درس خارج فقه استاد معظم آقای حاج سید محمدجواد شبیری
14040826
شماره جلسه: 49
Feghh-w 49-14040826
مقرر: حسین ابوالقاسمی
موضوع: زکات/کیفیت احتساب زکات/ زکات متوفی/تقدم زکات بر دیگر دیون
أعوذ باللّه من الشیطان الرجیم. بسم اللّه الرحمن الرحیم، و به نستعین؛ إنّه خیر ناصر و معین. الحمد للّه ربّ العالمین، و صلّی اللّه علی سیّدنا و نبیّنا محمّد و آله الطاهرین، و اللعن علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.
اعتبار موثقات در صورت شک در وجود معارضه با روایات صحیح
در جلسه گذشته بیان کردیم که روایت علی بن أبیحمزة نهایتا در بهترین حالت، موثقه شمرده می شود و مبنای ما در قبول موثقات این است که با روایت صحیح و یا فتاوای امامیه در تعارض نباشد و با بیاناتی سعی کردیم که روایت بزنطی را ملحق به روایات صحیح کنیم که در نتیجه روایت علی بن أبیحمزة باید کنار گذاشته شود. سوالی مطرح شده است که اگر شرط قبول موثقات را عدم معارضه با روایت صحیح یا فتاوای امامیه بدانیم در جایی که شک داشته باشیم که روایت صحیحی وجود دارد که با روایت موثق در تعارض است همین مقدار کافی است که اعتبار آن موثقه ثابت نگردد؟ در صورتی که شک در معارض داشتن کافی باشد دیگر ما نیازی نداریم که در این بحث اثبات کنیم که روایت بزنطی صحیحه است بلکه همین که احتمال صحیح بودن روایت برود کافی است که روایت ابن أبیحمزة از اعتبار ساقط گردد. روایت بزنطی محتمل است که صحیحه باشد؛ زیرا در سندش «باسناد له» آمده است و این مقدار احتمال صحیح بودن روایت را نفی نمیکند و همین که احتمال صحیح بودن روایت برود کافی است که در موثقهای که در تعارض با آن است از حجیت ساقط گردد. در واقع شرط حجیت موثقات این است که معارضه با روایت صحیح نداشته باشد و در جایی که شک داشته باشیم که این شرط را دارد یا ندارد در واقع شبهه مصداقیه برای آن میشود و باید احراز کرد که شرطِ عدم معارضه با خبر صحیح در آن وجود دارد.
در پاسخ به این مطلب باید گفت که مستند ما برای شرطیت « عدم معارضه با روایات صحیح» عبارتی است که شیخ طوسی در عدة بیان کردهاند. ایشان میگوید که خبر موثقات در صورتی حجت است که با حدیث امامی یا فتوای امامی معارضه نباشد. اینکه ایشان میگوید با حدیث امامی معارضه نداشته باشد، مرادشان حدیثِ امامیِ معتبر است، نه اینکه حدیثی باشد که در متن واقع هم صحیح نباشد و اگر در متن واقع صحیح باشد ولی برای آن شخصی که میخواهد به آن عمل کند حجیت نداشته باشد، آن حدیث امکان معارضه با موثقات را ندارد. پس بنا بر ظاهر کلام شیخ، روایتی با موثقات معارضه میکند که معتبر باشد و مطلبی که بیان میکند ناظر به واقع آن خبر نیست بلکه بیان میکند اگر احراز شود خبری را عدل امامی نقل کرده است آن خبر با موثقات معارضه میکند پس خبر «ثابت الاعتبار» اگر با موثقات معارضه کرد موجب سقوط اعتبار موثقات است. وقتی در امری اعتبارش لحاظ گردد این اعتبار ظاهرش با واقعش یکی است، در جای که موضوع معتبر بودن موضوع قرار گرفته است، یک امر واقعی نداریم که «اعتبار» امر واقعی باشد بعد یک ظاهری داشته باشد. با توجه به این نکته که بیان کردیم در این موارد شبهه مصداقیه در آن مطرح نیست.
منبع یابی روایات تهذیب
سند روایت محل بحث که در کافی آمده است به صورت مرسل است. بیان کردیم که در سه نسخه از مجموع نسخ کافی روایت به صورت مرسل نیامده است و همچنین در فقیه نیز سند مشکل ارسال را ندارد. خوب است این نکته بدان توجه داده شود که این روایت در دو موضع در تهذیب آمده است که یکی از این دو موضع به صورت مسند است و مشکل ارسال را ندارد. نکتهای که قصد تذکر بدان را داشتیم این است که در موضعی که شیخ روایت را بدون ارسال ذکر میکند مأخوذ از فقیه است و از کتاب کافی گرفته نشده است از اینرو بازگشت آن موضع به همان کتاب فقیه است و نباید به صورت جداگانه از آن یاد شود.
شیخ طوسی در دو موضع از تهذیب روایت ابن أبیحمزة را آورده است. شیخ ابتدا در کتاب الوصایا و در بابهای اصلی روایت را میآورد که همراه با دو روایت پیشینش از این قرار است:
أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ اِبْنِ أَبِي نَصْرٍ بِإِسْنَادٍ لَهُ: عَنْ رَجُلٍ يَمُوتُ وَ يَتْرُكُ عِيَالاً ….
حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ هَاشِمٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ زِيَادٍ جَمِيعاً عَنْ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ بْنِ اَلْحَجَّاجِ عَنْ أَبِي اَلْحَسَنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ مِثْلَهُ إِلاَّ أَنَّهُ قَالَ: «إِنْ كَانَ يَسْتَيْقِنُ أَنَّ اَلَّذِي تَرَكَ…
وَ أَمَّا مَا رَوَاهُ – حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُدَ أَوْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْهُ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي اَلْحَسَنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: قُلْتُ إِنَّ رَجُلاً مِنْ مَوَالِيكَ مَاتَ …[1]
این سه روایت به همین ترتیب در کافی با تغییرات اندکی آمده است :
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ اِبْنِ أَبِي نَصْرٍ بِإِسْنَادٍ لَهُ: أَنَّهُ سُئِلَ عَنْ رَجُلٍ يَمُوتُ وَ يَتْرُكُ عِيَالاً.
حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ اِبْنِ سَمَاعَةَ عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ هَاشِمٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ زِيَادٍ جَمِيعاً عَنْ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ بْنِ اَلْحَجَّاجِ عَنْ أَبِي اَلْحَسَنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : مِثْلَهُ إِلاَّ أَنَّهُ قَالَ إِنْ كَانَ يُسْتَيْقَنُ أَنَّ اَلَّذِي تَرَكَ
حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ اِبْنِ سَمَاعَةَ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُدَ أَوْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا [ عَنْهُ ] عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي اَلْحَسَنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: قُلْتُ لَهُ إِنَّ رَجُلاً مِنْ مَوَالِيكَ مَاتَ…[2]
مرحوم شیخ طوسی در همین کتاب الوصایا در «باب من الزیادات» روایاتی ذکر میکند که همین روایت ابن أبیحمزه را نیز آورده است و در صدر سند « محمد بن یعقوب» را قرار میدهد. با توجه به روایاتی که شیخ طوسی میآورند و ترتیبی که در روایات تهذیب در باب زیادات است و رواتی که در صدر سند قرار میگیرند میتوان این نتیجه را گرفت که شیخ عمده روایات باب زیادات، من جمله همین روایت علی بن أبیحمزة را از کتاب من لایحضره الفقیه گرفته است. با توجه به این نکته روایت علی بن أبیحمزة که شیخ در باب زیادات در تهذیب به صورت مسند آورده است در واقع همان روایت صدوق است و نباید آن را به صورت جداگانه به حساب آورد. ناگفته نماند که اگر برای کسی ثابت نشود که روایت علی بن أبی حمزة در تهذیب از فقیه گرفته شده است در نتیجه بحث تأثیری نخواهد گذاشت و عمده غرض ما این است که روش منبع یابی تهذیب در یک موضع مورد بررسی قرار بگیرد.
به نظر میرسد که شیخ طوسی در تهذیب ج9، ص 246 در «باب الزیادات» از حدیث 43 (شماره پیوسته950) تا حدیث شماره 50(شماره پیوسته: 957) روایاتی که نقل میکند از کتاب من لایحضره الفقیه است. برای اثبات این مدعا باید به مقایسه و تهذیب و فقیه بپردازیم و در ترتیب روایات و اسناد آن دقت کنیم. در ادامه برای سهولت بیشتر، از روایات تهذیب با شمارگان پیوسته(طبق شمارگان مندرج در نرم افزار نور) آن یاد میشود و روایات فقیه نیز با شمارههای آن آورده میشود.
برای آشنایی بیشتر با هشت روایتی که در تهذیب آمده است(روایاتی که ادعا داریم از فقیه گرفته شده است) را با اسنادش ذیلا میآوریم:
950) مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ اَلْهَمْدَانِيِّ قَالَ: كَتَبَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى هَلْ لِلْوَصِيِّ أَنْ يَشْتَرِيَ ….
951) أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ سَعْدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: سَأَلْتُ اَلرِّضَا عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ …
952) صَفْوَانُ عَنْ يَحْيَى اَلْأَزْرَقِ عَنْ أَبِي اَلْحَسَنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : فِي اَلرَّجُلِ يُقْتَلُ وَ عَلَيْهِ دَيْنٌ …
953) وَ رَوَى اَلسَّكُونِيُّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ قَالَ قَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : «اَلْمَرْأَةُ لاَ يُوصَى إِلَيْهَا…
954) مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَبْدِ اَلْحَمِيدِ عَنْ سَالِمَةَ مَوْلاَةِ وَلَدِ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَتْ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ حِينَ حَضَرَتْهُ اَلْوَفَاةُ فَأُغْمِيَ عَلَيْهِ…
955) اَلْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ اَلْوَشَّاءُ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «مَرِضَ عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ ثَلاَثَ مَرَّاتٍ…
956) مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ حُمَيْدِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ وَ غَيْرِهِ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «أَعْتَقَ أَبُو جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ مِنْ غِلْمَانِهِ …
957) مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ حُمَيْدِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ اِبْنِ سَمَاعَةَ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُدَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي اَلْحَسَنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: قُلْتُ إِنَّ رَجُلاً مِنْ مَوَالِيكَ مَاتَ…[3]
چهار روایتِ 950 و 951 و 952 و 953 در فقیه با همین اسناد آورده شده است که ترتیب این روایات در فقیه به همین منوال است ولی در میان روایات، روایات دیگری نیز گنجانده شده است. شماره این چهار روایت مذکور در تهذیب در فقیه بدین صورت است:5514 و 5525 و 5532و 5533. اسناد این چهار روایت در فقیه بدین صورت است:
5514) رَوَى مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ اَلْهَمْدَانِيِّ قَالَ : كَتَبْتُ مَعَ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى هَلْ لِلْوَصِيِّ أَنْ يَشْتَرِيَ شَيْئاً مِنْ مَالِ اَلْمَيِّتِ…[4]
5525) رَوَى أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ سَعْدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ أَبِيهِ قَالَ : سَأَلْتُ اَلرِّضَا عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ…[5]
5532) رَوَى صَفْوَانُ بْنُ يَحْيَى اَلْأَزْرَقُ عَنْ أَبِي اَلْحَسَنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : فِي اَلرَّجُلِ…[6]
5533) رَوَى اَلسَّكُونِيُّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ قَالَ قَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : اَلْمَرْأَةُ لاَ يُوصَى إِلَيْهَا…[7]
سه روایت تهذیب به شمارههای 954و 955و 956 ، به صورت معکوس در فقیه به شمارگان 5551 و 5549 و 5548 آورده شده است اسنادی که شیخ طوسی در تهذیب آورده است مانند اسنادی است که صدوق آورده است:
5551) وَ رَوَى مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَبْدِ اَلْحَمِيدِ عَنْ سَلْمَى مَوْلاَةِ وَلَدِ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَتْ : كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ حِينَ حَضَرَتْهُ اَلْوَفَاةُ …[8]
5549) وَ رَوَى اَلْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ اَلْوَشَّاءُ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ : «مَرِضَ عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ…[9]
5548) رَوَى مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ اَلْكُلَيْنِيُّ رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ عَنْ حُمَيْدِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ وَ غَيْرِهِ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ : «أَعْتَقَ أَبُو جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ مِنْ غِلْمَانِهِ…[10]
روایت محل بحث در تهذیب به شماره 957 آمده است که آخرین روایت باب است. این روایت به همان سندی که شیخ ذکر کرده است در فقیه بعد از همه روایات گذشته به رقم 5564 آمده است:
وَ رَوَى مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ اَلْكُلَيْنِيُّ رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ عَنْ حُمَيْدِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ اِبْنِ سَمَاعَةَ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُدَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي اَلْحَسَنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ : قُلْتُ لَهُ إِنَّ رَجُلاً مِنْ مَوَالِيكَ مَاتَ…[11]
با توجه به مقایسهای که بین تهذیب و فقیه انجام شد دریافتیم که شیخ روایات خود را در باب من الزیادات از رقم 950 تا انتهای باب از کتاب فقیه گرفته است بدین صورت که در بعضی از روایت ترتیب را حفظ کرده است و در بعضی موارد به صورت معکوس عمل کرده است. با مقاییسه این روایات در تهذیب و فقیه این اطمینان پدید میآید که شیخ در مقام استقصاء روایات در باب زیادات کتاب فقیه را در دست گرفته است و روایات آن را در کتاب خود آوردهاند. نکتهی دیگری که این نظریه را تقویت میکند افرادی است که شیخ در چهار روایت از این هشت روایت در صدر سند قرار میدهد؛ این اشخاص مانند صفوان، سکونی، محمد بن أبیعمیر و حسن بن علی الوشاء که در صدر سند قرار گرفتهاند هیچ یک از منابع شیخ نیستند. مجموع این قرائن این اطمینان را حاصل میکند که شیخ طوسی در این هشت روایتِ محل بحث از کتاب فقیه گرفته است و اسمی از صدوق نیاورده است.
من لایحضره الفقیه یکی از منابع تهذیب
یکبار بالمناسبه بحث مفصلی درباره اخذ بالتوسط کردم که نشان دادم شیخ طوسی در حدود 150 موضع روایاتی را بدون نامبردن از صدوق از کتاب وی گرفته است. در آن مباحث بیان شد که عمده استفاده شیخ طوسی از شیخ صدوق در آخرین روایات باب است و در بابهایی مانند زیادات و امثال آن روایات را از کتاب صدوق میآورد. عمده رجوع شیخ طوسی به کتاب فقیه بعد از رجوع به کافی و منابع اصلی است و درجایی که در مقام استقصای همهی روایات است از فقیه نقل میکند؛ مانند همین روایاتی که در در این جلسه بدان اشاره شد. در باب زیادات و امثال آن نگاه شیخ طوسی متفاوت است و در مقام جمع آوری همه روایات است و این کار با سرعت بیشتری انجام می شود و طبیعی است که تکرارهایی هم در این میان رخ دهد
جمع بندی و نتیجهگیری
جمع بندی این میشود که صدوق ابتدا با رجوع به کتاب کافی با توجه به نسخهای که از کافی داشته است روایت علی بن أبیحمزه را به صورت مرسل نقل میکند و بعد از حدود 50 صفحه در باب زیادات با رجوع به کتاب فقیه همان روایت را طبق نقل صدوق به صورت مسند نقل میکند. پس این نقل مسند از روایت علی بن أبیحمزة نشاندهنده نسخه متفاوت از کافی در نزد شیخ نیست بلکه این نقل در واقع همان نقلی است که صدوق در فقیه آورده است و نسخهی مستقلی از کافی نباید تلقّی شود. پس در سند روایت علی بن أبی حمزه ما با نسخه صدوق و چهار نسخه از کافی مواجه هستیم که نقل را به صورت مسند آورده است و یکی از نقل های تهذیب که به صورت مسند است در واقع همان نسخه صدوق است و نباید در عداد آن پنج نسخه برشمرده شود. درست است که اگر این نقل تهذیب را به صورت مستقل حساب کنیم در نتیجه بحث تفاوتی نمیکند ولی عمده غرض ما این بود که به صورت موردی نشان دهیم که شیخ طوسی از فقیه بدون نامبردن از منبع خود روایات را اخذ کرده است و همچنین نشان دهیم که چگونه میتوان بفهمیم که منبع شیخ در نقل روایاتش چیست.
همانطور که گفتیم مشکل اصلی این سند ارسال آن نیست کما اینکه شیخ طوسی بر اشکال ارسال تاکید دارند؛ عمده اشکال این سند سلیمان بن داود است و باید بحث شود که آیا راهی برای تصحیح وی داریم یا خیر.