درس خارج اصول استاد معظم حاج سید محمد جواد شبیری
14040616 شماره جلسه: 1
مقرر: امیر حقیقی
موضوع: مباحث الفاظ / تعبدی و توصلی / اعتبار مباشرت در فعل واجب / حقیقت نیابت
أعوذ باللّه من الشیطان الرجیم. بسم اللّه الرحمن الرحیم، و به نستعین؛ إنّه خیر ناصر و معین. الحمد للّه ربّ العالمین، و صلّی اللّه علی سیّدنا و نبیّنا محمّد و آله الطاهرین، و اللعن علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.
تعبدی و توصلی
بحث در واجب تعبدی و توصلی بود. گذشت که چند تفسیر برای تعبدی و توصلی مطرح شده است. معروف آن است که تعبدی واجبی است که قصد قربت در آن معتبر است و توصلی قصد قربت در آن معتبر نیست. از این تعریف در سال گذشته به تفصیل سخن گفتیم. مشهور علما قائل شدهاند که اصل اولی (اصل لفظی یا عملی) توصلیبودن واجب است. اختیار ما نیز همین امر بود. این بحث اصلی در باب توصلی و تعبدی است. سه تفسیر دیگر برای تعبدی و توصلی بیان شده است.
تفسیر اول: تعبّدی واجبی که مباشرت در آن شرط است و توصّلی واجبی است که اگر شخصی دیگر هم انجام دهد کفایت میکند.
تفسیر دوم: تعبدی واجبی است که باید با اختیار انجام شود، ولی در توصلی اختیار شرط نیست.
تفسیر سوم: تعبدی واجبی است که باید با فعل حلال انجام شود، در حالی که توصلی حتی اگر با مصداق حرام انجام شود کفایت میکند.
با صرف نظر از آنکه این تفاسیر صحیح باشد، این سه تفسیر، سه مبحث را به دنبال دارد. این سه به همراه تفسیر معروف، چهار تفسیر برای تعبدی و توصلی است. با صرف نظر از آنکه این تعاریف برای تعدی و توصلی صحیح است، یا خطا، این بحث باید مطرح شود که اصل اولی در واجبات آن است که به صورت مباشر انجام شود یا خیر، همچنین بحث از آنکه اصل، اختیاریبودن است و بحث از آنکه اصل، اتیان واجب با فعل محلّل است.
اعتبار مباشرت در فعل واجب
در رابطه با تفسیر اول که آیا اصل اولی در واجب آن است که باید به طور مباشر انجام شود، در سال گذشته به تفصیل بحث شد. در ذیل این مبحث، مسالهای مطرح شد که باید دنبال شود. عملی که به طور غیرمباشر انجام میشود، چند صورت دارد:
صورت اول: عمل غیر، عملی است که به وسیله خود مکلّف تحقق پیدا میکند؛ بدین معنی که مکلف، غیر را تحریک بر انجام عمل میکند. یعنی عمل، مسبّب از مکلّف است.
صورت دوم: عملی که دیگری انجام میدهد ولی نه به جهت آنکه تحریک شده، بلکه خود آن شخص نیابت کرده است.
صورت سوم: عمل تبرّعی که نه به نیابت است و نه به تسبّب.
حقیقت نیابت
به تناسب بحثی که بیان شد، از این مساله بحث میشود که حقیقت نیابت چیست. این بحث در خلال کلمات علما مطرح شده است. آقای شهیدی نیز با عنوانی مستقل از این مساله بحث کردهاند. احتمالات مختلفی در معنای نیابت بیان شده است:
احتمال اول: نائب خود را جانشین و نازل منزله منوب عنه قرار میدهد. یعنی در نیابت مقوله تنزیل وجود دارد: «تنزیل النائب نفسَه منزلة المنوب عنه».
احتمال دوم: نائب خود را نازل منزله قرار نمیدهد؛ بلکه عملش را نازل منزله عمل منوب عنه قرار میدهد.
احتمال سوم: عمل منوب عنه دارای آثاری است، و نائب کاری میکند که آثار عمل منوب عنه برای خود منوب عنه تحقق پیدا کند؛ یعنی انجام عمل به داعی تحقق اثری که آن عمل برای منوب عنه دارد.
مرحوم آیت الله روحانی این سه احتمال را در بحث اعتبار مباشرت ذکر نموده است. البته ایشان از این مساله بحث نکرده؛ بلکه به طور اجمالی به بحث حقیقت نیابت اشاره کرده است.
آیت الله شهیدی در رابطه با حقیقت نیابت دو احتمال دیگر –بهعنوان احتمال چهارم و پنجم- نیز در مساله مطرح کرده است.
احتمال چهارم: این احتمال، سخنی است که ایشان از مرحوم آیت الله تبریزی نقل کرده است. این وجه، تلفیق از وجوه دیگر است؛ که مثلا در برخی موارد تنزیل نائب و در برخی موارد، ترتیب اثر است[1]. این وجه به همان وجوه پیش بازمیگردد، و بحث جدیدی ندارد.
احتمال پنجم: آقای شهیدی وجه پنجمی نیز ذکر نموده و اشکالات وارد شده به آن را رد کرده، و ظاهر آن است که به آن ملتزم شده است. عبارت ایشان در رابطه با این وجه بدین شرح است:
«إتيان النائب بالفعل بدلا عن المنوب عنه، وهذا هو المناسب للمعنى اللغوي للنيابة، فانه اذا قام شخص مقام شخص آخر فيقال انه ناب عنه اي قام مقامه، والظاهر انه عنوان قصدي فلابد ان يقصد النائب بدلية عمله لعمل المنوب عنه، والا فليس كل من يقوم بعمل مكان شخص آخر نائبا عنه عرفا، فاذا رأت امرأة ان أخاها لايقوم بقضاء فوائت أبيه او لاينفق عليه فقامت هي بذلك مكانه، فلايصدق انها نابت عنه بمجرد كون السبب لقيامها بالعمل عدم قيام أخيها بذلك، وكذا لو رأى شخص ان الأجير لخياطة ثوب زيد لايقوم بالعمل فقام هو بخياطة ثوب زيد لابنية كونها عن الأجير فلايصدق انه خاط ثوب زيد نيابة عن ذلك الاجير، كما لايكفي ذلك في براءة ذمته، فحقيقة النيابة عرفا قيام شخص مقام آخر في عمل بنية كون عمله بدلا عن عمل ذاك الشخص
وقد ذكر بعض الاعلام قده اولا ان المعنى العرفي للنيابة هو إتيان النائب بالفعل بدلا عن المنوب عنه، فان النيابة عرفا هو حلول شيء محل آخر (جانشينى)…»[2].
مناقشه در سخن آقای شهیدی
تفاوت این وجه با وجه اول (نازل منزله) چندان روشن نیست. اینکه قائممقام بودن در نیابت معتبر است سخن صحیحی است، ولی تفاوتش با تنزیل واضح نیست، و وجه جدیدی به نظر نمیرسد. بدلیّت با نازل منزله چه تفاوتی دارد؟ اشکالی که آقای شهیدی به وجه اول و دوم (اینکه نائب خود را نازلمنزله منوب عنه قرار دهد یا آنکه عملش را نازل منزله کند)، وارد میکنند آن است که عرفا و وجدانا در موارد نیابت چنین تنزیلی وجود ندارد، و تنزیل، بر خلاف ارتکاز نائب و مستنیب است.
به نظر میرسد وجه اول (اینکه نائب نفس خود را جانشین منوب عنه قرار دهد) به تنهایی معقول نیست. منوب عنه دارای شئونات مختلف است. نائب در چه جهت و چه حیثی خود را نازلمنزله قرار میدهد؟ تنزیل نوعی تشبیه است که نیازمند وجه شبه است. مثلا وقتی گفته میشود: «زید اسد» باید مشخص شود وجه شبه در کدام صفت است؛ شجاعت یا مثلا آقا بودن یا تمامی صفات؟ نائب در تمامی جهات جانشین منوب عنه است یا آنکه در جهتی خاص نیابت دارد؟ تا زمانی که وجه اول (تنزیل نائب منزلة المنوب عنه) به وجه دوم (تنزیل فعل النائب منزلة فعل المنوب عنه) بازنگردد، نیابت معقول نیست؛ چرا که روشن است که نائب خود را از تمامی جهات تشبیه نمیکند؛ بلکه مثلا تنها نماز خود را به منزله نماز منوب عنه قرار میدهد. تنزیل النائب بدون آنکه ناظر به عمل خاص و متعیّن باشد، وجهی ندارد. به نظر میرسد کسانی که قائل شدهاند که نائب، خود را منزله منوب عنه قرار میدهد مرادشان آن است که نائب خود را بما أنّه مصلٍّ، نازل منزله منوب عنه قرار میدهد: «تنزیل النائب بما أنّه فاعل لهذا الفعل منزلة المنوب عنه بما أنه فاعل لهذا الفعل». یعنی وجه اول به همان وجه دوم بازگشت میکند، و وجه اول و دوم یکی است.
حاصل آنکه تنها دو وجه در مساله وجود دارد: نیابت یا تنزیل است و یا آنکه تنزیل نیست؛ بلکه عمل منوب عنه دارای آثاری است (آثار تکوینی یا عرفی یا شرعی)، و نائب، عمل مزبور را انجام میدهد تا آنکه اثر مورد نظر برای منوب عنه حاصل شود؛ یعنی انجام عمل به قصد ترتّب اثر عمل برای منوب عنه.