دانلود فایل صوتی Osul 84 -14041101 Osul 84 -14041101
دانلود متن خام Osul 84 -14041101 Osul 84 -14041101
دانلود متن تقریر Osul-w 84-14041101 Osul-w 84-14041101

فهرست مطالب

جلسه84 – چهارشنبه 14041101 – مباحث الفاظ / اجزاء

پخش صوت

Osul 84 -14041101

درس خارج اصول استاد معظم حاج سید محمد جواد شبیری

14041101 شماره جلسه: 84

مقرر: امیر حقیقی

موضوع: مباحث الفاظ / اجزاء / اجزاء‌ امر ظاهری

أعوذ باللّه من الشیطان الرجیم. بسم ‌اللّه الرحمن الرحیم، و به نستعین؛ إنّه خیر ناصر و معین. الحمد للّه ربّ العالمین، و صلّی اللّه علی سیّدنا و نبیّنا محمّد و آله الطاهرین، و اللعن علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.

تشریعات نبی مکرّم (ص)

در این جلسه لیستی از تشریعات رسول الله (ص) را بیان می‌نماییم. پیش از ذکر این لیست، بیان چند نکته لازم است:

ذکر چند نکته

نکته اول: مراد از جریان سنّت و تعبیر «جرت السنّة»: در بحث تشریعات پیامبر (ص) نکته‌ دیگری وجود دارد که محل تامل است. در روایات زیادی چنین تعبیری به کار رفته است: «أمر رسول الله بکذا و بذلک جرت السنّة». در این تعابیر ابتدا امر پیامبر (ص) بیان شده و پس از آن تعبیر «جرت السنّة» به کار رفته است. مراد از این تعبیر چیست؟ رابطه جریان سنّت با امر پیامبر (ص) چیست؟ آیا عطف تفسیر است؟ بعید می‌رسد که عطف تفسیر باشد. شاهد آنکه در برخی تعابیر «فجرت السنّة» به کار رفته است. یا مثلا تعبیر «السنّة الجاریة» که در برخی روایات به کار رفته نیز چنین است. روشن‌نمودن رابطه تشریعات نبوی با جریان سنّت نیازمند مطالعات جدی است. ذهنیت عمومی مسلمین که در بین عامه هم مطرح بوده در این بحث اثرگذار است. همچنین باید روایات مختلف را در کنار هم قرار داد و از تحلیل آنها مطلب را به درستی تبیین کرد.

نکته دوم: رابطه سنّت و تشریعات نبوی: برای روشن‌نمودن بحث تشریعات پیامبر (ص) به طور دقیق، یکی از نکات مهم، فهم دقیق مفهوم سنّت و رابطه بین سنّت و تشریعات نبوی است. بدون تبیین صحیح این رابطه نمی‌توان تشریعات نبوی را تبیین نمود. این امر نیازمند آن است که در هر روایتی تعبیر سنّت به کار رفته، به روایات دیگر آن باب رجوع شود تا معلوم گردد که آیا قرینه‌ای وجود دارد که نشان دهد دستور آن امر از ناحیه خداوند متعال صادر شده است؟ ما به برخی موارد برخورد کردیم که در آنها تعبیر سنّت به کار رفته ولی با مراجعه به روایات دیگر آن باب معلوم می‌شود که اصل آن مطلب از تشریعات خداوند متعال بوده است.

نکته سوم: اصل اولیه در مساله: بحث مهم دیگری که باید مورد توجه قرار گیرد که از جهت اصولی هم بحثی حساس است این مساله است که آیا یک اصل اولیه وجود دارد که اثبات کند اگر واژه فرض و سنّت در کنار هم به کار رفت، فرض به معنای واجب و سنّت به معنای مستحب است؛ چرا که یکی از معانی فرض و سنّت همین است. آیا یک انصراف بدوی وجود دارد که در صورت عدم وجود قرینه خارجی، این دو لفظ به آن معانی منصرف شوند؟ این مطالب باید با مطالعه و پژوهش مورد بررسی قرار گیرد. ما به طور اجمال مطالبی بیان می‌نماییم. ما چهار جلد از کتاب وسائل را به طور کامل مرور کردیم و روایاتی که واژه نبی یا پیغمبر در آن وجود داشت را ملاحظه نمودیم. البته حجم کار بسیار زیاد است و تحلیل و بررسی جمیع آنها و نتیجه‌گیری نهایی مشکل است. ما بر اساس مطالعاتی که داشتیم مطالبی بیان می‌نماییم.

نکته چهارم: بررسی یک روایت: روایتی وارد شده که ابتدا مطرح می‌نماییم. این روایت در مورد برخی مباحث پیشین نیز سودمند است. توضیح آنکه قبلا بیان شد که برخی بیان کرده‌اند فرض به معنای «ما فرض الله تعالی فی کتابه» است. گذشت که دلیلی بر این مطلب وجود ندارد. فرض، مختصّ به ذکر در کتاب الله نیست. قبلا قرائنی در این مورد بیان شد. روایت دیگری که می‌تواند از قرائن به شمار رود این روایت است:

« مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِيعاً عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَمَّا فَرَضَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنَ الصَّلَاةِ فَقَالَ خَمْسُ صَلَوَاتٍ فِي اللَّيْلِ وَ النَّهَارِ فَقُلْتُ هَلْ سَمَّاهُنَّ اللَّهُ وَ بَيَّنَهُنَّ فِي كِتَابِهِ قَالَ نَعَمْ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى لِنَبِيِّهِ ص أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلى‏ غَسَقِ اللَّيْلِ وَ دُلُوكُهَا زَوَالُهَا وَ فِيمَا بَيْنَ دُلُوكِ الشَّمْسِ إِلَى غَسَقِ اللَّيْلِ أَرْبَع‏ صَلَوَاتٍ سَمَّاهُنَّ اللَّهُ وَ بَيَّنَهُنَّ وَ وَقَّتَهُنَّ وَ غَسَقُ اللَّيْلِ هُوَ انْتِصَافُهُ

ثُمَّ قَالَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كانَ مَشْهُوداً فَهَذِهِ الْخَامِسَةُ وَ قَالَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فِي ذَلِكَ أَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَيِ النَّهارِ وَ طَرَفَاهُ الْمَغْرِبُ وَ الْغَدَاةُ وَ زُلَفاً مِنَ اللَّيْلِ وَ هِيَ صَلَاةُ الْعِشَاءِ الْآخِرَةِ وَ قَالَ تَعَالَى حافِظُوا عَلَى الصَّلَواتِ وَ الصَّلاةِ الْوُسْطى‏ وَ هِيَ صَلَاةُ الظُّهْرِ وَ هِيَ أَوَّلُ صَلَاةٍ صَلَّاهَا رَسُولُ اللَّهِ ص وَ هِيَ وَسَطُ النَّهَارِ وَ وَسَطُ صَلَاتَيْنِ بِالنَّهَارِ صَلَاةِ الْغَدَاةِ وَ صَلَاةِ الْعَصْرِ وَ فِي بَعْضِ الْقِرَاءَةِ حافِظُوا عَلَى الصَّلَواتِ وَ الصَّلاةِ الْوُسْطى‏ صَلَاةِ الْعَصْرِ وَ قُومُوا لِلَّهِ قانِتِينَ قَالَ وَ أُنْزِلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ يَوْمَ الْجُمُعَةِ وَ رَسُولُ اللَّهِ ص فِي سَفَرِهِ فَقَنَتَ فِيهَا رَسُولُ اللَّهِ ص وَ تَرَكَهَا عَلَى حَالِهَا فِي السَّفَرِ وَ الْحَضَرِ وَ أَضَافَ لِلْمُقِيمِ رَكْعَتَيْنِ وَ إِنَّمَا وُضِعَتِ الرَّكْعَتَانِ اللَّتَانِ أَضَافَهُمَا النَّبِيُّ ص يَوْمَ الْجُمُعَةِ لِلْمُقِيمِ لِمَكَانِ الْخُطْبَتَيْنِ مَعَ الْإِمَامِ فَمَنْ صَلَّى يَوْمَ الْجُمُعَةِ فِي غَيْرِ جَمَاعَةٍ فَلْيُصَلِّهَا أَرْبَعَ رَكَعَاتٍ كَصَلَاةِ الظُّهْرِ فِي سَائِرِ الْأَيَّامِ»[1].

از تعبیر «هَلْ سَمَّاهُنَّ اللَّهُ وَ بَيَّنَهُنَّ فِي كِتَابِهِ» در صدر روایت که در کلام راوی وارد شده می‌توان استفاده نمود که نزد راوی مسلّم نبوده که آنچه فرض است در کتاب وجود دارد. از این رو در این مورد سوال کرده که این فرض آیا در قرآن هم وارد شده است؟ ظاهر این تعبیر آن است که «ما فرض الله» ممکن است در قرآن وارد شده و یا وارد نشده باشد. تعبیر «و أضاف للمقیم رکعتین» در ذیل این روایت هم نشان می‌دهد که مراد از واژه «فرض» که در ابتدای روایت ذکر شده، همان «ما فرض الله» در مقابل فرض النبی است، نه فرض در مقابل مستحب.

سوال: ممکن است استفهام مذکور در صدر روایت، استفهام انکاری باشد.

پاسخ استاد: استفهام انکاری بر خلاف ظاهر است. پاسخ «نعم» که حضرت بیان نموده نیز شاهد است که استفهام حقیقی بوده است.

بیان چند مورد از تشریعات نبوی

در ادامه برخی از تشریعات نبی مکرّم (ص) بیان می‌شود. برخی از این تشریعات پیغمبر اکرم (ص) از موارد الزامی و برخی دیگر از موارد استحبابی است. ابتدا موارد الزامی و پس از آن موارد استحبابی بیان می‌گردد:

تشریعات الزامی

اول: یکی از اموری بر اساس روایات از مسلّمات است که از تشریعات پیامبر (ص) است، رکعت سوم و چهارم نمازهای چهاررکعتی است. به روایات زیر توجه کنید:

«وَ قَالَ الرِّضَا ع إِنَّمَا جُعِلَ الْقِرَاءَةُ فِي الرَّكْعَتَيْنِ الْأَوَّلَتَيْنِ وَ التَّسْبِيحُ فِي الْأَخِيرَتَيْنِ لِلْفَرْقِ بَيْنَ مَا فَرَضَ اللَّهُ مِنْ عِنْدِهِ وَ بَيْنَ مَا فَرَضَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص»[2].

«وَ قَالَ زُرَارَةُ بْنُ أَعْيَنَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع كَانَ الَّذِي فَرَضَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى الْعِبَادِ عَشْرَ رَكَعَاتٍ وَ فِيهِنَّ الْقِرَاءَةُ وَ لَيْسَ فِيهِنَّ وَهْمٌ يَعْنِي سَهْوٌ فَزَادَ رَسُولُ اللَّهِ ص سَبْعاً وَ فِيهِنَّ السَّهْوُ وَ لَيْسَ فِيهِنَّ الْقِرَاءَةُ»[3].

تفاوت فرض الله و فرض النبی در این روایات بیان شده است. ابتدا به ذهن ما رسید که تفاوتی که بین ما فرضه الله و ما فرضه النبی در این روایات بیان شده آن است که فرض الله مربوط به قرآن است؛ بنابراین مناسب است که آنچه در فرض الله خوانده می‌شود از قرآن باشد ولی ما فرضه النبی لازم نیست از قرآن باشد. بعد از تامل بیشتر به ذهن ما رسید که معلوم نیست این سخن صحیح باشد. ممکن است این تفاوت به جهت آن باشد که اهمیت الفاظ قرآن از غیرقرآن بیشتر است. توضیح آنکه از روایات این مطلب به طور تقریبا مسلّم استفاده می‌شود که ما فرض الله اهمّ از ما فرض النبی است. این اهمیت اقتضائاتی دارد. یکی از اقتضائاتش آن است که در ما فرض الله، قرآن -که اهم الفاظ است- قرائت شود. وقتی ما فرض الله اهم از ما فرضه النبی است، الفاظی که در ما فرض الله است باید اهم از ما فرض النبی باشد؛ بنابراین روایات شریفه نمی‌تواند شاهد بر آن باشد که ما فرض الله حتما در قرآن است.

مراد از «لیس فیهنّ وهم» آن است که دو رکعت اول باید یقینی باشد، و با شک نمی‌توان اتیان کرد؛ همانطور که در دیگر روایات نیز بیان شده است. به این روایت توجه نمایید: «فَمَنْ شَكَّ فِي الْأُولَيَيْنِ أَعَادَ حَتَّى يَحْفَظَ وَ يَكُونَ عَلَى يَقِينٍ وَ مَنْ شَكَّ فِي الْأَخِيرَتَيْنِ عَمِلَ بِالْوَهْمِ»[4].

یکی از مواردی که مسلّم است از موارد فرض النبی است همین ۷ رکعت است که در روایات بسیار زیادی وارد شده است. در زیر برخی از این موارد بیان می‌شود:

وسائل الشیعة، ج۴، ص۴۵، رقم۴۴۷۴

وسائل الشیعة، ج۴، ص۸۸، رقم۴۵۸۳

وسائل الشیعة، ج۴، ص۸۹، رقم۴۵۸۷

وسائل الشیعة، ج۴، ص۱۱، رقم۴۳۸۵

وسائل الشیعة، ج۶، ص۳۸، رقم۷۲۸۳

وسائل الشیعة، ج۶، ص۳۲۴، رقم۷۵۱۴

وسائل الشیعة، ج۸، ص۱۸۷، رقم۱۰۳۷۵

دوم: مورد دیگر از تشریعات الزامی رسول الله (ص) اصناف صلوات است؛ یعنی اینکه خداوند اصل نماز را واجب نموده و رسول الله (ص) آن را بر ده وجه قرار داده است

«عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع فَرَضَ اللَّهُ الصَّلَاةَ وَ سَنَّ رَسُولُ اللَّهِ ص عَلَى عَشَرَةِ أَوْجُهٍ صَلَاةِ السَّفَرِ وَ الْحَضَرِ وَ صَلَاةِ الْخَوْفِ عَلَى ثَلَاثَةِ أَوْجُهٍ وَ صَلَاةِ كُسُوفِ الشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ وَ صَلَاةِ الْعِيدَيْنِ وَ صَلَاةِ الِاسْتِسْقَاءِ وَ الصَّلَاةِ عَلَى الْمَيِّتِ»[5].

سوم: اینکه اصل زکات توسط خداوند و وجوب آن در ۹ چیز توسط رسول الله (ص) تشریع شده است:

«مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ وَ أَبِي بَصِيرٍ وَ بُرَيْدِ بْنِ مُعَاوِيَةَ الْعِجْلِيِّ وَ الْفُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ كُلِّهِمْ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ وَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالا فَرَضَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الزَّكَاةَ مَعَ الصَّلَاةِ فِي الْأَمْوَالِ وَ سَنَّهَا رَسُولُ اللَّهِ ص فِي تِسْعَةِ أَشْيَاءَ وَ عَفَا عَمَّا سِوَاهُنَّ فِي الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْإِبِلِ وَ الْبَقَرِ وَ الْغَنَمِ وَ الْحِنْطَةِ وَ الشَّعِيرِ وَ التَّمْرِ وَ الزَّبِيبِ وَ عَفَا عَمَّا سِوَى ذَلِكَ»[6].

توجه شود که بحث تشریعات نبوی با بحث احکام سلطانی تفاوت دارد. احکام سلطانی احکامی است که رسول الله (ص) به‌عنوان آنکه سلطان است در دوره سلطه خود جعل نموده است. این احکام موقت است و مختص زمان ایشان است، ولی تشریعات نبوی مستمرّ است. در همین روایات مربوط به زکات تصریح شده که این حکم از احکام سلطانی نیست. از این رو ما در بحث «لا ضرر» به مرحوم امام اشکال می‌کردیم که اگر «لا ضرر» یک حکم سلطانی باشد مختص عصر نبی مکرّم خواهد بود، و استمرار ندارد. اگر مراد ایشان، همان تشریعات ثانویه است، این تشریعات ثانویه با تشریعات اولیه تفاوتی ندارد.

در بحث تشخیص تشریعات نبویه باید به این امر توجه شود که حکمی که توسط ایشان بیان شده موقت است یا دائمی. در برخی روایات اشاره شده که حکمی که رسول الله (ص) جعل نموده موقت بوده و مختص به یک دوره خاص بوده است. این تشریعات سلطانی است. به‌نظر می‌رسد در جایی که تصریح به موقت‌بودن نشده باید آن حکم، دائمی تلقی شود. به‌عنوان مثال پیامبر (ص) در یوم خیبر یک دستور ویژه صادر نمود، و بیان کرد که اسب‌ها پی نشوند. در آن روز برخی در صدد بودند به جهت شدت گرسنگی اسب‌ها را ذبح کرده و تناول کنند. رسول الله (ص) از این امر نهی نمود و لحم آنها را حرام کرد.

چهارم: صدقه فطر توسط پیامبر (ص) جعل شده است[7].

پنجم: سهمی که برای جدّ در ارث قرار داده شده است[8].

ششم: تحریم کلّ مسکر.

تشریعات استحبابی

آنچه بیان شد از احکام الزامی بود که توسط آن حضرت جعل شده است. برخی دیگر از احکام مستحبّ است که به برخی از آنها اشاره می‌شود:

اول: نوافل یومیه از سنن نبوی است. این مطلب در صفحات زیر از کتاب وسائل ذکر شده است:

وسائل الشیعة، ج۱، ص۷۹، رقم۱۷۹.

وسائل الشیعة، ج۴، ص۴۹، رقم۴۴۷۴.

وسائل الشیعة، ج۴، ص۹۶، رقم۴۶۰۸.

وسائل الشیعة، ج۱۰، ص۴۲۶، رقم۱۳۷۶۱.

وسائل الشیعة، ج۴، ص۱۰۴، رقم۴۶۳۴: این روایت در خصوص دو رکعت فجر است.

دوم: صوم شعبان[9].

سوم: صوم ۳ روز از هر ماه[10].

چهارم: مضمضه و استنشاق[11].

پنجم: در مورد شستن در وضو بیان شده که دفعه اول را خداوند و دفعه دوم را رسول الله (ص) جعل کرده است[12].

اینکه غسل و وضو لازم نیست با آب باشد و با تیمم هم ممکن است نیز در برخی از نقل‌ها وارد شده است:

«عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ فِي تَفْسِيرِهِ رَفَعَهُ فِي قَوْلِهِ تَعَالَى وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتِي كانَتْ عَلَيْهِمْ قَالَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ فَرَضَ عَلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ- الْغُسْلَ وَ الْوُضُوءَ بِالْمَاءِ وَ لَمْ يُحِلَّ لَهُمُ التَّيَمُّمَ وَ لَمْ يُحِلَّ لَهُمُ الصَّلَاةَ إِلَّا فِي الْبِيَعِ وَ الْكَنَائِسِ وَ الْمَحَارِيبِ وَ كَانَ الرَّجُلُ إِذَا أَذْنَبَ جَرَحَ نَفْسَهُ جَرْحاً مَتِيناً فَيُعْلَمُ أَنَّهُ أَذْنَبَ وَ إِذَا أَصَابَ أَحَدَهُمْ شَيْئاً مِنْ بَدَنِهِ الْبَوْلُ قَطَعُوهُ وَ لَمْ يُحِلَّ لَهُمُ الْمَغْنَمَ فَرَفَعَ ذَلِكَ رَسُولُ اللَّهِ ص عَنْ أُمَّتِهِ»[13].

این نقل توسط علی بن ابراهیم بیان شده، نه از معصوم؛ بنابراین حجیّت ندارد. به‌علاوه آنکه تیمم در قرآن وارد شده است. اگر این مورد حجت بود، در بحث قبل ممکن بود بیان شود که آنچه در قرآن وجود دارد لزوما فرض الله نیست.

ششم: رسول الله (ص) سه سنّت برای حايض قرار داد: «إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص سَنَّ فِي الْحَائِضِ ثَلَاثَ سُنَنٍ»[14].

هفتم: پیامبر (ص) در باب جهاد دستور دادند که اموال و ذراری، سبی شوند: «وَ أَمْوَالُهُمْ وَ ذَرَارِيُّهُمْ سَبْيٌ عَلَى مَا سَنَّ رَسُولُ اللَّهِ ص‏»[15].

هشتم: خداوند در مورد اهل کتاب احکامی جعل کرده است. حضرت رسول (ص) این احکام را برای مجوس هم قرار داد[16].

دیگر از موارد که جعل نبی مکرّم (ص) است، موارد حدیث «لا تعاد» به‌جز ارکان است. نیز وقوف در عرفات، فرض النبی است. موارد دیگری هم ممکن است وجود داشته باشد که با فحص بیشتر به‌دست می‌آید.

1 من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق، ج1، ص195.؛ وسائل الشیعة، الشیخ الحر العاملي، ج4، ص10، أبواب ، باب، ح، ط آل البيت.
2 من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق، ج1، ص308.؛ وسائل الشیعة، الشیخ الحر العاملي، ج6، ص38، أبواب ، باب، ح، ط آل البيت.
3 من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق، ج1، ص201.؛ وسائل الشیعة، الشیخ الحر العاملي، ج8، ص188، أبواب ، باب، ح، ط آل البيت.
4 وسائل الشیعة، الشیخ الحر العاملي، ج8، ص188، أبواب ، باب، ح، ط آل البيت.
5 وسائل الشیعة، الشیخ الحر العاملي، ج4، ص7، أبواب ، باب، ح، ط آل البيت.
6 وسائل الشیعة، الشیخ الحر العاملي، ج9، ص55، أبواب ، باب، ح، ط آل البيت.
7 وسائل الشیعة، الشیخ الحر العاملي، ج9، ص331، أبواب ، باب، ح، ط آل البيت.
8 وسائل الشیعة، الشیخ الحر العاملي، ج26، ص137، أبواب ، باب، ح، ط آل البيت، رقم ۳۲۶۷۱.
9 وسائل الشیعة، ج۱۰، ص۴۸۷، رقم۱۳۹۱۷ و ص۴۲۶، رقم۱۳۷۶۱
10 وسائل الشیعة، ج۱۰، ص۴۲۶، رقم۱۳۷۶۱ و ص۴۸۷، رقم۱۳۹۱۷.
11 وسائل الشیعة، ج۱، ص۴۳۰، رقم۱۱۲۴ و ج۲، ص۲۲۵، رقم۲۰۰۱.
12 وسائل الشیعة، ج۱، ص۴۳۹، رقم۱۱۵۵ و ص۴۴۳، رقم۱۱۷۲.
13 وسائل الشيعة، ج‏3، ص351، رقم۳۸۴۲.
14 وسائل الشيعة، ج‏۲، ص۲۷۶، رقم۲۱۳۵ و ص۲۸۱، رقم۲۱۴۵ و ص۲۸۸، رقم۲۱۵۹
15 وسائل الشيعة، ج‏15، ص: 26، رقم۱۹۹۳۸
16 وسائل الشيعة، ج۱۹، ص۳۱۱، رقم۲۴۶۷۴