دانلود فایل صوتی 251118_1307 251118_1307
دانلود متن خام Hadis 29- 14040828 Hadis 29- 14040828

فهرست مطالب

جلسه 29 – چهارشنبه 1404/08/28 – حدیث خوانی، «کتاب الحجة» کافی شریف

پخش صوت

251118_1307

حدیث‌خوانی استاد معظم آقای حاج سید محمدجواد شبیری

Hadis 29- 14040828

متن خام

سال دوم – چهارشنبه جلسه 29

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین انه خیر ناصر و معین الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.

روایت قبلی نیمه‌کاره ماند دوباره کامل بخوانید.

ش: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنِ النَّضْرِ بْنِ شُعَيْبٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع يَقُولُ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى اسْتِكْمَالُ حُجَّتِي عَلَى الْأَشْقِيَاءِ مِنْ أُمَّتِكَ مِنْ تَرْكِ وَلَايَةِ عَلِيٍّ وَ الْأَوْصِيَاءِ مِنْ بَعْدِكَ فَإِنَّ فِيهِمْ سُنَّتَكَ وَ سُنَّةَ الْأَنْبِيَاءِ مِنْ قَبْلِكَ وَ هُمْ خُزَّانِي عَلَى عِلْمِي مِنْ بَعْدِكَ ثُمَّ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لَقَدْ أَنْبَأَنِي جَبْرَئِيلُ ع بِأَسْمَائِهِمْ وَ أَسْمَاءِ آبَائِهِمْ.

استاد: این تعبیر «فَإِنَّ فِيهِمْ سُنَّتَكَ وَ سُنَّةَ الْأَنْبِيَاءِ مِنْ قَبْلِكَ» یعنی چه؟

ش: راه و روش‌های توی رسول خدا و انبیای گذشته در ائمه اطهار هم آن‌ها هم به همین سنن رفتار می‌کنند

استاد: این یک معنا که مرحوم مجلسی هم همین‌طور معنا کرده، می‌گوید: سنتک أي سيرتك و الطريقة و الشريعة التي جئت بها و السيرة و الطريقة و الشريعة التي جاءوا بها من قبلك و هم حفظتها و حملتها.

یک احتمال دیگری هم به ذهن من می‌رسد ولو این احتمالی که مرحوم مجلسی فرمودند ظاهراً اظهر است، ولی نمی‌دانم آیا این احتمال هم گفتنی است یا گفتنی نیست، بگوییم که مراد از سنت یعنی حدیث تو و سخن تو درباره اوصیاء بعد از تو، فَإِنَّ فِيهِمْ سُنَّتَكَ یعنی در کلام تو و در کلام انبیای گذشته توصیه به علی و الاوصیاء من بعده وارد شده، فیهم سنتک به این معنا باشد، یعنی سنت تو درباره این‌ها قرار گرفته است، نه این‌که این‌ها حافظ سنت تو هستند. ولی ظاهراً آن معنای قبلی ظاهرتر است ولی فکر می‌کنم این هم بشود که بگوییم کأنّ حدیث تو و سخن تو درباره این‌ها وجود دارد، یعنی توصیه کردی در حق این‌ها.

ش: معنای مصطلح امروزی نیست؟ الان سنت را قول و فعل معصوم می‌گویند قدیم این‌طور نبوده

استاد: سنت به معنای سیره است، سنت یک معنای عامی است به معنای سیره، روش، طریقت، شریعت، همه این‌ها، می‌گوید شریعت شما طریقت شما درباره این‌ها است، نه این‌ها حافظ شریعت‌اند. فرض کن شریعت معنا کنیم سنت را، ولی سنت شما درباره این‌ها توصیه به این‌ها آمده است این را می‌گویم، توصیه به این‌ها در سنت تو آمده است، سنت حالا به معنای شریعت و طریقت، یعنی طریقه تو و روش تو نسبت به این‌ها توصیه کرده است کأنّ. ولی ظاهراً آن معنایی که مرحوم علامه مجلسی می‌کند آن معنای اظهری باشد، ولی فکر نمی‌کنم این معنایی هم که من می‌کنم دور از آبادی باشد و این‌طور باشد که اگر کسی اینجور معنا کند از مدرسه بیرونش کنند.

وَ هُمْ خُزَّانِي عَلَى عِلْمِي مِنْ بَعْدِكَ که ابهامی هم ندارد خب روایت بعدی.

ش: أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي يَعْفُورٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع يَا ابْنَ أَبِي يَعْفُورٍ إِنَّ اللَّهَ وَاحِدٌ مُتَوَحِّدٌ بِالْوَحْدَانِيَّةِ مُتَفَرِّدٌ بِأَمْرِهِ فَخَلَقَ خَلْقاً فَقَدَّرَهُمْ لِذَلِكَ الْأَمْرِ فَنَحْنُ هُمْ يَا ابْنَ أَبِي يَعْفُورٍ فَنَحْنُ حُجَجُ اللَّهِ فِي عِبَادِهِ وَ خُزَّانُهُ عَلَى عِلْمِهِ وَ الْقَائِمُونَ بِذَلِكَ.

استاد: این روایت عبدالله بن ابی یعفور که در کافی جلد یک صفحه صد و نود و سه وارد شده، با این شروع می‌شود قال ابوعبدالله علیه السلام یابن ابی یعفور إِنَّ اللَّهَ وَاحِدٌ مُتَوَحِّدٌ بِالْوَحْدَانِيَّةِ مُتَفَرِّدٌ بِأَمْرِهِ، سه تا تعبیر دارد، وَاحِدٌ مُتَوَحِّدٌ بِالْوَحْدَانِيَّةِ مُتَفَرِّدٌ بِأَمْرِهِ این‌ها را چگونه معنا می‌کنید؟ فرقشان با هم چیست؟

ش: واحد است که یعنی یکی است و دو ندارد، متوحد بالوحدانیه هم یعنی خودش خودش را به وحدانیت توحد کرده، یعنی وحدت بخشیده،

استاد: متوحد وحدت بخشیدن نیست، متوحد موحَّد نیست، فرق است بین موحد و متوحد، متوحد یعنی وحدت در آن وجود دارد. آن وقت فرقش با واحد چه می‌شود؟ حالا از لحاظ لفظ و ادبی‌اش کار ندارم، جوهر مطلبش چیه؟

اینجا مرحوم مجلسی مفصل توضیحاتی در مورد این داده، من می‌خواهم این‌طور معنا کنم واحد ناظر به توحید ذاتی است، متوحد بالوحدانیه ناظر به توحید صفاتی است، متفرد بأمره ناظر به توحید افعالی است، مرحوم مرحوم مجلسی هم در لابلای فرمایشاتشان همین حرف‌هایی که من می‌زنم را زده است، احتمالات مختلفی دادند، مثلاً واحد را اعم از دو معنا کردند، ای شریک له، یک افتادگی دارد، لا شریک له او بسیط المطلق لیس فیه ترکب اصلاً و لا صفات زائده که واحد را به معنای اعم از توحید ذاتی و توحید صفاتی گرفتند، ولی من می‌خواهم واحد را به توحید ذاتی بزنم و متوحد بالوحدانیه توحید صفاتی، متفرد بامره توحید افعالی.

مرحوم فیض کاشانی این‌طور تعبیر کرده: متوحد بالوحدانیه ای فی ذاته، متفرد بامره ای بفعله، آن فی ذاته را که ایشان تعبیر کرده من فکر می‌کنم ایشان ناظر به همین است که در ذاتش صفات زائد بر ذات نیست، اشاره به همان نکته‌ای که من می‌خواهم عرض کنم. مرحوم مجلسی این را از واحد به عنوان یک احتمال درآورده نه، شاید بهتر باشد که این را به متوحد بالوحدانیه مرتبط بدانیم و متفرد بامره، امر یعنی همان افعالی که از خداوند صادر می‌شود، مرحوم مجلسی این‌طور معنا کرده متفرد بامره ای بامر الخلق او فی جمیع اموره او أمَرَ بتعیین الخلیفه و الاوسط اظهر فی جمیع اموره، حالا که شاید تعبیر قشنگ‌تر همان تعبیری است که مرحوم فیض دارد که متفرد بامره ای بفعله، امر ممکن است همان مثلاً صفات خداوند را هم شامل بشود و اختصاص به چیز نداشته باشد، در مقابل هم قرار گرفته، بگوییم آن توحید ذاتی است و توحید صفاتی است و توحید افعالی.

توحید عبادی خارج از چیز خدا است یعنی مردم موظف هستند که فقط خدا را عبادت کنند، آن دیگر ربطی به خداوند ندارد و در واقع وظیفه مردم است و این‌که خدا را باید معبود قرار بدهند.

یک نکته‌ای را اینجا عرض کنم. در عبارتی که اینجا از مرآت نقل می‌کند نوشته ای بامر الخلق او فی جمیع اموره او أمَرَ بتعیین الخلیفه، من فکر می‌کنم أمرِ تعیین الخلیفه باشد نه أمَرَ؛ چون أمَرَ اینجا اصلاً تناسب ندارد. در امر تعیین خلیفه خداوند متفرد است که توضیح داده بعداً، علی الاخیر المراد انه لم یدع امر تعیین الخلیفه الی احد من خلقه کما زعمه المخالفون بل هو المتفرد بنصب الخلفاء، ولی همان‌طور که مرحوم مجلسی می‌گوید ظاهراً مراد از امر جمیع امور است. اگر جمیع اموره باشد آن ادامه‌اش فَخَلَقَ خَلْقاً فَقَدَّرَهُمْ لِذَلِكَ الْأَمْرِ این امری که اینجا هست یک مصداق خاصی از آن امر کلی است، یعنی خداوند در همه امورش اختیاردار تام است، در همه افعالی که از خداوند سر می‌زند وحدانیت و تفرد برقرار است، یکی از آن امور امر تعیین خلیفه است که آن اختیارش با خداوند است. یک کبرای کلی است که تمام اختیارات در اختیار خداوند است و یکی از اموری که امور خداوندی است بحث تعیین خلیفه است که ذلک الامر آن وقت می‌شود تعیین خلیفه، یا امامت بفرمایید، تعیین خلیفه یا خلافت بفرمایید.

وافی را که چاپ کردند، این که من دارم تبیین الکافی است، بعضی چیزهایش را این ویرگول اصطلاحاً علایم سجاوندی‌اش را درست و چیز نگذاشته، متوحد بالوحدانیه را در یک کروشه گذاشته، ای فی ذاته، بعد متفرد بامره را در کروشه نگذاشته خب باید آن را در کروشه بگذارد، ای بفعله، فقدرهم را که متن است باید در کروشه بگذارد من التقدیر می گوید این قدّر از باب تفعیل است، قدّر یقدّر، قَدَرَ نیست، من التقدیر، لذلک الامر هم متن است، یعنی کلمه کلمه متن آورده و کنارش معنا کرده، خب طبیعی است که اینجا باید متن با عبارت پررنگ‌تر ذکر شود و در کروشه گذاشته شود که رسم این‌طور است متن که توضیح داده می‌شود آن متن را در دو تا گیومه گذاشته می‌شود و با حروف پررنگ نوشته می شود.

لذلک الامر را معنا کرده لان یکونوا قائمین به، قدّرهم لذلک الامر یعنی خداوند ائمه را مقدر کرده است لذلک الامر، یعنی سرنوشت ائمه را به این نحو قرار داده است که ائمه قائم به امر امامت باشند، لأن یکونوا قائمین به.

ش: همان نظرتان همین است لذلک الامر یعنی امر امامت؟

استاد: بله آن لذلک الامر که قطعاً امامت است، بحث سر این است که آن امر قبلی، متفرد بأمره آیا خصوص این امر خلافت است یا مطلق است؟ همان‌طور که مرحوم مجلسی هم می‌گویند درست هم همین است، متفرد بامره یعنی به جمیع اموره.

حالا یک نکته‌ای را من اینجا تذکر بدهم ببینید کلمه امر گاهی اوقات به معنای دستور است، گاهی اوقات به معنای شیء است، مرحوم آخوند خراسانی در صیغه امر ماده امر که در کفایه است اشاره می‌کنند که معانی مختلفی برای امر آمده، ولی ظاهراً دو تا معنا امر دارد، یک معنا امری که جمعش امور است، یک معنا امرش که جمعش اوامر است. اینجا امری که در هر دو جایش است ظاهراً همان امری است که جمعش امور است، لذلک الامر یعنی لذلک الفعل الهی لذلک المنصب نه به معنای امری که به معنی دستور است.

ش: لذلک الامر هم نمی‌تواند همان امر قبلی باشد، همه امور باشد؟

استاد: نه ذلک، اشاره است، یعنی یک شیء معین، آن امری که قبلاً است کلی است، ذلک الامر مشارٌ الیه باید معین باشد دیگر،

ش: وحدانیه بامره یعنی؟

استاد: بله دیگر، ذلک الامر، ذلک می‌خواهد تعین ببخشد، ذلک الامر اشاره به یک امر مشخص است که با کلمه ذلک دارد چیز می‌کند و الا دیگر ذلک الامر نمی‌خواست می‌گفت فقدره له، این‌که ذلک الامر را می‌خواهد بیاورد می‌خواهد بگوید که خداوند در همه اموری که مربوط به اوست متفرد است. ذلک الکتاب لا ریب فیه که از ذلک از باب تفخیم به کار برده، اسم اشاره گاهی اوقات اشاره به دور به اعتبار تفخیم به کار می‌رود، این ذلک بگوییم ذلک همه امور را، خیلی بعید است، ذلک باید تعین پیدا کند، اصلاً یکی از معارف مشار الیه است اسم اشاره می‌آورند برای این‌که مشخص تعین ببخشند، ذلک الامر یعنی همه امور اشتباه است.

ش: آخه خود امر هم مفرد است

استاد: مفرد نیست، آنجا هم اسم جنس جمعی است، أمره مراد مجموع امور است. امر خداوند یعنی همه امور خداوند، متفرد بامره یعنی به جمیع اموره، این اضافه امره که جای الف لام است الف لام جنس و استغراق است، یعنی متفرد بالامور، به جمیع اموره به، در جمیع امور و افعالی که مربوط به خداوند است خداوند تفرد دارد و کس دیگری در حریم ربوبی راه ندارند، در نتیجه می‌خواهد این را مقدمه قرار بدهد، در کارهای خدا هیچ‌کسی چیز نیست، امر امامت هم یکی از این کارهای الهی است، این مقدمه یک کبرای کلی است که آن نتیجه‌اش است، نتیجه این‌که خداوند در همه امور و در همه افعال تفرد دارند و کسی در حریم کبریاء او راه ندارند این است که در امر تعیین خلیفه هم کس دیگری راه نداشته باشد.

ش: امر به معنای دستور که فرمودید اینجا مثلاً با حذف مضاف به معنای فرمانروایی نمی‌شود؟ متفرد بامره

استاد: نفهمیدم یعنی چه؟

ش: امر که به معنای دستور معنا داشته باشد به حذف مضاف، یعنی مثلاً صاحب این امر بودن، متفرد بامره یعنی متفرد به فرمانروایی به مُلکش

استاد: یعنی متفرد به صاحب دستور بودن؟ خیلی مستبعد است امر را به معنای صاحب دستور بگیریم.

ش: الف لام در این دومی فَقَدَّرَهُمْ لِذَلِكَ الْأَمْرِ چه می‌شود اگر عهد بخوانیم؟

استاد: همان الف لامی که درباره ذلک الکتاب لا ریب فیه می گوییم.

ش: ظهورش همان است که ایشان می‌گویند عهد ذکری است، من اگر بگویم که رایت غلام زید و ضربت ذلک الغلام

استاد: اشکال ندارد، الف لام می‌تواند الف لام عهد باشد ولی تعین که ندارد، ذلک می‌آید آن را متعین می‌کند، ولی به چه نحو متعین می‌کند؟

ش: ذکری

استاد: ذکری در جایی است که قبل یک شیء مشخص گفته باشد، رایت العباد فسلمت علی ذلک العبد، این این است، نمی‌شود آن عباد باشد عباد جمع است. این یک شیء معین که نیست. این‌که متفرد بامره را مراد یک امر خاص گرفتن بعید است، مرحوم مجلسی هم احتمالش را داده نه این‌که احتمالش را نداده، ولی می‌گوید اظهر این است که مراد از امر؛ چون اگر مراد یک شیء مشخص باشد با امره مراد آن امر خاص بودن، خالی از بعد نیست.

روایت بعدی را هم بخوانید.

ش: عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُعَاوِيَةَ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنِ الْعَمْرَكِيِّ بْنِ عَلِيٍّ جَمِيعاً

استاد: این جمیعاً یعنی چه؟

ش: جمیعاً یعنی هم موسی بن قاسم هم عمرکی

استاد: محمد بن یحیی عطف به صدر سند است، یک سند سه واسطه‌ای داریم علی بن محمد عن سهل بن زیاد عن موسی بن قاسم بن معاویه و محمد بن یحیی، این صدر سند است، یک سند دیگر سند دو واسطه‌ای داریم، عن علی بن جعفر عن ابی الحسن موسی علیه السلام

ش: این‌که فرمودید عطف به صدر سند است به خاطر مروی عنه‌اش است؟

استاد: نه، به خاطر راویش، به خاطر مروی عنه هم به یک معنا هست، یعنی کسی که از عمرکی بن علی به نام محمد بن یحیی نقل می‌کند محمد بن یحیی عطار شیخ کلینی است،

ش: عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى ع قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَنَا فَأَحْسَنَ خَلْقَنَا وَ صَوَّرَنَا فَأَحْسَنَ صُوَرَنَا

استاد: این فاء چه فایی است؟

ش: تفسیری است

استاد: فای تفسیری داریم؟ فای مفسره چه فایی است؟ این فای مفسره را می‌گویند ترتیب ذکری؛ البته در مغنی می‌گوید فای مفسره آن چیزی است که کلمه بعدی تفسیر ماقبل باشد، ما یک موقعی مفصل در مورد ترتیب ذکری دو سه جلسه در درس‌های مختلفم بحث کردم که یکی از اقسام ترتیب ذکری فای مفسره است نه همه اقسامش. عبارت مغنی این‌طور که در ذهنم است منحصر کرده در آن.

ش: ثم را هم ترتیب ذکری می‌دانید؟

استاد: ثم نه، و آن این است که آن چیزی که بعد از فاء ترتیب ذکری ذکر می‌شود چیزی است که انتظار می‌رود متکلم بعد از این کلام ذکر کند، منتظر الذکر است، ترتیب ذکری یعنی ترتیب در انتظار، مثلاً یکی از اقسام این فایی که ترتیب ذکری است در جایی است که فرض کنید شما می‌گویید شما با آب وضو بگیرید نماز بخوانید، خب این به ذهن مخاطب خطور می‌کند خب اگر آب نداشتم چی؟ می‌گوید فَلَمْ تَجِدُوا مَاءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً این فَلَمْ تَجِدُوا مَاءً به اعتبار این‌که کسی که یک حکمِ مترتب بر ما را می‌بیند انتظار دارد حکم صورت فقدان شرط را هم بداند. یکی از مواردی که انسان انتظار دارد بداند جایی است که عبارت به صورت کلی ذکر شده می‌گوید ان الله خلقنا، خدا ما را خلق کرد، حالا خلق کرد خوب خلق کرد؟ بد خلق کرد؟ چگونه خلق کرد؟ انتظار دارد که این کلام خلقنا تفسیر بشود؛ به دلیل این‌که کلی بیان شده و ویژگی‌های این خلق بیان نشد فاحسن خلقنا، فاحسن خلقنا توضیح می‌خواهد بدهد که آن انتظاری که شما دارید که بعد از خلقنا تفسیر بشود، ادامه‌اش هم همینطور است، صوّرنا، ما را صورتگری کرد فأحسن صورنا. ترتیب ذکری یعنی این، یعنی آن چیزی که انتظار می‌رود بعد از کلام قبلی ذکر شود. حالا این انتظار انواع و اقسام دارد یکی از موارد انتظار این است کلامی که کلی است و مناسب است که تفسیر شود، انتظار تفسیرش می‌رود.

ش: وَ جَعَلَنَا خُزَّانَهُ فِي سَمَائِهِ وَ أَرْضِهِ وَ لَنَا نَطَقَتِ الشَّجَرَةُ وَ بِعِبَادَتِنَا عُبِدَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَوْلَانَا مَا عُبِدَ اللَّهُ.

استاد: این «لنا» مقدم شده، ما حقه التأخیر یفید الحصر، یعنی این نطق شجره‌ای که در قرآن است که تسبیح درخت و شجره باشد، شجره از باب مثال است برای کل چیزها.

ش: این معجزه موسی را نمی‌گوید

استاد: این هم یک احتمالش است که الف لامش الف لام عهد باشد اشاره به همان باشد، ولی به احتمال زیاد مراد از شجره مطلق شجره است نه خصوص آن، یعنی تسبیح و شجره اشاره به تسبیح موجودات است، یعنی کل موجوداتی که به نطق درمی‌آیند لنا، و بعبادتنا عبد الله اگر می‌خواهد عبادت خدایی بشود، عبادتنا یعنی به طاعتنا.

یک روایتی است، این روایت را ببینید، از امام سوال می‌کند که شما گفتید که ان الناس عبید لنا، حضرت می‌فرمایند که این‌که ما گفتیم عبید لنا نه این‌که ما آن‌ها را خلق کردیم معبود ما هستنن و یا آن‌ها وظیفه دارند که ما را عبادت کنند، بلکه عبید لنا فی الطاعه. عبارت را بخوانید

ش: وَ لَكِنِّي أَقُولُ النَّاسُ عَبِيدٌ لَنَا فِي الطَّاعَةِ فِي الطَّاعَةِ مَوَالٍ لَنَا فِي الدِّينِ فَلْيُبَلِّغِ الشَّاهِدُ

استاد: این اگر هم بنا عبد الله می‌گوییم، بعبادتنا عبد الله، نه این‌که ما معبود هستیم. چون گاهی اوقات این ابهام ایجاد می‌شود کأنّ برای این‌که خدا را عبادت کنید باید ما را عبادت کنید، نه، عبادت خدا با طاعت ما است؛ چون ما در مسیر الهی هستیم. روایتی است که می‌گوید که مَنْ أَصْغَى إِلَى نَاطِقٍ فَقَدْ عَبَدَهُ فَإِنْ كَانَ النَّاطِقُ يَنْطِقُ عَنِ اللَّهِ فَقَدْ عَبَدَ اللَّهَ وَ مَنْ مَنْ أَصْغَى إِلَى نَاطِقٍ فَقَدْ عَبَدَهُ فَإِنْ كَانَ النَّاطِقُ يَنْطِقُ عَنِ اللَّهِ فَقَدْ عَبَدَ اللَّهَ وَ إِنْ كَانَ النَّاطِقُ يَنْطِقُ عَنِ الشَّيْطَانِ فَقَدْ عَبَدَ الشَّيْطَانَ که اصغی الی ناطق، یعنی کسی که گوش به فرمان دیگری است، آماده است که او یک چیزی بگوید این گوش کند، به اصطلاح گوش جان می‌سپاریم، این تعبیر گوش جان سپردن که می‌گویند مَنْ أَصْغَى إِلَى نَاطِقٍ یعنی این. می‌گوید این مطلب فقط در مورد ائمه است؛ چون آن‌ها هستند که می‌توانیم تضمین کنیم ینطق عن الله، غیر معصوم علیه السلام معلوم نیست ینطق عن الله باشد ولو ممکن است تخیل کند، واقعاً باید ینطق عن الله باشد، بله اگر قولش حجت باشد تعبداً ینطق عن الله صدق می‌کند، ولی اگر واقعاً آن ناطق از خدا سخن می‌گوید و خزانه علم الله است، گوش جان سپردن به کلام او عبادة الله است، این‌ها همه در همین فضای این روایت معنا پیدا می‌کند.

ش: ادامه‌اش در همان طاعت است یعنی دوباره یا فراتر می‌تواند باشد؟

استاد: و لولانا ما عبد الله، ببینید نه، دو بحث دیگر هم است. لولانا ما عبد الله یک معنا این است که اگر ما نبودیم مردم روش عبادت خدا را یاد نمی‌گرفتند یک، آموزش عبادت الله به وسیله ما است. یک چیز دیگری که از جهت روایات ما مسلم است، آن این‌که شرط صحت عبادات یا شرط قبول عبادات و تقرب جستن مردم به عبادات، ولایت اهل‌بیت است، عمل بدون ولایت اهل‌بیت مقبول درگاه ربوبی نیست، این مقدارش هیچ تردیدی ندارد که شرط قبولی اعمال، ولایت اهل‌بیت علیهم السلام است، بنا عبد الله و لولانا ما عبد الله می‌تواند ناظر به این معنا باشد.

ان‌شاءالله خداوند ما را در طریق عبودیت الهی با اطاعت و معرفت و ولایت اهل‌بیت علیهم السلام که در حول محور حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها می‌چرخد ثابت‌قدم بگرداند به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.