درس خارج فقه استاد معظم آقای حاج سید محمدجواد شبیری
14040929
شماره جلسه: 67
Feghh-w 67-14040929
مقرر: حسین ابوالقاسمی
موضوع: زکات/کیفیت احتساب زکات/ زکات متوفی/تقدم زکات بر دیگر دیون
أعوذ باللّه من الشیطان الرجیم. بسم اللّه الرحمن الرحیم، و به نستعین؛ إنّه خیر ناصر و معین. الحمد للّه ربّ العالمین، و صلّی اللّه علی سیّدنا و نبیّنا محمّد و آله الطاهرین، و اللعن علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.
بحث ما بر حسین بن خالد بود که در اسناد واقع شده است. مرحوم آقای خویی فرموده بودند که ما دو نفر به نام حسین بن خالد داریم یکی «حسین بن خالد الخفاف» که همان «حسین بن ابیالعلاء الخفاف» است و یکی «حسین بن خالد الصیرفی». ایشان فرمودند که این دو عنوان میتواند یکی باشند و اینکه یکیشان لقب خفاف دارد یکیشان لقب صیرفی دارد مضر نیست چون خفاف لقب ابیالعلاء است و صیرفی لقب حسین است. ولی با وجودی که میتوانند اینها متحد باشند قرینهای بر عدم اتحادشان وجود دارد و آن تعدد ذکر اینها در رجال برقی است.
ما عرض میکردیم که بحث را به این شکل نباید دنبال کرد زیرا خود «حسین بن ابیالعلاء» صریحا خفاف دانسته شده است. اینکه یک شخص دو لقب داشته باشد بعید است مخصوصا اینکه این دو لقب بیانگر دو شغل است که این دو شغل متعلق به دو طبقه اجتماعی مختلف است زیرا کسی که خفاف باشد متعلق به ردههای متوسط جامعه است و کسی که صیرفی باشد متعلق به ردههای بالا جامعه هستند؛ از اینرو این احتمال که شخص دو شغل داشته باشد بعید شمرده میشود. قرینه دیگری که آقای خویی برای اختلاف این دو عنوان ذکر کردهاند، تعدد یادکردِ برقی در کتابش است. به نظر ما اینکه برقی این دو عنوان را به صورت متعدد ذکر کرده است نیز قرینهی قوی برای اختلاف عناوین نیست و بیانکردیم که حسین بن خالد و حسین بن خالد الصیرفی که برقی در اصحاب الکاظم علیهالسلام آوردهاند در واقع یکی متعلق به اصحاب الکاظم علیهالسلام است و دیگری متعلق به اصحاب الرضا است زیرا در نسخهی برقی که به ما رسیده است یک جابهجایی در یک برگه از کتاب رخ داده است و این امر سبب شده است عدهای که در اصحاب الرضا علیه السلام بودهاند جزء اصحاب الکاظم علیه السلام دانسته شوند.
اشکالی که ما به آقای خویی داریم در نحوهی استدلال کردن ایشان در تعدد این دو عنوان است ولی اصل مدعا که اختلاف این دو عنوان است به نظر ما نیز درست است و بهترین دلیلی که میتوان برای آن ذکر کرد اختلافی است که در طبقه این دو وجود دارد زیرا حسین بن أبیالعلاء در طبقهای متفاوت با حسین بن خالد قرار دارد که توضیحِ تفصیلی آن گذشت.
حسین بن خالد با قید صیرفی تنها از امام کاظم علیه السلام و امام رضا علیه السلام روایت دارد که بعضی جاها تعبیر «عن ابی الحسن الماضی» وجود دارد و بعضی جاها تعبیر «عن ابی الحسن الرضا» وجود دارد. حسین بن خالد بدون قید صیرفی در موارد اندکی از امام صادق علیه السلام نقل روایت کرده است، ولی اصلا ثابت نیست که راوی، همین شخص مورد نظر ما باشد و یا اینکه روایت از امام صادق علیه السلام باشد و اگر هم بپذیریم که از امام صادق علیه السلام روایت دارد در کل پنج یا شش سند خواهد بود. توضیح این مطلب در ادامه خواهد آمد. اما حسین بن ابیالعلاء حدود هشتاد درصدِ روایاتش از امام صادق علیه السلام است در حالی که حسین بن خالد با قید صیرفی، حتی یک مورد هم از امام صادق نقل روایت نکرده است. این تفاوت مشرب به هیچ روی اینها را نمیتواند متحد کند.
آقای خویی در بحث حسین بن ابیالعلاء یک قرینهای میخواهد ذکر کند که حسین بن ابیالعلاء زمان امام رضا علیهالسلام را درک کرده است که نیازمند بررسی است.
بررسی کلام آقای خویی در تعیین طبقه حسین بن أبیالعلاء
آقای خویی درباره اینکه حسین بن أبیالعلاء از معمرین است و زمان امام رضا علیه السلام را درک کرده است اینچنین گویند:
بل من القريب: أن الحسين بن أبي العلاء أدرك زمان أبي الحسن الرضا ع، و ذلك فإن محمد بن علي روى عن الحسين بن أبي العلاء. الكافي: الجزء ١، كتاب الحجة ٤، باب أن الأرض لا تخلو من حجة ٥، الحديث ٤.
و يبعد أن يروي محمد بن علي عمن لم يدرك الرضا ع، فإن أحمد بن إدريس المتوفى سنة ٣٠٦ روى عن محمد بن علي، فيبعد أن يروي محمد بن علي عمن لم يدرك الرضا ع، كما هو ظاهر.
نعم على ما ذكرناه فالحسين بن أبي العلاء من المعمرين، و كان عمره ما يقرب من تسعين سنة [1]
قبل از ورود به بحث این نکته را متذکر شویم که سهوی در این مطلب رخ داده است. آقای خویی میفرمایند که احمد بن ادریس از محمد بن علی نقل روایت کرده است و وی متوفای 306 است و استدلال خود را بنا بر این مقدمه بنا میکنند؛ در صورتی که همچنین چیزی اشتباه است و به نظر میرسد احمد مهران و احمد بن ادریس که هر دو از مشایخ کلینی هستند با هم خلط شده است. در آدرسی که قبل از آن فرمودهاند احمد بن مهران در سند قرار گرفته است: «أَحْمَدُ بْنُ مِهْرَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي اَلْعَلاَءِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ قُلْتُ لَهُ تَبْقَى اَلْأَرْضُ بِغَيْرِ إِمَامٍ قَالَ لاَ[2]». به نظر می رسد مراد ایشان همان احمد بن مهران بوده است.
احمد بن مهران که در مشایخ کلینی قرار دارد از أبوسمینه نقل روایت میکند و محمد بن علی که راویاش احمد بن مهران است همان أبوسمینة است. کلینی معمولا با دو واسطه از أبوسمینه نقل روایت می کند و در این جا که با یک واسطه نقل روایت کرده است نشاندهندهی معمّر بودن احمد بن مهران است. طریق کلینی به أبوسمینة معمولا از طریق عده به احمد برقی میرسد و احمد از ابوسمینه نقل روایت میکند.
در سندی که گفته شد أبوسمینه از حسین بن أبیالعلاء به صورت مستقیم نقل روایت کرده است ولی معمولا أبوسمینه با واسطه از حسین بن أبیالعلاء نقل روایت میکند و تنها همین یک مورد است که أبوسمینه بدون واسطه از حسین بن أبیالعلاء نقل روایت میکند. در محاسن در دو سند موسی بن سعدان واسطه قرار گرفته است در کافی در یک موضع دو واسطه در کار است که البته سند خاصی است.[3] در کشی در رقم 713 و 381 نیز یک واسطه میان ابوسمینه و حسین بن ابیالعلاء قرار گرفته است.
نکتهی مهمی که باید بدان توجه کرد این است که در تعیین طبقهی روایت با اتکاء به سندهای غریب نمیتوان چیزی را اثبات کرد. در اسنادی که با مجموع اسناد دیگر ناهمخوانی دارد احتمال اینکه افتادگی و یا تحریف داشته باشد بسیار بالا است؛ پس با اتکاء به سندی که أبوسمینه بدو ن واسطه از محمد بن علی نقل روایت میکند نمی توان درباره طبقه آنان اظهار نظر کرد و بگوییم راوی معمر بوده است و … . مضافا همین روایتِ « تَبْقَى اَلْأَرْضُ بِغَيْرِ إِمَامٍ؟ قَالَ لاَ » در بصائر از ابن أبیعمیر که از مشایخ أبوسمینه است با این سند نقل شده است « حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى عَنِ اِبْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي اَلْعَلاَءِ قَالَ:[4]» در سند محل بحث اینکه بگوییم ابن أبیعمیر در سند بوده است و افتاده است خیلی طبیعیتر است تا اینکه حکم به معمّر بودن یکی از رُوات بکنیم.
خدا رحمت کند مرحوم آقای نمازی را. حاج آقا میفرمودند که من یک موقعی با ایشان صحبت میکردم مثلاً میگفتم که این سند باید سقط داشته باشد و اینها و ایشان میگفت که مثلاً اگر این راوی 120 سال عمر کرده باشد سند تصحیح میگردد! گاهی اوقات ذهن اشخاص به صورتی است که احتمال اینکه تحریف رخ داده باشد نمیدهند. البته آقای خویی اینجور نبودند. چون بهخصوص توی همین طبقات فی الحدیث و اختلاف الکتب و امثال اینها زیاد با این چیزها مأنوس بودند. ایشان شاید احتمال 90 ساله بودن را میدادند ولی هیچگاه نمیپذیرفتند که فلان راوی 120 سال داشته باشد.
نتیجه بحث این است که ولو اینکه ما بپذیریم که حسین بن أبیالعلاء همان حسین بن خالد الخفاف است هیچ دلیلی نداریم که وی زمان امام رضا علیهالسلام را درک کرده باشد .
روایتگری حسین بن خالد از امام صادق علیه السلام
از آن سو بحث دیگری مطرح است که آیا حسین بن خالد (صیرفی) از امام صادق علیه السلام نقل روایت کرده است ای خیر؟مرحوم خویی پنج روایت ذکر میکنند که حسین بن خالد از امام صادق علیه السلام نقل روایت کرده است.[5]
یکی از این روایات، روایت صالح بن سعید از حسین بن خالد است:«عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ صَالِحِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ: أَنَّهُ سُئِلَ عَنْ رَجُلٍ كَانَتْ لَهُ أَمَةٌ »[6]
در این روایت این احتمال میرود که حسین بن خالد از ابی عبدالله مستقیم نقل روایت نکرده است. عبارت «أَنَّهُ سُئِلَ» تفسیر نحوه ارتباط روایت حسین بن خالد از ابی عبدالله است. مشابه این تعبیر در روایت محل بحث ما در دیهی جنایت بر میت نیز آمده است: «محمد بن حفص عن الحسین بن خالد قال سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَام. سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَام» این عبارت، صریح در این نیست که من خودم از حضرت مستقیما نقل میکنم، ممکن است روایتی از امام صادق برای حسین بن خالد نقل کرده باشند و وی آن را گزارش میکند. مضافا اینکه در روایات حسین بن خالد تعابیری مانند «رُوّینا عن أبی عبدالله» نیز داریم که نشاندهنده این است که وی روایات امام صادق علیهالسلام را برای دیگری بازگو میکرده است. این تعابیر خصوصیتی برای حسین بن خالد ایجاد میکند که ما تعبیر «أَنَّهُ سُئِلَ» را با دقت بیشتری بررسی کنیم و در نقل مباشر بودن آن با دید تردید بنگریم.
توجه به تعابیر واسطه در تحلیل سند
یکی از نکاتی که توی معجم الرجال مد نظر نبوده است تعبیرات روایی است که ما سابقاً اسمش را تعبیر واسطه میگذاشتیم. یعنی بین این راوی و امام علیه السلام چه تعبیری ذکر میشده است. این مطلب در معجم الرجال منعکس نشده است و مبحث مهمی است زیرا گاهی ممکن است از بعضی تعابیر واسطه روایتگری از امام به صورت مستقیم استفاده نشود. ما در مقالهای درباره این تعبیراتِ واسطه بحث کردهایم و به نظر ما اگر راوی محرز باشد که زمان آن امام را درک کرده است اگر عبارتی اینچنین بیاودر که «سئل عن أبی عبدالله» این عبارت ظهور دارد خود راوی بلاواسطه نقل روایت میکند. در هر صورت در کارهای آقای خویی جای بحث از این تعابیر واسطه خالی است.
روایت دیگری که آقای خویی از روایاتی میداند که حسین بن خالد از امام صادق علیهالسلام نقل روایت کرده است روایتی است که یونس در طریق آن قرار دارد: «عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ اَلْمَحْمُودِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ يُونُسَ عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ:»[7] روایت دیگری که مطرح است روایت یعقوب بن شعیب از حسین بن خالد است که در آن عبارت«قلت له» آمده است «مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحُسَيْنِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ اَلنُّعْمَانِ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ شُعَيْبٍ عَنْ حُسَيْنِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: قُلْتُ لَهُ»[8] روایت محل بحث ما که برای محمد بن حفص بود نیز از تعبیر « قال سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ » استفاده شده است.
تعابیر واسطهای که حسین بن خالد ذکر میکند متفاوت است و هر یک با دیگری فرق دارد ولی آقای خویی اشارهای به این مطلب ندارند و همه را یک کاسه کردهاند.
در این روایاتی که آقای خویی برای اثبات نقل حسین بن خالد از امام صادق علیهالسلام آورده است اگر در مواردی که تعبیر واسطه «سمعته یقول» و یا «قلت له» است بنگریم هیچ ثابت نیست که حسین بن خالد مذکور در سند همان حسین بن خالد الصیرفی است. سندی که به صورتی «حسین بن خالد عن ابی عبدالله» باشد و تعبیر واسطهای آن نیز چیزی مانند «سَمِعْتُهُ» و «قُلْتُ لَهُ» باشد که صراحت در نقل امام داشته باشد فقط دو مورد است. در یک مورد یونس که ظاهرا همان یونس بن عبدالرحمن است است از حسین بن خالد نقل روایت میکند که نقل یونس از حسین بن خالد فقط منحصر در همین مورد است و مورد دیگر یعقوب بن شعیب از حسین بن خالد نقل روایت میکند که آن نیز منحصر در همین مورد است. نه یونس و نه یعقوب بن شعیب در هیچجا از حسین بن خالد با قید صیرفی روایت ندارند. و هیچ جا هم حسین بن خالد مطلقی که قرینه بر صیرفی هم باشد در روایتهای یونس و یعقوب بن شعیب نیامده است. با توجه به این مطلب ممکن است نفر دیگری به نام حسین بن خالد وجود داشته باشد که نه صیرفی است و نه خفاف. در برنامه درایة النور این عنوان در سند بر «حسین بن خالد صیرفی» تطبیق داده شده است ولی هیچ شاهدی بر آن وجود ندارد و باید اصلاح بشود.