شیء اعدله و افضله». روی این معنا که باشد، اینکه مراد از این امت وسط ائمه معصومین علیهمالسلام باشند راحتتر میتواند تفسیر بشود. این ظاهراً ادامه عبارت مرحوم طبرسی است «و متی قیل اذا کان فی الامة من لیست هذه صفته، فکیف وصف جماعتهم بذلک؟ فالجواب ان المراد به من کان بتلک الصفة، لأن کل عصر لا یخلو من جماعة، هذه صفتهم. و روى برید عن الباقر علیهالسلام قال نحن الامة الوسط و نحن شهداء الله علی خلقه و حجته فی ارضه. و فی روایة اخرى إلینا یرجع الغالی و بنا یلحق المقصر». تفسیر روایت أخری همان میانهرویی که در میان بین غالی و مقصر است اینجا دارد.
ولی یک نکتهای را اینجا عرض کنم، اینکه در این روایت ائمه را گفته است نَحْنُ الْأُمَّةُ الْوُسْطىٰ. این چه میخواهد بگوید؟ مرحوم مجلسی اشاره میکنند که «و الحاصل ان الخطاب انما توجه الی الائمة علیهم السلام». اینکه بگوید اصلاً مخاطب ائمه هستند. این یک تفسیر.
یک تفسیر دیگر اینکه نه، مخاطب خود امت هستند ولی به اعتبار اینکه این امت مشتمل بر معصومین هستند. «أو الی جمیع الامة باعتبار اشتمالهم علی الائمة، فکأن الخطاب توجه الیهم فقوله علیهالسلام نحن الامة الوسطی». این عبارت مرآت حتماً یک گیری دارد، سقطی چیزی دارد. میخواهد بگوید به اعتبار «فکأن الخطاب توجه الیهم لقوله علیهالسلام نَحْنُ الْأُمَّةُ الْوُسْطىٰ». نَحْنُ الْأُمَّةُ الْوُسْطىٰ به اعتبار اینکه کأنَّ ائمه کل این امت هستند. «أو ان الامة انما اتصفوا بهذه الصفة بسببنا». مخاطب امت است به اعتبار اینکه ائمه در میان آنها هست. ایشان میگوید «و هذا اظهر بالنظر الی لفظ الآیة»، لفظ آیه که کأنَّ مخاطب را امت قرار داده است، متناسب این است که امت به اعتبار اینکه ائمه در میان آنها هست، متصف به وصف وسط بودن و شهداء علی الناس و اینها قرار گرفته است. «و الثانی اظهر بالنسبة بالنظر الی الأخبار»، این معنای دوم.
ولی من تصور میکنم معلوم نیست که نسبت به اخبار دومی اظهر باشد، ممکن است اولی اظهر باشد. اصلاً میخواهد بگوید مخاطب این آیه ما هستیم. چون اینکه خطابهای قرآن به چه نحو صادر شده است، یکی از نکات این است که یک سری قرائن محفوف به کلام است که به وسیله سنت برای ما کشف میشود. یک نکتهای اینجا من در مورد این آیه عرض کنم، «وَ کَذلِکَ جَعَلْناکُمْ أُمَّةً وَسَطاً لتکونوا شهداء علی الناس». کذلک یعنی چه؟
شاگرد: به آیه قبل مربوط نمیشود؟ آیه قبل آیه قبلف است، «سَیَقُولُ السُّفَهَاءُ مِنَ النَّاسِ مَا وَلَّاهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ الَّتِی کَانُوا عَلَیْهَا» الی آخر آیه. آیه ۱۴۲ بقره. اصلا این آیه قبل شاهد بر این هم میشود که خطاب عامه است. کذلک یعنی این چنین که قبله شما را بیت الله الحرام قرار دادیم.
استاد: اینجا اصلا قبله شما ندارد
ش: کذلک جعلناکم، کم دارد دیگر، همین «یهدی من یشاء الی الصراط المستقیم کذلک جعلناکم». قبلتهم هم هست
استاد: قبلتهم، نه قبله شما. ضمیر غایب است
ش: بعد التفات صورت می گیرد دیگر.
استاد: این خیلی زور دارد از باب التفات بگیرید.
ش: الناس می گویند چی شد که قبله مسلمین عوض شد؟ خدا توضیح می دهد و کذلک جعلناکم
استاد: کذلک یک چیزی باید باشد که مربوط به مخاطب باشد.
ش: از آیه ۱۳۵ در مورد یهود و نصاری است که با این مرتبط است.
استاد: در کتابهای تفسیری این کذلک را برگرداندند به آیه ۱۳۶. «قُولُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَ مَا أُنْزِلَ إِلَیْنَا وَ مَا أُنْزِلَ إِلَى إِبْرَاهِیمَ وَ إِسْمَاعِیلَ وَ إِسْحَاقَ وَ یَعْقُوبَ…»، چیزهای خیلی قدیمی از کتب تفسیری اگر مراجعه کنید، به آنجا برگردانده است. عبارت طبری هم که دیدم فکر میکنم از لحنش استفاده می شود که به آنجا برمیگرداند. میگوید همچنان که ما شما را هدایت کردیم به ایمان، شما را امت وسط کردیم. هدایت به ایمان همان «آمنَّا بِاللَّهِ وَ أُنْزِلَ إِلَیْنَا». بعضیها تصریح میکنند که به «قُولُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَ مَا أُنْزِلَ إِلَیْنَا وَ مَا أُنْزِلَ إِلَى إِبْرَاهِیمَ وَ إِسْمَاعِیلَ وَ إِسْحَاقَ وَ یَعْقُوبَ» برگردانده است. یعنی «فَإِنْ آمَنُوا بِمِثْلِ مَا آمَنْتُمْ فَقَدِ اهْتَدَوْا»، مخاطبی که است همان کسانی هستند که ایمان آوردند.
این را اول داشته باشید، اگر ما این را مخاطب را مؤمنینی که از آن آیات قبل استفاده میکنیم، حالا یک سوالی را اول مطرح کنم، این روایت که میگوید «نحن» مراد هستیم، ائمه معصومین که نبودند. ائمه معصومین که زمان نزول آیه نبودند چگونه «نحن» گفته؟ خود امام صادق و امام باقر که نمیتواند از تحت شمول اینها خارج بشوند. امام صادق و امام باقر که نبودند چطور نَحْنُ را میگوید نَحْنُ الْأُمَّةُ الْوُسْطىٰ؟ این یک مطلب را داشته باشید.
در مورد آن آیهای که مفسرین این آیه را به او ارجاع دادند، یک روایت جالبی است، در تفسیر عیاشی، جلد ۱، صفحه ۶۲، رقم ۱۰۷ در مورد آن «آمنَّا بِاللَّهِ وَ مَا أُنْزِلَ إِلَیْنَا» دارد: «قالَ انما عَنی بذلک علیاً و الحسن و الحسین و فاطمة و جرت بعدهم فی الائمة». یک نکتهای که در روایات بسیار شایع است و زیاد است، بحث جریان است. اینکه بعضی از آیات شأن نزولش یک گروه خاصی هستند، بعد توسعه پیدا میکند از آن شأن نزول به افراد مشابه آن. اصل این «ما» که آنجا «آمَنَّا بِاللَّهِ قولوا» که همان «نا»یی که آنجا هست، همان هم کسانی هستند که مخاطب «قولوا» هستند. قولوا یعنی قولوا ای خمسه مطهره، حالا غیر از پیغمبر صلوات الله علیه که خارج از این مخاطبین است.
ش: چرا خارج است؟
استاد: این خطاب به پیغمبر نیست، به آنها میگوید به پیغمبر ایمان بیاورید. پیامبر کسی است که قرار است به او ایمان آورده بشود.
شاگرد: امت وسط پیغمبر قرار نمیگیرد با این روایت؟
استاد: آنها امت پیغمبرند، یعنی اینها مؤمنین واقعی به پیغمبرند. یا أیها الذین آمنوا، «آمنوا» به پیغمبر نیست، یعنی «آمَنُوا بِاللَّهِ وَ بِرَسُولِهِ». اینها مؤمنین به الله و رسول هستند، پیغمبر مؤمَنبه است، مَنْ یؤمنبه است نه اینکه جزو مؤمنین باشد. این است که بحث جریان را مطرح میکند، «جرت بعدهم فی الائمة»، کأنَّ مخاطب این آیه مؤمنین واقعی هستند و اصل مؤمنین واقعی در زمان پیامبر غیر از خود پیامبر، خمسه مطهره هستند که بعد هم مؤمنین واقعی ائمه هستند که این ائمه محوریت دارند نسبت به بقیه امت. بعد میگوید «ثم یرجع القول من الله…»، من نوشتم فی الائمة ولی در ذهنم فی الناس بود، من اشتباه سهوی کردم. میگوید یک مؤمنین اصلی داریم که آن مؤمنین اصلی حضرت علی و حضرت زهرا و حسنین علیهم السلام هستند. به دیگران میگوید از اینها الگو بگیرید، اینها الگویتان باشد، مثل آنگونه که اینها ایمان آوردند شما هم ایمان بیاورید. و مردم مأمورند به الگو قرار دادن این چهار ذات مقدس و روز قیامت هم این چهار نفر شاهد هستند بر بقیه که به این دستور عمل کردند یا نکردند. «شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ» یعنی این. یعنی مردم یک وظیفه دارند همانند این چهار نور پاک به خداوند و پیغمبر ایمان بیاورند، روز قیامت از آنها سوال میشود واقعاً ایمان آوردی یا نه؟ این «شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ» آن «ناس»ی که هست سایر امت است که آنها مأمور به ایمان آوردن کایمانِ الاربعه هستند، و روز قیامت از آنها سوال میشود شمایی که مأمور بودید که «فَإِنْ آمَنُوا بِمِثْلِ مَا آمَنْتُمْ» آیا این دستور ایمان آوردنی که «بِمِثْلِ مَا آمَنْتُمْ» انجام دادید یا انجام ندادید؟ این حالا اجمالی از این روایت.
شاگرد: در همان آیهای که «ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ» همین طور است که مخاطب اصلی ظاهراً در روایات نیست، میفرمایند ما مخاطب اینجا بودیم، «ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ» اینجا هیچ قید و قیودی ندارد.
استاد: حالا البته یک نکتهای در روایتهای تفسیری است که آیا بحث ظاهر و باطن، آیا اینها در مقام این هستند که ظاهر آیه را معنا کنند یا باطن آیه را معنا کنند. لحن بعضی چیزها ممکن است جنبههای تفسیر باطنی داشته باشد. مثل اینکه مثلاً در روایت است «التَّفَثَ لِقاءُ الْإِمامِ». بعد در یک روایت است که میگوید که «تفث» در حج و اینها این است که انسان به اصطلاح خود را پاک کند و تمیز کند و ناخن بگیرد و چه کند و امثال اینها. بعد میآید سوال میکند از امام که من از شما سوال کردم «تفث»، شما به همین چیزهای ظاهری هم کردید، ولی ذریح از شما نقل کرده است که مراد «لِقاءُ الْإِمامِ» هم هست. حضرت فرمود «صَدَقْتَ وَ صَدَقَ ذَرِیحٌ وَ مَنْ یَحْتَمِلُ ما یَحْتَمِلُ ذَرِیحٌ». بعضی وقتها این تفسیرها ناظر به جنبه باطنی است. یکی از نکاتی که در بعضی از این چیزها هم هست، جنبه اینکه این آیه ناظر به ظاهر است یا ناظر به باطن است و امثال اینها هست. ولی این حالا این بحثش گذشته است، باز هم ملاحظه بفرمایید.
در بعضی روایتها دقیقاً تصریح میخواهند بکنند که مراد خصوص ائمه است و نمیتواند کل امت باشد. میگویند چون این میخواهد بگوید امت وسط، بهترین امت، در حالیکه در این امت آدمهایی هستند که فاسق هستند، در امت بودن که با عدالت توأم نیست، بنابراین این نمیتواند مراد کل امت به نحوی باشد که منحل بشود به تکتک افراد، اگر هم باشد مجموع حیث المجموع است، همان تعبیری که مرحوم طبرسی دارد که این مجموعه امت به اعتبار اینکه یک گروه خاصیشان متصف به صفت وسط بودن، خیار بودن، عدل بودن، امثال اینها هست، به این اعتبار کل این امت را..، یعنی اگر هم ما بخواهیم تفسیر کنیم، تفسیر دومی که مرحوم مجلسی پسندیده میگوید با ظاهر اخبار آن تفسیر هماهنگ است باید بکنیم. من عرض میکنم که ممکن است اصلاً ما تفسیر اول را بگوییم که اصلاً مخاطب ائمه است. اگر از آن گذشتیم، اینکه بخواهد مخاطب امت باشد به نحوی که تکتک افراد به وصف وسطیت متصف باشند، خب خیلی مستبعد است. این است که روایات این را میخواهند انکار کنند. میگوید کسانی هستند بخواهد شهادت بدهد شهادتشان دو ریال قبول نیست، اینها «شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ» قرار میگیرد؟ شاهد باید عادل باشد. حالا اینجا هم که اشاره به وصف وسط بودن عادل بودن، بنابر آن تفسیر وسط به معنی عادل هم شده است، میگوید امتی که در میان این امت کسانی هستند که اگر شهادت بدهند به یک سنار… تعبیر روایت آن این است که نمیدانم «عَلىٰ بَغْلَةٍ» الان یادم رفته ذیل این روایت است، میگوید در میان این امت کسانی هستند که به یک مقدار ناچیز بخواهند شهادت بدهند شهادت آنها مقبول نیست، اینها بخواهند مراد این باشد؟ یعنی اگر هم مراد از مخاطب امت باشد، حیث مجموعی آن است. این مجموعه به اعتبار اینکه در میان اینها گروهی وجود دارند «جَماعةٌ هذِهِ صِفَتُهُمْ» به تعبیر مرحوم طبرسی، به این اعتبار، امت وسط قرار گرفتند که آن روح آن باز بازگشت میکند به همانی که از روایات دارد که «نَحْنُ الْأُمَّةُ الْوُسْطىٰ»، که اگر امت هم وسط قرار گرفته است و عدل قرار گرفته است به اعتبار اشتمال امت بر ما هست، ما هستیم که این مجموعه را به شایسته قرار میدهیم که به این وصف متصف بشوند.
و صلی الله علی سیدنا و نبینا محمد و آله محمد