درس خارج فقه استاد معظم آقای حاج سید محمدجواد شبیری
14040827
شماره جلسه: 50
Feghh-w 50-14040827
مقرر: حسین ابوالقاسمی
موضوع: زکات/کیفیت احتساب زکات/ زکات متوفی/تقدم زکات بر دیگر دیون
أعوذ باللّه من الشیطان الرجیم. بسم اللّه الرحمن الرحیم، و به نستعین؛ إنّه خیر ناصر و معین. الحمد للّه ربّ العالمین، و صلّی اللّه علی سیّدنا و نبیّنا محمّد و آله الطاهرین، و اللعن علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.
سند روایت علی بن أبیحمزه از چند جهت دارای اشکال بود. یک جهت آن بحث ارسال بود که شیخ طوسی نیز بر آن تاکید داشتند و بیان کردیم که شاید بتوان با توجه به نسخی که روایت به صورت غیرمرسل آمده است سند را از این جهت تصحیح کنیم. اشکال دیگر اصل موثقه بودن این روایت است که بیان شد که اشکال مبنایی است و توضیحات پیرامون آن گذشت.
عمده اشکالی که در این روایت بحث میشود این است که آیا سلیمان بن داود مورد پذیرش قرار میگیرد یا خیر؟ مناسب است برای یادآوری، سندِ روایت را دوباره ذکر گردد:حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ اِبْنِ سَمَاعَةَ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُدَ أَوْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا [ عَنْهُ ] عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي اَلْحَسَنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ:…
بررسی سلیمان بن داود
در رجال شیخ طوسی سه نفر به عنوان سلیمان بن داوود ذکر شدهاند: یکی در باب اصحاب الصادق علیهالسلام است که سلیمان بن داوود بن حسین المدنی است. (رجال طوسی، صفحه ۲۱۷، رقم ۲۸۵۸ و رقم ۹۶ باب). یکی در باب اصحاب الرضا علیهالسلام است که سلیمان بن داوود الخفّاف است.(رجال طوسی، صفحه ۳۵۸، رقم ۵۳۰۳ و رقم ششم باب). یکی هم در باب اصحاب الهادی علیه السلام است که سلیمان بن داوود المروزی است. (صفحه ۳۸۷، رقم ۵۶۹۶ و رقم اول باب). نجاشی نیز سلیمان بن داود منقری را نیز ذکر میکند که در نتیجه چهار نفر به نام سلیمان بن داود در کتب رجالی داریم .
عبارتی که در استقصاء الاعتبار درباره سلیمان بن داود است از این قرار است:
سليمان بن داود، و هو مشترك بين مهملَين، و من قال النجاشي: إنه غير متحقّق بنا، و هو ثقة.[1]
بنا بر عبارتی که در استقصاء الاعتبار آمده است سلیمان بن داودد مشترک بین سه نفر دانسته شده است یکی از آن سه نفر که سلیمان بن داود المنقری است که نجاشی درباره وی گفته است که «غیر متحقق بنا»، درباره آن دو نفر دو احتمال مطرح است. در احتمال نخست به نظر میرسد شخصی که شیخ طوسی جزء اصحاب الصادق علیه السلام برشمرده است توسط مولف استقصاء الاعتبار کنار گذاشته شده است؛ زیرا امکان ندارد کسی اصحاب امام صادق علیه السلام باشد و ابن سماعه از وی نقل کند. حسن بن محمد بن سماعه متوفای سال 263 است. شهادت امام صادق علیهالسلام نیز در سال 148 واقع شده است. اصحاب امام مانند حماد بن عیسی نهایتا تا سال 210 زنده بودهاند. زنده بودن اصحاب امام صادق علیه السلام تا سال 210 نیز مورد خیلی خاصی است و بسیار بعید است که از اصحاب امام صادق علیه السلام در زمات 210 به بعد زنده باشند. به طور متعارف مشایخ حسن بن محمد بن سماعة افرادی مانند ابن أبیعمیر است و مشایخ ایشان در همان طبقه هستند و خیلی بعید است که حسن بن محمد بن سماعه از اصحاب الصادق علیهالسلام روایتی را نقل کند. پس مراد از «مهملین» با کنار گذاشتن سلیمان بن داود»ی که جزء اصحاب الصادق علیه السلام است مشخص میگردد و آن دو نفر دیگر که یکی از اصحاب الرضا و دیگری از اصحاب امام هادی علیهما السلام بودند باقی می مانند.
احتمال دیگری که در کلام استقصاء الاعتبار میرود این است که سلیمان بن داود المروزی(اصحاب امام هادی علیهالسلام)، محرّف از سلیمان بن حفص المروزی دانسته شده است –کما اینکه حق همین است- و از دایره پژوهش خارج شده است. دلیل وقوع اینچنین تحریفی این است که خیلی وقتها اسم سلیمان که میآید، اشخاص ذهنشان به نبی مکرم حضرت سلیمان میرود و به جای اینکه سلیمان بن حفص بنویسند، سلیمان بن داوود مینویسند.در میان راویان این سلیمان بن حفص مروزی است که خیلی مکرر از امام هادی علیهالسلام روایت دارد و اشتباهی سلیمان بن داوود مروزی شده است. بنابراین ممکن است سلیمان بن داود مروزی به این جهت حذف شده باشد. بعد از حذف سلیمان بن داود مروزی، آن دو تای دیگر را که یکی از اصحاب امام رضا و دیگری از اصحاب امام صادق علیهماالسلام است، در نظر گرفته شده است و مولف استقصاء الاعتبار توجهی به طبقه آنان نکرده است.
با توجه به این مطالب ما میتوانیم بگوییم که مناسب با طبقهای که سلیمان بن داود در این سند قرار گرفته است دو نفر مناسب است که مراد از سلیمان بن داود باشند. نخست همانی که نجاشی درباره آن سخن گفته که همان سلیمان بن داود المنقری است دیگری سلیمان بن داود الخفّاف است که از اصحاب الرضا علیه السلام است.
انصراف به فرد مشهور و صاحب کتاب در تمییز مشترکات
عدهای خواستهاند برای تمییز مشترکات اینچنین استدلال کنند در جایی که یک عنوان مشترک بین دو نفر است عنوان مذکور انصراف به راویای دارد که مشهور و صاحب کتاب است. در مانحن فیه سلیمان بن داود المنقری چون مشهور است و صاحب کتاب است، عنوان یادشده در سند منصرف به او است و بدین صورت مشخص میگردد که مراد از سلیمان بن داود در سند کیست. مرحوم خویی در مواضع متعددی بدین روش سعی کرده است که بین عناوینی که مشترک بین افراد است تمییز قائل شوند و بیان کنند که مراد از عنوان مذکور در سند کیست.
پیشتر عواملی که منجر به عدمِ یادکردِ قیودِ لازم برای یک راوی میگردد، بیان شد. و گفته شد به چه دلیلی یک راوی قیودات یک عنوان را ذکر نمیکند و صرفا عنوانی را مطرح میکند که آن عنوان مشترک بین افراد متعددی میتواند باشد.
یکی از عواملی که راوی قیودات و مشخّصات یک عنوان را ذکر نمیکرده است شهرت آن شخص بوده است ولی لزوما همین دلیل در کار نبوده و عوامل متعددی منجر میشده که راوی عنوانی را بدون یادکردن از قیوداتش ذکر کند. یکی از جهاتی که راوی قیود را نمیآورد این است که شخص در کتابش در سند نخست عنوان را با قیوداتش آورده است و در اسناد بعدی با اتکاء به آنچه در آن سند بوده است قیود را حذف کرده است. بعضی وقتها مثلاً اولین روایتی که از این سلیمان بن داوود ذکر کرده مشخصاتش را ذکر میکند، در روایت بعدی به اعتماد همان یک مورد مشخصات را ذکر نمیکند. رُوات بعدی که این روایات را منتقل میکنند، به هر حال قرینه را از ذویالقرینه جدا میکنند. مثلاً بیست روایت از سلیمان بن داوود نقل کرده است، در اولین موردش مثلاً گفته است «سلیمان بن داوود الخفّاف»، بعد در موارد بعدی گفته است «سلیمان بن داوود»بدون هیچ قید اضافهای. آن سندی که مشمل بر سلیمان بن داوود خفّاف بوده است به منابع بعدی منتقل نشده و فقط روایتهای دیگر منتقل شده است؛ در نتیجه این ابهام ایجاد شده است. بنابراین اصل اینکه چرا این عنوان بدون قید ذکر شده، این را باید به آن توجه کرد. علت بی قید بودن عنوان همیشه انصراف به مشهور نیست
احتمال دیگری که مطرح است این است که بین مشایخ آن شخص آن عنوان فقط بر یک نفر مطابق بوده است و از این جهت راوی نیازی ندیده است که قیودی آورده شود.برای مثال مرحوم کلینی محمد بن یحیی را همینطور مبهم و بدون مشخصات ذکر میکند. زیرا در مشایخ کلینی یک نفر بیشتر به نام محمد بن یحیی وجود ندارد که او نیز محمد بن یحیی العطّار است. دلیل اینکه کلینی قید العطّار را نمیآورد این است که در دایره مشایخ کلینی عنوان محمد بن یحیی مشترک بین چند فرد نیست و فقط در یک فرد تطبیق میشده است.
در مانحن فیه نیز میتوان این احتمال را مطرح کرد دلیل اینکه عنوان سلیمان بن داود بدون هیچ قیدی که مشخص کننده هویت وی باشد آمده است این است که در مشایخ محمد بن حسن بن سماعة تنها یک نفر به نام سلیمان بن داود بوده است از این رو ابنسماعه نیازی ندیده است که قیود مربوط به نام شیخ خود را بیاورد زیرا اشتراکی با عنوان دیگری نداشته است و همگان میدانستند که مراد از سلیمان بن داود در مشایخ ابنسماعة کیست ولی با گذشت زمان این امر بر ما مخفی مانده است. خیلی از عناوین است که در زمانی برای همگان مشهور بوده که مراد از فلان عنوان چیست ولی با گذشت زمان ممکن است که اجمال طاری و عارض گردد لذا همیشه باید به این نکته توجه کرد که ممکن است بعضی از قرائن به دست نسلهای بعدی نرسد. مثالی که میتواند مقداری روشن کننده برای این مبحث باشد این است که در فضای جمهوری اسلامی عبارتی برای گروه مجاهدین خلق به کار میبرند و از آنان به «منافقین» تعبیر میکنند برای مثال اگر گفته شود محل استقرار منافقین در فلان جا است مراد همین سازمان مجاهدین خلق است. حال اگر بیست سال بعد هیچ اثری از آنان وجود نداشته باشد، دیگر معلوم نیست با اطلاق منافقین کسی به ذهنش گروه مجاهدین خلق تبادر کند. در موارد زیادی این فاصله زمانی موجب میشود که بعضی از عناوین اجمال پیدا کنند.
بنابراین اینکه ما بگوییم مثلاً مطلق گذاشته شدن سلیمان بن داوود و عدم ذکر قیدش به خاطر اشتهار و انصراف مطلق به فرد مشهور است، معلوم نیست به این جهت باشد و احتمال اینکه در مشایخ ابنسماعه تنها یک نفر به نام سلیمان بن داود بوده است کاملا مطرح است.
شهرت صاحبان کتب
یکی دیگر از مباحثی که باید بدان پرداخت این است که آیا هرآنکه دارای کتاب است و جزء مولفین شمرده میشود میان اصحاب مشهور بودهاند؟ به نظر میرسد ملازمه بین کتاب داشتن و اشتهار وجود ندارد در بعضی از موارد صاحبان کتاب افراد مشهوری هستند و حتی به کتابهایشان شناخته میشوند مثل کلینی که با کتابش کافی شناخته میشود و مثل حسین بن سعید که با «کتب ثلاثین» خود شناخته میشود و همچنین محمد بن قیس بجلی که با کتاب «القضایا»ی خود شناخته میشود. ولی بعضی افراد هستند اگر کتاب هم داشته باشند، آن کتاب منشأ شهرت آنها نیست. برای مثال زراره، محمد بن مسلم و امثال اینها صاحبان کتاب نیستند ولی دارای شهرت هستند حتی شیخ طوسی در فهرست که اسامی مولفین را ذکر میکنند اینها را زورکی در فهرست گنجاندهاند. بنابراین این عبارت « کل مولفاً للکتاب و هو مشهورٌ» مطلب درستی نیست و نقیض آن نیز کلیت ندارد.زیرا منشأ اشتهار یک روای لزوما کتاب نوشتن نیست.اگر بپذیریم که شهرت راوی باعث انصراف عنوان مشترک به آن شخص خواهد شد، در صورتی میتوان گفت که عنوان مشترک به صاحب کتاب انصراف پیدا میکند که اثبات شود فقط این صاحب کتاب، مشهور است. ممکن است کس دیگری هم باشد، آن شخص هم مشهور باشد؛ بنابراین دو تا مشهور داشته باشیم.
شهرت منقری در عامّه
نکته دیگری که درباره انصراف سلیمان بن داود به منقری به خاطر شهرتی که وی دارد میتوان گفت این است که درست است که منقری شخص بسیار مشهوری است ولی در عامه مشهور است و در خاصه مشهور نیست. منقری عامی است و از روات معروف عامه است، و خود نیز عامی است و این «لیس بالمتحقق بنا» که مرحوم نجاشی آورده اشاره به عامی بودنش است. سلیمان بن داوود منقری شاذَکونی، عنوان این راوی است و در منابع عامه هم خیلی معروف است. در بعضی از سندهایی که حضور دارد با رجال ما فیالجمله همخوانی دارد و از بعضی از رجال ما هم روایت کرده است؛ مانند حماد بن عیسی و حفص بن غیاث روایت کرده است. ولی اینها کسانی هستند که در فضای عامه بودند؛ حفص بن غیاث قاضی عامه بود، حماد بن عیسی بصری است و بصره مرکز سنیهاست.به طور کلی میتوان گفت که سلیمان بن داوود اصلاً در فضای شیعی نیست. راوی از سلیمان بن داوود منقری هم عبارت است از قاسم بن محمد اصفهانی. قاسم بن محمد اصفهانی هم غیر از قاسم بن محمد جوهری است؛ یک قاسم بن محمد جوهری داریم، یک قاسم بن محمد اصفهانی. قاسم بن محمد اصفهانی یکقدری هم طبقه او متأخر است از قاسم بن محمد جوهری. قاسم بن محمد جوهری در رجال شیعی است و اصلاً راویان آن شیعه هستند، مرویعنههایش شیعه هستند. ولی قاسم بن محمد اصفهانی او نه، خودش عامی است و ابراهیم بن هاشم از او روایت میکند. پس اگر هم اشتهار را مطرح بخواهیم بکنیم، اشتهار در فضای خاصه و شیعی را باید در نظر بگیریم.
بعضی از عناوین ممکن است در یک فضا مشهور باشد و مراد از آن نیز مشخص باشد و در یک فضای دیگری کسی دیگر مشهور باشد. مثلا کلمه «حاج شیخ» که رائج است اینچنین است. حاج شیخ را ما در محیط قم به مرحوم آقا شیخ عبدالکریم حائری اطلاق میکنیم. در محیط نجف شاگردان مرحوم آقا شیخ محمدحسین به ایشان حاج شیخ به کار میبردند؛ که بعداً هم بعضی از شاگردان حاج شیخ محمدحسین که مثل مرحوم آقای روحانی که به قم آمدند، اینها هم تعبیر حاج شیخ را به مرحوم حاج شیخ محمدحسین اصفهانی تعبیر میکنند. همین حاج شیخ در محیط مشهد، به مرحوم حاج شیخ حسنعلی تهرانی گفته میشد. یک عنوان طبق فضاهای مختلف اشتهارهای مختلفی ممکن است داشته باشد. بنابراین اینکه بگوییم اشتهار علیوجهالاطلاق گفته شود و محیطهای مختلف در نظر گرفته نشود صحیح نیست. سلیمان بن داود منقری در فضای عامه مشهور است ولی باید توجه شود که این شهرت در فضای عامه است و ربطی به فضای شیعی ندارد. این «سلیمان بن داوود»ی که در این سند هست اصلاً ربطی به محیط عامه ندارد.
عدم بازتاب راویان موجود در اسناد در کتب رجالی
در کتاب استقصاء الاعتبار اینچنین گفته شده بود که سلیمان بن داود در این سند مشترک است بین دو شخصی که مهمل هستند و منقری. این سبک نگارش مبتنی بر یک مقدمه است؛ آن مقدمه این است که تمام رواتی که در اسناد هستند حتماً در کتب رجال هم از آنان یاد شده است. صاحب کتاب استقصاء الاعتبار با توجه به این مقدمه اینچنین گفته است که ما در کتب رجال چهار نفر به نام سلیمان بن داوود پیدا کردیم؛ که یکی از آنان قطعا فرد مورد نظر در روایت نیست و در نهایت سه نفر باقی میمانند که عبارتاند از: سلیمان بن داوود خفاف، سلیمان بن داوود مروزی و سلیمان بن داوود منقری. بعد از اینکه دانسته شد مشترک بین این سه فرد است بحث را ادامه میدهند که آیا قرینه مشخصه دارد یا ندارد…
نکتهای که باید بدان توجه کرد این است که این مقدمه صحیح نیست زیرا بسیاری از عناوین اشخاص هستند که در کتب رجال اصلاً اسم و اثری از آنها نیست ولی در اسناد واقع شدهاند. دلیل این مطلب این است که کتابهای رجالی ما محدودیت دارند در نتیجه مجموعه افراد یاد شده در کتب رجال ما مجموعه اسناد را شامل نمیشود. مثلا رجال شیخ طوسی اصحاب ائمه را ذکر کرده است و تنها در یک باب به دیگر اصحاب پرداخته است و شیخ طوسی نام آن را «باب من لم یرو عن واحد من الائمه علیهم السلام» گذاشته است و در آن حدود پانصد عنوان ذکر کرده است. شیخ طوسی در این باب مطالبش را از پنج یا شش منبع خاص گردآوری کرده است. در این باب از منابع خاصی مثل مشیخه «تلعکبری» استفاده شده است.این کتاب مربوط به علمای مشرق زمین است و درباره شاگردان عیاشی و کسانی که در کش و سمرقند و بلخ و بخارا بودهاند صحبت شده است.از دیگر کتابهایی که منبع این باب بوده است کتاب حمید بن زیاد و کتابِ فهرستِ خود شیخ طوسی است. شیخ طوسی کتابش را بر اساس کتب رجالی بنا نهاده است نه بر اساس اسناد روایات. حتی در آن بابهایی که مربوط به اصحاب ائمه است، همه افرادی که در اسناد از ائمه نقل کردهاند آورده نشده است و حتی در تهذیب که پیش از رجال نوشته شده است با راویانی مواجه میشویم که از ائمه نقل حدیث کردهاند ولی در کتاب رجال از آنان یاد نشده است. بنابراین شیخ حتی برای تالیف کتاب رجالی خود به کتاب حدیثی خود مراجعه نکرده است بلکه مبنای کارش را کتابهای رجالی پیش از خود قرار داده است و منبع شیخ طوسی در کارهای رجالی که داشته است هیچگاه اسناد موجود در کتب روایی نبوده است.
پس در کتاب رجال شیخ طوسی نام راویانی که از امام، نقل روایت نمیکنند نمیآید و حتی نام همه راویانی که از امام نقل روایت کردهاند نیامده است. در میان کتب رجالی شیعه دو کتاب فهرستی داریم، یکی رجال نجاشی و دیگری فهرست شیخ طوسی است.اسم کامل رجال نجاشی «فهرست اسماء مصنفی الشیعه» است و کتاب فهرست است. این دو کتاب اختصاص به کسانی دارد که صاحب کتاب باشند.از دیگر کتب رجالی کتاب رجال برقی است. رجال برقی هم شبیه رجال شیخ اصحاب ائمه دارد، علاوه بر اینکه استقصاء آن خیلی تام نیست. کتاب دیگر نیز کتاب رجال کشی است این کتاب مربوط به کسانی است که در روایات یا در کتب رجالی قبلی اطلاعاتی شامل مدح یا ذم و… درباره آنان وجود داشته باشد. بعضی از این اطلاعات را خود کشی مطرح کرده است و بعضی از این اطلاعات را کشی از عیاشی نقل میکند و محدوده آن همین مقدار است. بنابراین اگر یک راوی مهمل باشد یعنی اصلاً در کتاب رجالی نیامده باشد، خب طبیعی است که اسمش در رجال کشی هم نیاید.
بنابراین ممکن است در اسناد ما افرادی واقع باشند که در کتب رجال اصلاً اسمشان نیامده باشد. در بررسی اسناد نباید به بررسی کتب رجالی بسنده کرد در واقع خود اسناد یک منبع مهم رجالی است. من این را مکرر مطرح میکردم که به اسناد به دو جهت میشود نگاه کرد: یک جهت اینکه موضوع علم رجال است و کسانی که در اسناد هستند بررسی شوند که صحیحاند یا سقیم و…، جهت دیگر این است که اسناد خود منبع علم رجال است. نگاه به اسناد به عنوان منبع علم رجال خودش یک نگاه مهمی است. اولین کسی که به این نگاه توجه کرده است مرحوم صاحب معالم در «منتقی الجمان» هست،ایشان در منتقی الجمان به اسناد به عنوان منبع علم رجال توجه دارد و اولین کسی که به صورت عملی پژوهشهای مربوط به آن را ارائه داد، مرحوم اردبیلی در «جامع الرواة» است. این کتاب با وجود بعضی از نواقصی که دارد به عنوان اولین کاری که در این فضا انجام شده است کار واقعا بزرگ و سترگی است.
بنابراین مجرد اینکه کسی اسمش در کتاب رجال نیامده است، معنایش این نیست که اصلاً وجود خارجی ندارد؛ از اینرو اطراف تردید را ما فقط نباید از کتب رجال دنبال کنیم و طبق گزارشهای کتابهای رجالی بگوییم که سلیمان بن داود منحصر در چهار نفر است. در مورد همین سلیمان بن داوود، در «تأویل الآیات» یک شخص دیگری به نام سلیمان بن داوود در ضمن یک سندی وارد شده که از آن به نام «سلیمان بن داوود» صیرفی تعبیر کرده است
قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ عَبَّاسٍ رَحِمَهُ اَللَّهُ حَدَّثَنَا اَلْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ اَلتَّمِيمِيُّ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُدَ اَلصَّيْرَفِيِّ عَنْ أَسْبَاطٍ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ اَلْمَدَائِنِيِّ قَالَ:… [2]
برای شناسایی عناوین مشترکه مانند سلیمان بن داود باید تمامی موارد سلیمان بن داوود را در اسناد جستجو کنیم و آنها را دستهبندی کنیم. در واقع برای تشخیص سلیمان بن داوود به جای اینکه یک سند خاص را بررسی کنیم، باید نگاه مجموعی داشته باشیم.