دانلود فایل صوتی Feghh 64-14040924 Feghh 64-14040924
دانلود متن خام Feghh 64-14040924 Feghh 64-14040924
دانلود متن تقریر Feghh-w 64-14040924 Feghh-w 64-14040924

فهرست مطالب

جلسه64 – دوشنبه 14040924 – استثناء مئونه در زکات /زکات

پخش صوت

Feghh 64-14040924

درس خارج فقه استاد معظم آقای حاج سید محمدجواد شبیری

14040924

شماره جلسه: 64

Feghh-w 64-14040924

مقرر: حسین ابوالقاسمی

موضوع: زکات/کیفیت احتساب زکات/ زکات متوفی/تقدم زکات بر دیگر دیون

أعوذ باللّه من الشیطان الرجیم. بسم ‌اللّه الرحمن الرحیم، و به نستعین؛ إنّه خیر ناصر و معین. الحمد للّه ربّ العالمین، و صلّی اللّه علی سیّدنا و نبیّنا محمّد و آله الطاهرین، و اللعن علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.

دلیل عدم یادکرد حسین بن خالد در مشیخه صدوق

یکی از روایات در این مساله، روایت حسین بن خالد است که شیخ صدوق در فقیه آن را ذکر کرده است: « رَوَى اَلْحُسَيْنُ بْنُ خَالِدٍ عَنْ أَبِي اَلْحَسَنِ مُوسَى عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ‌ قَالَ‌».[1] این روایت با حسین بن خالد آغاز شده است ولی مشکل در اینجاست که طریق صدوق به حسین بن خالد در مشیخه نیامده است. ممکن است گمان شود، به دلیل اینکه عمده روایات حسین بن خالد درصدوق توسط ابن أبیعمیر نقل شده است، طریق صدوق به حسین بن خالد همان طریقی است که صدوق به ابن أبیعمیر داشته است. به نظر ما این سبک استدلال که اگر بیشترین راوی از یک نفر، شخص خاصی بود، طریق نیز همان است و به اعتماد همان شخص طریق ذکر نشده است؛ محل خدشه است و نمیتوان اینچنین استدلال کرد. نکتهی دیگری که به نظر ما مهم است این است که چرا صدوق در مشیخه، طریق خود را به حسین بن خالد ذکر نکرده است؟

به طور کلی ما با این مشکل در کتاب من لایحضره الفقیه مواجه هستیم که طریق حدود صد راوی که در کتاب در صدر سند قرار گرفته است در مشیخه صدوق آورده نشده است و ما هیچی آگاهیای از طریق صدوق به آنان نداریم. سوالی که مطرح است این است که منشأ این عدم یادکرد از این صد راوی چیست و چه چیزی باعث شده است که صدوق طریق خود را در مشیخه به آنان ذکر نکند؟

آنچیزی که در اول وهله احتمال آن به ذهن میرسد این است که سهوا و یا از روی فراموشی این روات در مشیخه ذکر نشدهاند بدین معنا که شیخ صدوق فراموش کردهاند که طریق خود را به آن راوی در مشیخه بیاورند. احتمال دیگری نیز در کار است که به نظر میرسد دلیل عدم یادکرد حسین بن خالد در مشیخه همین مطلب باشد که در ادامه خواهد آمد.

ادعای ما این است که چند صفحه از مشیخه صدوق جاافتاده است و در نسخی که در دسترس است موجود نیست و به نظر میرسد در اصل کتاب مشیخه به صورت کامل توسط شیخ صدوق نگاشته شده است ولیکن در نسخهای بازتاب داده نشده است.

برای اثبات این مطلب ابتدا به این نکته باید توجه شود که راویانِ یادشده در مشیخه صدوق، ترتیب مشخصی ندراند. در مشیخه حدود چهارصد نام بدون هیچ ترتیب خاصی ردیف شده است.در این میان نه ترتيب الفبايي، نه ترتيب زمانی و به ظاهر هیچگونه ترتیبی در آن مراعات نشده است. این سوال برای من مطرح بود که چگونه شده است که شیخ صدوق این چهارصد راوی را با این ترتیب موجود طرق خودش را به آنان ذکر کرده است و چه چیزی در ذهن صدوق بوده است که باعث شده است که مشیخه بدین ترتیب که در دستان ما است درآید؟ من مدتی این را دنبال کردم و خیلی رویش کارکردم تا بالاخره آن را کشف کردم! مطلب بدین صورت است که شیخ صدوق عناوین مشیخه را از متن کتاب استخراج کرده است، یعنی کتاب را جلوی رویشان گذاشته و از ابتدا شروع کرده و اولین باری که اسم یک راوی وارد شده است آن را در مشیخه آورده است. البته از قطعه اول کتاب (تا صفحه 20) به دلیل نامعلومی در مشیخه چیزی ذکر نشده است است. علتی هم که باعث شده است اشخاص متوجه این ترتیب نشوند این است که از بیست صفحه اول مطلبی اخذ نکرده و از صفحه 20 آغاز شده است و افراد متوجه این مطلب نشدند.

من بعداً متوجه شدم قبل از من جناب اشکوری در حاشیهاش بر کتاب من لایحضره الفقیه؛ به این نکته تذکر داده است. البته من حاشیه اشکوری را ندیدم ولی بعضی ها از حاشیه اشکوری این مطلب را نقل کردند. اکنون مقایسه بین متن فقیه و عنوان‌های مشیخه خیلی سودمند است و خیلی از بحث‌های مربوط به تحلیل مشیخه به همین مطلب وابسته است.

نکته جالب این جا است که با مقایسه ترتیب روایاتی که در کتاب آمده است و ترتیبی که در مشیخه قرار گرفته است در مییابیم که از اوایل جلد چهار از صفحه حدود 11 تا صفحه 151، در یک محدوده صد و سی روایتی در متن فقیه، از آن محدوده هیچ عنوانی در مشیخه طریق به او ذکر نشده است. همه کسانی که در آن موضع هستند، در مشیخه اسمشان ذکر نشده است! این پرسش مطرح می شود که دلیلی این امر چه بوده است؟ به نظر میرسد که یک قطعه از مشیخه که شامل یک یا چند برگ بوده است ساقط شده است و بنا بر نسخ موجود به ما نرسیده است.

از سویی دیگر به نظر ما در موضعی دیگر این سقط رخ داده است. در مشیخه وقتی نوبت به ذکر طریق به «سلمة بن تمام» می رسد با این تعبیر مواجه میشویم: « و ما كان فيه عن سلمة بن تمام صاحب أمير المؤمنين عليه السّلام[2]….» در مشیخه،بعد از نام بردن از راوی، طریق ذکر نمی شود و همین طور رها میشود و در حاشیه نیز نوشته شده است: بیاضٌ فی النسخة! طریق بعدی که در مشیخه آورده شده است طریق به «محمد بن اسلم» است. «سلمة بن تمام» تنها یک روایت در فقیه دارد آن هم در ج4، ص150، رقم5331 است و روایت محمد بن اسلم نیز در ج4 ص159، رقم5362 آمده است. بین این دو روایت 31 روایت قرار گرفته است و به نظر میرسد رواتی صدوق به آنان در این 31 روایت طریق داشتهاند در مشیخه آورده نشدهاند و این مقدار نیز افتادگی در مشیخه علاوه بر آنچه گفته شد وجود دارد؛ وانگهی حسین بن خالد که راوی محلِ بحث ما نیز هست در همین میان قرار گرفه است و روایتهای 5355 و 5360 را به خود اختصاص داده است.[3]

اگر بحثی افتادگی و سقط در کار باشد، دیگر هیچی اظهار نظری نمیتوانیم درباره طریق به حسین بن خالد بکنیم. احتمال زیاد طریق به حسین بن خالد از نسخ موجود افتاده است. مناسب است که این نکته توضیح داده شود که نسخ فقیه نیز معمولا مشتمل بر مشیخه نیست و نسخههایی که مشیخه دارندبسیار اندک هستند ولی در هر صورت ممکن است که نسخهای از فقیه پیدا شود که مشتمل بر مشیخه باشد و مشیخه آن این قسمت های مفقود را نیز داشته باشد ولی فعلا چیزی در دست نداریم و از این رو نمیتوان درباره طریق صدوق به حسین بن خالد اظهار نظر کرد.

نسخه فقیه یک چاپ نجف دارد که مشیخه آن خیلی مشوش است.در چاپ ایران که آقای غفاری زحمت آن را کشیده است به آن مقدار تشویش نیست، ولی آن هم نشانه‌هایی از تشویش دارد. من در همان مقاله و نوشتهای که در نرم افزار درایة النور آمده است، این مطالب را توضیح دادم. به نظرم باید بعضی از صفحاتش پس و پیش شده باشد. یعنی به نظر میرسد اولاً بعضی صفحات مشیخه پس و پیش آمده است. و بعضی صفحات مشیخه هم افتاده است. در بررسیهایی که کردم، در مجموع شاید چیزی حدود ده یا پانزده عنوان بوده است که صدوق در مشیخه به آنان طریق داشته است ولی به ما نرسیده است. در این میان افرادی هستند که به فراوانی(حدود 15 روایت) در فقیه روایت دارند و احتمال اینکه صدوق فراموش کرده باشد که آنان را در مشیخه ذکر کند بسیار بعید است. این افراد هم دقیقاً در همان محدودهای هستند که گفته شد.

عدم ذکر طریق به بعضی از اشخاص در مشیخه میتواند ناشی از فراموشی شیخ صدوق باشد و این امر اصلا بعید نیست. یک قضیه غفلت و سهوی که برای من رخ داده است خوب است ذکر کنم تا کمی فضا روشنتر گردد. یکی از کسانی که در متن فقیه است و در مشیخه نامی ازش برده نشده است؛ حسن بن موسی بن جعفر است. مرحوم ملامحمدتقی مجلسی کسانی که در متن فقیه هستند و در مشیخه طریق به آن‌ها ذکر نشده است را لیست کرده است و این مورد را ذکر نکردند.هنگامی که ملامحمدتقی مجلسی داشته اسامی افراد را لیست می‌کرده است این مورد را ندیده است لذا آن را نمی آورد و کاملا طبیعی است شیخ صدوق هم موقعی که لیست می‌کرده است مواردی جا بیفتد. در خصوص «حسن بن موسی بن جعفر» وقتی سریع نگاه کنید خیال می‌کنید ابوالحسن موسی بن جعفر است یعنی الحسن بن موسی بن جعفر با ابوالحسن موسی بن جعفر اشتباه می‌شود. نکته جالبی که می‌خواهم بگویم اینجای داستان است! جالب این است که من یک بار دیگر خواستم دوباره لیست افرادی که در کتاب هستند ولی در مشیخه نیستند تهیه کنم. وقتی لیست را تهیه کردم بعدش دیدم که خودم حسن بن موسی بن جعفر را جا انداختهام. من با وجود اینکه قبلاً هم می‌دانستم این حسن بن موسی بن جعفر توسط مرحوم مجلسی جاافتاده بود و در لیست اولی که گرفته بودم آن را ذکر کرده بودم ولی این سهو در لیست دوم عارض شد. گاهی اوقات به عنوان مثال یک سند در میان اسناد مرسلِ متوالی یک روایت مسند قرار میگیرد؛هرکسی به سرعت مشغول بررسی اسناد باشد ممکن است آن روایت از قلم بیافتد یا اینکه عنوانی باشد که مشابه یک عنوان دیگر است و شخص خیال می‌کند که این را قبلاً ذکر کرده است. غرض این را می‌خواهم بگویم این‌ها مواردی است که خیلی وقت‌ها طبیعی است و خطاهایی است که ممکن است برای هر کسی رخ بدهد.

بررسی وثاقت محمد بن حفص

در سندی کافی و تهذیب شخص دیگری وجود دارد به نام محمد بن حفص: عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن محمّد بن حفص عن الحسين بن خالد قال [4] آقای خویی می‌گویند این محمد بن حفص غیر از محمد بن حفصی است که وکیل ناحیه مقدسه است چون طبقه‌ شان با همدیگر سازگاری ندارد. آنی که وکیل ناحیه مقدسه است نمی‌تواند استاد ابراهیم بن هاشم باشد. مطلب آقای خویی درست است زیرا ابراهیم بن هاشم خود از اصحاب امام رضا علیهالسلام است و مشایخش عمده از اصحاب امام کاظم علیه السلام است و تنها از معمّرینِ اصحاب امام صادق علیهالسلام نقل روایت میکند و کسی که وکیل امام زمان علیه السلام باشد و راوی امام حسن عسکری باشد اصلاً طبقه اش با فردی که جزء مشایخ ابراهیم بن هاشم باشد سازگار نیست و دو طبقه بایکدیگر فاصله دارند

کشی در ذیل گزارش 1015 بعد از ذکر ماجرایی به این نکته اشاره دارد که محمد بن حفص از وکلای امام زمان عجلالله فرجه بوده است. ذیلا ماجرایی که رخ داده است و عبارت کشی آورده میشود:

فِي حَفْصِ بْنِ عَمْرٍو اَلْمَعْرُوفِ بِالْعَمْرِيِّ وَ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مَهْزِيَارَ وَ اِبْنِهِ مُحَمَّدٍ

أَحْمَدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ كُلْثُومٍ‌ اَلسَّرَخْسِيُّ‌، وَ كَانَ مِنَ اَلْقَوْمِ‌، وَ كَانَ مَأْمُوناً عَلَى اَلْحَدِيثِ‌، حَدَّثَنِي إِسْحَاقُ بْنُ مُحَمَّدٍ اَلْبَصْرِيُّ‌، قَالَ‌: حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ ابن مهزيار قال: إِنَّ أَبِي لمّا حضرته الوفاة دفع الىّ مالا و أَعْطَانِي عَلامَةً‌، وَ لَمْ يَعْلَمْ بِتِلْكَ اَلْعَلاَمَةِ أَحَدٌ إِلاَّ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ‌، وَ قَالَ‌: مَنْ أَتَاكَ بِهَذِهِ اَلْعَلاَمَةِ فَادْفَعْ إِلَيْهِ اَلْمَالَ‌.قَالَ‌: فَخَرَجْتُ إِلَى بَغْدَادَ وَ نَزَلْتُ فِي خَانٍ‌، فَلَمَّا كَانَ اَلْيَوْمُ اَلثَّانِي إِذْ جَاءَ شَيْخٌ وَ دَقَّ اَلْبَابَ‌، فَقُلْتُ لِلْغُلاَمِ‌: ا ُنْظُرْ مَنْ هَذَا، فَقَالَ‌: شَيْخٌ بِالْبَابِ‌، فَقُلْتُ‌: اُدْخُلْ‌، فَدَخَلَ وَ جَلَسَ‌، فَقَالَ‌: أَنَا اَلْعَمْرِيُّ‌، هَاتِ اَلْمَالَ اَلَّذِي عِنْدَكَ وَ هُوَ كَذَا وَ كَذَا وَ مَعَهُ اَلْعَلاَمَةُ‌، قَالَ فَدَفَعْتُ إِلَيْهِ اَلْمَالَ‌.

سپس کشی در ادامه گوید:

وَ حَفْصُ بْنُ عَمْرٍو كَانَ وَكِيلَ أَبِي مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌، وَ أَمَّا أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ حَفْصِ‌ ابْنِ عَمْرٍو فَهُوَ اِبْنُ اَلْعَمْرِيِّ‌ وَ كَانَ وَكِيلَ اَلنَّاحِيَةِ‌، وَ كَانَ اَلْأَمْرُ يَدُورُ عَلَيْهِ‌.[5]

توضیحی درباره تصحیفات و تحریفاتِ گزارش کشی

مرحوم علامه مجلسه در روضة المتقین به نکتهای پی بردند و درباره کلام کشی گویند:

اعلم أنه كان في النسخ هكذا و كأنهما (مراد حفص بن عمرو و پدرش است)غير محمد بن عثمان العمري ( این عبارت در این موضع جاافتادگی دارد و یه نظر باید این فقره نیز درج شود:و ابوه عثمان بن سعید العمری. در واقع از این عمری به آن عمری باید پریده باشد)الذي تقدم ذكرهما و هو بعيد، و يمكن أن يكون صحف عثمان بحفص و الله تعالى يعلم.[6]

مرحوم مجلسی بعید میداند که در اینجا شخصی غیر از «عثمان بن سعید» و «محمد بن عثمان» به نام «حفص بن عمرو» و «محمد بن حفص» داشته باشیم. مرحوم مجلسی حفص را محرّف از عثمان میداند و گویند که محمد بن حفص در واقع همان محمد بن عثمان است و به صورت محرف ضبط شده است. عثمان در صورتی که بدون الف نگاشته شود شبیه حفص میگردد.

مرحوم صاحب قاموس نیز توضیحاتی اضافه میکنند که آن توضیحات با بیاناتی افزوده آورده میشود. بیان کردیم که عثمانِ بدون الف(عثمن) بسیار شبیه به حفص است و احتمال تحریف این دو به دیگری میرود. «بن عمرو» که در عبارت آمده است نیز تصحیف «أبوعمر» است که در نتیجه میتوان گفت که عبارت در اصل بدین صورت بوده است: «عثمان أبوعمرو کان وکیل أبی محمد علیهالسلام و أما ابوجعفر محمد بن عثمان أبوعمرو، فهو ابن العمریّ و کان وکیل الناحیة و کان الامر یدور علیه» با توجه به این تصحیفات دانسته میشود که «محمد بن حفص»ی که در گزارش کشی آمده است اصلا وجود خارجی ندارد و کشی در رواقع صحبت از عثمان بن سعید و محمد بن عثمان میکند.

عبارت «کان الامر یدور علیه» یعنی وی کسی بوده که امر وکالت بر گرد او می چرخیده است و به اصطلاح سر وکیل بوده است. در این صورت معلوم است سر وکیل کسی غیر از محمد بن عثمان و اینها نبودند. و این مطلب به نظر می‌رسد که این عنوان اصلاً محمد بن حفص نیست بلکه محمد بن عثمان ابی عمرو العمری است که همان محمد بن عثمان عمری معروف است.

1  ابن‌بابویه محمد بن علی. من لايحضره الفقيه. ج 4، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم. دفتر انتشارات اسلامی، 1404، ص 157.
2  ابن‌بابویه محمد بن علی. من لايحضره الفقيه. ج 4، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم. دفتر انتشارات اسلامی، 1404، ص 533.
3 حسین بن خالد یک روایت دیگری نیز در فقیه ج3 ص59 دارد که به نظر میرسد صدوق از آن غفلت کرده است.
4  بروجردی حسین. منابع فقه شیعه (جامع الأحادیث). ج 31، فرهنگ سبز، 1386، ص 684.
5  کشی محمد بن عمر. اختیار معرفة الرجال. ج 2، مؤسسة آل البیت (علیهم السلام) لإحیاء التراث، 1404، ص 813.
6  مجلسی محمدتقی بن مقصودعلی. روضة المتقين. ج 14، بنیاد فرهنگ اسلامی کوشانپور، 1406، ص 358.