بسمه تعالی
درس خارج فقه استاد معظم حاج سید محمدجواد شبیری
تاریخ: چهارشنبه 1403/09/28
مقرر: امیر حقیقی
موضوع: زکات/پرداخت قیمت /مدار زمان در قیمتگذاری/ ضمان تلف / روایات / مباحث رجالی
فهرست مطالب:
وجه مشابهت روایات سکونی با روایات جعفریات.. 1
وجوه ذکر شده در کلام آقای سیستانی برای مشابهت روایات سکونی و جعفریات.. 1
احتمال اول: الحاق روایات سکونی به کتاب جعفریات.. 1
احتمال دوم: نقل روایات توسط اسماعیل از امام صادق به جهت سند عام. 1
احتمال سوم: مساله عرضه روایات.. 1
أعوذ باللّه من الشیطان الرجیم. بسم اللّه الرحمن الرحیم، و به نستعین؛ إنّه خیر ناصر و معین. الحمد للّه ربّ العالمین، و صلّی اللّه علی سیّدنا و نبیّنا محمّد و آله الطاهرین، و اللعن علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.
وجه مشابهت روایات سکونی با روایات جعفریات
در مورد کتاب جعفریات بحث شد. سخن را در رابطه با این کتاب دنبال مینماییم. آقای سید محمد رضا سیستانی علاوه بر جلد دوم قبسات که در رابطه با این کتاب مطالبی بیان نموده، در جلد اول نیز در ضمن بحث از وثاقت سکونی مباحثی مربوط به این مساله ذکر کرده است. در این جلسه مباحث ایشان در ذیل بحث از سکونی را دنبال مینماییم. بیان شد که میان کتاب جعفریات و روایات سکونی قرابتهایی وجود دارد. مشابه بسیاری از روایات سکونی در جعفریات نقل شده است. آقای سید محمدرضا سیستانی اشاره میکنند که بهطور اجمالی بیش از ۲۵۰ مورد از روایات سکونی را در جعفریات بررسی و استقصا کردهاند. ایشان در ادامه سخن حاجی نوری را ذکر کرده است:
سخن حاجی نوری
مرحوم حاجی نوری در بحث سکونی، برای اثبات اعتبار این راوی به مشابهت میان روایات سکونی و روایات جعفریات استناد میکند. البته ایشان ابتدا اعتبار روایات جعفریات را اثبات کرده و سپس مشابهت آن کتاب با روایات دیگران مثل سکونی را دلیل بر اعتبار روایات سکونی قرار داده است. ایشان اینگونه تعبیر کرده است:
«يظهر من هذا أنّ السكوني كان حاضراً في المجلس الذي كان أبو عبد اللّه عليه السلام يلقي إلى ابنه الكاظم عليه السلام سنّة جدّه صلّى اللّه عليه و آله بطريق التحديث، فألقاه إلى ابنه إسماعيل على النحو الذي تلقّاه، و هذا ممّا ينبئ عن علوّ مقام السكوني عنده عليه السلام ، و لطفه به، و اختصاصه بهذا التشريف»[1].
گویا ایشان میخواهد بگوید که امام صادق علیه السلام جلسهای خصوصی برای درس و آموزش با امام کاظم علیه السلام برگزار میکرده و در این جلسۀ خصوصی، که هیچکس دیگری در آن حضور نداشته، اجازه داده شده بوده که سکونی نیز شرکت کند. حضور سکونی در این جلسۀ خصوصی، به اعتقاد حاجی نوری، نشاندهندۀ شدت اختصاص و نزدیکی سکونی به امام صادق علیه السلام است.
مناقشه در کلام حاجی نوری
این برداشت حاجی نوری به این صورت است که ابتدا جعفریات را پذیرفته و پس از آن، با استناد به مشابهت جعفریات و روایات سکونی، میخواهد جایگاه ویژه و نزدیکی سکونی به امام صادق علیه السلام را اثبات کند. اما آقای سید محمدرضا سیستانی در این زمینه معتقدند که اصل این موضوع که تعداد زیادی از روایات سکونی یا مشابه و هممضمون آنها در جعفریات آمده، درست است و تعداد آن نیز کم نیست؛ اما توجیهی که مرحوم حاجی نوری ارائه کرده، توجیه درستی نیست و توجیهات دیگری وجود دارند که از نظر قوت و استحکام، بر توجیه ایشان برتری دارند. به نظر آقای سیستانی، توجیه مرحوم حاجی نوری بسیار بعید است. پیش از آنکه به بحثهای آقای سید محمدرضا سیستانی بپردازیم، لازم است نکتهای مورد توجه قرار گیرد: آیا روایتی که در جعفریات آمده و اسماعیل آن را از امام صادق علیه السلام نقل کرده، لزوماً به شیوۀ تحدیث تفصیلی بوده است؟ همچنین، شیوۀ تحمل امام کاظم علیه السلام از امام صادق علیه السلام چگونه بوده است؟ این موضوع خود جای بحث دارد. دو نکته جهت مناقشه در این سخن میتوان بیان کرد:
نکته اول: اشکال در ظهور تعبیر «عن» در تحدیث تفصیلی
تعبیر ابتدای کتاب جعفریات که سند این کتاب است به شرح زیر است:
«مُوسَى بْنُ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ»[2].
تعبیر «عن» در عبارت «موسی بن اسماعیل عن ابیه عن جدّه» هیچ ظهوری در این ندارد که نقل حدیث به شیوۀ تحدیث تفصیلی بوده باشد. ممکن است فرض شود که امام علیه السلام کتابی را در اختیار او قرار داده و گفته باشد این کتاب من است. در این حالت، بهراحتی میتوان در مورد این روش که به شیوۀ «مناوله» است به «عن» تعبیر کرد. ما در جای خودش اثبات کردهایم که حتی تعبیر «حدّثنی» و «أخبرنی» نیز دستکم در کلمات مثلاً نجاشی و شیخ طوسی ظهور در آن ندارد که دریافت حدیث به نحو تفصیلی بوده است. اما در بحث عنعنه یعنی مواردی که تعبیری با «عن» وارد شده در مورد اینکه لازم نیست به نحو تحدیث تفصیلی باشد، خیلی واضح است. مرحوم حاجی نوری گویا چنین تصور کرده که اینها در یک مجلس بوده و در این مجلس امام صادق علیه السلام این مطالب را به امام کاظم علیه السلام تحدیث کرده است؛ اما این فرض اصلاً شاهدی ندارد.
نکته دوم: قرینیّت روایت هشام بن سالم
بهعلاوه آنکه در برخی روایات نظیر این مضامین وارد شده که روایت امام صادق علیه السلام همان روایت امام باقر علیه السلام است. بهروایت زیر از هشام بن سالم و حمّاد توجه کنید:
عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ عَبْدِ الْعَزِيزِ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ وَ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ وَ غَيْرِهِ قَالُوا سَمِعْنَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ حَدِيثِي حَدِيثُ أَبِي وَ حَدِيثُ أَبِي حَدِيثُ جَدِّي وَ حَدِيثُ جَدِّي حَدِيثُ الْحُسَيْنِ وَ حَدِيثُ الْحُسَيْنِ حَدِيثُ الْحَسَنِ وَ حَدِيثُ الْحَسَنِ حَدِيثُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع وَ حَدِيثُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ حَدِيثُ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ حَدِيثُ رَسُولِ اللَّهِ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ[3].
براین اساس، منهای بحث عنعنه که اینجا مطرح شده –که ظهوری در تحدیث تفصیلی ندارد- ممکن است روایات را اسماعیل از امام کاظم علیه السلام به اعتبار آن سند عامی که امام کاظم علیه السلام و ائمه دارند -که میگویند: سخنان ما از طریق پدران و جد ما به ما رسیده- نقل کرده باشد. بنابراین معلوم نیست یک مجلس واحدی بوده که امام صادق علیه السلام این احادیث را در آن مجلس برای امام کاظم علیه السلام القاء کرده باشند. ممکن است انتقال این علوم به نحو عادی نباشد؛ بلکه علم امامت است که مباحث مخصوص به خود را دارد. اینکه فرض شود یک مجلسی بوده و امام صادق علیه السلام به امام کاظم علیه السلام درس داده و بعد بیان شود که سکونی هم در این مجلس حاضر بوده، این پیشفرض چندان روشن نیست.
وجوه ذکر شده در کلام آقای سیستانی برای مشابهت روایات سکونی و جعفریات
آقای سید محمدرضا میفرماید: علت مشابهت بین روایات سکونی و روایات جعفریات میتواند یکی از این نکاتی باشد که بیان میشود.
احتمال اول: الحاق روایات سکونی به کتاب جعفریات
ممکن است این روایات در اصل در کتاب جعفریات وجود نداشته است؛ بلکه متعلق به سکونی بوده و به کتاب جعفریات ملحق شده است. مرحوم سید بن طاووس، مرحوم علامه، ذهبی و دیگران تعداد روایات این کتاب را هزار روایت ذکر کردهاند، در حالی که در این کتاب موجود، اگر سندهایی که به امام کاظم علیه السلام منتهی نمیشود را حذف کنیم، چیزی حدود ۱۶۰۰ روایت باقی میماند. یعنی تعداد ۶۰۰ روایت بیشتر از آن رقمی است که گفتهاند و این ۶۰۰ مورد میتواند به این جهت باشد که اضافاتی از روایات دیگر به این کتاب وارد شده است[4].
بررسی احتمال اول توسط استاد
این بحث تا حدی وابسته به بررسی این نکته است که آیا نسخه موجود کتاب جعفریات اعتبار دارد یا خیر. ایشان به موارد متعددی اشاره میکنند که نقلهایی از جعفریات در کتب مختلف آمده و این نقلها در نسخه موجود کتاب جعفریات یافت میشود. این مسئله باید بررسی شود که آیا در نقلهای دیگر از کتاب جعفریات نیز روایتهای سکونی وجود دارد یا خیر. اگر روایات سکونی در نقلهای دیگر یافت نشود و یا بهندرت مشاهده شود، این احتمال تقویت میشود که اشکالی در نسخه فعلی جعفریات وجود دارد. اما اگر مشابهتهایی بین روایات سکونی در نسخه موجود جعفریات و نقلهای کتب دیگر از جعفریات وجود داشته باشد، احتمال اول تضعیف میشود.
فرض کنید از میان ۱۶۰۰ روایت موجود، ۲۵۰ روایت از سکونی باشد. اگر این آمار را کمی تسهیل کنیم و تعداد روایات را ۱۵۰۰ در نظر بگیریم، ۲۵۰ روایت تقریباً یکششم از کل روایات را تشکیل میدهد. حال باید دید آیا در نقلهای دیگر از جعفریات، مشابهتی در این حد (حدود یک ششم) دیده میشود یا خیر. اگر چنین مشابهتی وجود نداشته باشد و روایات سکونی تنها در نسخه موجود دیده شود، میتوان بهطور جدی احتمال داد که مشکل به همین نسخه مربوط است و سایر احتمالات کنار میرود. این نکته در اینجا بسیار تعیینکننده است.
احتمال دوم: نقل روایات توسط اسماعیل از امام صادق به جهت سند عام
در رابطه با این احتمال آقای سیستانی بیان کردهاند:
«و منها أن الإمام الصادق علیه السلام کان قد حدّث السکونی بتلک الأحادیث، و الإمام الکاظم علیه السلام کان قد حدّث بها ولده إسماعیل، و حیث إن کل ما یحدّث به إمام یجوز أن یروی عن آبائه من الأئمة، کما ورد فی بعض الروایات من قوله: «ما سمعت منی فَاروِه عن أبی»، فإن إسماعیل قد أجاز لنفسه أن یروی تلک الأحادیث عن أبیه عن جدّه الصادق علیه السلام عن آبائه»[5].
بررسی احتمال دوم توسط استاد
آقای سیستانی در بیان این احتمال به روایت زیر تمسک جستهاند:
وَ عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع الْحَدِيثُ أَسْمَعُهُ مِنْكَ أَرْوِيهِ عَنْ أَبِيكَ أَوْ أَسْمَعُهُ مِنْ أَبِيكَ أَرْوِيهِ عَنْكَ قَالَ سَوَاءٌ إِلَّا أَنَّكَ تَرْوِيهِ عَنْ أَبِي أَحَبُّ إِلَيَّ وَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع لِجَمِيلٍ مَا سَمِعْتَ مِنِّي فَارْوِهِ عَنْ أَبِي[6].
این احتمال بعید به نظر میرسد. آیا میتوان پذیرفت که امام صادق علیه السلام همان احادیثی را که به سکونی فرموده، امام کاظم علیه السلام عیناً با همان الفاظ و تعابیر به اسماعیل منتقل کرده است؟ چنین فرضی از نظر عقلایی بعید به نظر میرسد.
برای توضیح بیشتر، فرض کنید دو راوی، یکی مانند علی بن ابیحمزه از امام کاظم علیه السلام و دیگری مانند ابوبصیر از امام صادق علیه السلام روایت نقل کنند. آیا ممکن است روایاتی که موسی بن جعفر علیه السلام به علی بن ابی حمزه فرموده همان روایات را امام صادق علیه السلام برای ابوبصیر ٰروایت کرده باشد؟ چنین مشابهتی بدون دلیل قانعکننده پذیرفتنی نیست.
بهتر بود آقای سیستانی به جای استناد به روایت «ما سمعت منی فَاروِه عن أبی»، روایت دیگری از هشام بن سالم و حمّاد که به آن اشاره شد، ذکر میکردند: «حدیثی حدیث أبی و حدیث أبی حدیث آبائی». روایت «ما سمعت منی فَاروِه عن أبی» ممکن است به این معنا باشد که هرآنچه از من شنیدی، به پدرم نسبت بده؛ اما این به معنای نقل نقل روایت از پدرم با واسطه من نیست. ولی روایت «حدیثی حدیث ابی و حدیث ابی حدیث آبائی …» بدین معنی است که من در تمامی روایاتم یک سلسله سند واحد دارم.
در هر صورت به نظر میرسد احتمال دوم، این میزان مشابهت میان روایات جعفریات و روایات سکونی را توجیه نمیکند.
احتمال سوم: مساله عرضه روایات
آقای سیستانی در رابطه با این احتمال آورده است:
انّ اسماعیل بن الامام موسی بن جعفر کان قد جمع جملة ممّا رواه الرواة عن جدّه الصادق علیه السلام و کان منها ما رواه السکونی الذی کان من العامة و لکن کان کتابه موضع اعتماد الامامیة حتی انّ نجاشی ذکره أنه قرأه علی أبی العبّاس بن نوح. ثم انه قد عرض تلک الروایات علی ابیه الامام موسی بن جعفر علیه السلام فما اجاز له ان یرویه عنه عن الصادق علیه السلام ادرجه فی کتابه[7].
بررسی احتمال سوم توسط استاد
این احتمال که روایات مورد بررسی به امام عرضه شده باشد، احتمال معتبری است و نقش عرضه در برخی روایات میتواند بسیار پررنگ باشد. در مورد سکونی، آقای محمد قندهاری در مقالهای که قبلاً نگاشته بود، نتیجهگیری خاصی درباره روایات سکونی داشت. ایشان در رابطه با برخی از مطالب آن مقاله به پیشنهاد ما تحقیقات مفصّلتری انجام داد و مقاله دیگری تالیف نموده که این مقاله در مجلۀ پژوهشهای رجالی به چاپ رسید. ایدهای که ایشان در مقاله اصلی مطرح کرده بود چنین بود که سکونی تعدادی از روایات را از مشایخ اهل سنت نقل کرده و سپس همان روایات را از امام صادق علیه السلام نیز نقل نموده است. قندهاری این مسئله را بهعنوان نقطه ضعفی برای سکونی قلمداد کرده بود، اما این برداشت درست نیست. این احتمال وجود دارد که سکونی، روایات شنیدهشده از مشایخ عامه را به امام صادق علیه السلام عرضه کرده باشد و امام علیه السلام برخی از آنها را تأیید کرده باشند. بدین ترتیب، آنچه تأیید شده، تبدیل به روایات امام صادق علیه السلام شده است. این فرآیند عرضه میتواند طبیعی و قابلقبول باشد.
البته اگر وثاقت سکونی ثابت نباشد، این بحث به شکل دیگری مطرح میشود. اما در صورتی که وثاقت و اعتبار سکونی اثبات شود، روشنترین تبیین برای این شباهتها همین است که نسخهای از کتاب او به امام صادق علیه السلام عرضه شده و امام آن را تأیید کردهاند.
موضوع عرضه روایات شواهد روشنی دارد. مواردی وجود دارد که بهصراحت بیان شده، روایتی از عامه نقل شده و امام علیه السلام آن را تأیید کردهاند. برای مثال، امام فرمودهاند: «صدقٌ». در بسیاری از موارد، اگرچه تصریحی به عرضه نشده، این احتمال وجود دارد که روایات به امام عرضه شده باشند. نیازی نیست که همیشه تصریح به عرضه صورت گیرد. ممکن است کسی مطلبی را از یک فرد غیرموثق به امام عرضه کند و امام علیه السلام آن را تأیید نماید. در این صورت نیازی نیست بیان شود که آن روایت به حضرت عرضه شد.
توضیحاتی در مورد مساله عرضه روایات به ائمّه
در برخی نقلها مشابهتهایی میان روایات نقلشده از عایشه و روایات امام صادق علیه السلام وجود دارد. آنطور نیست که هرآنچه عایشه از پیامبر (ص) نقل کرده نادرست باشد. این نیز میتواند ناشی از همان فرآیند عرضه باشد. روایات مزبور بدین معنا است که برخی از روایات معروف که منسوب به عایشه بوده به امام صادق علیه السلام عرضه شده و امام علیه السلام آنها را تأیید کردهاند. بنابراین، نسبتدادن این روایات به امام صادق علیه السلام ایرادی ندارد، چرا که این روایات پس از تأیید ایشان، بهعنوان روایات معتبر تلقی شدهاند. ممکن است برخی روایات را حضرت پس از عرضه تایید نکرده باشند و در نتیجه آن روایات نقل نشده باشد.
برخی افراد ادعاهایی نادرست مطرح میکنند، مانند این که نعوذ بالله، امام صادق علیه السلام مطالب منقول از عایشه را به خودشان نسبت دادهاند. این قبیل ادعاها ناشی از عدم دقت در بیان و استدلال است. نگرش ما به این موضوع فارغ از باور به مقام عصمت امام صادق علیه السلام است. حتی اگر کسی مقام امامت را برای ایشان قائل نباشد، شباهتهای موجود میان برخی روایات میتواند صرفاً ناشی از فرآیند عرضه باشد.
در یکی از موارد، روایتی از کلام ابوحنیفه به امام صادق علیه السلام عرضه شد و امام آن را تصدیق کردند. موضوع این بود که دو نفر در حادثهای با هم از دنیا رفتند، اما مشخص نبود کدام یک زودتر فوت کردهاند. امام فرمودند: «در چنین مواردی، فرض میکنیم نفر اول زودتر فوت کرده و اموال او را به نفر دوم منتقل میکنیم. سپس فرض میکنیم نفر دوم زودتر فوت کرده و اموال او را به نفر اول میدهیم. در نهایت، میانگین این دو حالت را محاسبه میکنیم و ارث را تقسیم میکنیم». راوی اضافه میکند که ابوحنیفه نیز در اینباره نکتهای افزوده است. امام میپرسند: «اضافۀ او چیست؟» راوی پاسخ میدهد: «شرط حکم مزبور این است که از اساس اموالی وجود داشته باشد، زیرا اگر مالی وجود نداشته باشد، تقسیم معنا ندارد». امام نیز تصدیق کرده و میفرمایند: «درست است». این نکته انسان را به یاد جملهای میاندازد که درباره ابوحنیفه گفته شده است: «اعلم الناس بما لا یکون و اجهلهم بما یکون». یعنی او در موارد غیرضروری و بیاهمیت بسیار آگاه است، اما نسبت به مسائل واقعی و مهم، ناآگاهترین افراد است. امام صادق علیه السلام نسبت به چنین مطالب پیش پا افتادهای حساسیت خاصی نشان نمیدهند، چرا که این موارد ارزشی ندارند که حضرت خود را بهسبب آن درگیر کند.
مطالبی که ارزشمند هستند، بسیار خوب و قابلتوجهاند. برای نمونه، ابوهریره از پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله و سلم مثلا صد روایت نقل کرده است. از صد روایت نقلشده توسط ابوهریره، ممکن است پنجاه روایت صحیح باشد و پنجاه روایت دیگر نادرست. فرد کذّاب اگر بخواهد تمام سخنانش دروغ باشد، کسی سخنان او را باور نخواهد کرد. کذّاب معمولاً ۸۰ درصد سخنانش را راست میگوید تا بتواند ۲۰ درصد دیگر را که نادرست است به مخاطب القا کند و خود را معتبر جلوه دهد. این همان چیزی است که آیه «إِن جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا» به آن اشاره دارد؛ یعنی، حتی سخنان فرد کذّاب را باید بررسی کرد، زیرا ممکن است بخشی از سخنان او صحیح باشد. کاذب بودن یکفرد به معنای آن نیست که به طور قطعی تمام سخنان آن فرد دروغ است.
در این موارد برای تبیین مسائل اقدام به عرضه روایات میکردند. برای نمونه، سکونی مطالبی را از مشایخ خود شنیده و آن را نزد امام صادق علیه السلام عرضه کرده است. امام صادق علیه السلام نیز آن مطالب را تأیید کرده و سکونی از ایشان نقل کرده است.
در خصوص سکونی و روایتهای جعفریات نیز دقیقاً همین نکته مطرح است. نکتهای که باید در اینجا بیان شود، شباهتهایی است که میان روایات سکونی و برخی دیگر از راویان وجود دارد. برخی از راویان هستند که روایتهایشان با روایتهای سکونی مشابه است. این شباهتها تنها به روایتهای سکونی و جعفریات محدود نمیشود. روایتهای سکونی با روایتهای غیاث بن ابراهیم، طلحه بن زید و ابیالبختری نیز شباهتهایی دارد. نکته قابل توجه این است که همه این افراد یا از اهل تسنن بودهاند یا به سنّیبودن متهم شدهاند. این شباهتها ممکن است ناشی از همین موضوع عرضه روایات باشد.
این احتمالات که آقای سید محمدرضا سیستانی مطرح کردهاند، بسیار روشنتر و معقولتر از نظری است که مرحوم حاجی نوری ارائه دادهاند. بنابراین، وجود روایات سکونی در کتاب جعفریات، اگر دلیل بر عدم وثاقت او نباشد، حداقل نشاندهندۀ وثاقت وی نیست. در این مورد، اسماعیل بن موسی احتمالاً به روایتهای موجود اعتماد نکرده و آنها را به امام کاظم علیه السلام عرضه کرده است.
ممکن است سوال شود که عرضه چه وجهی دارد. اگر عرضه را بپذیریم، علّت آنکه اسماعیل بن موسی نقلیات مربوط به امام صادق علیه السلام را به امام کاظم علیه السلام عرضه کرده آن است میخواسته مستقیم و بدون واسطه، مطلب را از امام بشنود، زیرا چنین درکی، از اعتبار بیشتری برخوردار است. دلیل دیگر اینکه ممکن است امام صادق علیه السلام در جلسۀ عمومی، بهدلیل شرایط تقیه، مطالبی را بیان کرده باشند که با مطالبی که امام کاظم علیه السلام بیان کردهاند، تفاوت داشته باشد.
ذکر یک وجه توسط استاد
نکتهای که به ذهن میرسد این است که ممکن است امام صادق علیه السلام جلسات درس عمومی داشتهاند و این شباهتها به دلیل حضور افراد در این جلسات عمومی باشد. برای نمونه، درباره ابیالبختری در منابع اهل تسنن آمده است که او به کذب متهم بوده و داستانهایی در مورد او نقل شده است. یکی از این داستانها بدین شرح است: روزی هارونالرشید با خنجری که در شال خود پنهان کرده بود، بهطور رسمی و با هیئت پادشاهی بر منبر پیامبر بالا رفت. این در حالی بود که هیچیک از خلفای پیش از او چنین کاری نکرده بودند. ابیالبختری در روایتی نقل کرده است: روزی جبرئیل به همان هیئتی که هارونالرشید بر منبر رفت، بر پیامبر نازل شد. او این روایت را به امام صادق علیه السلام نسبت داده و از ایشان نقل کرده است. در این مورد، شاعری ابیالبختری را هجو کرده و چنین سروده است[8]:
ويل و عول لأبي البختري اذا ثوى للناس في المحشر
من قوله الزور و اعلانه بالكذب في الناس على جعفر علیه السلام
و اللّه ما جالسه ساعة للفقه في بدو و لا محضر
و لا رآه الناس في دهره يمرّ بين القبر و المنبر
يا قاتل اللّه ابن وهب لقد اعلن بالزور و بالمنكر
يزعم ان المصطفى احمدا (ص) أتاه جبريل التقي السري
عليه خف و قبا أسود مخنجرا في الحقو بالخنجر
در مورد ابیالبختری گفته شده است که هیچکس او را میان محراب و منبر مدینه ندیده است. حدس ما آن است که مراد از عبارت ذکرشده این است که ابیالبختری ارتباط خاصی با امام صادق علیه السلام نداشته است و همه آنچه نقل کرده از ساختههای خودش بوده است. این موضوع اشاره دارد به اینکه محل درس رسمی امام صادق علیه السلام بین منبر و قبر پیامبر بوده، یعنی جایی بوده که ابیالبختری هیچگاه در آنجا دیده نشده است. بنابراین، او از این حلقه علمی بیبهره بوده است.
ما این احتمال را به آیت الله والد بیان کردیم. ایشان فرمودند: این احتمال وجود دارد، ولی احتمال دیگری نیز در این مورد ممکن است وجود داشته باشد. ممکن است آن موضع، محل رسمی تمامی دروس بوده است. مراد از عبارت مزبور آن است که بختری هیچ موقع در هیچ درسی دیده نشده است. در ترجمه ابان بن تغلب نیز آمده است که وقتی او به مدینه میآمد، تمام حلقههای درسی بهخاطر او شکسته میشد و تمامی حلقههای درسی به او واگذار میشد و استوانه پیامبر (ساریه) در کنار محراب برای او خالی میشد. در رجال نجاشی آمده است:
و كان أبان إذا قدم المدينة تقوضت إليه الحلق، و أخليت له سارية النبي صلى الله عليه و آله[9].
این نشان میدهد که محل اصلی درس در همان محدوده بوده است. اما ابیالبختری نهتنها در این حلقه حضور نداشته، بلکه هیچگاه در این مسیر علمی جدی دیده نشده و نزد اساتید اصلی درس نخوانده است. اگر درسی هم خوانده باشد، درس مختصری در حلقههای کوچک بوده است. این احتمال وجود دارد که مشابهات موجود بین این روایات ناشی از استفاده از درسهای عمومی امام علیه السلام باشد.
نکتۀ جالبی که در این میان دیده میشود، آن است که در نقلهای سکونی و غیاث بن ابراهیم و افراد مشابه، تعبیر «سألتُ» بسیار کم دیده میشود. اگرچه این تعبیر در برخی نقلها وجود دارد، اما بسیار کم است. غیاث بن ابراهیم، اسحاق بن عمار، و ابی البختری در نقلهایشان اغلب از عبارت «سألتُ» استفاده نکردهاند. این امر ممکن است نشان دهد که این روایات در جلسات عمومی امام علیه السلام مطرح شده و کلمات امام علیه السلام بهصورت ابتدایی و در فضای عمومی القا شدهاند. لذا این احتمال وجود دارد که برخی از این مشابهات، ناشی از درسهای عمومی امام باشد و نه الزاما از نقل مستقیم سکونی. بهعنوان مثال، ممکن است اسماعیل بن موسی بن جعفر علیه السلام این روایات را نه از سکونی، بلکه از جزوههای درسی که از درسهای عمومی امام صادق علیه السلام بهجای مانده بود، دریافت کرده باشد. این جزوهها میتوانستند شامل مطالبی باشند که سکونی نیز آنها را نوشته یا مشابه آنها را در اختیار داشته است. اسماعیل نیز این مطالب را به امام کاظم علیه السلام عرضه کرده است. بنابراین، میتوان بحث عرضه را فراتر از نقل صرف روایتهای سکونی مطرح کرد، و به عرضه جزوه سکونی یا جزوههایی که مشابه جزوههای سکونی بودهاند نیز توجه داشت.