دانلود فایل صوتی Feghh 65-14040925 Feghh 65-14040925
دانلود متن خام Feghh 65-14040925 Feghh 65-14040925
دانلود متن تقریر Feghh-w 65-14040925 Feghh-w 65-14040925

فهرست مطالب

جلسه65 – سه‌شنبه 14040925 – استثناء مئونه در زکات /زکات

پخش صوت

Feghh 65-14040925

درس خارج فقه استاد معظم آقای حاج سید محمدجواد شبیری

14040925

شماره جلسه: 65

Feghh-w 65-14040925

مقرر: حسین ابوالقاسمی

موضوع: زکات/کیفیت احتساب زکات/ زکات متوفی/تقدم زکات بر دیگر دیون

أعوذ باللّه من الشیطان الرجیم. بسم ‌اللّه الرحمن الرحیم، و به نستعین؛ إنّه خیر ناصر و معین. الحمد للّه ربّ العالمین، و صلّی اللّه علی سیّدنا و نبیّنا محمّد و آله الطاهرین، و اللعن علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.

توضیحی پیرامون محمد بن حفص

در جلسه قبل در مورد محمد بن حفص عرض شد که این «محمد بن حفص» غیر از «محمد بن حفص بن عَمری» است که به عنوان وکیل ناحیه شمرده شده است، همچنان که مرحوم آقای خویی ذکر کردهاند طبقه اینها مختلف است و نمیتوان وثاقت «محمد بن حفص»ی که در سند قرار گرفته است را اثبات کرد. ما این مطلب اضافه را هم داشتیم که اصلاً «محمد بن حفص بن عمرو» محرّف است. همچنان که مرحومه ملا محمد تقی مجلسی در روضه المتقین احتمالش را داده است.

«محمد بن حفص بن عمرو» در رجال شیخ هم وارد شده است، ظاهراً عنوان رجال شیخ، «محمد بن حفص بن عمرو»، از رجال کشی گرفته شده است. در گزارشی که کشی ذکر میکند نام سه نفر برده شده است: ابراهیم بن مهزیار، محمد بن ابراهیم بن مهزیار و محمد بن حفص بن عمرو. در واقعهای که گزارش میشود ابراهیم بن مهزیار وفات کرده است و ماجرا برای بعد از مرگ وی است و به نحوی مربوط به او است و الا خود ابراهیم بن مهزیار در قضیه نقشی ندارد و محمد بن ابراهیم و محمد بن حفص هستند که ماجرا درباره این دو نفر است.

نظارت رجال شیخ بر کتاب اصلی کشی

مرحوم شیخ طوسی نیز ناظر به گزارشی که کشی آورده است در دو شماره از محمد بن حفص و محمد بن ابراهیم بن مهزیار یاد میکند. به طور کلی قرائنی در این میان وجود دارد که یکی از منابع رجال شیخ در باب‌های آخر کتاب مانند باب‌های اصحاب امام هادی و امام عسکری (علیهما السلام) اصل رجال کشی است، انشالله توضیح تفصیلی آن در محل خودش مورد بحث قرار میگیرد.

شیخ طوسی اطلاعات مندرج در اصل کتاب کشی که مرتبط با دو کتاب رجال و فهرست بوده است را در دو کتاب خود میآورد. بعد از اتمام فهرست و رجال به کشی مراجعه کرده و دیگر اطلاعات مفید که در کتاب بوده است را تحت عنوان اختیار معرفة الرجال تجمیع کرده است تا چیزی از دست نرود.

به نظر میرسد اصل کتاب کشی مشتمل بر مطالب رجالی و بیان طبقات و بعضی از روایات در احوالات اصحاب بوده است. شیخ طوسی مطالب غیر حدیثی کتاب را به رجال و فهرست منتقل کرده است و دیگر مطالبی که باقی مانده است را به عنوان «اختیار معرفة الرجال» ارائه داده است. در باب من لم یرو عن واحد من الائمه هم احتمال این میرود که از اصل رجال کشی گرفته شده باشد ولی نمیتوان به طور مطمئن گفت آنچه مسلم است این است که یکی از منابع باب من لم یرو عن واحد من الائمه ،کتابی بوده است که مربوط به علمای مشرق زمین مانند عیاشی و شاگردهای عیاشی و… است، ولی آیا آن کتاب الزاماً اصل رجال کشی باشد یا چیز دیگری؛ نامعلوم است. در هرصورت چون از اصل رجال کشی چیزی به ما نرسیده است قضاوت در این باره بسیار دشوار است. حتی نقلیاتی که در مناقب ابن شهر آشوب هم هست تا آنجا که من به نظرم می رسد، از همین خلاصه شیخ (اختیار) گرفته شده است، نه از اصل کتاب.

بنا بر این راهی برای توثیق «محمد بن حفص»ی که در سند قرار دارد از طریق اتحادش با محمد بن حفصی که وکیلِ ناحیه بوده است وجود ندارد.

اکثار ابراهیم بن هاشم از محمد بن حفص

راه دیگر که ممکن است برای توثیق محمد بن حفص پیموده شود، اکثار روایت ابراهیم بن هاشم از محمد بن حفص است. به نظر استفاده از اکثار ابراهیم بن هاشم نیز نادرست است زیرا این اکثار، صغرویاً ثابت نیست ؛ مجموع روایتهای غیر تکراری ابراهیم بن هاشم از محمد بن حفص 15 عدد است و نهایتا، با توضیحی که خواهد آمد، به 16 عدد برسد و از این تعداد حدود 6 روایت فقط فقهی است و به این مقدار از اکثار، وثاقت محمد بن حفص ثابت نمیگردد.

در توضیح تعداد نقلهای ابراهیم بن هاشم از محمد بن حفص این نکته باید توجهه شود که در تعداد نقلهای ابراهیم بن هاشم از محمد بن حفص باید دقت شود که احتمال تحریف حفص به جعفر میرود و محمد بن جعفر نیز یکی از مشایخ ابراهیم بن هاشم است. بعد از بررسی همه «محمد بن جعفر»هایی که ابراهیم بن هاشم از وی نقل میکند در یک مورد دیدیم که احتمال تحریف آن میرود از این رو تعداد روایتهای ابراهیم بن هاشم از محمد بن حفص نهایتا به 16 عدد برسد که در هرصورت عدد قابل توجهی نیست و نمیتوان از نقل این 16 روایت دانست که ابراهیم بن هاشم، محمد بن حفص را ثقه میدانسته است.

بررسی حسین بن خالد

در مورد حسین بن خالد آقای خویی دو جا بحث کرده است؛ یکی در ذیل حسین بن خالد و یکی در ذیل حسین بن ابی العلاء خفاف. آقای خویی بحث خوبی ارائه فرمودهاند و در ادامه عبارات ایشان در ذیل حسین بن خالد صیرفی آورده میشود:

الحسين بن خالد الصيرفي: من أصحاب الرضا ع، (رجال الشيخ) و عده البرقي في أصحاب أبي الحسن موسى ع. و روى النجاشي في ترجمة محمد بن إسماعيل بن بزيع، عن أبيه، عن محمد بن علي بن الحسين، قال: حدثنا محمد بن علي ماجيلويه، عن علي بن إبراهيم، عن أبيه، عن علي بن سعيد[1]، عن الحسين بن خالد الصيرفي قال: كنا عند الرضا ع، و نحن جماعة فذكر محمد بن إسماعيل بن بزيع، فقال: وددت أن فيكم مثله. و قد وقع الكلام في اتحاده مع الحسين بن خالد الخفاف، و تعدده، و احتمل التفريشي بعيدا الاتحاد، [2]

اینجا یک بحثی است که بعد می‌کنیم که اصلاً ما حسین بن خالد صیرفی داریم یا نداریم؟ حسین بن خالد صیرفی وجودش مورد کلام است. آقای خویی در ترجمه حسین بن ابی العلاء مطالبی ایراد فرمودهاند که بحث از آن خواهد آمد. الان با فرض اینکه ما حسین بن خالد صیرفی داریم بحث می‌کنیم. خود این پیش فرض را بعداً در موردش بحث خواهیم کرد.

عدهای برای تعدّدِ حسین بن خالد صیرفی و حسین بن خالد خفاف استدلالهایی مطرح کردهاند که آقای خویی این استدلالها را مطرح میکنند:

و قد وقع الكلام في اتحاده مع الحسين بن خالد الخفاف، و تعدده، و احتمل التفريشي بعيدا الاتحاد، و أورد عليه بوجوه ضعيفة أحسنها: أن هذا لقبه الصيرفي، و الأول لقبه الخفاف، فكيف يمكن القول باتحادهما؟!. و يرده أن الخفاف كما مر لقب خالد، و إطلاقه على الحسين من جهة والده فلا مانع من أن يكون الحسين بن خالد خفافا من جهة أبيه، و صيرفيا بنفسه، كما تقدم أن الخفاف أدرك الكاظم ع بل الرضا ع أيضا، و قد عرفت هناك أن الصيرفي كان من أصحاب الكاظم ع أيضا.

و الصحيح في إبطال احتمال الاتحاد هو أن البرقي عد في أصحاب الكاظم ع رجلين الحسين بن خالد أولا، و الحسين بن خالد الصيرفي ثانيا، فلا مناص من الالتزام بالتعدد.[3]

البته تعبیر «فکیف یمکن القول باتحادهما» را به این نحو لحن قاطع و امثال اینها نباید بگوییم، بلکه باید بگوییم بعید است که یک شخص هم لقب صیرفی داشته باشد و هم لقم خفاف داشته باشد. چون یک نفر ممکن است هم صیرفی باشد هم خفاف باشد. صیرفی بودن منافات با خفاف بودن ندارد؛ مگر قرار است حتماً هر شخص تنها یک شغل داشته باشد؟ ممکن است دو شغل داشته باشد، هم صیرفی باشد هم خفاف باشد. برای اثبات این مدعا قرائن دیگری باید ضمیمه بشود؛ برای مثال گفته شود اولاً دو شغل داشتن بعید است و به طور معمول افراد یک شغل دارند. ثانیاً صیرفی‌ها آدم‌های پولداری بودند، خفاف‌ها معمولاً آدم‌های پولداری نبودند و این دو شغل، متعلق به دو طیف اجتماعی هستند. اصل احتمال اینکه کسی دو شغل داشته باشد کاملا مطرح است و باید برای بعید شمردن آن بیاناتی مانند آنچه گفته شد آورده شود.

خفّاف به معنای کفش فروش و کفشدوز است. خُفّ درواقع چیزی بین جوراب و کفش است که شاید به آن پاپوش بگویند، مشابهی چیزی که خادمین حرم امام رضا علیهالسلام در حرم میپوشند. این شغل مربوط به طبقه متوسط یا پایین جامع بوده است و خفّافها در رده متوسط جامعه قرار میگرفتند بر خلاف صیرفی‌ها که افراد پولداری به حساب میآمدندو جزء ردههای بالای جامعه به حساب میآمدند و شاید بتوان گفت که بانکدارهای آن موقع بودند. همین اسحاق بن عماری که در این بحث‌ها مطرح است صیرفی بوده است؛ البته گاهی اوقات همین صیرفی‌ها ممکن بود که گرفتار غرور شوند و مشکلاتی برایشان ایجاد بشود و بیچاره بشوند. همین اسحاق بن عمار می‌گوید که امام علیه السلام برای یک بنده خدایی پیش بینی کرد که مثلاً تو به زودی می‌میری. یک دفعه گفتم مگر امام علم بلایا و منایا دارد؟ تا این را گفتم حضرت گفت که تو هم به زودی می‌میری و بیچاره هم می‌شوی. نه تنها می‌میری بیچاره هم می‌شوی! اسحاق بن عمار می‌گوید همینجور هم شد، بعد از چندی اسحاق بن عمار مرد و برای خانواده‌ش مشکلات فراوانی پدید آمد. این نکته را هم عرض بکنم، ائمه علیهم السلام به شیعیان سفارش می‌کردند در دستگاه حکومتی نروند.از این رو حتی پولدارهای شیعه هم سعی می‌کردند که کارهای مستقل داشته باشند، صیرفی‌ها خیلی‌هایشان شیعه بودند. آن پولدارهای شیعه صیرفی می‌شدند برای اینکه هم در حکومت نروند و هم پول در اختیار داشته باشند.

خلاصه عرض ما این است که نمیتوان به خاطر اینکه یکبار صیرفی گفته شده است و یکبار خفاف گفته شده است به صورت قطع و یقین گفت که این دو عنوان، دو نفر هستند، بلکه باید اینچنین بگوییم که به صورت معمول اشخاص شغل‌های متعدد نداشتند. ثانیاً اگر هم کسی دو تا شغل داشته است شغل‌هایی باید باشد که از لحاظ رده اجتماعی به یکدیگر نزدیک باشند مخصوصا اینکه در آن زمان‌ها نوعاً رده‌های اجتماعی آنقدر جابجا نمی‌شده است و ردههای اجتماعی از پدران به فرزندان منتقل میشد و فرزندان در همان رده اجتماعی قرار می‌گرفتند که پدرانشان قرار داشتند؛ این استدلال با این ترمیمهایی که گفته شده ممکن است پیش برود.

آقای خویی در ادامه از سوی که کسانی که این دو عنوان را یکی میدانند در توجیه تعدّد لقبی که دارند اینچنین استدلال میکنند:«و يرده أن الخفاف كما مر لقب خالد، و إطلاقه على الحسين من جهة والده فلا مانع من أن يكون الحسين بن خالد خفافا من جهة أبيه، و صيرفيا بنفسه». استدلال این عده بدین صورت است که میتوان دو وصف خفاف و صیرفی را اینچنین بایکدیگر جمع کرد که خالد، خود خفاف بوده است و حسین صیرفی بوده است پس به یک اعتبار میتوان گفت حسین بن خالد الصیرفی و به یک اعتبار میتوان گفت حسین بن خالد الخفاف، و هر دو درست است.

این مطلب نادرست است زیرا اولاً این مطلب که حسین بن خالد پدرش خفاف بوده است و خودش خفاف نبوده است، نادرست است و مطلب اشتباهی است که بحثش خواهد آمد. البته در تراجم حسین بن ابی العلائی داریم که وی خفاف بوده است و نام أبیالعلاء خالد بوده است. حالا اینکه اصلاً حسین بن ابی العلاء الخفاف، اسمش خالد است یا اسمش خالد نیست آن را بحث می‌کنیم. ولی با فرض اینکه حسین بن ابی العلاء خفاف اسمش خالد هم باشد، از موارد استفاده می‌شود که خود حسین ملقب به خفاف بوده است، ممکن است پدرش هم ملقب به خفاف باشد یا نباشد ولی اینکه این لقبِ خفاف، از پدر به پسر منتقل شده باشد هیچ وجهی ندارد و عبارت شیخ در رجال « الحسين بن أبي العلاء الخفاف»[4] ظهور در این دارد که خود حسین بن خالد، خفاف بوده است.

در ادامهی استدلال کسانی که قائل به وحدن این دو عنوان میباشد آورده شده است. طبق این استدلال حسین بن خالد الصیرفی با حسین بن خالد الخفاف در یک طبقه قرار دارند و لذا اصلا بعید نیست که این دو را یکی بشماریم:« تقدم أن الخفاف أدرك الكاظم ع بل الرضا ع أيضا، و قد عرفت هناك أن الصيرفي كان من أصحاب الكاظم ع أيضا.» اینجا ایشان می‌خواهد بحث اتحاد طبقه این دو را مطرح کند و بگوید این حسین بن خالد الخفاف از اصحاب الرضا و اصحاب الکاظم(علیهما السلام)است، وحسین بن خالد الصیرفی از اصحاب الرضا علیهالسلام است.

آقای خویی در نهایت بعد از مطالبی که بیان داشتند در اثبات تعدد صیرفی و خفاف گویند: «و الصحيح في إبطال احتمال الاتحاد هو أن البرقي عد في أصحاب الكاظم ع رجلين الحسين بن خالد أولا، و الحسين بن خالد الصيرفي ثانيا، فلا مناص من الالتزام بالتعدد» در این بیان استدلال آقای خویی بدین صورت است که با مراجعه که رجال برقی مییابیم که او در اصحاب الکاظم علیهالسلام هم از حسین بن خالد الصیرفی نام میبرد و هم از حسین بن خالد الخفاف و اینچنین نتیجه میگیرند که به دلیل یادکردِ برقی از دو حسین بن خالد در ذیل اصحاب الکاظم علیه السلام میتوان نتیجه گرفت که برقی نیز این دو عنوان را برای دو نفر فرض گرفته است و در ادامه سخن از تمییز مشترکات به میان میآورند.

نکتهای پیرامون رجال برقی و تأثیرپذیری رجال شیخ از آن

من این مطلبی را که میخواهم بگویم به صورت مفصل در یک مقاله‌ای، با موضوعِ ارتباط رجال شیخ و رجال برقی، بحث کردهام. یک مطلبی حاج آقا در ذیل بحث رجال برقی دارند که در جرعهای از دریا در میان حواشی ایشان بر رجال برقی که چاپ شده است آمده است. این مطلب از این قرار است که در رجال برقی از عنوان «محمد بن اسلم» در اصحاب الکاظم علیه السلام تا آخر باب، عناونی که ذکر شد هاست در سایر منابع،جزء اصحاب الرضا برشمرده شدهاند، ولی در رجال برقی در اصحاب الکاظم آورده شده است.حاج آقا اشاره می‌کنند که این یک امر عجیبی است که این حجم از عناوین؛ حدود هفتاد، هشتاد تا عنوان، پشت سر هم اینچنین شده است. حاج آقا فرمودند در مرحله اول به ذهن انسان خطور می‌کند که شاید تعبیر ابوالحسن در کار بوده است و برقی آن ابوالحسن‌ها را بر امام کاظم تطبیق داده است و شیخ طوسی این‌ها را بر امام رضا تطبیق داده است. ولی باز این سوال مطرح میشود که چگونه ممکن است این اشتباه در هفتاد نفر اتفاق بیفتد و شیخ آن‌ها را از اصحاب امام رضا و برقی از اصحاب امام کاظم بداند؟

حاج آقا در جواب به این سوال گویند که تحقیق مطلب این است که این مطلب زیر سر اتفاقی بوده است که در نسخهی برقی رخ داده است. ایشان گفتهاند که به نظر میرسد که یک یا دو برگ از کتاب رجال برقی جا به جا شده است. این مواردی که در حقیق جزء اصحاب الرضا بوده است منتقل شده آمده و در اصحاب الکاظم علیه السلام قرار گرفته است و در واقع اینها مربوط به اصحاب الرضا هستند.

من مفصل این مطلبی را که حاج آقا فرموده بودند را در همان مقالهی ارتباط رجال شیخ و رجال برقی آوردم و مطلبی که حاج آقا احتمال دادند و استظهار کردند را با قرائن دیگری تأیید کردم و به نظرم اگر کسی این مجموعه قرائن را ملاحظه کند تردیدی برایش در این موضوع باقی نمی‌ماند. در همان مقاله بالمناسبه بحثی از حسین بن خالد نیز شده است و الان قصد دارم تنها به یک نکته از آن ابحاث اشاره کنم.

پیش از ورود به بحث در همین ابتدا خوب است این نکته را متذکر شویم که در انتساب این کتاب رجال موجود که اسمش رجال برقی گذاشته شده است بحثهایی وجود دارد. به نظرم بالاترین احتمال این است که این رجال، رجال برقی است و مولف آن رجالیای بوده که در واقع نوهی احمد برقی معروف میشده است که نام کامل وی «احمد بن عبدالله بن احمد بن ابی عبدالله برقی» است. حالا قرائنش را به صورت مفصل در جای خودش پرداختهایم وگفتهایم که این کتاب باید برای برای نوهی برقی باشد.

علی أی تقدیر، این رجال برقی یکی از منابع رجال شیخ طوسی در باب‌های مختلف بوده است. هدف اصلی مقاله‌ی نگاشته شده نیز اثبات ارتباط رجال برقی و رجال شیخ است و در آن مقاله، تمام مواردی که از رجال برقی گرفته شده است را دقیقاً در باب‌های مختلف مشخص کردهام. یکی از نکات این است که رجال برقی به ترتیب الفبایی نیست. اما در رجال شیخ ترتیب الفبایی در اول اسماء رعایت شده است. و ابواب به صورتِ باب الالف، باب الباء و… آمده است. عناوین مختلفی در رجال شیخ است که وقتی مقایسه می‌کنید می‌بینید دقیقاً با همان ترتیبی که در رجال برقی بوده است به کتاب رجال شیخ انتقال پیدا کرده است. منظور از ترتیب رجال برقی این است که فرض کنید شیخ طوسی مشغول نگاشتن باب الف بوده است و به رجال برقی رجوع کرده است و از ابتدای کتاب هر راوی که با الف‌ها آغاز میشده است را به کتاب خود انتقال داده است و اینچنین ترتیب رجالی که در برقی بوده است در کتاب رجال شیخ منعکش گشته است و در عین حال از میان عناوین گزینش شده است ولی دقیقاً به همان ترتیب و چینش است.در موارد اندکی به مقدار اندکی ترتیبها پس و پیش شده است، ولی تفاوت‌های ترتیبی که جابجا شده است آنقدر کم است که مشخص است که آنها را باید به نکات دیگری حمل کرد و خدشهای به اصل نظریه وارد نمیکند. من در آن مقاله اینها را از باب‌های مختلفش روشن کردم که از کجا تا کجا از برقی است و نکاتی در خلال مطالب گفتهام که خالی از فائده نیست که مناسب است رجوع گردد.

نکته‌ای که اینجا وجود دارد و در این بحث ما اهمیت دارد این است که در باب اصحاب الرضا علیه السلام در رجال شیخ هنگامی که ترتیب عناوینی که آمده است را که نگاه می‌کنید، می‌بینید در آن باب همین طور که پیش میآمده است به یک عنوان خاص که رسیده است ناگهان در ادامه رفته است به عنوانی که در چاپ موجودِ برقی در اصحاب الکاظم (علیهالسلام) قرار دارد. این خود نشان میدهد نسخه رجال برقی که نزد شیخ طوسی بوده است تمام عناوینی که میآورد در اصحاب الرضا علیهالسلام بوده است و این خود نشان میدهد که یک جابهجایی در نسخهای که از رجال برقی به ما رسیده است صورت گرفته است.

این جابهجایی که در این یک برگ از کتاب رجال برقی رخ داده است باعث شده است که گمان شده است که حسین بن خالد صیرفی و حسین بن خالد خفاف هر دو از اصحاب امام کاظم علیهالسلام برشمرده شوند و موجب اشتباه و خلط گردد در صورتی که اگر نسخه اصلی و درست کتاب برقی را در نظر بگیریم حسین بن خالد الخفاف مال قسمت اول کتاب است که دقیقاً برای اصحاب الکاظم علیهالسلام است، حسین بن خالد صیرفی که ایشون می‌گوید آن برای قسمت دوم است که اصحاب الرضا علیهالسلام است.

یکی از نکات مهمی که در این بحث تأثیرگذار است این است که حسین بن خالد صیرفی بیشترین روایتش از امام رضا است، چگونه میشود در اصحاب الکاظم رجال برقی آمده باشد و در اصحاب الرضا نیامده باشد؟! یکی از شواهدی که بر تایید فرمایش حاج آقا عرض کردم همین است که حسین بن خالد صیرفی، بیست و پنج درصد روایاتش از امام رضا (علیهالسلام)است و هفده درصدش از امام کاظم است و هفده درصد هم ابوالحسن است که مشترک بین امام رضا و امام کاظم علیهما السلام است. با این وجود معنا ندارد که وی از اصحاب الرضا (علیهالسلام) نباشد و جزء اصحاب الکاظم (علیهالسلام) برشمرده بشود. این پیداست که آن مورد دومی جزء اصحاب امام رضا (علیهالسلام) بوده است.

بنابراین این استدلالی که آقای خویی بر تعدد این دو عنوان به رجال برقی میکند و آن را فصل الخطاب میداند اصلاً درست نیست. این نکته خیلی مهم است و در بحث های مختلف رجالی نقش آفرین است و باید بدان توجه کرد.

یکی از نکات مهمی که در کل این بحث خیلی تعیین کننده است تعیین طبقه این دو نفر، یعنی حسین بن خالد صیرفی و حسین بن ابی العلاء است و اختلاف طبقه این دو عنوان طبیعتا نشان دهنده تعدد این دو عنوان است یعنی حسین بن خالد خفاف که مثلاً همان حسین بن ابی العلاء خفاف است طبقه‌اش کاملاً متفاوت است با طبقه حسین بن خالد صیرفی. توضیح مطلب درجلسه آینده.

1 در معجم اینچنین آمده است ولی صحیح علی بن معبد است که در جاب نجاشی نیز بدین صورت است
2  خوئی سید ابوالقاسم. معجم رجال الحدیث و تفصیل طبقات الرواة. ج 6، 1413، ص 249.
3  خوئی سید ابوالقاسم. معجم رجال الحدیث و تفصیل طبقات الرواة. ج 6، 1413، ص 249.
4  طوسی محمد بن حسن. رجال الطوسي. جماعة المدرسين في الحوزة العلمیة بقم. مؤسسة النشر الإسلامي، 1427، ص 131.