دانلود فایل صوتی Feghh 51-14030910 Feghh 51-14030910
دانلود متن خام 14030910 14030910

فهرست مطالب

جلسه 51 – شنبه 1403/09/10 – ادلّه ضمان تالف/ مدار زمان در محاسبه /جواز پرداخت قیمت /زکات

پخش صوت

Feghh 51-14030910

 

بسمه تعالی

 

درس خارج فقه استاد معظم حاج سید محمدجواد شبیری

تاریخ: شنبه 1403/09/10 جلسه: 51

مقرر: امیر حقیقی

 

موضوع: زکات/پرداخت قیمت /مدار زمان در قیمت‌گذاری/ ضمان تلف / روایات / روایات قتل خطایی عبد / روایت ابی الورد/ توثیق ابی الورد / بررسی تفسیر قمی

 

فهرست مطالب:

تفسیر قمی. 1

قرینیّت تعبیر «نحن ذاکرون» بر تالیف جمیع مقدمه توسط علی بن ابراهیم 2

شباهت بخش دوم مقدمه با تفسیر نعمانی و کتاب سعد بن عبدالله.. 2

دلالت عبارت مقدمه بر حصر. 2

بررسی حصر در کتاب کامل الزیارات 2

بررسی حصر در عبارت مقدمه تفسیر قمّی 4

مقدمه: بررسی سخن اخباریان در عدم حجیّت ظواهر قرآن، و دیدگاه علی بن ابراهیم در این مساله 4

بررسی حصر واردشده در مقدمه تفسیر قمی 4

وجه عدم ذکر برخی روایات تفسیری در تفسیر قمّی 5

سخن آقای سید محمد رضا سیستانی در مورد مقدمه کامل الزیارات و تفسیر قمی و نقد آن. 6

سخن آقای سیستانی در مورد نظارت عبارت مقدمه تفسیر قمّی به بحث نقّاد حدیث، و نقد این سخن 7

 

 

 

أعوذ باللّه من الشیطان الرجیم. بسم ‌اللّه الرحمن الرحیم، و به نستعین؛ إنّه خیر ناصر و معین. الحمد للّه ربّ العالمین، و صلّی اللّه علی سیّدنا و نبیّنا محمّد و آله الطاهرین، و اللعن علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.

تفسیر قمی

آقای سید محمد رضا سیستانی در جلد سوم قبسات نکاتی در مورد تفسیر قمی بیان کرده و متذکّر شده که این تفسیر از علی بن حاتم نیست. در این مورد در جلسه آینده سخن خواهیم گفت. در این جلسه تنها برخی نکات کلی در نحوه نگرش به این مساله بیان می‌گردد که در مواضع مختلف تاثیرگذار است.

قرینیّت تعبیر «نحن ذاکرون» بر تالیف جمیع مقدمه توسط علی بن ابراهیم

در جلسات گذشته قرائن متعدّدی بر آنکه این تفسیر از علی بن ابراهیم است، بیان شد. قرینه دیگری که می‌توان به قرائن مزبور اضافه نمود، تعبیر «نحن ذاکرون» در مقدمه کتاب است. این تعبیر در دو قسمت از این مقدمه بیان شده است. این تعبیر بسیار کم‌کاربرد است؛ و در سخنان دیگر علما به کار نرفته است. به‌جز آنچه در مقدمه تفسیر قمی آمده، تنها دو نفر از این تعبیر در موارد متعدّد استفاده کرده‌اند.

اول: مرحوم سید بن طاوس. ایشان در کتب متعدّد خود این تعبیر را به کار برده است.

دوم: الدر النظیم. در این کتاب نیز در سه یا چهار موضع، تعبیر «نحن ذاکرون» به کار رفته است.

در سایر منابع اگر این تعبیر به کار رفته باشد، تنها در یک مورد است. نهایت آن است که دو بار این تعبیر در یک کتاب به کار رفته باشد. به‌عنوان مثال در شرح ابن ابی الحدید که بسیار مفصّل است، این تعبیر تنها یکبار به کار رفته است.

تعبیر «نحن ذاکرون» دو بار در مقدمه تفسیر قمی به‌کار رفته است. یکبار در بخش اول مقدمه و بار دیگر در بخش دوم مقدمه. بسیار بعید است که این دو تعبیر برای دو نفر باشد؛ چرا که تعبیر غریب و نادری است. این خود قرینه بر آن است که مولّف جمیع مقدّمه در هر دو بخش، یک نفر است. از آن رو که شواهد روشن وجود دارد بر آنکه بخش دوم مقدمه از علی بن ابراهیم است، روشن می‌شود که بخش اول نیز از علی بن ابراهیم است.

شباهت بخش دوم مقدمه با تفسیر نعمانی و کتاب سعد بن عبدالله

بخش دوم مقدمه تفسیر قمی با تفسیر نعمانی و همچنین با کتاب ناسخ و منسوخ سعد بن عبدالله تشابه زیادی دارد. مقایسه این سه متن با یکدیگر برای بحث‌ کتاب‌شناختی لازم است. اینکه کتاب معروف به «تفسیر نعمانی» مولّفش نعمانی است یا آنکه شخص دیگری است ما در مقاله‌ای به تفصیل مورد بررسی قرار داده‌ایم. از آن رو که شواهد و قرائن روشن وجود دارد بر آنکه بخش دوم مقدمه از علی بن ابراهیم است، ما از مقایسه این بخش از مقدمه با تفسیر نعمانی و کتاب سعد بن عبدالله بحث نمی‌کنیم. عمده بحث آن است که مراد از تعبیر مزبور در مقدمه تفسیر قمی چیست. یک بحث که باید مورد توجه قرار گیرد آن است که مراد از «مشایخنا و ثقاتنا» چیست. آیا مراد مشایخ مستقیم است یا آنکه شامل مشایخ باواسطه نیز می‌شود. پیش از این بحث، باید این مساله را مورد دقت قرار دهیم که آیا عبارت مقدمه، دال بر حصر است؟

دلالت عبارت مقدمه بر حصر

در ادامه به این مساله می‌پردازیم که آیا از عبارت مقدمه، حصر استفاده می‌شود یا خیر. بر فرض آنکه تعبیر «مشایخنا و ثقاتنا» ناظر به جمیع راویان در سلسله سند باشد، باید دقت شود مراد از این تعبیر چیست.

بررسی حصر در کتاب کامل الزیارات

در بحث از کتاب کامل الزیارات نیز ما همین بحث را به تفصیل مطرح نموده‌ایم که آیا عبارت مقدمه این کتاب دال بر حصر است یا آنکه چنین دلالتی ندارد. عبارت مقدمه کامل الزیارات به شرح زیر است:

«و قد علمنا أنا لا نحيط بجميع ما روي عنهم في هذا المعنى و لا في غيره لكن ما وقع لنا من جهة الثقات من أصحابنا رحمهم الله برحمته و لا أخرجت فيه حديثا روي عن الشذاذ من الرجال يؤثر ذلك عنهم عن المذكورين غير المعروفين‏ …»<![if !supportFootnotes]>[1]<![endif]>.

دو عبارت در این مقدمه وارد شده که باید جداگانه مورد بررسی قرار گیرد. یک عبارت، بخش زیر است:

«و قد علمنا أنا لا نحيط بجميع ما روي عنهم في هذا المعنى و لا في غيره لكن ما وقع لنا من جهة الثقات من أصحابنا رحمهم الله برحمته».

و عبارت دوم، ادامه آن است:

«و لا أخرجت فيه حديثا روي عن الشذاذ من الرجال يؤثر ذلك عنهم عن المذكورين غير المعروفين‏ …»<![if !supportFootnotes]>[2]<![endif]>.

این دو بخش به هم ارتباط دارند، ولی جداگانه باید مورد بررسی قرار گیرند. مجموعه مطالبی که آیت الله والد در رابطه با این عبارات بیان کرده‌اند، در مقاله‌ای جمع‌آوری شده و در مجله تا اجتهاد به چاپ رسیده است. ما جدای از مطالبی که ایشان بیان کرده‌اند، یک وجه در تفسیر عبارت کامل الزیارات محتمل می‌دانیم، که مشابه آن را در تفسیر قمی نیز ممکن می‌دانیم. البته نکته بحث در کتاب کامل الزیارات با نکته بحث در کتاب تفسیر قمی تفاوت دارد. ما آن وجه را در مقدمه کامل الزیارات ذکر کرده‌ایم. وجه مزبور آن است که مولّف کامل الزیارات در صدد بیان آن است که من جمیع روایات ثقات اصحابمان را در این کتاب ذکر کرده‌ام. این عبارت دال بر حصر است، ولی نه آن حصری که مورد نظر در بحث رجال است. یعنی ایشان در صدد بیان آن نیست که جمیع آنچه در کتاب نقل شده از ثقات اصحاب است؛ بلکه بیانگر آن است که جمیع آنچه از ثقات اصحاب دریافت نموده را در این کتاب منعکس کرده است. این دو بحث تفاوت دارند، و دو وجه مختلف هستند:

وجه اول: «کلّ روایة الثقاة من أصحابنا رحمهم الله برحمته مذکورة فی هذا الکتاب».

وجه دوم: «کلّ ما هو مذکور فی هذا الکتاب صحیح من روایاة الثقاة من أصحابنا رحمهم الله برحمته».

عبارت مقدمه کامل الزیارات ناظر به وجه اول است، نه وجه دوم. به نام این کتاب توجه کنید: «کامل الزیارات». ابن قولویه بیان نموده که دایره استیعابی که در جمع‌آوری زیارات انجام شده، یک دایره وسیع و کامل است. عبارت ایشان بیانگر میزان تفحّص در جمع‌آوری روایات است. ایشان در مقدّمه متذکّر شده که نسبت به دو امر تفحّص کامل انجام داده است:

اول: تمامی آنچه ثقات اصحاب نقل کرده‌اند.

دوم: روایاتی که افراد شاذ و گمنام نقل کرده‌اند، به شرط آنکه افراد معروف، روایت این شذّاذ را نقل کرده باشند.

ابن قولویه در این مقدمه از اساس در مقام توثیق و یا تضعیف نیست؛ بلکه در مقام بیان آن است که مراد از کامل بودن این کتاب را توضیح دهد. نام این کتاب که «کامل الزیارات» است بدین معنی نیست که تمامی روایات در زمینه زیارات در آن گردآوری شده است. بلکه تنها روایاتی که یکی از دو ویژگی بالا را داشته باشد در آن نقل شده است. البته ایشان گویا در مقام عذرخواهی است که ما هرآنچه به آن رسیدیم را نقل کردیم، ولی ممکن است یک موردی از دید ما مخفی مانده باشد، و یک روایت شاذّی باشد که برخی از معروفینِ به روایت، آن را ذکر نموده، ولی ما از آن غفلت کرده باشیم. آیت الله والد بین دو عبارتی که از کامل الزیارات نقل شد قائل به تفکیک بودند، و عبارت اول را ناظر به توثیق مشایخ بدون واسطه می‌دانستند.

 

به ‌نظر می‌رسد سخن آیت الله والد را می‌توان از مقدمه کامل الزیارات استظهار نمود، و همچنین آنچه بیان شد نیز از این مقدمه قابل استظهار است. این مقدمه گویا با اجمال همراه است. چکیده سخن ما در کامل الزیارات و استظهار ما آن است که ایشان بیان کرده: من هر آنچه که از طرق ثقات من اصحابنا «رحمهم الله برحمته» وارد شده را نقل کرده‌ام، نه آنکه هرچه نقل کرده‌ام از طریق ایشان است و از غیر ایشان چیزی نقل نکرده‌ام؛ بلکه در مقام بیان دایره استقصاء خود است.

بررسی حصر در عبارت مقدمه تفسیر قمّی

نظیر آنچه در مورد مقدمه کامل الزیارات ذکر شد ممکن است در مورد عبارت مقدمه تفسیر قمی نیز بیان گردد. البته نکات این دو بحث تفاوت دارد. نکته‌ای که باعث استظهار این معنی از مقدمه کامل الزیارات می‌شود، تفاوت دارد با نکته‌ای که در مقدمه تفسیر قمی وجود دارد.

مقدمه: بررسی سخن اخباریان در عدم حجیّت ظواهر قرآن، و دیدگاه علی بن ابراهیم در این مساله

به‌عنوان مقدمه بحث، بیان می‌گردد که اخباریان قائل هستند تفسیر قرآن بدون ورود روایت از اهل‌بیت در مورد یک آیه ممکن نیست. ظواهر کتاب از منظر ایشان حجّت نیست؛ بلکه تنها تفسیر آیاتی را می‌پذیرند که اهل‌بیت در مورد آن، روایتی بیان کرده باشند، و تنها روایت اهل‌بیت را در تفسیر معتبر می‌دانند، نه امری دیگر. تعبیر «اخباری» نیز بدین جهت به این گروه اطلاق شده است. شیخ انصاری در این مورد مطلبی بیان کرده که قابل توجه است. ایشان متذکّر شده که دو مطلب نباید خلط شود:

اول: بدون مراجعه به روایات نمی‌توان قرآن را تفسیر کرد، همانطور که عمل به یک روایت نیز مبتنی بر فحص از مخصّص و مقیّد است. این یک قاعده کلی است که قرآن هم از آن مستثنی نیست. ممکن است عمومات قرآنی به وسیله روایت تخصیص خورده باشد. باید در این مباحث، مساله تخصیص قرآن به خبر واحد و امثال آن را مطرح نمود.

دوم: اگر به روایات رجوع کردیم و در مورد یک آیه، هیچ روایتی وارد نشده بود، آیا باز هم نمی‌توان به ظاهر آن آیه عمل کرد؟ بحث مهم در این قسمت است. حجیّت ظواهر کتاب پس از فحص از روایات ثابت می‌شود. اگر روایتی در مورد یک آیه مورد وارد نشده بود، ظاهر آیه حجّت است.

اخباریان دیدگاه خود را به برخی از قدما از جمله علی بن ابراهیم نیز نسبت داده‌اند. حقّ آن است که از عبارت علی بن ابراهیم نه در مقدمه و نه در متن کتاب چیزی بیش از آنچه مرحوم شیخ انصاری بیان کرده استفاده نمی‌گردد. در خود تفسیر علی بن ابراهیم، تفسیر قرآن به قرآن در موارد زیادی وجود دارد و مشهود است. تمامی عباراتی که علی بن ابراهیم در این تفسیر به کار برده، روایت نیست. برخی گمان کرده‌اند این تعابیر، روایات مرسله امام صادق علیه السلام است. ما این دیدگاه را در بحث از «عدّه» به تفصیل بررسی و مورد نقد قرار دادیم. بیانات تفسیری علی بن ابراهیم در بسیاری از موارد چیزی شبیه فقه ماثور است. آنچه بیان کرده، ممکن است روایتی یا یک واقعه‌ای تاریخی بر طبق آن وجود داشته باشد، به‌طوری که ممکن است اگر در یک موردی، روایتی نیافتیم این احتمال مطرح شود که شاید روایتی بوده که به دست ما نرسیده است، ولی همیشه این‌گونه نیست. در برخی موارد، تفاسیری که بیان شده بر اساس ظاهر آیه یا مبتنی بر برخی منقولات تاریخی است، و همیشه مبتنی بر روایات نیست.

بررسی حصر واردشده در مقدمه تفسیر قمی

آنچه از سخن علی بن ابراهیم در مقدمه تفسیر استفاده می‌شود آن است که برای تفسیر باید به روایات مراجعه نمود، و بدون فحص از روایات، تفسیرِ قرآن فشل است. اما چه روایاتی باید در تفسیر مورد نظر واقع شود؟ پاسخ آن است که علاوه بر روایات معتبر، در موارد زیادی می‌توان از روایات غیرمعتبر نیز استفاده کرد. برداشتی که از ظاهر آیه به دست می‌‌آید ممکن است با ملاحظه روایات غیر معتبر نیز صحّت‌سنجی شود.

عبارت مقدمه تفسیر قمی مفادش چنین است: از آن رو که در تفسیر قرآن باید به روایات رجوع نمود و از روایات فحص کرد، تمامی روایاتی که از مشایخ و ثقات به ما رسیده تمامی آنها در این تفسیر منعکس شده است. ایشان در صدد بیان آن نیست که هرآنچه در این کتاب وارد شده، همگی از مشایخ و ثقات نقل شده است؛ بلکه بیانگر آن است که هرچه از ثقات و مشایخ یافت شده در این کتاب نقل شده است. این دو حصر مختلف است:

اول: «کلّ روایة انتهی إلینا من طریق مشایخنا و ثقاتنا فنذکره فی هذا التفسیر».

دوم: «کلّ ما نذکره فی هذا التفسیر فهو من طریق مشایخنا و ثقاتنا».

عبارت مقدمه تفسیر قمی دال بر حصر است، ولی نه حصری که مورد نظر در وجه دوم است؛ بلکه حصر ذکرشده در وجه اول. این وجه منافات با آن ندارد که روایات غیرمعتبر نیز در این تفسیر وارد شده باشد؛ چرا که گاهی ممکن است از روایات غیرمعتبر نیز در تفسیر کمک گرفت.

وجه عدم ذکر برخی روایات تفسیری در تفسیر قمّی

سوال: روایاتی تفسیری در کافی از علی بن ابراهیم ذکر شده که در تفسیر قمّی وارد نشده است. چگونه ادّعا می‌شود علی بن ابراهیم جمیع آنچه نزد او بوده را روایت کرده است؟

پاسخ: ممکن است علی بن ابراهیم تمامی کتب تفسیری را فحص کرده باشد، ولی چنان نیست که تمامی منابع حدیثی –حتی کتب غیرتفسیری- را بررسی کرده باشد. به‌عنوان مثال معلوم نیست علی بن ابراهیم، کتاب نوادر ابن ابی عمیر -که مجموعه‌ای از روایات مختلف بدون هیچ ترتیبی در آن ذکر شده- را فحص نموده باشد. زمانی که کتب جوامع نگاشته شده پس از زمان علی بن ابراهیم بوده، و در زمان ایشان هنوز چنین کتبی مثل کافی تالیف نشده بوده است.

برخی بیان کرده‌اند اگر کلینی تنها در صدد بیان روایات صحیح نباشد، جمع‌آوری این کتاب بیست سال طول نمی‌کشد. یکی از نکاتی که آیت الله والد در پاسخ به این اشکال بیان کرده‌اند آن است که تنظیم و مرتّب‌کردن و باب‌بندی روایات نیاز به زمان بسیار زیادی دارد. به‌عنوان مثال حدیث تثلیث «إنّما الأمور ثلاثة أمر بیّن رشده …» در صحیح بخاری در کتاب البیع وارد شده است. این روایت در کتاب البیع به یک مناسبتی ذکر شده ولی آن مناسبت بسیار بعید است. ترتیب‌بندی روایات بسیار مشکل است، و کار طاقت‌فرسایی است. مقایسه کافی با صحیح بخاری در نظم و ترتیب و انسجام حاکم بر کل روایات این نتیجه را حاصل می‌کند که تفاوت آن دو بسیار زیاد است، و کافی از نظم بسیار دقیقی برخوردار است. پیش از کافی، منابع حدیثی دارای چنین نظمی نبوده است. بعید است علی بن ابراهیم برای تالیف کتاب تفسیر، به‌عنوان مثال، کتاب نوادر ابن ابی عمیر -که روایات مختلف و گوناگونی در آن وارد شده- را به امید یافتن برخی روایات تفسیری، از ابتدا تا انتهی مطالعه کرده باشد.

برخی گمان کرده‌اند شیخ طوسی در تدوین کتاب رجال برای فهرست‌بندی راویان، به کتب روایی رجوع کرده و به‌عنوان مثال تمام راویانی که از امام صادق علیه السلام روایت نموده‌اند را فهرست کرده، و پس از آن راویان امام کاظم علیه السلام و همچنین سایر راویان را لیست کرده است. این امر صحیح نیست. شواهد روشن نشان می‌دهد که شیخ برای فهرست‌برداری به کتب رجال رجوع کرده، و حتی به تهذیب و استبصار خودش هم که پیش از تالیف رجال، نوشته شده مراجعه نکرده است. شیخ طوسی برای این امر، به کتب رجال رجوع کرده است؛ شاهد آنکه تعداد بسیار زیادی از راویان در تهذیب و استبصار نامشان وارد شده که در کتاب رجال شیخ ذکری از آنها نیامده است. رجوع به کتب روایی برای دست‌یابی به این لیست امری بسیار مشکل و طاقت‌فرسا است. به‌خصوص با مسئولیت‌های بسیار زیادی که شیخ داشته است. مسئولیت‌های شیخ الطائفه به حدّی زیاد بوده که امکان نداشته به این مساله حتی فکر کند که برای لیست کردن راویان به منابع حدیثی رجوع کند. تفسیر قمی نیز این‌چنین است. آنطور نیست که علی بن ابراهیم تمامی کتب روایی را برای تالیف تفسیر استقصا کرده باشد.

بله، اخباریان تتبّعات بسیار گسترده‌ای در کتب روایی انجام داده‌اند. کتبی مثل نورالثقلین و تفسیر برهان و کنزالدقائق با زحمت‌های فراوانی تالیف شده است. همچنین مرحوم شیخ حرّ عاملی و فیض کاشانی با رنج فراوانی کتب حدیثی را باب‌بندی و تالیف کرده‌اند. جوامع حدیثی شیعه یا توسط اخباریان صرف و یا توسط علمایی که از این جهت میانه‌رو بوده‌اند، نگاشته شده است. علامه مجلسی بیان کرده که من نه اصولی صرف و نه اخباری صرف نیستم؛ بلکه بین آن دو، میانه هستم. سخن ایشان صحیح است. با بررسی نظریات ایشان روشن می‌شود که ایشان از جهاتی شبیه اصولیان و از جهاتی دیگر شبیه اخباریان است. تلاش‌های این بزرگان باعث شده امر برای ما آسان شود. در عصر کنونی که نرم‌افزارها وجود دارد که بسیار آسان‌تر شده، ولی در زمان گذشته این‌چنین نبوده است. همین مقداری که علی بن ابراهیم روایات تفسیری را جمع‌آوری کرده کار بسیار مهمّ و مشکلی بوده که انجام داده است.

حاصل سخن آن است که از عبارت مقدمه تفسیر قمی استفاده نمی‌شود جمیع روایات کتاب از مشایخ و ثقات نقل شده است. بر فرض آنکه چنین استفاده شود، معلوم نیست تعبیر «مشایخنا و ثقاتنا» ناظر به جمیع سلسله سند باشد؛ بلکه ممکن است ناظر به شیخ بدون واسطه باشد. بر این اساس، ثمره رجالی چندان زیادی بر مقدمه بار نمی‌شود.

سخن آقای سید محمد رضا سیستانی در مورد مقدمه کامل الزیارات و تفسیر قمی و نقد آن

آقای سید محمد رضا سیستانی در مورد مقدمه کتاب کامل الزیارات بحث بسیار مفصّلی مطرح کرده است. ایشان دو عبارتی که در مقدمه کامل الزیارات وارد شده را یکپارچه نموده، و بیان کرده است که مجموع این اوصاف در مورد مشایخ مستقیم ابن قولویه صادق نیست. تعداد زیادی از راویان در کامل الزیارات نامشان برده شده که تعبیر «المعروفين بالرواية المشهورين بالحديث» بر آنها منطبق نمی‌گردد. به‌نظر ما سخن ایشان صحیح نیست، و دو عبارتی که در مقدمه کامل الزیارات وارد شده باید جداگانه مورد بررسی قرار گیرد. ما در این مجال از آن مساله بحث نمی‌کنیم.

معنایی که آقای سید محمد رضا سیستانی در مقدمه کامل الزیارات بیان کرده، همان را بر مقدمه تفسیر قمی نیز منطبق کرده است. ایشان به تبع والدشان آیت الله سیستانی بیان کرده است: قدما در بسیاری موارد به روایات ضعیف هم عمل می‌کردند به شرط آنکه گروهی که به نقّاد حدیث معروف بوده‌اند آن روایات را صحیح بدانند. ایشان شواهدی نیز بر این امر اقامه نموده‌اند. به نظر ما این امر چندان قابل اثبات نیست. ما در این بخش به بحث تفصیلی از آن مساله ورود نمی‌کنیم. به نظر می‌رسد آنچه آقای سیستانی بیان کرده در موارد بسیار محدودی قابل اثبات است. آنچه قابل اثبات است تنها ابن ولید است. به‌جز ابن ولید شخص دیگری که ناقد حدیث بودنش –آنطور که آقای سیستانی بیان کرده- قابل اثبات باشد، ما سراغ نداریم. البته ما این امر را به طور جزمی نفی نمی‌کنیم؛ بلکه بیان می‌کنیم این امر قابل اثبات نیست.

برای اثبات آنکه ابن ولید ناقد حدیث‌ است، باید به سخن وی در بحث مستثنیات تمسّک نمود. آقای سید محمد رضا سیستانی به عبارت دیگری از ابن ولید استناد نموده که در مورد محمد بن عبدالله مسمعی است. تمسّک به آن عبارت صحیح نیست، و بر مطلب ایشان دلالت ندارد. آنچه مسلّم است این است که ابن ولید یک ناقد حدیث بوده، و سخن او به طور کامل برای شیخ صدوق مورد پذیرش بوده، به طوری هر روایتی که ابن ولید تصحیح می‌کرده، شیخ صدوق نیز صحیح می‌دانسته، و هر آنچه را که ردّ می‌نموده، مورد پذیرش شیخ صدوق نیز قرار نمی‌گرفته است؛ ولی اینکه هر عبارتی به یک نحوی شباهتی به بحث نقد حدیث داشته باشد، بخواهد به همان صورت تفسیر شود، شاهدی بر آن وجود ندارد.

 

سخن آقای سیستانی در مورد نظارت عبارت مقدمه تفسیر قمّی به بحث نقّاد حدیث، و نقد این سخن

آقای سیستانی در توضیح عبارت مقدمه تفسیر قمی بیان کرده است: مراد از «مشایخنا و ثقاتنا» افرادی هستند که به نقّاد حدیث معروف بوده‌اند. ما شاهدی بر این سخن نسبت به مقدمه تفسیر قمی نیافتیم. ایشان سخن مزبور را در مورد کامل الزیارات نیز بیان کرده‌اند. آیت الله والد در بحث از «لا ضرر» این سخن را به تفصیل مورد بررسی قرار داده و ردّ کرده است. کلمات جناب آیت الله والد در مقاله کامل الزیارات که از مطالب ایشان جمع‌آوری شده، منعکس گشته است. بر فرض آنکه سخن آقای سید محمد رضا سیستانی در مورد کامل الزیارات صحیح باشد، در مورد تفسیر قمی صحیح نیست؛ چرا که مباحث مربوط به این دو مساله تفاوت دارند. آقای سیستانی نکاتی در مورد مقدمه کامل الزیارات بیان کرده‌، ولی آن نکات را بر مقدمه تفسیر قمی تطبیق نداده‌ است. به‌عنوان مثال ایشان در مورد کامل الزیارات بیان کرده‌اند: اوصافی که در مقدمه کتاب بیان شده بر بسیاری از مشایخ ابن قولویه صادق نیست. ایشان این مشایخ را نام برده و لیست کرده‌ و مورد بررسی قرار داده‌اند، ولی نسبت به مشایخ علی بن ابراهیم این فحص را انجام نداده‌اند.

ایشان متذکّر شده‌اند که آیت الله خویی از مبنای خود در کامل الزیارات رجوع نموده‌اند. سپس بیان کرده‌اند که آیت الله خویی باید در تفسیر قمی نیز از مبنای خود دست برمی‌داشتند. مبنای آیت الله خویی در کتاب کامل الزیارات آن بود که با عبارت مقدمه این کتاب، راویان جمیع سلسله سند در روایات این کتاب توثیق می‌شوند. علّت رجوع آیت الله خویی در کامل الزیارات آن است که در این کتاب، ضعفا و مراسیل و مجاهیل زیادی ذکر شده که بعید است صاحب کامل الزیارات تمامی آنها را تصحیح نماید. آقای سید محمد رضا سیستانی لیستی از راویان را فهرست کرده که در کتاب کامل الزیارات نامشان وارد شده، ولی قابل تصحیح نیستند. این سخن صحیح است، ولی بر فرض آنکه این مبنی را نپذیریم و قائل به آن باشیم که تنها شیخ بدون واسطه توثیق می‌شود، برای اثبات این امر احتیاجی به مساله نقّاد حدیث نیست. آقای سید محمد رضا سیستانی بیان کرده است: از آن رو که ممکن نیست با عبارت مقدمه تفسیر قمی، جمیع سلسله سند تصحیح شود، پس روشن می‌شود مراد از «مشایخنا و ثقاتنا»، نقّاد حدیث است. این احتمال که آقای سیستانی بیان کرده، متعیّن نیست؛ بلکه دو احتمال دیگر نیز در عبارت مقدمه وجود دارد که اظهر از چیزی است که آقای سیستانی بیان کرده است. به‌جز آنچه بیان شد که عبارت مزبور در مقام حصر نیست، دو احتمال دیگر در معنای مقدمه به نظر می‌رسد.

احتمال اول: مراد از تعبیر ذکرشده، مشایخ مستقیم علی بن ابراهیم است. هیچ مورد نقضی از این جهت نمی‌توان یافت که یک راوی، شیخ علی بن ابراهیم باشد، ولی تعبیر «مشایخنا و ثقاتنا» در مورد او صدق نکند. عبارت تفسیر قمی با عبارت کامل الزیارات تفاوت دارد. در مقدمه کامل الزیارات عباراتی بیان شده که مشکل است و قابل التزام نیست. ولی در مقدمه تفسیر قمی چنین نیست. اگر مراد از عبارت ذکرشده در مقدمه تفسیر قمی توثیق راویان جمیع سلسله سند باشد، قابل التزام نیست، ولی اگر ناظر به شیخ بدون واسطه باشد، عبارت مزبور صحیح است، و هیچ مورد نقضی ندارد.

احتمال دوم: مراد از تعبیر مزبور، مولّفین مصادری است که روایات کتاب از آن مصادر اخذ شده است. ما نسبت به عبارت کامل الزیارات نیز این احتمال را مطرح می‌کردیم. از این رو تمامی منابع کامل الزیارات را مورد بررسی قرار دادیم. بر این اساس، تعبیر «انتهی الینا» به معنی مصدر مستقیم است، نه شیخ مستقیم. یعنی مصدری که روایت از آن اخذ شده است.

این احتمالات قوی‌تر از آن است که مراد از «مشایخنا و ثقاتنا» نقّاد حدیث باشند. هیچ شاهد و قرینه‌ای در مقدمه تفسیر قمی بر این سخن وجود ندارد. در عبارت کامل الزیارات تعبیر «شُذّاذ» به کار رفته، و ابن قولویه بیان کرده است که روایات ضعیف را به شرط آنکه معاریف تصحیح نموده باشند ذکر می‌کنم. ولی حتّی همین عبارات هم در مقدمه تفسیر قمی نیامده است. عبارت مقدمه کامل الزیارات به طور کلی با عبارت مقدمه تفسیر قمی تفاوت دارد، و نباید آن دو را شبیه هم دانست. بنا بر آنچه ما استظهار می‌کنیم، به طور تصادفی یک نتیجه‌ از بحث در عبارت‌های دو مقدمه، حاصل می‌شود، ولی مباحث این دو تفسیر به طور کلی تفاوت دارد. این بحث در جلسه آینده دنبال خواهد شد.