حدیثخوانی استاد معظم آقای حاج سید محمدجواد شبیری
Hadis 30- 14040912
متن خام
سال دوم – چهارشنبه جلسه 30
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین انه خیر ناصر و معین الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
آن روایتی که در جلسه قبل صحبتش شد یک مطلبی بعضی از دوستان گفتند که خواستم در مورد این مطلب مفصلا صحبت کنیم. روایت این بود روایت علی بن جعفر عن ابی الحسن موسی علیه السلام قال قال ابوعبدالله علیه السلام إِنَّ اللَّهَ خَلَقَنَا فَأَحْسَنَ خَلْقَنَا وَ صَوَّرَنَا فَأَحْسَنَ صُوَرَنَا وَ جَعَلَنَا خُزَّانَهُ فِي سَمَائِهِ وَ أَرْضِهِ وَ لَنَا نَطَقَتِ الشَّجَرَةُ وَ بِعِبَادَتِنَا عُبِدَ اللَّهُ وَ لَوْلَانَا مَا عُبِدَ اللَّهُ.
«ما بِعِبَادَتِنَا عُبِدَ اللَّهُ» را معنا میکردیم بِطَاعَتِنَا عُبِدَ اللَّهُ، یعنی عبادت را مصدر مضاف به مفعول میگرفتیم و عبادت را به معنی طاعت میگرفتیم. دوست ما اشاره فرمودند که چرا عبادت را به معنای خودش نمیگیرید و عبادتنا را اضافه به فاعل نمیگیرید، یعنی عابد ما هستیم نه معبود ما هستیم.
من عرض کردم این هم فی نفسه احتمال دارد، بعد مراجعه کردم اولاً کلام مفسرین را ببینم که چگونه این معنا کردند و یکی اینکه قرائن دیگری که میتواند این عبارت را معنا کند را دنبال کردم. این عبارت بِعِبَادَتِنَا عُبِدَ اللَّهُ در دو جا وارد شده، اینهایی که توضیح میدهم بعضیهایشان ممکن است مربوط به جای دیگر باشد و دقیقاً برای این روایت نباشد، من الان روشن نکردم که دقیقاً مربوط به همین روایت است یا آن روایت مشابهاش.
مرحوم ملا صالح مازندرانی در شرح کافی جلد چهار صفحه دویست و نود و پنج ابتدا همان بِطَاعَتِنَا تقریباً معنا میکنند، یک بحث مفصلی دارند که عبادت به معنای طاعت و خضوع و خشوع است و به همان بِطَاعَتِنَا معنا می کنند، ولی آخر بحث هر دو معنا را آوردند. در صفحه دویست و نود و شش است بعبادتنا لله تعالی عبد الله تعالی حتی لو لم یتحقق عبادتنا لم یتحقق العبادة لله تعالی او بعبادة الخلق و متابعتهم لنا عبد الله.
مرحوم ملا محسن فیض در وافی جلد یک صفحه چهارصد و بیست و یک، عبادتنا را اضافه به فاعل گرفته عبارتشان این است: اما أن بعبادتهم عبد الله فلأن العبادة إنما تصح علی المعرفة الکاملة و لیست الا لهم کما قال سبحانه وَ مَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِكُونَ،
ش: یعنی عابد کامل دیگر؟
استاد: بله دیگر، یعنی آن چیزی که عبادت میشود به آن اطلاق کرد و صحت سلب دارد کأنّ از آن عبادتهای دیگر.
مرحوم ملا رفیع گیلانی مطلبی را اینجا دارند
ش: ایشان چه کتابی دارند؟
استاد: ایشان شرح کافی دارند، شرح کافی ایشان هم أخیراً چاپ شده است، ولی من مستقیم به آنجا مراجعه نکردم، این را من از حاشیه وافی که مرحوم آشیخ ابوالحسن شعرانی حاشیه زدند جلد یک صفحه چهارصد و بیست نقل میکنم. مرحوم مجلسی هم احتمالات مختلف را در این روایت مطرح میکند، احتمال اولش همین عبارت ایشان را آورده است.
مرحوم ملا رفیع گیلانی میگوید، عبارت برای اینجا نیست وبرای جای دیگر است؛ چون دو تا مطلب در بعضی از نقلها هست، که این برای نقل دیگر است، چون فقط بحث عبادتنا را مطرح نکرده و بحث معرفت هم مطرح کرده است، بِنَا عُبِدَ اللَّهُ، بِنَا عُرِفَ اللَّهُ آن مطلب عُرِفَ اللَّهُ را هم در این توضیحی که دارد اضافه کرده است، یعنی این عبارت ایشان توضیح بِنَا عُرِفَ اللَّهُ و بِنَا عُبِدَ اللَّهُ است. ایشان میگوید که بعبادتنا عبد الله ای بمعرفتنا و عبادتنا التی بها نعرفه و نعبده و نَهدی عباده الیها و نُعلمها ایاهم عبد الله، میگوید بمعرفتنا و عبادتنا الله، به وسیله آن معرفتی که ما نسبت به خدا داریم و عبادتی که ما نسبت به خدا میکنیم که به وسیله آن خدا را میشناسیم آن درجه معرفتی که ما داریم و آن عبادتی که ما به آن شکل خدا را عبادت میکنیم و مردم را هم به او دعوت میکنیم، این یک اضافهای که اینجا دارد و نهدی عباده، یعنی نه اینکه عبادت کامل به وسیله ماست، میگوید ما هم وسیله یاد دادن عبادت به مردمان هستیم و هم عبادت کامل خودمان میکنیم، اگر ما نباشیم نه ما هستیم که عبادت بکنیم نه وسیله هدایت مردم وجود دارد که عبادت به وسیله این صورت بگیرد. لا بغیرها مما یسمیها العامة معرفة و عبادة.
این عبارت «بِعِبَادَتِنَا عُبِدَ اللَّهُ» را عرض کردم یک جای دیگر هم وارد شده، این توضیحی که از مرآة العقول میخواهم نقل کنم مربوط به آن جای دیگر کافی است، کافی جلد یک صفحه صد و چهل و چهار، من بعد عبارتش را کامل میخوانم، ما در موردش صحبتی داریم.
مرحوم مجلسی در ذیل این اینگونه دارد: و بعبادتنا عبد الله و لولا نحن ما عبد الله، میگوید ای بمعرفتنا و عبادتنا التی بها نعرفه و نعبده، همان عبارت مرحوم ملا رفیع را میآورد لا بغیرها مما تسمیه العامة عبادة و معرفة، تا اینجا برای ملا رفیع است، بعدش گفته: أو أنه لولا عبادتنا لم یوجد احد لان الله خلق العالم لعبادتنا فلم یوجد الدنیا فلم یعبد الله احد، میگوید ما چون غایت خلقت هستیم اگر ما نباشیم آدمی خلق نمیشود تا خدا را عبادت کند. این هم یک معنا.
یک معنای دیگر: أو المراد ان العبادة الخالصه مع الشرائط لا تصدر الا منا، معانی مختلفی که مرحوم مجلسی کرده همه عبادت را اضافه به فاعل گرفتند. أو المراد ان العبادة الخالصة مع الشرائط لا تصدر الا منا فلولانا ما عبد الله اذ المعنی أن ولایتنا شرط لقبول العبادة فلولا نحن ما عبد سبحانه عبادة مقبولة.
این معانی که در مورد این عبارت شده. آن عبارتی هم که از مرحوم وافی نقل کردم در ذیل همین مورد است. اینطوری که اینجا نقل کرده در ذیل همین مورد نقل کرده است.
حالا مشابه این روایت در جاهای دیگر هم وارد شده که من این مشابهات را نقل میکنم و بعداً در مورد اینکه این معانی کدامشان به نظر اظهر میرسد صحبت میکنیم، ولی اجازه بدهید اول بعضی مشابهات این روایت را عرض بکنم. قبل از اینکه آن مشابه را ذکر کنم اشاره کنم که ما یک روایت قبل از این داشتیم روایت ابن ابی یعفور بود که بحث کردیم در مورد اینکه این روایت ابن ابی یعفور معنایش چیست، «يَا ابْنَ أَبِي يَعْفُورٍ إِنَّ اللَّهَ وَاحِدٌ- مُتَوَحِّدٌ بِالْوَحْدَانِيَّةِ مُتَفَرِّدٌ بِأَمْرِهِ فَخَلَقَ خَلْقاً فَقَدَّرَهُمْ لِذَلِكَ الْأَمْرِ فَنَحْنُ هُمْ يَا ابْنَ أَبِي يَعْفُورٍ فَنَحْنُ حُجَجُ اللَّهِ فِي عِبَادِهِ وَ خُزَّانُهُ عَلَى عِلْمِهِ وَ الْقَائِمُونَ بِذَلِكَ»، از یک نقل استفاده میشود که این تکه هم ادامه همان روایت است، آن نقل توحید صدوق است. در توحید صدوق اولاً تکه فقدرهم لذلک الامر را به یک شکل دیگر دارد که آن را بعداً در موردش بحث میکنم که در مورد آن بحثی که داشتیم که مراد از لذلک الامر آن هم دخالت دارد؛ اما حالا فعلاً ذیلش را کار دارم.
در این عبارت این بود فنحن حجج الله فی عباده و خزانه علی علمه والقائمون بذلک، در آن نقل این است نَحْنُ حُجَّةُ اللَّهِ فِي عِبَادِهِ وَ شُهَدَاؤُهُ عَلَى خَلْقِهِ وَ أُمَنَاؤُهُ عَلَى وَحْيِهِ وَ خُزَّانُهُ عَلَى عِلْمِهِ وَ وَجْهُهُ الَّذِي يُؤْتَى مِنْهُ وَ عَيْنُهُ فِي بَرِيَّتِهِ وَ لِسَانُهُ النَّاطِقُ وَ قَلْبُهُ الْوَاعِي وَ بَابُهُ الَّذِي يُدَلُّ عَلَيْهِ یا يُدَلُّ عَلَيْهِ وَ نَحْنُ الْعَامِلُونَ بِأَمْرِهِ وَ الدَّاعُونَ إِلَى سَبِيلِهِ بِنَا عُرِفَ اللَّهُ وَ بِنَا عُبِدَ اللَّهُ، این تعبیر بِعِبَادَتِنَا اینجا نیست، بِنَا عُرِفَ اللَّهُ وَ بِنَا عُبِدَ اللَّهُ، نَحْنُ الْأَدِلَّاءُ عَلَى اللَّهِ وَ لَوْلَانَا مَا عُبِدَ اللَّهُ، این تعبیری که در این روایت است.
یک روایت دیگری است که با روایت ما نحن فیه بیشتر نزدیک است نزدیکتر است روایتی است که در کافی جلد یک صفحه صد و چهل و سه و صد و چهل و چهار آمده است. اول آن روایت صد و چهل و چهار را بخوانم بعداً صد و چهل و سه را صحبت میکنیم. روایت این هست:
عَنْ مَرْوَانَ بْنِ صَبَّاحٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ إِنَّ اللَّهَ خَلَقَنَا فَأَحْسَنَ خَلْقَنَا وَ صَوَّرَنَا فَأَحْسَنَ صُوَرَنَا، تا اینجا که عین روایت ما نحن فیه است، از اینجا یک اضافاتی دارد، وَ جَعَلَنَا عَيْنَهُ فِي عِبَادِهِ وَ لِسَانَهُ النَّاطِقَ فِي خَلْقِهِ وَ يَدَهُ الْمَبْسُوطَةَ عَلَى عِبَادِهِ بِالرَّأْفَةِ وَ الرَّحْمَةِ وَ وَجْهَهُ الَّذِي يُؤْتَى مِنْهُ وَ بَابَهُ الَّذِي يُدَلُّ عَلَيْهِ وَ خُزَّانَهُ فِي سَمَائِهِ وَ أَرْضِهِ، خب این دارد و خزانه فی سمائه ارضه، بِنَا أَثْمَرَتِ الْأَشْجَارُ وَ أَيْنَعَتِ الثِّمَارُ، اینها معنایش سقوط نیست، امام کاظم علیه السلام قسمتی از این متن را آوردند امام صادق کاملتر آوردند، لازم نیست امام تمام تکههای آن روایت را بیاورد، اصل روایت احتمالاً روایت از حضرت امام صادق بوده و امام کاظم برای علی بن جعفر قطعههاییش را آورده و قطعه کاملترش در نقل مثلاً مروان بن صباح بوده، در نقل ابن ابی یعفور بوده، اینها نشانگر وقوع سقط نیست ولی به هر حال مفید هست در فهم مفاد این روایتها.
الان یک این برنامه جامع الاحادیث چهار یکی از قسمتهایی که اضافه شده که خیلی قسمت خوبی است همین مشابهیابی است و آن قسمت مشابهیابیاش خیلی پیشرفت کرده، در برنامه قبلی هم بود ولی آنها ضعیف بود، ولی این مشابهیابیای که در برنامههای جدید است خیلی قوی است و حسابی مشابهات را پوشش میدهد، من قبلاً آن مشابهیابیهای قبلی با چیزهایی که خودم دستی دنبال کرده بودم کمتر از دستیهای من بود، ولی این مشابهاتی که با این برنامه جدید انجام دادم من یک موردی که خودم دستی انجام داده بودم، این خیلی بهتر از دستی من انجام داد، یعنی تمام مواردی که من دستی پیدا کرده بودم آورده بود، به علاوه خیلی چیزهای دیگر که مفید بود، برنامه کاملاً پیشرفت کرده و برنامه خوبی است.
بِنَا أَثْمَرَتِ الْأَشْجَارُ وَ أَيْنَعَتِ الثِّمَارُ وَ جَرَتِ الْأَنْهَارُ وَ بِنَا يَنْزِلُ غَيْثُ السَّمَاءِ وَ بِعِبَادَتِنَا عُبِدَ اللَّهُ وَ لَوْلَا نَحْنُ مَا عُبِدَ اللَّهُ.
این در کتاب کفایه الاثر هم صفحه سیصد یک روایتی است، بِنَا عُرِفَ اللَّهُ وَ بِنَا عُبِدَ اللَّهُ وَ نَحْنُ السَّبِيلُ إِلَى اللَّهِ، این را آورده.
حالا کلیتاً مطلبی را بگویم و بعد یک عبارتی از مرحوم ملا صدرا میخواهم نقل کنم. کل اگر مجموع اینها را کنار هم بگذاریم فضای کلی این تعبیرات اشاره به متوسط بودن ائمه بین خلق و خالق است، سبیل بودن ائمه بین خلق و خالق، یعنی فضا کلی این فضاست و مرحوم ملا صدرا هم همین معنا را نهایتاً انتخاب کرده که این روایت در فضای متوسط بودن برای خلق است و این مطلب را دارد.
ش: در مورد بِنَا عُبِدَ اللَّهُ گفتند یا بِعِبَادَتِنَا عُبِدَ اللَّهُ چون ممکن است دو تا…
استاد:نه، فضای کل این روایت، یعنی تکههایی که هست اینکه بخواهیم اینها را متفاوت معنا کنیم و در یک فضای دیگری قرار بدهیم بعید است نمیخواهم بگویم امکان ندارد، آن چیزی که بیشتر تناسب دارد این معناست. حالا من بحثهای فلسفی ملاصدرا را کار ندارم چقدر حقیقت دارد و چقدر بافندگی است، ولی با حذف آن چیزهایی که بعضی طرفداران فلسفه خیال میکنند خیلی علمیت است، حالا خیلی هم شاید علمیت نباشد، ولی اصل مطلبش جالب و قابل استفاده است که خیلی وقتها آن جنبههای حدیثشناختی ایشان ممکن است از آن جنبههای فلسفیش قویتر باشد و جالب توجهتر باشد.
اینجا در بِنَا عُبِدَ اللَّهُ این ذکر را دارد نه بِعِبَادَتِنَا، در تفسیر بِنَا عُبِدَ اللَّهُ و عبارت بِنَا عُرِفَ اللَّهُ می گوید یحتمل ثلاثة معان الاول و هو الظاهر الذی ینساق الیه فهم الجمهور أن بسبب تعلیمنا و ارشادنا للناس یعبدون الله و یعرفونه و یوحّدونه، یعنی ما هادی مردم هستیم به عبادت صحیحه و به توحید حقیقی، ناظر به جنبه هادی بودن ائمه است.
مطلب دوم و المعنی الثانی و هو ادق من الاول و أحق بالتصدیق و هو أن غیرنا لا یعبدون الله حق عبادته و لا یعرفونه حق معرفته، این همان مطلبی که مرحوم فیض کاشانی هم داشتند، و لا یوحدونه حق توحیده لان توحیدهم لله توحید ناقص مخلوط بالشرک، بعد توضیح میدهد گروههای مختلفی که هستند هر کدامشان از چه جهت این توحیدهایشان ناقص و شرکآمیز است. بعد معنای سوم را میکند میگوید اما المعنی الثانی الثالث و هو ادق و اغمض من الاولی،ن چکیدهاش این هست که خلاصه معنای ثالث: کونهم المتوسطین بین الخالق و الخلائق فبهم یصل الفیض و الرحمة و الهدایة و التوفیق الی عبادتهم، یعنی حتی عبادتی که میخواهند بکنند مردم باید ائمه باشند تا به وسیله آنها عبادت تحقق پیدا کند، این بِعِبَادَتِنَا عُبِدَ الله، تفسیر بِنَا عُبِدَ اللَّهُ است، نه بِعِبَادَتِنَا عُبِدَ اللَّهُ، آن بِعِبَادَتِنَا یک بحث دیگری دارد که آن آن را باید دقت کرد که آیا اضافه به فاعل است یا اضافه به مفعول است، ولی بِنَا عُبِدَ اللَّهُ که در آن نقل دیگر به جای بِعِبَادَتِنَا عُبِدَ اللَّهُ آمده، در آن نقل اینگونه تفسیر کرده که بِنَا عُبِدَ اللَّهُ یعنی عبادت الله که در روی زمین میخواهد تحقق پیدا کند، ما چون واسطه بین خدا و خلق هستیم هر چیزی که مردم را به خدا نزدیک میکند ما متوسطش هستیم، فیض و توفیق الهی که شامل حال مردم میشود میتوانند عبادت کنند به وسیله ما است، نه اینکه ما هادی هستیم. بحث تکوینی است، یعنی در عالم تکوین ما واسطه فیضی هستیم، اینکه مردم خدا را عبادت میکنند یک فیضی است که از طرف خدا به مردم رسیده، ما واسطه این فیض هستیم، اگر ما نبودیم این فیض از طرف خدا به مردم نمیرسید و مردم توفیق عبادة الله را پیدا نمیکردند. فضای کلی بِنَا عُبِدَ اللَّهُ همین است که ایشان معنا کردند.
البته مرحوم مجلسی اصلاً این معنا را لَوْلَا نَحْنُ مَا عُبِدَ اللَّهُ را در بحار معانی مختلفی میکند، این معنای سومی که مرحوم ملا صدرا آورده که به نظر قویترین معنا میآید، من قبل از اینکه عبارت ملا صدرا را ببینم به نظرم همین معنا رسیده بود، بعد مراجعه کردم ببینم معانی چه شکلی است دیدم ملا صدرا این معنا را دارد.
بحار معانی دیگری کرده و این معنا را نیاورده، ایشان در ذیل لَوْلَا نَحْنُ مَا عُبِدَ اللَّهُ آورده، در بحار جلد بیست و چهار صفحه صد و نود و هفت میگوید: نحن عَلَّمنا الناس طریق عبادة الله و آدابها، یعنی همان معنای هادی بودن ائمه و یاد دادن عبادت به وسیله ائمه به مردم، این معنای اول. معنای دوم او لا تتأتی العبادة الکاملة الا منا که در واقع ادامه بِعِبَادَتِنَا عُبِدَ اللَّهُ میتواند باشد، یعنی چون به وسیله عبادت ما، یعنی عابد بودن ما، عبادتی که ما فاعلش هستیم عبد الله لا تتأتی العباده الکامله الا منا؛ بنابراین عبادت کامله تنها از ما حاصل میشود و بخاطر همین بِنَا عُبِدَ اللَّهُ عبادة کاملة، أو ولایتنا شرط قبول العبادة بعد ایشان میگوید و الاوسط اظهر که نهایتاً ایشان عرض کردم در جاهای دیگر عبادتنا را اضافه به فاعل گرفته، اضافه به مفعول آن که خیلی جدی اضافه به مفعول دانسته شده عبارت ملا صالح مازندرانی است، ملا صالح مازندرانی عبادتنا را عبادت به معنای مفعول گرفته است.
من خیلی برایم روشن نیست که بِعِبَادَتِنَا کدام یکی از این دو تا معنا درست است، هر دوش به نظر میرسد صحیح باشد، ولی هر دو در این فضا، بِعِبَادَتِنَا عُبِدَ اللَّهُ یعنی اگر مردم میخواهد خدا را عبادت کنند باید از ما اطاعت کنند در فضای بَابُهُ الَّذِي يُؤْتَى مِنْهُ، ببینید تعبیرات قبلی که وجود دارد با آن خیلی هماهنگی زیادی هم دارد، ببینید وَجْهُهُ الَّذِي يُؤْتَى مِنْهُ، بَابُهُ الَّذِي يُدَلُّ عَلَيْهِ، بگوییم این بِعِبَادَتِنَا عُبِدَ اللَّهُ اشاره به همین وجهه الذی و اینها دارد. ظاهراً مرحوم کلینی روایت را اینجور فهمیده، توضیح ذلک که چرا مرحوم کلینی اینجور فهمیده نه این عبارت را؛ چون آن روایت دیگری را که من خواندم که در کافی جلد یک صفحه صد و چهل و چهار است، قبل و بعد از آن، روایتهایی را که آورده در فضای این است که، من این عبارتهای قبل و بعدش را برایتان بخوانم، از اول باب که شروع میشود اولین باب اینکه ائمه وجه اللهاند و از این طریق باید به خدا نزدیک شد، در تفسیر كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ اول روایتی آورده که آخرش این است: انما عنی بذلک وجه الله الذی یؤتی منه، این روایت اول صفحه صد و چهل و سه است. روایت دوم هم لزوم اطاعت ائمه را آورده است، میگوید فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلّا وَجْهَهُ قَالَ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِمَا أُمِرَ بِهِ مِنْ طَاعَةِ مُحَمَّدٍ ص فَهُوَ الْوَجْهُ الَّذِي لَا يَهْلِكُ وَ كَذَلِكَ قَالَ مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللّهَ، باز بحث اینکه اگر میخواهید خدا را اطاعت کنید باید پیغمبر اطاعت کنید. روایت سوم باز بحث وجه الله، نحن وجه الله من عرفنا .. روایت چهارم نَحْنُ وَ اللَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى الَّتِي لَا يَقْبَلُ اللَّهُ مِنَ الْعِبَادِ عَمَلًا إِلَّا بِمَعْرِفَتِنَا یعنی اگر میخواهی خدا را هم بشناسی باید از طریق ما بیایی بشناسی. بعد روایت پنجم همین بِعِبَادَتِنَا عُبِدَ اللَّهُ هست و لَوْلَا نَحْنُ مَا عُبِدَ اللَّهُ است. بعد روایت ششم مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ، روایت پنجم مفصلتر از همه است، باز هم در همین فضاست که اگر کسی میخواهد خدا را بشناسد از طریق ائمه است. روایت هفتم باز تویش نحن وجه الله است و همچنین باز روایتها ادامه پیدا میکند و روایت دهم باب میگوید: بِنَا عُبِدَ اللَّهُ وَ بِنَا عُرِفَ اللَّهُ که مرحوم ملا صدرا این را دارد تفسیر میکند، بِنَا عُبِدَ اللَّهُ وَ بِنَا عُرِفَ اللَّهُ وَ بِنَا وُحِّدَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ مُحَمَّدٌ حِجَابُ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى. حجاب یعنی واسطه بین دو شیء، یعنی شما اگر میخواهید به خدا برسید باید از طریق حجابش و از طریق این واسطه برسید، حجاب یعنی پرده، پردهای که بین خدا و خلق وجود دارد.
کل باب که هست تأکیدش روی همین است که برای شناخت خدا باید از طریق ائمه علیهم السلام رفت، و من فکر میکنم ایشان بِعِبَادَتِنَا عُبِدَ اللَّهُ را بِطَاعَتِنَا معنا کرده، ولی آیا واقعاً این معنایش بِطَاعَتِنَا است یا بِطَاعَتِنَا نیست خیلی روشن نیست، اینکه این معنایی که مرحوم مجلسی و دیگران هم بِطَاعَتِنَا را اضافه به فاعل گرفتند آن هم کاملاً معنای قابل توجهی است، البته عرض کردم همه اینها فضایش فضای توسط است، آن فضای توسط با هر دو معنا سازگاری دارد. فضا فضای این است که ائمه متوسط بین خلق و خالق هستند، بنابراین چون فضای توسط است، بِعِبَادَتِنَا عُبِدَ اللَّهُ اگر فقط فاعل صرف باشد آن کافی نیست، باید آن نکتههایی که مرحوم ملا رفیع اضافه کرد اضافه کنیم، یعنی میتوانیم اضافه به فاعل بگیریم، ولی باید به این مطلب که عبادتی که ما خدا را میکنیم چون سبب میشود که مردم هم خدا را عبادت کنند، عبادت مردم تابعی از عبادت ما خدا را هست، از شئون عبادت ما خدا هست این را اضافه نکنیم عبارتها معنا پیدا نمیکند، یعنی ما میخواهیم بگوییم اضافه به فاعل درست است، ولی اضافه به فاعل باید به نحوی از انحاء بحث توسط را تویش بگنجانیم تا با فضای کلی روایت سازگاری داشته باشد.
حالا یک تکهای در مورد آن روایت ابن ابی یعفور از بعضی از نقلها هست که دیگر وقت گذشت، بماند برای هفته آینده انشاءالله.
و صلی الله علی سیدنا و نبینا محمد و آله محمد اللهم صل علی محمد و آل محمد