درس خارج اصول استاد معظم حاج سید محمد جواد شبیری
14040912 شماره جلسه: 55
مقرر: امیر حقیقی
موضوع: مباحث الفاظ / اجزاء / اجزاء امر ظاهری
أعوذ باللّه من الشیطان الرجیم. بسم اللّه الرحمن الرحیم، و به نستعین؛ إنّه خیر ناصر و معین. الحمد للّه ربّ العالمین، و صلّی اللّه علی سیّدنا و نبیّنا محمّد و آله الطاهرین، و اللعن علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.
متابعت عامه در حج
بحث در متابعت عامه در حج است. آیا می توان حج را -در صورت شک یا علم به خلاف- بر طبق نظر عامه انجام داد؟ و در صورت حصول علم به خلاف بعد از انجام اعمال، آیا عمل انجامشده مجزی است؟ بیان شد که به نظر ما حتی در صورت علم به خلاف از اول امر هم میتوان متابعت عامه کرد، و اجزا هم روشن است، و در فرض علم به خلاف از اول امر اصلا کشف خلاف مطرح نیست.
مساله متابعت عامه در حج مختص فرض امر اضطراری نیست تا آنکه بحث شود پس از رفع اضطرار آیا اجزا دارد یا مجزی نیست. چنین نیست که در مورد حج حتما باید تقیه شخصی وجود داشته باشد؛ بلکه تقیه نوعی مطرح است؛ یعنی چون خوف نوعی وجود دارد، شارع مقدس متابعت ایشان را مجاز شمرده است. بسیاری اوقات ممکن است محذور شخصی وجود نداشته باشد، و امکان انجام اعمال بر طبق نظر شیعه وجود داشته باشد.
مسلّمبودن جواز متابعت عامه در حج
نکتهای بیان شد که در هیچ روایتی این مساله (کشف خلاف نسبت به رویت هلال ذی الحجّه) مطرح نشده با وجود آنکه موضوع آن وجود داشته است. آقای سیستانی این امر را قرینه بر آن قرار داده که موضوع وجود نداشته است. این سخن صحیح نیست. موضوع مطرح بوده ولی از آنجا که حکم مساله روشن بوده مورد سوال از ائمه علیهم السلام واقع نشده است. در مساله رویت هلال ماه رمضان، هم صورت شکّ روایات فراوان دارد و هم صورت علم به خلاف. البته روایات مربوط به فرض علم به خلاف کمتر از صورت شکّ است. تفاوتی بین ماه رمضان و ماه ذی الحجّه وجود ندارد تا بیان شود شک در رویت هلال ماه رمضان حاصل میشده ولی شک در رویت هلال ذی الحجه واقع نمیگشته است. در خارج نیز بحث شکّ در رویت هلال و عدم رویت و اختلافاتی که در زمان گذشته در این موضوع مطرح بوده، مختص به اختلاف شیعه و سنّی نیست. حکّام -به جهت اموری دیگر بهجز مذهب- شهادت برخی شهود را میپذیرفتند، ولی شهادت برخی دیگر را قبول نمیکردند. اختلاف دیدگاه در رویت از زمان قدیم وجود داشته است. بهعنوان مثال در برخی نقلیات وارد شده که بین اهل مکه و برخی شهرهای دیگر در رویت هلال اختلاف بوده است، و این اختلاف به جهت اختلاف افق نبوده؛ بلکه مثلا آسمان در یک شهر صاف و در شهر دیگر غبارآلود بوده است. علم به مخالفت واقع یک فرض شایع بوده، ولی هیچ روایتی در باب حج در این مورد وارد نشده است؛ چرا که مساله بسیار واضح بوده و هیچ تردیدی در آن راه نداشته است. نظر ما آن نیست که نظر عامه در اکثر موارد بر خلاف واقع بوده؛ بلکه در آن است که علم به مخالفت سخن ایشان با واقع -چه در اول امر و چه پس از انجام عمل- یک فرض شایع بوده است. ممکن است برای اثبات آنکه نظر عامه در اکثر موارد بر خلاف واقع بوده، به برخی روایات که در باب شهادت سید الشهداء وارد شده تمسک شود.
روایات مربوط به شهادت سید الشهداء
روایت اول: «عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ لَطِيفٍ التَّفْلِيسِيِّ عَنْ رَزِينٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع لَمَّا ضُرِبَ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ ع بِالسَّيْفِ فَسَقَطَ رَأْسُهُ ثُمَّ ابْتُدِرَ لِيُقْطَعَ رَأْسُهُ نَادَى مُنَادٍ مِنْ بُطْنَانِ الْعَرْشِ أَلَا أَيَّتُهَا الْأُمَّةُ الْمُتَحَيِّرَةُ الضَّالَّةُ بَعْدَ نَبِيِّهَا لَا وَفَّقَكُمُ اللَّهُ لِأَضْحًى وَ لَا لِفِطْرٍ قَالَ ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع فَلَا جَرَمَ وَ اللَّهِ مَا وُفِّقوا وَ لَا يُوَفَّقُونَ حَتَّى يَثْأَرَ ثَائِرُ الْحُسَيْنِ ع»[1].
ممکن است معنای روایت آن باشد که نوعا موفق نمیشوند؛ هرچند ظاهرش آن است که هیچ وقت موفق نمیشوند.
روایت دوم: «مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنِ السَّيَّارِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ الرَّازِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الثَّانِي ع قَالَ: قُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا تَقُولُ فِي الصَّوْمِ فَإِنَّهُ قَدْ رُوِيَ أَنَّهُمْ لَا يُوَفَّقُونَ لِصَوْمٍ فَقَالَ أَمَا إِنَّهُ قَدْ أُجِيبَتْ دَعْوَةُ الْمَلَكِ فِيهِمْ قَالَ فَقُلْتُ وَ كَيْفَ ذَلِكَ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَ إِنَّ النَّاسَ لَمَّا قَتَلُوا الْحُسَيْنَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ أَمَرَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى مَلَكاً يُنَادِي أَيَّتُهَا الْأُمَّةُ الظَّالِمَةُ الْقَاتِلَةُ عِتْرَةَ نَبِيِّهَا لَا وَفَّقَكُمُ اللَّهُ لِصَوْمٍ وَ لَا لِفِطْرٍ»[2].
سند هر دو روایت ضعیف است. روایت اول که علاوه بر ارسال، مشتمل بر برخی راویان ضعیف است، و سند روایت دوم نیز دست کم به جهت سیّاری قابل اعتماد نیست؛ ولی این روایات میتواند موید آن باشد که ذهنیتی در آن زمان وجود داشته که قول حکومت بر خلاف واقع بوده است. بعید است این ذهنیت در دورههای بعد مطرح شده باشد. دست کم در زمان سیّاری، ذهنیت رایج آن بوده که هلالهای مطرح در مورد ماه رمضان و شوال و ذی الحجّة صحیح نیست. البته اینکه ذهنیت مزبور در زمان معصومین هم بوده قابل استفاده نیست؛ ولی بعید است که در خصوص زمان سیّاری و کلینی و ازمنه متاخرتر چنین ذهنیتی ایجاد شده باشد. بر فرض آنکه سیاری این روایت را جعل کرده باشد، با یک ذهنیتی جعل میشود. با وجود این ذهنیت، در هیچ روایتی مطرح نشده و از ائمه پرسیده نشده که در فرض علم به خلاف، تکلیف چیست. بنابراین اجزا روشن و مسلّم بوده است. البته در این مورد اصلا بحث اجزا مطرح نیست؛ بلکه حکم از ابتدا با وجود علم به خلاف همین بوده است.
بیان شد که در مورد حج، اکتفا به واجب واقعی و عدم توجه به نظر حکومت، روشن نیست. احتمال اینکه نظر عامه موضوعیت داشته باشد و وقوف در عرفه در روز عرفه و وقوف در مشعر در شب عید قربان بر نظر عامه باشد کاملا مطرح است، و معلوم نیست اکتفا به حکم واقعی در این مساله صحیح باشد، و احتمال آنکه حکم واقعی تغییر یافته باشد کاملا وجود دارد. در هر صورت، مجزی بودن عمل بر طبق فتوای عامه روشن است ولی عمل بر طبق واقع، روشن نیست. از سیرهای که بیان شد استفاده تعیّن، مشکل است. اگر تقیه شخصی باشد، عمل بر طبق تقیه واجب است، ولی بحث در فرضی است که تقیه نوعیه و خوف نوعی وجود داشته باشد، و محتمل است که در این فرض، شارع مقدس حکم را تغییر داده باشد.
بررسی روایت ابی الجارود
«وَ عَنْهُ عَنِ الْعَبَّاسِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ أَبِي الْجَارُودِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع أَنَّا شَكَكْنَا سَنَةً فِي عَامٍ مِنْ تِلْكَ الْأَعْوَامِ فِي الْأَضْحَى- فَلَمَّا دَخَلْتُ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ ع وَ كَانَ بَعْضُ أَصْحَابِنَا يُضَحِّي فَقَالَ- الْفِطْرُ يَوْمُ يُفْطِرُ النَّاسُ وَ الْأَضْحَى يَوْمُ يُضَحِّي النَّاسُ وَ الصَّوْمُ يَوْمُ يَصُومُ النَّاسُ»[3].
سخن آیتالله سیستانی
آقای سیستانی در ضمن بحث بیان کرده که برخی به روایت ابی الجارود تمسک کرده و بیان کردهاند که آنچه مهم است، تبعیت از عامه است و لو قول ایشان بر خلاف واقع باشد؛ بنابراین چنین نیست که اعتبار قول عامه به جهت موافقت ایشان با واقع باشد. آیتالله سیستانی در ردّ این سخن بیان کرده که واژه ناس در این روایت به معنای عامه نیست؛ بلکه مراد، مردم دیگر است.
ایشان متذکّر شده با غض نظر از مباحث سندی مربوط به این روایت -از آن جهت که وثاقت ابی الجارود محل تامل است- واژه ناس معلوم نیست به معنای عامه باشد. عبارت ایشان که آقای شهیدی نقل نموده به شرح زیر است:
«واما روایة ابی الجارود «الاضحی یوم یضحی الناس والفطر یوم یفطر الناس والصوم یوم یصوم الناس» فهی مع غمض العین عن سندها لاتدل علی شیء، فانه لمیثبت کون المعنیّ بکلمة الناس فیها غیر الشیعة، بل لایبعد ان یکون المراد بها عامة المسلمین کما فی صحیحة علی بن جعفر عن أخیه (علیهالسلام) انه سأله عَنِ الرَّجُلِ يَرَى الْهِلَالَ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ وَحْدَهُ لَا يُبْصِرُهُ غَيْرُهُ أَ لَهُ أَنْ يَصُومَ فقَالَ إِذَا لَمْ يَشُكَّ فَلْيُفْطِرْ وَ إِلَّا فَلْيَصُمْ مَعَ النَّاسِ» وفی خبر آخر لأبی الجارود قال سمت ابا جعفر محمدبنعلی علیهالسلام: صم حین یصوم الناس وافطر حین یفطر الناس فان الله قد جعل الأهلة مواقیت و واضح أنّ المراد من الناس بقرینة التعلیل هو عامّة الناس لا غیر الشیعة»[4].
سخن آقای شهیدی
آقای شهیدی بیان کرده مراد از کلمه ناس در این روایت عامه است. عبارت ایشان بدین شرح است:
«والظاهر من کلمة الناس العامة، وقد وقع نظیره فی بعض الروایات، کقوله (علیهالسلام) فاخذ الناس باربع و ترکوا هذه و قوله (علیهالسلام): الاسلام هو الظاهر الذی علیه الناس و لعلّ المراد من التعليل بان الله جعل الأهلة مواقيت هو الإشارة الى قوله تعالى: قل هي مواقيت للناس، فتشير الرواية الى ان المدار على ثبوت الأهلة لعامة الناس، وعامة الناس واغلبيتهم كانوا من غير الشيعة، هذا ولكن لميلتزم احد فيما نعلم بمضمون رواية ابي الجارود بالنسبة الى الصوم والفطر»[5].
«لعلّ المراد من التعليل…»: تعبیر جعل الأهلّة مواقیت به آیه قرآن اشاره دارد. مراد از ناس، خصوص غیرشیعه است؛ بلکه مراد، همه مردم است، ولی غالب مردم سنّی بودهاند.
«ولكن لميلتزم احد…»: به نظر میرسد عملنکردن به روایت واضح نیست.
سخن استاد در مورد روایت ابی الجارود
کلمه ناس به معنی عموم مردم است. عموم در مقابل خصوص بدون در نظر گرفتن مذهب است. اینکه مراد از ناس چه حیثی است در هر مورد باید با قرائن روشن کرد. مراد از ناس در تعبیر «الظاهر الذی علیه الناس» با توجه به قرائنی که در این روایت وجود دارد اهل سنّت است[6]. آقای شهیدی عامه استظهار نموده که مراد از ناس در روایت ابی الجارود، عامه است، و آقای سیستانی، عموم مردم را استظهار نموده است. هر استظهار هر یک از آن دو قول مشکل به نظر میرسد، و هر دو معنی در کلمه ناس در این روایت محتمل است. به صدر روایت توجه کنید:
«وَ عَنْهُ عَنِ الْعَبَّاسِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ أَبِي الْجَارُودِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع أَنَّا شَكَكْنَا سَنَةً فِي عَامٍ مِنْ تِلْكَ الْأَعْوَامِ فِي الْأَضْحَى- فَلَمَّا دَخَلْتُ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ ع وَ كَانَ بَعْضُ أَصْحَابِنَا يُضَحِّي فَقَالَ- الْفِطْرُ يَوْمُ يُفْطِرُ النَّاسُ وَ الْأَضْحَى يَوْمُ يُضَحِّي النَّاسُ وَ الصَّوْمُ يَوْمُ يَصُومُ النَّاسُ»[7].
در اینکه مراد از «إنّا شککنا» در صدر روایت چیست دو احتمال وجود دارد:
احتمال اول: شیعیان شک کردهاند. بر این اساس، واژه ناس به معنای عامه است. بر این اساس، مراد حضرت چنین است: «لا یجوز عمل الشیعة بنفسهم بل یجب علیهم متابعة العامّة».
احتمال دوم: مراد، بعضی از اصحاب شیعه است. یعنی در سوال مزبور مطرح شده که برخی از شیعیان تضحیه کردهاند. گویا حضرت بیان کرده که نباید بعضی اصحاب تضحیه میکردند. اگر چنین باشد، مراد حضرت آن است که «لا یجوز أن ینفرد الرجل بالتضحیة».
اما آنچه آقای شهیدی بیان کردند که به این روایت عمل نشده است، نسببه به ظاهر بدوی روایت صحیح است که بدان عمل نشده ولی این روایت توجیهی دارد که میتوان گفت با آن توجبه به روایت عمل شده است. ممکن است از این روایت برداشت شود که بعض اصحابنا تخطئه شدهاند؛ یعنی حتی اگر مکلف یقین داشته باشد نباید بر طبق آن عمل کند. معلوم نیست حضرت در مقام تخطئه باشد؛ بلکه در مقام بیان حکم ذکرشده در کلام ابی الجارود است. فرض روایت، صورت شک است. حضرت بیان کرده که در صورت شکّ نباید به مجرّد آنکه امر برای برخی روشن شده بدان اعتماد کرد؛ بلکه رویت باید یک امر واضح باشد، و در این مساله باید به عموم مردم اعتماد کرد. اینکه یکی دو نفر بگویند دیدم کافی نیست. این مطلب در روایات متعددی وارد شده است: «لیس الرؤیة أن یراه واحد و لا اثنان». اگر هوا صاف و روشن است جمع زیادی رویت میکنند، و اگر یک نفر دیده باشد، بهطور طبیعی همه باید ببینند. در هوای صاف بیّنه معتبر نیست. جناب آیتالله والد بیان کردهاند در جایی که افراد زیادی در مقام استهلال برآمده و تنها دو نفر مدّعی رویت هستند حتی اگر عادل باشند، اطمینان و علم عرفی به خطای آن دو نفر حاصل میشود. وقتی هوا تیره باشد و ابری در هوا وجود دارد ممکن است برخی دیده باشند، ولی وقتی هوا صاف است، رویت یکی دو نفر کافی نیست، و به طور طبیعی همه میبینند[8].
روایت مربوط به حضور امام صادق علیه السلام در حیره
در خلال مباحث آقای سیستانی این روایت نقل شده است:
« مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ أَيُّوبَ بْنِ نُوحٍ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ عَامِرٍ عَنْ دَاوُدَ بْنِ الْحُصَيْنِ عَنْ رَجُلٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ وَ هُوَ بِالْحِيرَةِ فِي زَمَانِ أَبِي الْعَبَّاسِ إِنِّي دَخَلْتُ عَلَيْهِ وَ قَدْ شَكَّ النَّاسُ فِي الصَّوْمِ وَ هُوَ وَ اللَّهِ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ فَسَلَّمْتُ عَلَيْهِ فَقَالَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ أَ صُمْتَ الْيَوْمَ فَقُلْتُ لَا وَ الْمَائِدَةُ بَيْنَ يَدَيْهِ قَالَ فَادْنُ فَكُلْ قَالَ فَدَنَوْتُ فَأَكَلْتُ قَالَ وَ قُلْتُ الصَّوْمُ مَعَكَ وَ الْفِطْرُ مَعَكَ فَقَالَ الرَّجُلُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع تُفْطِرُ يَوْماً مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ فَقَالَ إِي وَ اللَّهِ أَنْ أُفْطِرَ يَوْماً مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ يُضْرَبَ عُنُقِي»[9].
معنای این روایت هرچه باشد از آن استفاده میشود که بین خاصه و عامه تفاوت وجود دارد. آقای شهیدی بیان کرده مراد از یوم الشک در این روایت، یوم الشک در آخر رمضان است، نه اول رمضان. عبارت ایشان بدین شرح است:
«وأما حمل خبر لقاء الإمام عليهالسلام مع السفاح على اول شهر رمضان فلايخلو من بُعد، حيث ان صوم يوم الشك كان متعارفا عندهم، ولذا ورد عنه النهي فلم يكن خلاف التقية، فالظاهر ان المراد منه آخر الشهر، ولاينافيه التعبير بـ«اني دخلت على السفاح يوم الشك، وانا اعلم انه من شهر رمضان وانه قد شك الناس في الصوم وهو والله من شهر رمضان»[10].
این روایت را ملاحظه کنید. در این روایت تعبیر «یوم شکّ» به کار رفته، ولی در روایات دیگر تعبیر «یوم الشک» به کار رفته است. ما تمامی این روایات را ملاحظه نمودیم. به روشنی معلوم است که مراد از این تعبیر در دیگر روایات، ابتدای ماه رمضان است، و مردّد بین شوال و ماه رمضان نیست. البته نسبت به شک در روایت هلال شوال نیز روایاتی وارد شده و این مساله هم مطرح بوده، ولی تعابیری چون «یوم الشکّ» و «یوم یشکّ أنّه من شهر رمضان» در آن مورد به کار نرفته، و این تعبیر تنها در روایات مربوط به آخر ماه شعبان وارد شده است.