باسمه تعالی
درس خارج فقه استاد معظم آقای حاج سید محمدجواد شبیری
14040631
شماره جلسه: 11
مقرر: حسین ابوالقاسمی
موضوع: زکات/استثناء مئونه در زکات/ استثناء مئونه غلات / بیان استدلالات در استثناء مئونه
أعوذ باللّه من الشیطان الرجیم. بسم اللّه الرحمن الرحیم، و به نستعین؛ إنّه خیر ناصر و معین. الحمد للّه ربّ العالمین، و صلّی اللّه علی سیّدنا و نبیّنا محمّد و آله الطاهرین، و اللعن علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.
مراد از «ما أخرج الله من الأرض» در روایات
بحث بر سر روایت محمد بن مسلم و أبی بصیر بود. عدهای با استثاد به این روایت خواستهاند حکم به عدمِ جوازِ استثناءِ مئونهها، بدهند.
زیرا این روایت فقط مقاسمه را استثناء کرده است. بیان گشت معلوم نیست عبارتی که در روایت آمده است کل محصولی که از زمین به دست میآید را شامل گردد.به نظر میرسد مراد از «ما أخرج الله من الارض» که در روایت وجود دارد سود و منفعتی است که شخص از زراعت خود حاصل کرده است نه تمام آنچه که از زمین کشاورزی خود به دست آورده است.
با توجه به استعمالاتی که عبارت « ماأخرج الله من الأرض» در روایات دارد میتوان چنین ادعا کرد که مراد از این عبارت، سود و منفعت و محصول خرج دررفته است. یکی از روایات را جلسه پیشین بیان کردیم.[1] از جمله روایاتی که برای بحث ما مفید است این روایت است که برای روشن شدن معنای روایت توضیحاتی ضمن آن آورده میشود:
سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ قَالَ: رَأَيْتُ أَبَا سَيَّارٍ مِسْمَعَ بْنَ عَبْدِ اَلْمَلِكِ بِالْمَدِينَةِ وَ قَدْ كَانَ حَمَلَ إِلَى أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ مَالاً فِي تِلْكَ اَلسَّنَةِ فَرَدَّهُ عَلَيْهِ { یک مالی خدمت امام صادق برد بودند که حضرت آن مال را به او برگرداندند }فَقُلْتُ لَهُ لِمَ رَدَّ عَلَيْكَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ اَلْمَالَ اَلَّذِي حَمَلْتَهُ إِلَيْهِ فَقَالَ إِنِّي قُلْتُ لَهُ حِينَ حَمَلْتُ إِلَيْهِ اَلْمَالَ إِنِّي كُنْتُ وُلِّيتُ اَلْغَوْصَ {در بحرین یک افرادی بودند که غواصی می کردند و با غواصی معمولاً از دریا جواهرات و اشیاء ارزشمندی را استخراج میکردند. کسی را به عنوان مسئول آنجا قرار می دادند که مالیات از آنها بگیرد} فَأَصَبْتُ أَرْبَعَمِائَةِ أَلْفِ دِرْهَمٍ وَ قَدْ جِئْتُ بِخُمُسِهَا ثَمَانِينَ أَلْفَ دِرْهَمٍ وَ كَرِهْتُ أَنْ أَحْبِسَهَا عَنْكَ أَوْ أَعْرِضَ لَهَا وَ هِيَ حَقُّكَ اَلَّذِي جَعَلَهُ اَللَّهُ تَعَالَى لَكَ فِي أَمْوَالِنَا فَقَالَ «وَ مَا لَنَا مِنَ اَلْأَرْضِ وَ مَا أَخْرَجَ اَللَّهُ مِنْهَا إِلاَّ اَلْخُمُسُ { تو خیال می کنی که خداوند فقط خمس زمین را در اختیار ما قرار داده است} يَا أَبَا سَيَّارٍ اَلْأَرْضُ كُلُّهَا لَنَا فَمَا أَخْرَجَ اَللَّهُ مِنْهَا مِنْ شَيْءٍ فَهُوَ لَنَا»[2]
این روایت درکافی با سند دیگری ذکر شده است که هر دو سند صحیح است. سند کافی از این قرار است« مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ اِبْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ [3] «احمد بن محمد»ی که «محمد بن یحیی» در کافی از او نقل می کند احمد بن محمد بن عیسی است. و باقی رجالی نیز روشن است. در سند تهذیب نیز «سعد بن عبدالله» عن «ابی جعفر» نقل کرده است این «ابی جعفر»ی که «سعد بن عبدالله» از او نقل می کند او هم «احمد بن محمد بن عیسی» است توجه شود که تصحیح سند این روایت منوط به تصحیح أباسیار نیست (ولو اینکه ما وی را توثیق میکنیم)زیرا وی در سند قرار نگرفته است.
طبق آیه «و اعلموا انما غنتم من شیء» و روایات ذیل آیه مذکور، این ارتکاز عرفی درباره خمس شکل گرفته است که متعلق خمس همواره سود و منفعت است. در آیه از واژه «غنمتم» استفاده شده است که ظاهر در سود و منفعت است و طبق روایات اختصاص به غنائم جنگی ندارد و همه سودها و منافعی که حاصل میشود را در بر میگیرد و از سویی دیگر، چون متعلق خمس در این روایت، «ما أخرج الله من الارض» بیان شده است نشان میدهد که مراد از عبارت «ماأخرج الله من الارض» سود و منفعتی است که از زمین حاصل میگردد و مراد مطلق محصولی که به دست میآید مراد نیست زیرا روشن است که به مطلق محصول خمس تعلق نمیگیرد و تعلق خمس بعد از کسر مئونه و دیگر مخارج است.
سوال شاگرد:با توضیحی که فرمودید مراد از «الارض» در فقره « وَ مَا لَنَا مِنَ اَلْأَرْضِ وَ مَا أَخْرَجَ اَللَّهُ مِنْهَا إِلاَّ اَلْخُمُسُ » چه چیزی میتواند باشد؟
جواب استاد:به نظر میرسد مراد از «الأرض» در اینجا معادنی باشد که از زمین به دست میآید ولی در هر صورت معنای «الأرض» تأثیری در بحث ما ندارد و ما درصدد این بودیم که بنا بر مناسبت حکم خمس بگوییم مراد از موضوعش که «ما أخرج الله من الارض» است، همان سود و منفعتی است که خداوند نصیب بندگان خود کرده است.
روایت دیگری که برای کشف معنا ماأخرج الله میتوان از آن استفاده کرد این روایت است:
عَنْهُ عَنْ صَفْوَانَ وَ عَلِيِّ بْنِ اَلنُّعْمَانِ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ شُعَيْبٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ عَنِ اَلْمُزَارَعَةِ فَقَالَ «اَلنَّفَقَةُ مِنْكَ وَ اَلْأَرْضُ لِصَاحِبِهَا فَمَا أَخْرَجَ اَللَّهُ مِنْ شَيْءٍ قُسِمَ عَلَى اَلشَّرْطِ [4]
یعنی بذر و امثال اینها از زارع است زمین از صاحب زمین است « فَمَا أَخْرَجَ اَللَّهُ مِنْ شَيْءٍ قُسِمَ عَلَى اَلشَّرْطِ » در بعضی از نسخهها شطر آمده است در این عبارت روشن است که «ما أخرج الله من شیء» مقداری است که نفقات زارع از آن کسر شده است.
نکتهای درباره واژه أصبت در روایات
در جلسات گذشته درباره معنای أصاب در روایات بحث شد و نتیجتا استظهار ما این بود که معنای این کلمه رسیدن سود و فائده است و به معنای مطلق کسب مال نیست. دو روایت است که در یک از آن دو روایت از «أصاب» استفاده شده است که مناسب است بیان شود. روایت نخست درباره علباء اسدی است که گوید: «انّ علباء الاسدى ولّى البحرين فأفاد سبعمأة الفدينار و دوابّ و رقيقاً …[5]» در این روایت از کلمه «أفاد» استفاده شده است ولی در روایت دیگری که درباره همین داستان است به جای «أفاد» از «أصاب» اسفتاده شده است. «الحسين بن سعيد عن محمد ابن ابى عمير عن الحكم بن علباء الاسدى قال ولّيت البحرين فاصبت بها مالا كثيراً فانفقت و اشتريت ضياعاً كثيراً و اشتريت رقيقاً و امّهات الاولاد و… [6]»
کلام مرحوم خواجوئی در الرسائل الفقهیه
در جلسه گذشته بیشتر ناظر به استناد «أخرج» به «الله» بودیم و گفتیم این استناد میتواند این معنا را برساند که مراد سود و منفعتی است که خداوند از زمین به دیگران میرسانند. در میان کلمات آقایان، عبارتهای مرحوم خواجوئی قابل توجه است :
قال في مجمع البحرين: الخرج و الخراج بفتح المعجمة فيها ما يحصل من غلة الأرض، أي فائدتها . قال في القاموس: الغلة الدخل من كراء دار و أجر غلام و فائدة أرض . و المعنى: فعليك فيما أفاد اللّٰه منها [7]
ما درصدد بیان این بودیم که بگوییم با توجه به نسبت «أخرج» به «الله» میتوان اینچنین نتیجه گرفت که مراد از عبارت«ما أخرج الله من الأرض» سود و منفعتی است که از زمین برای مالک حاصل میشود ولی خواجوئی بدون در نظر گرفتن اینکه «أخرج» به «الله» نسبت داده شده است این معنا را در «اخرج الله من الارض» مطرح کرده است. خواجوئی معتقد است «أخرج» به معنای خرجی دادن است؛ البته خواجوئی این مطلب را از مجمع البحرین نقل کرده است و گفته است:«ما أخرج الله من الارض» به معنای «ما أفاد الله من الارض» است. در اساس البلاغۀ همچنین معنایی نیز آمده است:
«کم خُراج ارضک و خَراجها و خُراج غلامک و خراجه؛ ای مایخرج لک من غلتهما و منه الخراج بالضمان»[8]
خواجوئی این معنا را ذکر کرده و آن را متعین دانسته است. اگر این معنا را متعین ندانیم ولی کاملا احتمال این معنا میرود ؛از اینرو ادعای اینکه روایت مذکور صراحت دارد که فقط مقاسمه استثناء میشود نادرست است و این احتمال معنایی که خواجویی ذکر کرده است کاملا مطرح است. نظر ما این است که این روایت بیانگر سودی و منفعتی است که شخص از زراعت خود کسب کرده است و به معنای همه محصول به دست آمده نیست از اینرو مفاد این روایت استثناء مئونه است و اگر استفاده مئونه را نتوان از این روایت استفاده کرد به هیج روی از این روایت،عدم جواز استثاء مئونه قابل استفاده نیست.
به نظر ما أخرج میتواندبه معنا«أفاد» باشد و احتمال این مطلب در روایت نیز کاملا میرود و صرف وجود این احتمال مانع این میشود که از این روایت نتوان برای عدم استثناء مئونه استفاده کرد و با وجود چنین احتمالی در معنای اخرج امکان تمسک به این روایت برای عدم استثاء زکات وجود ندارد. با بیان قرائن دیگری که مطرح گشت، احتمال اینکه مفاد روایت جواز استثناء مئونه باشد تقویت میگردد و به سر حد ظهور نیز میرسد. محقق اردبیلی در مجمع الفائده و البرهان این روایت را دلیل بر استثناء مئونه گرفتهاند ولی توضیحی درباره آن نمیدهد و وجه استدلال خود را بیان نمیکنند:
هذه – مع اعتبار سندها – صريحة في عدم وجوب الزكاة في الخراج و ظاهرة في عدم حسابه بل سائر المؤن أيضا من النصاب فتأمّل[9]
در اساس البلاغه روایت معروفی که منقول از از پیامبر صلوات الله علیه و آله است آورده شده است و لفظ «الخراج»در روایت پیامبر را بر همین معنای اخیری که گفته شد حمل شده است « …و منه الخراج بالضمان[10]».
ادعا نشود «أخرج» به واسطه کثرت استعمال در معنای خارج کردن، ظاهر در این معنا است زیرا همچنین کثرت استعمالی که موجب انصراف گردد وجود ندارد و استعمال هر دو معنا برای این لفظ کاملا محتمل است.
کلام میرزای قمی در کتاب رسائلش
میرزای قمی بحث خود را به نحو دیگری پیش میبرد. ایشان با توجه به نسخهای از روایت که در آن «تاجرته» دارد استدلال خود را مطرح میکند و گویند از در مقابل هم گذاشتن «تاجرته» و «مما أخرج الله»میتوان چنین نتیجه گرفت که مراد سود و منفعتی است که حاصل میگردد زیرا شخصی که به دنبال تجارت است در واقع به دنبال کسب درآمد و منفعت است و در مقابلش که «ما أخرج الله من الارض» مطرح است مراد از آن نیز کسب سود و منفعت است:
و في الكافي في موضع «و تاجرته» «فما حرثته» و قوله عليه السّلام: «فعليك ممّا أخرج اللّه» في مقابل قوله: «فتاجرته فيها»شاهد على إرادة المنافع لا رأس المال.[11]
در کتاب کافی و تهذیبی که چاپ شده است روایت، با «فما حرثته» آمده است. ولی در ملاذ الاخیار مرحوم مجلسی در باره نسخه تهذیب که «فتاجرته» آمده است چنین گفتهاند:
قوله: «فتاجرته فيها» كأنه على سبيل المجاز شبه المزارعة بالتجارة. و في الكافي “فما حرثته فيها” أي: زرعته، و هو الصواب، و ما هنا كأنه تصحيف.[12]
در چاپی که از ملاذ الاخیار شده است در بالای صفحه همان متن تهذیبی که آقای خرسان چاپ کرده است آوردهاند و کار مجزا و یا خاصّی روی متن تهذیب نکردهاند. از اینرو در چاپ ملاذ گهگاهی قسمت بالایی و پایینی صفحه تفاوتشان آشکار میگردد و یکی از مشکلات این چاپ ملاذ است. در هر صورت این نکته خوب است تذکر دهم که اگر در جایی دیدید که عبارتی دارای مشکل است و معناکردن آن دارای دستانداز است اولین نکتهای که باید بدان توجه کرد، وجود اختلاف نسخه تصحیف و احتمالاتی از این دست است و مرحوم جد ما نیز بارها این نکته را متذکر میشدند و توجه به این نکته بسیار مفید و راهگشا خواهد بود. در مقالهای که در باره واژه «تنقّبت» نوشتهام سعی شده است با ضوابطی که در علم اصول مندرج است از این نکته و قاعده تبیینی اصولی ارائه شود .
میرزای قمی در ادامه گویند که اگر از عبارت «فتاجرته» فهمیده نشود که مراد کسب سود ومنفعت است، از عبارت «یحصل فی یدک» استفاده میشود که مراد مئونه نیست زیرا مئونه چیزی نیست که به دست آید بلکه آنی است که از دست میرود:
و إن أبيت عن انفهام ما ذكرنا من لفظ «المتاجرة»، فيدلّ على المطلوب قوله عليه السّلام: «إنّما العشر فيما يحصل في يدك» فإنّ المؤن لا تحصل في يد المالك، بل تخرج منها.[13]
احتمال اینکه مراد از «یحصل فی یدک» همین معنایی باشد که مرحوم میرزای قمی گفته است، هست. اینکه میگوییم چیزی به دست آمده است بدین معنا است که چیزی اضافه به دست آورده است؛ فرض کنید اگر کسی قبلاً یک میلیون تومان پول داشته است و با آن کشاورزی کرده است و در نهایت محصولی به قیمت یک میلیون برداشت کرده است شخص هیچگاه نمیگوید که یک میلیون به دست آوردهام. احتمال این مطلب انصافاً احتمال جدی است که مراد از «ما یحصل فی یدک» همین مئونه دررفته است
نتیجهگیری درباره روایت محمد بن مسلم و أبیبصیر
اگر بپذیریم که روایت محمد بن مسلم و ابی بصیر دلالت بر استثنا مئونه ندارد حداقل این هست که این روایت دلالتی بر عدم استثناء ندارد. اینکه مرحوم صاحب مدارک گفته است که صراحت در عدم استثاء مئونه دارد قابل پذیرش نیست و اگر ظهور در معنای مخالف نداشته باشد لااقل این ادعا را میتوان کرد که دلالتی بر عدم استثناء مئونه ندارد. تعبیری که گفته میشد این بود که این روایت مجمل است. دقت شود ما یک مجمل داریم یک مهمل داریم؛ مجمل جایی هست که لفظی دو تا معنا داشته باشد ما نمی دانیم کدام معنا اراده شده. مهمل این است که روایت ناظر به جهتی که مد نظر است نباشد. بعضی از این تقریباتی که بیان میگشت نتیجه آن اجمال است و در بعضی از تقریباتی که گفته می شد نتیجه آن اهمال است. علی ای تقدیر حالا چه اجمال باشد چه اهمال باشد دلالت بر مطلوب ندارد و نمی شود بدان تمسک کرد.
گزارشی از فتوای عامه و تأثیر آن در این مساله
یکی از مهمترین بحثها در این مساله بحث از فتوای عامه است. با جستجوی ابتدایی که شده است در یافتهایم که این مساله به روشنی در مطالب قدمای عامه بازتاب داده نشده است. این بحث در کتابهای اولیه و کتابهای متاخرشان در لابه لای بحثهایشان آمده است که نیازمند تتبّع بیشتری است. فتاوای عامه در این بحث به دو نحو تاثیر دارد: یک نحو تاثیرش به این است که ما در واقع با آن فتاوای عامه یک سیره متشرعهای را درمییابیم که آن سیره متشرعه محکّم میشود بر فهم ما از روایتی که به ما رسیده است و بدین وسیله روایات معنای خاصی به خود میگیرد. اگر فتوای عامه بر استثناء مئونه اتفاق داشته باشد خود این مطلب در فهم ما از واژه «أصاب» و «ما أخرج الله» تأثیرگذار است زیرا این دو واژه را باید در فضایی ترجمه کرد که معمولا مئونهها استثناء میگردد. و همچنین اگر اتفاق عامه بر این مساله ثابت گردد دانسته میشود که فهم عرفی آن زمان از مقوله زکات این است که مانند خمس به فائده و منفعت تعلق میگیرد و موضوع زکات همه داراییهای شخص نیست بلکه مئونهها باید از آن کسر گردد. وجه دیگر برای بیان این مطلب که فتوای عامه در این بحث تأثیر گذار خواهد بود این است که اگر فتوایی، محل اتفاق عامه قرار گرفته است و این فتوا مورد ردع از ائمه علیهم السلام قرار نگرفته است در واقع بدین معنا است که آن فتوای عامه ممضاۀ است. البته این مساله نیازمند توضیحاتی است که باید در جای خود توضیح داده شود. چه وجه اول را در نظر بگیریم و چه وجه دوم را در نظر بگیریم همه اینها مبتنی بر درک ما از فتوای عامه است که عامه در مورد زکات غلات اربع آیا مئونه را استثنا می کنند یا استثنا نمی کنند. استظهار ما از عبارات ابنقدامه این بود که عامه استثناء مئونههای متقدم را مسلم دانستهاند ولی دقیقاً بر خلاف آن چیزی که ما از مغنی ابن قدامه برداشت کردیم در بعضی از کلمات متاخرین، معاصرین برخلاف مطلبی که بیان کردیم به فقهای خود نسبت دادند. عمده قضیه این است که در کلمات قدمایشان مطلب به چه شکلی بوده است و اینکه خارجاً هم وقتی ساعیها و کسانی که زکات را جمع آوری کنند می آمدند به چه شکلی زکات را جمع آوری می کردند؟ آیا هزینههایی که شخص برای به دست آوردن زکات کرد است از مقدار زکات کسر میشده است یا خیر؟