درس خارج فقه استاد معظم آقای حاج سید محمدجواد شبیری
14041101
شماره جلسه: 85
Feghh-w 85-14041101
مقرر: حسین ابوالقاسمی
موضوع: زکات/کیفیت احتساب زکات/ زکات متوفی/تقدم زکات بر دیگر دیون
أعوذ باللّه من الشیطان الرجیم. بسم اللّه الرحمن الرحیم، و به نستعین؛ إنّه خیر ناصر و معین. الحمد للّه ربّ العالمین، و صلّی اللّه علی سیّدنا و نبیّنا محمّد و آله الطاهرین، و اللعن علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.
بحث ما در این بود که آیا تمکّن از تصرّف در همه اجناس زکوی معتبر است یا تنها در اصنافی که حول در آن معتبر است این شرط وجود دارد ؟ ماحصل عرائض ما درجلسات گذشته این بود که روایات اختصاصی به نقدین ندارد (برخلاف ادعای آقای هاشمی که موضوع روایات را نقدین میدانست) و میتوان از نقدین به انعام ثلاثه نیز تعدّی کرد و گفت که در جمیع اموال منقول تمکن از تصرف شرط شده است ولی بنا بر آنچه که در روایات آمده است امکان الغاء خصوصیّت از اموال منقول به اموال غیر منقول وجود ندارد. در ادامه بیان کردیم که عرف خصوصیتی برای اموال منقول قائل نیست و حکم آن را با دیگر اصناف زکات که غیرمنقول است، یکی میداند. در ادامه انشالله وجوهی در تأیید این الغای خصوصیّت خواهد آمد.
بررسی کلمات فقهاء در اشتراط تمکن از تصرّف
مناسب است که عبارات فقهاء در اینباره مورد بررسی قرار گیرد. در کلمات فقها در بعضی از عباراتشان در خصوص مواردی که حول معتبر است تمکن از تصرف معتبر شمرده شده است. عبارت شیخ مفید در مقنعة دیروز خوانده شد. عبارت مقنعه در مورد جایی است که حول در آن معتبر است. شیخ مفید بیان کرده بود که مال باید در دست مالک باشد و اگر مال از مالک غایب باشد، بعد از اینکه به دست مالک رسید باید سال بگذرد تا زکات آن واجب گردد.
بررسی عبارت شیخ صدوق در المقنع
شیخ صدوق نیز درباره اموالی که منقول است و در آن سال معتبر است گفته است که اگر در دست مالکش نباشد پرداخت زکات آن نیز واجب نخواهد بود:
و إن غاب عنك مالك فليس عليك شيء إلى أن يرجع إليك مالك، و يحول عليه الحول و هو في يدك، إلا أن يكون مالك على رجل، متى أردت أخذه منه تهيأ لك، فان عليك فيه الزكاة [1]
بررسی عبارت ابن حمزة در مراسم
ابن حمزة در مراسم، شرط تمکّن از تصرّف را در خصوص ذهب و فضّة بیان کرده است:
ذكر: الصفة التي إذا حصلت وجبت الزكاة و هي على ثلاثة أضرب: أحدها السوم، و الثاني التأنيث، و كلاهما يعتبر في النعم. و لا يجب في المعلوفة زكاة، و لا في الذكورة، بالغا ما بلغت. فأما الثالث فإنما يعتبر في الذهب و الفضة: و هي أن تكون دراهم منقوشة و دنانير مضروبة، و تكون في اليد: غير قرض و لا تجارة، و لا بحيث لا يقدر عليه [2]
برداشت من از عبارات فقهاء این است که اینان در مقام بیان این نبودهاند که ذهب و فضه و یا حتی اموال منقول خصوصیت دارد بلکه شرط تمکن از تصرف را در همه اصناف زکات واجب میدانستند. به نظرم برداشت مرحوم محقق در شرائع که گوید:«و التمكن من التصرف في النصاب معتبر في الأجناس كلها … فلا تجب الزكاة في المال المغصوب و لا الغائب»[3] درست است و شرط تمامیّت تمکّن از تصرّف در جمیع اصناف معتبر است.
بررسی عبارات شیخ طوسی
شیخ طوسی در مواضع متعدّدی در خلاف این مطلب را بحث کرده است. اولین موضع از خلاف موضوع حکم را درهم و دناینیر قرار داده است:
من كان له مال دراهم أو دنانير فغصبت، أو سرقت، أو جحدت، أو غرقت، أو دفنها في موضع ثم نسيها، و حال عليه الحول، فلا خلاف أنه لا تجب عليه الزكاة منها، لكن في وجوب الزكاة فيه خلاف، فعندنا لا تجب فيه الزكاة. و به قال أبو حنيفة و أبو يوسف و محمد، و هو قول الشافعي في «القديم». و قال في «الجديد»: تجب فيه الزكاة، و به قال زفر. دليلنا: إجماع الفرقة و أخبارهم لا يختلفون في ذلك.[4]
مرحوم شیخ موضوع را دراهم و دنانیر قرار داده است، ولی در این تعلیلاتی که ایشان ذکر کرده است، اختصاصی به دراهم و دنانیر ندارد. اخبار و روایاتی که در مسئله وجود دارد نیز به درهم و دینار اختصاص ندارد؛ خود همین شیخ جاهای دیگر که بحث را وارد میشود حکم را به دراهم و دنانیر اختصاص نمیدهد. در این موضع از خلاف در خصوص بحث دراهم و دنانیر این بحث را مطرح کرده است ولی مرادش این نبوده است که این حکم اختصاص به آنها داشته باشد. اگر موارد دیگر از کلام شیخ را هم در نظر بگیریم متوجه خواهیم شد که ولو در یک مورد خاص این قید را ذکر کرده است ولی هیچگاه برایش خصوصیت نداشته است. مرحوم شیخ در موضعی دیگر از خلاف گوید:
لا زكاة في مال الدين إلا أن يكون تأخره من قبل صاحبه و قال أبو حنيفة، و الشافعي في «القديم»…..[شیخ بعد از نقل اقوال عامه و بعضی از فروعات اینچنین گویند:] و المال الغائب ان كان متمكنا منه ففيه الزكاة في البلد الذي فيه المال، و ان أخرجه في غيره فعلى قولين. و ان كان ممنوعا أو مفقودا يرجو طلابه لم يجب عليه أن يخرج الزكاة، فإذا عاد إليه فهل يخرج الزكاة؟ لما مضى؟ على قولين كالمغصوب سواء.[5]
عبارتی که در این موضع از خلاف وجود دارد حداقل نسب به جمیع اموال منقول تعمیم دارد و هیچ اختصاصی به درهم و دینار ندارد. همچنین استدلالهایی که برای اشتراط تمکن از تصرف بیان شده است هیچ اختصاصی به طلا و نقره ندارد و در جمیع اصناف زکوی جریان دارد و این خود نشان دهنده این است که مراد فقها از اشتراط تمکن از تصرف در خصوص طلا و نقره نبوده است؛ برای مثال یکی از ادله که برای وجوب زکات در مال غائب گفته شده است این است که آن شخص که مالش از وی غائب شده است در هر صورت مالک است و باید زکات مالش را پرداخت و در مقابل گفتهاند که مالکیت تمام العلة برای وجوب زکات نیست. از این استدلال روشن می شود که بحث بر روی همه اصناف زکات است و استدلالی که بیان شده است در همه اصناف جریان دارد.
به طور کلی بحثی که در اینباره در کلمات فقهاء وجود دارد بر سر این است که آیا تمکن از تصرف در وجوب زکات معتبر هست یا نیست؟ در این میان هیچ تفصیلی در میان عامه و شیعه در این بین نیست که مثلاً در طلا و نقره و اموال منقوله معتبر باشد ولی در اموال غیر منقول معتبر نباشد و از اساس هیچ یک از این حرفها مطرح نیست. البته ناگفته نماند چون این بحث درباره غصب و غیب مال مطرح شده است موضوعش بیشتر در طلا و نقره است زیرا غصب، غیبت و … بیشتر در درهم و دینار اتفاق میافتاده است.
مرحوم شیخ در مبسوط در مواضعی اشارهای به اشتراط تمامیت تمکن از تصرف کردهاند:
من كان عنده نصاب من الماشية فغصبت. ثم عادت إلى ملكه في مدة الحول استأنف بها الحول سواء كانت سائمة عنده و معلوفة عند الغاصب أو بالعكس من ذلك و قيل: إنه إذا كمل الحول فعليه الزكاة لأنه مالك النصاب، و قد حال عليه الحول، و الأول أحوط[مراد از این أحوط نامعلوم است] لأنه يراعي في المال إمكان التصرف فيه طول الحول، و هذا لم يتمكن [همانطور که مشخص است این استدلال اختصاصی به درهم و دینار و یا اموال منقول ندارد] و على هذا إذا كان معه دنانير أو دراهم نصابا فغصبت أو سرقت أو دفنها فنسيها فليس عليه فيها الزكاة و لا يتعلق في أعيانها الزكاة. فإذا عادت إليه استأنف بها الحول و لا يلزمه أن يزكى لما مضى، و قد روي: أنه يزكى لسنة واحدة و ذلك محمول على الاستحباب. و من أسر في بلد الشرك و له في بلد الإسلام مال [تاکنون عبارات درباره ماشیه بود ولی هنگام نتیجهگیری بحث را به صورت کلی مطرح میکند:]فعلى ما اعتبرناه من إمكان التصرف في المال لا زكاة عليه، و على القول الثاني يزكى لما مضى لحصول الملك و النصاب، و يقوى القول الآخر قولهم عليه السلام: لا زكاة في مال الغائب.[6]
شیخ طوسی در مواضع دیگری از مبسوط؛ مانند جلد 1، صفحه 211 عبارتی در این موضوع درباره مال غائب دارد که ملاحظه بفرمایید[7]. شیخ در موضع دیگری از مبسوط درجلد 1، صفحه 224؛ در احکام محجور گویند: «من ملک نصاباً و یجب فیه الزکاه ای جنس کان و علیه دین یحیط به». در ادامه به بعضی از احکام محجور اشاره میکند و اقسام حجر را بیان میکند و حکم زکات را در هر یک بیان میکند:
إحداها: حجر عليه و فرق ماله على الديان. ثم حال الحول فلا زكاة عليه لأنه حال الحول و لا مال له. الثانية: عين لكل ذي حق شيئا من ماله و قال: هذا لك بما لك في الحول قبل أن يقبض ذلك فلا زكاة عليه لأن الحول حال و لا مال له لأنهم ملكوه قبل القبض. الثالثة: حجر و لم يعين فحال الحول فهيهنا المال له لكنه محجور عليه فيه ممنوع من التصرف فيه فلا زكاة عليه أيضا لأنه غير متمكن من التصرف فيه، و قد روي عنهم عليهم السلام في المال الغائب الذي لا يمكنه التصرف فيه أنه لا زكاة فيه[8]
قسم اول در جالی است که حاکم شرع شخص را محجور کرده است و مالش را بین غرماء تقسیم کرده است. قسم دوم حاکم شرع حق هریک از غرماء را مشخص کرده است. قسم سوم جایی است که حاکم شرع حکم به حجر داده است ولی هنوز مال دیان را معین نکرده است. شیخ طوسی در قسم سوم گویند که شخصِ محجور چون امکان تصرف در اموالش را ندارد پرداخت زکات برش واجب نیست. و برای عدم وجوب پرداخت زکات در صورت عدم تمکن از تصرّف، ادلهای را ذکر میکنند که آن ادله هیچ اختصاصی به صنف خاصی ندارد و همه اصناف زکات را در بر میگیرد.
مرحوم شیخ طوسی در مبسوط جلد 1، صفحه 232؛ فرقی بین این نگذاشتهاند که مال از نزد مالک غائب گردد یا اینکه مالک از نزد مال غائب گردد. شیخ بین این دو فرقی نگذاشته و حکم هر دو را یکی دانسته است.
به طور کلی عبارتی که در شرائع و پیش از شرائع در سرائر درباره این موضوع وجود دارد و ادله و تعلیلاتی که بیان شده است همه به صورت عام است و اقتضای ادله این است که نتیجه عامّی را در بر داشته باشد. توجه به این ادله نشان میدهد ولو اینکه در مورد خاصی مانند درهم و دینار گفته شده است ولی به نظر این موارد موضوعیت نداشته است و شرط تمکن از تصرف در همه اصناف زکات قرار دارد.
در دسترس بودن مال از طریق وکیل و یا مأذون
بحثی است که مرحوم شیخ انصاری آن را مطرح کرده است و قابل توجه است و باید در آن دقّت کرد. در کتاب الزکاة، مرحوم شیخ انصاری این مطلب را بیان میکند که آیا در صدق این عنوان که مال باید در دست مالک باشد، کافی است که مال نزد وکیلش باشد یا اینکه حتما باید به دست خودش برسد؟ مرحوم محقق عبارتی در شرایع دارد که میگوید «مال یا دست خودش باشد یا دست وکیلش باشد»؛ کانّ مرحوم محقّق دست وکیل را هم به منزله دست خود شخص دانسته است. از روایات مهم در این مسئله همان روایتی است که شخصی درباره مالی که در دست عبدی است سوال میکند که آیا پرداخت زکاتِ آن مال بر مولای عبد واجب است یا خیر؟ امام علیه السلام فرمودهاند که پرداخت زکات بر سید واجب نیست زیرا که هنوز آن مال بدو نرسیده است و بر عبد نیز واجب نیست زیرا که عبد مالک نمیگردد. معمولا عبد وکیل مولی است و یا حداقل اینکه مأذون از جانب مولی است با توجه به این نکته حضرت نفرمودند که پرداخت زکات آن مال واجب است.
اگر ما شرط بکنیم مال باید در دست خود شخص مالک باید باشد، در مورد غلات ، قطعاً این شرط نیست، چون نوعاً غلات مباشرتا در اختیار خود شخص نیست، زیرا غلات را نوعاً خود مالک اداره نمیکند بلکه معمولا در اختیار مباشرین و عمال مالک قرار دارد. در قصه حضرت زهرا و داستان فدک هم آمده است که خلیفه اول وکلای حضرت زهرا را از فدک خارج کرد و تعبیر «و اخرج وکلائها» به کار رفته است. اگر قرار باشد که حتماً در اختیار خود مالک باشد تا پرداخت زکات آن واجب گردد در موارد بسیار زیادی از غلات پرداخت زکات منتفی میگردد. این ممکنه شخصی یک تفصیلی قائل بشود ، بگوید در مورد غلات یک بحث ،بحث این هست که آن چیزی که در اختیار شخص نیست، مثل اینکه غاصب آن را گرفته یا به طور کلی گم شده است، در هیچ یک از اصناف زکات ندارد. ولی در خصوص آن چیزهایی که در آن حول معتبر است باید حتما در اختیار خودش باشد، در اختیار وکیل کفایت نمیکند. این را دقت بفرمایید حالا این ادامه بحثش را شنبه انشاءالله بحث میکنیم
روایت چهارشنبهای
این ایام، ایام آغازین ماه شعبان است و ماه شعبان ماه پیغمبر است. به همین مناسبت روایتی درباره رسول الله قصد دارم بخوانم. در صحیحه عبدالله بن ابی یعفور در وصف پیامبر این تعبیر وارد شده است: «عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنِ اِبْنِ سِنَانٍ عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ اَلْمُخْتَارِ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ أَبِي يَعْفُورٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: لَمْ يَكُنْ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَقُولُ لِشَيْءٍ قَدْ مَضَى لَوْ كَانَ غَيْرُهُ»[9] معنای این عبارت این است که اگر یک چیزی بر پیغمبر واقع میشد دیگر نسبت به آن نمیگفتند ایکاش غیر آن واقع میشد، بعد از اینکه یک امری واقع شد دیگر رضایت و تسلیم محض بودند. این تعبیر مشابهش از جهاتی در روایت امام صادق، امام باقر علیهما السلام هم وارد شده است. قتیبه الاعشی هست میگوید من وارد شدم بر امام صادق علیهالسلام برای عیادت فرزندشان، و از حضرت پرسیدم که فرزندتان چطور است، حضرت فرمودند دارد جان میدهد و یا تعبیر مشابه به آن. حضرت خیلی ناراحت بودند و آثار ناراحتی در چهرهشان مشخص بود. بعد از یک مدت حضرت خارج شدند و دیدیم آن ناراحتی که در چهرهشان بود برطرف شده بود و چهره بشاش شده است. گفتیم الحمدلله انشاءالله بچه خوب شده است، حضرت گفتند که کار تمام شد و بچه از دنیا رفت. گفتم چطور قبلاً که بچه مریض بود شما خیلی ناراحت بودید و غصهدار ولی حالا که بچه از دنیا رفته است چهرهتان باز شد؟ خود ناراحتی یک نوع دعا کردن در واقع، ولی بعد از اینکه مصیبت واقع شد دیگر ما تسلیم می شویم.
اَلْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ عَامِرٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيَارَ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مَهْزِيَارَ عَنْ قُتَيْبَةَ اَلْأَعْشَى قَالَ: أَتَيْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ أَعُودُ اِبْناً لَهُ فَوَجَدْتُهُ عَلَى اَلْبَابِ فَإِذَا هُوَ مُهْتَمٌّ حَزِينٌ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ كَيْفَ اَلصَّبِيُّ فَقَالَ وَ اَللَّهِ إِنَّهُ لِمَا بِهِ ثُمَّ دَخَلَ فَمَكَثَ سَاعَةً ثُمَّ خَرَجَ إِلَيْنَا وَ قَدْ أَسْفَرَ وَجْهُهُ وَ ذَهَبَ اَلتَّغَيُّرُ وَ اَلْحُزْنُ قَالَ فَطَمِعْتُ أَنْ يَكُونَ قَدْ صَلَحَ اَلصَّبِيُّ فَقُلْتُ كَيْفَ اَلصَّبِيُّ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَقَالَ وَ قَدْ مَضَى لِسَبِيلِهِ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ لَقَدْ كُنْتَ وَ هُوَ حَيٌّ مُهْتَمّاً حَزِيناً وَ قَدْ رَأَيْتُ حَالَكَ اَلسَّاعَةَ وَ قَدْ مَاتَ غَيْرَ تِلْكَ اَلْحَالِ فَكَيْفَ هَذَا فَقَالَ إِنَّا أَهْلَ اَلْبَيْتِ إِنَّمَا نَجْزَعُ قَبْلَ اَلْمُصِيبَةِ فَإِذَا وَقَعَ أَمْرُ اَللَّهِ رَضِينَا بِقَضَائِهِ وَ سَلَّمْنَا لِأَمْرِهِ [10]
شبیه همین روایت از امام صادق علیهالسلام در کافی نقل شده است و از امام باقر نیز وارد شده است. روایت میگوید گروهی وارد شدند خدمت امام باقر علیهالسلام، بچه حضرت مریض بود، امام اصلاً تاب و توان نداشت، یک جا ثبات نداشت همهاش حرکت میکرد و امثال اینها. گفتیم اگر این بچه از دنیا برود امام چه خواهد شد؟ بعد بچه که از دنیا رفت دیدیم حضرت تغییر کرد، اصلاً قیافهاش تغییر کرد. بعد سؤال کردیم قبلاً شما خیلی ناراحت بودید حالا که بچهتان از دنیا رفته است قیافهتان تغییر کرد؟ حضرت فرمود که: «انا اهل بیت نحب ان نعافی فیما نحب» ما اهلبیت هستیم دلمان میخواهد که نسبت به محبوبهایمان معافا باشیم و سالم باشند و محبوبهای ما گرفتار نباشند، ولی وقتی خداوند بر ما چیز دیگری اراده کرده است ما تسلیم اراده الهی میشویم. اصلاً حب همچین معنایی را دارد.
أَبُو عَلِيٍّ اَلْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اَلْجَبَّارِ عَنِ اِبْنِ فَضَّالٍ عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا قَالَ: كَانَ قَوْمٌ أَتَوْا أَبَا جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَوَافَقُوا صَبِيّاً لَهُ مَرِيضاً فَرَأَوْا مِنْهُ اِهْتِمَاماً وَ غَمّاً وَ جَعَلَ لاَ يَقِرُّ[11] قَالَ فَقَالُوا وَ اَللَّهِ لَئِنْ أَصَابَهُ شَيْءٌ إِنَّا لَنَتَخَوَّفُ أَنْ نَرَى مِنْهُ مَا نَكْرَهُ قَالَ فَمَا لَبِثُوا أَنْ سَمِعُوا اَلصِّيَاحَ عَلَيْهِ فَإِذَا هُوَ قَدْ خَرَجَ عَلَيْهِمْ مُنْبَسِطَ اَلْوَجْهِ فِي غَيْرِ اَلْحَالِ اَلَّتِي كَانَ عَلَيْهَا فَقَالُوا لَهُ جَعَلَنَا اَللَّهُ فِدَاكَ لَقَدْ كُنَّا نَخَافُ مِمَّا نَرَى مِنْكَ أَنْ لَوْ وَقَعَ أَنْ نَرَى مِنْكَ مَا يَغُمُّنَا فَقَالَ لَهُمْ إِنَّا لَنُحِبُّ أَنْ نُعَافَى فِيمَنْ نُحِبُّ فَإِذَا جَاءَ أَمْرُ اَللَّهِ سَلَّمْنَا فِيمَا أَحَبَّ . [12]
من این روایت را میخواندم یاد قصهای افتادم از مرحوم جدمان. مرحوم جدمان یک همسری داشتند، آن همسر تمایل نداشته با ایشان باشد، بچه هم داشته است، ولی بعداً از ایشان جدا میشود و بعد مادربزرگ ما به همسریشان درمیآید. والده ما با مرحوم جدمان خیلی رفیق بودند و میگفتند به ایشان عرض کردم که شما آن همسر اولتان را طلاق دادید دوست نداشتید طلاق دادید یا دوست داشتید؟ ایشان فرمودند چون دوست داشتمش طلاقش دادم. دیدم او نمیخواهد با من زندگی کند، محبت او را بر محبت خودم تقدیم داشتم. گفتم چون او دوست ندارد با من زندگی کند . ما خیلی وقتها میگیم مثلاً یک چیز را دوست داریم ولی در واقع خودمان را دوست داریم. دوست داشتن این است که انسان محبوبِ محبوبش را بر محبوب خودش مقدم بدارد. کسی که خدا را دوست دارد وقتی خدا برایش چیزی مقدر میکند به آن چیز علاقه پیدا میکند. تا قبل از اینکه خدا یک تقدیری برای انسان قطعی بکند آدم دعا میکند، جزع و انابه به یک معنا دعا خود دعا به حساب میآید و ما آن را در چارچوب دعا معنا میکنیم. ناراحتی در واقع به عنوان این است که ابراز اینکه خدایا ما مایل هستیم که به گونه دیگری برای ما تقدیر رقم بخورد، ولی وقتی تقدیر رقم خورد معنایش این است که خدا این را بر ما دوست داشته است، وقتی این را بر ما دوست داشته است محبتش را در مسیر محبت الهی قرار میدهد . گاهی اوقات آدم حواسش نیست ممکنه ناخودآگاه رفتارهایی از انسان سر بزند که آن رفتارهای ناخودآگاهی اجر انسان را از بین ببرد. در روایات است که میگوید پدر و قوم و خویش وارد قبر نشوند، میگوید علتش هم این است که ممکنه یک رفتاری از آنها ناخودآگاه سر بزند که با آن صبر و استقامت و اجر مصیبتی که خداوند برایش هست آن اجر را از بین ببرد. به هر حال ناخودآگاه گاهی اوقات هست آدم، این است که ماها باید حواسمان جمع باشد که رفتارهایمان از سر تسلیم و رضایت باشد. انشاءالله خداوند در این ماه پیامبر خاتم که مهمترین مقدمه است برای ماه رمضان ما را آماده بکند برای اینکه وارد ماه رمضان بشویم، در ماهی که بالاترین عبادت در این ماه صلوات بر پیامبر و آل محمد هست، به برکت صلوات بر پیامبر و آل پیامبر.