دانلود فایل صوتی Feghh 52-14030911 Feghh 52-14030911
دانلود متن خام 14030911 14030911

فهرست مطالب

جلسه 52 – یکشنبه 1403/09/11 – ادلّه ضمان تالف/ مدار زمان در محاسبه /جواز پرداخت قیمت /زکات

پخش صوت

Feghh 52-14030911

 

بسمه تعالی

 

درس خارج فقه استاد معظم حاج سید محمدجواد شبیری

تاریخ: یکشنبه 1403/09/11 جلسه: 52

مقرر: امیر حقیقی

 

موضوع: زکات/پرداخت قیمت /مدار زمان در قیمت‌گذاری/ ضمان تلف / روایات / روایات قتل خطایی عبد / روایت ابی الورد/ توثیق ابی الورد / بررسی تفسیر قمی

 

فهرست مطالب:

تفسیر قمی. 2

سخن آقای سید محمد رضا سیستانی: تبیین مقدمه تفسیر قمی با توجه به مساله نقّاد حدیث.. 2

مناقشه در سخن آقای سید محمد رضا سیستانی. 2

سخن آیت الله والد: انتساب تفسیر به علی بن حاتم 3

اشکالات آقای سید محمد رضا سیستانی به سخن آیت الله والد 4

اشکال اول. 4

اشکال دوم. 4

اشکال سوم. 4

مناقشه در اشکالات آقای سیستانی. 5

مناقشه در اشکال اول. 5

مناقشه در اشکال دوم. 6

مناقشه اول: 6

مناقشه دوم: ذکر تقریب دیگری بر استدلال آیت الله والد 6

مقدّمه: بیان اتّحاد مسعدة بن صدقة و مسعدة بن زیاد 6

ذکر استدلال بر انتساب تفسیر به علی بن حاتم. 7

مثال اول: اتحاد محمد بن اسماعیل و محمد بن سندی.. 8

مثال دوم: اتحاد جعفر بن محمد بن قولویه و جعفر بن محمد بن مسرور. 8

مناقشه در اشکال سوم آقای سیستانی. 8

 

 

 

أعوذ باللّه من الشیطان الرجیم. بسم ‌اللّه الرحمن الرحیم، و به نستعین؛ إنّه خیر ناصر و معین. الحمد للّه ربّ العالمین، و صلّی اللّه علی سیّدنا و نبیّنا محمّد و آله الطاهرین، و اللعن علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.

 

تفسیر قمی

بحث در تفسیر علی بن ابرهیم قمی بود. حاصل سخن در جلسه پیش آن بود که مقدمه کتاب از علی بن ابراهیم است، ولی معلوم نیست عبارت ذکرشده در مقدمه ناظر به توثیق جمیع افراد واقع در سلسله سند باشد. توضیح آنکه ثابت نیست عبارت مزبور ناظر به حصر جمیع راویان در وصف وثاقت باشد؛ بلکه ممکن است عبارت مزبور ناظر به آن باشد که مولف به وظیفه خود نسبت به فحص لازم در تفسیر عمل کرده‌ است. فحص لازم به آن است که جمیع روایات معتبر را ذکر کند. نه آنکه جمیع روایات نقل‌شده در تفسیر قمی معتبر است. با صرف نظر از این جهت، با توجه به قرائن خارجی معلوم نیست مولّف در صدد توثیق جمیع سلسله سند باشد؛ چرا که روایات مرسل و راویان ضعیف در این کتاب وجود دارد.

سخن آقای سید محمد رضا سیستانی: تبیین مقدمه تفسیر قمی با توجه به مساله نقّاد حدیث

آقای سید محمد رضا سیستانی در رابطه با اعتبار روایات نزد قدما مبنایی دارند، و عبارت مقدمه تفسیر قمی را با همان مبنی تبیین کرده‌اند. ایشان قائل است ملاک اعتبار یک روایت نزد قدما، وثوق به آن بوده، و این وثوق از طریق بررسی سند حاصل نمی‌شده است. آنطور نبوده که اگر در سند یک روایت، راوی ضعیفی باشد آن روایت را غیر معتبر بدانند، و اگر تمامی راویان ثقه باشند، آن حدیث معتبر به شمار رود. بلکه ملاک اعتبار یک روایت و وثوق به آن، نقل آن توسط مشایخ ثقاتی است که معروف به نقّاد حدیث بوده‌اند. اگر این افراد روایتی را نقل می‌کردند و آن را ردّ نمی‌کردند و نسبت به مضمون آن انکاری نداشتند، قدما همین مقدار را برای اعتماد به آن روایت کافی می‌دانستند. بر این اساس ممکن است سند یک روایت ضعیف باشد، و راوی آن وثاقت نداشته باشد، ولی نقّاد حدیث با اعتماد بر برخی قرائن خارجی آن روایت را معتبر دانسته باشند. آقای سیستانی بیان کرده یکی از شواهد این امر، ‌سخنی است که شیخ صدوق در مورد مسمعی بیان کرده است. شیخ صدوق در کتاب عیون أخبار الرضا پس از نقل روایتی از مسمعی آورده است:

«قال مصنف هذا الكتاب رضي الله عنه كان شيخنا محمد بن الحسن بن أحمد بن الوليد رضي الله عنه سيّئ الرأي في محمد بن عبد الله المسمعي راوي هذا الحديث و إنما أخرجت‏ هذا الخبر في هذا الكتاب لأنه كان في كتاب الرحمة و قد قرأته عليه فلم ينكره و رواه لي»‏<![if !supportFootnotes]>[1]<![endif]>.

مرحوم صدوق گویا مسمعی را ضعیف می‌داند، ولی یک روایت را به جهت آنکه استادش به آن اعتماد داشته و آن را معتبر شمرده و نقل کرده، صدوق نیز به تبع استادش آن روایت را معتبر دانسته و نقل کرده است، هرچند سندش به جهت مسمعی ضعیف است. آقای سیستانی عبارت مقدمه تفسیر قمی را نیز با همین مبنی شرح کرده است. ایشان بیان کرده: مولّف در مقدمه تفسیر قمی متذکّر شده است که تنها روایاتی در این کتاب وارد شده که نقّاد حدیث آن را نقل کرده‌اند، و نقل نقّاد حدیث قرینه بر اعتبار است. ایشان مراد از تعبیر «مشایخنا و ثقاتنا» را نقّاد حدیث دانسته است<![if !supportFootnotes]>[2]<![endif]>.

مناقشه در سخن آقای سید محمد رضا سیستانی

به نظر ما سخن ایشان چندان ثابت نیست. به‌علاوه آنکه به طور کلّی، بحث نقّاد حدیث، چندان بحث مهم و دنباله‌دار و ثابت‌شده‌ای نیست. آنچه ثابت است اینکه شیخ صدوق در تصحیح و تضعیف روایات، تابع استاد خود، ابن ولید است. البته توجه شود اگر شیخ صدوق روایتی را تصحیح کند، این احتمال وجود ندارد که آن راوی ضعیف بوده، ولی صدوق به جهت آنکه استادش روایت را تصحیح نموده، از استاد تبعیّت کرده است؛ بلکه شیخ صدوق، تصحیح استاد را کاشف از وثاقت می‌داند. یعنی آنطور نیست که راوی را ضعیف می‌داند، ولی روایتش را معتبر شمرده است. این مساله نیازمند توضیحاتی است که از مجال بحث خارج است.

شاهدی که آقای سیستانی از عبارت مرحوم صدوق بیان کردند صحیح نیست. آقای سیستانی بیان کردند که شیخ صدوق به تبع استادش مسمعی را ثقه نمی‌داند. ولی روایتی که از او نقل کرده به جهت آن است که استادش ابن ولید آن روایت را معتبر دانسته است. یعنی هرچند مسمعی ضعیف است، ولی روایتی که او نقل کرده معتبر است.

این سخن صحیح نیست. عبارتی که از صدوق در مورد مسمعی نقل شد، شاهد سخن آقای سیستانی نیست؛ چرا که تفسیری که آقای سیستانی از عبارت صدوق کردند صحیح نیست. صدوق بیان نکرده که هرچند مسمعی ضعیف است، ولی روایتی که نقل کرده معتبر است. اصلا صدوق روایت مزبور را معتبر ندانسته است؛ بلکه تنها متذکّر شده که مسمعی ضعیف است، و اینکه در کتاب عیون این روایت او نقل شد، به جهت آن است که استاد ما این روایت را نقل کرده است. صدوق بیان نکرده است که این روایت معتبر است؛ بلکه تنها بیان کرده است که این روایت توسط استادش ابن ولید نقل شده است. نقل یک روایت توسط ابن ولید دلیل بر اعتبار آن نیست. ممکن است ابن ولید به یک جهت دیگری آن روایت را نقل کرده باشد. به‌عنوان مثال ممکن است ابن ولید هر روایتی را که مظنون الحجیّة می‌دانسته نقل کرده باشد.

شیخ صدوق نظر استادش در تصحیح را پذیرفته؛ چرا که نظر او در تصحیح را کاشف از توثیق راویان می‌داند. نه آنکه یک راوی را در حالی که ضعیف است روایتش را معتبر بداند. بله آنچه را که استاد از نقلش خودداری کرده باشد، صدوق نیز نقل نمی‌کند. همچنین آنچه را که استادش نقل کرده او هم نقل می‌کند؛ ولی صرف نقل، دلیل بر اعتبار روایت نیست. ممکن است برخی روایات -به‌‌طوری که بتوان بر طبق آن فتوی داد- حجّت نباشد، ولی با این حال ابن ولید آن را نقل کرده باشد. ممکن است به عنوان مثال عادت ایشان بر نقل روایاتی است که حجیّتش مظنون است. علّت آنکه ابن ولید این قبیل روایات را نقل کرده، و اینکه مبنای ابن ولید در نقل روایات چه بوده، برای ما روشن نیست. معلوم نیست ابن ولید تنها روایات معتبر را نقل کرده باشد.

در موارد دیگری که شیخ صدوق از ابن ولید تبعیّت کرده نیز معلوم نیست که راوی آن روایت ضعیف بوده، ولی ابن ولید روایت ضعیف را با اعتماد بر قرائن خارجیه معتبر دانسته باشد، تا آنکه گفته شود شیخ صدوق آن روایت را با علم به ضعفش پذیرفته، و معتبر دانسته است. این بحث دارای نکاتی است که ما قصد نداریم به تفصیل آن را مطرح نماییم.

بر فرض آنکه در مورد ابن ولید این مطلب پذیرفته شود، و بیان شود که گاهی شیخ صدوق روایتی را با علم به ضعف سندش معتبر دانسته؛ چرا که استادش ابن ولید آن را نقل کرده و آن را مورد اعتماد دانسته است، نسبت به غیر شیخ صدوق شاهدی بر این سخن وجود ندارد. نهایت آن است که در مورد ابن ولید و صدوق این سخن پذیرفته شود، ولی نسبت به دیگران، ما هیچ شاهدی بر این سخن در منابع مشاهده نکردیم.

سخن آیت الله والد: انتساب تفسیر به علی بن حاتم

آیت الله والد مایل به آن هستند که این تفسیر از علی بن حاتم است. تاکید ایشان بر آن است که به جز روایات علی بن ابراهیم، سایر مشایخی که از آنها نقل روایت شده، درصد بالایی از آنها از مشایخ علی بن حاتم قزوینی هستند. به جز علی بن ابراهیم از ۲۳ راوی دیگر در این کتاب نقل حدیث شده که ۱۶ نفر از ایشان از مشایخ علی بن حاتم قزوینی هستند.

اشکالات آقای سید محمد رضا سیستانی به سخن آیت الله والد

آقای سید محمد رضا سیستانی به سخن آیت الله والد اشکالاتی وارد دانسته‌اند. نوشته‌های آقای سید محمد رضا سیستانی از سر تحقیق است و مناسب است که مطالب ایشان مطرح شود، و خلاف انصاف است که مطالب ایشان مورد بررسی قرار نگیرد. ممکن است ما پس از نقل سخن ایشان، آن را مورد نقد قرار دهیم، ولی در هر صورت سخنانی که با فکر و تحقیق بیان شده، مناسب است در جوامع علمی طرح شود و مورد بررسی قرار گیرد. آقای سید محمد رضا سیستانی سه اشکال به سخن آیت الله والد بیان کرده‌، و فرموده‌اند: انصاف آن است که قرائن مزبور موجوب وثوق نمی‌شود.

اشکال اول

در کتب فهرست، برای علی بن حاتم چنین کتابی ذکر نشده است. به‌عنوان مثال در رجال نجاشی و همچنین در فهرست شیخ در ترجمه علی بن حاتم قزوینی که کتب او ذکر شده، نامی از کتاب تفسیر برده نشده است.

اشکال دوم

اینکه ۱۵ نفر از ۲۲ نفر از مشایخ علی بن حاتم هستند، دلیل بر اتحاد صاحب تفسیر با علی بن حاتم نیست. البته به‌نظر می‌رسد که ۱۶ راوی از ۲۳ راوی است، ولی ایشان ۱۵ از ۲۲ نقل کرده است. این که تعداد، چه عددی است، نیازمند توضیحی است که از مجال بحث خارج است. در هر صورت این مقدار تفاوت تاثیری در بحث ندارد. ایشان بیان کرده که تعداد مزبور دلیل بر انتساب نیست؛ بلکه ممکن است این تفسیر از شخص دیگری باشد که معاصر و قرین علی بن حاتم قزوینی بوده که آن شخص با علی بن حاتم رفاقتی داشته و در تعداد زیادی از مشایخ اشتراک داشته‌اند.

تمامی مشایخ صاحب تفسیر از مشایخ علی بن حاتم نیست، و همچنین تمامی مشایخ علی بن حاتم از مشایخ صاحب‌تفسیر نیست. رابطه بین این دو گروه عموم و خصوص من وجه است.

اشکال سوم

آقای سیستانی بیان کرده که عمده، اشکال سوم است. علی بن حاتم به اتفاق علما ثقه است، ولی این تفسیر موجود کتابی چندان قابل اعتماد نیست. پس نمی‌توان این کتاب را به علی بن حاتم نسبت داد. ایشان شواهدی ذکر نموده که نشان می‌دهد نقلیات این تفسیر با نقلیات دیگران از تفسیر علی بن ابراهیم دارای اختلافات جدی است، و این اختلافات باعث می‌شود تفسیر مزبور چندان قابل اعتماد نباشد. از طرف دیگر علی بن حاتم شخصی ثقه و مورد اعتماد جمیع علما است، و وثاقت او مورد اتفاق است. بنابراین بعید است وی چنین تفسیری تالیف کرده باشد. اینکه علی بن حاتم از ضعفا نقل کرده باعث نمی‌شود که وی ثقه نباشد. وثاقت او مورد اتفاق جمیع علما است، ولی با این وجود ممکن نیست مولّف این تفسیر شخص ثقه‌ای مثل علی بن حاتم قزوینی باشد. ایشان پس از ذکر هر یک از اشکالات، توضیحاتی در مورد آنها بیان نموده است. برای مطالعه بیشتر به کتاب قبسات رجوع شود<![if !supportFootnotes]>[3]<![endif]>.

مناقشه در اشکالات آقای سیستانی

به‌نظر می‌رسد هیچ‌یک از اشکالات ایشان وارد نیست.

مناقشه در اشکال اول

دو پاسخ نسبت به این اشکال می‌توان بیان کرد

پاسخ نقضی: این تفسیر در ترجمه هیچ شخصی نیامده است. این کتاب از میراث شیعه است. چطور ممکن است نام این کتاب در ضمن ذکر مولَّفات هیچ یک از نویسندگان در کتب فهرست ذکر نشود.

پاسخ حلّی: در طول مدت زمانی که این تفسیر به نام علی بن ابراهیم بوده، علما متوجه نشده بودند که این تفسیر از علی بن ابراهیم نیست. علّت این امر آن است که این تفسیر شباهت زیادی با تفسیر علی بن ابراهیم دارد. به‌خصوص در اوایل کتاب که تنها از علی بن ابراهیم نقل روایت شده است. هر کس این نسخه را مشاهده می‌کرده گمان می‌برده است که این تفسیر از علی بن ابراهیم است. نجاشی هم ممکن است این تفسیر را مشاهده کرده باشد، ولی آن را نسخه‌ای از نسخ کتاب علی بن ابراهیم تلقّی کرده باشد. معلوم نیست لیست کتب علی بن حاتم در دست نجاشی بوده و کتبی که برای او ذکر کرده از روی لیست نوشته است. ممکن است خود کتب در اختیار او بوده و این کتاب هم در اختیارش قرار داشته است، لیک این کتاب را از مولّفات او نشمرده؛ چرا که گمان برده این کتاب همان تفسیر علی بن ابراهیم است.

یا آنکه ممکن است لیست کتب علی بن حاتم در اختیار نجاشی بوده، ولی کسی که آن لیست را تهیه کرده است، اشتباه نموده و او نیز -همانطور که در طول سالیان دراز در طی قرن‌ها این اشتباه وجود داشته است- کتاب تفسیر علی بن حاتم را، همان تفسیر علی بن ابراهیم تلقی کرده است. اولین باری که این نسخه ایجاد شده از زمان حسن بن سلیمان حلّی است. این شخص شاگرد شهید اول است. ایشان در کتاب مختصر البصائر (که در طبع اخیر، این کتاب به نام «المجموعة الحدیثیّة» چاپ شده است) تفسیر مزبور را به علی بن ابراهیم نسبت داده است.

اولین شخصی که ملتفت شده و در انتساب این کتاب به علی بن ابراهیم تردید نموده آقابزرگ است. علی بن حاتم در حدود سال ۳۵۰ زنده بوده، و شیخ آقابزرگ در حدود سال ۱۳۵۰ متوجه اشتباه مزبور شده است. یعنی طی هزار سال علما متوجه این امر نشده‌اند. ممکن است علی بن حاتم نیز برایش اهمیّت چندان زیادی نداشته که انتساب این تفسیر به خود را در مواضع مختلف متذکّر شود؛ چرا که عمده منبع وی تفسیر علی بن ابراهیم بوده و این تفسیر و منابعش در آن زمان موجود بوده است. پس علّت آنکه نجاشی نه در ترجمه علی بن حاتم و نه در ترجمه هیج شخص دیگری نامی از این کتاب نبرده علّتش ممکن است همین امر باشد.

مناقشه در اشکال دوم

ایشان بیان کردند که آن تعدادی که ذکر شده کافی نیست. دو مناقشه در این اشکال می‌توان ذکر کرد:

مناقشه اول:

در پاسخ این سوال می‌توان گفت چنین امری در هیچ جایی سابقه ندارد. اینکه دو نفر که دو فرد مختلف باشند، و این حجم از روایات مشترک داشته باشند بدون سابقه است. برای ردّ این مطلب باید یک مثال نقض بیان شود. یعنی موردی که دو نفر در حدود سه چهارم مشایخ آنها مشترک باشد. اگر نمونه‌ای برای آن ذکر شود ما می‌پذیریم. از اساس، با وجود این همه شباهت بین دو نفر بسیار بعید است که بیان شود آن دو یکی نیستند. اینکه شخصی شباهت بسیار زیادی به علی بن حاتم داشته باشد و مولّف کتاب تفسیر باشد و دارای این همه مشایخ است، به حدی که مشایخ او به تعداد۲۳ نفر می‌رسد، و در عین حال هیچ اثری از او در منابع نباشد، و هیچ‌کس هیچ ذکری از او نکرده باشد ممکن نیست. مولّف این کتاب باید شخص معروف و شناخته‌شده‌ای باشد. ممکن نیست شخصی با این تعداد از مشایخ و تالیف چنین کتابی، شخصی ناشناخته باشد. چنین شخصی جز علی بن حاتم شخص دیگری ممکن نیست باشد.

مناقشه دوم: ذکر تقریب دیگری بر استدلال آیت الله والد

می‌توان انتساب این تفسیر به علی بن حاتم را به گونه دیگری تقریب نمود که برخی اشکالاتی که آقای سیستانی بیان کرده از اساس وارد نشود. به‌عنون مقدمه، مطلبی در مورد اتحاد مسعدة بن صدقه و مسعدة بن زیاد بیان می‌گردد:

مقدّمه: بیان اتّحاد مسعدة بن صدقة و مسعدة بن زیاد

ما در سال‌های پیش مقاله‌ای با عنوان «أحسن الفوائد فی أحوال المساعد» تالیف کردیم. این مقاله مورد توجه آیت الله والد قرار گرفت، و ایشان در مباحث خود به این مقاله توجه کردند، و در درس خود متذکّر این مقاله شدند. این مقاله در مجله تراثنا به چاپ رسیده است. در آن مقاله بیان شده که مظنون آن است که مسعدة بن صدقة و مسعدة بن زیاد متحد هستند. ما شواهد متعدّدی بر این اتحاد ذکر کردیم. شاهد اصلی آن است که حدود ۸ روایت در منابع وارد شده که هم مسعدة بن صدقة و هم مسعدة بن زیاد هر دو آن ۸ روایت را ذکر کر‌ده‌اند.

آقای سید محمد رضا سیستانی این مقاله را به تفصیل نقد کرده‌اند. سخنان ایشان در کتاب قبسات نیز وارد شده است. ایشان بیان کرده‌اند که مسعدة بن زیاد دارای ده‌ها روایت و مسعدة بن صدقة دارای صدها روایت است. اینکه در میان این حجم عظیمی از احادیث، ۸ روایت مشترک باشد چیزی را ثابت نمی‌کند<![if !supportFootnotes]>[4]<![endif]>. این اشکال از آن رو وارد شده که ما استدلال را به درستی بیان نکردیم، و مراد خود را به طور کامل روشن نکردیم. آنطور که ما استدلال را تقریب کردیم، اشکال ایشان وارد است، ولی می‌توان استدلال را به نحو دیگری بیان کرد که مناقشه مزبور وارد نباشد.

استدلال بدین صورت است: روایاتی که این دو راوی به طور مشترک نقل کرده‌اند، روایاتی است که راویان کمی دارد. حدود ۵ روایت از ۸ روایت مزبور، راویش منحصر در مسعدة بن صدقة و مسعدة بن زیاد است. چطور ممکن است هیچ‌کس غیر از مسعدة بن صدقة و مسعدة بن زیاد آن روایت را نقل نکرده باشد. یعنی اصل استدلال: انحصار دو راوی در آن روایت است. توضیح آنکه برخی از روایت‌ها معروف است و راویان زیادی آن را نقل کرده‌اند، ولی برخی از روایت‌ها دارای راویان کمی است. روایاتی که متن آن غریب یا خاص باشد این‌چنین است. چطور ممکن است آن روایت خاص را تنها این دو روی نقل کرده‌اند. بسیار بعید است که در زمان تحمّل این حدیث، مسعدة بن صدقه تنها همراه با مسعدة بن زیاد بوده و هیچ‌شخص دیگری همراه ایشان نبوده است. این مساله ارتباطی ندارد به آنکه تعداد روایات این راویان به چه میزان است. هر یک از این دو نفر حتی اگر هزاران روایت نقل کرده باشند، این امر خدشه‌ای به استدلال وارد نمی‌کند. سخن ما چنین است که «انحصار الراوی لهذه الروایات فی مسعدة بن صدقة و مسعدة بن زیاد من القرائن القویّة علی اتّحادهم».

ذکر استدلال بر انتساب تفسیر به علی بن حاتم

نظیر آنچه بیان شد در محل بحث نیز مطرح می‌گردد. بر این اساس، برخی از اشکالات آقای سیستانی از اساس وارد نخواهد بود. استدلال آن است که برخی از مشایخی که بین علی بن حاتم و صاحب این تفسیر مشترک هستند افرادی هستند که منحصر در این دو مورد بوده‌اند. یعنی هیچ راوی دیگری از آنها نقل روایت نکرده است. برخی هم کم‌راوی هستند، یعنی به جز علی بن حاتم و صاحب تفسیر، راوی دیگری که از آنها نقل کرده باشد بسیار کم است. در این استدلال اهمیّتی ندارد که علی بن حاتم یا صاحب این تفسیر هرکدام چه تعداد روایت نقل کرده‌اند. بحث در انحصار روایت یک راوی از این دو است. راویانی مثل احمد بن محمد همدانی (:ابن عقده) و احمد بن ادریس راویان مشهوری هستند که راویان زیادی از آنها نقل روایت کرده‌اند. ولی برخی راویان چندان شهرتی ندارند و تنها همین دو نفر از آنها نقل کرده‌اند.

نام کامل علی بن حاتم بدین صورت است: علی بن أبی السهل حاتم قزوینی است. از این راوی در برخی اسناد با تعبیر علی بن أبی السهل و در برخی دیگر با تعبیر علی بن حاتم یاد شده است. اما راویان مزبور به شرح زیر هستند:

اول: ابوالفضل عباس بن محمد بن قاسم علوی. از این راوی تنها در دو موضع از تفسیر نقل روایت شده و دو مورد هم علی بن حاتم از او نقل کرده است. وقتی یک راوی به این حد از گمنانی است، بسیار مستبعد است که به طور تصادفی تنها علی بن حاتم و صاحب تفسیر از او نقل کرده باشند.

دوم: أحمد بن علی فائدی. این راوی نیز روایتش منحصر در این دو نفر است، و هیچ شخص دیگری از او نقل روایت نکرده است.

سوم: احمد بن محمد بن موسی نوفلی. این راوی نیز به جز این دو نفر، راوی چندانی ندارد؛ بلکه راویان کمی مثل محمد بن عبّاس از او نقل کرده‌اند.

چهارم: حسین بن علی بن زکریّا. این راوی نیز کم‌روایت است.

شبیه این استدلال در موارد دیگر نیز قابل بیان است. چند مثال بیان می‌گردد:

مثال اول: اتحاد محمد بن اسماعیل و محمد بن سندی

به‌عنوان مثال در اثبات اتحاد محمد بن سندی و محمد بن اسماعیل نیز می‌توان این سخن را بیان کرد. ما قرائن زیادی بر اتحاد این دو راوی بیان کرده‌ایم. سه برادر به‌ نام‌های محمد و علی و سعد وجود دارد که به نام محمد بن اسماعیل و علی بن اسماعیل و سعد بن اسماعیل و همچنین به نام‌های محمد بن سندی و علی بن سندی و سعد بن سندی در اسناد واقع شده‌اند. ما قرائن زیادی در اثبات اتحاد در این سه عنوان که هر کدام با دو نام به‌ کار رفته اقامه نموده‌ایم. یکی از قرائن بسیار روشن بر اتّحاد محمد بن اسماعیل و محمد بن سندی، وقوع شخصی به نام محمد بن احمد بن هشام در برخی اسناد است. این راوی تنها در دو سند واقع شده است. این دو سند شبیه هم است با این تفاوت که در یک سند محمد بن سندی و در سند دیگر محمد بن اسماعیل واقع شده است. این دو سند به شرح زیر است:

سند اول در فهرست شیخ طوسی: «أخبرنا جماعة، عن محمّد بن علي بن الحسين بن بابويه، عن أبيه، عن محمّد بن أحمد بن هشام، عن محمّد بن السندي، عن علي بن الحكم»<![if !supportFootnotes]>[5]<![endif]>.

سند دوم در ثواب الأعمال صدوق: «أَبِي ره قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ هِشَامٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ عَنْ سَعْدِ بْنِ ظَرِيفٍ عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع »<![if !supportFootnotes]>[6]<![endif]>.

مثال دوم: اتحاد جعفر بن محمد بن قولویه و جعفر بن محمد بن مسرور

مثال دیگر، اتحاد جعفر بن محمد بن قولویه صاحب کامل الزیارات با جعفر بن محمد بن مسرور است. ما رساله‌ای در زمان بسیار قدیم در این موضوع تالیف کردیم که از اولین مقالات ما بود. ما این رساله را به آیت الله والد عرضه کردیم. ایشان نقدهایی به این رساله داشتند که در درس خارج بیان کردند. نقدهای ایشان صحیح بود؛ از این رو رساله مزبور باید با توجه به نقدهای ایشان بازنویسی شود. البته کلیّت رساله تغییر نمی‌کند، ولی برخی مطالب آن باید تصحیح شود. نام یکی از اساتید صدوق، جعفر بن محمد بن مسرور است. بحث شده که این شخص آیا همان صاحب کامل الزیارات است یا شخص دیگری است. مقاله دیگری نیز در نقد مقاله ما تالیف شده است. ما فرصت نکرده‌ایم که این مقاله را دوباره بررسی نماییم و بازنویسی کنیم. یک راوی به نام «قاسم بن محمد بن علی بن ابراهیم الهمدانی» وجود دارد که به‌نظر می‌رسد در کتب رجال، روایتش منحصر در جعفر بن محمد بن مسرور و جعفر بن محمد بن قولویه باشد. این یکی از قرائن محکم بر اتحاد این دو راوی است. اینکه چنین اموری تصادفی باشد بسیار بعید است.

مناقشه در اشکال سوم آقای سیستانی

این اشکال در جلسه آینده مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

 

 

 

<![if !supportFootnotes]>


<![endif]>

<![if !supportFootnotes]>[2]<![endif]> ر.ک قبسات من علم الرجال، ج۱، ص۱۲۷.

<![if !supportFootnotes]>[3]<![endif]> قبسات من علم الرجال، ج۳، ص۲۹۰

<![if !supportFootnotes]>[4]<![endif]> اشکالی که در آن بحث مطرح شده در محل بحث وارد نیست. موارد اتحاد مشایخ علی بن حاتم و صاحب تفسیر بسیار زیاد است که عدد آن به نزدیک سه چهارم می‌رسد.

<![if !supportFootnotes]>[5]<![endif]> الفهرست (للطوسي) ( ط – الحديثة)، ص: 264