حدیثخوانی استاد معظم آقای حاج سید محمدجواد شبیری
Hadis 27- 14040807
متن خام
سال دوم – چهارشنبه جلسه 27
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین انه خیر ناصر و معین الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
روایت سلیم بن قیس را بخوانید
ش: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عُمَرَ الْيَمَانِيِّ عَنْ سُلَيْمِ بْنِ قَيْسٍ الْهِلَالِيِّ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ص قَالَ: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى طَهَّرَنَا وَ عَصَمَنَا وَ جَعَلَنَا شُهَدَاءَ عَلَى خَلْقِهِ وَ حُجَّتَهُ فِي أَرْضِهِ وَ جَعَلَنَا مَعَ الْقُرْآنِ وَ جَعَلَ الْقُرْآنَ مَعَنَا لَا نُفَارِقُهُ وَ لَا يُفَارِقُنَا.
استاد: جَعَلَنَا مَعَ الْقُرْآنِ وَ جَعَلَ الْقُرْآنَ مَعَنَا یعنی چه؟
ش: پیوستگی ما دو تا با همدیگر است و توأمان هستیم.
استاد: این که معنای تحتاللفظیاش است. مرحوم علامه مجلسی اینجور معنا کرده: لِأَنَّهُ عِنْدَهُمْ لَفْظاً وَ مَعْنًى، ولی شاید تعبیر دقیقترش تعبیری باشد که در وافی است، أی لا نفارق علم القرآن و لا یفارقنا علمه، أی لیس علمه عند غیرنا، در واقع انما یعرف القرآن من خوطببه مفادش است، یعنی علم قرآن همیشه با ماست و فقط هم با ماست و با کس دیگری نیست، اینجور کأنّ میخواهد معنا کند.
ما به یک معنا روایتهای دیگر باب را که پیغمبر شاهد بر ماست را همینجوری معنا میکردیم، اینجور معنا میکردیم که در واقع خداوند قرآن را برای پیغمبر نازل کرده، پیغمبر قرآن را به همراه علمش به ما داده و افراد دیگر اگر میخواهند علم قرآن را به دست بیاورند باید از طریق پیغمبر به آن علم دسترسی پیدا کنند. اینها در همان فضای روایتهای دیگر است. جعلنا یعنی جعل شهداء علی خلقه و جعل الرسول شاهدا علینا، ما شاهد بودن پیغمبر را به همین معنا میگرفتیم که علم قرآن نزد ائمه معصومین علیهم السلام است و لا غیر.
روایت بعدی، روایت اول باب بعد را بخوانید
ش: عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ وَ فُضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ عَنِ الْفُضَيْلِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ فَقَالَ كُلُّ إِمَامٍ هَادٍ لِلْقَرْنِ الَّذِي هُوَ فِيهِمْ.
استاد: تعبیر فَضاله درست است. قرن یعنی چه؟
ش: اهل کل زمان.
استاد: بله. الان در فارسی ما قرن را یک بازه زمانی صد ساله میگیریم، ولی در اصل لغت عربی ابتدائاً معنایی که در مورد قرن است، در کتاب العین پنج جلد پنج صفحه صد و چهل و یک میگوید: القرن الأمة و قرن بعد قرن و یقال عمر کل قرن ستون سنة، در جمهرة اللغة جلد دو صفحه هفتصد و نود و سه باز همین است، القرن من الناس الأمة منهم، در معجم مقاییس اللغه هست: القرن الأمة من الناس و الجمع قرون قال الله سبحانه وَ قُرُوناً بَيْنَ ذلِكَ كَثِيراً، قرونا یعنی امتهای این وسط است. حالا اهل کل زمان که میگویید آن عبارتی است از صحاح است، القرن من الناس أهل زمان واحد، صحاح جلد شش صفحه 2180، در مفردات راغب هم شبیه همین معنا را کرده میگوید القرن القوم المقترنون فی زمان واحد، وجه تسمیهشان هم ذکر کرده از ماده إقتران و اینها است. آن که مفصلتر از همه در این مورد دارد در تهذیب اللغة أبو منصور أزهری است، جلد نه صفحه هشتاد و چهار میگوید القرن من الناس قال الله عزوجل أَ لَمْ يَرَوْا كَمْ أَهْلَكْنا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ، انعام آیه شش، قال أبو إسحاق قیل القرن ثمانون سنة و قیل سبعون، قال و الذی یقع، این کلمه قال که اینجا است در فروق اللغة به همان…، آن أبو إسحاقی که در اینجا است، این مطالب را در فروق اللغة صفحه دویست و هفتاد و چهار و مصباح المنیر جلد دو صفحه پانصد از زجاج نقل کرده، ولی این «و الذی یقع عندی» را در معجم البلدان جلد چهار صفحه سیصد و سی و دو و تهذیب اللغة و تاج العروس جلد هجده صفحه چهارصد و چهل و چهار مرجع ضمیر را مؤلف کتاب قرار دادند، قال یعنی قال مؤلف الکتاب که أبو منصور أزهری باشد، حالا من کتابهای زجاج و اینها را در اختیار ندارم که ببینم این عبارت برای خود أزهری است یا آن هم از همان أبو إسحاق دارد نقل میکند، به هر حال اینجور دارد: و الذی یقع عندی نظر من این است و الله أعلم أن القرن أهل کل مدة کان فیها نبی أو کان فیها طبقة من أهل العلم، یک زمانی که یک نبیای یا یک عالمی، یعنی به اعتبار آن نبی یا آن عالمی که هست، این خیلی تناسب دارد با همین روایت ما كُلُّ إِمَامٍ هَادٍ لِلْقَرْنِ الَّذِي هُوَ فِيهِمْ، کأنّ قرن به اعتبار محوریت علم است، محور هر قرن آن امام است، به اعتبار آن محوریت علم برای یک، یعنی حتی در بعضی کتابهای لغت الان یادداشت نکردم میگویند که از این عبارت استفاده میشود که اگر نبی یا عالم نباشد اصلاً قرن اطلاق نمیشود، قرن به اعتبار آن به اصطلاح حالا من اینجور تعبیر میکنم محور إقتران اهل یک امت آن پیامبر یا عالمی است که در آنجا وجود دارد که حالا بنا بر روایت ما آن عالم یعنی همان امام، قلت السنون أو کثرت، بعد میگوید و الدلیل علی هذا قول النبی صلی الله علیه و آله و سلم خَيْرُكُمْ قَرْنِي، قرنی را میگوید یعنی أصحابی، ثم الذین یلونهم یعنی التابعین، ثم الذین یلونهم یعنی الذین أخذوا عن التابعین، یعنی محوریت طبقه علمی است اصحاب پیغمبر از پیغمبر گرفتند، تابعین از اصحاب گرفتند، اینجور تقسیمبندیهای طبقه علمی را ملاک قرن قرار دادند. بعد یک عبارتی دارد نمیفهمیدم این یعنی چه، قال و جائز أن یکون القرن لجملة الأمة و هؤلاء قرون فیها کأنّ قرن میخواهد بگوید دو تا معنا دارد یکی کل امت یک قرناند و بعد این قرن هم خودش از چند قرن تشکیل شده، این شکلی است؟ حالا به هر حال بعد در ادامهاش داده و إنما إشتقاق القرن من الإقتران فتعریف
ش: آن حدیث را معنا نمی کند؟ می گوید خیر القرون قرنی
استاد: نه، این حدیث که حتما اینجور نیست، ثم الذین یلونهم، ثم الذین یلونهم جمله امت که مراد نیست که، یعنی التابعین، یعنی ثم الذین یلونهم
ش: یعنی ائمه
استاد: نه، الذین یلونهم ثم الذین یلونهم یعنی گروههایی هستند، یک گروه بعد از قرن من هستند یک گروه بعد از آن، حالا این روایت را نمیخواهم بگویم درست است یا غلط است، بحث ما سر درستی غلطی هم نیست، ولی این روایت به هر حال قابل استناد است؛ چون آن کسی هم که این روایت را جعل کرده خودش اهل لسان بوده دیگر. در بحثهای لغت خیلی مهم این نیست که روایت اعتبار سندی داشته باشد یا نداشته باشد، فقط باید تا زمانی که کلمات آن زمان اعتبار داشته باشد بتوانیم بکشانیم، یعنی جاعل یک موقع جاعل جدید است آنها به درد نمیخورد.
یک عبارتی را یک موقعی من در اقتراح سیوطی دیدم، اقتراح کتابی است در مورد اصول علم نحو، اینها یک چیزی شبیه اصول علم فقه در نحو دارند، اقتراح سیوطی در این رابطه است. آنجا میگوید که اتفاق نظر است که قول افرادی که در شهرها زندگی میکردند تا پایان قرن دوم اعتبار دارد، به دلیل اینکه هنوز اختلاط با اقوام دیگر نشدند قولشان کأنّ عربیتشان عربیت فصیح است و در بادیه تا آخر قرن چهار این را در اقتراح سیوطی دیدم. علی أی تقدیر غرضم این است که اگر بتوانیم این روایت را تا آن زمانها بکشانیم که بگوییم جعل هم شده باشد آن زمانها جعل شده خوب است.
یک مداحی میگفت منبری بعد از من به من گفت فلانی نکند یک دفعه این حرفی که من بالای منبر زدم بروی یک جای دیگر بگویی، من همین الان سر منبر این را جعل کردم.[خنده]
روایت بعدی را بخوانید.
ش: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ ابْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ بُرَيْدٍ الْعِجْلِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص الْمُنْذِرُ وَ لِكُلِّ زَمَانٍ مِنَّا هَادٍ يَهْدِيهِمْ إِلَى مَا جَاءَ بِهِ- نَبِيُّ اللَّهِ ص ثُمَّ الْهُدَاةُ مِنْ بَعْدِهِ عَلِيٌّ ثُمَّ الْأَوْصِيَاءُ وَاحِدٌ بَعْدَ وَاحِدٍ.
استاد: اینجا در آیه شریفه إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ از جهت ترکیب ترکیبهای مختلفی شده، یکی اینکه آن هاد خبر بعد از خبر است و لکل قوم متعلق به هاد است، یعنی انما انت منذرٌ و هادٍ لکل قوم. خب اینجا یک سوال این است که چرا این «لکل قوم» سر «هاد» آمده؟ مگر منذریت پیغمبر چه خصوصیتی دارد که این تخصیص داده؟ پیغمبر هم منذر لکل قوم است هم هاد لکل قوم است، چه وجهی دارد که بر سر منذر بودن لکل قوم نیاورده است؟ این لکل قوم این وسط چه ویژگی دارد که باید فقط متعلق به هاد باشد؟ این خودش نشانگر اینکه این ترکیب ترکیب درستی نیست، علاوه بر اینکه تقدیم لکل قوم بر هاد هم نکته خاصی به نظر برایش نمیآید، باید میگفت انما انت منذر و هاد لکل قوم، هر دو مشکل هم به راحتی حل میشد، اینکه این را مقدم داشته برای لکل قوم هاد پیداست که این ترکیب این نیست.
ش: از باب تنازع نمیتواند باشد؟
استاد: در تنازع که واو نمیآید، اینجا واو عطف داریم. تنازع یعنی چه؟
ش: مثلاً گفتیم ضرب و أهان زید عمروا
استاد: بحث تنازع اینجا نمیتواند باشد، ببینید بحث سر این است که اگر لکل قوم متأخر بود خب عیب نداشت انما انت منذر و هاد لکل قوم، بگوییم اصلاً هر دو درش عمل میکنند، ولی نه انما انت منذر و لکل قوم خب بله به هر حال این به اصطلاح به نظر میرسد که تناسبی ندارد.
اینجا یک جور دیگر این است که بگوییم هادٍ مبتدا است و لکل قوم خبر مقدم است و کل این جمله «و لکل قوم» حال است برای انما انت منذر، حال بودنش هم توضیح میدهم، میخواهم بگویم انما انت منذر و لکل قوم هاد إلی ما أرسِلتَ به، یعنی تو منذر هستی در حالی که هر قومی هم یک هادی به…، یعنی ذوالحالش همان انت میخواهم بگیرم که آن هادی هم در راستای همان انت است نه چیز جدایی، نمیخواهد بگوید که تو فقط منذر هستی و هر قومی هم یک هادی دارد، اینها مرتبط با هم هستند، یعنی هادی داشتن هر قومی هدایت میکنند به آن چیزی که تو مردم را به سوی او میخوانی، یعنی انما انت منذر…، حالا یک نکتهای اینجا من حالا قبل از این مناسب بود ذکر میکردم، آن مطلبی که انما انت منذر و لکل قوم هاد، چرا پیغمبر را منذر قرار داده امام را هادی قرار داده؟
مرحوم مجلسی یک عبارتی دارد که توجه به این نکته کرده، عبارتش این است: فتسمیته صلی الله علیه و آله و سلم منذراً و الإمام هادیاً لعله إشارة إلی أن الأنبیاء ینقذونهم أولاً من الشرک و ما یوجب دخول النار و شدائد العقوبات و الأوصیاء علیهم السلام یکملونهم و یهدونهم إلی ما یستحقون به أرفع الدرجات بل یجعلهم النبی ظاهراً من المسلمین و یمیز الوصی المؤمنین من المنافقین. در واقع میخواهد بگوید که یک مرحله اصل خروج از شرک است ولو ظاهراً، که آن کار پیغمبر است یعنی به وسیله رسالت مسلمان از کافر تمیز داده میشود، ولی آن مسلمان هنوز به آن مرتبه شایسته خودش نرسیده باید هادی پیدا کند. آیه شریفه قرآن است وَ إِنِّي لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدى، دو مرحله داریم؛ یک مرحله لمن انی لغفار لمن تاب و آمن و عمل صالحا یک مرحله که اصل اسلام در واقع با او تحقق پیدا میکند ثُمَّ اهْتَدى، آنجا هم ثُمَّ اهْتَدى را مرحله بعد دانسته، آن آیه هم مؤید همین است که بحث إهتداء و هدایت یک مرتبهای بعد از مرتبه ایمان اولیه است. یک ایمان اولیه داریم که آن ایمان اولیه ایمان به رسالت است، یکی هم إهتداء داریم که ایمان به امامت و ولایت است که مرحله بعد است که با ثُمَّ اهْتَدى، آن ثم هم در واقع میخواهد بگوید که اینها دو مرحله مجزا هستند و هر کدامشان اینجور نیست که شخصی ایمان بیاورد کافی باشد، اینها را تفکیک کرده که مشخص بشود که اینها همهشان یک مرتبه نیستند، اگر و اهتدی میگفت خیلی ممکن بود تصور بشود اینها مثلاً عطف تفسیری قبلی است و امثال اینها و همه یک مرتبه است و همه ناظر به رسالت هستند، نه یک مرتبه مرتبه رسالت است تاب و آمن و عمل صالحا، یک مرتبه مرتبه هدایت به ایمان است و آن ایمان واقعی که إهتداء است، این هم مؤید همین تفسیری است که در این روایات در مورد انما انت منذر و لکل قوم هاد شده است.
انشاءالله خداوند ما را از هدایت هادیان برخوردار بدارد به خصوص هادی قرن ما حضرت ولیعصر صلوات الله علیه.
اللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلَى آبَائِهِ فِي هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِي كُلِّ سَاعَةٍ وَلِيّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِيلًا وَ عَيْناً حَتَّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فِيهَا طَوِيلًا.
هفته آینده این جلسه به مناسبت ایام فاطمیه تعطیل است میخواهیم برویم انشاءالله روضه. انشاءالله خداوند ما را هم از برکت ولایت حضرت زهرا برخوردار بدارد به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.