درس خارج اصول استاد معظم حاج سید محمد جواد شبیری
14041107 شماره جلسه: 88
مقرر: امیر حقیقی
موضوع: مباحث الفاظ / مقدمه واجب / مقدمه داخلیه و خارجیه
أعوذ باللّه من الشیطان الرجیم. بسم اللّه الرحمن الرحیم، و به نستعین؛ إنّه خیر ناصر و معین. الحمد للّه ربّ العالمین، و صلّی اللّه علی سیّدنا و نبیّنا محمّد و آله الطاهرین، و اللعن علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.
مقدمه داخلیه
بحث در اتصاف اجزا به وجوب غیری بود. بیان شد که باید در سه مرحله بحث نمود:
اول: آیا اجزاء به وصف مقدمیت متصف میشوند؟
دوم: آیا اجزاء، ملاک وجوب غیری را دارند؟
سوم: آیا مانعی از اتصاف اجزاء به وجوب غیری وجود دارد؟ مرحله دوم مربوط به مقتضی و مرحله سوم مربوط به مانع است.
اما در مورد مرحله اول بیان شد که به نظر ما مراد از جز، هر جزء بهتنهایی است، نه مجموع اجزا که آخوند بیان کرده است. هر جزء غیر از کل است و حتی جزء اخیر علت تامه هم غیر از کل است، و کل برای تحققش نیازمد اجزا است. مقدمه هم به همین معنی است. انکار جزئیت ناشی از خلط بین هر جزء بهتنهایی و مجموع اجزا است.
از این بحث در مرحله اول، روشن میشود که در ملاک وجوب غیری در اجزا هم وجود دارد؛ چرا که وجوب غیری به جهت آن است که تحقق کل متوقف بر تحقق جزء است. البته توجه شود که این ملاک در مورد جزء اخیر وجود ندارد. با توضیحی که در مرحله سوم بیان میشود این مساله روشن میگردد.
نسبت به مرحله سوم نیز باید گفت که مانعی از وجوب وجود ندارد. مانعی که آخوند ذکر نموده اجتماع مثلین است و این محذور متوقف بر آن است که متعلق وجوب غیری و متعلق وجوب نفسی حقیقتا واحد و اعتبارا مختلف باشد؛ در حالی که طبق تقریبی که گذشت، متعلق آن دو حقیقتا متفاوت هستند.
اشکال در اصل وجوب مقدمه و پاسخ آن
برای روشن شدن مساله مطلبی در مورد وجوب غیری مقدمات خارجیه بیان میشود: برخی مثل مرحوم مظفر در اصول فقه بیان کردهاند که امر به ذی المقدمه برای محرکیت نسبت به مقدمه کافی است؛ بنابراین لازم نیست که مولی یک تحریک مستقل نسبت به مقدمه داشته باشد؛ بنابراین مقدمه واجب، واجب نیست. به نظر میرسد این مساله نیازمند تحلیل بیشتری است. تردیدی نیست مثلا امر به نماز به معنای بعث و تحریک به نماز است. حقیقت و لبّ تکلیف و طلب و اراده و امر، باعثیت است. شارع میخواهد امر معدوم به امر موجود تبدیل گردد، و نفس اعتبار اهمیّت چندانی ندارد. این حقیقت، هم در مورد ذی المقدمه وجود دارد و هم در مورد مقدمه. شارع مقدس میخواهد نماز معدوم، موجود شود و همچنین میخواهد وضوی معدوم موجود گردد. بحث در آن است که در اینجا دو بعث وجود دارد یا آنکه یک بعث است. پاسخ آن است که وجدانا دو بعث وجود دارد. بنابراین سخن مزبور که بعث به ذی المقدمه همان بعث به مقدمه است سخنی باطل است. اگر بعث به ذی المقدمه نفس بعث به مقدمه باشد، باید آن دو وجودا و عدما یکی باشند، و آغاز و انجام آنها با هم باشد، در حالی که چنین نیست. بعث به ذی المقدمه از زمانی که ذی المقدمه وجود ندارد شروع شده و تا زمانی که ذی المقدمه محقق شود ادامه دارد، در حالی که بعث به مقدمه در زمانی که آن مقدمه محقق میشود به اتمام میرسد. یعنی در حالی که مقدمه محقق شده، بعث به مقدمه تمام شده ولی بعث به کل باقی است. این امر نشان میدهد بعث به مقدمه عین بعث به ذی المقدمه نیست. این بیان بر مقدمات داخلیه نیز منطبق میشود. هر جزء وقتی محقق میشود، بعث نسبت به آن وجود ندارد و به پایان میرسد؛ در حالی که بعث به کل تا زمان عدم تحقق جمیع اجزاء باقی است. بنابراین اجزا به وجوب غیری متصف میشوند، و اصلا به وجوب نفسی متصف نمیشوند. وجوب نفسی وجوبی است که متعلق به کل است.
آنچه بیان شد در مورد جزء اخیر جاری نیست. تحقق جزء اخیر همزمان با تحقق کل است. بعث به کل در زمان تحقق همه اجزا به غیر از جزء اخیر، با بعث به جزء اخیر، بعث به یک چیز است. در این فرض، امر به کل به معنای امر به اتیان جزء اخیر است.
مشکل اجتماع مثلین در محل بحث حتی بنابر قول به جواز اجتماع در مساله اجتماع امر و نهی
آخوند بیان کرده که اجزا عین کل هستند؛ پس ممکن نیست به وجوب دیگری متصف شوند. آخوند در ادامه بیان کرده که حتی بنابر قول به جواز اجتماع امر و نهی نیز نمیتوان مشکل را حل کرد و مشکل اجتماع مثلین در این بحث حتی اگر کسی قائل به جواز اجتماع امر و نهی باشد هم باقی است. عبارت وی بدین شرح است:
«ثم لا يخفى أنه (ينبغي خروج الأجزاء عن محل النزاع كما صرح به بعض ) و ذلك لما عرفت من كون الأجزاء بالأسر عين المأمور به ذاتا و إنما كانت المغايرة بينهما اعتبارا فتكون واجبة بعين وجوبه و مبعوثا إليها بنفس الأمر الباعث إليه فلا تكاد تكون واجبة بوجوب آخر لامتناع اجتماع المثلين و لو قيل بكفاية تعدد الجهة و جواز اجتماع الأمر و النهي معه لعدم تعددها هاهنا لأن الواجب بالوجوب الغيري لو كان إنما هو نفس الأجزاء لا عنوان مقدميتها و التوسل بها إلى المركب المأمور به ضرورة أن الواجب بهذا الوجوب ما كان بالحمل الشائع مقدمة لأنه المتوقف عليه لا عنوانها نعم يكون هذا العنوان علة لترشح الوجوب على المعنون»[1].
برخی کلام آخوند را چنین تبیین کردهاند: آنچه واجب به وجوب غیری است وضوء خارجی است؛ چون آن چیزی که مقدمه است، وضوی خارجی است. آنچه در خارج محقق شده، یک وضو است و این وضو یا باید واجب به وجوب نفسی و یا واجب به وجوب غیری باشد و اجتماع آن دو وجوب ممکن نیست؛ چرا که اجتماع مثلین میشود. این بیان از کلام آخوند یک اشکال واضح دارد: آنچه در عالم خارج وجود دارد، متصف به وجوب نمیشود. وجوب به معنای طلب و بعث و امر به ایجاد شیء غیرموجود است. بعد از تحقق شیء، بعث به آن معنی ندارد.
هرچند آخوند قائل به امتناع اجتماع امر و نهی است ولی کلام آخوند در این بخش را باید بر اساس قول به جواز اجتماع امر و نهی توضیح داد. یکی از مقدمات قول به اجتماع امر و نهی آن است که امر ممکن نیست به خارج تعلق گیرد، بلکه به عنوان تعلق دارد. خارج، ظرف سقوط تکلیف است. بنابراین مراد آخوند این مطلب نیست که ظاهر عبارتش موهم آن است؛ بلکه مرادش چیز دیگری است.
توضیح آنکه سه شیء وجود دارد که عبارتاند از:
۱. عنوان کلی مقدمة الواجب
۲. عنوان وضو
۳. وضوی خارجی
این سه نباید با هم خلط شوند. آخوند بیان نکرده که وجوب به وضوی خارجی تعلق گرفته، بلکه میخواهد بیان نماید که وجوب غیری، به عنوان کلی مقدمه واجب تعلق نمیگیرد؛ بلکه به عنوان وضو تعلق میگیرد. عنوان وضو نسبت به آن عنوان کلی، رابطهای شبیه به عنوان و معنون دارند. یعنی عنوان وضو، خودش مصداقی از عنوان کلی مقدمه واجب است. این مصداق خودش از سنخ عنوان است، نه از سنخ وجود خارجی. تعداد مقدمات، به عدد افراد واجبات است. وجوب نماز با وجوب روزه و وجوب حج تفاوت دارد؛ بنابراین وجوبی که به مقدمه نماز تعلق گرفته با وجوبی که به مقدمه روزه و وجوبی که به مقدمه حج تعلق گرفته متفاوت است. چنین نیست که یک وجوب کلی و یک جعل کلی بر روی وجوب مقدمه رفته باشد. مراد آخوند آن است که وجوب بر روی عنوان کلی مقدمه واجب نرفته است؛ بلکه بر روی مصادیق آن رفته است. این مصادیق که از سخن عنوان هستند، خودشان متعلق وجوب هستند، نه مصادیق خارجی آنها.
ممکن است این اشکال مطرح شود که مدّعا آن نیست که وجوب بر روی مقدمه واجب به عنوان کلی رفته تا شما اشکال کنید؛ بلکه وجوب به مقدمة الصلاة تعلق گرفته، و مقدّمة الصلاة هم یک عنوان کلی است. بین دو چیز نباید خلط شود: مقدّمة الواجب، مقدّمة الصلاة. «مقدمة الصلاة» یک شیء چهارمی است علاوه بر سه چیزی که بیان شد، و خودش یک عنوان کلی است که عبارت است از وضو و تحصیل طهارت از خبث و استقبال و دیگر مقدماتی که نماز دارد. سخن آن نیست که وجوب به کلی مقدمه واجب تعلق گرفته؛ بلکه وجوب به مقدّمة الصلاة تعلق گرفته است.