درس خارج فقه استاد معظم آقای حاج سید محمدجواد شبیری
14040918
شماره جلسه: 60
Feghh-w 60-14040918
مقرر: حسین ابوالقاسمی
موضوع: زکات/کیفیت احتساب زکات/ زکات متوفی/تقدم زکات بر دیگر دیون
أعوذ باللّه من الشیطان الرجیم. بسم اللّه الرحمن الرحیم، و به نستعین؛ إنّه خیر ناصر و معین. الحمد للّه ربّ العالمین، و صلّی اللّه علی سیّدنا و نبیّنا محمّد و آله الطاهرین، و اللعن علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.
محورهای کلی ارائه بحث در این مساله
بحث بر سر ملکیت میّت بعد از مرگش بود. بیان گشت که ثبوتا هیج اشکالی ندارد که قائل شویم میّت نیز مالک میگردد. دلیل این مطلب این است که ملکیت یک اعتبار است و تنها نیازمند یک مصحّح است. مصحّحِ ملکیتِ میّت میتواند این باشد که اموال از ملکیت میت به ورثه منتقل گردد، کما اینکه بعضی از آقایان نیز بر همین باوراند و گویند که اموال متوفی بعد ازمرگ در ملکیت میت باقی میماند و از ملکیت میت به ورثه منتقل میگردد. با توجه به این نکته بعد از مرگِ شخص تا زمانی که دیون اداء نشده است و به وصیّت عمل نشده است اموال در ملکیّت میّت باقی میماند و از ملکیّت میّت به ملکیّت ورثه در خواهد آمد. یکی دیگر از موارد که ملکیت را برای میّت ثابت میکند در باب جنایاتی است که بر میت وارد میشود. احادیثی داریم که در صورت وقوع جنایت بر میت، دیهای را ثابت میکند که این دیه به ملکیت میت درخواهد آمد. البته این دیه به ورثه منتقل نمیشود و همانطور که در بعضی از روایات بدان اشاره شده است این اموال را باید در راه خیر صرف کرد.
مباحث مربوط به این فرع به طور کلی در چهار محور مورد بحث قرار میگیرد:محور اول این است که این روایات از جهت سندی معتبر هستند یا معتبر نیستند؟ محور دوم این است که آیا روایات دال بر مالکیت میت هستند یا نیستند؟ محور سوم این است که مصحّح مالکیت و حکم شرعیای که مالک شدن میت را به دنبال دارد چیست؟ محور چهارم این است که اگر روایاتها معارض هستند حلّ تعارض به چه نحو است؟
اعتبار سندی روایات
درباره اعتبار سندی این روایات به صورت اجمالی میتوان گفت که تعداد روایات این باب به مقداری است که به صورت فیالجمله اطمینان به صدور آن پیدا میکنیم. روایت 48195 (بنا بر رقمی که در کتاب جامع الاحادیث است)که داستان منصور و ربیع است یک روایت به حساب میآید. رقمهای 48196 تا 48201 نیز در واقع یک روایت است. روایت دیگر که روایت دعائم است به نظر باید جداگانه حساب شود. در مجموع سه یا نهایت چهار روایت در اینباره وجود دارد که به نظر میرسد همین مقدار کافی باشد برای اینکه ما اطمینان به صدور فی الجمله این مضمون داشته باشیم
اگر این روایات را با روایت اسحاق بن عمار(48202) ضمیمه کنیم در ایجاد اثباتِ اعتبارِ مجموعِ روایات مفید خواهد بود. به طور کلی از مجموع روایات این استفاده میشود که این دیهی جنایت بر میت، حکم خاصی دارد و این مال با دیگر اموال میت متفاوت است.
آقای بشیر نجفی در کتاب بحوث فقیه گفتهاند که روایات موجود در این مساله همه ضعیف و غیر معتبر هستند. اسناد این روایات را میتوان به صورت تفصیلی نیز مورد بررسی قرار داد.ناگفته نماند بعضی از اسناد قابلیت این را دارند که تصحیح شوند که به بررسی آنها خواهیم پرداخت.
نکته دیگری که باید بدان توجه کرد این است که ما هیچ دلیلی نداریم که تمام اموال میت حتی آنی که بعد از وفاتش به دست میآورد به ورثه منتقل گردد. تنها چیزی که در این میان مهم است عنوان و مفهوم «ماتَرَکَه المیّت» است. هر آنچه که مصداق این مفهوم باشد در مصارف چهارگانه(کفن، دین، وصیت و ورثه) صرف میگردد. مراد از «ماترکه المیّت» آنچیزی است که میت از خود رها کرده و برای دیگران باقی میگذارد. صدق «ماترکه المیت» در جایی است که میّت در زمان حیاتش مالک بوده است و اگر مالی در زمان حیات میّت به ملکیت وی در نیامده باشد و آن مال بعد از وفات میت به ملک وی در آمده باشد؛ این مال، صدق «ماترکه المیت» نمیکند. پس اگر تمامی اسناد مربوط به روایاتِ این باب را قبول نکنیم باز دلیلی نداریم که آن اموال به ورثه منقل گردد و انتقال دیه جنایت بر میّت به ورثه خود محتاج دلیل است.
توضیحی پیرامون عبارت «أَصَابَتْهُ فِی جِسْمِهِ» در روایت
بنا بر روایتی که در جلسه گذشته خوانده شد، ربیع نزد منصور میرود و میگوید که شخصی دیشب مرده است و شخص دیگری سرش را از بدنش جدا میکند. ربیع درباره حکم این اتفاق میپرسد و همگان از پاسخ بدان عاجز میمانند در نهایت به امام صادق علیهالسلام رجوع میکند و حضرت به این مساله پاسخ میدهند و میفرمایند که دیه میت مانند دیه جنینی است که ولوجِ روح درش رخ نداده است. در این صورت جانی باید صد دینار به میت بپردازد. حضرت در ادامه تصریح دارند که این مال برای ورثه نیست و باید در امور خیر مصرف شود:«إِنَّمَا هَذَا شَیْءٌ أُتِیَ إِلَیْهِ فِی بَدَنِهِ بَعْدَ مَوْتِهِ یُحَجُّ بِهَا عَنْهُ أَوْ یُتَصَدَّقُ بِهَا عَنْهُ».
روایت دیگری نیز از امام کاظم علیه السلام نقل شده است که در آن روایت همین مضمون وجود دارد. تعبیر این روایت این است که ورثه این مال را نمیگیرند بلکه از جانب او صدقه داده میشود یا از جانب او حج به جا آورده میشود یا از جانب او در راه جهاد مصرف میشود،امام در ادامه میفرمایند: «لِأَنَّهَا أَصَابَتْهُ فِی جِسْمِهِ بَعْدَ الْمَوْتِ».
درباره این تعبیر اخیر در جلسه گذشته اینطور گفته شد که جنایتی بر میت وارد شده است. این جنایت چون منشأ این پول بوده است کأنّ آن جنایت این پول را برای این میت به همراه آورده است. به جای اینکه بگوییم جنایت به بدن این وارد شده، معلولِ جنایت که دیه باشد دربارهاش گفته شده است که آن پول به بدنش وارد شده است. این احتمالی است که در جلسه پیشین مطرح شد.
احتمال دیگری درباره عبارت «لِأَنَّهَا أَصَابَتْهُ فِی جِسْمِهِ بَعْدَ الْمَوْتِ» نیز میتوان مطرح کرد. درگذشته اگر کسی در خیابان و یا جایی عمومی میمرد پارچهای روی سرش میکشیدند و هر کسی که از آنجا عبور میکرد پولی را روی بدن میت میانداخت. روایت کأنّ میخواهد بگوید که این این میتی که بَرَش جنایتی رخ داده است و دیهای بدو میرسد مانند همان میتی است که دیگران بر رویش پول میاندازند. همانطور که آن پولها را برای میت صدقه میدهند و در راه خیر صرف میکنند و جزء «ماترک» قرار نمیگیرد، دیهای که به میت رسیده است نیز باید در راه خیر صرف گردد.شاهد و موید برای این مطلب این عبارت است که در روایت آمده است: «أُتِیَ إِلَیْهِ فِی بَدَنِهِ». در انجا میتی که سر ندارد در نظر گرفته شده است؛ زیرا بدن غیر از سر است و تنها در اینکه گردن جزء بدن است اختلاف است و قطعا مراد از بدن، سر نیست. با توجه به این مطالب این احتمال مطرح است که مراد از عبارت مذکور این است که بدن مجنی علیه که دیه برایش ثابت است مانند بدنی است که گوشهای افتاده است و رویش پولی انداخته میشود. همانطور که آن پولهای ریخته شده بر بدن میت را به نیتِ میت صدقه میدهند، دیهای که به میت میرسد نیز باید از جانب میت صدقه داده شود. پس این عبارت در واقع یک تشبیه است. پولهایی که روی بدن میت ریخته میشود تشبیه شده است به دیهای که به میت میرسد. همانطور که آن پولها برای ورثه نیست آن دیه نیز برای ورثه نیست و همانطور که آن پولها را باید از جانب میت صدقه داد آن دیه نیز از جانب میت در امور خیر باید مصرف گردد.
سوال: مرجع ضمیر هاء به الجنایه نمیتواند بازگردد؟
جواب:در عبارت «على أن لا يأخذ ورثة الميّت منها شيئاً و يُتصدّق بها عنه أو يُحجّ و يُغزى بها لأنّها أصابته في جسمه بعد الموت الخبر» این «ها» که متعدد آمده است به یک چیز باز میگردد و کلمه «الجنایة» نیز نیامده است.
اتحاد دو روایت نقل شده از أبوعلی بن راشد
دو روایت به شمارههای 48196 و شماره 48197 در جامع احادیث الشیعه ذکر شده است که راوی هر دو روایت أبوعلی بن راشد است و هر دو از توقیعات است. سند روایت 48196 از این قرار است:«عماد الدّين أبو جعفر محمّد بن عليّ الطّوسىّ في كتاب ثاقب المناقب عن عثمان بن سعيد عن أبي عليّ ابن راشد عن أبي جعفر محمّد بن إبراهيم النّيسابورىّ عن الكاظم عليه السلام في حديث طويل [1]» روایتِ شماره 48197 از این قرار است: «أبو عليّ بن راشد و غيره في خبر طويل» [2] در روایت 48 197 از محمد بن علی النیسابوری نامبرده شده است. به نظر میرسد این دو روایت یکی باشد و محمد بن علی النیسابوری نیز همان محمد بن ابراهیم النیسابوری باشد به نحوی که یکی تحریف دیگری باشد و این دو خیلی بی شباهت به یکدیگر نیستند یا اینکه محمّد یکبار به پدر نسبت داده شده است و یکبار به جد نسبت داده شده است. اگر بخواهیم بگوییم که علی یا ابراهیم جد است بهتر این است که ابراهم را جد بدانیم زیرا در جایی که نام افراد به جد نسبت داده میشود نام جد باید غیر معروف باشد؛ در این صورت نام اصلی شخص محمد بن علی بن ابراهیم بوده است.
روایت دعائم الاسلام
این روایتی که در دعائم آمده است به تنهایی نامعتبر است ولی میتوان با کنار هم قرار دادن این روایت با روایات دیگر به تحصیل اطمینان کمک کرد.
عن جعفر بن محمّد عليهما السلام أنّه قال إنّ رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله: حرّم من المسلم ميّتاً ما حرّم منه حيّاً فمن فعل بالميّت ما يكون في ذٰلك الفعل هلاك الحىّ فعليه الدّية و ما كان دون ذٰلك فبحسابه و الدّية في الميّت كالدّية في الجنين قبل أن ينشأ فيه الرّوح و ما أصيب من أعضائه فعلى حساب ذٰلك و ليست تورث لأنّه فعل ما فعل به بعد موته فلمّا مثّل به كان الواجب في ذٰلك التّمثيل له دون ورثته يُقضى منه دين إن كان عليه و يُحجّ منه إن كان صرورة و يُعتق و يُتصدّق و يُجعل في أبواب البرّ عنه.[3]
معنای قسمت علامت گذاری شده: (اگر میت مثله شود آنچیزی که ثابت میگردد برای میت است نه برای ورثه). ظاهر عبارت این است که میّت مالک دیه میشود. این نکته نیز فراموش نشود که مثله کردن به معنا هرگونه جراحت به میت است و لزوما به معنا تکه تکه کردن بدنِ میت نیست.
روایت حسین بن خالد و تعیین مراد از (أبا الحسن) در روایت
روایت دیگر که در جامع الاحادیث به رقم 48199 آمده است توسط حسین بن خالد نقل شده است. به نظر میرسد این رقم با رقمهای 48200 و 48201 یکی هستند و با وجود اسناد مختلفی که دارد در واقع یک روایت میباشند. روایت رقم 48199 از این قرار است:
عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن محمّد بن حفص عن الحسين بن خالد قال: سئل أبو عبد اللّٰه عليه السلام عن رجل قطع رأس ميّت رجل فقال إنّ اللّٰه عزّ و جلّ حرّم منه ميّتاً كما حرّم منه حيّاً فمن فعل بميّت فعلاً يكون في مثله اجتياح نفس الحىّ فعليه الدّية فسألت عن ذٰلك أبا الحسن عليه السلام فقال صدق أبو عبد اللّٰه عليه السلام هكذا قال رسول اللّٰه صلّى اللّه عليه و آله قلت فمن قطع رأس ميّت أو شقّ بطنه أو فعل به ما يكون فيه اجتياح نفس الحىّ فعليه دية النّفس كاملة فقال لا و لكن ديته دية الجنين في بطن أمّه قبل أن تنشأ فيه الرّوح و ذٰلك مائة دينار و هي لورثته ودية هٰذا هي له لا للورثة قلت فما الفرق بينهما؟ قال إنّ الجنين أمر مستقبل مرجوّ نفعه و هَذا قد مضى و ذهبت منفعته فلمّا مثّل به بعد موته صارت ديته بتلك المثلة له لا لغيره يُحجّ بها عنه و يُفعل بها أبواب الخير و البر من صدقة أو غيرها قلت فإن أراد رجل أن يحفر له ليغسله في الحفرة فسدر[4] الرّجل ممّا يحفر فدير به فمالت مسحاته في يده فأصاب بطنه فشقّه فما عليه فقال إذا كان هكذا فهو خطأ و كفّارته عتق رقبة أو صيام شهرين متتابعين أو صدقة على ستّين مسكيناً مدّ لكلّ مسكين بمدّ النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله. [5]
حسین بن خالد بیشتر از امام رضا علیهالسلام نقل روایت کرده است و از امام کاظم علیه السلام کمتر روایت نقل کرده است. از سویی دیگر روایات فراوانی از حسین بن خالد داریم که وی روایاتی را خدمت امام رضا علیهالسلام عرضه میکردند. این موارد را در آدرسهای محاسن ج2 ص329 و علل الشرائع ج2 ص 345 و الکافی، ج6 ص 402 رقم 12 میتوان یافت. در این روایات حسین بن خالد روایتی را که از پیامبر شنیده است به امام رضا علیهالسلام عرضه میدارند. در الکافی، ج6 ص 474 رقم8 روایت دیگری نیز توسط حسین بن خالد به امام رضا علیهالسلام عرضه میشود. تعبیری که در مجموع این روایات استفاده میشود عبارت«روّینا» است. این مواردی که تصریح دارد، عرضه روایات به امام رضا علیهالسلام بوده است دو یا سه مورد است و یک مورد نیز أبا الحسن آمده است که معلوم نیست مراد امام رضا علیهالسلام است یا امام کاظم علیه السلام. در کافی ج6، ص245 روایتی است که در آن از أباالحسن نام برده میشود که ظاهرا توسط کلینی بیان شده است که مراد از آن کنیه، امام موسی بن جعفر علیهما السلام است. در المحاسن ج2، ص311 نیز حسین بن خالد در سند حضور دارد و در آن روایت مراد از اباالحسن امام کاظم علیهالسلام دانسته شده است ولی در علل الشرائع همین روایت مراد از اباالحسن امام رضا دانسته شده است.
نتیجهگیری
در هر صورت از مجموع روایات نمیتوان گفت مراد از اباالحسن حتما امام رضا علیهالسلام است و مواردی نیز در اسناد حسین بن خالد وجود دارد که أباالحسن امام کاظم علیهالسلام دانسته شده است. در نهایت قرائنی که ترجیح را به این میدهد که مراد از اباالحسن در روایت محل بحث حضرت رضا علیهالسلام است بیشتر است. دلیل اینکه مراد از اباالحسن در این روایت توسط راوی مشخص نشده است این است که شاید در اسناد قبلی بدان اشاره شده است و به قرینه همانی که در ابتدا گفته است در اسناد بعد دیگر مشخص نشده است که مراد از أباالحسن کیست.
بحث از حسین بن خالد و اعتبار روایاتی که وی نقل کرده است در جلسه آینده بحث خواهد شد.