دانلود فایل صوتی Feghh 45-14030830 Feghh 45-14030830
دانلود متن خام Feghh 45-14030830 Feghh 45-14030830

فهرست مطالب

جلسه 45 – چهارشنبه 1403/08/30 – ادلّه ضمان تالف/ مدار زمان در محاسبه /جواز پرداخت قیمت /زکات

پخش صوت

Feghh 45-14030830

بسمه تعالی

 

درس خارج فقه استاد معظم حاج سید محمدجواد شبیری

تاریخ: چهارشنبه 1403/08/30 جلسه: 45

مقرر: امیر حقیقی

 

موضوع: روایات عتق بعض عبد توسط یکی از شرکا/ روایات / ضمان تلف /مدار زمان در قیمت‌گذاری /پرداخت قیمت /زکات  

 

فهرست مطالب:

محمد بن قیس1

سخن نجاشی. 1

آشنایی با محمد بن قیس ابونصر اسدی.. 1

اشتباهات آقای نایینی در مورد عنوان «محمد بن قیس» در تصحیح رجال نجاشی. 1

مناقشه در اتّحاد محمد بن قیس بجلی و محمد بن قیس ابونصر اسدی.. 1

مراد از عنوان «محمد بن قیس» در روایات.. 1

موارد تمییز محمد بن قیس بجلی. 1

موارد تمییز محمد بن قیس ابو نصر اسدی.. 1

تردید در ثبوت کتاب «قضایای امیر المومنین علیه السلام» برای محمد بن قیس ابو نصر اسدی.. 1

نقل کافی از روایت محمد بن قیس1

مراد از تعبیر «بإسناده» در کافی. 1

روایت چهارشنبه‌ای.. 1

 

 

 

أعوذ باللّه من الشیطان الرجیم. بسم ‌اللّه الرحمن الرحیم، و به نستعین؛ إنّه خیر ناصر و معین. الحمد للّه ربّ العالمین، و صلّی اللّه علی سیّدنا و نبیّنا محمّد و آله الطاهرین، و اللعن علی أعدائهم أجمعین من الأن إلی قیام یوم الدین.

 

محمد بن قیس

بیان شد که برخی فقها مثل مرحوم علّامه بیان کرده‌اند که محمد بن قیس عنوانی مشترک بین چند راوی است که برخی ثقه و برخی دیگر غیرثقه هستند. شهید ثانی متذکّر شده است اشکال مختص به مواردی است که محمد بن قیس از امام باقر علیه السلام نقل روایت نماید. وقتی محمّد بن قیس از امام باقر علیه السلام روایت نماید، این عنوان مشترک بین چهار نفر است که دو تن از ایشان توثیق گشته و یک راوی تضعیف شده و راوی چهارم نه توثیق دارد و نه تضعیف.

سخن نجاشی

نجاشی عنوان محمّد بن قیس را تحت دو شماره ۸۸۰ و ۸۸۱ ذکر کرده است. عبارت نجاشی در مورد محمّٔد بن قیس به شرح زیر است:

«۸۸۰. محمد بن قيس أبو نصر الأسدي أحد بني نصر بن قعين بن الحارث بن ثعلبة بن دودان بن أسد، وجه من وجوه العرب بالكوفة، و كان خصيصا بعمر بن عبد العزيز، ثم يزيد بن عبد الملك‏

و كان أحدهما أنفذه إلى بلاد الروم في فداء المسلمين، روى عن أبي جعفر و أبي عبد الله عليهما السلام، و له كتاب في قضايا أمير المؤمنين عليه السلام، و له كتاب آخر نوادر، و لنا محمد بن قيس البجلي و له كتاب يساوي كتاب محمد بن قيس الأسدي و لنا محمد بن قيس الأسدي أبو عبد الله مولى لبني نصر أيضا، و كان خصيصا ممدوحا و لنا محمد بن قيس الأسدي أبو أحمد ضعيف، روى عن أبي جعفر عليه السلام أخبرنا محمد بن جعفر قال: حدثنا أحمد بن محمد بن سعيد قال: حدثنا جعفر بن محمد بن سعيد قال: حدثنا نصر بن مزاحم قال: حدثنا يحيى بن زكريا الحنفي عن محمد بن قيس

۸۸۱. محمد بن قيس أبو عبد الله‏ البجلي، ثقة، عين، كوفي، روى عن أبي جعفر و أبي عبد الله عليهما السلام. له كتاب القضايا المعروف، رواه عنه عاصم بن حميد الحناط، و يوسف بن عقيل و عبيد ابنه. أخبرنا أحمد بن عبد الواحد قال حدثنا علي بن محمد القرشي قال: حدثنا علي بن الحسن بن فضال، عن عبد الرحمن بن أبي نجران، عن عاصم، عن محمد بن قيس. أخبرنا أبو الحسن أحمد بن محمد بن موسى قال: حدثنا أبو علي بن همام قال: حدثنا العباس بن محمد بن الحسين، عن أبيه، عن عبد الرحمن بن أبي نجران، عن عاصم عنه»<![if !supportFootnotes]>[1]<![endif]>.

در رجال نجاشی که آیت الله والد تصحیح نموده، دو راوی به نام «محمد بن قیس» رقم خورده، ولی در تصحیح آقای نایینی ۵ راوی بدین نام رقم خورده است. یعنی به‌جز دو راوی که ذکر شد، سه راوی دیگر نیز رقم خورده که اسامی‌ آنها را در ذیل ترجمه محمد بن قیس ابونصر اسدی مشاهده کردید. این اسامی به شرح زیر آمده است:

محمد بن قيس البجلي

محمد بن قيس الأسدي أبو عبد الله مولى لبني نصر

محمد بن قيس الأسدي أبو أحمد

ذکر ۵ رقم برای این عنوان اشتباه است. بر فرض آنکه ارقام مختلف ثبت شود، باید چهار رقم ثبت شود نه پنج رقم؛ چرا که اولین عنوان از سه عنوان اخیر –یعنی محمد بن قیس بجلی- همان راوی است که به رقم ۸۸۱ ذکر شده است. به علاوه آنکه موضوع کتاب رجال مرحوم نجاشی، فهرست مصنّفین است، و تنها دو تن از این چهارتا صاحب کتاب هستند. این دو عبارتند از: محمد بن قیس ابونصر اسدی، محمد بن قیس بجلی.

آشنایی با محمد بن قیس ابونصر اسدی

محمد بن قیس ابونصر اسدی: نجاشی نسبت به این راوی توثیق صریح ذکر نکرده است؛ بلکه تنها تعابیری در مورد او به کار برده که نشان از جایگاه بالای اجتماعی او دارد. تعبیر «وجه من وجوه العرب بالكوفة، و كان خصيصا بعمر بن عبد العزيز، ثم يزيد بن عبد الملك» نشان می‌دهد که در این راوی بسیار با شخصیّت بوده و از نزدیکان و مختصین خلفا بوده است. اینکه این تعابیر بر توثیق او دلالت دارد یا خیر، در جای خود باید مورد بررسی قرار گیرد. نجاشی دو کتاب به او نسبت داده است: کتاب قضایا امیر المومنین و کتاب نوادر.

نجاشی به تناسب بحث از «محمد بن قیس ابونصر اسدی» دو راوی دیگر که به همین نام هستند و تنها کنیه آنها متفاوت است را نیز ذکر می‌کند. یعنی در مجموع سه راوی به نام «محمد بن قیس اسدی» وجود دارد که کنیه آنها متفاوت است:

محمد بن قيس الأسدي أبو نصر

محمد بن قيس الأسدي أبو عبد الله مولى لبني نصر: این راوی ممدوح است.

محمد بن قيس الأسدي أبو أحمد: این راوی ضعیف است.

یک راوی دیگر به نام «محمد بن قیس البجلی» نیز وجود دارد. بنابراین در مجموع ۴ راوی بدین نام در منابع ذکر شده است.

اشتباهات آقای نایینی در مورد عنوان «محمد بن قیس» در تصحیح رجال نجاشی

آقای نایینی برای تمامی این موارد رقم‌های مستقل قرار داده است. این نحوه رقم‌گذاری منجر به دو اشتباه شده است.

اشتباه اول: طریقی که نجاشی پس از پایان بحث از این افراد بیان کرده، برای «محمد بن قیس الأسدی أبو نصر» است، در حالی که طبق رقم‌گذاری آقای نایینی، این طریق برای «محمد بن قیس أبو أحمد» به شمار رفته است. آقای نایینی، طریق را برای فرد اخیر قرار داده در حالی که این فرد اخیر از اساس صاحب کتاب نیست؛ بلکه ابو نصر اسدی است که صاحب‌کتاب است و ذکر نام دیگر راویان پس از او از باب استطراد به جهت تمییز مشترکات است.

در کتاب تهذیب الکمال مزّی و همچنین کتاب لسان المیزان و دیگر کتب عامه این امر شایع است که گاهی پس از ذکر یک عنوان، نام روات دیگری به مناسبت برای تمییز مشترکات ذکر می‌شود.

اشتباه دوم: رقم‌گذاری برای هر یک از راویان بالا باعث شده است که برای محمد بن قیس بجلی، دو رقم قرار گیرد، در حالی که در ذیل بحث از «محمد بن قیس اسدی ابونصر» نام این راوی یکبار به مناسبت ذکر شده است، نه آنکه به جهت صاحب‌کتاب بودن از او یاد شده باشد تا برای او یک عنوان مجزّا در کتاب قرار گیرد.

مناقشه در اتّحاد محمد بن قیس بجلی و محمد بن قیس ابونصر اسدی

سخن مرحوم مجلسی اول در جلسه گذشته ذکر شد. ایشان این دو راوی –بجلی و ابونصر اسدی- را واحد دانسته است. این سخن صحیح نسیت، و بدون تردید آن دو متحد نیستند. صرف وحدت طبقه دال بر وحدت این دو راوی نیست. نجاشی به جهت بیان عدم اتّحاد این دو راوی بحث را به صورتی که بیان شد مطرح کرده، و ذکر نموده که چهار راوی بدین نام وجود دارد که معروف‌ترین آنها از جهت اجتماعی ابونصر اسدی است.

مراد از عنوان «محمد بن قیس» در روایات

عنوان «محمد بن قیس» در سند روایات بسیاری وارد شده است. باید بررسی نمود که این عنوان به یکی از این افراد انصراف دارد یا خیر. از بین این چهار نفر، «محمد بن قیس ابونصر اسدی» فردی بسیار برجسته است. نام او در منابع عامه و در کتب تاریخی نیز به عنوان یک شخصیّت ذکر شده است. البته این راوی از جهت اجتماعی شهرت بیشتری دارد، ولی از جهت تحدیث در روایات ما «محمد بن قیس بجلی» شهرت بیشتری دارد. البته عمده شهرت محمد بن قیس بجلی به جهت روایت کتاب قضایای امیرالمومنین است. نجاشی یک کتاب بدین نام به محمد بن قیس ابو نصر اسدی نیز نسبت داده است، ولی این امر نیاز به تامل و بررسی بیشتری دارد، که او نیز همچون بجلی صاحب چنین کتابی باشد. در این مساله نکاتی وجود دارد که متعرض آن نمی‌شویم.

موارد تمییز محمد بن قیس بجلی

روایات محمد بن قیس بجلی توسط دو راوی مهم نقل شده است: عاصم بن حمید و یوسف بن عقیل. نقل این دو راوی یکی از قرائن تشخیص عنوان «محمد بن قیس بجلی» است. به‌جز این دو نفر، فرزند محمد بن قیس یعنی عبید بن محمد نیز ممکن است به عنوان یکی از قرائن تمییز ذکر شود، ولی روایات این راوی بسیار نادر است. از این رو از قرائن به شمار نمی‌رود، و نقش برجسته‌ای در تعیین محمد بن قیس ندارد.

حاصل آنکه در وثاقت محمد بن قیس بجلی تردیدی نیست. در مواردی که عاصم بن حمید و یوسف بن عقیل از «محمد بن قیس» نقل کنند، مراد از این عنوان همان بجلی است.

موارد تمییز محمد بن قیس ابو نصر اسدی

به نظر می‌رسد در سایر موارد، مراد از این عنوان، محمد بن قیس ابونصر اسدی است. یعنی اگر راوی از محمد بن قیس این دو نفر -عاصم بن حمید و یوسف بن عقیل- نباشند، و روایت در مورد قضایای امیرالمومنین علیه السلام نباشد، عنوان «محمد بن قیس» به ابو نصر اسدی انصراف دارد. نجاشی نیز در ذکر این عنوان، محمد بن قیس ابو نصر اسدی را محور قرار داده، و دیگر راویان را در حاشیه و برای بیان تمییز او ذکر کرده است. محمد بن قیسی که بسیار معروف بوده و اطلاق را به طور طبیعی منصرف به او می‌دانستند، محمد بن قیس ابونصر اسدی است. ابن ابی عمیر نیز از محمد بن قیس نقل روایت کرده است.

این مواردی که به عنوان قرینه برای تمییز محمد بن قیس ابو نصر اسدی بیان شد برای ما قانع‌کننده است، ولی ممکن است برخی به این مقدار قانع نشوند، از این رو در نرم‌افزار درایه، این ملاک را برای تمییز محمد بن قیس اعمال نکردیم، و روایات این راوی را به عنوان راوی مشترک ذکر کردیم. یا به عنوان مثال ما در مورد اتحاد مسعدة بن صدقة و مسعدة بن زیاد رساله‌ای تالیف کرده، و نتیجه گرفتیم که مظنون آن است که این دو راوی متّحد هستند. با این حال در برنامه درایه این نظر را اعمال نکردیم. استدلال‌هایی که در آن رساله مطرح شده، برای ما ظن‌آور است، ولی آن ادله به میزانی نیست که تمامی اشخاص بپذیرند.

تردید در ثبوت کتاب «قضایای امیر المومنین علیه السلام» برای محمد بن قیس ابو نصر اسدی

اینکه بیان شد وجود کتابی برای محمد بن قیس ابونصر اسدی مردّد است، نیازمند تبیین است. توضیح آنکه مرحوم صدوق در مشیخه فقیه دو طریق برای محمد بن قیس ذکر کرده است. عبارت صدوق به شرح زیر است:

«و ما كان فيه عن محمّد بن قيس فقد رويته عن أبي- رحمه اللّه- عن سعد بن عبد اللّه عن إبراهيم بن هاشم، عن عبد الرّحمن بن أبي نجران، عن عاصم بن حميد، عن محمّد بن قيس‏»<![if !supportFootnotes]>[2]<![endif]>.

این طریق صدوق به محمد بن قیس بجلی است.

مرحوم صدوق در قسمت دیگری از مشیخه در بیان طریق برای نقل قضایای امیر المومنین علیه السلام آورده است:

«و ما كان فيه متفرّقا من قضايا أمير المؤمنين عليه السّلام فقد رويته عن أبي؛ و محمّد بن الحسن- رضي اللّه عنهما- عن سعد بن عبد اللّه، عن إبراهيم بن هاشم، عن عبد الرّحمن‏ ابن أبي نجران، عن عاصم بن حميد، عن محمّد بن قيس، عن أبي جعفر عليه السّلام‏».

این سند عین طریقی است که مرحوم صدوق به محمد بن قیس ذکر کرده است، با این تفاوت که راوی از سعد بن عبدالله دو نفر است. اینکه محمد بن قیس اسدی نیز یک کتاب به نام قضایای امیرالمومنین علیه السلام داشته باشد، ولی مرحوم صدوق روایات مربوط به قضایای آن حضرت را تنها از محمد بن قیس بجلی نقل کند، مستبعد به نظر می‌رسد. در هر صورت ثبوت کتابی بدین نام برای محمد بن قیس اسدی مستبعد است. بر فرض آنکه چنین کتابی برای او ثابت شده باشد، کتاب قضایای معروف بدون تردید از بجلی است. تعبیر نجاشی نیز در مورد محمد بن قیس بجلی بدین صورت بود: «له كتاب القضايا المعروف». شاید مراد آن باشد که دو کتاب بدین نام است که یکی معروف، و دیگری غیرمعروف است. این سخن خود مصحّح آن است که در مواردی که روایت «محمد بن قیس» در مورد قضایای امیرالمومنین علیه السلام است، مراد از این عنوان بجلی است.

نقل کافی از روایت محمد بن قیس

در کافی برای نقل این روایت به جای ذکر سند، به سند روایت قبل اشاره شده است:

«عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَيْسٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: ….

وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: قَضَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع فِي عَبْدٍ كَانَ بَيْنَ رَجُلَيْنِ فَحَرَّرَ أَحَدُهُمَا نَصِيبَهُ وَ هُوَ صَغِيرٌ وَ أَمْسَكَ الْآخَرُ نِصْفَهُ حَتَّى كَبِرَ الَّذِي حَرَّرَ نِصْفَهُ قَالَ يُقَوَّمُ قِيمَةَ يَوْمَ حَرَّرَ الْأَوَّلُ وَ أُمِرَ الْمُحَرَّرُ أَنْ يَسْعَى فِي نِصْفِهِ الَّذِي لَمْ يُحَرَّرْ حَتَّى يَقْضِيَهُ»<![if !supportFootnotes]>[3]<![endif]>.

مراد از تعبیر «بإسناده» در کافی

تعبیر «بإسناده» به دو معنی به کار می‌رود:

«بهذا الإسناد»: بنا بر این معنی، تعبیر «بإسناده»‌ به معنای «السند المتقدّم» است.

«بالإسناد الذی کان له». بنا بر این معنی تعبیر مزبور به معنی «به سند خودش» است، که در این صورت سند مرسل می‌گردد.

تعبیر «بإسناده» در کافی گاهی در ابتدای سند و گاهی در وسط سند واقع می‌شود. وقتی در ابتدای سند واقع شود، به معنی سند متقدّم است. این امر را ما در جای خود بحث کرده و ثابت نموده‌ایم. به‌خصوص در روایت محل بحث، این امر روشن است. چرا که این روایت، مربوط به قضاوت امیر المومنین است، و سند پیشین سندی است که مرحوم صدوق در مشیخه به عنوان طریق به نقل قضایای آن حضرت ذکر نموده است. وقتی این تعبیر در وسط سند واقع می‌شود نیز گاهی ممکن است به معنای سند متقدّم باشد، ولی همیشه این‌گونه نیست، بلکه در نوع موارد وقتی این تعبیر در وسط سند واقع می‌شود، سند مرسل می‌گردد.

این تعبیر در سند هر روایتی آمده باشد، در نرم‌افزار درایه با وصف «اشاره‌‌» نامگذاری شده است؛ چرا که با تعبیر «بهذا الإسناد» به کار می‌رود، و گاهی به جای این تعبیر، «بإسناده» ذکر شده است.

بحث در سند این روایت به پایان رسید. دلالت روایت در جلسه بعد بررسی می‌گردد.

روایت چهارشنبه‌ای

بابی در کافی بدین عنوان وجود دارد: «بَابٌ فِي أَنَّ الْأَئِمَّةَ بِمَنْ يُشْبِهُونَ مِمَّنْ مَضَى وَ كَرَاهِيَةِ الْقَوْلِ فِيهِمْ بِالنُّبُوَّة»<![if !supportFootnotes]>[4]<![endif]>. برخی روایات این باب ذکر می‌گردد.

«أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ حُمْرَانَ بْنِ أَعْيَنَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ ع مَا مَوْضِعُ الْعُلَمَاءِ قَالَ مِثْلُ ذِي الْقَرْنَيْنِ وَ صَاحِبِ سُلَيْمَانَ وَ صَاحِبِ مُوسَى ع»<![if !supportFootnotes]>[5]<![endif]>.

مراد از علما، ائمّه است. سوال ذکرشده در این روایت از آن است که آیا ائمّه پیامبر هستند؟ حضرت در پاسخ فرموده است: ائمه پیامبر نیستند، ولی برخی شئون انبیا مثل محدّث‌بودن را دارا هستند. در روایت دیگری مراد از محدّث‌بودن بیان شده است. در روایت چهارم این باب آمده است:

«عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ الْمُخْتَارِ عَنِ الْحَارِثِ بْنِ الْمُغِيرَةِ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع إِنَّ عَلِيّاً ع كَانَ مُحَدَّثاً. فَقُلْتُ: فَتَقُولُ نَبِیّ؟ قَالَ: فَحَرَّكَ بِيَدِهِ هَكَذَا ثُمَّ قَالَ: أَوْ كَصَاحِبِ سُلَيْمَانَ أَوْ كَصَاحِبِ مُوسَى أَوْ كَذِي الْقَرْنَيْنِ أَ وَ مَا بَلَغَكُمْ أَنَّهُ قَالَ وَ فِيكُمْ مِثْلُهُ»<![if !supportFootnotes]>[6]<![endif]>.

مراد از حرکت دست آن است که حضرت با اشاره دست، نبی‌بودن را نفی کردند. حضرت بیان کرده‌‌اند وحی در قرآن اختصاص به انبیا ندارد؛ بلکه گاهی در مورد اصحاب انبیا نیز گاهی مساله وحی مطرح شده است. ائمه از فرشته وحی بهره‌مند هستند، ولی خود، نبی نیستند. روایت دیگری از سدیر وارد شده که قابل توجه است. سدیر به نظر ما روایتش صحیح است؛ بنابراین سند روایتی که بیان می‌گردد، صحیحه است. در روایت ششم همین باب آمده است:

«مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْبَرْقِيِّ عَنْ أَبِي طَالِبٍ عَنْ سَدِيرٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع: إِنَّ قَوْماً يَزْعُمُونَ أَنَّكُمْ آلِهَةٌ- يَتْلُونَ بِذَلِكَ عَلَيْنَا قُرْآناً ﴿وَ هُوَ الَّذِي فِي السَّماءِ إِلهٌ وَ فِي الْأَرْضِ إِلهٌفَقَالَ: يَا سَدِيرُ! سَمْعِي وَ بَصَرِي وَ بَشَرِي وَ لَحْمِي وَ دَمِي وَ شَعْرِي مِنْ هَؤُلَاءِ بِرَاءٌ، وَ بَرِئَ اللَّهُ مِنْهُمْ. مَا هَؤُلَاءِ عَلَى دِينِي وَ لَا عَلَى دِينِ آبَائِي. وَ اللَّهِ لَا يَجْمَعُنِي اللَّهُ وَ إِيَّاهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِلَّا وَ هُوَ سَاخِطٌ عَلَيْهِمْ.

قَالَ قُلْتُ: وَ عِنْدَنَا قَوْمٌ يَزْعُمُونَ أَنَّكُمْ رُسُلٌ يَقْرَءُونَ عَلَيْنَا بِذَلِكَ قُرْآناً ﴿يا أَيُّهَا الرُّسُلُ كُلُوا مِنَ الطَّيِّباتِ وَ اعْمَلُوا صالِحاً إِنِّي بِما تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ فَقَالَ: يَا سَدِيرُ سَمْعِي وَ بَصَرِي وَ شَعْرِي وَ بَشَرِي وَ لَحْمِي وَ دَمِي مِنْ هَؤُلَاءِ بِرَاءٌ، وَ بَرِئَ اللَّهُ مِنْهُمْ وَ رَسُولُهُ. مَا هَؤُلَاءِ عَلَى دِينِي وَ لَا عَلَى دِينِ آبَائِي، وَ اللَّهِ لَا يَجْمَعُنِي اللَّهُ وَ إِيَّاهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِلَّا وَ هُوَ سَاخِطٌ عَلَيْهِمْ.

قَالَ قُلْتُ: فَمَا أَنْتُمْ قَالَ نَحْنُ خُزَّانُ عِلْمِ اللَّهِ نَحْنُ تَرَاجِمَةُ أَمْرِ اللَّهِ نَحْنُ قَوْمٌ مَعْصُومُونَ أَمَرَ اللَّه‏ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى بِطَاعَتِنَا وَ نَهَى عَنْ مَعْصِيَتِنَا نَحْنُ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ عَلَى مَنْ دُونَ السَّمَاءِ وَ فَوْقَ الْأَرْضِ»<![if !supportFootnotes]>[7]<![endif]>.

«وَ فِي الْأَرْضِ إِلهٌ»: گویا این بخش را جمله مستانفه دانسته‌اند، و گمان کرده‌اند خداوند متعال، خدای آسمان‌ها است و بر روی زمین نیز خدای دیگری وجود دارد که اهل بیت هستند.

«يا أَيُّهَا الرُّسُلُ كُلُوا مِنَ الطَّيِّباتِ»: وجه دلالت این آیه بر پیامبر بودن ائمّه ممکن است خطاب جمع به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله باشد.

در مورد جایگه ائمه و مقامات ایشان، در بین اصحاب ائمه اختلاف بوده است. بلکه شهید ثانی نقل کرده: بسیاری از اصحاب ائمه عصمت ایشان را منکر بوده‌اند. شهید ثانی بیان کرده است با مراجعه به رجال کشی این مطلب به دست می‌آید. به نظر ما چنین برداشتی از رجال کشی نمی‌شود. بله، برخی مقامات فرابشری ائمه را منکر بودند، و اموری نظیر علم غیب را برای ایشان ثابت نمی‌ٔدانستند. ولی این با مساله عصمت تفاوت دارد.

از این روایت شریفه چند امر به دست می‌آید:

اول: علم غیب ایشان: نَحْنُ خُزَّانُ عِلْمِ اللَّهِ

دوم: شأن مفسّربودن ائمّه: نَحْنُ تَرَاجِمَةُ أَمْرِ اللَّهِ

سوم: عصمت ائمه: نَحْنُ قَوْمٌ مَعْصُومُونَ

چهارم: وجوب اطاعت آنها: أَمَرَ اللَّه‏ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى بِطَاعَتِنَا وَ نَهَى عَنْ مَعْصِيَتِنَا. نَحْنُ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ عَلَى مَنْ دُونَ السَّمَاءِ وَ فَوْقَ الْأَرْضِ.