درس خارج اصول استاد معظم حاج سید محمد جواد شبیری
14040807 شماره جلسه: 37
مقرر: امیر حقیقی
موضوع: مباحث الفاظ / اجزاء
أعوذ باللّه من الشیطان الرجیم. بسم اللّه الرحمن الرحیم، و به نستعین؛ إنّه خیر ناصر و معین. الحمد للّه ربّ العالمین، و صلّی اللّه علی سیّدنا و نبیّنا محمّد و آله الطاهرین، و اللعن علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.
اجزاء امر اضطراری
بحث در اجزاء امر اضطراری بود. برخی کلمات فقها را در این بحث مرور مینماییم.
مرور کلمات فقها
یکی از فروع بحث اجزا مسالهای است که شیخ در خلاف مطرح کرده است.
کلام شیخ در خلاف
عبارت وی بدین شرح است:
«المعصوب الذي لا يرجى زواله، مثل ان يكون خلق نَضْواً يجب أن يحج رجلا عن نفسه، فاذا فعل ثم برأ يجب عليه أن يحج بنفسه حجة الإسلام. و به قال الشافعي في الأمّ و في أصحابه من قال: المسألة على قولين مثل العليل الذي يرجى زواله
دليلنا: قوله تعالى «وَ لِلّٰهِ عَلَى النّٰاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطٰاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا» و هذا قد استطاع، فوجب أن يحج بنفسه.و ما فعل أولا كان لزمه في ماله، فإجزائه عما يجب عليه في بدنه يحتاج إلى دليل»[1].
«المعصوب»: معنای معصوب روشن نیست. بحث در معلولی است که علّتش مرجوّ الزوال نیست و از طواف یا مسافرت و امثال آن عاجز است.
«حجّة الإسلام»: مصدر مرّة بر وزن فَعْلَة است. این قاعده دو استثنا دارد: حجَّ یحُجُّ که مصدر مرّه آن بر وزن فِعله است، و دیگری رأی یری است که مصدر مرّه آن رُؤیة است. البته کسائی نقل کرده که حَجَّة هم شنیده شده است، ولی بدون تردید حِجّة صحیح است. یکی از معانی حِجّة، سال است. در قرآن در داستان موسی و دختر شعیب تعبیر «ثمانی حجج» وارد شده از این قبیل است. حجج جمع حِجّة به معنی سال است؛ چرا که حج در هر سال یکبار انجام میشود.
«العلیل الذی یرجی زواله»: شیخ در خلاف در بحث علیلی که مرجوّ الزوال است آورده است:
«إذا كانت به علة يرجى زوالها مثل الحمى و غيرها، فأحج رجلا عن نفسه ثم مات، أجزأه عن حجة الإسلام و للشافعي فيه قولان: أحدهما: يجزيه، و الآخر: لا يجزيه، و هو الذي يختارونه. دليلنا: إجماع الفرقة، و الأخبار المروية عنهم في هذا المعنى»[2].
«و ما فعل أولا..»: از این تعلیل ممکن است استفاده شود اگر بدل و مبدل از یک سنخ باشند، اجزا ثابت است؛ چرا که این تعلیل در تمامی ابدال قابل مطرحکردن است. اگر بدل و مبدل تفاوتشان در حد دو فرد مختلف یک نوع باشد، اجزا ثابت است ولی اگر از دو نوع مختلف باشند -مثل حجّ و احجاج (پول حج دادن) که یکی از سنخ بدنی و دیگری مالی است- اجزا ثابت نیست. این نظیر سخن آیتالله بروجردی است. ایشان بیان کردند در نماز یک امر واحد نماز وجود دارد که با تیمم هم امتثال میشود و وجهی ندارد که وضو هم مجددا واجب باشد، ولی اگر از دو سنخ باشند و دو امر مختلف داشته باشند یکی مجزی از دیگری نیست.
سخن علامه در تذکره
علامه حلی در تذکره این بحث را بدین صورت مطرح نموده است.
«مسألة 51: المريض الذي لا يرجى برؤه لو استناب من حجّ عنه ثم عوفي،و المعضوب إذا تمكّن من المباشرة بعد أن أحجّ عن نفسه، وجب عليه أن يحجّ بنفسه مباشرة.قال الشيخ رحمه اللّٰه: لأنّ ما فعله كان واجبا في ماله و هذا يلزمه في نفسه.و به قال الشافعي و أصحاب الرأي و ابن المنذر، لأنّ هذا بدل إياس فإذا برأ تبيّنّا أنّه لم يكن مأيوسا منه، فلزمه الأصل كالآيسة إذا اعتدت بالشهور ثم حاضت لا تجزئها تلك العدّة»[3].
«تبيّنّا»: گویا به جای این واژه باید «تبیّن» باشد.
«لأنّ هذا بدل إیاس»: این تعلیل با آنچه شیخ ذکر نمود تفاوت دارد. اگر این تعلیل صحیح باشد در موارد دیگر نیز ممکن است مطرح شود. علامه بیان کرده که بدلیت مطلق نیست بلکه تا زمانی است که یاس وجود دارد. سوالی که مطرح میشود آن است که چگونه باید تشخیص داده شود که بدلیت در یک مورد دائمی است یا آنکه تنها تا زمانی است که عذر باقی باشد. در پاسخ میتوان گفت شخص مایوس گویا یک حکم ظاهری دارد، و از این رو مساله در باب اجزاء حکم ظاهری از واقعی وارد میشود. بعضی عناوین مثل مطمئنّ و مایوس و عالم و شاک جنبه طریقی دارند. ظاهر عناوین طریقیه آن است که حکم صادر شده در مورد آنها یک حکم ظاهری است. این مساله با بحث حکم اضطراری تفاوت دارد. در بحث اضطرار فرض آن است که موضوع وجوب واقعی، اضطرار مستوعب نیست؛ بلکه عذر موقت هم موضوع حکم واقعی است و در مورد مضطر هم حکم واقعی وجود دارد و این حکم مقتضی اجزا است، ولی حکم ظاهری چنین نیست.
علامه در ادامه عبارت آورده است:
«و قال أحمد و إسحاق: لا يجب عليه حجّ آخر، لأنّه فعل المأمور به، فخرج عن العهدة، كما لو لم يبرأ، و لأنّه أدّى حجة الإسلام بأمر الشارع، فلم يلزمه حجّ ثان، كما لو حجّ بنفسه، و لإفضائه إلى إيجاب حجّتين و ليس عليه إلّا حجّة واحدة و نمنع فعله للمأمور به، و الفرق بينه و بين عدم البرء ظاهر، و نمنع أداء حجّة الإسلام بل بدلها المشروط بعدم القدرة على المباشرة، و نمنع أنّه ليس عليه إلّا حجّة واحدة»[4].
از مجموع این عبارات روشن میشود که کلام در حکم ظاهری است نه حکم اضطراری.
سخن صاحبجواهر
در جواهر عبارتی در بحث قرائت وارد شده است. در آن بحث مطرح شده که قرائت باید از حفظ باشد، نه از روی کتاب؛ بلکه تنها شخصی که متعذّر است از رو میخواند. صاحبجواهر در این بحث که اگر در وسط قرائت، عذر برطرف شد و یا اگر پس از پایان قرائت حفظ شد آورده است:
«و كيف كان فلو ارتفع العذر فان كان قبل الشروع في البدل فلا بحث في وجوب الأصل، كما أنه لا بحث في سقوطه لو كان ارتفاعه بعد فوات المحل، أما لو ارتفع في الأثناء أو بعد الفراغ من البدل قبل الانتقال إلى الركوع مثلا فقاعدة الاجزاء تقتضي السقوط في الثاني، و الاقتصار على النسبة في الأول»[5].
«و الاقتصار على النسبة في الأول»: یعنی مقدار باقیمانده را انجام دهد و به آن مقداری که انجامشده اکتفا نماید.
اجزا در اوامر ضمنیه
آیا در اوامر ضمنیه هم اجزا ثابت است؟ یعنی آیا اجزا اختصاص به اوامر استقلالیه دارد یا در اوامر ضمنیه هم آنچه انجام شده مجزی است. این بحث باید در کلمات علما مورد بررسی قرار گیرد. در برخی کلمات علما این مطلب ذکر شده که شخصی که وسط نماز آب پیدا کند، نمازش با تیمم صحیح است. آیا تیمم تنها در صورتی است که مکلف در جمیع نماز بدون آب باشد یا آنکه تنها در ابتدای نماز و هنگام شروع در نماز فاقد الماء باشد کفایت میکند. این مطلب بستگی به استظهار از ادله دارد. در باب تیمم روایات خاص وارد شده است. در برخی روایات وارد شده که اگر وجدان ماء بعد از رکوع باشد ادامه دهد ولی اگر پیش از رکوع باشد باید با وضو از ابتدا نماز بخواند. یعنی شخصی که هنوز به رکوع نرفته امر واقعی به تیمم نداشته است. این بحث قبلا مطرح شده که پیشفرض در باب اجزا آن است که امر اضطراری موجود است. بنابراین اجزا در عذر غیرمستوعب در صورتی ثابت است که موضوع حکم واقعی اضطرار، عذر مستوعب نباشد. اگر تیمم اختصاص به کسی داشته باشد که در جمیع وقت فاقد ماء باشد در این صورت تیمم برای شخصی که در وقت واجد الماء شده کفایت نمیکند. تخیّل امر اضطراری هم ثمری ندارد؛ چرا که بعدا کشف میشود که از اساس امری وجود نداشته است. مباحث باب تیمم بیشتر ناظر به این مساله است که آیا امری وجود دارد یا خیر.
شرایط گاهی مستقل از یکدیگر هستند و به یکدیگر ارتباط ندارند. مثلا اگر شارع امر کرده باشد: «اگر میتوانی از حفظ قرائت کن و اگر نمیتوانی از رو بخوان» اگر این استظهار شود که قدرت در این دلیل مربوط به کلّ عمل نیست بلکه هر قسمت از نماز به طور مستقل، مخاطب این امر است، در این صورت هر بخشی که مکلف حفظ باشد باید از حفظ و ما بقی را از رو بخواند، ولی گاهی یک شرط برای جمیع عمل است مثل تیمم و وضو. از روایات استفاده میشود شخصی که تیمم نموده پس از رفتن به رکوع، نیازی به وضو ندارد. از این دلیل معلوم میشود که شرط نماز با تیمم آن است که مکلّف پیش از رکوع، فاقد ماء باشد. یعنی چنین نیست که قواعد کلی باب اجزاء با این ادله نقض شود. نحوه تعلق امر ضمنی و نحوه اشتراط (که آیا شرط برای هر جزء مستقل است یا آنکه برای جمیع عمل است) در هر مورد باید مورد توجه قرار گیرد. یعنی قول به عدم اجزا توسط برخی علما در برخی موارد بدان جهت نیست که ایشان به طور کلی منکر اجزا هستند.
این تمام بحث در باب اجزاء امر اضطراری بود.
اجزاء امر ظاهری
ابتدا کلام آخوند را مورد بررسی قرار میدهیم:
سخن آخوند در مساله
مرحوم آخوند بین اصل عملی و اماره قائل به تفصیل شده است. در حقیقت ایشان مساله را دارای ۴ صورت بیان کرده است؛ چرا که اصل عملی یا در موضوع و یا در حکم جاری میشود، و هر یک از این دو یا به لسان اصل عملی است و یا به لسان اماره. ایشان در یک صورت قائل به اجزاء و در سه صورت دیگر قائل به عدم اجزا است. در جایی که اصل عملی در موضوع جاری میشود ایشان قائل به اجزا است. عبارت وی در این قسمت بدین شرح است:
«و التحقيق أن ما كان منه يجري في تنقيح ما هو موضوع التكليف و تحقيق متعلقه و كان بلسان تحقق ما هو شرطه أو شطره كقاعدة الطهارة أو الحلية بل و استصحابهما في وجه قوي و نحوها بالنسبة إلى كل ما اشترط بالطهارة أو الحلية يجزي فإن دليله يكون حاكما على دليل الاشتراط و مبينا لدائرة الشرط و أنه أعم من الطهارة الواقعية و الظاهرية»[6]
تعبیر «و استصحابهما فی وجه قوی» بر اساس آنچه از تقریرات درس آخوند استفاده میشود بدین معنی است که بر اساس آنکه استصحاب، اصل عملی باشد، نه اماره. این مطلب نیازمند توضیحی است که در ادامه مباحث بیان خواهد شد. ایشان بیان کرده که در این موارد، ادله اصل عملی حاکم بر ادله احکام واقعیه است، و از آنها استفاده میشود که موضوع حکم واقعی اعم از شرط واقعی و شرط ظاهری است؛ مثلا در دلیل وارد شده که «لا صلاة إلّا بطهور». اگر با اصلی ثابت شد که «هذا الماء طاهر» نتیجه آن میشود که این آب هم واقعا شرط طهارت را محقق میکند.
مرحوم آخوند در این عبارتی که ذکر شد از تعبیر موضوع تکلیف و متعلق تکلیف استفاده کرده است. این دو اصطلاح در کلام مرحوم نایینی دارای معنایی است که آخوند آن معنی را اراده نکرده است. این اصطلاح در کلام آخوند مختص ایشان است. در این قسمت کاملا لازم است که بین این دو اصطلاح تفکیک شود؛ چرا که دو هویت مستقل دارند و گاهی بین آنها خلط میشود.
تفاوت آن دو از منظر نایینی در ضمن مثال بیان میگردد. در دلیل «المستطیع یجب علیه الحج»، مستطیع: موضوع و حج: متعلق تکلیف است. موضوع چیزی است که فعلیت حکم متوقف بر تحقق آن است، و در هنگام فعلیت حکم، وجود موضوع، مفروغ است. ولی متعلق حکم، مفروض الوجود نیست؛ بلکه چیزی است که حکم، مکلف را به آن دعوت میکند. مثلا وقتی مکلف مستطیع میشود وجوب حج، فعلی میشود؛ در نتیجه مکلف باید حج را خارجیت ببخشد.
مراد آخوند از موضوع همان متعلق است. در کلام ایشان موضوع و متعلق یکی است. موضوع در کلام آخوند به همان اصطلاح منطقی به کار رفته است. موضوع حجّ یعنی موضوعی که در قضیه حملهای که دال بر وجوب حج است به کار رفته است. «الحجّ واجب»: موضوع این قضیه حج، و محمول واجب است.