درس خارج اصول استاد معظم حاج سید محمد جواد شبیری
14050309
شماره جلسه: 116
مقرر: امیر حقیقی
موضوع: مباحث الفاظ / مقدمه واجب / تقسیمات واجب / واجب معلق و منجّز / مقدمات مفوته
أعوذ باللّه من الشیطان الرجیم. بسم اللّه الرحمن الرحیم، و به نستعین؛ إنّه خیر ناصر و معین. الحمد للّه ربّ العالمین، و صلّی اللّه علی سیّدنا و نبیّنا محمّد و آله الطاهرین، و اللعن علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.
مقدمات مفوته
در ابتدا مشکل مقدمات مفوته بیان میشود: یک واجب چه مطلق باشد چه مشروط مقدمهاش بنابر تحقیق واجب است. این وجوب چه عقلی باشد چه شرعی به همان نحوی وجوب دارد که ذی المقدمهاش وجوب دارد. اگر مطلق باشد مطلق و اگر مشروط باشد مشروط. معنای وجوب مشروط این است که تا زمانی که شرط محقق نشده، وجوب فعلی نمیشود. برخی موارد در شریعت وجود دارد که هنوز وجوب برای ذی المقدمه فعلی نشده؛ چرا که واجب مشروط است و هنوز شرط آن محقق نشده ولی مقدمهاش را باید از قبل انجام داد و اگر از قبل مقدمه انجام نشود نمیتوان ذی المقدمه را اتیان کرد. صاحبفصول با بحث واجب معلق این مشکل را حل کرده است. برخی دیگر از بزرگان نیز وجوه دیگری برای حل مشکل بیان کردهاند.
کلام شیخ انصاری
در تقریرات شیخ انصاری مثالهایی برای بحث ذکر شده که در مطارح الأنظار و همچنین در تقریرات میرزا حبیبالله رشتی وارد شده است. در مطارح الأنظار پس از بیان این مطلب که نحوه تعلق وجوب به مقدمات باید همان نحوه تعلق وجوب به ذی المقدمه باشد آمده است:
و مع ذلك فقد يظهر منهم في موارد مختلفة الحكم بوجوب الاتيان بالمقدّمة قبل اتّصاف ذيها بذلك، كحكمهم بوجوب الغسل قبل الصبح في ليالي رمضان[1]، و قولهم بوجوب السعي إلى الحجّ قبل أن يهلّ هلال ذي الحجّة، و حكمهم بوجوب تحصيل العلم بأجزاء الصلاة و شرائطها قبل دخول الوقت، و حكمهم بوجوب حفظ الماء و إحرازه للعالم بتعذّره له بعد دخول وقت الصلاة، كما هو صريح الاستاذ الأكبر في شرح المفاتيح – على ما حكي عنه – و حكمهم بوجوب معرفة القبلة لمن حاول المسافرة إلى البلدان النائية[2]، كما يظهر من الشهيد الثاني فيما حكي عن الروض ، و منها حكمهم بوجوب تعلّم مسائل القصر و الإتمام للمسافر… إلى غير ذلك من الموارد التي تظهر جملة منها للمتتبّع في مطاوي كلمات الفقهاء[3].
شش مثال در این عبارت وارد شده است. در تقریرات میرزا حبیبالله ۴ مورد از این موارد ذکر شده است. شیخ انصاری دو وجه برای حل مشکل نقل کرده و در هر دو وجه اشکال کرده است. یک وجه از شیخ محمد تقی اصفهانی در حاشیه معالم است که وجوب را در این موارد نفسی دانسته و وجه دیگر واجب معلق است که صاحب فصول مطرح کرده است:
الأوّل: ما سلكه بعض أعاظم المحقّقين في تعليقاته على المعالم، و لعلّه تبع في ذلك غيره، و ملخّصه: أنّ وجوب الإتيان بهذه المقدّمات ليس من حيث استلزام وجوب ذيها وجوبها كما هو المراد بوجوب المقدّمة، بل وجوبها نفسيّ و إن كانت المصلحة في وجوبها النفسي إمكان التوصّل بها إلى ذيها.
الثاني: ما أفاده بعض الأجلّة، من الفرق بين الواجب المشروط و الواجب المعلّق، و ما يجب فيه الإتيان بالمقدّمة قبل ذيها إنّما هو في الواجب المعلّق دون المشروط، و لا محذور؛ لأنّ المعلّق وجوبه حالي، دون المشروط فإنّ الطلب فيه مشروط[4].
سخن آخوند در مقدمات مفوته
مرحوم آخوند در کفایه در نهایت واجب معلق را پذیرفته است. البته در برخی موارد نام آن را واجب مشروط به شرط متاخر نهاده، ولی همان واجب معلق است. عبارت ایشان بدین شرح است:
فانقدح بذلك أنه لا إشكال في الموارد التي يجب في الشريعة الإتيان بالمقدمة قبل زمان الواجب كالغسل في الليل في شهر رمضان و غيره مما وجب عليه الصوم في الغد و يكشف به بطريق الإن عن سبق وجوب الواجب و إنما المتأخر هو زمان إتيانه و لا محذور فيه أصلا
و لو فرض العلم بعدم سبقه لاستحالة اتصاف مقدمته بالوجوب الغيري فلو نهض دليل على وجوبها فلا محالة يكون وجوبها نفسيا [و لو ] تهيؤا ليتهيأ بإتيانها و يستعد لإيجاب ذي المقدمة عليه فلا محذور أيضا[5].
وجوب مقدمه معلول وجوب ذی المقدمه است. وقتی وجوب مقدمه معلوم گشت به طریق إنّ وجوب ذی المقدمه معلوم میگردد. جوهر این وجه همان سخن صاحبفصول است. لبّ این سخن آن است که ممکن است چیزی پیش از زمان واجب، وجوب یافته باشد. ذیل این عبارت آخوند وجه دیگری است که شیخ انصاری از صاحب حاشیه نقل کرده که همان وجوب نفسی است. آخوند در ادامه یک انقلت و قلت ذکر کرده که در کلام مرحوم شیخ نیز وارد شده است:
إن قلت لو كان وجوب المقدمة في زمان كاشفا عن سبق وجوب ذي المقدمة لزم وجوب جميع مقدماته و لو موسعا و ليس كذلك بحيث يجب عليه المبادرة لو فرض عدم تمكنه منها لو لم يبادر .
قلت لا محيص عنه إلا إذا أخذ في الواجب من قبل سائر المقدمات قدرة خاصة و هي القدرة عليه بعد مجيء زمانه لا القدرة عليه في زمانه من زمان وجوبه فتدبر جدا[6].
ایشان بیان نموده که اگر وجوب مقدمه کاشف از وجوب ذی المقدمه باشد معنایش آن است که وقتی وجوب ذی المقدمه فعلی شد دیگر مقدمات نیز باید واجب شود و لو اینکه به نحو موسع واجب شود، و در نتیجه اگر در زمان آینده نتوان آن مقدمه را انجام داد باید در زمان حال آن را اتیان نمود. آخوند در پاسخ بیان کرده که التزام به این امر مانعی ندارد. بله، اگر دلیل خاصی دلالت کند که قدرت تنها در حین انجام عمل معتبر است در این صورت لازم نیست از قبل انجام شود، و مکلف میتواند خود را از قبل غیرقادر کند؛ مثلا میتواند خود را از موضوع حاضر خارج کند و در موضوع مسافر قرار دهد.
پاسخ شیخ به وجوه یادشده
مرحوم شیخ انصاری وجهی که در کلام صاحب هدایة المسترشدین را پاسخ گفته است. ما تقریر کلام ایشان را بر اساس تقریب مطارح الأنظار مطرح نمیکنیم؛ بلکه تقریب میرزا حبیبالله رشتی را ذکر مینماییم. محصل کلام ایشان چنین است: خیلی اوقات مکلف یقین دارد که جهت وجوب، یک جهت غیری است، نه نفسی. عبارت ایشان بدین شرح است:
«فلأنّه ربما لا یجوز تقدیر الوجوب علی الوجوب النفسی أیضا کما أنّ الأمر کذلک فی تعلق وجوب الإمساک.. قبل الوقت علی من ..یعلم بتعذّره بعد الوقت لظهور عدم کون وجوبه نفسیّا بالإجماع و الضرورة فضلا عن … قبل دخول الوقت و هکذا فی کلّ مقام یحکم فیه بوجوب المقدمه من حیث کونها مقدّمة لا من حیثیّة أخری…»[7].
این مطلب با بیان دیگری در مطارح نیز ذکر شده است.
اما در پاسخ مرحوم شیخ به کلام صاحبفصول بین تقریرات مطارح الأنظار و تقریرات میرزا حبیبالله تفاوت جدی وجود دارد. مبنای معروفی که از شیخ انصاری نقل شده -که در جملات شرطیه، شرط قید واجب است نه وجوب- در مطارح الأنظار به وضوح مطرح شده است که با دو تقریب ثبوتی و اثباتی این مطلب از کلامشان استفاده میشود، و در کلام آخوند نیز به روشنی نقل شده و مورد بحث قرار گرفته است. عبارت مطارح بدین شرح است:
و لا يعقل أن يكون هناك قسم ثالث يكون القيد الزماني راجعا إلى نفس الطلب دون الفعل المطلوب، فإنّ تقييد الطلب حقيقة ممّا لا معنى له؛ إذ لا إطلاق في الفرد الموجود منه المتعلّق بالفعل حتّى يصحّ القول بتقييده بالزمان أو نحوه. فكلّ ما يحتمل رجوعه إلى الطلب الذي يدلّ عليه الهيئة فهو عند التحقيق راجع إلى نفس المادّة[8].
در تقریرات میرزا حبیبالله رشتی اصلا به این شکل مطرح نشده؛ بلکه تقریب دیگری ذکر شده است. این تقریب در مطارح الأنظار با عنوان مسلک آخر در حل مشکل مقدمات مفوته ذکر شده ولی در نهایت به همان فعلیت وجوب ذی المقدمه بازگشت کرده است، در حالی که این تقریب در کلام میرزا حبیب الله رشتی ذکر نشده و تنها به آن اشاراتی گذرا شده است. به نظر میرسد از مجموع کلام میرزا حبیب الله و مطارح به دست میآيد که مرحوم شیخ انصاری دو تقریب و دو مسلک دارد. میرزا حبیبالله تقریب اول را اصلا ذکر نکرده و مرحوم کلانتر هر دو تقریب را بیان کرده ولی تقریب دوم را به اول بازگشت داده است.
مرحوم نایینی مصرّ است که مطلب مزبور که به شیخ نسبت داده شده که قید به ماده بازگشت میکند نسبت صحیحی نیست و این مطلب از اشتباهات مقرّر بوده است. برخی متاخرین نیز در این مورد بحث کردهاند. آقای شیخ صادق لاریجانی متذکّر شده که کلام مرحوم نایینی صحیح نیست و شیخ این مطلب را بیان کرده است. همچنین آقای شهیدی از تقریرات مباحث شیخ و همچنین از قوامع الفضول نیز همین مطلب را به دست آورده که شیخ قائل به این نظریه بوده است [9]. البته مطارح و قوامع الفضول قبلا چاپ شده ولی تقریرات میرزا حبیبالله که به تازگی چاپ شده این مطلب در آن نیامده، و این میتواند مویّد کلام مرحوم نایینی باشد.
یک تعبیر هم در مطارح الأنظار و هم در تقریرات میرزا حبیبالله وارد شده ولی در ادامه هر یک از این دو، بحث را به صورتی دنبال کرده است. اصل این مطلب در فصول آمده است. صاحب فصول بیان کرده که در مکان، بین تعبیر «صلّ فی السمجد» با تعبیر «إذا دخلت المسجد فصلّ» تفاوت دارد؛ همچنین در زمان، تعبیر «صلّ فی وقت کذا» از تعبیر «إذا دخلت وقت کذا فصلّ» متفاوت است. مرحوم شیخ انصاری این مطلب را نپذیرفته است. در مطارح آمده است:
لا فرق في محصّل المعنى بين قول القائل: «إذا دخل وقت كذا فافعل كذا» و بين قوله: «افعل كذا في وقت كذا» إذ المعنى الموجود الذي يدعو إلى إظهاره و داعي الأمر فيهما أمر واحد لا تعدّد فيه[10].
در تقریرات میرزا حبیبالله در پاسخ به کلام صاحبفصول آمده است:
«فهو و إن کان فی بادئ النظر ممّا یری له وجه صحیح معتد علیه بوجوب المقدمه علی تقدیر و هو أن یکون الواجب معلّقا و بعدم وجوبها علی تقدیر آخر أعنی کون الواجب مشروطا بل و إن یساعده اختلاف التعبیر بحسب القواعد العربیّة من حیث انّ العبارة الأوّل ان یقال «صل وقت کذا» مثلا و عبارة الثانی ان یقال «إن دخل الوقت فصلّ»…إلّا أنّ النظر الدقیق البعید ….».
در ادامه ایشان بیان کرده که بین آن دو تعبیر تفاوتی نیست. میرزا حبیبالله در ادامه آورده است:
«لأنّ کلا التعبیرین کاشفان عمّا فی نفس المتکلّم و اختلافه بحسب اختلاف التعبیر علی أن یکون فی نفس الأمر نوعان من الطلب مقتضی أحدهما وجوب المقدّمات فی نظر العقل کما علی تقدیر التعبیر بصورة التعلّق الذی معناه رجوع القید إلی المطلوب دون الطلب و مقتضی الآخر عدم وجوبها فی نظره کما علی تقدیر التعبیر بصورة التعلیق المراد به رجوع التعلیق إلی الطلب غیر معلوم لنا بل إنّما المعلوم خلافه ضرورة أنّا لا نتعقّل من إرادة المولی المتکلّم بقوله «صلّ وقت الظهر» مثلا إلّا ما نتعقّل من إرادته إذا تکلّم بقوله «إذا دخل الوقت فصلّ» و هو أعنی المتعقّل من الکلامین مطلوبیّة الفعل الواقع فی وقت کذا لا قبله و لا بعده».
اینکه بین دو تعبیر مزبور در جوهر و لبّ معنی تفاوتی نیست هم در مطارح وارد شده است و هم در تقریرات میرزا حبیبالله، ولی در مطارح الأنظار اتحاد این دو تعبیر به یک صورت دنبال شده است و در تقریرات میرزا حبیبالله به صورتی دیگر. ما قضاوت نهایی بین آن دو نداریم ولی تصور ما آن است که شیخ دو مسلک مختلف در این بحث دارد که در مطارح بین آن دو جمع شده و یک مسلک تلقّی شده در حالی که اینگونه نیست و در تقریرات میرزا حبیبالله یکی از آن دو اصلا مطرح نشده است.