درس خارج اصول استاد معظم حاج سید محمد جواد شبیری
14050219
شماره جلسه: 107
مقرر: امیر حقیقی
موضوع: مباحث الفاظ / واجب مطلق و مشروط
أعوذ باللّه من الشیطان الرجیم. بسم اللّه الرحمن الرحیم، و به نستعین؛ إنّه خیر ناصر و معین. الحمد للّه ربّ العالمین، و صلّی اللّه علی سیّدنا و نبیّنا محمّد و آله الطاهرین، و اللعن علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.
مقدمه
شیخ انصاری، واجب مشروط را بدین معنی که شرط برای وجوب است منکر شده و شرط را برای واجب میداند. دو تقریب برای کلام ایشان مطرح شده که یکی ثبوتی و دیگری اثباتی است. آنچه مهم است تقریر ثبوتی است. تقریر اثباتی حتی اگر صحیح هم باشد اخص از مدعی است که توضیح آن خواهد آمد. در تقریر ثبوتی بیان شد که اگر حقیقت حکم، اراده باشد سخن مرحوم شیخ صحیح است و اراده متوقف بر تحقق شرط نیست، ولی مساله آن است که موضوع حکم عقل برای لزوم امتثال، اراده نیست؛ بلکه امری است که شارع مقدس الزام نموده است. شهید صدر این مطلب را پذیرفته ولی بحث را با یک بیان خاصی دنبال کرده است. سخن ما آن است که وقتی شارع مقدس اراده تحقق یک شیء را داشته باشد ولی آن را لازم نکند آن عمل وجوب امتثال ندارد؛ چرا که ممکن است مفسدهای در نفس الزام و یا مصلحتی در ترخیص وجود داشته باشد و به جهت همان، شارع مقدس الزام نکرده باشد. البته گاهی مصلحت در آن است که الزام بالمره ترک شود و گاهی مصلحت در آن است که الزام به تاخیر بیفتد و متوقف بر تحقق خارجی شرط شود. این چکیده بحث در واجب مشروط بود. در این بحث نکات دیگری نیز وجود دارد که در بحث واجب معلّق و بحث مقدمات مفوته بدان خواهیم پرداخت.
تقریب اثباتی کلام شیخ انصاری
سه تقریر در مورد بیان اثباتی مرحوم شیخ وجود دارد:
تقریر اول: در تقریرات مرحوم شیخ انصاری وارد شده که مفاد هیئت یک معنای حرفی است و معنای حرفی معنایی جزئی است و تقیید معنای جزئی صحیح نیست. در این تقریب، تاکید بر جزئیبودن معنای هیئت است. دو تقریب دیگر نیز در این بحث مطرح شده است.
تقریر دوم: مرحوم نایینی تقریبی ذکر کرده و آن را به شیخ انتساب داده، ولی ظاهر کلام مرحوم شیخ، این تقریب نیست. ایشان بیان نموده که انشاء، یک معنای حرفی است و معنای حرفی معنایی آلی است نه استقلالی، و لازمه تقیید، ملاحظه استقلالی مقیّد است. در این تقریب، تاکید بر آلیبودن معنای حرفی است.
تقریر سوم: از خلال کلمات علما تقریر دیگری نیز استفاده میشود که ما به عنوان تقریر سوم آن را بیان مینماییم. در این تقریر، تاکید بر ایجادی بودن انشاء است. از آنجا که انشاء، امری ایجادی است و ایجاد ممکن نیست معلّق باشد، انشاء هم معلق نیست. ایجاد، امرش دائر بین وجود و عدم است، و امکان تعلیق ندارد.
بررسی کلام آخوند
عبارت آخوند در توضیح کلام شیخ چنین است:
ثم الظاهر أن الواجب المشروط كما أشرنا إليه أن نفس الوجوب فيه مشروط بالشرط بحيث لا وجوب حقيقة و لا طلب واقعا قبل حصول الشرط كما هو ظاهر الخطاب التعليقي ضرورة أن ظاهر خطاب إن جاءك زيد فأكرمه كون الشرط من قيود الهيئة و أن طلب الإكرام و إيجابه معلق على المجيء لا أن الواجب فيه يكون مقيدا به بحيث يكون الطلب و الإيجاب في الخطاب فعليا و مطلقا و إنما الواجب يكون خاصا و مقيدا و هو الإكرام على تقدير المجيء واقعا و لزوم كونه من قيود المادة لبا مع الاعتراف بأن قضية القواعد العربية أنه من قيود الهيئة ظاهرا[1].
مرحوم آخوند بیان نموده که ظاهر خطاب «إن جاءک زید فأکرمه» آن است که طلب اکرام و ایجاب معلق بر مجیء است، یعنی وجوب به صورت مطلق نیست؛ بلکه مقیّد است. در این مثال، ایجاب و طلب با هیئت بیان شده است، ولی اگر ایجاب با ماده بیان شده باشد مثل «إن جاءک زید وجب إکرامه» این مباحث اصلا مطرح نمیشود و بیان شیخ وافی نخواهد بود. بر این اساس، وجوب معنای حرفی نیست که جزئي و آلی و إنشائی باشد؛ بنابراین اشکال مرحوم شیخ در صورتی که تام باشد اختصاص به مواردی دارد که ایجاب و طلب با هیئت بیان شده باشد.
اما آیا واقعا ظاهر خطاب آن است که ایجاب، معلق بر مجیء است؟ یعنی ظاهر خطاب مزبور آن است که ایجاب مربوط به زمان مجیء زید است یا آنکه در همان لحظه جعل، ایجاب هم رخ داده است؟ به نظر میرسد این ظاهر که ادعا شده اصلا صحیح نیست. ظاهر کلام مزبور آن نیست که ایجاب در زمان آینده رخ میدهد؛ بلکه در همان زمان بیان، ایجاب ایجاد میشود. طلب به معنای تصدی مولی برای رسیدن به مطلوب است، اعم از آنکه طلب به صورت تکوینی باشد یا تشریعی. آیا مولا وقتی زید میآید در صدد رسیدن به مطلوب برمیآید یا آنکه با بیان همان جمله طلب میکند؟ به نظر میرسد که شکی نیست که مولا با همین جمله طلب میکند. البته مرحوم آخوند مفاد هیئت را طلب انشائی دانسته است. گویا مراد ایشان آن است که طلب، یک امر اعتباری است که بعد از تحقق شرط، محقق میشود، در حالی که چنین نیست. مفاد هیئت، انشاء طلب است، نه طلب انشائی. مثلا وقتی موصی میگوید: «إن متّ فهذا ملک لزید» و به تعبیر دیگر «إن متّ فأوصی بأنّ هذا ملک لزید». آیا ایصاء متوقف بر مرگ است یا آنکه فعلی است؟ روشن است که ایصاء، فعلی است. البته ایصاء، یک امر اعتباری است و بین اعتبار و معتبر ممکن است فاصله باشد، ولی بحث ما در اعتبارکردن است. اعتبار و ایصاء و ایجاب با همان جمله محقق میشود. مفاد هیئت، ایجاب است، نه وجوب، و ممکن است بین ایجاب و وجوب فاصله باشد. قطعا مفاد هیئت در لحظه انشاء وجود دارد، و این مطلب بالوجدان درک میشود، و تعابیری که در کلام آخوند وارد شده ناتمام است. البته این مطلب، کلام شیخ را اثبات نمیکند. ممکن است بیان شود که ایجاب، فعلی است ولی وجوب در زمان آینده محقق میشود. بین دو بحث نباید خلط کرد. یک بحث آن است که آیا ایجاب، معلق بر شرط است؟ ما بیان میکنیم که چنین نیست. بحث دیگر آن است که آیا وجوب، معلق بر شرط است؟ پاسخ آن است که بله، ممکن است وجوب معلّق باشد، مثل «إن جاءک زید فأکرمه» که با آمدن زید، وجوب فعلی میشود. انشاء شبیه به اخبار است. وقتی گفته میشود که «إن جاء زید وجب اکرامه» در زمان حال نسبت به وجوبی که در زمان مجیء زید محقق میشود، اخبار داده میشود. اخبار بالفعل است ولی مخبر عنه آینده است. انشاء نیز چنین است. انشاء مربوط به زمان حال است ولی منشأ مربوط به آینده.
آخوند در ادامه آورده است:
أما امتناع كونه من قيود الهيئة فلأنه لا إطلاق في الفرد الموجود من الطلب المتعلق بالفعل المنشإ بالهيئة حتى يصح القول بتقييده بشرط و نحوه فكل ما يحتمل رجوعه إلى الطلب الذي يدل عليه الهيئة فهو عند التحقيق راجع إلى نفس المادة [2].
دو تعبیر در این عبارت به کار رفته است: «الطلب المنشأ بالهیئة» و «الطلب الذی یدل علیه الهیئة». سابقا بیان کردیم که نکتهای وجود دارد که جمیع این مباحث را تحت تاثیر قرار میدهد: نِسب بر دو قسم است: نسب حاکیه و نسب فاعله و به تعبیر دیگر نسب ایجادی و نسب اخباری. برخی نسب از سنخ دال و برخی دیگر از سنخ انشاء و ایجاد هستند. آیا آخوند در صدد بیان آن است که انشاء طلب، مقید نیست یا آنکه بیانگر این است که الطلب المُنشأ مقید نمیشود؟ از مجموع کلام ایشان به نظر میرسد عبارتشان ناظر به طلب منشأ است. گویا ایشان بیان نموده طلبی که با هیئت انشاء شده یک معنای جزئی است؛ بنابراین قابلیت تقیید ندارد.
آخوند در مقام پاسخ به کلام شیخ بیان کرده است:
أما حديث عدم الإطلاق في مفاد الهيئة فقد حققناه سابقا أن كل واحد من الموضوع له و المستعمل فيه في الحروف يكون عاما كوضعها و إنما الخصوصية من قبل الاستعمال ك الأسماء و إنما الفرق بينهما أنها وضعت لتستعمل و قصد بها المعنى بما هو هو و الحروف وضعت لتستعمل و قصد بها معانيها بما هي آلة و حالة لمعاني المتعلقات فلحاظ الآلية كلحاظ الاستقلالية ليس من طوارئ المعنى بل من مشخصات الاستعمال كما لا يخفى على أولي الدراية و النهى
ف الطلب المفاد من الهيئة المستعملة فيه مطلق قابل لأن يقيد مع أنه لو سلم أنه فرد فإنما يمنع عن التقيد لو أنشئ أولا غير مقيد لا ما إذا أنشئ من الأول مقيدا غاية الأمر قد دل عليه بدالين و هو غير إنشائه أولا ثم تقييده ثانيا فافهم[3].
ایشان بیان کردهاند که اشکال شیخ، مبنایی است و خود منکر این مبنی است. ایشان جزئیبودن معنای حروف را نپذیرفته است. آخوند در ادامه نکته دیگری نیز بیان کردهاند. شهید صدر اعلی الله مقامه جزئیت معانی حرفی را پذیرفته ولی آن را جزئی اضافی میداند؛ که در نتیجه کلام ایشان نیز لبّا به کلام آخوند بازگشت میکند، و تفاوت جدی بین آن دو وجود ندارد و هر دو، تقیید هیئت را ممکن میدانند.
هر سه تقریری که برای کلام شیخ بیان شد در خلال کلمات آخوند مورد اشاره قرار گرفته است. البته محور کلام ایشان بحث جزئیت است، ولی به دیگر تقریرات نیز اشاره کرده است. ایشان به مشکل تفکیک بین انشاء و منشأ در ضمن ان قلت اشاره کرده است.