دانلود فایل صوتی Osul 86 -14041105 Osul 86 -14041105
دانلود متن خام Osul 86 -14041105 Osul 86 -14041105
دانلود متن تقریر Osul-w 86-14041105 Osul-w 86-14041105

فهرست مطالب

جلسه86 – یک‌شنبه 14041105 – مباحث الفاظ / اجزاء

پخش صوت

Osul 86 -14041105

درس خارج اصول استاد معظم حاج سید محمد جواد شبیری

14041105 شماره جلسه: 86

مقرر: امیر حقیقی

موضوع: مباحث الفاظ / مقدمه واجب / مقدمه داخلیه و خارجیه

أعوذ باللّه من الشیطان الرجیم. بسم ‌اللّه الرحمن الرحیم، و به نستعین؛ إنّه خیر ناصر و معین. الحمد للّه ربّ العالمین، و صلّی اللّه علی سیّدنا و نبیّنا محمّد و آله الطاهرین، و اللعن علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.

مقدمه داخلیه و خارجیه

«الأمر الثاني أنه ربما تقسم المقدمة إلى تقسيمات؛ منها تقسيمها إلى داخلية و هي الأجزاء المأخوذة في الماهية المأمور بها و الخارجية و هي الأمور الخارجة عن ماهيته مما لا يكاد يوجد بدونه»[1].

در مورد اجزاء واجب سه بحث در کفایه مطرح است.

اول: آیا اجزاء به وصف مقدمیت متصف می‌شوند؟

دوم: بر فرض آنکه مقدمه واجب، وجوب غیری داشته باشد، اجزاء واجب هم وجوب غیری دارند؟ یعنی آیا اقتضا و ملاک وجوب را دارند؟

سوم: آیا مانعی از اتصاف اجزاء به وجوب غیری وجود دارد؟

اشکال وجوب مقدّمی اجزا و پاسخ آخوند

اشکال: آخوند متذکّر شده که مرحوم آقاشیخ محمد تقی (صاحب حاشیه بر معالم) بر وجوب غیری اجزاء اشکال نموده که اجزا عین کلّ هستند، در حالی که مقدمه باید غیر از کلّ و سابق بر کلّ باشد، و ممکن نیست اجزا وجوبی غیر از وجوب کل داشته باشند.

پاسخ آخوند: آخوند در پاسخ بیان نموده که ذات اجزا، مقدمه و اجزا به شرط اجتماع، ذی المقدمه هستند.

ممکن است در اشکالی به این سخن آخوند بیان شود که در ادامه ذکر می‌شود:

اشکال: این صحیح است که کلّ اجزا با همدیگر، اتحاد با مرکب دارند، ولی چنین تصوری از اجزا وجهی ندارد. تردیدی نیست که هر یک از اجزاء به تنهایی با کلّ، اتحاد ندارند. مثلا رکوع با نماز متحد نیست و نمی‌توان نماز را بر صرف رکوع یا سجود یا قرائت حمل نمود. هر جزء غیر از کل است. اگر وجوب بخواهد متوجه جزء شود، هر جزء مستقل از جزء دیگر باید در نظر باشد.

پاسخ به اشکال و توضیح سخن آخوند: مطلبی که باعث شده مرحوم آخوند این‌گونه به اشکال پاسخ بگوید آن است که هرچند تک تک اجزاء غیر از کل است، ولی مجموع اجزاء غیر از کل نیست. اگر بگویید هر جزء سابق بر کل است، گفته می‌شود که پس مجموع اجزاء هم باید سابق بر کل باشد. جزء اول و دوم و سوم هر کدام سابق بر کل هستند. این مطلب باید در هر ده جزء باشد. وصفی که برای تک تک اجزا وجود دارد باید برای مجموع آنها هم وجود داشته باشد. به جهت وجود این اشکال، آخوند شرط اجتماع را ذکر کرده است.

اشکال استاد به پاسخ آخوند

به نظر می‌رسد پاسخ آخوند صحیح نیست. توضیح آنکه وجوب از یک جهت به مفهوم ذهنی و از جهت دیگر به خارج تعلق می‌گیرد. یعنی تحریک به مفهوم به غرض آن است که عمل مورد نظر در خارج محقق شود. وجوب، یک تعلق به مفهوم ذهنی و یک تعلق به خارج دارد. وجوب برای آن است که مفهوم ذهنی در خارج محقق شود، و عینیت یابد. امر به کل برای آن است که کل در عالم خارج محقق شود. در عالم خارج بین کل و مجموع اجزا تفاوتی وجود ندارد. هرچند در عالم ذهن، اجزا به دو صورت ممکن است ملاحظه و اعتبار شود (ملاحظه ذات اجزاء و ملاحظه اجزاء به شرط انضمام)، ولی در عالم خارج چنین نیست. مقدمه باید در عالم خارج غیر از ذی المقدمه باشد، و تقریب آخوند تنها غیریت در عالم ذهن را ثابت می‌کند.

وصف اجتماع یک جزء خارجی نیست؛ بلکه اجتماع، یک نحوه ملاحظه شیء خارجی در ذهن و یک وصف ذهنی است. ذهن می‌تواند هر یک از اجزا را به طور مجزّا ملاحظه کرده و می‌تواند مجموع آنها را به عنوان یک امر وحدانی در کنار هم ملاحظه نماید. این ملاحظه، وصف وجود ذهنی مامور به است، نه وجود خارجی، و امر برای تحقق وجود خارجی است. وصف اجتماع، خارجیت ندارد. اگر وصف اجتماع به عنوان جزء یازدهم در کنار ده جزء دیگر در خارج وجود داشته باشد مستلزم تسلسل است؛ چرا که بین آن ده جزء و بین جزء یازدهم باید یک اجتماع وجود داشته باشد و هکذا یتسلسل؛ بنابراین ممکن نیست این وصف در خارج موجود باشد.

امر، یک حرکت از ذهن به عالم خارج است. مامور به در عالم خارج لولا الامر تحقق ندارد، و آمر در صدد است که با امر آن را محقق نماید. امر به کل به غرض تحقق کل در خارج است. این نهایت حرکت طلبیه است. طلب کل با طلب تک تک اجزا تفاوتی ندارد. غیریّتی که آخوند بین مقدمه و ذی المقدمه بیان کرد مربوط به عالم ذهن است در حالی که آن دو در عالم خارج باید غیریت داشته باشند.

پاسخ استاد به اشکال در وجوب مقدمی اجزا

وقتی مرکب در خارج نیست، آمر برای تحقق آن، ابتدا مرکب را در ذهن تصور کرده و مشاهده می‌کند که مرکب، محبوب او است. همچنین وقتی اجزا را به صورت مجزا ملاحظه می‌نماید می‌فهمد که اجزا هم برایش محبوبیت دارند. وقتی مرکّب در عالم خارج محقق نیست، آمر، تحقق آن را از مامور طلب می‌کند. تا وقتی مرکب محقق نشده تحریک به مرکب بما هو مرکب باقی است.

آمر می‌تواند علاوه بر ملاحظه کلّ، تک تک اجزا را هم ملاحظه نموده و طلب کند. طلب و تحریک نسبت به تک تک اجزا غیر از تحریک به کل است؛ چرا که تحقق کل با تحقق هر جزء ملازم نیست. ممکن است هر جزء محقق شده باشد ولی کل، تحقق نیافته باشد. برای تعلق طلب به یک شیء، تنها محبوب‌بودن کافی نیست؛ بلکه محقق‌نبودن آن هم شرط است. طلب به چیزی تعلق می‌گیرد که خارجیت نیافته باشد. شیئی که موجودیت یافته، طلب نسبت به آن شیء به مرحله آخر رسیده و پایان یافته و حرکت طلبیه به مقصد رسیده است. مرکب بما هو مرکب تا وقتی که به تمامه محقق نشده باشد، طلب نسبت به آن باقی است. هر جزئی که محقق شد، طلب نسبت به آن از بین می‌رود. پس طلبی که نسبت به هر جزء است تا زمانی باقی است که آن جزء محقق نشده باشد؛ پس طلبی که به اجزا تعلق گرفته با طلب کل تفاوت دارد. زیرا که طلب کل تا زمانی که کل محقق نشده باقی است، در حالی که با تحقق هر جزء طلب نسبت به آن جزء از بین می‌رود. این بیان، توضیحی برای کلام حضرت آیت‌الله والد است.

مرحوم آقای فشارکی قائل است که اجزا متصف به وجوب غیری می‌شوند. مرحوم حاج شیخ نیز در متن درر این مطلب را بیان کرده است. محصّل سخن ایشان همان مطلبی است که بیان شد که از آنجا که وجوب در عالم ذهن به مفاهیم تعلق می‌گیرد و اجزا در عالم ذهن با کل مغایرت دارند؛ پس وجوب اجزاء غیر از وجوب کل است.

توضیح آنکه آمر در عالم ذهن می‌تواند کل و همچنین می‌تواند تک تک اجزا را تصور کند. مولی با تصور کل مشاهده می‌کند که کل مطلوب است، ولی نکته آن است که تصور کل به تنهایی برای تعلق طلب کافی نیست؛ بلکه شرطش آن است که کل در عالم خارج محقق نشده باشد. در فرض عدم تحقق کل در خارج، طلب به آن تعلق می‌گیرد، و تا زمان عدم تحقق کل، تعلق بعث و طلب به کل، باقی است.

از آنجا که کل با اجزا محقق می‌شود، تحریک به کل با تحریک به اجزا همراه است. البته این تحریک به اجزاء، عَرَضی نیست. امری که به کل تعلق می‌گیرد این امر به نحو ضمنی به اجزا هم تعلق می‌گیرد. این بعث به اجزا عین بعث به کل است، ولی آمر وقتی هر جزء را مستقل ملاحظه می‌کند مشاهده می‌کند که نسبت به آن، حبّ دارد، و نسبت به آن تحریک دارد. تحریک به کل تا زمان عدم تحقق کل باقی است. این یک تحریک وحدانی نسبت به مجموعه مرکب است؛ بنابراین تعبیر به انحلالِ تحریک نسبت به اجزاء، یک تعبیر مسامحی است، و حقیقتا انحلالی وجود ندارد.

وقتی مکلف در حال اتیان به نماز ده جزئی است، اتیان هر یک از اجزاء توسط عبد، به جهت تحریک مولا به کل است. امر به کل عبد را به آوردن جزء -تا وقتی که آن جزء محقق نشده- تحریک می‌کند، ولی یک ملاحظه در عالم ذهن وجود دارد. آمر در ذهن خود چنین ملاحظه می‌کند که برای تحقق کل، باید جزء موجود باشد تا کل محقق شود. آمری که تحریک به کل می‌کند و طلب کل را دارد، بعث به جزء هم مستقل از بعث به کل دارد.

ابتناء وجوب مقدمه داخلیه بر اصل وجوب مقدمه واجب

آنچه بیان شد مبتنی بر آن است که مقدمه واجب، واجب باشد. ممکن است بعدا به این نتیجه برسیم که مقدمه واجب، واجب نیست. ذهنیتی که در مورد وجوب مقدمه وجود دارد، این ذهنیت دقیقا در مورد اجزاء هم وجود دارد.

یک مشکل در اصل وجوب مقدمه وجود دارد که امر و تحریک به ذی المقدمه، تحریک و امر به مقدمه هم به شمار می‌رود؛ بنابراین نیازی به تحریک مستقل به مقدمه نیست؛ بنابراین مقدمه واجب اصلا واجب نیست.

در پاسخ به این اشکال ممکن است بیان شود: وقتی آمر در عالم ذهن ذی المقدمه را ملاحظه کند مشاهده می‌کند که ذی المقدمه محبوب است و همچنین وقتی هر جزء محقق‌نشده را هم ملاحظه ‌کند مطلوبیت آن را هم مشاهده می‌نماید. بنابراین در عالم ذهن برای آمر از امر به ذی المقدمه یک امر به مقدمه هم حاصل می‌شود. با این بیان، وجوب مقدمه واجب ثابت می‌گردد. عین همین بیان در اجزاء هم وجود دارد، و هیچ تفاوتی بین اجزا و مقدمه خارجیه وجود ندارد.

اگر بتوان مشکل تعدد تحریک را در مقدمات خارجیه حل کرد، در اجزاء که مقدمات داخلیه هستند نیز مشکلی وجود نخواهد داشت. اگر بیان شود که به عین تحریک به ذی المقدمه تحرّک به مقدمه حاصل می‌شود، و معنای این سخن انکار وجوب مقدمه واجب باشد، در این صورت مقدمه واجب از اساس واجب نیست و از این جهت تفاوتی بین مقدمه داخلیه و خارجیه نیست؛ ولی اگر این مشکل حل شود و وجوب مقدمه واجب ثابت شود، از این جهت هم تفاوتی بین مقدمه داخلیه و خارجیه نیست.

1 کفایة الأصول (طبع آل البيت)، صفحه: ۸۹