باسمه تعالی
درس خارج فقه استاد معظم حاج سید محمدجواد شبیری
تاریخ: چهارشنبه 1403/08/23
جلسه: 42
مقرّر: امیر حقیقی
موضوع: بررسی روایات/ ضمان تلف/ مدار زمان در قیمتگذاری /پرداخت قیمت /زکات
فهرست مطالب:
روایت چهارشنبهای: زید و قیام او. 5
——————————-
أعوذ باللّه من الشیطان الرجیم بسم اللّه الرحمن الرحیم الحمد للّه ربّ العالمین و صلّی اللّه علی سیّدنا محمّد و آله الطاهرین سیّما بقیّة اللّه في الأرضین و اللعن علی أعدائهم أجمعین.
سند روایت سلیمان بن خالد
بحث در بررسی سند روایت سلیمان بن خالد بود. این روایت به شرح زیر است.
«الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ وَ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ جَمِيعاً عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْمَمْلُوكِ يَكُونُ بَيْنَ شُرَكَاءَ فَيُعْتِقُ أَحَدُهُمْ نَصِيبَهُ قَالَ إِنَّ ذَلِكَ فَسَادٌ عَلَى أَصْحَابِهِ فَلَا يَسْتَطِيعُونَ بَيْعَهُ وَ لَا مُؤَاجَرَتَهُ قَالَ يُقَوَّمُ قِيمَةً فَيُجْعَلُ عَلَى الَّذِي أَعْتَقَهُ عُقُوبَةً إِنَّمَا جُعِلَ ذَلِكَ لِمَا أَفْسَدَهُ»<![if !supportFootnotes]>[1]<![endif]>.
نقل نضر از علی بن نعمان
گذشت که حل سند این روایت بستگی به آن دارد که نضر از علی بن نعمان نقل روایت کرده باشد. با مراجعه به روایات روشن میشود مواردی که نضر و علی بن نعمان در یک سند واقع هستند، اسنادی نظیر سند روایت محل بحث است، و این سوال همچنان باقی میماند. برخی دیگر از روایات قدری تفاوت دارد که محرّف است و در نهایت به سند همین روایت بازگشت میکند. تنها دو سند وجود دارد که نیازمند توضیح است.
بررسی دو سند
این دو سند به شرح زیر است:
سند اول
«الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِیّ وَ هِشَامٍ وَ النَّضْرِ وَ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ جَمِيعاً عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ»<![if !supportFootnotes]>[2]<![endif]>
واژه «جمیعا» دال بر آن است که بدون تردید در سند تحویل رخ داده است. پیش از واژه «جمیعا» تنها نام ابن مسکان دیده میشود. اینکه عطف در این سند به چه نحوی است باید بررسی شود.
در هیچ سندی به نحو صریح، نضر به طور مستقیم از علی بن نعمان نقل نکرده است. تنها مواردی که وجود دارد همین اسناد مشتمل بر عطف است. این خود قرینه بر آن است که نضر به طور مستقیم از علی بن نعمان روایت نکرده است. بلکه تنها حدود ده مورد وجود دارد که همانطور که در جلسه پیش ذکر شد، در تمامی آنها احتمال دیگری نیز در عطف مطرح است.
سند دوم
«سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ وَ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى وَ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ شُعَيْب قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع »<![if !supportFootnotes]>[3]<![endif]>.
این سند نیز مشتمل بر عطف است، و باید مشخص شود که عطف عادی است یا تحویلی. تعبیر «قال» در این روایت ظاهر در آن است که راوی از امام علیه السلام یک نفر است. بهَعلاوه آنکه صفوان از امام صادق علیه السلام به طور مستقیم نقل نمیکند. نکته دیگر آنکه صفوان و علی بن نعمان هر دو از یعقوب بن شعیب نقل روایت میکنند. آنچه محل بحث است اینکه صفوان وعلی بن نعمان عطف بر کدام قسمت از سند هستند. دو احتمال وجود دارد:
احتمال اول: «النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ» معطوف علیه است. یعنی صفوان و ابن نعمان هر دو از یعقوب بن شعیب نقل روایت کردهاند. نتیجه آنکه سند بدین صورت است: «الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى وَ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ شُعَيْب». بنابر این احتمال، عطف به نحو حیلولهای است.
احتمال دوم: «مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ» به تنهایی معطوف علیه است. یعنی صفوان و ابن نعمان بر محمد بن أبی حمزة عطف شدهاند و هر دو از یعقوب بن شعیب نقل روایت کردهاند. نتیجه آنکه سند بدین صورت است: «الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى وَ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ شُعَيْب». بنابر این احتمال، عطف عادی است.
در این سند به حسب عادی، حیلولهبودن عطف مسلّم نیست؛ بلکه عطف، هم ممکن است به صورت عادی و هم ممکن است به نحو حیلوله باشد، ولی در سند روایت سلیمان بن خالد حیلولهبودن عطف در سند مسلّم است.
نقل محمّد بن ابی حمزه از یعقوب بن شعیب
با مشاهده اسناد مشابه میتوان سند را مورد دقت قرار داد. محمد بن أبی حمزة از یعقوب بن شعیب نقل روایت دارد. یک روایت از یعقوب بن شعیب در کافی نقل کرده<![if !supportFootnotes]>[4]<![endif]>، و همچنین نظیر سند محل بحث نیز در سند دیگری بدین شرح وارد شده است:
«النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ شُعَيْبْ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع»<![if !supportFootnotes]>[5]<![endif]>.
پس اینکه راوی از «یعقوب بن شعیب»، همین مورد یعنی «النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ» باشد، در اسناد وارد شده است.
رابطه نضر و صفوان در اسناد روایات
اثبات آنکه حسین بن سعید به واسطه نضر از صفوان بن یحیی روایت کرده است، نیازمند بررسی رابطه نضر با صفوان است. باید روشن نمود که نضر از صفوان نقل روایت کرده است، یا روایتی از او ندارد. به اسناد زیر در این زمینه توجه کنید:
سند اول: در سندی در کافی وارد شده است:
«عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ حُمْرَانَ وَ صَفْوَانَ بْنِ مِهْرَانَ الْجَمَّالِ قَالا سَمِعْنَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع»<![if !supportFootnotes]>[6]<![endif]>.
این روایت از صفوان بن مهران است. این سند اثبات می:ند که نضر از صفوان بن مهران بدون واسطه نقل روایت کرده است.
سند دوم: در سندی در وسائل آمده است:
«مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع»<![if !supportFootnotes]>[7]<![endif]>.
این روایت در وسائل از تهذیب نقل شده ولی در تهذیب به صورت عطف وارد شده است. این سند در تهذیب به صورت زیر وارد شده است:
الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ وَ صَفْوَانَ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع<![if !supportFootnotes]>[8]<![endif]>.
پس با این سند نیز نمیتوان نقل نضر از صفوان را ثابت نمود.
سند سوم: در سندی در تفسیر قمی وارد شده است:
«أَبِي عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع»<![if !supportFootnotes]>[9]<![endif]>.
مراد از صفوان در سند این روایت، معلوم نیست صفوان بن یحیی باشد؛ بلکه ممکن است صفوان بن مهران باشد. جهت روشنشدن آنکه مراد از صفوان در سند این روایت کیست، دنبالکردن موارد نقل صفوان از ابوبصیر مفید است.
نقل صفوان از ابوبصیر
در این زمینه بررسی اسناد زیر به بحث کمک میکند:
سند اول: در روایتی در تهذیب آمده است:
«الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِذَا أَيْقَنَ الرَّجُلُ أَنَّهُ تَرَكَ رَكْعَةً مِنَ الصَّلَاةِ وَ قَدْ سَجَدَ سَجْدَتَيْنِ وَ تَرَكَ الرُّكُوعَ اسْتَأْنَفَ الصَّلَاةَ»<![if !supportFootnotes]>[10]<![endif]>.
مراد از صفوان در این سند، صفوان بن یحیی است که استاد حسین بن سعید است. در نقل دیگری از همین روایت در تهذیب آمده است:
«الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ مَنْصُورٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِذَا أَيْقَنَ الرَّجُلُ أَنَّهُ تَرَكَ رَكْعَةً مِنَ الصَّلَاةِ وَ قَدْ سَجَدَ سَجْدَتَيْنِ وَ تَرَكَ الرُّكُوعَ اسْتَأْنَفَ الصَّلَاةَ»<![if !supportFootnotes]>[11]<![endif]>.
همانطور که مشاهده میکنید، منصور در سند این نقل وارد شده و از سند نقل پیش سقط شده است. سند اول که دارای سقط است در نرمافزار درایه به عنوان سند صحیح ذکر شده است. ما در نرمافزار درایه در صدد آن نبودهایم که سقطها را نیز ذکر نماییم. البته در برخی موارد نکاتی بیان شده ولی به طور کامل این قبیل سقطها ذکر نشده است.
رابطه صفوان و ابوبصیر از جهت سنّ و طبقه و امکان نقل روایت مستقیم
سن صفوان چند سال بزرگتر از ابن ابی عمیر است، و از بزنطی نیز سن او بسیار بیشتر است. بزنطی در وقایع مربوط به واقفه سن کمی داشته است. در کتاب غیبت شیخ طوسی نقل شده که امامیه مسائل مربوط به وقف را به بزنطی ارجاع میدادند. این امر به دو جهت بوده است.
اول: آنکه بزنطی خود از واقفه بوده و از وقف رجوع کرده و با کلمات این قول بهتر آشناست.
دوم: بزنطی در سنین جوانی بوده و برای مناظره و مباحثه گزینه مناسبی به شمار میرفته است.
این مطلب از یکی از واقفه نقل شده است. یکی از واقفه در کتاب خود آورده است: وقتی ما از شیعیان سوال میکنیم که به چه دلیل شما به امامت حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام قائل شدید، همگی ما را به بزنطی ارجاع میدهند. عبارت غیبت شیخ به شرح زیر است:
«ثم قال و قال علي بقباقة سألت صفوان بن يحيى و ابن جندب و جماعة من مشيختهم و كان الذي بينه و بينهم عظيم بأي شيء قطعتم على هذا الرجل أ لشيء بان لكم فأقبل قولكم قالوا كلهم لا و الله إلا أنه قال فصدقناه و أحالوا جميعا على البزنطي فقلت سوءة لكم و أنتم مشيخة الشيعة أ ترسلونني إلى ذلك الصبي الكذاب فأقبلَ منه و أدعَكم أنتم»<![if !supportFootnotes]>[12]<![endif]>.
از این عبارت استفاده میشود صفوان از مشایخ شیعه بوده در حالی که بزنطی سنّ کمتری داشته است. البته بزنطی چندان سنّ کمی هم نداشته بلکه حدود مثلا شاید سی یا چهل سال سنّ او بوده ولی صفوان از کبار و مشایخ به شمار میرفته است. جریان وقف در سال ۱۸۳ شکل گرفته است. البته قرائنی وجود دارد که از زمان زندانرفتن حضرت موسی بن جعفر علیه السلام زمزمههای وقف بلند شده است. مدت حبس حضرت از سال ۱۷۹ تا سال ۱۸۳ طول میکشد. در این مدت امر بر حضرت شدید بوده به طوری که ارتباط شیعیان با ایشان به طور کامل قطع شده است. این قطع ارتباط زمینه قول به غیبت امام را فراهم کرده است. زمزمههای وقف حدود سال ۱۸۰ شروع شده ولی جریان وقف در حدود سال ۱۸۵ اوج گرفته است.
صفوان از شخصیّتهای معروف و شناختهشده شیعه است. طبقه صفوان به نحوی است که امکان نقل حدیث توسط او از امام صادق علیه السلام بعید نیست. صفوان در سال ۲۱۰ وفات یافته است. بر فرض آنکه عمر ایشان ۸۰ سال باشد، متولّد ۱۳۰ بوده است. امام صادق علیه السلام در سال ۱۴۸ از دینا رفته است. در این سال صفوان ۱۸ سال سن داشته که نقل حدیث در این سن طبیعی است.
آنچه از حسن بن علی بن فضّال نقل شده که در سنّ ۱۸ سالگی روایت را به طور کامل متوجه نمیشده امری غیرطبیعی است. مرحوم کاشف الغطاء کتابی با عنوان «التحفة الأنوریة فی طبقات الجعفریّة» تالیف کرده است. این کتاب زندگینامه خاندان ایشان از آل کاشف الغطاء و آل جعفر است. ایشان بیان کرده که در سن ۱۱ سالگی این کتاب را تالیف کرده است.
ابوبصیر دو سال پس از امام صادق علیه السلام از دنیا رفته است. پس نقل صفوان از ابوبصیر نیز طبیعی است. البته این هم طبیعی است که در غالب نقلهای ایشان از ابوبصیر، واسطه وجود داشته باشد.
این بحث در جلسه آینده دنبال خواهد شد.
روایت چهارشنبهای: زید و قیام او
حدیثی در کشی به شرح زیر وارد شده است:
«سَعْدُ بْنُ جَنَاحٍ الْكَشِّيُّ، قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ يَزِيدَ الْقُمِّيُّ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى، عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ، عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ، عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عُثْمَانَ الرَّوَّاسِيِّ، عَنْ سَدِيرٍ، قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ (ع) وَ مَعِي سَلَمَةُ بْنُ كُهَيْلٍ وَ أَبُو الْمِقْدَامِ ثَابِتٌ الْحَدَّادُ وَ سَالِمُ بْنُ أَبِي حَفْصَةَ وَ كَثِيرٌ النَّوَّاءُ وَ جَمَاعَةٌ مَعَهُمْ، وَ عِنْدَ أَبِي جَعْفَرٍ ع أَخُوهُ زَيْدُ بْنُ عَلِيٍّ (ع) فَقَالُوا لِأَبِي جَعْفَرٍ (ع) نَتَوَلَّى عَلِيّاً وَ حَسَناً وَ حُسَيْناً وَ نَتَبَرَّأُ مِنْ أَعْدَائِهِمْ! قَالَ نَعَمْ. قَالُوا نَتَوَلَّى أَبَا بَكْرٍ وَ عُمَرَ وَ نَتَبَرَّأُ مِنْ أَعْدَائِهِمْ! قَالَ فَالْتَفَتَ إِلَيْهِمْ زَيْدُ بْنُ عَلِيٍّ قَالَ لَهُمْ أَ تَتَبَرَّءُونَ مِنْ فَاطِمَةَ؟ بَتَرْتُمْ أَمْرَنَا -بَتَرَكُمُ اللَّهُ-، فَيَوْمَئِذٍ سُمُّوا الْبُتْرِيَّةَ»<![if !supportFootnotes]>[13]<![endif]>.
واژه «البتریّة» در انتهای روایت باید به فتح باء و تخفیف تاء تلفّظ شود. اینکه گاهی به ضمّ باء تلفظ میشود صحیح نیست. به جهت همین جملهای که جناب زید بیان کرده، این قوم بتریه نامیده شدهاند. نهضت زید یک نهضت خالص نبوده است. علّتش آن است که در اطرافیان زید از طیفهای مختلف حضور داشتند و زید موضعی در قبال ایشان نداشت. شعاری که زید داشت نیز کلّی و مبهم بود. شعار او دعوت به «الرضا من آل محمّد r» بود. این شعار کلّی است و معلوم نیست در مفهوم این شعار رضایت چه کسی ملاک است، و همچنین معلوم نیست مصداق آن کیست. از طرف دیگر وقتی از زید در مورد شیخین سوال میپرسیدند سکوت میکرد. وی نمیخواست اطرافیان او که برخی عامی و سنّی بودند از اطراف او پراکنده شوند. علّت آنکه عمده اطرافیان زید افراد ناخالص بودند آن بود که امام صادق علیه السلام به شیعیان اجازه نمیداد به نهضت او بپیوندند.
از مجموع روایات استفاده میشود زید به امامت امام صادق علیه السلام معتقد بوده، و آن حضرت را امام میدانسته است. البته به طور کامل از مقام و جایگاه امامت اطلاع نداشته است. به عنوان مثال جایگاه امامت را پایینتر از انبیا میدانسته است. دیگر آنکه اعتقاد به آن نداشته که جهاد باید به اذن امام علیه السلام باشد. از این رو خود را مجاز به جهاد میدانسته است. زید اعتقادش به امامت حضرت صادق علیه السلام را مخفی میکرد. از این رو عامه گرد او جمعشده بودند. زید این سرّ را همواره مخفی کرد تا زمانی که تیر به پیشانی او اصابت کرد. وقتی تیر به پیشانی او نشست گفت: این تیری بود که از جانب آن دو نفر به من اصابت کرد، و آن دو ما را در این جایگاه قرار دادند:
«سُئِلَ زَيْدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع وَ قَدْ أَصَابَهُ سَهْمٌ فِي جَبِينِهِ مَنْ رَمَاكَ بِهِ قَالَ هُمَا رَمَيَانِي هُمَا قَتَلَانِي»<![if !supportFootnotes]>[14]<![endif]>.
و صلّی اللّه علی سیّدنا و نبیّنا محمّد و آل محمّد.
<![endif]>
<![if !supportFootnotes]>[7]<![endif]> وسائل الشیعة، الشیخ الحر العاملي، ج12، ص315، أبواب ، باب، ح، ط آل البيت.