دانلود فایل صوتی 251111_1314 251111_1314
دانلود متن خام Hadis 28- 14040821 Hadis 28- 14040821

فهرست مطالب

جلسه 28 – چهارشنبه 1404/08/21 – حدیث خوانی، «کتاب الحجة» کافی شریف

پخش صوت

251111_1314

حدیث‌خوانی استاد معظم آقای حاج سید محمدجواد شبیری

Hadis 28- 14040821

متن خام

سال دوم – چهارشنبه جلسه 28

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین انه خیر ناصر و معین الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.

رسیدیم به «باب ان الائمه علیهم السلام ولاة امر الله و خزنة علمه»، یکی از رفقا شروع کند، روایت اول معتبر نیست، فکر کنم دوم معتبر است، از دوم بخوانید.

ش: عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ أَبِيهِ أَسْبَاطٍ عَنْ سَوْرَةَ بْنِ كُلَيْبٍ قَالَ قَالَ لِي أَبُو جَعْفَرٍ ع وَ اللَّهِ إِنَّا لَخُزَّانُ اللَّهِ فِي سَمَائِهِ وَ أَرْضِهِ لَا عَلَى ذَهَبٍ وَ لَا عَلَى فِضَّةٍ إِلَّا عَلَى عِلْمِهِ.

استاد: لَخُزَّانُ اللَّهِ فِي سَمَائِهِ وَ أَرْضِهِ، فِي سَمَائِهِ وَ أَرْضِهِ یعنی چه؟ حالا اول ادامه عبارت را معنا کنیم تا برگردیم به این عبارت. لَا عَلَى ذَهَبٍ وَ لَا عَلَى فِضَّةٍ، خزان یعنی کسی که خزانه‌دار است و اموال یک نفر در اختیار او است، می‌گوید ما خزانه‌دار خداوند هستیم ولی نه خزانه‌دار امور مادی فضه و طلا؛ بلکه خزانه‌دار دانش الهی، إِلَّا عَلَى عِلْمِهِ، این «الا» چه إلایی است؟ مستثنی‌منه‌اش چیست؟

ش: همان علی ذهب و علی فضه.

استاد: از آن استثناء می‌شود؟

ش: نه، آن کنایه از علی جمیع الاشیاء است

استاد: نه کنایه نیست، لا دارد.

ش: خب دیگر یعنی بر هیچ چیز مگر بر علم.

استاد: ذهبٍ و لا فضه کنایه از خود ذهب و فضه است نه کنایه از هر چیزی

ش: استثنای منقطع است مثل جاء القوم الا حمارا

استاد: مرحوم مجلسی هم اینجا دارد استثنای منقطع است، استثنای منقطع را دو جور می شود تفسیر کرد، یکی این‌که مثل همین تعبیر جاء القوم الا حمارا بگوییم مراد از قوم معنای موسعش است، یعنی جمیع من یرتبط بالقوم، قوم به معنای وسیع مجازیش، که اگر این باشد طبیعتاً استثناء بازگشت می‌کند به استثنای متصل، حالا یا کلمه قوم را به معنای وسیعش می گیریم یا از باب مجاز در حذف می‌گیریم جاء القوم و ما یرتبط‌به، این یک جور، یک جور دیگر مثلاً ما جاءنی الا حمارا را آن طرف قضیه در نظر می‌گیریم، ما جاءنی احد الا حمارا، نه در کلمه احد تجاوز قائل بشویم و نه از باب مجاز در حذف چیزی را مقدر بگیریم؛ بلکه بگوییم اصلاً الا به معنای لکن است، می‌گوید کسی نیامد حماری آمد حماری آمد.

روی این تفسیر دوم خب راحت است الا اینجا چیز کردنش

ش: دیگر مفید حصر نیست دیگر

استاد: بله من این را هم می‌خواهم اتفاقاً توضیح بدهم. حاج آقا مدعی هستند که استثنای منقطع مفید حصر است، گفتند تمام موارد استثناهای منقطع را در قرآن بررسی بکنید می‌بینید دقیقاً مفید حصر است. حالا چطور است که مفید حصر است؟ یک بیان برای افاده حصر این است که در واقع ما وقتی به یک معنا در آن مستثنی‌منه توسعه قائل شدیم به مجاز در کلمه یا مجاز در حذف، طبیعتاً در دایره وسیع یک نوع حصری استفاده می‌شود. یک بیان دیگر این است که بگوییم که «الا» به معنای الای استثناییه نیست، ولی در این مقام می‌گویم هیچ‌کس نیامد حماری آمد، یعنی اگر کسی دیگری آمده بود ذکر می‌شد، به اصطلاح اطلاق مقامی اقتضا می‌کند که کس دیگر نیامده باشد. این آیه شریفه «لَا تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ إِلَّا أَنْ تَكُونَ تِجَارَةً عَنْ تَرَاضٍ»، «إِلَّا أَنْ تَكُونَ» یعنی چه؟ این در واقع درمقام این است که فقط باید طریق شما تجارت عن تراض باشد و به وسیله باطل نباید باشد. این‌ها هم در این مقامات است، می‌گوید من ما خزانه‌دار خداوند هستیم ولی نه خزانه‌دار طلا و نقره؛ بلکه خزانه‌دار بر علم و امثال این‌ها، به معنای لکن و به معنای بلکه و امثال این‌ها.

ش: ما جاءنی زید بل عمرو مفید حصر است؟

استاد: بل به معنای لکن، نه بل، بلکه فارسی می‌گویم

ش: حالا همان لکن، مفید حصر است؟

استاد: بله مفید حصر است

ش: ما جاءنی زید لکن عمرو؟

استاد: نه، لکن در جایی است که در مقام بیان این هستم که چه کسی پیش من آمده است. در این مقامات مفید حصر است قهراً. شما اصلاً موارد چیز را که ببینید، مثل همین لَا تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ إِلَّا أَنْ تَكُونَ تِجَارَةً عَنْ تَرَاضٍ، چی درک می‌کنید؟ حصرش از همه چیز روشن‌تر است، اینجاها هم همین را می‌خواهد بگوید، می‌گوید إِلَّا عَلَى عِلْمِهِ، آن چیزی که ما خزانه‌دار هستیم علم الهی است نه چیزهای دیگر.

اینجا یک موقعی ما می‌گوییم لَا عَلَى ذَهَبٍ وَ لَا عَلَى فِضَّةٍ، می‌گوییم مراد از ذهب و فضه معنای مجازی است که شما خودتان می‌خواستید اشاره کنید که در واقع کنایه از مطلق مثلاً اشیاء است، این یک جور. البته این مبتنی بر این است که بتوانیم برای ذهب و فضه تجوزاً معنای گسترده قائل شویم و بگوییم ذهب و فضه کنایه از مطلق اشیاء چه اشیاء مادی چه اشیاء معنوی، من به نظرم مشکل است.

ش: اشرف اشیاء

استاد: نه، اراده مطلق اشیاء به وسیله ذهب و فضه را دال بر اعم از اشیاء مادی و معنوی گرفتن؛ چون باید این را بگیریم تا إِلَّا عَلَى عِلْمِهِ را [معنا کنیم]، این خیلی مشکل است که ذهب و فضه‌ای که به یک معنا اخس اشیاء است نه اشرف اشیاء؛ چون فرض این است که ما می‌خواهیم یک معنایی بگیریم که علم الهی را هم داخلش کنیم، ذهب و فضه را بیاییم معنایی بگیریم همه چیزهایی که مرتبط با خداوند هستند، چه ذهب چه فضه چه علم یک معنای عام، این معنای مجاز در کلمه سخت است، حالا مجاز در حذف شاید اشکال نداشته باشد، لَا عَلَى ذَهَبٍ وَ لَا عَلَى فِضَّةٍ و لا غیرهما مما یرتبط بالله تبارک و تعالی، در واقع إِلَّا عَلَى عِلْمِهِ استثنایی از آن غیرهما محذوف است.

ش: کنایه از اموال که می تواند باشد؟

استاد: کنایه از اموال فایده ندارد، إِلَّا عَلَى عِلْمِهِ را می‌خواهید چه‌کار کنید؟

ش: با بل دیگر، متصل می خوانیم.

استاد: نه، یعنی می‌خواهیم آن استثنای منقطع را به متصل ربط بدهیم، و الا آن کنایه از اموال است، لَا عَلَى ذَهَبٍ وَ لَا عَلَى فِضَّةٍ کنایه از امور مادی است، کنایه از امور مادی بودنش روشن است، ولی کنایه از مطلق اشیاء به نحوی که علم را هم داخل بکند می‌خواهیم بگوییم نیست، آن ذهب و فضه که خصوصیت ندارد.

ش: این‌که لا آورده همین که شما می‌گویید را شامل می‌شود دیگر، همه اشیاء اعم از علم و غیر علم، لَا عَلَى ذَهَبٍ، یعنی نه که فکر کنی فقط ذهب و فضه و مادیات.

استاد: گفته لا ذهب و فضه، شما کلمه فقط را از کجا آوردید؟ از جیب مبارک؟[خنده]

ش: طبق قواعد عربی لای زائده اولی

استاد: لای زائده نیست، لای زائده در جمله منفی می‌آید، در جمله مثبت که لای زائده نیست.

ش: خب همین، مثلاً می‌گویند جاءنی لا زید و لا عمرو یا می‌گویند ما جاءنی لا زید و لا عمرو؟

استاد: ما جاءنی باید بگوید، اینجا که ما جاءنی نیست

ش: آخه نفی می‌خواهد

استاد: نفی‌اش خود لَا عَلَى ذَهَبٍ است دیگر، خود آن لا که لای نافیه است، لای دوم زائده است درست است.

ش: این لا چه لایی است الان؟

استاد: لای نافیه، یعنی لا یکون خزان العلم علی ذهب و لا علی فضه، به تعبیر دیگر لای عاطفه است، مثل اینکه می‌گوییم جاء زید لا عمرو

ش: این درست است

استاد: این هم همین است، إِنَّا خُزَّانُ اللَّهِ فِي سَمَائِهِ وَ أَرْضِهِ لَا عَلَى ذَهَبٍ، یعنی لیس علی ذهب به یک معنا، یعنی این در واقع خزان الله فی سمائه و ارضه می‌تواند بر ذهب و فضه باشد، حالا البته آن جا عاطفه به آن معنا نیست، عاطفه باید معطوف‌علیه داشته باشد، اینجا معطوف‌علیه ندارد، لا به معنای لیس علی ذهب است

ش: لای نافیه للجنس است؟ لای چیست؟ لای مشبه بلیس است؟

استاد: نمی‌دانم چه‌جور بگویم، می گوییم انا ضربت لا زیدا

ش: این غلط است

استاد: چه کسی می‌گوید غلط است؟ ضربت لا زیدا بل عمرا. خب این حالا آن طرف قضیه؛ اما بیاییم فِي سَمَائِهِ وَ أَرْضِهِ.

حالا این‌ها جهات ادبی است که به هر حال یک‌جور درستش کنید دیگر. علی محمد باب گفته بود صرف و نحو دو تا فرشته بودند آزادش کردم، حالا ما آزادش نمی‌کنیم ولی بالاخره یک مقداری هم با این دو تا پرنده کنار بیاییم.[خنده]

حالا فِي سَمَائِهِ وَ أَرْضِهِ را چه معنا می‌کنید؟ مرحوم مجلسی چند جور معنا کرده، یکی این‌که یعنی در آسمان و زمین ما به خزانه‌داری معروفیم، در واقع متعلق به معروفین محذوف می‌گیرد، لخزان الله المعروفین فی سمائه و ارضه بذلک، این معنا خیلی لطیف نیست.

ش: کنایه از دنیا و آخرت نمی‌شود؟ أرض کنایه از دنیا باشد و سماء از آخرت، یعنی در دنیا و آخرت خزانه‌دار علم خدا هستیم

استاد: نه، حالا اگر می‌خواهید این‌جور تعبیر کنید امور معنوی و امور مادی، سماء یعنی امور معنوی، اموری که مربوط به آسمان بالا است و ارض هم یعنی امور دنیایی، نه دنیا و آخرت به آن معنایی که شما می گیرید. این تعبیری که مرحوم مجلسی به یک معنا معنا کرده می‌گوید: أي خزنة العلوم المكتوبة في الألواح السماوية و العلوم الكائنة في الأرض من الكتب المنزلة، و خزنة علوم حقائق الأجرام السماوية و الملائكة و أحوالهم، حالا سماء یک موقعی این‌ها سماء را به معنای اجرام آسمانی در مقابل زمین گرفتند آن هم یک جور است، یک موقع سماء یعنی امور معنوی در مقابل ارض که امور مادی است که تمام آسمان‌ها هم آسمان‌های مادی که اینجا هستند داخل در آن مطلب قرار می‌گیرد.

یک جور دیگر این است که می‌خواهد بگوید علومی که در تمام آسمان و زمین در میان مردم است که از خداوند تراوش کرده و به مردم رسیده اختیارش با ما است، یعنی اگر علم الهی باشد علم باشد این در اختیار ما است، یعنی لا یکون العلم علما صحیحا الا منا اهل البیت، در آن فضا این‌ها را معنا کنیم و مراد از سماء ارض این است. طبق این معنای اخیر می‌خواهد بگوید حتی فرشتگان هم اگر چیزی می‌دانند باید از ما بخواهند تا بدانند، ما هستیم که علم را در میان فرشتگان پخش می‌کنیم.

ش: اینطور معنا کنیم که در بین این آسمان و زمین به جز ما کسی را خازن علم پیدا نمی‌کنید، نفی ما عدا است.

استاد: کأنّ می‌خواهند بگویند که منحصر است خزانه‌داری در آسمان و زمین به ما، لیس فی السماء و الارض خزان الا نحن، آن جنبه نفی‌اش باید باشد، این فِي سَمَائِهِ وَ أَرْضِهِ جنبه نفی‌ای ندارد، لا یکون خزائن الله الا نحن فی السماء و الارض، این جنبه نفی‌ای از جهت ادبی مشکل است؛ چون هنوز آن جنبه نفی‌ای که دارد برای بعد است، از لَخُزَّانُ اللَّهِ فِي سَمَائِهِ وَ أَرْضِهِ بخواهید انحصار را استفاده کنید خالی از دشواری نیست. حالا دیگر بگوییم چون إِنَّا لَخُزَّانُ اللَّهِ می‌خواهد بگوید که ماییم و کس دیگری نیست، یک فقطی باید از جیب مبارک اضافه کنیم.[خنده]. برویم روایت بعدی.

زمان یک مقداری گذشته، فقط یک نکته‌ای در مورد عبارت بعدی عرض کنم و توضیحات این روایت باشد برای بعد. عبارت روایت چهارم را بخوانید.

ش: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنِ النَّضْرِ بْنِ شُعَيْبٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع يَقُولُ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى اسْتِكْمَالُ حُجَّتِي عَلَى الْأَشْقِيَاءِ مِنْ أُمَّتِكَ مِنْ تَرْكِ وَلَايَةِ عَلِيٍّ وَ الْأَوْصِيَاءِ مِنْ بَعْدِكَ

استاد: تا همین‌جا، جمله را ترکیب کنید

ش: «استکمال» مبتدا است، «مِن ترک» خبرش می‌شود.

استاد: «من ترک» را خبر می‌گیرید یا «علی الاشقیاء» را خبر می‌گیرید؟

ش: یصح السکوت نیست بر علی الاشقیاء.

استاد: یعنی استکمال حجتی علی الاشقیاء من امتک، استکمال حجتی مبتدا، علی الاشقیاء من امتک خبر. یا استکمال حجتی علی الاشقیاء من امتک، من ترک ولایه علی و الاوصیاء من بعدک.

ش: چرا مِن می خوانید، مَن بخوانید

استاد: بله یکی هم این است که «مَن» بخوانیم.

ش: نقل باء هم دارد، «بترک»

استاد: نقل باء را در کافی دارد؟

استاد: در بصائر فکر می‌کنم

استاد: این‌که گفتم بخوانید قصدم همین بود که مِن می‌خوانید یا مَن، اینجا البته مِن ضبط کرده و مرحوم مجلسی هم ابتدا با مِن معنا کرده، مرحوم فیض کاشانی بدون دغدغه مَن خوانده و معنا کرده. مرحوم مجلسی البته هر دویش را معنا کرده، می‌گوید: استکمال حجتی ای کمال الاحتجاج یوم القیامة مبالغة، علی الاشقیاء متعلقٌ بحجتی أو باستکمال أو خبر استکمال أو خبر استکمال، این علی الاشقیاء اگر متعلق به استکمال حجتی باشد، «مِن ترک» خبرش است، اگر خبر باشد هر دو معنایی که عرض کردم از عبارت در می آید. مِن ترک، من للسببیة و الظرف خبرٌ علی غیر احتمال الأخیر، اگر احتمال اخیر باشد که «علی الاشقیاء» خبر باشد، «من ترک» دیگر خبر نیست دیگر، و در واقع تعلیل جمله است، آن وقت «من ترک» می‌تواند متعلق به اشقیاء باشد، اشقیاء من امتک از این جهت که ترک ولایت امیرالمؤمنین کردند اشقیاء شدند، این من ترک می‌تواند متعلق به اشقیاء باشد و می‌تواند وصف این حمل باشد، می‌گوییم زید عالم من السماء، عالم من السماء، یعنی این عالمیتی که بر زید حمل می‌شود از جانب آسمان آمده، الانبیاء عالمون من السماء، من السماء یعنی حمل عالم بر انبیاء، یک موقع ما می‌خواهیم بگوییم عالم سماوی هستند متعلق به عالم می‌شود، یک موقع می‌گوییم عالمیت انبیاء از آسمان صادر شده است، هر دو جورش هم اینجا ما می‌توانیم معنا کنیم، بگوییم که استکمال حجتی علی الاشقیاء من امتک من ترک ولایه علی و الاوصیاء، بگوییم که آن اشقیاء از امتی که به جهت ترک ولایت علی و الاوصیاء من هم بعدک این‌ها اشقیاء شدند.

یک جور دیگرش این است که چرا حجت من بر اشقیاء من امتش استکمال یافته؟ از ناحیه این‌که، نه اگر مِن بخوانیم بهتر است که متعلق به اشقیاء بگیریم، یعنی از طرف ترک ولایت علی و الاوصیاء حجت من بر اشقیاء کامل شده است، این هم عیبی ندارد من ترک را متعلق به حمل علی الاشقیاء بر استکمال حجتی بگیریم، ولی اگر «مَن ترک» بخوانیم، «من ترک» عطف تفسیری یا عطف بیان تفسیری یا بدل تفسیری هر جور تعبیر بکنید، از اشقیاء است، مرحوم فیض در وافی می‌گوید علی الاشقیاء من امتک خبر استکمال حجتی، مَن ترک بدل من الاشقیاء یفسره، آن را تفسیر می‌کند.

من برای این‌که این احتمالات را می‌خواستم ببینم می‌خواستم مراجعه کنم ولی متأسفانه شبکه قطع بود، می‌خواستم مراجعه کنم ببینم که از نقل‌های دیگری که برای این روایت است می‌شود [یک معنای متعینی پیدا کرد] مثلاً بترک که ایشان نقل کردند در بصائر الدرجات است خب دیگر روشن است که دیگر بترک است. ش: بصائر الدرجات نیست، در کلیات حدیث قدسی آورده.

استاد: کلیات حدیث قدسی خودش خیلی اعتبار ندارد، باید منبعش را دید. خلاصه آن منابع اصلی قضیه را می‌خواستم مراجعه کنم. یکی دقیقاً همین روایت را آدم گاهی اوقات می‌تواند چیز کند، از آن بهتر مشابهات این روایات است، حالا نحوه پیدا کردن مشابهات هم خودش یک چیزی است که بتوانیم مشابه‌یابی کنیم، مشابهات مفهومی، مشابهات لفظی یک جور مشابهات مفهومی، این را حالا داشته باشید ببینیم این را می‌توانیم یک جوری روایت را معنا کنیم و یعنی الفاظ روایت اول کشف کنیم که مِن ترک است یا مَن ترک است؟ اگر فرض کنید یک جایی الذی ترک به جایش آورده بود خب پیداست که دیگر مَن است، اگر بترک بود پیداست مِن است. حالا این را دنبال کنید ببینیم می‌توانیم یکی از این دو تا احتمال را معین کنیم.

ش: در بعضی از ترکیب‌های عربی مبتدای بدون خبر هم داریم، اکثر شربی السویق ملتوتا

استاد: چرا السویق را خبر نمی‌گیرید؟

ش: السویق که مفعول‌به شرب است.

استاد: نه، اکثر شربی یعنی اکثر مشروبی

ش: نه بر فرض این‌که سویق را منصوب بخوانیم عرض می‌کنم، در سیوطی هم آورده، موجودٌ را خبرش می‌گرفتند، اکثر شربی السویق ملتوتا موجود، این هم بگوییم استکمال حجتی علی الاشقیاء من امتک مَن ترک ولایه علی و الاوصیاء من بعدک موجودُ.

استاد: حالا وقت گذشت، آن را هم می‌خواهم یک توضیحی بدهم می‌خواهم یک جوری همان عبارت را هم معنا کنم، در نتیجه ممکن است این هم شبیه آن بگیریم ولی با یک توضیحی که هفته آینده در موردش عرض خواهم کرد.

و صلی الله علی سیدنا و نبینا محمد و آله محمد اللهم صل علی محمد و آل محمد