حدیثخوانی استاد معظم آقای حاج سید محمدجواد شبیری
Hadis 05 – 14030921
متن خام
سال اول –چهارشنبه جلسه 5
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین انه خیر ناصر و معین الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
رسیدیم به حدیث سوم، حدیث را بخوانید
شاگرد: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْأَحْوَلِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنِ الرَّسُولِ وَ النَّبِيِّ وَ الْمُحَدَّثِ قَالَ الرَّسُولُ الَّذِي يَأْتِيهِ جَبْرَئِيلُ قُبُلًا فَيَرَاهُ وَ يُكَلِّمُهُ فَهَذَا الرَّسُولُ، میفرمایند که پرسیدم از رسول و نبی و محدث فرمودند که رسول کسی است که جبرییل را میبیند و صحبت میکند با او، وَ أَمَّا النَّبِيُّ فَهُوَ الَّذِي يَرَى فِي مَنَامِهِ نَحْوَ رُؤْيَا إِبْرَاهِيمَ وَ نَحْوَ مَا كَانَ رَأَى رَسُولُ اللَّهِ ص مِنْ أَسْبَابِ النُّبُوَّةِ قَبْلَ الْوَحْيِ حَتَّى أَتَاهُ جَبْرَئِيلُ ع مِنْ عِنْدِ اللَّهِ بِالرِّسَالَةِ وَ كَانَ مُحَمَّدٌ ص حِينَ جُمِعَ لَهُ النُّبُوَّةُ وَ جَاءَتْهُ الرِّسَالَةُ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ يَجِيئُهُ بِهَا جَبْرَئِيلُ وَ يُكَلِّمُهُ بِهَا قُبُلًا
استاد: محصل این معنا این میشود که رسول قوامش این است که هم جبرییل و یا فرشته وحی را رو در رو ببیند و با او گفتگو کند، این دو تا با هم، اما نبیای که رسول نیست، این گاهی اوقات در خواب میبیند و گاهی اوقات در بیداری میبیند، ولی اینکه گفتگو بکنند و امثال اینها نیست.
شاگرد: وَ مِنَ الْأَنْبِيَاءِ مَنْ جُمِعَ لَهُ النُّبُوَّةُ وَ يَرَى فِي مَنَامِهِ وَ يَأْتِيهِ الرُّوحُ وَ يُكَلِّمُهُ وَ يُحَدِّثُهُ، از انبیا هم افرادی هستند که هم نبوت دارند و هم رسول هستند که در خواب میبینند و در بیداری هم صحبت میکنند مِنْ غَيْرِ أَنْ يَكُونَ يَرَى فِي الْيَقَظَةِ، اما در بیداری نمیتوانند ببینند. وَ أَمَّا الْمُحَدَّثُ فَهُوَ الَّذِي يُحَدَّثُ فَيَسْمَعُ وَ لَا يُعَايِنُ وَ لَا يَرَى فِي مَنَامِهِ. اما محدث فقط میشنود، نه در بیداری میتواند ببیند و نه در خواب.
استاد: حالا از این باب رد شویم، المحدث بحثهای زیادی است که مثلاً در بعضی روایات گفته سلمان کان محدثا آنها به چه معناست آن را دیگر گفتیم.
شاگرد:… جبرییل چیه؟ اینجا ظاهرا همان جبرئیل است
استاد: اینجا ظاهراً مراد از روج جبرییل است، روح گاهی اوقات در روایات هست خلق اعظم من الملائکه یکون مع الامام.
شاگرد: خلق أعظم همان که روح القدس است؟ روح القدس هم همان است که با امام است، مؤید اوست.
استاد: بله آنها ظاهراً آن امام موید به روح القدس است، روح معانی مختلف دارد ظاهراً، اینجاها روح به معنای جبرییل است ظاهراً.
برویم باب بعدی، باب أن الحجه لاتقوم علی خلقه الا بإمام؛ چون در روایتهای بعدی این باب سندی معتبر نیست میرویم باب بعدی.
شاگرد: بَابُ أَنَّ الْحُجَّةَ لَا تَقُومُ لِلَّهِ عَلَى خَلْقِهِ إِلَّا بِإِمَامٍ
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الْعَطَّارُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ دَاوُدَ الرَّقِّيِّ عَنِ الْعَبْدِ الصَّالِحِ ع قَالَ: إِنَّ الْحُجَّةَ لَا تَقُومُ لِلَّهِ عَلَى خَلْقِهِ إِلَّا بِإِمَامٍ حَتَّى يُعْرَفَ، حجت تمام نمی شود بر بندگان تا امامی که … شناخته بشود
استاد: شما این طوری معنا کردید عبارت را، این عبارت در کلمات محشین معانی مختلفی برای آن آمده است. اولاً اینجا یعرف معلوم است یا مجهول ؟ از باب ثلاثی مجرد است یا ثلاثی مزید، یُعرِّف؟ چهار جور احتمال میشود داد، یَعرف، یُعرَف، یُعرِّف و یُعرَّف، این چهار جور را احتمال دادند. و ضمیر مستتر در این به چه کسی برمی گردد، در این هم احتمالات مختلفی دادند.
حالا من عبارت ملاصدرا را میخوانم، من فکر میکنم عبارتهایی که محشین بعدی دارند همه تحت تاثیر عبارت ملاصدراست؛ البته مرحوم مجلسی احتمالات مختلفی را در مرآت میدهد، ولی تصور میکنم اینها خیلی تحت تاثیر این شرح ملا صدرا بودند.
مرحوم ملاصدرا توضیحاتی در مورد عبارت داده و آخرش میگوید: فثبت ان لایقوم الحجة لله بعد رسوله علی خلقه الا بإمام حتی یَعرِف الخلق بتعریف الامام و تعلیمه ایاهم و ارشادهم معبودهم و خالقهم، حتی یَعرف معنا کرده، یعنی حتی یعرف ما یجب أن یُعرَف، مفعولش را محذوف گرفته، آن چیزهایی که لازم است دانسته شود، خدا حتی یَعرف الخلق بتعریف العلم و تعلیم ایاهم و ارشادهم معبودهم و خالقهم و دلیل عبادته و طاعته و سبیل التقرب الیه و التخلیص من عذاب یوم القیامه، این طوری معنا کردند، کأنّ مفعول محذوف گرفته شده. ظاهرش این است که یَعرف گرفته و فاعلش را هم همان خلق قرار داده، حتی یعرف الخلقُ ما یجب ان یعرفونه.
ملاصالح مازندرانی عبارت را که معنا میکند میگوید: لعل المراد أن حجته تعالى على الخلق يوم القيامة بأنك لم اعتقدت هذا؟ ولم قلت هذا؟ ولم فعلت هذا؟ ولم تفعل ذاك؟ روز قیامت سوال از اعتقادات و اقوال و افعال میشود، انسان باید در اعتقادات و اقوال و افعال خود حجتی داشته باشد تا به وسیله آن حجت با خدا احتجاج کند، یعنی خداوند با انسان احتجاج میکند اگر رفتار نامناسب داشته باشد و انسان هم باید حجتی داشته باشد و بگوید که من به جهت این حجت این رفتار و اقوال و اعتقاد را داشتم. میگوید: لا يتم إلا بسبب نصب إمام يبين لهم العقليات والعمليات، ایشان ظاهراً یُعرِّف خوانده، یعنی یُعرِّف الامام ما یجب ان یکون علیه الاعتقاد و القول و العمل.
مرحوم فیض کاشانی در وافی: بیان حتی یعرف بتشدید و حتى يعرِّف بالتشديد من التعريف أي يعرفهم اللَّه أو يعرفهم الطريق إلى اللَّه أو معالم الدين أو يدلهم على المعرفة، ظاهراً فاعلش را امام قرار داده، یعنی حتی یُعرِّفهم الامام، بعد یک احتمال دیگر دارد و يحتمل البناء للمفعول مخففا أو مشددا و الضمير عائد إلى اللَّه.
مرحوم مجلسی در مرآت العقول همه احتمالات مختلف را یکی یکی آورده و در موردش توضیحاتی داده، ولی ظاهراً در این روایت دو تا نکته است که باید به آن توجه شود، یکی تعبیر یَعرف یا یُعرّف و امثال اینهاست، یک نکتهای در خیلی از این تفضیلیها بوده، اینها تقدیر میگیرند، مفعول مقدر میگیرند، گاهی اوقات ضمیر را به جاهایی بر میگردانند که مرجع ضمیر را مقدر حکمی میگیرند مرحوم مجلسی مثلاً یکی از معانی که کرده، حتی یُعرَف الدین، دین مرجع ضمیر میشود. تعبیرش این است که: « إلا بإمام حتى يعرف » على المعلوم من بناء التفعيل أي حتى يعرف الناس ما يحتاجون إليه، امام به مردم ما یحتاج إلیهم را یاد بدهد، أو على بناء المجهول بالتخفيف أو بالتشديد ، والضمير راجع إلى الله أو إلى الدين أو الحق المعلومين بقرينة المقام ، أو إلى الإمام، همین طور احتمالات مختلف را دارند.
این که من گفتم به احتمال زیاد تحت تأثیر تفسیر مرحوم ملاصدرا بودند، ملاصدرا مسیر بحث را منحرف کرده، اگر همین طوری ما روایت را میدیدیم همان طور که شما معنا کردید معنا میکردیم و همین هم درست است و بقیه چیزها معانی نادرستی دارد، حالا توضیح میدهم.
آن این است که اولاً این کلمه حتی که در این روایت است همچنان که مرحوم ملارفیع گیلانی اشاره میکنند محرّف «حیّ» است، در ذریعه حافظ الشریعه لملا رفیع الگیلانی قوله باذام حتی یُعرَف، ایشان میگوید هکذا فی النسخ المشهور و الظاهر أن «حتی» تصحیف «حیّ» کما فی بعض النسخ. البته ظاهراً نسخه صحیح کافی حتی است، مراد از صحیح یعنی نسخه مرحوم کلینی، تحریف که قائل به آن است تحریف در منابع کافی است نه خود کافی، و الا نسخهای که حیّ دارد خیلی نسخه نادری است، تقریباً نسخههای کافی کالمتفق علیه هستند بر حتی، ولی این روایت جاهای دیگر که نقل شده کاملاً روشن است که این حتماً همان «حیّ» بوده است. من نمونههایی را عرض بکنم.
در اختصاص صفحه دویست و شصت و هشت نقل میکند عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ الْحُجَّةَ لَا يَقُومُ لِلَّهِ عَلَى خَلْقِهِ إِلَّا بِإِمَامٍ حَيٍّ يُعْرَفُ. عَنِ الرِّضَا ع قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع إِنَّ الْحُجَّةَ لَا تَقُومُ لِلَّهِ عَلَى خَلْقِهِ إِلَّا بِإِمَامٍ حَيٍّ يُعْرَفُ، اختصاص پنج شش تا روایت آورده که من این دو تا را ذکر کردم که بعضیها هم با همین کلماتی که اینجا هستند آورده، روایت داوود رقی را بخوانید.
شاگرد: عَنْ دَاوُدَ الرَّقِّيِّ عَنِ الْعَبْدِ الصَّالِحِ ع قَالَ: إِنَّ الْحُجَّةَ لَا تَقُومُ لِلَّهِ عَلَى خَلْقِهِ إِلَّا بِإِمَامٍ حَيٍّ يُعْرَفُ.
استاد: در بعضی از نسخ کافی هم حی ندارد الا بامام یعرف، بدون حی دارد. در قرب الاسناد یک روایت مفصلی است، این روایت روایتی است که مکاتبات احمد بن محمد بن ابی نصر با امام رضاست. یک روایت طولانی است، این تکهاش را که سعد سعید هم دارد احمد بن محمد بن ابی نصر یک مدت کوتاهی اوائلی که قضیه وقف اتفاق میافتد به مذهب وقف گرایش پیدا میکند، ولی بعداً هدایت میشود و جزو کسانی است که خیلی با وقف مبارزه میکند این قدر مبارزه میکنند که آنها هیچ چیزی برای او پیدا نمی کنند مگر اینکه او را فحش بدهند، که در بعضی از نقلیات است واقفیها خیلی بی ادب بودند و به اصطلاح دهنشان چاک نداشته، این بوده که پیرمردهای طائفه معمولاً با آنها درگیر نمی شدند و میفرستادند آنها را سراغ احمد بن محمد بن ابی نصر، میگفتند میخواهید بحث کنید بروید با او بحث کنید، در نقل غیبت طوسی هم میگفتند سوءة لكم و أنتم مشيخة الشيعة أ ترسلونني إلى ذلك الصبي الكذاب؟ این تعبیر در مورد احمد بن محمد بن ابی نصر است، خب جوان بوده راحت میتوانسته کشتی بگیرد و خصوصاً سابقه وقف داشته و زبان اینها را خوب میفهمیده که چطوری باید رفتار کند. حالا این احمد بن محمد بن ابی نصر یک چیزهایش را به امام رضا نوشته، فکتب الیه یعنی احمد بن محمد بن ابی نصر به امام رضا نوشت: جُعِلْتُ فِدَاكَ، إِنَّهُ لَمْ يَمْنَعْنِي مِنَ التَّعْزِيَةِ لَكَ بِأَبِيكَ إِلَّا أَنَّهُ كَانَ يَعْرِضُ فِي قَلْبِي مِمَّا يَرْوِي هَؤُلَاءِ. این روایتهایی که این واقفه نقل کردند اینها قلب من را لرزانده، یک سری روایتهایی بوده که معنایش، مرحوم شیخ طوسی در غیبت سعی میکند روایتها را مفصل وارد بشود و توضیح بدهد و یکی از بحثهای عمده در بحث وقف این روایتها است که در همین روایت ذیلش دارد که ابن ابی حمزه به بعضی روایتهایی تمسک کرده بر وقف تَأَوَّلَ تَأْوِيلًا لَمْ يُحْسِنْهُ، وَ لَمْ يُؤْتَ عِلْمَهُ، معنایش را بلد نبوده و قائل به وقف شده، میگوید بعداً هم فهمیده که اشتباه کرده ولی لجبازی کرده و نخواسته از آن حرف خودش برگردد. بعد میگوید إِلَّا أَنَّهُ كَانَ يَعْرِضُ فِي قَلْبِي مِمَّا يَرْوِي هَؤُلَاءِ فَأَمَّا الْآنَ فَقَدْ عَلِمْتُ أَنَّ أَبَاكَ قَدْ مَضَى صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ و بعد شروع میکند امامان را یکی یکی اسم برده و امامت ائمه را قائل شدند. بعد امام رضا علیه السلام در پاسخ کتب علیه السلام، قال ابوجعفر یعنی امام باقر علیه السلام، عبارت امام باقر را نقل میکند، وَ قَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: مَنْ مَاتَ وَ لَيْسَ عَلَيْهِ إِمَامٌ حَيٌّ يَعْرِفُهُ، یعرف یعنی آن شخص آن امام را، مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً.وَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلَامُ: إِنَّ الْحُجَّةَ لَا تَقُومُ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى خَلْقِهِ إِلَّا بِإِمَامٍ حَيٍّ يَعْرِفُونَهُ. این یعرفون با همان یُعرَف است، یعنی یُعرَف آن امام که نائب فاعلش امام است و آن فاعل مجهولی که نائب فاعل حذف شده آن خلق است، الا بامام حیٍ یعرفونه، همین طوری هم آدم میخواند همین طور معنا میکردند عرض کردم، یک مقدار گاهی اوقات تطبیقاتی که شده مطلب را از مسیر اصلی منحرف کرده، این دقتها همیشه به معنای اصابه نیست.
بعد مرحوم شیخ صدوق هم عبارتی دارد که از این عبارت دو نکته استفاده میشود؛ یکی اینکه حی است نه حتی، نکته دوم اینکه یُعرَف است نه یُعرَّف و نائب فاعل آن هم امام است طبق فهم مرحوم شیخ صدوق. شیخ صدوق در کمال الدین یک روایتی را نقل میکند که این روایت درست نیست لکثرة الروایات التی وردت أن الارض لاتخلو من حجة الی یوم القیامه، بعد توضیح میدهد: أن الأرض لا تخلو من إمام حي معروف إما ظاهر مشهور أو خاف مستور، دو تا روایت است، این ظاهر مشهور أو خاف مستور یک روایت است که در نهج البلاغه هم وارد شده، جمع بین دو تا روایت کرده یک روایت بحث امام حی معروف است، یک روایت دیگر هم اشاره کرده که این امام ممکن است ظاهر باشد ممکن است غایب و مخفی باشد؛ بنابراین این حی معروف بودن ملازمه با اینکه حتماً ظاهر باشد نیست. کمال الدین صفحه ششصد و پنجاه و هفت.
از همه اینها مهمتر این عبارت است که دیگر خیلی واضح است، در رجال کشی صفحه دویست و شصت و شش رقم چهارصد و هشتاد، دارد حدثنی یونس،
من حالا چیز را عرض کنم، من این روایت را که میخواستم معنایش را به دست بیاورم گفتم ببینم این جاهای دیگر وارد شده نشده چطوری است، آمدم کلمه حجت را با کلمه تقوم را با همدیگر ترکیب کردم گفتم علی القاعده روایتهایی که مشابه اینها است باید تقوم داشته باشد، بعدا البته متوجه شدم که در بعضی تعبیرات یقوم ست، لایقوم است، بعد گفتم که مثلاً شاید بعضی جاها به صیغه ماضی باشد قام یا قامت، شروع کردم این طوری جستجو کردند، الحجه & (تقوم | یقوم | قام | قامت)، این را جستجو بکنید عمدتاً روایتهایی که میآورد روایتهایی است که مربوط است. نه من این کلمه بإمام حی را که جستجو کردم درآمد: وَ حَدَّثَنِي يُونُسُ، قَالَ: كُنْتُ مَعَ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ فِي مَسْجِدِهِ بِالْعَشِيِّ، نمی دانم عشی کجاست، ممکن است حین غروب باشد، شاید هم یک کلمه دیگر باشد. حَيْثُ أَتَاهُ سَالِمٌ صَاحِبُ بَيْتِ الْحِكْمَةِ، بیت الحکمه جایی بوده که هارون الرشید تأسیس کرده بوده، فَقَالَ لَهُ إِنَّ يَحْيَى بْنَ خَالِدٍ يَقُولُ: قَدْ أَفْسَدْتُ عَلَى الرَّافِضَةِ دِينَهُمْ لِأَنَّهُمْ يَزْعُمُونَ أَنَّ الدِّينَ لَا يَقُومُ إِلَّا بِإِمَامٍ حَيٍّ وَ هُمْ لَا يَدْرُونَ أَنَّ إِمَامَهُمْ الْيَوْمَ حَيٌّ أَوْ مَيِّتٌ!، داستان وقف است، وقف که پیش آمده واقفه ادعا میکردند که ما چون نمی دانیم امام حی است یا از دنیا رفته، ما قائل به وقف میشویم و توقف میکنیم. هشام بن حکم میگوید قانون این نیست توقف بکنید استصحاب اقتضا میکند حکم به چیز بکنی،د نخواسته بحث را دنبال کند، میگوید قاعده آن استصحاب و جای توقف نیست. فَقَالَ هِشَامٌ عِنْدَ ذَلِكَ: إِنَّمَا عَلَيْنَا أَنْ نَدِينَ بِحَيَاةِ الْإِمَامِ أَنَّهُ حَيٌّ حَاضِراً كَانَ عِنْدَنَا أَوْ مُتَوَارِياً عَنَّا، حاضر باشد غایب باشد آنها مهم نیست، حَتَّى يَأْتِيَنَا مَوْتُهُ فَمَا لَمْ يَأْتِنَا مَوْتُهُ فَنَحْنُ مُقِيمُونَ عَلَى حَيَاتِهِ، بعد مثال میزند که اینجا جای استصحاب است و استصحاب را اینجا پیاده کرده و در موردش یکی از چیزهای قدیمی استصحاب همین عبارت است. من به نظرم اگر اشتباه نکند در بحث ریشههای علم اصول به تناسب این روایت را آوردند که اینها جز ریشههای قدیمی علم اصول است. علی ای تقدیر الا بإمام حیّ دارد، آن چیزی که در منابع است، این کلمه حی است، این حی تبدیل شده به حتی، یُعرَف هم مجهول است به معنای معروف، که قبلا عرض کردم که بین اینکه فعل را چطوری بخوانید و وصفی که در مورد مسند الیه به کار میرود یک نوع سنخیت است، وقتی در مورد مسند الیه معروف به کار برده شیخ صدوق، یعنی فعل را یُعرَف خوانده، نایب فاعلش را هم امام قرار داده، امام حی معروف، امثال اینها با همدیگر هماهنگ هستند و باید با همدیگر یک کاسه مطرح بشود. خب روایتهای زیادی شبیه این هم در این باب است.
شاگرد: اینجا لفظ امام هم معنای اعم می شود یا معنای اصطلاحی است…
استاد: نه، امام معنای اعم است، امام ولو امامی که با نبوت همراه باشد. البته مصداقش در زمانهای روایت امام اصطلاحی بوده، ولی اصل قاعده به عنوان یک قاعده عام از قدیم هم بوده و عرض کنم بعد از آن هم این هست.
خب روایت حسن بن علی الوشاء هم که همین عبارت را دارد، روایت محمد بن عماره هم همین را دارد، حالا هفته بعد ان شاءالله اگر زنده بودیم و خدمت دوستان باشیم الحجة قبل الخلق مع الخلق و بعد الخلق که صحیحه است آن را ان شاءالله هفته آینده ملاحظه بفرمایید که چه میخواهد بگوید، معنا کردن این روایت خیلی سخت است.
ان شاءالله خداوند ما را همیشه با حجت و امام و محدثها و رسولها و انبیا در دنیا و آخرت همراه بگرداند به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.